افشاي زردي ها
گلزار كجا بودي؟
اين قدر بي تابي نكنيد. يك هفته اين ستون زردينه مان به بهانة اين كه مدير مسؤول يك زردنامه، ورزشي بود، افتاد دست بروبچ ورزشي تا بدين وسيله صفحات خودشان را به فيض برسانند. ولي اين هفته و از همين ستون كه اولين ستون بخش سينمايي است، روشنگري هايمان را آغاز مي كنيم تا دستتان بيايد در دقايقي كه شما به هنرنمايي بكام و رونالدينيو خيره شده ايد، ما به چه چيزهايي خيره شده ايم، آن هم به خاطر شما.
در راستاي اطلاع رساني شاخصي كه تا به حال از خودمان به منصة ظهور رسانده ايم، اين هفته سراغ نشريه اي رفتيم كه عكس و تيتر اولش دربارة گلزار است: محمدرضا گلزار پرطرفدار و پر حاشيه . اما كل ماجرا به 12 خط نمي رسد و آن هم يادداشتي است توي اين مايه ها كه گلزار يك گيتاريست بوده و از گروه آرين (!) كارش را شروع كرده و خيلي هم فتوژنيك است. تيتر ديگرشان دربارة شيلا خداداد هم كپي مصاحبة روزنامه باني فيلم با اين بازيگر است! اما چيزي كه در صفحه 18 اين مجله همة ما و به خصوص ايمان جليلي را تكان داد، كپي همراه با حذفيات لازمه براي جا شدن مصاحبة نشرية ما با عليرضا عصار بود. راستش فكر نمي كرديم ما اين قدر منبع خوبي براي مجلات درپيت باشيم! تنها مطلبي كه معلوم است كار خود اين نشريه است، مصاحبه با يك خوانندة نوظهور است كه مدعي شده آلبوم دومش دنيا را تكان مي دهد. عكس پوستري اين خواننده هم جلد پشتي مجله را تزئين كرده است. در انتها ما به شدت از اين كه 500 تومان را براي خريد اين نشريه دور ريختيم، احساس عذاب وجدان مي كنيم.
مجري صندلي داغ در اوكراين
احمد نجفي، لژيونر شد
در حالي كه كن نشينان در صدد بودند تا با حذف فيلم هاي ايراني، جهانيان را از فيض بركات هنرمندان ايراني محروم كنند، احمد نجفي با يك پاتك جانانه، مشت محكمي به دهان آن ها زد و راهي اوكراين شد تا با بازي در نقش يكي از حاكمان لهستاني، بار ديگر قدرت هنرپيشه هاي ايراني را به جهانيان ديكته كند. اين سريال را موجودي به نام ما شينفسكي مي سازد. احمد نجفي گفته اين آقا خيلي هم كارگردان فوق العاده توپي است. (لابد چون احمد نجفي را انتخاب كرده!) البته احمد نجفي به غير از زبان انگليسي كه فوت آب است ـ و اين در بين هنرمندها امري غيرعادي حساب مي شود ـ همسري از كشورهاي اروپاي شرقي هم دارد كه مطمئنا در حضور او در اوكراين براي بازي در فيلم، بي تأثير نبوده است. فقط اميدواريم نقش شاه لهستاني كه احمد نجفي بازي مي كند، آن قدر باشد كه او حداقل چند جملة خارجي بگويد و همان اول يكهو مخالفان نريزند و زرتي شاه را نكشند! بدين ترتيب، بعد از بازيكن ها، حالا نوبت به بازيگرها رسيده تا در ليگ هاي معتبر اروپايي ـ يعني فيلم هاي خوب خارجي ـ بازي كنند و لژيونر شوند. فقط توصيه مي كنيم حواس شان به هنرپيشه هاي طرف مقابل باشد تا حد متعارف را رعايت كنند وگرنه بايد خرو باقالي را با هم بار بزنند!
|
|
|
فاز جديد سريال ضياءالدين دري
امين حيايي هم كلاه پهلوي مي گذارد
ما خودمان هم مانده ايم دربارة اين سريال كلاه پهلوي خبري بگوييم يا نه. مي ترسيم فردا پس فردا قضيه پيچ بخورد و ما پيش شما خداي ناكرده سنگ روي يخ شويم و متهم به تشويش اذهان عمومي. ولي در راستاي اين كه خبر پراكني وظيفة مسلم ماست و كلا دهانمان لق مادرزاد است، اين خبر را هم به شما مي گوييم. ولي قبلش يك پيش درآمد يا مقدمه يا به قول روزنامه شرق جستار گشايي برايتان مي كنيم تا بفهميد اين كلاه پهلوي چي بوده و حالا چي شده؟ (با اين كه تا به حال هزار بار برايتان گفته ايم!) جانمان برايتان بگويد وقتي كيف انگليسي گرفت، آقا ضياء خيلي خوشحال شد و گفت مي خواهم كيف انگليسي 2 را هم بسازم. بعد رفت سراغ ليلا حاتمي و علي مصفا كه بياييد دوباره با هم كار كنيم. بعد كه قضية اين زن و شوهر منتفي شد،رفت سراغ پارسا پيروزفر و ليلا خوئيني ها. بعدش گفت مي خواهم بروم لبنان. بعدترش گفت نه خير نمي روم لبنان، مي روم به فرانسه و اين كل ماجراي كلاه پهلوي بود تا چند روز پيش. در فاز جديد ساخت كلاه پهلوي، نوبت به امين حيايي و شقايق فراهاني رسيد تا شانس شان را آزمايش كنند و ببينند به مذاق آقا ضياء خوش مي آيند يا نه. در ضمن در ادامة بحث سفر خارجه، همة عوامل متفق القول به اين نتيجه رسيده اند كه فرانسه خيلي بهتر است و اگر سريال كارش شروع شود، همه باهم مي روند آن جا تا در آب و هواي گند پاريس، خيلي طاقت فرسا يا نه سريال بسازند. شعر (به طور موزون و با موسيقي سريال كيف انگليسي خوانده شود): گشته خزان انتظار من / رفت و نيامد كلاه من/ سپري شد سه چهار سالي/ به اميدي كه تو بسازي/ آخر اي ضياء دري/ هيچ معلومه تو كجايي؟
|
|
|
پرفروش ترين فيلم تاريخ؟
مارمولك ميلاني
آتش بسِ، فعلا توي پنج هفته حدود 500ميليون فروخته و باعث شده برو بچ سازنده اش ادعا كنند فيلمشان مي تواند پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماي ايران شود. فعلا ركورد پرفروش ترين فيلم ها در تهران، در دستان مارمولك و كما است. فروش هفتگي آتش بس حدودا 100ميليون است. تازه فروش روزانه اش هم از فروش روزانة جمع كل فيلم هاي روي پرده بيشتر است. مرتضي شايسته، پخش كننده فيلم هم با اين فرض كه اكران فيلم تا اواسط مرداد ادامه دارد و از يك جايي به بعد رقيب سرسخت فوتبال هاي پخش مستقيم جام جهاني مي شود، از قبل گفته بود كه تبليغات اصلي و جديد فيلم از تيرماه آغاز مي شود. احتمالا اين تبليغات، يد بيضايي است كه قرار است، تهيه كننده و پخش كنندة فيلم نشان دهند و همه را سورپريز كنند.
پي نوشت: مارمولك فقط در عرض دو هفته، بيشتر از 700ميليون فروخت، نه توي سه ماه!
بازگشت دو بازيگر قديمي
آيينه برگردان
آيينه را كه يادتان است. همان موقع كه به واسطة اوشين همه كوچه پس كوچه هاي محله هاي بدبخت نشين ژاپن را ياد گرفته بوديم و صدام مثل نقل و نبات روي سر مبارك مان بمب مي ريخت، فقط يك سريال ايراني بود كه ولوم انفجار بمب ها را پايين مي آورد: آيينه. همان موقع بود كه مرجانه گلچين و اسماعيل محرابي گل كردند. دهه هاي 60 و 70 دهة يك تازي هاي گلچين و محرابي توي تلويزيون بود. اما يك دفعه جفت شان فيد اوت شدند. گلچين كه كلا غيبش زد و اسماعيل محرابي هم آخرين بازي قابل توجه اش را توي خانه سبز كرد. حالا هر دويشان برگشته اند.
گلچين مي خواهد توي سريال نسبتا كمدي عليرضا افخمي (كارگردان او يك فرشته بود) با اسمِ مسروق اليه خوب، بد، زشت (خدا بيامرزدت سرجيولئونه) بازي كند، آن هم بعد از 15 سال. فيلم نامة اين سريال را هم عليرضا بذرافشان نوشته. (يعني اسم ديگري نمي توانستي انتخاب كني عليرضا!) فتحعلي اويسي و ابوالفضل پورعرب و بهاره رهنما هم توي اين سريال بازي مي كنند. محرابي هم با يك گريم خفن، نقش نيما يوشيج را بازي كرده. هر كس نداند، فكر مي كند او خود نيما يا از نوه و نتيجه هايش است، از بس كه شبيه نيما شده است. فاطمه گودرزي هم نقش زن اصلي اين فيلم تلويزيوني را بازي مي كند. سريال خوب، بد، زشت به سفارش شبكه 3 است و فيلم تلويزيوني نيما يوشيج براي شبكه۲ ساخته مي شود.
جدول فروش خارجي
طوفان آنيستون
يك كمدي-رمانتيك معمولي، پوزة جانورهاي عجيب و غريب مردان ايكس: آخرين رويارويي را به خاك ماليد. معمولا وقتي بلاك باسترها (فيلم هاي عظيم و پرخرج) به سينماها حمله مي كنند، مردم به كمدي-رمانتيك ها پناه مي برند. اين دفعه هم قرعه به نام به هم زدن و بازيگر محبوبش جنيفر آنيستون افتاده. حدود دو سوم تماشاگران فيلم را زنان تشكيل مي دهند و بيشتر از نصف كل تماشاگران، بالاي 30 سال سن دارند. ظاهرا استقبال زنان از اين فيلم با مسألة طلاق برادپيت و آنيستون و ازدواج او با آنجلينا جولي بي ارتباط نيست!
حضور آنيستون در چند روز اول باعث شد فيلم 38ميليون دلار بفروشد. مردان ايكس هم توي اين دو هفته 7/175ميليون دلار پول به جيب زدند. تب رازداوينچي هم در آمريكا خوابيده. اين را مي توان از جايگاه چهارم فيلم در جدول فروش و فروش هفتگي 19ميليوني اش فهميد. مأموريت: غيرممكن۳ هم در اين پنج هفته فقط 123ميليون فروخته كه يك فروش معمولي براي يك فيلم پرادعاست. شايد اگر آتش بسِ ميلاني پخش جهاني مي شد، مي توانست پوز همه شان را بزند. احتمالا تبليغات تيرماه هدايت فيلم، مي خواهد روي همين قضيه مانور بدهد!
پيام هاي كوتاه
سه فيلم ايراني آفسايد، بيدمجنون و گل يا پوچ در جشنواره فيلم دوربان آفريقاي جنوبي اكران مي شوند.
سريال بوي گل هاي وحشي ساخته حسينعلي ليالستاني بعد از جام جهاني پخش مي شود.
فيلم يك تكه نان ساختة كمال تبريزي، برندة ديپلم افتخار جشنواره فيلم روسيه شد.
پيش توليد سريال همبرگر به كارگرداني علي شاه حاتمي آغاز شد.
محسن چاووشي، موسيقي فيلم تلويزيوني حفره به كارگرداني فريدون فرهودي را ساخت.
فيلم برداري سريال بي صدا از مهدي فخيم زاده آغاز شد.