خيلي از سوراخ سمبه هاي ايران را گشته است. او به جاهايي مي رود كه
در نقشه هيچ نشاني ندارند
كل هزينه اش دقيقه اي 25 هزار تومان است. پارسال كل هزينه اي كه براي صدا و سيما داشت، 10 ميليون تومان شد
احسان ناظم بكايي
اگر ظهرهاي پنج شنبه بزنيد شبكه اول، مردي را مي بينيد كه از سوراخ سمبه هاي مناطق طبيعي ايران بالا و پايين مي رود و جاهايي را نشان مردم مي دهد كه آدم اصلا فكر نمي كند در ايران وجود دارند. ايرج ميلاني 43 ساله همه كاره اين برنامه است: ايران، بهشتي ديگر . او از پنجم دبستان سراغ كوه رفت و آن قدر خوشش آمد كه هر جمعه كوهش ترك نمي شد. آخر سر هم مربي كوهنوردي شد.
بعد از اين كه ديپلم رياضي گرفت، سه سالي عكاسي كرد. در دوران خدمت در مراغه هم عكاس خبرنگار بود و سال 65 در رشته كارگرداني صدا و سيما قبول شد. بعد از پايان درس به صدا و سيماي زنجان منتقل شد و آن جا مستندسازي كرد. فوق ليسانس اش را از دانشگاه تهران و با گرايش ادبيات نمايشي گرفت. او چند سالي براي گروه كودك شبكه 2 كار كرده و حالا نوبت به برنامه ايران، بهشتي ديگر رسيده است.
ايرج ميلاني مثل برنامه اش خيلي راحت است و دارد حالش را مي كند. حتي خيلي راحت اعتراف مي كند كه چون پشت ميزنشين شده، چاق شده و آن آمادگي قديم را ندارد و براي همين موقع راه رفتن نفس نفس مي زند. مصاحبه با او خيلي جالب بود، آن قدر كه جواد منتظري كه آمده بود چند تا عكس بگيرد و برود، تا آخر مصاحبه ماند. اگر چند وقت بعد جواد منتظري را هم در ايران، بهشتي ديگر ديديد كه همراه ايرج ميلاني از كوه و دشت بالا و پايين مي رود و عكاسي مي كند، زياد تعجب نكنيد!
قرقي ميلاني
اين ماشين پاترولي است كه ميلاني با آن، اين طرف و آن طرف مي رود
و حسابي هم آن را تجهيز كرده. لوله كشي آّب، تختخواب، GPS،
دوربين هاي مختلف و مبدل برق از امكانات اين ماشين است.
اين شير آب است، آب از مخزن روي سقف به اين جا مي آيد
يك دوربين فيلم برداري كوچك، كنار چرخ جلويي قرار دارد تا از جاده فيلم بگيرد
شب ها روي اين تخته ها كه روي سقف است مي خوابد، جاي خوبي هم براي استقرار دوربين است
گالن سفيد، مخزن آب است، آب از طريق لوله كشي پايين مي رود، گالن كناري حاوي بنزين است
برق باتري به 220ولت تبديل مي شود، اين جا براي كارهاي شارژ، پريز گذاشته اند
دستگاه GPS، براي اين كه گم نشوند
دوربين عكاسي كه جلوي داشبورد نصب شده است و هرچند ثانيه عكس مي گيرد
كه چي مي رويد دور ايران مي چرخيده
اين كار، زندگي من است. دارم حال مي كنم. بقيه هم از اين حال كردن لذت مي برند. من به قصد فيلم برداري به دماوند نمي روم، به قصد دماوند مي روم و كنارش فيلم مي گيرم. من لذت شخصي ام را مي برم. شما چون در تلويزيون مي بينيد، مي گوييد اوه اوه اين كجا رفته.
پس اين ايدة برنامه سازي از كجا آمده
ايدة نويي نبود. شما هر روز ممكن است كارهاي معمولي تان را انجام بدهيد، ولي طوري مقاطع خاصش را تعريف مي كنيد كه بقيه خوششان مي آيد. من هم كوه مي رفتم. اين ها را تعريف كردم خوششان آمد. چند قسمت ساختم، گفتند خوبه ادامه بده. بعد پول دادند رفتم جاهاي دورتر. اين طوري كار ديده شد، و الا ايده و طرح خاصي نداشتم.
پس چطور كارتان گرفته
شهيدي فر در برنامة اين جا فرداست دنبال مجري هاي ناشناخته بود. او از دوستانم ماجراي من را شنيده بود. با هم حرف زديم. من چند برنامه دربارة درخت اُرس ساختم. گفت خيلي خوبه همين را ادامه بده. بعد آقاي داستاني كه تهيه كننده بود، آمد و پيشنهاد كار داد. اين تداوم پخش و سوژه هاي جديد باعث شد مردم با مجلة خوش آب و رنگي روبه رو شوند.
پس چرا اين برنامه جديد ايران، بهشتي ديگر ، جزء سيماي خانواده است و مستقل نيسته
اين ها دست من نيست، نهايت زور من اين است كه طرح را ببرم بگويم براي ساعت 10 شب خوب است. بايد ساعت خالي باشد و البته قبول كنند برنامه خوب است. سيماي خانواده هم چون پنج شنبه هايش خالي بود، قبول كردند گفتند پرش كن.
مگر اين كار جزء مستندها حساب نمي شود تا جاي مشخصي بين برنامه ها داشته باشده
نه! اين برنامه، گزارشي است. كل هزينه اش دقيقه اي 25 هزار تومان است. پارسال كل هزينه اي كه براي صدا و سيما داشت، 10 ميليون تومان شد. اين، قيمت 10 دقيقه از سريال هاي درجه الف است.
امكاناتتان چيسته
با 4 ميليون تومان، يكي از پاترول هاي قديمي صدا و سيما را خريدم. آن را با نيازهايم منطبق كردم. براي شست وشو، لوله كشي آب كردم. سيم كشي هم دارد و مبدل برق باتري به 220 براي شارژ، يك بار بند بزرگ، باك اضافة بنزين و 2 تا لاستيك زاپاس. ولي كلا ماشين قراضه اي است و هر آن ممكن است بماند. ولي مزه اش همين است. آسمان كه به زمين نمي آيد. خراب شد چادر مي زنيم مي خوابيم.
پس خيلي خوش سفريده
آره، بي خيالم. قديم ها هم همين طور بوده. ناصرخسرو كه گاوصندوق با خودش نمي برده. فقط پول پنج روزش را همراه داشته، چون راهزن ها مي آمدند. سفرش 7 سال طول كشيد. خيلي هم به مال و مقام رسيد. ديشب هم تو شهر يك رنو ديدم با باربند عجيب. رفتم ازش سؤال كردم، يك فيلم بردار آلماني بود. آن باربند هم تخت خواب تاشو بود. يك سالي مي شد كه داشت مي گشت. باهاش قرار گذاشتم. سوژه خوبي بود.
خانواده تان راضي انده
خانمم ديده با كسي طرف است كه نمي شود او را نشاند در خانه. براي همين، كنار آمده است. البته اگر بگويم سه ماه مي روم، شاكي مي شود. ولي پنج روز طبيعي است. ببينيد، الان خيلي ها هستند كه مدت زيادي از خانواده دورند و آن ها هم تحمل مي كنند. مثل راننده هاي جاده اي.
ولي شما مي رويد گردش، داريد حال مي كنيد.
قبول دارم. قبلا هم اين قدر زياد نمي رفتم، ولي الان اين ديگر كارم است و اين سفرها مأموريت كاري. الان يك هفته در ميان مي روم ولي قبلا ماهي 5 روز.
دخترتان نمي گويد مرا هم ببره
او تازه دوم دبستان است. سنش بالاتر برود، اگر بخواهد مي برمش. يكي از دوستانم پسر پنجم دبستانش را آورده بود. مثل بار گذاشتيم اش رو باربند قطار و بستيم اش. خيلي حال كرد. بچه ها لذت مي برند، به شرط اين كه ارزش شده باشد.
چي ارزش شده باشده
در خارج، آخر هفته ها مدارس برنامة كارهاي جمعي طبيعت شناسي دارند. بچه هايشان انواع پروانه ها را مي شناسند، كلكسيون برگ و حشرات دارند.
خوب شد حرف را به اين جا كشيديد. راستي در كارتان از نمونه هاي خارجي هم تقليد مي كنيده
نه، اصلا دنبال تقليد نيستم، ولي خوشم مي آيد.
قبول داريد كه مثل آن ها با گياهان و حيوانات و كلا محيط ور نمي رويده زياد اهل زوم كردن روي موضوع خاصي نيستيده
آره، ولي ما علاقه هايمان با آن ها فرق دارد. آن ها تاريخ طولاني طبيعت شناسي دارند. آن ها به رفاه رسيده اند و وقت اين كارها را داشته اند. ولي ما تازه از استبداد خارج شده ايم. تازه كاريم. مجال تأمل روي تك تك گياه ها را نداريم. مسائل اقتصادي و سياسي نمي گذارد. به هرحال من هم بخشي از جامعه هستم.
ولي اين دليل نمي شود كه شما در برنامه تان مدام تكرار كنيد: فكر مي كنم، نمي دانم . بيننده هم مي گويد اگر نمي داني، خب نساز.
اين ايراد را مي پذيرم، چون من وظيفه دارم وقتي چيزي را معرفي مي كنم، درباره اش اطلاع كافي داشته باشم. ولي وقتي مثلا مي بيني ديويد آتنبورو مي رود دربارة يك برگ، به اندازة يك برنامه حرف مي زند، پشت او گروه تحقيقي وجود دارد و به او مطلب مي رسانند و حمايت مي شود. اگر پول بيشتر باشد، من هم مي روم محقق مي آورم، سرفصل ها را مي گويم تا مطلب دربياورد.
شما هم مي توانيد در حد خودتان، اطلاعات جمع كنيد.
بله، من هم دارم پخته مي شوم. الان 10 تا كتاب روي ميزم هست كه خودم را موظف كرده ام هر روز چند صفحه از آن ها را ورق بزنم. دنبال وقت آزاد مي گردم تا بخوانم و يادداشت بردارم. يادداشت ها را اسكن مي كنم و روي نقشه علامت مي زنم. تا به حال 5 هزار فيش تهيه كرده ام.
مسير خاصي را هم روي نقشه براي سفرهايتان در نظر داريده
آره، جاهايي كه رفته ام مشخص است. تمام تلاشم را مي كنم جاهايي بروم كه در نقشه علامتي ندارند و نرفته ام.
پس چرا در برنامة شما گسست وجود دارده ناگهان از گيلان به بندرعباس مي پريد.
اين به مونتاژ ربط دارد. بعضي موقع ها ترتيب به هم مي ريزد. ولي خود اين گسست، جالب است.
ولي اين ارتباط هم مهم است.
آره، ما قبلا برايمان وحدت مكان مهم بود؛ مثلا اين كه اين جا استان گيلان است. بعد ديديم وحدت موضوع هم خوب است، مثلا وضعيت انواع كلاه ها در كشور.
تو اين سفرها چيزي كشف كرده ايده
اهل كشف نيستم، ولي خيلي حرف ها را مي شود پيدا كرد. مثلا اين كه در يك روستا اگر وضع مالي شان خوب بود، كلاهشان را كج مي گذاشتند و كج كلاه خان يا رمه يعني اين.
شما در سفرها، خيلي راحت و بي خيال، پاي سفرة روستايي ها و عشاير مي نشينيد و غذا مي خوريد. ولي بيشتر آن ها وضعيت خوبي ندارند و حتي تعداد نان هايشان به تعداد افراد خانه است.
دربارة نان حرفتان را قبول ندارم. آن ها خوشحال هم مي شوند، چون مي گويند نيكي كرده اند. ولي اگر بروي بگويي من ناهار اين جا مي مانم، تحويلت نمي گيرند. البته شايد اگر دوربين صدا و سيما را ببينند، مرغي هم بكشند. به هرحال، روستايي ها براي مهمانشان خيلي مايه مي گذارند.
جايي بود كه حسرت بخوريد و دلتان بسوزده
خيلي زياد! هفتة پيش رفتم ده آزادبر انتهاي كرج تو فرعي هاي جاده چالوس. هيچ دهي نمانده بود. 10 تا ويلاي تابستاني ساخته بودند. همة اهالي، خانه هايشان را فروخته بودند. من از اين ناراحت ام كه چرا اين ميراث، بدون ثبت و ضبط از بين رفت، و الا ناراحت پيشرفت نيستم. اتفاقا آن روستايي هم بايد به رفاه و برق و آب لوله كشي برسد. ولي مي شد اين روند توزيع رفاه را طوري انجام داد كه همه چيز به هم نريزد و اين روند انتقال با تخريب همراه نشود.
جايي هم بوده كه خيلي زيبا باشد و حال كنيده
لابه لاي كوه هاي لرستان و خوزستان، مزة خاصي دارد. كلا زاگرس، مناطق دور از دسترس و پرت زياد دارد. در البرز مركزي، جاي خاصي وجود ندارد.
خودتان از اين جاهاي پرت پيدا كرده ايده مثل همين ماجراي اقوام بدوي در كرمان.
ما اگر پيدا كنيم، مي گذاريم به حساب جدا ماندن يك نفر از جامعه، نه كل منطقه. براي پيدا كردن اين جور موارد، لازم نيست تا كرمان برويم. همين بين ورامين و شهر ري، جايي است كه كانال هاي فاضلاب تهران به آن جا مي رسند. كف روي كانال، يك متر است. كنار اين ها عده اي هستند كه لباس ندارند. بچه ها با موش ها بازي مي كنند و آشغال جمع مي كنند.
محلي ها راضي اند كه شما مي رويد سراغ محل زندگي شانه
آره، خيلي راضي اند، چون شلوغ مي شود و قيمت ها بالا مي رود. دو ماه پيش، دشت لاله كرج را معرفي كردم. هر هفته 20 تا ماشين مي رفت، آن هفته شد 500 تا. يا به يك ده ديگر رفتم به نام وارنگه رود . بعد از پخش برنامه، دوستم رفته بود آن جا، مي گفت اين قدر شلوغ شده بود كه نتوانسته برود داخل روستا!
پس به خاطر همين نمي خواهيد آدرس دقيق جاهايي را كه مي رويد، بگوييده
به هوس افتادم كه نگويم. ولي نمي شود نگفت؛ من وظيفه ام اين است آدرس بدهم.
در برنامه تان مردم عكس پيك نيكشان را فرستاده بودند براي نمايش و اين كه ما هم ايرانگرديم. راضي هستيد از اين كاره
به هرحال، برنامة خانواده است، ولي هدفم اين نبود. هدفم ايجاد علاقه و امكان شناخت جاهاي بكر بود. ولي در عمل ديدم اطلاعات مردمي زياد بكر نيست. من سوژه هاي غريب مي خواهم. سوژه هايي كه فكر مي كنم كارشناسان بدانند كجاها مي شود پيدايشان كرد.
با چند تا دوربين كار مي كنيده
در سري جديد به اين نتيجه رسيديم يك نفر كنار دستم باشد فيلم بگيرد و يك نفر هم از دور ماشين را داشته باشد.
و دوربين جلوي ماشين، روي داشبورد...ه
موضوع آن فرق دارد. دو جورش را آزمايش كردم. دوربين اولي فيلم مي گرفت. براي اين كه از جاده ها فيلم داشته باشيم، اين كار را كردم. ولي هم بازده اش كم بود و هم خيلي تكان مي خورد. بعد دوربين عكاسي را گذاشتم. هر 10 ثانيه عكس مي گرفت. ولي چون زاويه اش وايد بود، تصوير و پرسپكتيو واقعي را نشان نمي داد. آن را هم تعطيل كردم. حالا دوربين هايي را تهيه كرده ام براي بغل گل گير و گوشة ماشين.
از قبل مي دانيد چقدر تصوير مي خواهيد يا اين كه مي گيريد بعد روي ميز تدوين درست مي كنيده
روي ميز تدوين درست مي كنيم. اين ها گزارش است، مستند نيست. مستند بايد خلاصه و سريع باشد.
فكر ساخت مستند هستيده
بله، ولي هم حمايت لازم است و هم رشد خودم شرط است. من معتقدم اگر بخواهم دربارة جايي چيزي بسازم، بايد قبلش رفته باشم تا با پيش زمينة كافي كار كنم. براي همين فكر مي كنم هر سفرم مثل يك كلاس است.
فيلمي از اين گزارش هايتان نمي سازيده سوژه هاي خوبي داريد.
خيلي تو فكرش هستم. الان كه ليست را نگاه مي كنم، ليست جذابي است. اين ها كنار هم مي تواند 5/1 ساعت بيننده را نگه دارد.
حرف آخره
صرف سفر كردن و ديدن، چه با مطالعه چه بي مطالعه مفيد است. سفر باعث مي شود ببينيد دنيا كوچك نيست و راه هاي ديگري هم هست.