- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۱ - شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۵ - - Jun 10, 2006
docharkhe
اولين فستيوال موسيقي راك در ايران به مناسبت بزرگداشت يوسف اسلام برگزار شد
ابن سينا داشت مي لرزيد!
001947.jpg
عكس ها : جواد منتظري
001944.jpg
گروه 127 جزو گروه هاي با سابقه راك در ايران است. آن ها در موسيقي شان تركيبي از ملودي هاي ايراني و جاز را به كار مي برند. گيتار، پيانو، ترومبون، باس و درامز سازهاي مورد استفاده در آهنگ هاي 127 است. آن ها تا به حال اجراهاي خارجي زيادي داشته اند و فعلا دنبال گرفتن مجوز براي يك اجراي داخلي هستند .
001932.jpg
گروه پرشين يكي از گروه هاي شهرستاني حاضر در فستيوال راك بود. اين گروه 5 نفره كار خود را به تازگي آغاز كرده است. آن ها در اين فستيوال مجموعا سه آهنگ بدون كلام را به اجرا گذاشتند.
001935.jpg
آوار از سال 1378 با سه نفر كار خود را شروع كرد. گروه دو آلبوم منتشرنشده دارد و بعد از جشنوارة راك، سايت اينترنتي اش را راه اندازي مي كند. اين گروه سبكي به نام نو - فارسي را براي خود انتخاب كرده است. موسيقي تيتراژ پاياني فيلم نفس عميق كار بچه هاي اين گروه است.
001941.jpg
گروه اُرُد سال 1381 كار خود را با يك قطعه به نام غم (sorrow)شروع كرد. اين گروه سه قطعة كلاغ ها، انسان و دود را در سانس دوم فستيوال راك اجرا كردند. سبك گروه راك، سبك شسته و رفته اي است كه گاهي به آلترناتيو راك نزديك مي شود.
001950.jpg
نوريك ميساكيان و گروهش را همه مي شناختند . در فستيوال يوسف اسلام نيز نوريك در كنار يكي از چيره دست ترين نوازندگان گيتار بيس در ايران، ادوين ماركاريان، روي صحنه رفت تا آهنگ هايي سرشار از تكنيك را بنوازد كه دقت در اجرا و تنظيم و ساخت آن ها يادآور بهترين شركت هاي تيونينگ خودرو بود.

قبل از شروع كنسرت در بين بچه هاي گروه ها شايع شده بود كه خود كت استيونس (يوسف اسلام) در سالن حضور پيدا مي كند
ايمان جليلي
شما هم اگردر هفته هاي گذشته درشهر چرخي زده باشيد، احتمالا پوسترهاي تبليغاتي بزرگداشت يوسف اسلام را ديده ايد. تالار ابن سيناي دانشگاه تهران، هفتة پيش قرار بود ميزبان فستيوال موسيقي راك در ايران باشد. اين فستيوال يك روزه به بهانة بزرگداشت خوانندة مشهور و مسلمان موسيقي راك كت استيونس ملقب به يوسف اسلام در دو سانس برگزار مي شد. جمعيت زيادي كه براي ديدن فستيوال به سالن آمده بودند، ميزان علاقة جوان هاي ايراني به اين سبك موسيقي را به وضوح نشان مي داد. برگزاري چنين برنامه اي در يكي از تالارهاي دانشگاه تهران هم از آن اتفاقات باورنكردني و در نوع خودش بي نظير بود. اما سؤالي كه اين وسط براي كساني كه اجراها را از نزديك ديدند مطرح شد، اين بود كه در طول برنامه، هيچ كدام از كارها به اجراي دوبارة آثار استيونس اختصاص نيافت.
جلوي در تالار ابن سيناي دانشگاه تهران، چند نفر ايستاده اند كه روي سينه شان كارت هايي قرار دارد با عنوان انتظامات . قيافه شان اما چندان به تصوري كه آدم از انتظامات و اين چيزها دارد نمي خورد. چند تا پسر جوان با تيپ امروزي. پشت سر آن ها پر است از تبليغات جور واجور يك شركت سازندة نوشابة انرژي زا. از خودكار و بروشور بگير تا پوستر و حتي خود نوشابه ها كه خانم هاي اتوكشيدة پشت ميز اگر از قيافه ات خوششان بيايد، يك ليوانش را تعارف ات مي كنند.
توي سالن، صدا به صدا نمي رسد. بوي سيگار فضا را پر كرده. يك نفر از آن ته داد مي زند: فقط Base بزن! گروه ها مشغول تست كردن صدا هستند. هنوز دو ساعتي به شروع برنامه مانده و گروه ها يكي يكي مي روند روي سن و صدا را تست مي كنند و مي آيند پايين. چند نفري كه كارشان تمام شده، همين طوري كه در سالن كوچك و گرم ابن سينا عرق مي ريزند، ساندويچ گاز مي زنند. وقتي بچه هاي گروه آوار روي سن مشغول بيس زدن و خواندن هستند، ناگهان قاب يكي از مهتابي هاي سقف سالن از شدت صدا پايين مي افتد و همه را يك لحظه ساكت مي كند. يك نفر از ته سالن با خنده مي گويد: خدا را شكر كه كسي زيرش نبود! و بعد دوباره سالن پر مي شود از صداي سازها. اعضاي گروه هاي مختلف از كيفيت نامناسب سالن شاكي اند. تالار ابن سينا براي اجراي كنسرت به نظر كوچك مي رسد .

خانم ها، آقايان، فستيوال شروع شد
فقط يك ربع تا شروع برنامه باقي است، ولي تست صدا همچنان ادامه دارد. اعضاي بعضي از گروه ها كه در سانس اول اجرا دارند، كنار سن لباس عوض مي كنند. سازهايشان را هم مي گذارند همان پايين تا وقتي نوبت شان شد، كمتر دردسر بكشند. آخر هر گروه بايد با خودش ساز بياورد. بيرون، توي محوطة تالار، كلي آدم جمع شده.
همه جور آدمي در بين جمعيت هست. البته به نظر مي رسد افراد مسن، از خانوادة نوازنده ها و خواننده ها باشند، چون اكثرشان يك دسته گل هم با خودشان دارند. گروه آخر در حال تنظيم صداست كه درهاي تالار باز مي شود و جمعيت وارد سالن مي شود. صندلي هاي طبقة پايين كه بيشتر شبيه صندلي سالن امتحان است تا يك تالار، خيلي زود پر مي شوند. تالار ابن سينا يك بالكن هم دارد. پنجاه شصت نفري به صورت ايستاده از توي بالكن برنامه را دنبال مي كنند. هنوز سر و صداي سالن نخوابيده كه مجري برنامه مي رود پشت تريبون: من در ابتدا بايد از طرف برگزاركنندگان فستيوال از شما عذرخواهي كنم. ظاهرا تعداد بليت هاي فروخته شده، از صندلي ها بيشتر است! با اين جمله چند نفري كه توي بالكن ايستاده اند فرياد مي كشند. مجري ادامه مي دهد: ما همه آمده ايم تا در اولين فستيوال جدي راك در ايران، موسيقي راك بشنويم. او دست آخر يك خواهش هم دارد: من خواهش مي كنم همكاري كنيد تا بتوانيم اجراهاي بعدي را هم در اين زمينه داشته باشيم. گروه اول با نام 127 مي آيد روي سن.
تشويق ها شروع مي شوند. يك عده با لباس هاي خفن و قيافه هاي عجيب و غريب، گوشة بالكن جمع شده اند و از همان اول مدام فرياد مي كشند و اعصاب همه را خرد مي كنند. خواننده 127 اما بي توجه به آن ها، پشتش را به جمعيت مي كند و شروع به خواندن مي كند. يك شروع ساده و غافلگير كننده. خواننده 127 ژست هاي جالبي دارد. گاهي مي نشيند روي سن، گاهي دستش را توي جيبش مي كند و گاهي به سمت جمعيت برمي گردد. آن ها يك نوازندة ترومبون دارند كه او هم هي بالا و پايين مي شود. بعضي ها خيلي خشك و ساده صحنه را تماشا مي كنند و بعضي هاي ديگر با آهنگ، ريتم  گرفته اند. كار 127 با اجراي سه آهنگ تمام مي شود.

كوچولو متال ها ساكت!
بعد از اين كه هر گروه كارش را به پايان مي برد، مسؤول برنامه، با اهداي
لوح تقدير از آن ها تشكر مي كند. قبل از شروع كنسرت در بين بچه هاي گروه ها شايع شده بود كه خود كت استيونس (يوسف اسلام) در سالن حضور پيدا مي كند و جايزة آن ها را مي دهد. اما نه تنها خبري از استيونس نيست، بلكه همين مراسم ساده هم در ميان هرج و مرج جمعيت و حرف هاي مجري گم مي شود. از پايين مدام به گروهي كه توي بالكن سر و صدا راه انداخته اند تذكر مي دهند، ولي كو گوش شنوا؟!
در فاصلة آمدن گروه دوم به روي سن، مسؤول اجراي كنسرت پشت تريبون مي رود تا سخنراني كند. مجري اعلام مي كند كه علي فاتحي مي خواهد دربارة يوسف اسلام حرف بزند. اما اين قدر سر و صدا زياد است كه فاتحي اين طوري شروع مي كند: من اول بايد به خاطر كيفيت بد صدا عذرخواهي كنم. اما خواهش مي كنم كه بعضي مسائل را رعايت كنيد تا بتوانيم هر سال از اين برنامه ها داشته باشيم. او سپس مي رود سراغ موسيقي راك: حضور شما باعث شكل گرفتن گروه ها است. اين موزيك مال ما است. ما بايد كنسرت متال هم داشته باشيم. اما در اين راه بايد در مسير روشن حركت كنيم و در عين حال احساساتمان را هم كنترل كنيم. بعد از حرف هاي او چراغ ها خاموش مي شوند. ناگهان صداي فرياد جمعيت بالا مي رود. همه در حال داد زدن هستند كه نور قرمز، صحنه را روشن مي كند. گروه پرشين از اصفهان بايد كارش را شروع كند. آن ها اما مشغول كوك كردن سازهايشان و هماهنگ كردن صدا هستند. بالاخره پرشين كارش را شروع مي كند. اين بار حجم صدا به قدري بالاست كه بعضي ها گوششان را مي گيرند. كار پرشين هم با چند اجراي بدون كلام تمام مي شود. گروه سوم گروه آوار است. آن ها هم در ميان فريادهاي جماعت بالكن نشين مي آيند روي سن. خوانندة گروه، قبل از هر چيز پشت ميكروفن مي آيد و از جمعيت عذرخواهي مي كند. گروه روي بالكن عربده مي كشند و موسيقي متال مي خواهند. آقاي خواننده رو به بالكن مي كند و مي گويد: از شما هم متشكرم كوچولومتال ها. او با اين كارش آن ها را حسابي عصباني مي كند. در همين حال رو به جمعيت مي كند و مي گويد: اين قدر صداي شما بلند است كه صداي آن هايي كه مي خواهند جشنواره را خراب كنند، اصلا به گوش نمي آيد.
كار آوار آغاز مي شود و سالن آرام مي شود. هر چند كه همچنان از روي بالكن صداي فرياد مي آيد. آخرين اجراي اين گروه، اولين كاري است كه آن ها در كنار هم انجام داده اند. آهنگ آسمون كه به عنوان موسيقي فيلم نفس عميق هم قبلا شنيده بوديم.

نوريك مي تركاند
سانس دوم بايد زودتر شروع شود. براي همين مسؤولان برگزاري اصرار دارند كه همه سالن را ترك كنند. حتي آن هايي كه بليت سانس دوم را هم دارند، بايد بروند بيرون و از در اصلي دوباره بيايند داخل. پشت در اصلي پر است از جمعيتي كه مي خواهند بيايند تو. حتي توي خيابان هم آدم ايستاده. بيشتر تماشاچي ها براي ديدن كار نوريك ميساكيان آمده اند. گروه او معروف تر از قبلي ها است. سانس دوم با اجراي گروه اُرُد آغاز مي شود. آن ها پنج آهنگ براي اجرا آماده كرده بودند، ولي ظاهرا به علت كمبود وقت، مجبورند فقط دو تاي آن ها را اجرا كنند. براي كار آن ها نورپردازي هم انجام نمي شود. اين شايد به خاطر سر و صداهاي سانس قبل باشد. كار اُرُد خوب است و جمعيت تشويق مي كنند. براي همين، آن ها آهنگ سوم را هم اجرا مي كنند. اين بار نور هم قاتي اجرا مي شود و تماشاچي ها را به وجد مي آورد. حالا نوبت ميساكيان و گروهش است كه بتركانند. گروه او هم بعد از اين كه روي سن مي آيد، پانزده دقيقه اي را به ور رفتن با سازها مي گذرانند. اين بار از جماعت متال باز خبري نيست. براي همين، اعصاب همه آرام تر است. ميساكيان كارش را شروع مي كند. آن ها هم موسيقي بدون كلام را ترجيح مي دهند. اين گروه يك ساعت بدون وقفه مي نوازد و جمعيت بدون وقفه آن ها را تشويق مي كنند. آخر كار هم خود ميساكيان با گيتارش شروع مي كند به تكنوازي. تكنوازي او حتي به ريتم هاي تند ايراني هم مي رسد. برنامه كه تمام مي شود، يك عده همچنان توي حياط ايستاده اند و دربارة كنسرت حرف مي زنند. چند تا مأمور نيروي انتظامي هم توي حياط هستند كه از مردم مي خواهند زودتر آن  جا را ترك كنند. يكي از جوان ها در حالي كه توسط يك سرباز بدرقه مي شود، با دوستش دربارة كنسرت حرف مي زند: حتي اگر 30 هزار تومان هم پولش بود، مي آمدم. آن ها مي روند، و مطمئنا همه دراين آرزو هستند كه بي نظمي ها و مشكلات باعث توقف اجراي چنين برنامه هايي نشود.

كت استيونس يا همان يوسف اسلام چه كسي است؟
اولين زخم كاري ترين است
001953.jpg
نويد غضنفري
Steven Demetre Georgiouدر 21 جولاي 1948، در لندن به دنيا آمد. مادر او سوئدي و پدرش يوناني بود. شهرت او بيش از هر چيز به پيشينة هنري اش در نقش يك خواننده و آهنگساز برمي گردد. georgiou در سن هجده سالگي، نام مستعار Cat Stevens را براي خود برگزيد و اولين ترانه اش به نام سگم را دوست دارم را ساخت. تاكنون بيش از شصت ميليون نسخه از آلبوم هاي مختلف او مخصوصا در دهه هاي 60 و 70 ميلادي به فروش رسيده است. قطعه هاي زيبايي مثل: صبح شكسته ، قطار صلح ، سايه ماه ، دنياي وحشي ، پدر و پسر ، اولين زخم كاري ترين است جزو بهترين كارهاي او است.
او در سال 1977 به مرض سل مبتلا شد كه نزديك بود او را از پا در آورد. بعد از بهبودي، با راهنمايي هاي برادرش با قرآن آشنا شد و مسلمان شد و نام خود را به يوسف اسلام تغيير داد. از آن به بعد، بيشتر به عنوان يك مبلغ دين اسلام فعاليت كرد تا يك موزيسين. اين موضوع، زماني به اوج خود رسيد كه يوسف اسلام با فتوايي كه از جانب امام (ره) دربارة سلمان رشدي اعلام شده بود، موافقت كرد و باعث نارضايتي دولتمردان آمريكايي شد. در۲۱ سپتامبر سال 2004 با لغو اجازة ورود او به ايالات متحده و اضافه كردن نامش از سوي دولت آمريكا به ليست سياه پروازي (ليست كساني كه به دليل فعاليت هاي تروريستي، حق خريد بليت هوايي را ندارند) مخالفت آن ها با فعاليت هاي يوسف اسلام آشكار شد.
يوسف در سال 1985 با شركت در كنسرت خيريه Live Aid بار ديگر به صحنة هنر بازگشت. در ابتداي دهه 90، آهنگ هاي مختلفي براي دين اسلام ساخت كه تنها با سازهاي كوبه اي نواخته مي شوند. آلبوم اَ مثل الله تلاش او براي شناساندن اسلام به كودكان است.
يوسف برندة جايزة بهترين آهنگساز از سوي
ASCAP در سال 2005 براي ترانة اولين زخم كاري ترين است شد و جايزة مرد صلح از سوي اتحادية گورباچف را گرفت و برندة دكتراي افتخاري از سوي دانشگاه گلوسستر انگليس شد.

فستيوال و ايران
اديب وحداني
تقريبا كسي از اولين فستيوال هاي موسيقي در ايران خبري ندارد. حدود يك دهه پيش دانشگاه علم و صنعت به همت چند دانشجو كه عضو انجمن موسيقي دانشگاه بودند، انواع گروه ها و تك نوازها را دور هم جمع كرد تا پشت سر هم و تقريبا بدون گزينش هي روي صحنه بروند و هي موسيقي بنوازند و مخاطب را شاد كنند. بروبچه هاي علم و صنعت، يا چندان با رسانه ها ميانه نداشتند يا ميل چنداني به رسانه اي شدن فعاليت هايشان نداشتند. اما در آخر با چاپ يكي دو مطلب و عكس در رسانه ها بود كه فستيوال شان تعطيل شد.
اواخر سال 1380 قرار بود يك دانشگاه ديگر ميزبان برگزاري فستيوال موسيقي زيرزميني ايران باشد، اما درست در آخرين لحظه ها، برگزاري فستيوال مورد نظر، سرنوشت كنسرت هاي متعدد و مكرري را پيدا كرد كه در آينده لغو مي شدند.
امسال براي بار اول، سالن ابن سيناي دانشگاه تهران درست كنار سالن تشريح، در يك روز، ميزبان اولين فستيوال موسيقي در ايران بود. صدابردارهاي حرفه اي آمده بودند و پنج گروه موسيقي مي نواختند.
عامل هاي يادشده را نمي توان دليل فستيوال بودن برنامه 4 خرداد 85 دانست، چرا كه معمولا براي بيشتر برنامه هاي موسيقي بليت مي فروشند و صدابردار مي آورند و همه دست كم به ادعا مي گويند كه حرفه اي اند. دليل فستيوال بودن برنامة ياد شده اين بود كه در آن، مخاطب هاي گروه هاي مختلف با موسيقي ديگر گروه ها آشنا مي شدند. 127 هميشه از حمايت رسانه اي برخوردار بوده و در بازار موسيقي مجاز ايران مي توان كارهايش را خريد. نوريك ميساكيان قدري حمايت رسانه اي داشته و تعداد بسيار بسيار زيادي شاگرد. موقعيت استثنايي او براي اجرا در باشگاه آرارات (ويژة ارامنه) موجب شده است كه آوازه اش زودتر از موسيقي اش همه گير شود. سه گروه ديگر به جز در ميان معدود آشنايان خود، چندان شناخته شده نبودند و موسيقي شان به صورت كلي تفاوت چنداني با اين دو گروه مشهور نداشت. با برگزاري فستيوال يوسف اسلام، اين گروه ها توانستند صداي خودشان را به گوش مخاطبان بالقوه شان برسانند و اين، دقيقا نقش اصلي فستيوال هاي موسيقي است.
در ايران فيلم هاي ويرايش شده و گزينش شده اي از فستيوال هاي موسيقي از مجاري غيررسمي به دست مخاطبان موسيقي مي رسد كه درك آن ها را از كاركرد فستيوال غيرواقعي مي كند. از فيلم مشهور وودستاك سال 1969 (كه با همكاري مارتين اسكورسيزي شكل نهايي خود را يافت) تا وودستاك 1999 و كنسرت هاي G3 (استيو واي، جوستريان و يك گيتاريست ديگر) تمام فيلم هاي فستيوال هايي كه به دست مخاطب ايراني مي رسد و همچنين حتي پخش زندة فستيوال هايي مانند لايو ايت، به حدي با فضاي موجود در فستيوال هاي جهان متفاوت اند كه مي توان مخاطب ايراني را يكسره بي خبر از جو موجود دانست. اعتراض برخي از حضار به امتحان صدا در فستيوال يوسف اسلام از همين بي اطلاعي برمي آيد. در فيلم ها، همه چيز يكسره بي نقص است، اما مخاطب ايراني از ياد مي برد كه آن چه مي بيند، فيلم است. در هيچ فيلمي از فستيوال لولاپوزا نشان داده نمي شود كه مردم گروه عالي Queens of the Stone Age را تحويل نمي گيرند و گروه از عصبانيت، سازهاشان را خرد مي كنند و وسط اجرا، صحنه را ترك مي كنند. از اجراهاي بسيار ضعيف جيمي هندريكس هيچ فيلمي در دسترس نيست و هر آن چه مي شود از كارهاي وي شنيد، بهترين آهنگ ها است. مردم در اروپا و آمريكا با علم به اين كه در يك فستيوال قرار است موسيقي تعدادي از گروه هاي مورد علاقة خود را بشنوند و با تعدادي گروه جديد نسبتا مشابه و هم سبك آشنا شوند، به كنسرت مي روند و مردم در ايران از اين نكته بي خبرند.
اما آن چه يك فستيوال را واقعي مي كند، تعداد اجراهاست. يعني همان طور كه بچه هاي تهران و تعدادي از طرفداران گروه هاي شهرستاني (كه آن قدر داغ بودند كه از اصفهان و شيراز به تهران آمدند) با موسيقي ديگران آشنا شدند، بايد فستيوال ها به نحوي باشند كه مردم شهرهاي ديگر نيز بتوانند شنوندة گرايش هاي مختلف موسيقي باشند. كاركرد فستيوال وقتي بين مردم جا مي افتد كه گروه هاي مختلف در شهرهاي مختلف موسيقي بنوازند، برخورد مخاطبان را حس كنند، آهنگ هاشان را با آن برخوردها متناسب كنند و با شناختي كه از سليقة عمومي از جو معاصر موسيقي در كشور به دست مي آورند، موسيقي اي را بسازند و بنوازند كه برازندة مردم ما و طبق خواست هاي مردم ايران باشد. به اميد آن روز!

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
زندگي به شرط كليپ
پخش سي دي  آفسايد
بعدا مي گويم!
رويدادهفته
ورزشي
بچه  ها حمله كنيد!
معماهاي آقاي رئيس جمهور
بازگشت آقاي مربي
رضا عنايتي: آقاي گل جهان نمي شوم!
رويدادهفته
مرگ تخمه ها و رقص پرچم ها!
ده بهانه براي لذت بردن از جام جهاني!
چه كسي شهر را به هم مي ريزد؟
چند ميليارد نوسترآداموس
بالاخره كي مي ره بالا؟
اجتماعي
دلي كه دانايي درآن نيست، ويرانه است
زندگي
تاريخ امتحانات تغيير نمي كند، اصلا
غافلگيري در جيك ثانيه!
رويدادهفته
فكر كن، موفق باش!
سينما
آتش بازي ستاره ها
اگر ميلاني مي ساخت
به سينما اعتماد نكنيد!
داوينچي سوزان
دانش
يك بيل براي همه سرزمين ها!
استراتژي درياي آبي
پنجه در پنجه مايكروسافت
دروازه دنياي پنجره ها
بيلي اين جا كارمي كند
موسيقي
ابن سينا داشت مي لرزيد!
اولين زخم كاري ترين است
فستيوال و ايران
روزها
شش روز جنگ
مردان آتش
رويدادها
هنر روز
سفر به شهر متروك
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |