- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۲ - شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۵ - - Jun 17, 2006
docharkhe
وَق نزن، خوشگلم!
همزيستي با حيوانات خانگي حالا مثل بازي با عروسك شده است منتها آدم  هايي كه با آن ها بازي مي كنند خيلي بزرگ تر از آن اند كه بشود اسمشان را كودك گذاشت
002526.jpg
افرادي كه احساس تنهايي مي كنند يا رفتارهاي انزواطلبانه دارند، نسبت به نگهداري حيوانات بيشتر تمايل نشان مي دهند
عكس ها: گلناز بهشتي

ساراهاشمي نيك
روزي روزگاري در زمان هاي خيلي قديم، ما يعني انسان ها و آن ها يعني حيوان  ها، به اتفاق همديگر در جنگل ها و غارها زندگي مي  كرديم. اوضاع بدي نبود. ما آن ها را شكار مي كرديم و مي خورديم؛ آن ها ما را يك لقمة چپشان مي كردند؛ و خلاصه همزيستي مسالمت آميزي داشتيم. ولي نمي دانم چطور شد كه يك روز ما به اين نتيجه رسيديم كه از حيوان ها عاقل تريم و تصميم گرفتيم خانه هايمان را از هم جدا كنيم؛ غافل از اين كه نمي توانيم مدت زيادي دوري از آن ها را تحمل كنيم، به خصوص آن دسته از حيوان هايي كه گوشت و شيرشان به مذاقمان خوش مي آمد و يا آن  هايي كه برايمان كار مي كردند و كمك دستمان بودند. در نتيجه ما طويله  ها، اصطبل ها و آخورها را ساختيم. اما بعدها كار از اين هم بالاتر گرفت. به اين ترتيب كه ما كم كم دلمان خواست بعضي حيوان هاي كوچولو موچولوي پشمالو را به زور توي خانه هايمان نگه داريم، به آن ها غذا بدهيم و نوازش شان كنيم. اسمشان را هم گذاشتيم حيوانات خانگي . البته تا همين چند سال پيش، حداقل توي شهر ما قضيه اين قدرها جدي نشده بود. ما سرمان به روابط انساني خودمان و مشكلات جور واجورش گرم بود و نهايتا اگر خيلي اهل حال بوديم، چندتايي پرنده مثل قناري و مرغ عشق توي خانه هامان پيدا مي شد. اما اين روزها توي هر كوي و برزني، از شمال شهر گرفته تا جنوب شهر، چشممان به آدم هايي مي افتد كه گربه اي را بغل گرفته اند يا قلادة سگي، سنجابي را اين طرف و آن طرف مي كشند. اسامي ناني و تاتي و مومو و في في و پشمك و خرسك است كه مدام به گوش مي خورد و شنيدن صداي ميوميو و واق واق و جيرجير، ديگر چندان شگفت انگيز نيست. اما نكتة جالب، اين جاست كه اين موموها و في في ها عروسك نيستند؛ موجود زنده اند. به دكتر و دوا احتياج دارند، بايد غذاي مناسب بخورند، بازي كنند و نظافت شوند. زحمت تمام اين كارها هم به گردن صاحب آن هاست. نتيجه اين كه يك نوع خاصي از سبك زندگي در حال شكل گرفتن است. حالا اين كه چقدر از ماجرا به خاطر مد است و چقدرش نياز، و خود اين نياز چقدر واقعي است و چقدر كاذب، جاي بحث فراوان دارد.

اين جا يك كلينيك حيوانات خانگي است. در چهار گوشة اتاق انتظار، قفسه هاي شيشه اي گذاشته اند كه داخلشان پر از وسايل مربوط به حيوانات است. چيزهايي مثل غذاي طوطي، خوراك مخصوص گربه و سگ، داروهاي تقويتي، قطره هاي خوراكي، مواد شوينده و چيزهاي ديگر. خانمي گربه اش را براي عمل جراحي آورده. گربه چاق و سفيد است و از لابه لاي پنجره  هاي سبد پلاستيكي اش، با چشم هاي گرد سبزرنگ به من زل زده است.
دختر جواني هم قلادة سگ پاكوتاه كوچكي را در دست دارد كه موهاي صاف قهوه اي رنگش روي چشم هايش ريخته و مدام جست وخيز مي كند، به گربه نزديك مي شود، خرناس مي كشد، دندان هايش را به هم فشار مي دهد، واق واق مي كند و برمي گردد. صاحبش مي گويد: ميشكا، آروم باش. اين قدر شيطوني نكن! اما ميشكا گوشش بدهكار نيست و يك لحظه سر جايش بند نمي شود. درِ كلينيك باز مي شود. پسر جواني وارد مي شود و پشت سرش حيوان عظيم الجثة سياره رنگي در هيبت يك خرس قدم به اتاق انتظار مي گذارد. بزرگ ترين سگي است كه تا به حال ديده ام. قدش تقريبا تا شانة صاحبش است و به نظر مي رسد 100 كيلويي وزن داشته باشد. آرام و با ابهت وسط سالن مي ايستد. ميشكا، سگ پاكوتاه، دوان دوان به او نزديك مي شود، با حالت تهاجمي جلوي پاهاي ستبر او گارد مي گيرد و پارس مي كند. سگ غول پيكر چند ثانيه با خونسردي او را نگاه مي كند و بعد با بي اعتنايي سرش را برمي گرداند. ولي ميشكا دست بردار نيست و با صداي تيزش مدام واق واق مي كند و دندان هاي كوچكش را نشان مي دهد. سگ غول پيكر باز هم توجهي نمي كند. ميشكا جلوتر مي آيد و بلندتر پارس مي كند و همين طور ادامه مي دهد. ناگهان سگ سياه غول پيكر او را نگاه مي كند، سرش را جلو مي آورد و با صدايي بم و رعدآسا فقط يك بار پارس مي كند. ميشكا ساكت مي شود، دور خودش چرخي مي زند و دوان دوان مي رود و پشت صاحبش قايم مي شود. نه تنها ميشكا، كه همة حضار قبض روح شده اند!
002535.jpg
فرهنگ داشته باش
دكتر حيوانات قبل از اين كه عمل جراحي گربه را شروع كند، به سؤال هاي من جواب مي دهد. او يك دامپزشك و جراح حيوانات است. پس طبيعي است كه حيوانات را دوست داشته باشد. ولي باز هم براي نگهداري حيوانات در خانه شرط هايي قائل است. مثلا مي گويد: بهتر است حيوانات كوچك را انتخاب كنيم و حيواناتي كه با انسان سازگاري بيشتري دارند. نگه داشتن بيشتر پرنده ها آسان است، چون در قفس هستند و حجم محدود و مشخصي را اشغال مي كنند. در بين پرندگان، طوطي و كاسكو به خاطر قدرت سخنگويي محبوبيت بيشتري دارند. ماهي هاي تزئيني هم به همين ترتيب در  آكواريوم نگهداري مي شوند و مشكل خاصي ايجاد نمي شود. اما بحث عمدة ما سر نگهداري از سگ و گربه است. از نظر او نگهداري گربه مراقبت هاي بهداشتي زيادي لازم دارد. براي نگهداري از سگ ها هم بايد ملاحظات فرهنگي جامعه را درنظر گرفت. در ضمن، نگهداري حيواناتي مثل سگ در آپارتمان هاي قوطي كبريتي امروز، ممكن است دردسرساز باشد. اين حيوان، بسيار پر سر و صداست و آرامش همسايه  ها را سلب مي كند. حيوانات ديگر هم دردسرهاي خاص خودشان را دارند.

ملوس ولي خطرناك
دربارة بيماري هايي كه از حيوانات خانگي به انسان سرايت مي كند، حرف و حديث زياد است. از نصيحت  هاي مادربزرگانه اي مثل بچه جان اين قدر جك و جانورها را به خودت نچسبان؛ اجاقت كور مي شه! گرفته تا حرف هاي مبتني بر تجربه و آزمايش پزشكان كه معتقدند نگهداري از حيوانات خانگي مي تواند براي انسان خطرناك باشد.
همين چند وقت پيش بود كه مركز بين المللي مراقبت و كنترل بيماري ها (سي دي سي) اعلام كرد كه گربه هاي خانگي، ناقل بيش از هفت نوع بيماري عفوني خطرناك هستند. اين موجودات ملوس و بازيگوش ممكن است باعث سرايت بيماري هايي مثل هاري، توكسوپلاسموس، تب خراش گربه، تب كيو، طاعون، عفونت با كرم قلابدار و ساير عفونت هاي قارچي و انگلي به انسان شوند. دكتر طبري با اين كه سرايت بيماري هاي انگلي، ويروسي و ميكروبي را از حيوانات به انسان تأييد مي كند، اما همة آن ها را قابل پيشگيري مي داند. مثلا انگل خطرناك كرم قلابدار كه در بچه  هاي كوچك خطر كوري موقت را به همراه دارد، با خوراندن داروهاي انگلي به حيوان از بين مي رود.

امان از بي همزباني
تعداد آدم هايي كه حيوانات را دوست دارند، كم نيست. شايد هم بعضي از ما گاه و بيگاه هوس كرده باشيم حيوان تپل مپل و پشمالويي را بغل كنيم. اما چي باعث مي شود كه يك نفر عزمش را جزم كند، مبلغ قابل توجهي بپردازد و يك موجود زنده را به خانه بياورد؟
ـ  احساس تنهايي. اين احساس، منشأ رفتار خيلي از افرادي است كه حيوانات خانگي نگه مي دارند. نتايج تحقيقات نشان داده افرادي كه احساس تنهايي مي كنند يا رفتارهاي گوشه گيرانه و انزواطلبانه دارند، نسبت به نگهداري حيوانات بيشتر تمايل نشان مي دهند.
اين ها حرف هاي دكتر رضا خاكپور، مشاور روان شناس، دربارة علت رواج نگهداري از حيوانات در خانه است. البته او يادگيري و الگوپذيري را هم يك دليل ديگر براي گرايش جوانان به داشتن حيوان خانگي مي داند. رسانه ها، ماهواره و فيلم  هاي سينمايي، منابع رايج جوانان در يادگيري اين رفتار هستند. به عقيدة اين دكتر روان شناس، نگهداري از حيوانات در شرايط مطلوب و مناسب مي تواند به افزايش سلامت روان كمك كند: حضور بعضي حيوانات كوچك در خانه براي آرامش و بهداشت روان بچه ها خوب است. مراقبت از حيوانات، احساس مسؤوليت پذيري را در كودكان تقويت مي كند و به آن ها اين فرصت را مي بخشد كه با محبت و نوازش يك موجود ديگر به رشد عاطفي برسند. حيوانات خانگي براي سالمندان تنهايي كه بچه هايشان در كنارشان نيستند هم مي تواند منبع آرامش و مشغوليت ذهني خوبي باشد. ولي در جوانان و افراد بزرگسالي كه از روي تنهايي و به خاطر دوري از اجتماع به نگهداري حيوانات پناه مي برند، اين رفتار ممكن است به ضعف مهارت هاي اجتماعي و دوري بيشتر از اجتماع منجر شود.
در بعضي افراد، نگهداري حيوانات خانگي نوعي مكانيسم دفاعي در مقابل روابط ناموفق و شكست هاي عاطفي گذشته محسوب مي  شود. دكتر خاكپور اين گونه افراد را از نگهداري حيوانات خانگي منع مي كند و مي گويد: اين افراد بايد در جامعة انساني به دنبال برقراري ارتباطات جديد باشند و دوست و همدمشان را در بين انسان ها جست وجو كنند.
به نظر او آموزش صحيح، تنها راه هدايت اين گرايش در جامعه است: بايد از طريق رسانه ها همة جوانب  قضيه را براي مردم توضيح داد. اين كه چه عواملي باعث افزايش اين پديده در دهة اخير شده و ابعاد بهداشتي، روان شناسي و جامعه شناسي موضوع را براي جوانان توضيح دهيم تا متوجه رفتار خودشان بشوند و با آگاهي، اين كار را انجام دهند.
002397.jpg
آرزوهاي بر بادرفته
كلينيك حيوانات خلوت شده است. حالا فقط خانمي كه گربه اش تا چند دقيقة ديگر جراحي مي شود، در اتاق انتظار نشسته است. گربه كه قبلا مقداري داروي بيهوشي به او تزريق شده، سست و بي حال روي زانوهاي صاحبش افتاده است. وقتي او را بلند مي كنند تا به اتاق عمل ببرند كمي تقلا مي كند. دكتر از من و صاحب گربه دعوت مي كند كه در طول جراحي حضور داشته باشيم و بعد شروع به پوشيدن لباس هاي سبزرنگ اتاق عمل مي كند. تا بي  هوش شدن كامل گربه، صاحبش سر و گردن او را نوازش مي كند. اما بعد به بهانة اين كه تحمل ديدن تكه پاره شدن حيوان محبوبش را ندارد، از اتاق خارج مي شود. گربه حالا با چشم هاي باز به خواب عميقي فرو رفته است. كسي چه مي داند، شايد دارد خواب مي بيند، رؤياي يك زندگي ولنگارانه در ميان زباله هاي خيابان، در كنار گربه هاي ولگردي كه بر سر قلمروشان با هم مي جنگند... و رؤياي بچه گربه ها و لذت شيردادن و ليسيدن شان... تصويري كه ديگر هيچ وقت در بيداري نخواهد ديد.

قيمت ها در چه حدودي است؟
گربه حرف گوش كن: 700 هزار تومان!
در يكي از سايت ها، در بخش تازه هاي لوازم خانگي(!) ليست بلندبالايي از حيوانات در معرض فروش را همراه عكس و مشخصات و قيمت آن ها به نمايش گذاشته اند. اين ليست را بخوانيد. همه چيز دستتان مي آيد.
  يك قلاده دوبرمن پينچر نر، 11 ماهه، فوق العاده اصيل و زيبا، با رفلكسي فوق العاده، دم و گوش جراحي شده، قيمت 400 هزار تومان
سگ 3 ساله اسپانيل تبتي ماده، نژاد اصل، با شناسنامه و پاسپورت، با تربيت و تميز، وزن سه و نيم كيلو، كم غذا و كم حجم، كوچك تر از گربه، واقعا حرف گوش كن(!)، به علت مسافرت فروشي است، 600 هزار تومان
  فروش يك قلاده ترير سفيد (3 ماهه) بسيار زيبا، واكسن خورده و داراي شناسنامه، 120 تا 130 هزار تومان
يك قلاده ژرمن، 10 ماهه، كاملا تربيت شده، هم نگهبان و هم دوست خوبي براي شما مي تواند باشد، همچنين اين سگ دورگه است، قيمت 300 هزار تومان
يك گربه پرشين نر 12 ماهه، عقيم شده، رنگ گلدن، همراه با شناسنامه و كارت پزشكي معتبر از انستيتوي حيوانات، و لوازم مخصوص، شامپو بدن، اسباب بازي مخصوص، سبد مسافرت، ظرف غذا، كاملا سالم و خانگي به علت تغيير مكان زير قيمت به فروش مي رسد، قيمت 200 هزار تومان
يك گربه ماده پرشين، 9 ماهه، سفيد و بسيار جذاب، لوس و حرف گوش كن، قيمت 700 هزار تومان
يك گربه ماده چين چيلا حدود 1 ساله با پاسپورت، زيبا و تربيت شده خريدارم، حداكثر قيمت 160 هزار تومان باشد.
  من به يك سگ پاكوتاه، تميز و باهوش نيازمندم.
بعد از سگ و گربه، عرضه و تقاضاي كاسكو و طوطي هم زياد است:
يك كاسكوي دم قرمز بسيار حراف با نام مستعار بگوم براي فروش داريم، قيمت يك ميليون تومان
يك عدد طوطي كاسكوي دم قرمز و طوسي رنگ، سخنگو با گفتن بيش از 50 كلمه و كاملا اهلي و دستي به فروش مي رسد، قيمت 800 هزار تومان
البته اين وسط ها ممكن است ناگهان به آگهي هاي عجيب و غريبي هم برخورد كنيد مثل:
يك عدد مار بوآ كانستريكتور كلمبيايي، اين مار با اصالت(!) از نمايشگاه بين المللي حيوانات خانگي استانبول خريداري شده، 2 سال سن و 195 سانتي  متر طول دارد و بسيار آرام و اهلي است. هفته اي يك عدد موش و جوجه مي خورد. خريدار بايد آشنايي قبلي با خزندگان داشته و ترس ذاتي از آن ها نداشته باشد. نگهداري آن بسيار ساده است و به عنوان هديه، آكواريوم و لوازم آن نيز تقديم مي شود. (شما احساس نمي كنيد صاحب بيچارة اين اژدها در اين آگهي براي خلاص شدن از دست حيوان خانگي ملوسش دارد التماس مي كند؟!)
البته منابع آگاه مي گويند از اين جور حيوانات عجيب و غريب در بازار مولوي هم هر چند وقت يك بار پيدا مي شود. حيواناتي مثل جغد، عقاب، سوسمار، بچه خرس و... در اين بازار همچنين طاووس و طوطي آرا هم خريد و فروش مي شود. قيمت طاووس بين 200 هزار تا دو ميليون تومان است. طوطي آرا هم كه يكي از گران ترين محصولات بازار مولوي است، از آمريكاي جنوبي به ايران قاچاق مي شود و قيمتش بين 2 تا 5 ميليون تومان است.

جراحي  هاي زيبايي بين حيوانات خانگي هم رايج شده است
رفع چين و چروك با وقت قبلي
حيوانات خانگي ساكن اروپا و آمريكا، از خيلي از آدم هاي ساكن آسيا و آفريقا خوشبخت تر و مرفه ترند. اين روزها تعداد زيادي از اروپايي ها، نام حيوان خانگي شان را به عنوان وارث در وصيت نامه شان ذكر مي كنند و طي مراسم خاصي(!) دارايي خود را به حيوان مورد علاقه شان منتقل مي كنند. در آمريكا بيش از 100 ميليون سگ شناسنامه دار وجود دارد. در آلمان هم بيمة شخص ثالث براي سگ ها اجباري شده. البته همين حالا هم هفتاد درصد سگ هاي آلماني تحت پوشش بيمه هستند كه مبلغ اين بيمه، 80 تا 100 يورو در سال است. و جالب تر از همه اين كه جراحي هاي زيبايي بين حيوانات خانگي رايج شده است. در حالي كه هر سال ميليون ها نفر از فقر و محروميت هاي بهداشتي مي ميرند، گروهي از مردم، حيوانات محبوبشان را براي انجام جراحي هاي زيبايي مثل رفع چين و چروك دور چشم و برطرف كردن چربي و چاقي بدن به كلينيك هاي جراحي مي برند. نه، اشتباه نكنيد، اين كار مختص آن اجنبي هاي از خدا بي خبر كه خوشي زده زير دلشان نيست. توي همين مملكت خودمان هم جراحي زيبايي حيوانات بسيار زياد صورت مي گيرد. دكتر طبري هم يكي از جراحاني است كه اين گونه عمل ها را انجام مي دهد. او مي گويد جراحي هاي زيبايي، عمدتا روي گوش و دم سگ ها انجام مي شود تا دم و گوششان صاف بايستد. گربه ها را بيشتر براي عقيم كردن به دست او مي سپارند، اما سگ ها معمولا به علت شكستگي دست و پا به جراحي احتياج پيدا مي كنند. قيمت جراحي ها از 10 هزار تا 100 هزار تومان متغير است.

حكايت لذت هاي كوچك زندگي
يك ميزگرد شبانه براي گپ زدن درباره اينترنت، چت، وبلاگ، موبايل، ماهواره و خلاصه تمام چيزهايي كه مشهور ند به تكنولوژي هاي جديد ارتباطي
002529.jpg
اسماعيل رمضاني
ساعت 20:30 دقيقه است. شايد بگوييد اين موقع چه وقت ميزگرد برگزار كردن است. حق داريد اما وقت ديگري نمي شد اساتيد را دور هم جمع كرد. دكتر حسيني پاكدهي تازه كلاس درس اش را تمام كرده و توي ترافيك جردن خودش را به دفتر ما رسانده. دكتر نمكدوست، پياده يك مسيري را دويده تا سر وقت برسد. دكتر شكرخواه هم تازه كار راه اندازي يك سايت را به وسيله يك چت طولاني با همكارانش به پايان رسانده و آماده هر گونه همكاري است. آن چنان كه وقتي مي پرسم براي گفت وگو چقدر وقت داريم، مي گويد اگر مي خواهيد ويژه نامه در بياوريد، بگوييم لحاف و تشك مان را بياورند!
موضوع اصلي گفت وگويمان هم تكنولوژي هاي جديد ارتباطي و نحوة استفاده از آن ها در زندگي ما ايراني ها بود. اساتيد خيلي سعي كردند بحث ساده تر از اين ها بشود اما يك جاهايي هم لازم بود پاي حرف هاي كلي تري به ميان كشيده شود. به همين خاطر بخش اول ميزگرد را به اين حرف هاي كلي تر اختصاص داديم و بخش دوم را به مسائل جزئي تر و ملموس تر. البته ما نوشتيم تكنولوژي هاي نوين ارتباطي اما شما بخوانيد: اينترنت، چت، وبلاگ، موبايل،sms، ماهواره و از اين جور چيزها.

بخش اول: تكنولوژي هاي جديد؛ تهديد يا فرصت؟
يك بچه و اين همه قيل و قال!
002469.jpg
دكتر يونس شكرخواه
استاد دانشگاه و محقق علوم ارتباطات
002475.jpg
دكتر حسيني پاكدهي
عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي
002478.jpg
دكتر حسن نمكدوست تهراني
استاد دانشگاه و سردبير خبرگزاري ميراث فرهنگي

فن آوري مثل بچه است. به محض اين كه سر و كله اش پيدا مي شود، روي حيات اجتماعي تأثير مي گذارد
كشور ما تركيب سني جواني دارد. جوان  ها را هم كه خودتان مي دانيد، در استفاده از ايده هاي نو پيشگام تر از بقيه هستند. شايد به همين خاطر باشد كه ابزارهاي نوين ارتباطي با اقبال خوبي مواجه شده اند. همين موضوع، تهديدها و فرصت هايي را به وجود آورده. بهتر است بحث را از همين  جا شروع كنيم.
دكتر نمكدوست: من مي خواهم به قضيه يك جور ديگري نگاه كنم. اجازه هست؟... ببينيد، كامپيوتر معنايش روي خودش هست. در ابتدا وسيله اي بوده براي compute كردن يا پردازش و محاسبة داده ها. بعدها تحولي رخ دادكه كاربردهايش را افزايش داد. از كلمة قبلي com باقي ماند اما كلمة ديگري را هم تداعي كرد؛ كامپيوتر وسيله اي شد براي communicate يا همان ارتباط برقرار كردن. حالا شما بگوييد توي خانه هاي ما ايراني ها چند تا كامپيوتر هست كه از آن براي compute استفاده بشود؟ غير از خانة مهندس ها و... كس ديگري از اين وسيله براي محاسبه كردن و پردازش داده ها استفاده نمي كند. بنابراين ما اين جا داريم از كامپيوتر به عنوان يك وسيلة ارتباطي صحبت مي كنيم. به نظر شما يك وسيلة ارتباطي مي  تواند تهديد داشته باشد؟ نه،اگر تهديدي وجود دارد، برمي گردد به دو تا cي ديگر؛ يكي content يا همان محتوا و ديگري
contribution يا همان مشاركت در توليد و مصرف اطلاعات از اين دو منظر، نه راجع به تهديد بلكه راجع به ضعف ها مي شود صحبت كرد. ما چقدر خوراك (محتواي) مناسب و روز آمد براي متقاضيان خودمان توليد مي كنيم و به چه اندازه در ساختن اين فضا و توليدات آن مشاركت داريم؟ اين ها مسائلي است كه بايد ما را نگران كند.
يعني از نظر شما ماهواره به خودي خود تهديدي ندارد و آن چه نگران كننده است نحوة برخورد و چگونگي استفادة ما از آن است؟
بله. ايجاد مانع براي توليد محتواي خوب و متكثر، و محدوديت براي مشاركت در آن محتوا؛ اين ها تهديدهاي جدي هستند. مطمئن باشيد اگر ما محتوا توليد نكنيم، يكي ديگر توليد مي كند. آن چه يكي ديگر توليد مي كند، نبايد ما را نگران كند؛ بلكه آن چه ما توليد نمي كنيم، بايد ما را نگران كند. تهديد آن است كه ما نظاره گر باشيم، نه مشاركت كننده. آن است كه ما مصرف كننده باشيم نه توليدكننده.
با اين حساب، اين تكنولوژي ها از نظر شما نه تنها تهديد نيست كه يك فرصت است. حالا بگوييد چرا ما از اين فرصت استفاده نمي كنيم؟
شايد به خاطر اين كه ما گاهي وقت ها فراموش مي كنيم كه فن آوري ، اول از همه، فرزند زمان خودش است. همين اينترنت را نگاه كنيد. چطوري سر و كله اش توي دنياي ما پيدا شده؟ اينترنت، وقتي پديد آمد كه ما خواستيم داشته  هاي خودمان را با ديگران قسمت كنيم. پيدايش اينترنت به عنوان يك پديدة عمومي، بر مي گردد به اواخر دهه 80 و اوايل دهه 90؛ زماني كه انسان به معاني تازه اي رسيده بود و ديوارهاي ذهني اش داشت فرو مي ريخت. انسان ها مي خواستند با هم گفت وگو كنند. ديگر از جنگ سرد و شرايط اجتماعي موجود خسته شده بودند و حرف هايي داشتند كه مي خواستند با ديگران در ميان بگذارند. اينترنت در آن زمان پيدا شد و به محض متولد شدن هم همه چيز را تحت تأثير قرار داد. فن آوري مثل بچه است. دختر من دو سه ماه قبل از اين كه به دنيا بيايد، من را از اتاقم بيرون كرد. خانة ما دو خوابه است. وقتي سيسموني بچه را آوردند، خانم ام گفت شما از اتاق برو بيرون. فن آوري هم همين طور است. به محض اين كه سر و كله اش پيدا مي شود، روي حيات اجتماعي تأثير مي گذارد. ما بعضي وقت ها فراموش مي كنيم كه فن آوري، فرزند زمان خودش است. اگر اشكالي وجود دارد، در زمانه است نه در فن آوري. اين، نوع رفتار ما با اوست كه نگراني مي آفريند و گاهي آن را تبديل به يك معضل مي كند. مثل اتومبيل كه حالا ما توي تهران نفرينش مي كنيم. من باور ندارم وقتي فن آوري بيايد ويرانگر باشد. اما اگر رفتار ما درست نباشد و از دستمان در برود، مثل ماشين بلاي جانمان هم مي شود.
تا حالا در نرفته؟
به نظر من نه. چون ما هنوز نمي دانيم چي هست كه بخواهيم راجع به آن قضاوت كنيم. من سال هاست كه كامپيوتر دارم و سر و كارم با اينترنت است، اما هنوز پي در پي از آن شگفت زده مي شوم. مثل بچه اي كه هر كاري مي كند، براي شما شگفت انگيز است. اما اين بچه هنوز آن قدرها بزرگ نشده كه بتوان درباره اش داوري كرد.
دكتر حسيني پاكدهي: دكتر نمكدوست، تأكيد خاصي روي محتوا و مشاركت داشتند. اما من مي خواهم روي موضوع ديگري تأكيد كنم: كنترل و مالكيت. مشاركت، زماني امكان پذير است كه همه بتوانند در مالكيت و مسائل مربوط به آن دخالت داشته باشند. وقتي اين امر امكان پذير نيست، عده اي مي توانند مشاركت كنندگان خاص باشند، ولي عدة ديگري قادر به انجام اين كار نيستند. ما هنوز اول راه  ايم و نمي دانيم كه در آينده چه خواهد شد. با اين حال، اين موضوع كه آيا همه به طور يكسان از اين تكنولوژي ها نفع خواهند برد، از همين حالا به يك سؤال جدي تبديل شده است. از طرفي ديگر، هيچ  كدام از اين تكنولوژي ها خودشان في نفسه به وجود نيامده اند، بلكه زمينه ها، انگيزه ها و مقاصد خاصي پشتشان بوده كه آن ها را به وجود آورده. بنابراين مي توان گفت كه همة اين تكنولوژي ها خنثي نيستند. و بر روي مواد مذابي از ايدئولوژ ي ها بنا شده اند.
دكتر نمكدوست: من در اين جا يك اختلاف نظر كوچكي با دكتر دارم. فن آوري، صرف نظر از انگيزه هاي پديد آمدنش در هر جامعه اي تحت  تأثير شرايط اجتماعي همان جا قرار مي گيرد. اين يك اصل مسلم است و مثال هاي تاريخي زيادي در اين باره وجود دارد. مثلا اختراع موتور احتراق درون سوز، باعث شد كه توي ايالات متحده صنعت اتومبيل سازي رونق بگيرد، اما در اروپا، به ساختن وسايل حمل و نقل عمومي منجر شد. يا مثلا باروت در چين قرن ها در اختيار استبداد بود، اما در آمريكا به نفع جنگ هاي استقلال طلبانه مورد استفاده قرار گرفت. اين يعني اين كه وقتي تكنولوژي وارد يك جامعة مفروض شد، معنايش اين نيست كه يك جواب واحد را در دو جامعه متفاوت بدهد. اين جواب يكسان نيست بلكه برحسب بافت و شرايط اجتماعي متغير است. بله، اين قبول كه توي دنيا يك عده كنترل و مالكيت بيشتري بر روي اين تكنولوژي ها دارند. اين قبول كه قضيه كمي نابرابرانه است، اما من يك فرمولي برايش دارم. اگر ما مجموعة شرايط اجتماعي مناسبي را به وجود بياوريم، مي شود اين فاصله را كم كرد. يك مثال مي زنم. الان مي گويند ضريب نفوذ تلفن در ايران 28 است. اين ضريب توي هنگ كنگ 85 است. ما توي اين مدت، درآمد نفت مان دو برابر شده. بنابراين با اين ارزش افزوده، مي توانيم ضريب نفوذ تلفن را در عرض يك سال از 28 به 60 برسانيم. نمي شود؟ اما آيا اين به معناي آن است كه ما يك گام يا يك سانتي متر به جامعة اطلاعاتي نزديك تر شده ايم؟ من فكر نمي كنم. اما شما همين الان بياييد اين امكان را بدهيد كه محتواهاي متكثر توليد بشود و دسترسي به شان هم آسان تر باشد. مثلا براي اين كار بياييد مجوز انتشار روزنامه را برداريد، و مثل بيشتر كشورهاي دنيا اگر روزنامه يا نشريه اي مطلب خلاف قانون داشت پس از انتشار، رسيدگي به تخلف اش را بر عهدة دادگاه بگذاريد يا مميزي پيش از انتشار كتاب و فيلم را برداريد. اين ها خرجي دارد؟ نه، با تغيير دادن همين چند تا قانون، فاصلة ما با جامعة اطلاعات كم مي شود.
دكتر شكرخواه: بهتر است قضيه را جمع كنيم. ما اگر 200 سال ديگر هم دور هم جمع بشويم، باز هم اين بحث ها و تناقض ها وجود دارد. شما اگر تئوري ها را فشرده كنيد، متوجه مي شويد يك سري از ديدگاه ها تكنولوژي دوست اند، بعضي هاي ديگر ضد تكنولوژي . با همة اين حرف ها، هيچ كس نمي تواند ادعا كند كه ما به تكنولوژي احتياجي نداريم. من از زبان يك نظريه پرداز معروف، يك مثال ساده مي زنم: شما روي آب و خاك بدون تكنولوژي مي توانيد حركت كنيد. روي زمين مي توانيد راه برويد، توي آب هم مي توانيد شنا كنيد. اما توي هوا ديگر اصلا ترديدي به خود راه نمي دهيد كه بايد جبرا از تكنولوژي استفاده كنيد؛ چون بال نداريد. حالا اين هواپيما گاهي وقت ها سقوط هم مي كند. مي شود آن را كنار گذاشت؟

بخش دوم: ما و فرهنگ استفاده از فن آوري جديد ارتباطي
بدون SMS هرگز (-:
002463.jpg
عكس: رضا جلالي
اگر كشوري اقتصادش شكست خورده باشد، فرهنگ و اخلاقش هم شكست مي خورد. همة اين ها با هم يك بده و بستاني دارند
من براي اين كه بحث را جزئي تر و ملموس تر كنم، يك اتفاقي را شرح مي دهم: سازمان بهزيستي اواخر سال گذشته سيستمي را راه انداخت كه با آن، شما از طريق sms خودتان مي توانستيد به سازمان، كمك مالي كنيد. يك عدد از 1 تا 5 را به شمارة مورد نظر مي فرستاديد و اين به معناي آن بود كه مبالغ خاصي را از هزار تا پنجاه هزار تومان به سازمان بهزيستي كمك كرده ايد. اين مبلغ به قبض موبايل تان اضافه مي شد و بعد از پرداخت، به حساب سازمان مي رفت. در اين سيستم، راه هاي مختلفي هم براي حذف كمك هاي شما پيش بيني شده بود. با اين حال وقتي قضيه اجرايي شد، مشكلاتي پيش آمد كه كسي فكرش را هم نمي كرد. ما با sms خيلي راحت سر همديگر كلاه مي گذاشتيم كه مثلا اگر اين عدد را به فلان شماره بفرستي، توي فلان قرعه كشي شركت مي كني يا از فال امروزت با خبر مي شوي يا... قضيه، عاقبت آن قدر لوث شد كه شركت مخابرات ترسيد و خيلي زود كنار كشيد. بسياري از سازمان هاي خيريه اين سيستم را توي بسياري از كشورهاي دنيا پياده كرده اند بدون آن كه كوچك ترين مشكلي پيش بيايد. اما ما چون به مصرف جدي sms عادت نكرده ايم، همة معادلات را به هم زديم. حالا توي چنين شرايطي چطور مي شود از اين وسيله ارتباطي يك استفادة جدي كرد؟ همين مسأله باعث شده تا بعضي ها مثل خيلي از موارد ديگر بگويند ما فرهنگش را نداريم . درست است؟
دكتر شكرخواه: فرهنگ، واژة ثقيلي است و معاني زيادي دارد. بهتر است بگوييم عادت استفاده . اگر در اين زمينه مشكلي داريم، برمي گردد به اين كه اين تكنولوژي ها توي جامعة ما خوب نهادينه نشده است. براي نهادينه شدن هم چگونگي ورود تكنولوژي، نشر نوآوري و نحوة استفاده از آن، نقش هاي مهمي دارند. توي ايران خيلي ها در خانه هايشان تلويزيون روشن مي كنند كه كار كنند، نه اين كه برنامه ببينند. اگر با سيستم هاي نظرسنجي يا همان ريتينگ كه در جهان رايج است، بخواهيد برنامه ها را با هم مقايسه كنيد، به اين نتيجه مي رسيد كه همة برنامه ها پربيننده اند. اما تلويزيون فقط روشن است و همة برنامه ها الزاما مصرف نمي شود. يا مثلا تلفن براي ما ايراني ها امتداد روابط بين فردي مان است، نه براي انجام كارهاي ضروري. ما با تلفن به اندازة يك مهماني با هم حال و احوال مي كنيم. علاوه بر اين خيلي وقت ها ما از تكنولوژي هايي استفاده مي كنيم كه اصلا نيازي به قابليت هاي آن ها نداريم. ممكن است همة ايراني ها فرصت ipod گوش كردن نداشته باشند، اما ipod، توي ايران بسيار فروش دارد. يا ممكن است شما هيچ وقت نيازي به اين كه با موبايل تان به اينترنت وصل شويد، نداشته باشيد، اما موبايلي مي خريد كه به آخرين امكانات اتصال به شبكه مجهز است. خود من يك بار توي خانة يكي از تهراني هاي خوش نشين، يك سيستم B&O ديدم كه هر كدام از باندهايش 32 كيلو بود. از آن ها پرسيدم مي دانيد اين سيستم چه كارهايي مي كند؟ گفتند نه، ما فقط خاموش و روشن اش مي كنيم! همة اين ها نشان مي دهد كه نحوة استفادة ما از تكنولوژي هاي جديد، با كاركردها آن ها همخواني ندارد. مثال ملموس تر، همين sms است. sms وسيله اي است براي اجتناب از تماس هاي بي دليل و طولاني. اما الان نحوة استفاده از sms توي جامعة ما اين گونه است؟! sms در ايران نه تنها براي اجتناب از تماس هاي وقت گير نيست، بلكه خودش دقيقا يك نوع مزاحمت است. ابزاري شده براي انتقال پيام هاي ناخواسته يا ارسال جوك. حتي ما ديگر نسبت به ديدن sms حساسيت خودمان را هم از دست داده ايم. من يك زماني براي اين كه بعضي  كارهايم را فراموش نكنم، روي كامپيوترم برچسب مي زدم. آن وقت ها از اين پوشه هايي كه به عنوان تقويم و يادداشت مي شود روي دسك تاپ نصب كرد، خبري نبود. من براي كارهاي غيرضروري ام از برچسب سفيد استفاده مي كردم و براي كارهاي فوري و ضروري از برچسب قرمز. مدتي كه گذشت، برچسب هاي قرمز آن قدر زياد شد كه معني خودش را براي من از دست داد. به همين خاطر، ناچار شدم براي كارهاي فوري و ضروري از برچسب سفيد استفاده كنم. حالا sms هم براي من مثل همان برچسب هاي قرمزي شده كه معناي خود را از دست داده اند.
حالا به نظر شما چرا اين طوري شده است؟
يك دليل اش شايد اين باشد كه اين تكنولوژي ها بدون هيچ گونه آموزشي وارد جامعه ما شده اند. شما همين دستگاه هاي خودپرداز بانك ها را نگاه كنيد. مردم براي گرفتن پول مثل باجة داخل بانك، پشت سر هم صف مي كشند طوري كه نفر پشت سر مي تواند رمز كارت نفر جلويي را ببيند. كجاي دنيا اين طوري است؟ جاهاي ديگر يك نوار قرمز رنگ به فاصله دومتري دستگاه ها بر روي زمين كشيده اند. وقتي يكي مي آيد از دستگاه پول بگيرد، شما حق نداريد به او نزديك بشويد. من در فروشگاهي رفتم با كارت اعتباري خريد كنم. هنگام پرداخت پول، مسؤول صندوق گفت كارتتان را بدهيد وارد كنم. گفتم شما كه نبايد رمز من را وارد كنيد، خود من بايد وارد كنم. گفت نه براي راحتي كار شما كار ت خوان را تا پشت پيشخوان كشيده ام. ببينيد. صندوق دار يك فروشگاه هنوز نمي داند فلسفة استفاده از كارت اعتباري چيست. كساني كه از آن استفاده مي كنند كه جاي خود دارند.
شرايط اجتماعي كه بحث آن شد، در اين قضيه نقشي ندارد؟
چرا. هر كس به شيوة خاص خود و بنا بر ضرورت نيازي كه دارد از تكنولوژي استفاده مي كند. چون نوع نيازهاي افراد در جامعه متفاوت است. بنابراين مصرف تكنولوژي هم تفاوت پيدا مي كند. وبلاگ من توي اينترنت ادامه تدريس دانشگاهي من است اما پسر من كه توي اتاق خودش به اينترنت وصل است، جنس نيازهايش با من خيلي فرق دارد. يك مثال ساده تر. مطمئنا شما هم تا به حال كارت ويزيت هايي ديده  ايد كه فقط يك شمارة موبايل دارند. مثلا قطع يدكي اتومبيل: فلاني ـ شماره موبايل. اين آقاي فلاني يك واسطه است. فروشگاهي ندارد. ماليات هم نمي دهد. اما از طريق همين موبايل كار مي كند. نمي شود جلويش را گرفت.
شما يك مقايسه اي ميان نيازهاي خودتان و پسرتان در اينترنت انجام داديد. مي خواهم بپرسم استفادة زياد از وبلاگ ها و چت روم ها در بين جوانان ما، مي تواند نشان دهنده وجود نيازهاي خاصي در شرايط اجتماعي جامعة ما باشد؟
اگر منظورتان فضاي بستة اجتماعي است بايد بگويم نمي شود چنين نتيجه گيري كرد. استفاده از اين ابزارهاي ارتباطي در خيلي جاها كه فضاي بستة سياسي ندارند هم زياد است. مگر توي آمريكا ميزان استفاده از وبلاگ پايين است؟ از طرف ديگر اگر آمار تعداد وبلاگ هاي ايراني ها بالاست، قبرستاني از وبلاگ هاي مرده و به روز نشده هم وجود دارد. من اين موج را يك مرحلة  گذار مي بينم. بنابراين بهتر است تصوير سياهي از اين اتفاق ارائه ندهيم. مگر خود ماها چطوري كتابخوان شده ايم؟ با كتاب هاي جيبي مايكهامر و ترجمه  هاي عزيزنسين و... كدامشان خيلي جدي و پرمحتوا بودند؟ شايد همان هايي كه الان خودشان را با چت و وبلاگ سرگرم مي كنند، روزگاري آدم هاي كارآمدي از كار دربيايند. مگر سلام پكس بلاگر عراقي حالا توي گاردين كار نمي كند؟ او همان كسي بود كه توي حملة آمريكا به عراق، در بغداد وبلاگ مي نوشت و گاهي وقت ها به اندازة سايت خبري CNN بازديدكننده داشت.
دكتر نمكدوست: آقاي شكرخواه گفتند نهادينه شدن تكنولوژي هاي ارتباطي سواي آموزش به نوع مصرف ما هم بستگي دارد. من مي خواهم بگويم اين مصرف هم فردي است هم جمعي. همه جاي دنيا اتومبيل وسيله اي براي حمل و نقل است اما توي جامعة ما براي سرگرمي و گذران اوقات فراغت استفاده مي شود. خانوادة خودم را مثال مي زنم. به محض اين كه حوصله شان توي خانه سر برود مي گويند ماشين را برداريم، برويم يك دوري بزنيم دلمان باز شود. حالا توي به وجود آمدن چنين شرايطي، عدم آموزش براي استفادة صحيح از وسيلة نقليه مسأله مهمي است اما چيزهاي ديگري هم دخالت دارند. مثلا شما يك باك، بنزين پر مي كنيد، ارزان تر از يك پيتزا. اين هم به شما امكان مي دهد تا استفاده  هاي ديگري از آن تكنولوژي بكنيد. از طرف ديگر اعتمادي به سيستم حمل و نقل عمومي هم نداريد. مي خواهم بگويم كه مجموعه وضعيت هاي اجتماعي، ما را سوق مي دهد به سمت آن كه چطور از يك تكنولوژي جديد استفاده بكنيم. الان جدي ترين مسأله ما توي مملكت انرژي هسته اي است. اما شما بگوييد چرا توي مسأله اي با اين جديت، بعد از اين كه رئيس جمهور راجع به آن صحبت مي كند، 16تا جوك sms ي براي شما مي آيد؟ طبيعي است كه وقتي 16تا جوك ساخته مي شود، از sms هم براي انتقال اش استفاده مي كنند. حالا چرا ما smsاش را مي بينيم اما نسبت به مسألة اصلي آن كه ساختن جوك درباره مهم ترين مسأله اجتماعي مان است، بي توجه ايم؟ اگر ما از sms چنين استفاده هايي مي كنيم، بگرديم توي مناسبات اجتماعي خودمان گيرش را پيدا كنيم. sms بنده خدا مشكلي ندارد.
دكتر حسيني پاكدهي: من فكر مي كنم بحث خيلي فرهنگي و اجتماعي شد. اقتصاد را هم فراموش نكنيم. در چالش ميان اقتصاد و فرهنگ، معمولا اقتصاد برنده بوده. فرهنگ نياز به سرمايه گذاري و آموزش مداوم دارد. ولي مسائل اقتصادي هميشه ملموس تر و عيني تر هستند.
دكتر نمكدوست: قبول دارم اما به نظر من چيزي، چيزي را شكست نمي دهد. همه چيز يكپارچه است. اگر كشوري اقتصادش شكست خورده باشد، فرهنگ و اخلاقش هم شكست مي خورد. همة اين ها با هم يك بده و بستاني دارند.
دكتر شكرخواه: فرهنگ و اخلاق جمعي بله، اما فرهنگ و اخلاق فردي، نه. يك بار توي افغانستان با چند تا از دوستان داشتيم از هتل مي آمديم بيرون. يك گدايي آمد و دست اش را پيش ما دراز كرد. يكي از همراهان ما چيزي به او داد. چند لحظه بعد، يك نفر ديگر با ظاهري آشفته دوان دوان به سوي ما آمد. همه خيال كرديم او هم گداست و چيزي مي خواهد. اما او آمد، پول را از گدا گرفت و به ما پس داد. بعد هم به او گفت: بدبخت! در يوزگي بيگانه.
آقاي نمكدوست فكر مي كنم نوبت شماست كه بحث را جمع كنيد.
من يك مثالي از دكتر اسدي مي زنم كه از زبان يكي از همكارانم شنيده ام: ايشان مي گويند قديم ها ما هر وقت مي خواستيم برويم دريا شنا كنيم، لباس و حوله مان را به چوب بلندي آويزان مي كرديم و چوب را توي زمين فرو مي كرديم. در تمام مدتي كه توي دريا شنا مي  كرديم، نگاهمان به همين چوب بود. تمام سعي مان هم اين بود كه مسيرمان را مستقيم برويم و يك لحظه خطا نكنيم. نگاه مان به چوب بود، مستقيم مي رفتيم و مستقيم برمي گشتيم اما وقتي از آب بيرون مي آمديم يا سي، چهل متر پايين تر از چوب بوديم يا سي، چهل متر بالاتر. چرا؟ چون زيرِآب موج هايي است كه تو را به اين طرف و آن طرف مي برد. تعبير دكتر اسدي از فرهنگ همان موج هاي پنهان زيردرياست. گاهي وقت ها ما تمام تلاش مان را مي كنيم كه مستقيم برويم اما بدون آن كه متوجه شويم يك چيزهايي ما را به اين طرف و آن طرف مي برد.

پيرمردهاي 17 ساله!
تكنولوژي هاي نوين ارتباطي رسيدن به دورة جواني و بلوغ را سريع  تر كرده اند درست است؟
مي گويند چهل عدد مقدسي است و آدم وقتي به اين سن و سال مي رسد، به نهايت كمال خودش رسيده است. اين قصه مال سال هاي دور و دراز است، اما حالا توي دوره و زمانة ما چقدر مصداق دارد؟ يعني آدم هاي هزار سال پيش در مدت چهل سال زندگي شان همان قدر مي  ديدند، مي شنيدند و مي فهميدند كه چهل ساله هاي امروزي؟ اين قضيه در مورد سن رسيدن به بلوغ و جواني هم صدق مي كند. بعضي ها مي گويند سرعت رسيدن به بلوغ و جواني خصوصا در دهه هاي اخير روز به روز بيشتر شده. حالا مي خواهيم ببينيم تكنولوژي هاي نوين ارتباطي در اين باره چه سهمي داشته اند؟
دكتر حسيني پاكدهي: تا حدودي مي شود اين قضيه را قبول كرد. حالا شايد اين تكنولوژي ها تنها عامل كاهش سن رسيدن به جواني نباشد، اما مي توان گفت اين فن آوري ها كاربران خود را در معرض تجربياتي قرار مي  دهند كه بيش از اين، كسي به آن دسترسي نداشت. مثال واضحش هرزه نگاري ها و تصاوير پورنوگرافي است كه داشتن تجربة جنسي را به عنوان شرطي براي بزرگسالي مطرح مي كند. البته بايد توجه داشته باشيم كه اين مسأله مي تواند فرايند گذار سالم به دنياي بزرگسالي را هم به انحراف بكشاند. به همين خاطر است كه امروزه حتي در كشورهايي مثل آمريكا هم قوانين سفت و سختي براي دسترسي كودكان و نوجوانان به اين گونه تصاوير و سايت ها چه از طريق اينترنت و چه از طريق ماهواره وجود دارد.
دكتر نمكدوست: اصولا در اين زمينه هر چيزي كه امكان ارتباط و تبادل اطلاعات را در جامعه افزايش دهد، سطح بلوغ اجتماعي را هم بالا مي برد. مثلا دختر 8 سالة  من امروزه معناي ازدواج و مشكلات آن را مي فهمد. چرا؟ چون اغلب فيلم هاي تلويزيوني ما موضوعش ازدواج است. اين اتفاق، از نظر من كاملا طبيعي است.
اين خوب است يا بد؟
نمي شود راجع به آن قضاوت خوب يا بد كرد. فقط مي توانيم بگوييم طبيعي است يا غيرطبيعي.
دكتر شكرخواه: من اين موضوع را ناشي از بالا رفتن شتاب تغيير مي دانم و اين موضوعي است كه همة ابزارهاي ارتباطي در آن نقش داشته  اند. الوين تافلر، در يكي از كتاب هايش به يك پسر كانادايي اشاره مي كند كه به يك بيماري نادر مبتلاست. اين بيماري، شقيقه  هاي او را در سنين جواني سفيد كرده و پوست صورتش را چروكيده كرده بود. در واقع فعل و انفعالاتي كه قرار بوده طي 70 سال در بدن او رخ دهد، در مدت 17 سال رخ داده بود. ذهن و فكر آدمي هم جزئي از بدن اوست. بنابراين اگر روزي به واسطة امكانات پيشرفته، ما در عرض 17 سال به دانش و تجربياتي دست پيدا كنيم كه نسل گذشته آن را در مدت 70 سال به دست آورده بوده، نبايد تعجب كرد. اصلا زمان و مكان دچار گسست شده. شما قديم ها، سه ماه طول مي كشيد برويد چين و ماچين. آن وقت، بعد از 6 ماه برمي گشتيد و مي گفتيد كه مثلا در آن جا اين لباس ها را مي پوشند. اما حالا اين اتفاق در كسري از ثانيه رخ مي دهد.
با اين حساب آيا مي توانيم بگوييم گسست ميان نسل امروز و ديروز يا پدران و فرزندان خصوصا در دهه هاي اخير، از همين جا آب مي خورد؟
يكي از دلايل اش مي تواند همين باشد. اين اتفاقي است كه معمولا در همه جا رخ داده است. مثلا توي همين آمريكا در دهه هفتاد، نسلي به وجود آمد كه اسمش را گذاشتند، نسل ايكس. همه مي گفتند اين ها كساني نيستند كه ما فكر مي كرديم بايد باشند. البته من اين قضيه را يك مسألة جهاني مي دانم، اما آن را به عنوان يك بيماري نمي شناسم.

اول شليك، بعد ايست!
002415.jpg
دكتريونس شكرخواه
به اين تاريخ ها توجه كنيد: سال 1870 تلفن آمد، سال 1890 تلگراف و بي سيم، سال 1920 پخش راديويي، دهه 1950 تلويزيون، دهه 1960 ماهواره، دهه 1970 كامپيوتر، دهه 1972 اي ميل، اواسط دهه 1980 فيبرنوري و اوايل دهه 1990 اينترنت و بعد موبايل هاي پيشرفته.
اگر به دهه هاي اخير بيشتر دقت كنيد، متوجه مي شويد كه شتاب تغييرات در اين سال ها اصلا قابل مقايسه با دهه هاي گذشته نيست. اين شتاب غيرعادي فن آوري هاي ارتباطي امروزه، به كلي چهرة زندگي ما را عوض كرده است. موبايل، ارتباط خانه به خانه را از بين برده و آن را نقطه به نقطه كرده. اينترنت هم كه ديگر به معناي اخص كلمه زمين و زمان را نابود كرده است. تاريخ و جغرافيا ديگر معناي گذشته شان را از دست داده اند و زندگي رنگ و بوي ديگري گرفته است. اگر خودمان را با اين شتاب تغييرات، هماهنگ نكنيم در آينده اي نزديك  ديگر اثري از ما، توي تاريخ و جغرافيا باقي نمي ماند. من و خيلي از دوستانم نسل سربي روزنامه نگاري هستيم. من الان با كمال تأسف مي گويم: حروف چين هايي كه دست شان به كيبورد نخورد از بين رفتند، به همين سرعت و سادگي. در حيطة عكاسي كار عكاس هايي كه فكر مي كردند هميشه با ظهور و ثبوت نقره، سر و كار دارند، تمام شد. اين قصة حسين كرد شبستري نيست، اتفاقاتي است كه توي همين هفت، هشت سال اخير رخ داده است. اين داستان را همين شتاب غيرعادي تغييرات به  وجود آورده. توي دوره و زمانة ما زمان اخطار كوتاه شده است. قبلا مي گفتند ايست، دست ها بالا و گرنه شليك. اما حالا تا به خودت بجنبي گلوله شليك شده است. اگر فردا توي سينما از پردة نمايش يك مشت بيرون آمد و خورد توي صورتتان، نبايد تعجب بكنيد. شما از قبل بايد گاردتان آماده باشد. ما ديگر در زمانه اي هستيم كه بايد ياد بگيريم از اين به بعد هويت متغير، هويت ثابت است. احساس هويت قبلا زماني به وجود مي آمد كه شما با زمان و مكان سر و كار داشتيد. مثلا اگر توي اتاق تان نشسته بوديد و برق مي رفت شما مي دانستيد جاي ميز و پريز و در اتاق، كجاست اما حالا بايد بپذيريد كه هر بار كـــه وارد اتـــاق تــان مي شــويـد، دكـــور اتاق تان عوض شده. بايد بپذيريد كه قاعدة بازي از اين به بعد تغيير است.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
مثل سركه براي شكلات!
حسني در پارك ارم
خيانتكاربه متن
رويدادهفته
تلويزيون
حاضرم تا صدا و سيما سينه خيز بروم
قلبم 2 ميليارد در دقيقه مي زد
ورزشي
رازهاي يك جام
آهنگ هايي كه عمه ام ساخت!
خودزني يك قهرمان
يار دوازدهم به جام نرسيد!
رويدادهفته
جام جهاني،هرروز در خانه
دلم مي خواهد هم ايران ببرد، هم پرتغال!
آناليز ايران ـ پرتغال از ز بان سفير
اجتماعي
ايمان دايره روشني در دل مي سازد و هرچه بيشتر مي شود، دايره بزرگ تر مي گردد
زندگي
معضلي به نام تخليه
كراك و قرص هاي برنج زير سايه جام جهاني
رويدادها
طرحي از يك جنون
سينما
فرشتگان و ديوها
ميوتانت ها را بشناسيد
دانش
ديوار چين
مو هبت آسماني يا عذاب اليم
موسيقي
بچه هاي خيابان پشتي
روزها
سارتركه مي نوشت
كافه نشين معترض
سارتر در ايران
رويدادها
جهان كوچك
بازگشت دايناسورها
هنر روز
شهري براي تمام قرون
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |