جلالي به پاس برگشت
ادامه قصه هاي مجيد
درست در روزهايي كه فرهاد كاظمي داشت تيمش را به ليگ برتر مي آورد و بالاخره هم آورد، يك اتفاق جالب ديگر هم در باشگاه پاس افتاد. پاسي ها دوباره رفتند سراغ آقا مجيد جلالي و او را كه با سلام و صلوات توانسته بود شهيد قندي يزد را تا دسته اول مشايعت كند، به خانه برگرداندند.
در مورد آقاي جلالي و اين كه چرا از پاس رفت و اين كه چرا برگشت، حرف و حديث تا دلتان بخواهد هست؛ اين كه كي زيرآب اش را زد و اين كه چرا در دورة مديريت جديد باشگاه دوباره حلوا حلوايش مي كنند. البته از ما انتظار نداشته باشيد اين قضيه را باز كنيم. مهم اين است كه ما اصولا به دليل خصوصيات اخلاقي مان هم طرفدار آقاي جلالي هستيم، هم طرفدار مديريت قبلي و هم مديريت جديد. جالب اين است كه اين وسط هيچي به ما نمي ماسد وكلا ول معطليم. ارتباط فرهاد كاظمي و مجيد جلالي كه اول خبر نوشتيم را هم كه همه مي دانند؛ داستان مجيد كامپيوتر كه زاييدة ذهن خلاق فرهاد خان است و ارادتي(!) كه دو طرف به هم دارند. در ضمن، افشين پيرواني هم به عنوان دستيار مجيد جلالي انتخاب شد تا ممدحسن خان انصاريفر نفس راحتي بكشد!
ليگ برتر در خدمت پايتخت
آره بابا، تهرانته!
گفتيم فرهاد كاظمي، ياد ماجراهاي ليگ يك افتاديم. اين كه تراكتورسازي تبريز، پس از كلي كش و قوس، بالاخره با هماي تهران بازي كرد و نتوانست صعود كند. و اين كه پگاه گيلان با وينكو بگوويچ، در مقابل فرهاد كاظمي زانو زد تا مشخص شود كه اين ويچ ها در مقابل خان ها حرفي براي گفتن ندارند.
به اين ترتيب، اگر به اميد حق هما با حميدخان عليدوستي بتواند مس كرمان را هم در بازي برگشت بزند، ما ليگ برتري خواهيم داشت با هشت تيم تهراني و هشت تيم شهرستاني. اين به معناي اين است كه تيم هاي شهرستاني براي بازي هاي ليگ بايد يكسره در سفر و رفت و برگشت باشند و تيم هاي تهراني مي توانند بيشتر بازي هايشان را در خانه انجام دهند. اين هم به معناي اين است كه فصل بعد مي توانيد از استقلال و پرسپوليس انتظار بيشتري براي قهرماني داشته باشيد.
نتيجه گيري يك: بي نظمي هايي كه در شهرهاي آذربايجان و به خصوص در تبريز رخ داد، اگر براي خودشان آب نداشت براي هماي تهران نان داشت؛ چون بازي افتاد در شهر بي طرف اصفهان و تراكتور حذف شد.
نتيجه گيري دو: با خوشحالي به عرض مي رسانيم كه مزدك ميرزايي هم پس از سال ها اشتباه در گفتن نام بگوويچ، سرانجام كشف كرد كه نام او وينگو است. اصولا VINCO را در تمام زبان هاي دنيا وينگو مي خوانند. فقط خود كروات ها چون زبانشان نمي چرخد، مي گويند وينكو.
آخرين مشكلات در آخرين روزها
چه كسي پاسپورت ام را قورت داد؟
اين كه يحيي گل محمدي پاسپورت اش را گم كرده بود و نتوانست همراه ديگر اعضاي تيم ملي، خودش را به فريدريش شافن برساند هم از آن اتفاقات نادر روزگار است. البته در اين زمينه نظرات مختلفي وجود دارد. يكي از اعضاي تحريرية ما كه نمي خواست نامش فاش شود، معتقد بود كه اين هنر فقط نزد ايرانيان است و بس. او مي گفت اين كه بازيكن جام جهاني، پاسپورت اش را نمي تواند حفظ كند، نشان مي دهد ذهنش كاملا روي فوتبال متمركز شده است. البته يكي ديگر از همكاران ما هم كه كاملا تأكيد مي كرد نامي از او برده نشود، مي گفت اين پولتيك برانكو بوده تا رقبا را بترساند! منبع خيلي آگاه موردنظر، مي گفت اصلا قرار بوده طي يك سناريو، دايي و ميرزاپور و نصرتي هم از سفر جا بمانند تا تيم هاي حريف كاملا روحيه شان را از دست بدهند. بعد اين چند بازيكن فقط در لحظة آخر ناگهان در تركيب قرار بگيرند و حريفان را شوكه كنند. البته اين كه چنين چيزي صحت دارد يا نه، با گوينده است. اين را هم كه چرا تيم هاي حريف با اين حربة ما دچار ترس زدگي مي شوند، ما نمي دانيم! اما گذشته از همة اين حرف ها، ما (همشهري جوان) به عنوان يار سيزدهم تيم ملي اميدواريم همة بچه ها سالم و قبراق باشند و در بهترين فرم خودشان به مصاف رقبا بروند.
|
|
|
فوتبال ما را تسخير كرده است
جوگير نشده ايم، عزيزم!
در ارتباط با راستاي اين كه بعضي از عزيزان خواننده ممكن است بپرسند چرا در اين هفته ها ما اين قدر به فوتبال روي خوش نشان مي دهيم، و چرا همة خبرهايمان و صفحاتمان مربوط به جام جهاني است و بقية ورزش ها چي مي شود؟ بايد به اطلاع برسانيم كه خب همين است ديگر. شما فكر نكنيد ما جوگير شده ايم. نه خير، ما اطلاع دقيق داريم كه حتي توي كابينة دولت هم دارند يكسره از جام جهاني حرف مي زنند و در كوچه و برزن و تاكسي و آرايشگاه، چند ميليون كارشناس محترم در حال آناليز كردن تيم هاي جام جهاني و بررسي وضعيت تيم ملي هستند. از طرف ديگر، بقية ورزش ها اين روزها به حالت نيمه تعطيل درآمده اند و آن ها هم خودشان خواب و خوراك ندارند براي جام جهاني. شوخي كه نيست، هر چهار سال يك بار يك جام جهاني داريم و يك ملت و يك شبكه۳ و يك جواد خياباني و يك سري چيزهاي ديگر. وقتي رضازاده و هادي ساعي قرار مي گذارند بروند جام جهاني و تيم ملي را تشويق كنند، شما انتظار داريد ما از ورزش هاي ديگر چه خبري چاپ كنيم؟ آقا راستي علي آقا اين همه ابراز تمايل كرد كه ما را هم ببريد تيم ملي را حمايت كنيم. شونصد نفر از طرف فدراسيون رفتند آلمان. از داريوش ارجمند بگيريد تا سيا ساكتي، همه را ورداشته اند برده اند آلمان به خرج دولت. حالا خيلي بد مي شد علي آقا را هم ببريد؟ اين مهرورزي شامل همه مي شود الاعلي آقا؟ بابا دستتان درد نكند.
|
|
|
بازار شايعات داغ است
خبر بدهيد، مژدگاني بگيريد
در ادامة شايعاتي كه هفتة گذشته برايتان نوشتيم و تكذيب يا تأييد كرديم، بايد بگوييم در روزهاي اخير، همچنان بازار چاخان داغ است و هر كسي دستش مي رسد، دروغي به هم مي بافد. مثلا اين كه مبعلي با الشباب يك ساله بسته يا اين كه طالب لو با پرسپوليس تمام كرده است. اين ها همه الكي است و هيچ كدام جدي نشده. يكي اش همين رضا عنايتي كه گفتند با الوحدة امارات قرارداد بسته، اما مي بينيد كه با خود ما صحبت كرده همين بغل صفحه و تكذيب كرده از اساس. شايعاتي هم شده بود كه روزنامة اكيپ، پيشنهاد چند ميليون دلاري داده كه مهدي اميرپور را استخدام كند. اين را هم ما رد مي كنيم و فقط در حد مذاكره بوده! اما از اين خبرها كه بگذريم، مي رسيم به چند خبر مشكوك! مثلا اين كه برخلاف هفته هاي گذشته، از نيكبخت واحدي هيچ خبري نيست و انگار آب شده رفته توي زمين، نه مصاحبه اي نه چيزي درست عين وضعيت اميرپوريا كه نزديك چند روز است از ستون تب سنج جام جهاني خارج شده و تاكنون مراجعت نكرده است. به اين وسيله اعلام مي كنيم هر كس از امير پوريا و نيكي خبري داشت، ما را هم بي خبر نگذارد. امير پوريا! ستونت بي صاحب مانده، دارد برايت گريه مي كند، چرا برنمي گردي؟!
|
|
|
گزارش شبكه ماهواره اي، ماهواره اي شد
ما چماق شديم!
و آخرين خبر اين هفته اين كه طبق معمول، مطالب و گزارش هاي ما بازتاب هاي جهاني دارد و هرچي مي نويسيم، مثل بمب توي دنيا صدا مي كند. آخرين بمب مان هم اين گزارش پخش فوتبال از شبكه T3 و خالي بندي هاي مزبور بود كه بدجوري سر و صدا كرد. يكي از (به قول جواد منتظري) ري اكشن ها به اين مطلب، از طرف يكي از كانال هاي ماهواره اي بود كه كل مطالب ما را با به به و چه چه خواندند و توي تلويزيون رو به ملت نشان دادند و آن يكي شبكه را ضايع كردند. جالب اين كه اين يكي ها كه گزارش ما را چماق كرده بودند، مي زدند توي سر آن يكي ها كه خودشان از همه شارلاتان ترند!
حالا البته اين چيزها به خودشان مربوط است. آدم مي تواند شارلاتان باشد يا نباشد. بينندگان عزيز خودشان عقل دارند، چشم دارند. فقط خواستيم بگوييم اگر مي خواهيد همديگر را بزنيد، چرا از ما خرج مي كنيد؟ چرا خودتان نمي رويد تحقيق كنيد گزارش تهيه كنيد اين كه مطلب ما را برمي داريد مفتي مي خوانيد، يعني چي؟ پس حق الپخش ما چي مي شود، حق التوكاري ما كه زديد آن طرف را شل و پل كرديد چي؟ پيتزاش كرديد رفت توي حلقوم مبارك تان ديگر. نكنيد آقا، نكنيد. بد مي بينيدها، ماشين تان چپ مي شودها. از ما گفتن.