|
هيولا خودِ ماييم!
زنده از عراق آلبومي متفاوت است. يك مجموعه آهنگ رپ كه نيل ساندرز و دوستانش آن را در ميان آتش جنگ ساخته اند
|
|
|
بچه هاي گروه Fourth Quartet پس از انجام عمليات نظامي و كشيك دادن، و در زمان استراحت 5 ساعته آهنگ هايشان را اجرا و ضبط مي كردند
مجيد رئوفي
بله، بروس اسپرينگستين هم در تورهاي رأي براي تغيير تا دلش خواست به بوش و شركا بد و بيراه گفت. بچه هاي R.E.M به جنگ طلبي بوش اعتراض كردند. اعضاي پرل جم با خانوادة سربازان آمريكايي كشته شده در عراق همدردي كردند و عليه جمهوري خواهان جنگ طلب آهنگ ها خواندند و كنسرت ها گذاشتند. اما فيل ساندرز و دوستانش كه آلبوم زنده از عراق را منتشر كردند، از خود خاك عراق و در ميان ترس و وحشت و اضطراب و خون و جسد، فرياد اعتراض شان به پرزيدنت بوش را به گوش جهانيان رساندند. در استوديويي كوچك كه با يك ديوار حائل از اتاق محل خواب و استراحت او و سربازان ديگر جدا شده بود.
قبل از اعزام، با بچه هاي ديگر كه خيلي هايشان را نمي شناختم، در يك سالن ورزشي نشسته بوديم. خانواده هايمان روي سكوها بودند. همه با هم پچ پچ مي كردند. انگار نه انگار كه قرار است اتفاقي بيفتد. ناگهان سوت فرمانده از بلندگوي سالن به صدا در آمد. انگار تازه فهميده بوديم كه قرار است چه كار كنيم. همهمه اي به پا شده بود. مادرها و همسران بچه ها گريه مي كردند و صداي فريادشان گوش ها را آزار مي داد. به اين فكر افتاده بودم كه ممكن است ديگر خانواده ام را نبينم. 5 دقيقه وقت خداحافظي داشتيم. اصلا نفهميدم چطور از همه خداحافظي كردم. مطمئن ام بقية بچه ها هم مثل من بودند. و آهنگ اعزام از همين 5 دقيقه مي گويد.
۵ دقيقه اي كه بعدش حضور در اردوگاه نظامي است و پس از آن، پرواز به قلب آتش و جنگ.
ساندرز و رفقايش در عراق بود كه مفهوم جنگ را فهميدند. به همين دليل هم بود كه هر چه پول داشتند روي هم گذاشتند تا آلبومي عليه جنگ افروزي بوش بسازند و به گوش مردم برسانند.
خواننده هاي ثروتمندي در دنيا هستند كه ساعت 12 ظهر از خواب بيدار مي شوند و صبحانة مفصلي ميل مي كنند و آب پرتقالي پشت بندش مي زنند. بعد سوار اتومبيل آخرين مدلشان مي شوند تا به استوديو بروند و يك آهنگ ضدجنگ را با كلي اتود زدن و فيلترگذاري آماده كنند. اما بچه هاي گروه Fourth Quartet بر خلاف همة خوانند ه هاي ثروتمند و بر خلاف همة مشاهير، پس از انجام عمليات نظامي و كشيك دادن، و در زمان استراحت 5 ساعته شان در خوابگاهي كه به سگداني شبيه بود، آهنگ هايشان را اجرا و ضبط مي كردند. آن ها يك كيبورد ياماها 01X و دو بلندگوي استريو و يك كامپيوتر مجهز به نرم افزارهاي تنظيم آهنگ و يك ميكروفن داشتند و استوديويي كه عايق صوتي نداشت. پس اگر در پس زمينة آهنگ ها، صداي شليك و انفجار و دستورات نظامي شنيده مي شود، افكت هاي استوديويي نيست، كه خود حقيقت است؛ حقيقت جنگ.
استوديوهاي آمريكايي كه همواره در وب سايت هايشان بخشي به نام پشتيباني سربازان دارند، در پاسخ به تماس هاي تلفني پي در پي فيل ساندرز، از غير ممكن بودن ارسال ادوات ضبط آهنگ به بغداد مي گفتند. اما ساندرز از پا ننشست و به كمك دوستش در نيويورك موفق شد ابتدايي ترين وسايل نواختن و ضبط موسيقي را به دست بياورد و كار ساختن آهنگ هاي آلبومش را آغاز كند.
او 4 سال قبل وارد ارتش ايالات متحده شده بود، اما تا رسيدن به بغداد هيچ كار جدي اي در حوزة موسيقي انجام نداده بود.
تصميم يك سرباز براي رپ خواندن، خودش موضوع جالبي است. اما جالب تر از آن، خواندن يك سرباز در قلب منطقة جنگي است.
ساندرز قصد داشت تعداد بيشتري از سربازان آمريكايي حاضر در بغداد را وارد پروسة توليد اين آلبوم رپ- هِيپ هاپ كند، اما آن ها جسارت انجام اين كار را نداشتند. ضمن اين كه ترجيح مي دادند مواقع بيكاري را بخوابند يا خيابان ها را با اسلحه اي بر دوش گز كنند. كمپ عقاب در شهرك صدر نزديكي بغداد، محل اقامت نيل و دوستانش بود. سربازان نام كمپ را عوض كرده بودند و به آن كمپ پرندة كثيف مي گفتند. پرنده اي كه از آرامش اقيانوس آرام پركشيده بود و به خاورميانه آمده بود تا مثلا جلوي جنايات ديكتاتور بزرگ قرن را بگيرد، اما شاهد ريخته شدن خون هاي بي گناه فراواني شده بود.
همين احساسات متناقض كه از يك سو آزادي عراق را وعده مي داد و از سوي ديگر، باعث افزايش انفجارها و كشتار مردم و آمريكا شده بود، باعث شد نيل بزرگ- ساندرز اكنون به اين نام معروف شده است- به موسيقي رو بياورد. به وسيله اي رو بياورد كه مي تواند فراتر از هر بيانيه، نامه يا خطابه اي، ميان مردم رسوخ كند و تبعات حضور در يك جنگ ظاهرا پايان ناپذير را براي همه عيان كند.
حالا براي او، راحت ترين كار دنيا، سرودن اشعار و ساختن آهنگ هاي رپ است. اما در فضاي خفقان آور جنگي، خواندن هر شعر، همراه بود با حس كردن دقيق و جزء به جزء حوادث: وقتي با پدر و مادر و همسرم صحبت مي كردم، نمي توانستم به آن ها بگويم كه ممكن است همين فردا كشته شوم. نفسم بند مي آمد. او آهنگ تنگي نفس را با اين حس نوشت و ساخت: دائما فكر مي كردم كه قرار است بلايي سرم بيايد. همه فكر مي كنند جنگ هم مثل بازي فوتبال است. چند نفر جلو ايستاده اند. چند نفر دفاع مي كنند و يك گلر هم در دروازه است. نه، اصلا اين طوري نيست. وقتي درگيري به وجود مي آيد، نمي فهمي چه اتفاقي مي افتد. يك لحظه متوجه مي شوي مغز دوستت متلاشي شده است يا دست خودت آن طرف افتاده است و خون و خاك قاتي شده اند.
در آلبوم زنده از عراق به خوبي مي توان تغيير و دگرگوني vيك شهروند معمولي به يك فرد نظامي را حس كرد: عراقي ها تلاش مي كنند از شر ما راحت شوند. نه به اين دليل كه از ما بدشان مي آيد. به خاطر اين كه يونيفرم به تن ماست.
دولتمردان و سياسيون، مشغول مناظره دربارة درستي يا نادرستي ادامة جنگ اند، اما مسألة سربازان آمريكايي حاضر در عراق، مرگ و زندگي است و همه چشمانشان را بر روي اين حقيقت بسته اند يا حداقل به روي خودشان نمي آورند.
در آهنگ وصيت نامة يك سرباز ساندرز با خشم و اضطراب فراواني شنونده را به درون ذهن كسي مي برد كه تصميم گرفته يك سرباز باشد و حالا احساس مي كند كه هر لحظه ممكن است با زندگي وداع كند.
شايد اين آلبوم، آلبوم راحت و سرراستي براي گوش كردن هاي پياپي نباشد و يقينا در جهت ايده هاي تجاري و فروش بالاتر ساخته نشده، اما تأثيراتش را گذاشته است. سربازاني كه حضور در عراق را تجربه كرده اند، با شنيدن اين آلبوم، مو برتنشان سيخ مي شود. اين آلبوم، واقعيت هاي جنگ را فراتر از آن چه شاعران ظاهرا اجتماعي و ضد جنگ بلغور مي كنند، جلوي چشم شنونده مي آورد.
ساندرز در آهنگ زنده از عراق ، از قمار و شرط بندي روي زندگي صحبت مي كند و از اين كه پس از به جان خريدن اين همه خطر، هيچ پاداشي در كار نيست. يك سرباز انتظار دارد كه مردم، موقعيت اش را درك كنند. تمام كساني كه مي گويند مگر اين سربازهاي آمريكايي در عراق چه كار مي كنند، بايد ساكت شوند.
اين جاست كه او به جنگ طلبي تاريخي آمريكا يي ها اشاره مي كند: مگر آمريكا 200 سال پيش چگونه ساخته شده با جنگ. ما همه چيز را با جنگ و خونريزي به دست آورديم. ما مثل هيولاي خونخواريم.
|