آرژانتين با همين گل به دور بعد صعود كرد تا باز هم با جادوي مارادونا همة بازي ها را ببرد و قهرمان جام جهاني 86 شود. مارادونا در اين جام براي تيمش همه كار كرد. يكي اش هم اين بود كه با دست گل زد
بازي آرژانتين و انگلستان يكي از رؤيايي ترين و به يادماندني ترين بازي هاي تاريخ فوتبال و جام جهاني است. اين بازي 4 سال بعد از جنگ اين دو كشور بر سر جزاير مالويناس يا فالكلند برگزار شد. براي همين به سياسي ترين بازي تاريخ تبديل شد. در اين جنگ نيروهاي انگلستان كه قدرت نظامي برتري بودند، تعداد زيادي از آرژانتيني ها را به خاك و خون كشيدند. اين بازي را آرژانتين با دو گل تاريخي مارادوناي كبير در مقابل تك گل انگليسي ها به نفع خود به پايان برد. گل دوم مارادونا در اين بازي از نگاه فوتبال دوستان، زيباترين گل تاريخ لقب گرفت.
مارادونا از ميانه ميدان پا به توپ مي شود و تا دروازة انگلستان يك تنه به پيش مي رود و بعد از پشت سر گذاشتن 7 نفر، توپ را وارد دروازه مي كند. گل اول مارادونا هم از مشهورترين گل هاي تاريخ فوتبال است. مارادوناي كوتاه قامت و پيتر شيلتون با هيكل درشتش به هوا مي پرند و توپ وارد دروازه مي شود. اما كمك داور و داور و حتي خود بازيكنان انگليس هم شيطنت مارادونا را نفهميدند. او با دست چپش توپ را وارد دروازه كرده بود. دراين جام مارادونا يك تنه آرژانتين را قهرمان جام كرد. در اين جا قسمت هايي از كتاب زندگي نامة خود نوشت مارادونا را كه مربوط به آن بازي به يادماندني است، به طور خلاصه ترجمه كرده ايم.
|
|
|
آوريل 1986، زمونة خيلي لجني بود. از نروژ باخته بوديم و حسابي افتاده بوديم تو هچل. اوضاع بدجوري به هم ريخته بود. دولت [آرژانتين] مي خواست دكتر [بيلاردو] رو از تيم ملي بندازه بيرون. مي خواستن مربي مون رو دك كنن. رائول آلفونسين، رئيس جمهور، گفته بود كه طرز بازي تيم ملي رو دوست نداره. وزير ورزش، رودولفو اوريلي هم مي خواست يه جوري قضيه رو ماست مالي كنه. اوضاع واقعا وحشتناك بود، افتضاح واقعي. خب سياست مدارها هيچ وقت فوتبال رو جدي نمي گيرند. ولي يهو مشكل تيم ملي، شده بود يه معضل جدي.
وقتي رسيديم مكزيك، قرار شد يه جلسه بذاريم و راجع به بعضي چيزا حرف بزنيم و سنگامون رو وا بكنيم. من و چند نفر ديگه يه ربع دير به اين جلسه رسيديم و مجبور شديم خزعبلات دانيل پاسارلا رو كه بازوبندش به من رسيده بود، گوش كنيم. مردك با اون اخلاق ديكتاتوريش! پاسارلا بدجوري مخ بقيه رو تيليت كرده بود. اون ها هم گفتند چون داشتيم مواد مصرف مي كرديم، دير رسيديم. بلند شدم، گفتم: باشه پاسارلا، من مواد مي زنم، باشه. يهو همه خفه خون گرفتن. بعد گفتم: اما نه اين دفه آشغال. نه اين مرتبه، باور مي كني؟ تو همه رو با اين حرفات به گند كشيدي، بچه هايي رو كه هيچ كاري نكردن. فهميدي... كثافت. اصل قضيه اين بود كه پاسارلا مي خواست قاپ بچه ها رو بزنه و دوباره كاپيتان بشه. از وقتي بازوبندرو به من داده بودن، بدجوري رو اعصابش بودم.
البته اون كاپيتان خوبي بود. اين رو هميشه گفتم. ولي اين من بودم كه جاش رو گرفتم، من... كاپيتان هميشگي ملتم. وقتي به يك چهارم رسيديم، هيچ كس هنوز قدرتمون رو باور نمي كرد. يكي از بچه ها گفت كه تا همين جا هم خودش خيليه. من هم تو جوابش چيزي رو گفتم كه اوبدوليو وارلا، ستارة اروگوئه قبل از فينال 1950 گفته بود: فقط وقتي وظيفه مون رو كامل انجام داديم كه قهرمان شده باشيم.
۲۲ ژوئن 1986 بود. روزي كه تا زنده ام يادم نمي ره. انگليس رو برديم. اونم با دو گل من، با دو گل من! جزئيات زيادي از گل دوم تو مخمه. وقتي بچه بودم، تموم عشقم اين بود كه اين كارو واسه استرلاروخا تيم بچه هاي محلمون بكنم. ولي اين كار رو تو جام جهاني كردم. واسه كشورم، توي فينال. مي گم فينال، چون واسة ما بازي با انگليس، به خاطر هر چيزي كه اين بازي داشت، يه فينال واقعي بود. چيزي بيشتر از يه فوتبال بود. به زانو درآوردن يك ملت بود.
قبل از بازي گفته بودم كه فوتبال هيچ دخلي به جنگ مالويناس نداره. ولي وقتي داشتيم مي رفتيم تو زمين، ياد همة اون بچه هاي آرژانتيني افتادم كه مثل پرنده هاي معصوم اون جا پرپر مي شدن و روي زمين مي افتادن. تو ذهن ما، اين بازيكناي انگليس بودن كه به خاطر هر چي كه اون جا گذشت، واسه خراشي كه رو دل تك تك ملت آرژانتين نشسته بود، مقصر بودن. مي دونستم كه ديوونگي يه. اما اون موقع احساس كرديم كه بايد از پرچم كشورمون، از همة اون بچه هاي مرده تو مالويناس، حمايت كنيم. براي همينه كه گلي رو كه زدم، اصلا هر دو تا گلي رو كه زدم، افسون خاص خودشون رو داشتن. دومي ولي گلي بود كه از بچگي آرزوش رو داشتم. هر وقت كه فيلمش رو مي بينم باورم نمي شه كه اين كارمنه. حالا هم كه به يه افسانه تبديل شده و جفنگيات زيادي راجع به اش گفتن.
۱۹۸۰ وقتي با انگليس تو ويمبلي بازي كرديم، يه حركت شبيه همين اومدم. ولي آخرين لحظه، وقتي گلر اومد بيرون، شوت زدم و موقعيت از دست رفت. توركو، برادرم رو مي گم، به من زنگ زد و گفت: احمق جون، نبايد مي شوتيدي، بايد دريبل مي كردي. گلر حدس مي زد كه شوت مي كني. من هم به اش گفتم: عوضي كوچولو، براي تو آسونه گفتنش. كدوم آدم عاقلي اون جا دريبل مي زنه؟ تو داري از پاي تــلـويــزيون مــي بيني، نمي فهمي كه اون جا چه خبره. ولي اون داد زد كه: نه الاغ، اگه دريبلش مي زدي، اون وقت مي تونستي با پاي راست، كار رو تموم كني. حالا فهميدي؟ جوجه اون موقع فقط 7 سالش بود.
همه اش اين طوري بود: وسط زمين بود كه شروع شد، يه خورده سمت راست. توپ رو گرفتم و چرخيدم، بردسلي و ديدرو رو رد كرده بودم كه شيلتون رو تو گل ديدم. بايد يه چند متري جلوتر مي رفتم. از بوچر گذشتم. خورخه والدانو اومد اون طرف، كمكم منتظر بودم كه يه مدافع انگليسي بره كنار تا منطقي ترين كار ممكن رو بكنم؛ يعني به والدانو پاس بدم. اون هم كه با شيلتون تك به تك مي شد. ولي اون مدافع كنار نيومد. رفتم جلو، توپ رو كشيدم سمت راست و حالا من بودم و شيلتون. همون جا بودم كه تو ويمبلي 80، درست همون جا بودم كه خواستم مثل دفة قبل كار رو تموم كنم، ولي يهو... خدا، خداوند كمك كرد. حرف توركو يادم اومد. تيك... شيلتون رو دريبل زدم و تاك... من مهم ترين گل عمرم رو زده بودم.
مي خوام صحنه به صحنه تمام اون حركت ها رو قاب بگيرم و بچسبونم بالاي تختم. زيرش هم بنويسم: بهترين لحظه هاي عمرم .
اون يكي هم خيلي حال داد. اون موقع گفتم به يه خبرنگار كه: دست خدا بود ولي انگار جيب يه انگليسي رو زده بودم. به خبرنگار بي بي سي هم گفتم: صد در صد درست بود، چون داور اين گل رو پذيرفته. من كي ام كه بخوام صداقت داور رو زير سؤال ببرم!
اون موقع نمي دونم چطور كسي نفهميد. تو فيلم كه واضحه. با تمام وجود به سمت توپ پريدم. مشت چپم رو پشت سرم قايم كرده بودم. حتي شيلتون هم نفهميد از كجا خورده! فن ويك كه پشت سرم بود، دستش رو به نشونة خطا بالا برد. نه واسه اين كه چيزي رو ديده باشه ها، نه! چون اصلا نفهميده بود كه چي شده. كار رو تموم كردم و دويدم. به طرف جايگاه، كنار پدر و پدرزنم! اشكم درومده بود...