- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۲ - شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۵ - - Jun 17, 2006
docharkhe
چيزي شبيه معجزه
خيلي از آدم هاي موفق در رفتار و شخصيت شان چيزي دارند كه ديگران را تحت تأثير قرار مي دهد. چيزي كه اسمش را گذاشته اند كاريزما
002352.jpg
محققان، كاريزما را آميزه اي از اين عناصر مي دانند: شور و حرارت ، برون گرايي و مهارت هاي شنيداري
جانت كروملي - ترجمه: محمد كياسالار
اين روزها حتي اگر بخواهيد يك بازرگان موفق يا يك مدير موفق باشيد، ناچاريد كاريزما داشته باشيد. اين را جكسون بين مي گويد كه 20 سال است مشغول آموزش به سياستمداران، مديران و بازرگانان سرشناس و موفق دنياست. او مؤسس و مدير يكي از مؤسسات معتبر ارتباطي است كه مهارت هايي را در همين زمينه به مخاطبانش  آموزش مي دهد. جكسون بين معتقد است كه تمام مديران، بازرگانان و سياستمداران نياز دارند كه در همان برخورد اول، روي مخاطبانشان يك تأثير قدرتمند و ماندگار بگذارند. اين تأثير قدرتمند و ماندگار، همان چيزي است كه او و همفكرانش، اسمش را مي گذارند: كاريزما.

بعضي ها اسمش را مي گذارند كاريزما، بعضي ها به آن مي گويند جذابيت و گيرايي، و بعضي ديگر هم با اسم و رسم ديگري مي شناسندش. اين وسوسه حتي دانشمندان را هم رها نكرده است. آن ها نيز مي  خواهند براي اين ويژگي قدرتمند و در عين حال توصيف ناپذير، توضيح درست و دقيقي دست و پا كنند.
كارشناسان امور رسانه اي بر اين باورند كه در طول تاريخ، شمشير كاريزما هيچ گاه اين چنين برنده و قدرتمند نقش آفريني نكرده و نقش و نيروي كاريزما احتمالا در هيچ حوزه اي به برجستگي نقش و نيروي آن در حوزة سياست نيست، جايي كه برخورداري از كاريزما مثل اين است كه برگ برنده را در دست داشته باشيد. دكتر وستن، استاد ارتباطات دانشگاه يو اس  سي، معتقد است كه در هر انتخاباتي حداقل يك سوم از رأي  دهندگان، آراي خود را بر پاية كاريزماي نامزدها به صندوق مي ريزند. با اين وجود، كاريزما چيز ثابتي نيست و بر حسب اوضاع و شرايط ممكن است تعاريف و كاركردهاي متفاوتي داشته باشد.
در اين روز و روزگار مي شود ادعا كرد كه تقريبا تمام سود و منفعت به جيب كسي مي رود كه در ارتباطاتش با ديگران، شيرين و باهوش جلوه كند و البته در عين حال، توانمند باشد و داراي قدرت فرماندهي. به بيان ساده تر، اين روزها آدم موفق كسي است كه رفتار و شخصيت اش كاريزماتيك تر از ديگران باشد.

مثلث كاريزما، جادوي جاذبه
تعريف كاريزما سخت است، همان طور كه تحقيق و مطالعه دربارة كاريزما. با اين وجود، بيشتر محققان، آن را آميزه اي از اين سه عنصر مي دانند: شور و حرارت (enthusiasm)، برون گرايي (extroversion) و مهارت هاي شنيداري .(Listening Skills)
محققان معتقدند كه لحن افراد كاريزماتيك در الگوي گفتاري شان داراي نوسانات زيادي است و فركانس صدايشان در طول صحبت، بيشتر از سايرين، بالا و پايين مي شود. صاحبان كاريزما بيشتر لبخند مي زنند، بيشتر از ارتباطات فيزيكي استفاده مي كنند، و آگاهانه يا ناآگاهانه، حركات بدن و چهرة مخاطب شان را تقليد مي كنند. اما يك چيز ديگر هم در ميان است. افراد كاريزماتيك طوري رفتار مي كنند كه مخاطب حس مي كند انگار به طور خاصي توسط شخص كاريزماتيك درك شده است. مخاطبي كه احساس مي كند تا اين حد مورد توجه قرار گرفته است، ناخودآگاه به اين باور مي رسد كه بين او و شخص كاريزماتيك نوعي ارتباط عاطفي برقرار شده است و به دنبال چنين ارتباطي، مخاطب احساس مي كند كه خيلي خاص يا ممتاز است. خلاصه اين كه، نوعي كيفوري و سرخوشي سريع و تأثيرگذار به مخاطب دست مي دهد كه عميقا خوشحال اش مي كند.
در يك مطالعه، هاوارد فريدمن و رونالد ريگيو 27 شخصيت كاريزماتيك را با 27 شخصيت خنثي و غيركاريزماتيك روبه رو و هم كلام كردند. آن ها دريافتند كه مدتي بعد از اين هم كلامي، خلقيات اشخاص خنثي و غيركاريزماتيك به خلقيات اشخاص كاريزماتيك بسيار نزديك  شد. به بيان ديگر، شور و حرارتي كه در افراد كاريزماتيك وجود دارد، انگار مسري است و به ديگران و مخصوصا نزديكان سرايت مي كند.
بعضي از محققان بر اين باورند كه كاريزما يك بنيان بيولوژيك دارد. جودي دلوكا، استاد دانشگاه تامپا، مدت 15 سال كاريزما را به عنوان بخشي از ساختار عواطف انساني مورد مطالعه قرار داده و اكنون معتقد است كه تعامل بين شخص كاريزماتيك و طرف مقابل اش ممكن است بر اثر يك مادة شيميايي باشد كه توسط حس بويايي مورد شناسايي قرار مي گيرد. اين مواد شيميايي احتمالا مانند فرومون ها اثر مي كنند. فرومون ها همان موادي هستند كه در تنظيم رفتارهاي جنسي خاص نيز نقش دارند. اين مواد شيميايي، مخاطب را در معرض مغناطيس شخص كاريزماتيك قرار مي دهند.
جيورجيس تريانتيس، محقق ارتباطات در دانشگاه كانكتيكات، معتقد است كه در درك مغزي ما از كاريزما، يك بخش قشري (انساني) و يك بخش تحت  قشري (مربوط به خزندگان) وجود دارد. او در يكي از تحقيقاتش از 16 نفر خواست كه فيلم 200 سخنراني را ببينند و تعيين كنند كه كدام  يك از سخنرانان داراي شخصيتي كاريزماتيك بوده و كدام يك فاقد چنين شخصيتي بوده است. نتيجه آن شد كه بيشتر مصاحبه شوندگان فقط با تماشاي 10 ثانيه از هر سخنراني توانستند به درستي تشخيص بدهند كه آيا شخص سخنران از كاريزما برخوردار بوده است يا خير. به عبارت ديگر، براي شناسايي اين خصوصيت، علاوه بر يك حس غريزي (تحت قشري)، يك قدرت تشخيص ذهني اوليه نيز در همة انسان ها وجود دارد.
بيولوژيست هايي كه بر روي تكامل گونه هاي زيستي تحقيق مي كنند، معتقدند كه كاريزما از وقتي كه نخستين انسان غارنشين از غار بيرون آمد و به ديگران اشاره كرد كه دنبال من بياييد تا به امروز وجود داشته است. قطعا يك رهبر كاريزماتيك مورد نياز بوده تا يك جماعت خانه به دوش متقاعد شوند كه مي شود در جاي بهتري زندگي كرد، از يك وسيلة جديد و مفيد استفاده كرد، در مقابل يك دشمن مشترك متحد شد و چيزهايي از اين قبيل.
فريدمان مي گويد: براي دفاع از يك گروه در مواقع خطر و نيز براي انتخاب دوست و همراه، وجود سلسله مراتب مهم است، اما رهبران اوليه الزاما از نوع متفكر و هوشمند نبوده اند.
وستن مي گويد: اگر شما هم در قرون وسطا زندگي مي كرديد و هر از چند گاهي روستا و خانه و اموالتان دستخوش تاراج راهزنان مي شد و نزديكانتان كشته مي شدند يا مورد آزار و اذيت قرار مي گرفتند، آن وقت شما هم قطعا به دنبال كسي مي گشتيد كه بزرگ و قدرتمند باشد و بخواهد از شما حمايت كند. به مرور زمان، اما، تلقي انسان از كاريزما عوض شد؛ همان طور كه به مرور زمان، نوع رهبران و دوستاني هم كه مورد انتخاب قرار مي گيرند، ممكن است عوض شود. اما تأثير همين كاريزما نسبت به قبل بسيار بيشتر شده است.

كاريزما در گذر زمان
امروزه، احتمالا به اين دليل كه دولتمردان انتخابي ملت ها بيشتر وقتشان را صرف تشكيل ائتلاف براي دسترسي به اهداف مورد نظرشان مي كنند، ما تمايل داريم دنبال كسي بگرديم كه در گردهمايي هاي عمومي خوب است، خوب سخنراني مي كند و به خوبي ديگران را متقاعد مي كند كه بهتر است با او همراه شوند. محققان بر اين باورند همان عواملي كه باعث مي شود ما به يك رهبر كاريزماتيك تمايل پيدا كنيم، ما را به سمت كاريزماي يك دوست يا همكار نيز جلب مي كند. وستن مي گويد: برخورداري از يك شخصيت دلنشين و متقاعدكننده، بخشي از آن چيزي است كه همة آدم ها دنبالش مي گردند، دنبال شخصيتي كه بتواند شما را دنبال خودش بكشاند و در نهايت، ديگران را به دنبال شما.
به نظر مي رسد كاريزما نقش محوري اش را در حوزة سياست به چندين تحول مهم تاريخي مديون است:
اول، تريبون: كه به نفع سياستمدارن خوش تيپ و خوش لباسي تمام شد كه  توانستند خوب بايستند و صدايي پرطنين داشته باشند. دوم، راديو: كه صداي سياستمداران را به خانه ها آورد. و سوم، تلويزيون: كه آن ها را داخل اتاق نشيمن و روبه روي مردم نشاند.
تحليلگران رسانه اي مي گويند ظهور و گسترش رسانه هاي الكترونيك دارد با قدرتمندي هر چه بيشتر به عامل كاريزما شتاب مي بخشد. وستن مي گويد: هر روز بر وابستگي ما به رسانه هاي الكترونيك افزوده مي شود و ما بيشتر به شيوة تصويري اطلاعات مي گيريم تا نوشتاري. اين به معناي يك امتياز بزرگ براي آن هايي است كه از راه تصوير، بهتر ارتباط برقرار مي كنند. همچنين اين يك نوع مهارت است كه مي شود اصولش را آموخت و با تمرين، تقويت اش كرد.
وستن معتقد است كه تحولات اجتماعي   سياسي اخير، يعني كمرنگ شدن مرزبندي بين احزاب، باعث شده است تا سياستمداران كاريزماتيك بيش از پيش به چشم بيايند. به نظر او هر چه اين مرزبندي ها كمرنگ تر  شود، نگاه رأي دهندگان بيشتر به سمت سويه هاي شخصيتي از جمله همين كاريزما برمي گردد.
رهبران كاريزماتيك، خودشان را به خصوص در زمان  بحران نشان مي دهند، وقتي كه شرايط به نحوي است كه قانون هاي قديمي و از پيش نوشته شده ديگر كارآيي شان را از دست داده اند. اين بحران مي تواند در مقياس كوچك، مثلا درون يك شركت، رخ دهد و يا در سطح جهاني.
وارن بنيس، مؤسس و مدير يك مؤسسة رهبري در يواس سي، معتقد است كه به خاطر آشفتگي هاي چند سال اخير، تمايل جامعة جهاني براي ميل به رهبران كاريزماتيك بيشتر شده است. بنيس مي گويد: ممكن است ساختار جامعه در يك مقطع زماني سست شود، اما به محض اين كه همان جامعه توسط يك نيروي خارجي مورد تهديد قرار بگيرد و احساس خطر كند، همة افراد تمايل پيدا مي كنند كه حول يك شخصيت محوري مجددا سازماندهي شوند. اما با آن كه كاريزما ممكن است يك نامزد انتخاباتي را به پيروزي برساند، اقداماتي كه آن فرد كاريزماتيك در طي دوران تصدي گري دولتي اش انجام مي دهد، مي تواند باعث خنثي شدن آن كاريزما شود. به اين ترتيب، مخالفان خواهند توانست از همان كاريزما عليه خود آن سياستمدار استفاده كنند.
وستن نيز چيزي نزديك به همين مضمون را مي گويد: ممكن است شخص در يك مقطع زماني از كاريزمايي برخوردار باشد كه براي مخاطبانش باورپذير و تحسين برانگيز است. اما همان مخاطبان ممكن است در يك مقطع زماني متفاوت، همان شخص و همان كاريزما را طور ديگري تعبير و تحليل كنند. مثلا خصوصيتي كه در ابتدا از آن به عنوان قاطعيت تعبير مي شد، ممكن است در يك مقطع زماني ديگر به عنوان لجبازي يا تعصب مورد تحليل و انتقاد قرار بگيرد.

نيمه تاريك
طبيعي است كه كاريزما و آن جذابيت خيره كننده اش هميشه توأم با اخلاقيات نيست. كاريزما نيز مثل هر سلاح ديگري اگر به دست آدم نااهل بيفتد، به اسلحه اي خطرناك تبديل مي شود. نااهلان كاريزماتيك مي توانند مردم را در مسير نادرست با خود همراه كنند. بنيس مي گويد: نااهلان كاريزماتيك قادرند به خصوص در روزهاي بحران، جمعيت را به شكلي كوركورانه مطيع خود سازند. هيتلر مشخصا يكي از همين رهبران كاريزماتيك بود كه مردم آلمان را در مسير ويراني و تباهي همراه و مطيع خود ساخت. و در روابط اجتماعي نيز همين طور است. جاذبة مغناطيس گونة يكي از طرفين رابطه كه كاريزماتيك اما نااهل است، مي تواند باعث سوءاستفاده از طرف مقابل شود. گيل وايات، روان شناس باليني و استاد دانشگاه يو سي ال اي، مي گويد: شخص كاريزماتيك نوعي صميميت و روراستي در كلام و رفتار خود دارد. مي تواند خيلي خوب گوش كند و خيلي خوب از خودش نگراني و يا علاقه نشان بدهد، حتي وقتي كه اصلا علاقه يا نگراني اي نسبت به طرف مقابل يا موضوع مربوطه ندارد. آن ها طوري هستند كه شما احساس مي كنيد واقعا از جنس خودتان اند و اين گونه مي توانند شما را به سمت خودشان و خواسته هايشان  بكشانند. اما بعضي از انواع آدم ها هم هستند كه بيشتر از ديگران جذب شخصيت هاي كاريزماتيك مي شوند. او مي گويد: شخصي كه اصالتا دوست دارد در يك رابطه تحت كنترل درآيد، بيش از ديگران نسبت به شخصيت هاي كاريزماتيك آسيب پذير است.
كاريزما ممكن است چشم مردم را نسبت به اشتباهات شخص كاريزماتيك كور كند. وايات مي گويد: خيلي ها ممكن است طي رابطه شان در بلندمدت از هر حيث، حتي از نظر جنسي، مورد سوءاستفاده قرار بگيرند، چون نمي توانند بفهمند كه براي آن شخص كاريزماتيك واقعا چه جايگاهي دارند. وايات در چنين مواقعي، كاريزما را ملامت مي كند: وقتي با خيلي از مراجعانم كه از يك رابطة عاطفي سرخورده شده اند، صحبت مي كنم و مي پرسم آخر چه چيز باعث شد كه اين قدر نسبت به فلاني سرسپرده شوي، اكثرا جواب مي دهند كه طرف خيلي صميمي و دوست داشتني و با جاذبه بود، در حالي كه واقعا اين طور نبوده است. همه اش يك جور نمايش بوده. من در اين موارد فقط مي توانم نيروي جادويي كاريزما را ملامت كنم.

كاريزما با حفظ فاصله
پارسا آذري
اول: ببخشيد كه اين نوشته پر از نام هاي مجهول و مستعار است، از جمله اسم خود من! و از من بپذيريد كه اين كار براي پاسداري ازكاريزماهاي شما لازم است. اگر باقي يادداشت را بخوانيد، شايد شما هم با من هم عقيده شويد.
دوم: سال ها پيش كه نوجوان بودم، در يكي از مجله هاي ويژة نوجوانان، داستان پسركي را خواندم كه به خانم معلم شان علاقه مند شده  بود. تصور پسرك ـ كه راوي ماجرا بود ـ از زندگي معلم جوان و زيباي كلاس شان كه تر و تميز و آرايش كرده سر كلاس مي آمد و هميشه لبخند مي زد و بوي عطر و صابون مي داد، او را تا آن جا كشاند كه به فكر فرار از خانة فقيرانه و خانوادة پرجمعيت اش بيفتد و از خانم معلم اش بخواهد او را به فرزندي قبول كند! خلاصه در روز موعود كه به هزار و يك كلك و بهانه به خانة معلم اش دعوت شد، تمام تصويري كه از زندگي او پيش خودش ساخته بود، از بين رفت: يك خانة قديمي، زشت و به هم ريخته، يك شوهر چاق و بدقواره، يك پسربچة عقده اي و توسري خور، و از همه بدتر خود خانم معلم كه در خانه اش نه چندان زيبا بود، نه تر و تميز، و نه شاد. نتيجة داستان هم كه معلوم است؛ آن قدر غم انگيز و ضدحال بود كه تا مدت ها من را افسرده كرده بود!
سوم: طبيعي است كه براي من ـ يك نوجوان ديوانة كتاب خواندن و شعر و داستان نوشتن ـ سردبير و گردانندگان آن مجله چيزي در حد بت باشند. تا يكي دوسال بعد از ماجراي آن داستان، چندباري شده بود كه آن ها را در مراسم سالگرد و جشن كتاب و اين طرف و آن طرف ببينم. اما ديگر آن قدر بزرگ شده بودم كه پايم به دفتر مجله هم باز شود. اما يك اتفاق افتاده بود. نويسندگان مجله توي رؤياهاي من آدم هايي بودند بي غم نان و گرفتاري هاي روزمره، خوش اخلاق و خوش برخورد، تر و تميز و اتوكشيده، آدم هايي كه هميشه حوصلة زيادي براي خواندن و نوشتن و گپ زدن با يك نوجوان تازه كار را دارند، آدم هايي كه ذهن و روحشان هميشه در حال زايش و پرورش ايده و طرح و شعر و داستان است و كار و فكر و دغدغه اي جز هنر و تعالي فرهنگ و روح بشر و... ندارند. اما خدايگان محبوب من، آدم هايي بودند كه بايد به هزار و يك چيز زميني فكر مي كردند: پول، حقوق، بيمه، ساعت ورود و خروج، چشم روشني كه بايد خانة فاميل برد، قسط عقب افتادة خانه، قبض آب و برق و تلفن و يك  عالمه چيز ديگر. آدم هايي كه گاهي با همسرشان پشت تلفن دعوا مي كردند، سيگار مي كشيدند، از زندگي ناله مي كردند و گاهي كه اصلا دل و دماغ حرف زدن نداشتند، حال آدم را مي گرفتند!
چهارم: زمان خيلي زيادي نگذشت كه من هم ـ بي آن كه خودم بخواهم ـ شدم يكي از همان هايي كه به نظر خيلي ها آدم خاص و با حال و دوست  داشتني و ايده آلي مي رسيد، بي آن كه واقعا چنين باشد. چند سالي بود كه توي يكي دوتا مجله و روزنامة نوجوانان و جوانان سردبير بودم و چيز مي نوشتم، اسم و عكسم اين طرف و آن طرف چاپ مي شد و براي عده اي نمونة يك آدم موفق و خاص بودم. حالا درك مي كردم كه بُت هاي دوران نوجواني من، قرار نبود به خاطر من جور ديگري زندگي كنند و نقش بازي كنند. به خودم ـ و در نتيجه آن ها ـ حق مي دادم كه دغدغه ها و گرفتاري هاي خودشان را داشته باشند، نه اين كه فقط به خاطر هواداران و دوستدارانشان زندگي كنند.
پنجم: ما به اسطوره و الگو نياز داريم. ما احتياج داريم كه كساني را تحسين كنيم، برايشان هورا بكشيم و عكسشان را روي ديوار اتاق يا لاي ورق هاي كتاب هايمان نگه داريم. تا اين جاي كار، چيز ناراحت كننده اي وجود ندارد، يا چيزي كه ما را نگران كند. اما يك چيز بين ما و اسطوره هايمان هست كه بايد آن را شناخت، رعايت كرد و مواظب اش بود: فاصله. يك مثال ساده اما گويا در اين باره وجود دارد: زمين به گرما و نور خورشيد نياز دارد؛ اما از فاصلة 8 دقيقه و سي ثانية نوري. اگر اين فاصله كمتر بشود، همة جانداران روي زمين، خورشيد را لعنت خواهند كرد.
آخر: دليلي ندارد كه شما بدانيد من، آن مجلة كذايي يا نويسندگانش چه كساني هستند. شايد اين ها جزو كاريزماهاي شما باشند. اجازه بدهيد از خودم تشكر كنم كه فاصلة بين شما و آن ها را كم و زياد نكرده ام!

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
مثل سركه براي شكلات!
حسني در پارك ارم
خيانتكاربه متن
رويدادهفته
تلويزيون
حاضرم تا صدا و سيما سينه خيز بروم
قلبم 2 ميليارد در دقيقه مي زد
ورزشي
رازهاي يك جام
آهنگ هايي كه عمه ام ساخت!
خودزني يك قهرمان
يار دوازدهم به جام نرسيد!
رويدادهفته
جام جهاني،هرروز در خانه
دلم مي خواهد هم ايران ببرد، هم پرتغال!
آناليز ايران ـ پرتغال از ز بان سفير
اجتماعي
ايمان دايره روشني در دل مي سازد و هرچه بيشتر مي شود، دايره بزرگ تر مي گردد
زندگي
معضلي به نام تخليه
كراك و قرص هاي برنج زير سايه جام جهاني
رويدادها
طرحي از يك جنون
سينما
فرشتگان و ديوها
ميوتانت ها را بشناسيد
دانش
ديوار چين
مو هبت آسماني يا عذاب اليم
موسيقي
بچه هاي خيابان پشتي
روزها
سارتركه مي نوشت
كافه نشين معترض
سارتر در ايران
رويدادها
جهان كوچك
بازگشت دايناسورها
هنر روز
شهري براي تمام قرون
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |