همزيستي با حيوانات خانگي حالا مثل بازي با عروسك شده است منتها آدم هايي كه با آن ها بازي مي كنند خيلي بزرگ تر از آن اند كه بشود اسمشان را كودك گذاشت
افرادي كه احساس تنهايي مي كنند يا رفتارهاي انزواطلبانه دارند، نسبت به نگهداري حيوانات بيشتر تمايل نشان مي دهند
عكس ها: گلناز بهشتي
ساراهاشمي نيك
روزي روزگاري در زمان هاي خيلي قديم، ما يعني انسان ها و آن ها يعني حيوان ها، به اتفاق همديگر در جنگل ها و غارها زندگي مي كرديم. اوضاع بدي نبود. ما آن ها را شكار مي كرديم و مي خورديم؛ آن ها ما را يك لقمة چپشان مي كردند؛ و خلاصه همزيستي مسالمت آميزي داشتيم. ولي نمي دانم چطور شد كه يك روز ما به اين نتيجه رسيديم كه از حيوان ها عاقل تريم و تصميم گرفتيم خانه هايمان را از هم جدا كنيم؛ غافل از اين كه نمي توانيم مدت زيادي دوري از آن ها را تحمل كنيم، به خصوص آن دسته از حيوان هايي كه گوشت و شيرشان به مذاقمان خوش مي آمد و يا آن هايي كه برايمان كار مي كردند و كمك دستمان بودند. در نتيجه ما طويله ها، اصطبل ها و آخورها را ساختيم. اما بعدها كار از اين هم بالاتر گرفت. به اين ترتيب كه ما كم كم دلمان خواست بعضي حيوان هاي كوچولو موچولوي پشمالو را به زور توي خانه هايمان نگه داريم، به آن ها غذا بدهيم و نوازش شان كنيم. اسمشان را هم گذاشتيم حيوانات خانگي . البته تا همين چند سال پيش، حداقل توي شهر ما قضيه اين قدرها جدي نشده بود. ما سرمان به روابط انساني خودمان و مشكلات جور واجورش گرم بود و نهايتا اگر خيلي اهل حال بوديم، چندتايي پرنده مثل قناري و مرغ عشق توي خانه هامان پيدا مي شد. اما اين روزها توي هر كوي و برزني، از شمال شهر گرفته تا جنوب شهر، چشممان به آدم هايي مي افتد كه گربه اي را بغل گرفته اند يا قلادة سگي، سنجابي را اين طرف و آن طرف مي كشند. اسامي ناني و تاتي و مومو و في في و پشمك و خرسك است كه مدام به گوش مي خورد و شنيدن صداي ميوميو و واق واق و جيرجير، ديگر چندان شگفت انگيز نيست. اما نكتة جالب، اين جاست كه اين موموها و في في ها عروسك نيستند؛ موجود زنده اند. به دكتر و دوا احتياج دارند، بايد غذاي مناسب بخورند، بازي كنند و نظافت شوند. زحمت تمام اين كارها هم به گردن صاحب آن هاست. نتيجه اين كه يك نوع خاصي از سبك زندگي در حال شكل گرفتن است. حالا اين كه چقدر از ماجرا به خاطر مد است و چقدرش نياز، و خود اين نياز چقدر واقعي است و چقدر كاذب، جاي بحث فراوان دارد.
اين جا يك كلينيك حيوانات خانگي است. در چهار گوشة اتاق انتظار، قفسه هاي شيشه اي گذاشته اند كه داخلشان پر از وسايل مربوط به حيوانات است. چيزهايي مثل غذاي طوطي، خوراك مخصوص گربه و سگ، داروهاي تقويتي، قطره هاي خوراكي، مواد شوينده و چيزهاي ديگر. خانمي گربه اش را براي عمل جراحي آورده. گربه چاق و سفيد است و از لابه لاي پنجره هاي سبد پلاستيكي اش، با چشم هاي گرد سبزرنگ به من زل زده است.
دختر جواني هم قلادة سگ پاكوتاه كوچكي را در دست دارد كه موهاي صاف قهوه اي رنگش روي چشم هايش ريخته و مدام جست وخيز مي كند، به گربه نزديك مي شود، خرناس مي كشد، دندان هايش را به هم فشار مي دهد، واق واق مي كند و برمي گردد. صاحبش مي گويد: ميشكا، آروم باش. اين قدر شيطوني نكن! اما ميشكا گوشش بدهكار نيست و يك لحظه سر جايش بند نمي شود. درِ كلينيك باز مي شود. پسر جواني وارد مي شود و پشت سرش حيوان عظيم الجثة سياره رنگي در هيبت يك خرس قدم به اتاق انتظار مي گذارد. بزرگ ترين سگي است كه تا به حال ديده ام. قدش تقريبا تا شانة صاحبش است و به نظر مي رسد 100 كيلويي وزن داشته باشد. آرام و با ابهت وسط سالن مي ايستد. ميشكا، سگ پاكوتاه، دوان دوان به او نزديك مي شود، با حالت تهاجمي جلوي پاهاي ستبر او گارد مي گيرد و پارس مي كند. سگ غول پيكر چند ثانيه با خونسردي او را نگاه مي كند و بعد با بي اعتنايي سرش را برمي گرداند. ولي ميشكا دست بردار نيست و با صداي تيزش مدام واق واق مي كند و دندان هاي كوچكش را نشان مي دهد. سگ غول پيكر باز هم توجهي نمي كند. ميشكا جلوتر مي آيد و بلندتر پارس مي كند و همين طور ادامه مي دهد. ناگهان سگ سياه غول پيكر او را نگاه مي كند، سرش را جلو مي آورد و با صدايي بم و رعدآسا فقط يك بار پارس مي كند. ميشكا ساكت مي شود، دور خودش چرخي مي زند و دوان دوان مي رود و پشت صاحبش قايم مي شود. نه تنها ميشكا، كه همة حضار قبض روح شده اند!
|
|
|
فرهنگ داشته باش
دكتر حيوانات قبل از اين كه عمل جراحي گربه را شروع كند، به سؤال هاي من جواب مي دهد. او يك دامپزشك و جراح حيوانات است. پس طبيعي است كه حيوانات را دوست داشته باشد. ولي باز هم براي نگهداري حيوانات در خانه شرط هايي قائل است. مثلا مي گويد: بهتر است حيوانات كوچك را انتخاب كنيم و حيواناتي كه با انسان سازگاري بيشتري دارند. نگه داشتن بيشتر پرنده ها آسان است، چون در قفس هستند و حجم محدود و مشخصي را اشغال مي كنند. در بين پرندگان، طوطي و كاسكو به خاطر قدرت سخنگويي محبوبيت بيشتري دارند. ماهي هاي تزئيني هم به همين ترتيب در آكواريوم نگهداري مي شوند و مشكل خاصي ايجاد نمي شود. اما بحث عمدة ما سر نگهداري از سگ و گربه است. از نظر او نگهداري گربه مراقبت هاي بهداشتي زيادي لازم دارد. براي نگهداري از سگ ها هم بايد ملاحظات فرهنگي جامعه را درنظر گرفت. در ضمن، نگهداري حيواناتي مثل سگ در آپارتمان هاي قوطي كبريتي امروز، ممكن است دردسرساز باشد. اين حيوان، بسيار پر سر و صداست و آرامش همسايه ها را سلب مي كند. حيوانات ديگر هم دردسرهاي خاص خودشان را دارند.
ملوس ولي خطرناك
دربارة بيماري هايي كه از حيوانات خانگي به انسان سرايت مي كند، حرف و حديث زياد است. از نصيحت هاي مادربزرگانه اي مثل بچه جان اين قدر جك و جانورها را به خودت نچسبان؛ اجاقت كور مي شه! گرفته تا حرف هاي مبتني بر تجربه و آزمايش پزشكان كه معتقدند نگهداري از حيوانات خانگي مي تواند براي انسان خطرناك باشد.
همين چند وقت پيش بود كه مركز بين المللي مراقبت و كنترل بيماري ها (سي دي سي) اعلام كرد كه گربه هاي خانگي، ناقل بيش از هفت نوع بيماري عفوني خطرناك هستند. اين موجودات ملوس و بازيگوش ممكن است باعث سرايت بيماري هايي مثل هاري، توكسوپلاسموس، تب خراش گربه، تب كيو، طاعون، عفونت با كرم قلابدار و ساير عفونت هاي قارچي و انگلي به انسان شوند. دكتر طبري با اين كه سرايت بيماري هاي انگلي، ويروسي و ميكروبي را از حيوانات به انسان تأييد مي كند، اما همة آن ها را قابل پيشگيري مي داند. مثلا انگل خطرناك كرم قلابدار كه در بچه هاي كوچك خطر كوري موقت را به همراه دارد، با خوراندن داروهاي انگلي به حيوان از بين مي رود.
امان از بي همزباني
تعداد آدم هايي كه حيوانات را دوست دارند، كم نيست. شايد هم بعضي از ما گاه و بيگاه هوس كرده باشيم حيوان تپل مپل و پشمالويي را بغل كنيم. اما چي باعث مي شود كه يك نفر عزمش را جزم كند، مبلغ قابل توجهي بپردازد و يك موجود زنده را به خانه بياورد؟
ـ احساس تنهايي. اين احساس، منشأ رفتار خيلي از افرادي است كه حيوانات خانگي نگه مي دارند. نتايج تحقيقات نشان داده افرادي كه احساس تنهايي مي كنند يا رفتارهاي گوشه گيرانه و انزواطلبانه دارند، نسبت به نگهداري حيوانات بيشتر تمايل نشان مي دهند.
اين ها حرف هاي دكتر رضا خاكپور، مشاور روان شناس، دربارة علت رواج نگهداري از حيوانات در خانه است. البته او يادگيري و الگوپذيري را هم يك دليل ديگر براي گرايش جوانان به داشتن حيوان خانگي مي داند. رسانه ها، ماهواره و فيلم هاي سينمايي، منابع رايج جوانان در يادگيري اين رفتار هستند. به عقيدة اين دكتر روان شناس، نگهداري از حيوانات در شرايط مطلوب و مناسب مي تواند به افزايش سلامت روان كمك كند: حضور بعضي حيوانات كوچك در خانه براي آرامش و بهداشت روان بچه ها خوب است. مراقبت از حيوانات، احساس مسؤوليت پذيري را در كودكان تقويت مي كند و به آن ها اين فرصت را مي بخشد كه با محبت و نوازش يك موجود ديگر به رشد عاطفي برسند. حيوانات خانگي براي سالمندان تنهايي كه بچه هايشان در كنارشان نيستند هم مي تواند منبع آرامش و مشغوليت ذهني خوبي باشد. ولي در جوانان و افراد بزرگسالي كه از روي تنهايي و به خاطر دوري از اجتماع به نگهداري حيوانات پناه مي برند، اين رفتار ممكن است به ضعف مهارت هاي اجتماعي و دوري بيشتر از اجتماع منجر شود.
در بعضي افراد، نگهداري حيوانات خانگي نوعي مكانيسم دفاعي در مقابل روابط ناموفق و شكست هاي عاطفي گذشته محسوب مي شود. دكتر خاكپور اين گونه افراد را از نگهداري حيوانات خانگي منع مي كند و مي گويد: اين افراد بايد در جامعة انساني به دنبال برقراري ارتباطات جديد باشند و دوست و همدمشان را در بين انسان ها جست وجو كنند.
به نظر او آموزش صحيح، تنها راه هدايت اين گرايش در جامعه است: بايد از طريق رسانه ها همة جوانب قضيه را براي مردم توضيح داد. اين كه چه عواملي باعث افزايش اين پديده در دهة اخير شده و ابعاد بهداشتي، روان شناسي و جامعه شناسي موضوع را براي جوانان توضيح دهيم تا متوجه رفتار خودشان بشوند و با آگاهي، اين كار را انجام دهند.
آرزوهاي بر بادرفته
كلينيك حيوانات خلوت شده است. حالا فقط خانمي كه گربه اش تا چند دقيقة ديگر جراحي مي شود، در اتاق انتظار نشسته است. گربه كه قبلا مقداري داروي بيهوشي به او تزريق شده، سست و بي حال روي زانوهاي صاحبش افتاده است. وقتي او را بلند مي كنند تا به اتاق عمل ببرند كمي تقلا مي كند. دكتر از من و صاحب گربه دعوت مي كند كه در طول جراحي حضور داشته باشيم و بعد شروع به پوشيدن لباس هاي سبزرنگ اتاق عمل مي كند. تا بي هوش شدن كامل گربه، صاحبش سر و گردن او را نوازش مي كند. اما بعد به بهانة اين كه تحمل ديدن تكه پاره شدن حيوان محبوبش را ندارد، از اتاق خارج مي شود. گربه حالا با چشم هاي باز به خواب عميقي فرو رفته است. كسي چه مي داند، شايد دارد خواب مي بيند، رؤياي يك زندگي ولنگارانه در ميان زباله هاي خيابان، در كنار گربه هاي ولگردي كه بر سر قلمروشان با هم مي جنگند... و رؤياي بچه گربه ها و لذت شيردادن و ليسيدن شان... تصويري كه ديگر هيچ وقت در بيداري نخواهد ديد.