- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۳ - شنبه ۳ تير ۱۳۸۵ - - Jun 24, 2006
docharkhe
ايرج ميلاني با ايران، بهشتي ديگر
با طبيعت حال مي كنم
خيلي از سوراخ سمبه هاي ايران را گشته است. او به جاهايي مي رود كه
در نقشه هيچ نشاني ندارند
003150.jpg
كل هزينه اش دقيقه اي 25 هزار تومان است. پارسال كل هزينه اي كه براي صدا و سيما داشت، 10 ميليون تومان شد
احسان ناظم بكايي
اگر ظهرهاي پنج شنبه بزنيد شبكه اول، مردي را مي بينيد كه از سوراخ سمبه هاي مناطق طبيعي ايران بالا و پايين مي رود و جاهايي را نشان مردم مي  دهد كه آدم اصلا فكر نمي كند در ايران وجود دارند. ايرج ميلاني 43 ساله همه كاره اين برنامه است: ايران، بهشتي ديگر . او از پنجم دبستان سراغ كوه رفت و آن قدر خوشش آمد كه هر جمعه كوهش ترك نمي شد. آخر سر هم مربي كوهنوردي شد.
بعد از اين كه ديپلم رياضي گرفت، سه سالي عكاسي كرد. در دوران خدمت در مراغه هم عكاس خبرنگار بود و سال 65 در رشته كارگرداني صدا و سيما قبول شد. بعد از پايان درس به صدا و سيماي زنجان منتقل شد و آن جا مستندسازي كرد. فوق ليسانس اش را از دانشگاه تهران و با گرايش ادبيات نمايشي گرفت. او چند سالي براي گروه كودك شبكه 2 كار كرده و حالا نوبت به برنامه ايران، بهشتي ديگر رسيده است.
ايرج ميلاني مثل برنامه اش خيلي راحت است و دارد حالش را مي كند. حتي خيلي راحت اعتراف مي كند كه چون پشت ميزنشين شده، چاق شده و آن آمادگي قديم را ندارد و براي همين موقع راه رفتن نفس نفس مي زند. مصاحبه با او خيلي جالب بود، آن قدر كه جواد منتظري كه آمده بود چند تا عكس بگيرد و برود، تا آخر مصاحبه ماند. اگر چند وقت بعد جواد منتظري را هم در ايران، بهشتي ديگر ديديد كه همراه ايرج ميلاني از كوه و دشت بالا و پايين مي رود و عكاسي مي  كند، زياد تعجب نكنيد!
003111.jpg
قرقي ميلاني
اين ماشين پاترولي است كه ميلاني با آن، اين طرف و آن طرف مي رود
و حسابي هم آن را تجهيز كرده. لوله كشي آّب، تختخواب، GPS،
دوربين هاي مختلف و مبدل برق از امكانات اين ماشين است.
003129.jpg
اين شير آب است، آب از مخزن روي سقف به اين جا مي آيد
003117.jpg
يك دوربين فيلم برداري كوچك، كنار چرخ جلويي قرار دارد تا از جاده فيلم بگيرد
003132.jpg
شب ها روي اين تخته ها كه روي سقف است مي خوابد، جاي خوبي هم براي استقرار دوربين است
003135.jpg
گالن سفيد، مخزن آب است، آب از طريق لوله كشي پايين مي رود، گالن كناري حاوي بنزين است
003126.jpg
برق باتري به 220ولت تبديل مي شود، اين جا براي كارهاي شارژ، پريز گذاشته اند
003120.jpg
دستگاه GPS، براي اين كه گم نشوند
003123.jpg
دوربين عكاسي كه جلوي داشبورد نصب شده است و هرچند ثانيه عكس مي گيرد

كه چي مي رويد دور ايران مي چرخيده
اين كار، زندگي من است. دارم حال مي كنم. بقيه هم از اين حال كردن لذت مي برند. من به قصد فيلم برداري به دماوند نمي روم، به قصد دماوند مي روم و كنارش فيلم مي گيرم. من لذت شخصي ام را مي برم. شما چون در تلويزيون مي بينيد، مي گوييد اوه  اوه اين كجا رفته.
پس اين ايدة برنامه سازي از كجا آمده
ايدة نويي نبود. شما هر روز ممكن است كارهاي معمولي تان را انجام بدهيد، ولي طوري مقاطع خاصش را تعريف مي كنيد كه بقيه خوششان مي آيد. من هم كوه مي رفتم. اين ها را تعريف كردم خوششان آمد. چند قسمت ساختم، گفتند خوبه ادامه بده. بعد پول دادند رفتم جاهاي دورتر. اين طوري كار ديده شد، و الا ايده و طرح خاصي نداشتم.
پس چطور كارتان گرفته
شهيدي فر در برنامة اين جا فرداست دنبال مجري هاي ناشناخته بود. او از دوستانم ماجراي من را شنيده بود. با هم حرف زديم. من چند برنامه دربارة درخت اُرس  ساختم. گفت خيلي خوبه همين را ادامه بده. بعد آقاي داستاني كه تهيه كننده بود، آمد و پيشنهاد كار داد. اين تداوم پخش و سوژه هاي جديد باعث شد مردم با مجلة خوش آب و رنگي روبه رو شوند.
پس چرا اين برنامه جديد ايران، بهشتي ديگر ، جزء سيماي خانواده است و مستقل نيسته
اين ها دست من نيست، نهايت زور من اين است كه طرح را ببرم بگويم براي ساعت 10 شب خوب است. بايد ساعت خالي باشد و البته قبول كنند برنامه خوب است. سيماي خانواده هم چون پنج شنبه هايش خالي بود، قبول كردند گفتند پرش كن.
مگر اين كار جزء مستندها حساب نمي شود تا جاي مشخصي بين برنامه ها داشته باشده
نه! اين برنامه، گزارشي است. كل هزينه اش دقيقه اي 25 هزار تومان است. پارسال كل هزينه اي كه براي صدا و سيما داشت، 10 ميليون تومان شد. اين، قيمت 10 دقيقه از سريال هاي درجه الف است.
003144.jpg
امكاناتتان چيسته
با 4 ميليون تومان، يكي از پاترول هاي قديمي صدا و سيما را خريدم. آن را با نيازهايم منطبق كردم. براي شست وشو، لوله كشي آب كردم. سيم كشي هم دارد و مبدل برق باتري به 220 براي شارژ، يك بار بند بزرگ، باك اضافة بنزين و 2 تا لاستيك زاپاس. ولي كلا ماشين قراضه اي است و هر آن ممكن است بماند. ولي مزه اش همين است. آسمان كه به زمين نمي آيد. خراب شد چادر مي زنيم مي خوابيم.
پس خيلي خوش سفريده
آره، بي خيالم. قديم ها هم همين طور بوده. ناصرخسرو كه گاوصندوق با خودش نمي برده. فقط پول پنج روزش را همراه داشته، چون راهزن ها مي آمدند. سفرش 7 سال طول كشيد. خيلي هم به مال و مقام رسيد. ديشب هم تو شهر يك رنو ديدم با باربند عجيب. رفتم ازش سؤال كردم، يك فيلم بردار آلماني بود. آن باربند هم تخت خواب تاشو بود. يك سالي مي شد كه داشت مي گشت. باهاش قرار گذاشتم. سوژه خوبي بود.
خانواده تان راضي انده
خانمم ديده با كسي طرف است كه نمي شود او را نشاند در خانه. براي همين، كنار آمده است. البته اگر بگويم سه ماه مي روم، شاكي مي شود. ولي پنج روز طبيعي است. ببينيد، الان خيلي ها هستند كه مدت زيادي از خانواده دورند و آن ها هم تحمل مي كنند. مثل راننده هاي جاده اي.
ولي شما مي رويد گردش، داريد حال مي كنيد.
قبول دارم. قبلا هم اين قدر زياد نمي رفتم، ولي الان اين ديگر كارم است و اين سفرها مأموريت كاري. الان يك هفته در ميان مي روم ولي قبلا ماهي 5 روز.
دخترتان نمي گويد مرا هم ببره
او تازه دوم دبستان است. سنش بالاتر برود، اگر بخواهد مي برمش. يكي از دوستانم پسر پنجم دبستانش را آورده بود. مثل بار گذاشتيم اش رو باربند قطار و بستيم اش. خيلي حال كرد. بچه ها لذت مي برند، به شرط اين كه ارزش شده باشد.
چي ارزش شده باشده
در خارج، آخر هفته ها مدارس برنامة كارهاي جمعي طبيعت شناسي دارند. بچه هايشان انواع پروانه ها را مي شناسند، كلكسيون برگ و حشرات دارند.
خوب شد حرف را به اين جا كشيديد. راستي در كارتان از نمونه هاي خارجي هم تقليد مي كنيده
نه، اصلا دنبال تقليد نيستم، ولي خوشم مي آيد.
قبول داريد كه مثل آن ها با گياهان و حيوانات و كلا محيط ور نمي رويده زياد اهل زوم كردن روي موضوع خاصي نيستيده
آره، ولي ما علاقه هايمان با آن ها فرق دارد. آن ها تاريخ طولاني طبيعت شناسي دارند. آن ها به رفاه رسيده اند و وقت اين كارها را داشته اند. ولي ما تازه از استبداد خارج شده ايم. تازه كاريم. مجال تأمل روي تك تك گياه ها را نداريم. مسائل اقتصادي و سياسي نمي گذارد. به هرحال من هم بخشي از جامعه هستم.
ولي اين دليل نمي شود كه شما در برنامه تان مدام تكرار كنيد: فكر مي كنم، نمي دانم . بيننده هم مي گويد اگر نمي داني، خب نساز.
اين ايراد را مي پذيرم، چون من وظيفه دارم وقتي چيزي را معرفي مي كنم، درباره اش اطلاع كافي داشته باشم. ولي وقتي مثلا مي بيني ديويد آتنبورو مي رود دربارة يك برگ، به اندازة يك برنامه حرف مي زند، پشت او گروه تحقيقي وجود دارد و به او مطلب مي رسانند و حمايت مي شود. اگر پول بيشتر باشد، من هم مي روم محقق مي آورم، سرفصل ها را مي گويم تا مطلب دربياورد.
شما هم مي توانيد در حد خودتان، اطلاعات جمع كنيد.
بله، من هم دارم پخته مي شوم. الان 10 تا كتاب روي ميزم هست كه خودم را موظف كرده ام هر روز چند صفحه از آن ها را ورق بزنم. دنبال وقت آزاد مي گردم تا بخوانم و يادداشت بردارم. يادداشت ها را اسكن مي كنم و روي نقشه علامت مي زنم. تا به حال 5 هزار فيش تهيه كرده ام.
مسير خاصي را هم روي نقشه براي سفرهايتان در نظر داريده
آره، جاهايي كه رفته ام مشخص است. تمام تلاشم را مي كنم جاهايي بروم كه در نقشه علامتي ندارند و نرفته ام.
پس چرا در برنامة شما گسست وجود دارده ناگهان از گيلان به بندرعباس مي پريد.
اين به مونتاژ ربط دارد. بعضي موقع ها ترتيب به هم مي ريزد. ولي خود اين گسست، جالب است.
ولي اين ارتباط هم مهم است.
آره، ما قبلا برايمان وحدت مكان مهم بود؛ مثلا اين كه اين جا استان گيلان است. بعد ديديم وحدت موضوع هم خوب است، مثلا وضعيت انواع كلاه ها در كشور.
003147.jpg
تو اين سفرها چيزي كشف كرده ايده
اهل كشف نيستم، ولي خيلي حرف ها را مي شود پيدا كرد. مثلا اين كه در يك روستا اگر وضع مالي شان خوب بود، كلاهشان را كج مي گذاشتند و كج كلاه خان يا رمه يعني اين.
شما در سفرها، خيلي راحت و بي خيال، پاي سفرة روستايي ها و عشاير مي نشينيد و غذا مي خوريد. ولي بيشتر آن ها وضعيت خوبي ندارند و حتي تعداد نان هايشان به تعداد افراد خانه است.
دربارة نان حرفتان را قبول ندارم. آن ها خوشحال هم مي شوند، چون مي گويند نيكي كرده اند. ولي اگر بروي بگويي من ناهار اين جا مي مانم، تحويلت نمي گيرند. البته شايد اگر دوربين صدا و سيما را ببينند، مرغي هم بكشند. به هرحال، روستايي ها براي مهمانشان خيلي مايه مي گذارند.
جايي بود كه حسرت بخوريد و دلتان بسوزده
خيلي زياد! هفتة پيش رفتم ده آزادبر انتهاي كرج تو فرعي هاي جاده چالوس. هيچ دهي نمانده بود. 10 تا ويلاي تابستاني ساخته بودند. همة اهالي، خانه هايشان را فروخته بودند. من از اين ناراحت ام كه چرا اين ميراث، بدون ثبت و ضبط از بين رفت، و الا ناراحت پيشرفت نيستم. اتفاقا آن روستايي هم بايد به رفاه و برق و آب لوله كشي برسد. ولي مي شد اين روند توزيع رفاه را طوري انجام داد كه همه چيز به هم نريزد و اين روند انتقال با تخريب همراه نشود.
جايي هم بوده كه خيلي زيبا باشد و حال كنيده
لابه لاي كوه هاي لرستان و خوزستان، مزة خاصي دارد. كلا زاگرس، مناطق دور از دسترس و پرت زياد دارد. در البرز مركزي، جاي خاصي وجود ندارد.
خودتان از اين  جاهاي پرت پيدا كرده ايده مثل همين ماجراي اقوام بدوي در كرمان.
ما اگر پيدا كنيم، مي گذاريم به حساب جدا ماندن يك نفر از جامعه، نه كل منطقه. براي پيدا كردن اين جور موارد، لازم نيست تا كرمان برويم. همين بين ورامين و شهر ري، جايي است كه كانال هاي فاضلاب تهران به آن جا مي رسند. كف روي كانال، يك متر است. كنار اين ها عده اي هستند كه لباس ندارند. بچه ها با موش ها بازي مي كنند و آشغال جمع مي كنند.
محلي ها راضي اند كه شما مي رويد سراغ محل زندگي شانه
آره، خيلي راضي اند، چون شلوغ مي شود و قيمت ها بالا مي رود. دو ماه پيش، دشت لاله كرج را معرفي كردم. هر هفته 20 تا ماشين مي رفت، آن هفته شد 500 تا. يا به يك ده ديگر رفتم به نام وارنگه رود . بعد از پخش برنامه، دوستم رفته بود آن جا، مي گفت اين قدر شلوغ شده بود كه نتوانسته برود داخل روستا!
پس به خاطر همين نمي خواهيد آدرس دقيق جاهايي را كه مي رويد، بگوييده
به هوس افتادم كه نگويم. ولي نمي شود نگفت؛ من وظيفه ام اين است آدرس بدهم.
در برنامه تان مردم عكس پيك نيكشان را فرستاده بودند براي نمايش و اين كه ما هم ايرانگرديم. راضي هستيد از اين كاره
به هرحال، برنامة  خانواده است، ولي هدفم اين نبود. هدفم ايجاد علاقه و امكان شناخت جاهاي بكر بود. ولي در عمل ديدم اطلاعات مردمي زياد بكر نيست. من سوژه هاي غريب مي خواهم. سوژه هايي كه فكر مي كنم كارشناسان بدانند كجاها مي شود پيدايشان كرد.
با چند تا دوربين كار مي كنيده
در سري جديد به اين نتيجه رسيديم يك نفر كنار دستم باشد فيلم بگيرد و يك نفر هم از دور ماشين را داشته باشد.
و دوربين جلوي ماشين، روي داشبورد...ه
موضوع آن فرق دارد. دو جورش را آزمايش كردم. دوربين اولي فيلم مي گرفت. براي اين كه از جاده  ها فيلم داشته باشيم، اين كار را كردم. ولي هم بازده اش كم بود و هم خيلي تكان مي خورد. بعد دوربين عكاسي را گذاشتم. هر 10 ثانيه عكس مي گرفت. ولي چون زاويه اش وايد بود، تصوير و پرسپكتيو واقعي را نشان نمي داد. آن را هم تعطيل كردم. حالا دوربين هايي را تهيه كرده ام براي بغل گل گير و گوشة ماشين.
از قبل مي دانيد چقدر تصوير مي خواهيد يا اين كه مي گيريد بعد روي ميز تدوين درست مي كنيده
روي ميز تدوين درست مي كنيم. اين ها گزارش است، مستند نيست. مستند بايد خلاصه و سريع باشد.
فكر ساخت مستند هستيده
بله، ولي هم حمايت لازم است و هم رشد خودم شرط است. من معتقدم اگر بخواهم دربارة جايي چيزي بسازم، بايد قبلش رفته باشم تا با پيش زمينة كافي كار كنم. براي همين فكر مي كنم هر سفرم مثل يك كلاس است.
فيلمي از اين گزارش هايتان نمي سازيده سوژه هاي خوبي داريد.
خيلي تو فكرش هستم. الان كه ليست را نگاه مي كنم، ليست جذابي است. اين ها كنار هم مي تواند 5/1 ساعت بيننده را نگه دارد.
حرف آخره
صرف سفر كردن و ديدن، چه با مطالعه چه بي مطالعه مفيد است. سفر باعث مي شود ببينيد دنيا كوچك نيست و راه هاي ديگري هم هست.

كوتاه
پربيننده ترين برنامه
تخم مرغ نمي خريه

عصر كارمان را تعطيل كرديم، رفتيم توي ده ببينيم سوژه اي هست يا نه. تا سلام عليك كرديم، خانمي گفت: تخم  مرغ نمي  خريه گفتم: يك شونه مي خوام. تا رفتم از داخل ماشين پول بياورم، همه زن ها جمع شدند تا تخم  مرغ بفروشند. 20 نفر مي شدند. تو هياهوي اين كه از هر كي فقط 10 تا مي خرم، فيلم گرفتيم. اين فيلم غيرقابل پيش بيني  بود و نيم ساعت طول كشيد. گفتم زشت است اين شلوغي را پخش كنيم. ولي وقتي پخش كرديم، همه خوششان آمد و براي خودش پديده اي شد. هر كس من را در خيابان مي ديد مي گفت: اون تخم  مرغ ها چي شده

گير كردن در توچال
بهمن روي شاخش بود

كلاس سوم دبيرستان بودم. چله زمستان رفتيم توچال. صبح جمعه از شيرپلا راه افتاديم. ساعت 11 رسيديم قله. با عجله برگشتيم ولي توي طوفان گير كرديم. پيش خودمان گفتيم هر سرازيري به تهران مي رسد و يك سرازيري را گرفتيم و رفتيم پايين، به جاهايي رسيديم كه رو شاخش بود بهمن ما را ببرد. بعد رسيديم به برف هاي شل تر. تا كمر تو برف ها بوديم. ساعت 5 بعدازظهر ابرها رفت كنار، ديديم جلويمان به جاي تهران، كوه است. سرازيري را اشتباه رفته بوديم. ديگر شب شده بود، زديم تو رودخانه چون راحت تر مي شد رفت. سنگ ها همه يخ زده بودند. گروه به گريه افتاده بودند. 8 نفر بوديم كه 5 نفرمان كيسه خواب آورده بوديم؛ البته نه براي اين كه استفاده كنيم، براي اين كه ورزيده بشويم. شب خوابيديم و بالاخره شنبه شب برگشتيم خانه.

فيلم گرفتن از زن ها
پيش بيني سخت است

سال 75 داشتم از راه كوه هاي الموت پياده مي رفتم شمال. يك جماعت عشاير مي رفت جنوب. بغل يك تخته سنگ، دوربين ام را روشن كردم تا فيلم بگيرد. چند نفر رد شدند. ناگهان يك زن جوان وسط جماعت چوبش را برداشت و داد زد: بي ناموس! فيلم مي گيريه من هم در رفتم، سگ ها افتادند دنبالم. بقيه آمدند، عاقل تر بودند. قضيه را خاتمه دادند. البته برعكسش هم بود. در كردستان عروسي بود، با ترس دوربين ام را درآوردم. تا ديدند گفتند: خوش آمدي. جا باز كردند، رفتم وسط. زن ها را صدا كردند ميدان شد زنانه. ولي خب در حالت كلي، قابل پيش بيني نيست. چون كاري كرده اي كه خودت خبر نداري.

ميلاني هاي فرنگي
مهدي صارمي فر- احسان عمادي
003114.jpg
رفيق فابريك حشرات
سر ديويد آتنبورو، مستندساز حيات وحش معروفي است كه احتمالا برنامه هاي بسيار زيباي او را از شبكه 4 سيما يا برنامه زيباي مستند 5 ديده ايد. او با ابهت تر از آن چيزي است كه صفحه تلويزيون نشان مي دهد. آتنبورو در سال 1947 از دانشگاه كمبريج در رشته كارشناسي علوم طبيعي فارغ التحصيل شد. در سال 1952حرفه اصلي اش يعني مستند سازي حيات وحش را با ساخت مجموعه هاي كاوش در حيات وحش آغاز كرد. براي ضبط اين برنامه به دور زمين سفر كرد. تجربيات او در مستندسازي باعث شد كه بي بي سي، سرپرستي شبكه 2 خود را در سال 1965 به او واگذار كند. او كارگردان و سرپرست بسياري از برنامه هاي مستند هر دو شبكه بي بي سي در آن سال ها بود تا اين  كه در سال 1973 استعفا داد. پس از آن به جهانگردي و ساخت مستندهاي حيات وحش در سراسر دنيا پرداخت. او هم  اكنون در حال ساخت مجموعه برنامه هايي به نام زندگي در علفزار است كه درباره دنياي خزندگان بي مهره چندش آور است! او براي ساختن اين مجموعه، دو سال تمام از تايلند تا ترينيداد و از سوئيس تا آفريقاي جنوبي، در عمق تمامي سوراخ هاي تاريك حشرات، كند و كاو كرده. برنامه هاي او زيبايي هاي بي بديلي از دنياي حشرات را به تصوير كشيده اند.تا به حال هيچ كس رفتار مادرانه عنكبوت شلاقي وحشي را كه با ملايمت در شكافتن پيله به فرزندش كمك مي كند، نديده بود؛ يا كمتر كسي فيلمي از سنجاقك آبشاري ظريفي تهيه كرده بود كه به آساني از آبشاري عظيم عبور مي كند. چنين صحنه هايي كاملا بي نظيرند. براي فيلم برداري از اين صحنه  هاي ناياب، او از تركيبي از آخرين مدل دوربين هايي با تفكيك پذيري بالا و كنترل از راه دور همراه با آخرين تجهيزات مدرن كه متعلق به بي بي سي است، استفاده كرده. مارتين دورن تصويربردار باسابقه او را همراهي مي كند. آتنبورو، مارتين دورن را تصويربرداري جادوگر مي داند. آتنبورو مي گويد در حال حاضر ما مي توانيم از يك عنكبوت، درست مثل يك شير در سواناي آفريقا فيلم برداري كنيم و خود را در دنياي او غرق كنيم. اگر انسان ها از بين بروند، در روند حيات در كره زمين هيچ خللي وارد نمي شود، ولي اگر بي مهرگان از بين بروند، اكوسيستم كره زمين به كل نابود خواهد شد. اگر هيچ حشره اي وجود نداشت، گرده گياهان گرده افشان پراكنده نمي شد. اگر هيچ كرمي وجود نداشت، فضولات حيواني همه جا پخش مي شد. بنابراين، ما در استفاده ازحشره كش هاي قوي بايد محتاط تر باشيم.
003141.jpg
دشمن زباله
مـا بـه اهـمـيت محــيط زيست در زنـدگي خـود واقف ايم. روش هاي رفتاري مان هم نامحدود است. پس چرا بايد نگران باشيمه اين جمله، شعار ديويد سوزوكي در سري تلويزيوني A Planet for the Taking بود. برنامه اي كه هر قسمتش را يك ميليون و هشتصد هزار نفر تماشا مي كردند! سوزوكي، فعال محيط زيست و مجري برنامه هاي علمي راديو تلويزيوني، متولد ونكوور كانادا است و دكتراي جانورشناسي از دانشگاه شيكاگو دارد. او 32 سال استاد جانورشناسي دانشگاه بريتيش كلمبيا بوده و تحقيقات ژنتيكي اش در دنيا انقلابي به پا كرده و كلي دكتراي افتخاري به خاطرش گرفته است. با اين حال، عمده شهرت و محبوبيت اش را مديون فعاليت در برنامه هاي راديو تلويزيوني است. از 1975 تا 1979 مجري برنامه راديويي كوئيرك ها و كوارك ها بود. بعد، اجراي برنامه طبيعت اشيا در تلويزيون خبري كانادا را شروع كرد كه در بيش از پنجاه كشور دنيا پخش مي شود و هنوز هم ادامه دارد. سوزوكي طرفدار انرژي هاي تجديدشدني است. بالاترين نشان افتخار كانادا، جايزه علمي يونسكو و يك دو جين افتخار ملي و جهاني ديگر در كارنامه آقاي سوزوكي به چشم مي خورد. سوزوكي هم اكنون در هفتاد سالگي به همراه همسر و دو دخترش در كانادا زندگي مي كند. او چندي پيش در برنامه تلويزيوني ادعا كرد خانواده چهار نفره شان هر ماه فقط و فقط يك كيسه زباله توليد مي كند!
003138.jpg
باغبان وحش
گفتي لايقهه ولي اين كه فقط يه قايقه! شايد شما هم اين جمله از انيميشن جعبة سخنگو يادتان باشد. آن فيلم از روي يكي از كتاب هاي جرالد دورل اقتباس شده بود. نويسنده و مجري مستندهاي تلويزيوني كه حيوانات را عاشقانه دوست داشت. جرالد مالكوم دورل، در 1925به دنيا آمد. به ادعاي خودش اولين كلمه اي كه گفته، باغ وحش (zoo) بوده است. وقتي جوان بود، در يك باغ وحش مشغول به كار شد و سفرهاي دور دنيايش براي جمع آوري حيوانات را آغاز كرد. اما به علت مهرباني بيش از حد نسبت به حيوانات، بعد از سفر سوم عذرش را خواستند. او به تشويق همسرش به نوشتن كتاب هايي بر اساس زندگي خودش پرداخت. اين كتاب ها با اقبال عمومي مواجه شد و حتي در ليست ده تايي پرفروش هاي انگليس قرار گرفت. دورل حالا آن قدر پول داشت كه خودش ترتيب سفرهايش را بدهد. بعد از دو سه سفر به آمريكاي جنوبي و آفريقا، سرانجام باغ وحش شخصي خودش را در نيوجرسي افتتاح كرد. بعد كم كم به فكر حمايت از گونه هاي در حال انقراض جانوران افتاد كه نتيجه اش راه اندازي پارك حيات وحش حفاظت شدة دورل بود. اولين تجربة فيلمسازي از زندگي دورل با حيوانات، به آخرين سفرش به كامرون مربوط مي شود. اين فيلم به همراه پخش برنامة خاطرات دورل از راديو، او را براي سال ها به پاي ثابت برنامه هاي تاريخ طبيعي بي بي سي بدل كرد. دورل بيش از چهل سال در سفر بود. او براي جمع آوري حيوانات حتي به استراليا و جزيرة موريس و ماداگاسكار رفت. تقريبا تمام سفرنامه هايش را در كتاب هايي مجزا نوشته و از خيلي از آن ها براي بي بي سي و كانال 4 فيلم مستند تهيه كرده است.تعداد فيلم ها و كتاب هاي او از پنجاه عنوان بيشتر مي شود. فشار كاري دورل سلامتي اش را از او گرفت. او در 1995 درگذشت و خاكسترش در باغ وحش نيوجرسي به خاك سپرده شد.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
ديدار با رهبر
سر پيري و معركه گيري
مي خواهم روسري سرم كنم
رويدادهفته
تلويزيون
با طبيعت حال مي كنم
كوتاه
ميلاني هاي فرنگي
ورزشي
خاطرات آلمان، محاله يادم بره
ILoveu
بغضت را بخور پسر
معلوم بود حذف مي شويم
رويدادهفته
شليك به قلب سرنوشت
فقط آرژانتين بوي قهرماني مي دهد!
اجتماعي
دل، دفتر خاطرات چشم است
زندگي
انرژي درماني تعطيل
كنكوري ها لاي پر قو!
طرح هاي مفتي مفتي!
رويدادهفته
سينما
يك دنياي ماشيني ماشيني ماشيني
از كاغذ تا سينما
داستان پيكسار
دانش
راز ضربات ايستگاهي
تقصيرتونبود ديويد!
موسيقي
هيولا خودِ ماييم!
فريادي از خشم
روح شورشگر رپ
زنده از عراق
روزها
فاطمه، فاطمه است
بهشت برفرازسرچشمه
من، بهشتي ام
تكه هاي يك زندگي
رويدادها
جهان كوچك
به جهنم خوش آمديد
لو بدهيد مژدگاني بگيريد
القاعده درگذر زمان
هنر روز
گذشته، داخلي، ميدان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |