- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۰ - شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۵ - - Jun 3, 2006
docharkhe
كن هم كن هاي قديم
001200.jpg
آلمودووار جايزة بهترين فيلم نامه را گرفت
كن هم شد جشنواره فجر و اسكار؟! الان با اطمينان مي توان گفت كه ساحل كراوزات فرانسه فرق خيلي زيادي با تالار وحدت تهران و سالن هاي چندهزارمتري مراسم اسكار ندارد. فضاي صميمي حرف اول را مي زند، بروبچ مواظب اند كه يك دفعه كسي ناراحت نشود، هواي فلاني را داشته باش ، فلاني سه ساله كه توي مسابقه فيلم داره و هنوز جايزه نگرفته، نخل امسال رو بديم به اش ...
امسال رقابت اصلي بين دو تا فيلم بود: بازگشتِ پدرو آلمودووار و بابلِ الخاندرو گونزالس ايناريتو. تازه بين اين دو تا هم پيش بيني مي شد كه نخل به آلمودووارِ اسپانيايي و فيلم دلنشين اش مي رسد، ولي اين طور نشد. يك شنبه شب در كمال ناباوري وقتي نتايج را اعلام كردند، همه شگفت زده شدند: نخل طلاي بهترين فيلم به بادي كه بر مرغزار مي وزد از كن لوچ رسيد. كن لوچ چند بار توي كن فيلم داشته، ولي نتوانسته نخل را از آن خودش كند. اين جايزه احتمالا جبران قبلي هاست. مي بينيد چقدر شبيه فجر و اسكار است؟ فيلم آلمودووار جايزة بهترين فيلم نامه و بهترين گروه بازيگران زن را گرفت. (پنه لوپه كروز بازيگر اصلي اش بود.) فيلم ايناريتو هم كه به مسألة ارتباط آدم ها با يكديگر مي پردازد، توانست نخل طلاي كارگرداني را ببرد. جايزة ويژة هيأت داوران هم به جاده سرخ ساختة آندره آ آرنولد رسيد. از جشنواره اي كه بيشتر از نصف هيأت داوري اش ستاره هاي سينما باشند (مونيكا بلوچي، ساموئل ال جكسون و ...) بيشتر از اين نمي توان توقع داشت.

زندگي به شرط سنگ پا
001185.jpg
زندگي به شرط خنده، گامي براي توليد طنز سالم تلويزيوني به دور از هجو و لودگي است. واقعا هر كس فكر كند اين جمله از كسي جز مهدي مظلومي صادر شده است بايد سرش را به ديوار بكوبد تا كله اش مثل هندوانه قاچ بخورد، بتركد و محتوياتش بپاشد بيرون! (چه خشن!) مهدي مظلومي كه با اين حرف هايش آدم فكر مي كند پدر طنز ايران است و در همين راستا پدر طنز ايران را هم در آورده، در حالي اين حرف را زده كه خشايار مستوفي را از مهران غفوريان به عاريت گرفته و جديدا هم مات زدن به دوربين و حرف زدن بازيگران دربارة اين كه فلان موضوع بدآموزي دارد را هم از مهران مديري كپ زده. او در ادامه، از لايه هاي پيچيدة شخصيت خشايار گفته و اين كه در اين سريال، خشايار داراي ابعاد مختلف انساني است و كارهاي غلطش هم از روي ناداني سر مي زند. او همچنين از خيل عظيم تماشاگراني حرف زده كه براي ديدن اين برنامه پاي تلويزيون مات مي زنند. در پي اين حرف ها قيمت سنگ پا در بازار افزايش يافت و مسؤولان جام جهاني تمامي مسابقاتي را كه با پخش اين سريال هم زمان بود، لغو كردند!

مستند جديد ده نمكي اكران شد
همه آدم هاي آبي و قرمز
001218.jpg
فكر مي كنيد چه كسي مي تواند پژمان بازغي، مهرداد ميناوند، هانيه توسلي، پژمان جمشيدي، محمدرضا شريفي نيا، هيأت مديره باشگاه پرسپوليس، پيمان قاسم خاني، پوريا پورسرخ، غول برره، كامبيز ديرباز، سروش صحت، امير جعفري، منوچهر آذري، منتقدان سينمايي روزنامه هاي چپ و راست و ميانه و بچه هاي حزب اللهي و كلي آدم با قيافه و تيپ هاي مختلف را زير يك سقف جمع كند؟ همة اين آدم ها براي اكران خصوصي مستند جديد مسعود ده نمكي كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟ چهارشنبه سوم خرداد به سينما سپيده آمدند. صندلي خالي هم به زورگير مي آمد. ده نمكي در اين مستند با بهانه قرار دادن رقابت سنتي استقلال و پرسپوليس و طرفداران متعصب آن ها، موضوع قديمي مورد علاقه اش يعني جنگ فقر و غنا را مطرح كرده. فيلم هم پر است از تصاوير ديده نشده و حاشيه اي تماشاگران و بازي هاي فوتبال و باشگاه پرسپوليس و... بعد از تماشاي فيلم، خيلي ها اعتقاد داشتند كه ده نمكي در مقايسه با فقر و فحشا چند قدم رو به جلو برداشته و از گاف هاي اساسي آن فيلم در اين يكي چندان خبري نيست. با اين كه اين فيلم هم ضعف هاي ريز و درشت خودش را دارد.
خود ده نمكي از استقبال خيلي راضي است: از جشنواره فجر هم بيشتر بازيگر آمده بود. ده نمكي دربارة آن شب عجيب و غريب سينما سپيده هم گفت: عدالت، فصل مشتركي براي همه است. مضمون اين فيلم هم همين است و تنها چنين موضوع مشتركي مي تواند اين همه  آدم با گرايش هاي مختلف را زير يك سقف جمع كند. همة آدم هاي آبي و قرمز سياست، ورزش و سينما 90 دقيقه كنار هم نشستند بدون تنش. از بازخوردهاي فيلم هم راضي است: از جنبة تكنيكي، بعضي ها از فيلم ايراد مي گرفتند. ولي از جنبة مضموني، 98- 97 درصد ابراز رضايت مي كردند.
اما ايدة اين مستند كي به ذهنش رسيد؟ بعد از وقايع كوي دانشگاه. من توي چالش هاي سياسي و ميزگردها ياد صحنه هاي گلادياتوري مي افتادم... يكي سوت مي زند، يكي صلوات مي فرستد... اين جا به جاي باشگاه انديشه، شباهت زيادي به استاديوم گلادياتورها دارد... جامعه شناسان غربي فوتبال را دگرديس شدة مبارزة گلادياتورها مي دانند. او مي گويد پيش از ساخت، به همراه گروهي از دوستان، كتاب هاي متعددي را در اين باره خوانده اند.
ساخت فيلم از دربي استقلال ـ پيروزي در سال 83 شروع شد و دو سال طول كشيد. 100 ساعت فيلم گرفتند و 50 نفر (از جمله 12 گروه فيلم برداري) در ساخت اين فيلم با او همكاري كردند. يك علت طولاني شدن زمان ساخت هم اين بود كه براي اين كه متهم به جانبداري از استقلال نشويم، منتظر شديم يك بازي دربي را پرسپوليس ببرد. ولي هر چه منتظر شديم، نشد! ده نمكي فيلم را هم از بودجة شخصي اش تهيه كرده است. مجوز ورود در شبكه ويديويي را هم گرفته اند و براي اكران در سالن هاي سينما هم اقدام كرده اند. توي نسخة ويديويي، حدود 10 دقيقه از فيلم كوتاه مي شود. ربطي هم به سانسور ندارد. بعضي دوستان گفتند و خودم هم حس كردم كه كمي طولاني شده.
اين روزها به غير از نمايش كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟ ده نمكي به فكر ساخت اولين فيلم بلند داستاني اش به نام اخراجي ها با موضوع جبهه و جنگ و با حال و هواي طنز است. عوامل فني كار، همه حرفه اي و كار درست هستند: محمدرضا شريفي نيا (انتخاب بازيگر)، عبدالله اسكندري (طراح گريم)، مجيد ميرفخرايي (مدير هنري) و فرهاد شريفي (جلوه هاي ويژه). بازيگرها هم فعلا قطعي نيستند، ولي ده نمكي مي گويد گروه بازيگران فيلم هم احتمالا شگفت انگيز باشند. 25 بازيگر كه جمع شدن همة  آن ها در يك فيلم تا به حال اتفاق نيفتاده.

رويدادهفته
وقتي گلزار غرق شد
گريه ام بند نمي آمد

راستش ما از وقتي رفته ايم سراغ نشريه هايي كه از توي پيت بيرون مي آيند و خبرهاي جك و جوات مي دهيم، ديگر هر خبري را از نوگل خنداني مثل گلزار بخواهيم برايتان بچاپيم، زردي خون مان بالا مي رود و اين وجدانمان مي گويد نكند زرد شده اي و خودت خبر نداري. ولي به جان همين محمد جباري كه روبه رويمان نشسته، اين خبر خيلي موثق است. اين كه گلزار در نشست بررسي آتش بس در فرهنگسراي نياوران گفته است من براي اين كه صحنة گريه كردن يوسف را دربياورم، آن قدر استرس داشتم كه شب تا صبح نخوابيدم. وقتي فردايش هم اين صحنه را نگرفتند، دوباره نخوابيدم و بعد، 4 ساعت گريه كردم و هر كاري كردم گريه ام بند نيامد! باور كنيد گلزار اين حرف ها را زده. فقط يك خبر ديگر بدهيم كه حسابي بتركيد. آن هم اين كه پخش كنندة آتش بس گفته از تيرماه اكران اصلي اين فيلم شروع مي شود! يعني اين 2 ماهي كه گلزار و افشار از 20 تا سينماي تهران آويزان اند، يعني كشك، يعني دست گرمي. احتمالا ايشان يك آوانسي به جام جهاني داده، چون قبلا در سخناني با اعلام اين كه آتش بس، درِ دكان جام جهاني را تخته مي كند، باعث انبساط خاطر و شادي روح شنوندگان خبر شده بود!

سامان مقدم و بازيگران غيرايراني
بازيگر خارجي نمي خوايم!

واقعا بايد چه گلي به سر ماليد؟ از يك طرف در مرزها را مي بندند و اين مهاجران عزيز سابق و بادكردة فعلي را به كشور خودشان عودت مي دهند، از اين  طرف مسؤولان محترم هم همه چيزشان را در طبق اخلاص گذاشته اند تا شما جوانان تحصيل كردة بيكار به جاي سماق مكيدن و چفت شدن جلوي تلويزيون و خون تو جيگر كردن والدين گرامي، برويد دنبال اشتغال، و همين جوري بودجه هاي پر و پيمان است كه براي اشتغال زايي شما عزيزان تصويب و تقسيم مي شود. آن  وقت از آن طرف اين كارگردان ها همه با هم دسيسه كرده اند كه بايد با بازيگر خارجي كار كنند. اين حرف يعني چه؟ يعني اين همه هنرمند، اين همه ژوبين، اين همه فتوژنيك، اين همه عشق فيلم ساخت داخل بروند داخل باقالي ها كه چي؟ حضرات مي خواهند آن خارجي هاي زبان نفهم جلوي دوربين شان رژه بروند؟ چرا نان همين چند تا جوان را آجر مي كنيد؟ چرا فرصت نمي دهيد كه آن ها بيايند جلوي دوربين شما؟ اين همه جوان عاشق هنرپيشگي، آخه چرا؟ خوب است فردا گلزار و مهناز افشار بيايند بگويند ما هم فقط جلوي دوربين استنلي كوبريك و هيچكاك بازي مي كنيم؟ خوب است نان شما هم آجر شود؟ نكنيد آقاي سامان مقدم! نرويد بازيگر انگليسي و عرب و روس بياوريد براي فيلم  جديدتان با موضوع مهاجرت. از شما هم بعيد بود آقاي دري، كه براي يك سريال راضي شويد چند تا فرانسوي بيايند در كلاه پهلوي تان. نكنيد آقا! اين جوان ها كار مي خواهند، آب مي خواهند، دون مي خواهند. اين پول ها را بريزيد در حلق جوان ها، نريزيد در حلق خارجي ها!
001194.jpg
يوسف پشندي درگذشت
پيرمرد رفت

اي بهترين بازيگر... اي هنرمند بزرگ... اي كسي كه كشف نشدي... اي پدر طنز ايران... اي پيش كسوت باارزش... درست حدس زديد. هر وقت اين عبارت ها را مي شنويم، مي فهميم كه باز هم يكي از هنرمندهاي اين كشور مرده تا همه يادشان بيفتد چه گوهر گرانبهايي از دست رفته. اين دفعه نوبت به پشندي رسيد. همان پدر بامزة مهران مديري در نقطه چين كه همة ديالوگ ها يادش مي رفت، پدر گير حميد جبلي در خواب سفيد، و احمدعلي در توكيو بدون توقف با آن سبك خاص آب دهان قورت دادنش. يوسف يوسف پشندي 86 ساله پنج شنبة هفتة پيش سكتة قلبي كرد و رفت. او پيرترين بازيگر فعال سينما و تلويزيون بود، ولي عمر هنري اش فقط 10 سال طول كشيد. او كارش را از بازي در فيلم شب روباه همايون اسعديان آغاز كرده بود. يوسف پشندي كه يكي از پسرهايش در جنگ شهيد شده است، تا قبل از هنرپيشگي، در سهروردي دكة  روزنامه فروشي داشت و مدتي در كار توزيع روزنامه هاي اطلاعات و كيهان بود. جالب اين جاست پشندي آن قدر دوست داشتني بود كه وقتي اين خبر را به اعضاي تحريريه گفتيم، همه بي اختيار گفتند: اِ... خدا بيامرزدش. حرفي كه حتما شما هم بعد از پايان اين خبر مي زنيد.
001188.jpg
جدول فروش فيلم ها
بيا بريم اسكار

001140.jpg
آتشي كه توسط ميلاني توي اين يك ماهه به پا شده هنوز فروكش نكرده. نفت آتش هم كه كل كل هاي آقا رضا و مهناز خانم است. استاد بايد خيلي خوش شانس باشد كه فيلمش دارد روزي 5/13 ميليون مي فروشد. توي بازار كن هم كه چند تا مشتري براي فيلمش پيدا شده. تازه لوچيا كاپاكيونه، نويسندة كتاب شفاي كودك درون (كه ايدة اصلي داستان آتش بس از آن گرفته شده) براي ميلاني نوشته: تهمينه، من اميدوارم اين فيلم را براي آكادمي اسكار بفرستي. چرا كه هم خوب نوشته شده و هم خوب كارگرداني شده است و به راحتي مي تواند جزو 5 فيلم خارجي اسكار انتخاب شود. ما كه بخيل نيستيم، مي گوييم آمين.
001203.jpg
طوفان مردان ايكس۳
چهارمين افتتاحيه بزرگ تاريخ

مردان ايكس 3 تقريبا سينماي آمريكا را شوكه كرده است. بزرگ ترين افتتاحية تاريخ هاليوود در تعطيلات يادبود (مموريال دي) و چهارمين افتتاحية بزرگ تاريخ سينما، تنها دو ركورد از چند ركوردي است كه فيلم برت راتنر
ـ ميراث برايان سينگر بزرگ ـ از خود بر جاي گذاشته است. به مسألة اصلي، در همان جملة قبل اشاره كردم. چيزي كه منتقدان آمريكايي هم به آن معترف هستند: دو فيلم سينگر به روح استريپ اصلي نزديك تر بود و وفادارانه تر. اما فيلم راتنر با اين كه اصل نيست، اما جنبه هاي سرگرمي سازي را چنان رعايت كرده كه نمي توان آن را به عنوان يك الگو در ساخت فيلم تابستاني نپذيرفت. به هر حال مردان ايكس۳ با فروش 107 ميليون دلاري اش در اين آخر هفته، به شكل مطلق فاتح گيشة سينماهاي آمريكاي شمالي بود. دربارة خود فيلم در يكي دو هفتة آينده به شكل مفصل در صفحه هاي سينمايي خواهيد خواند. رمز داوينچي هم كه انتظارات منتقدان را برآورده نكرده و هر هفته بر حجم جنجال هايش افزوده مي شود، اين هفته با فروش 33 ميليون دلاري اش در جاي دوم ايستاد و مجموع فروش اش را به 136 ميليون دلار رساند. تعقيب كنندة اين فيلم در هفته گذشته، يعني Over the Hedge هم با فروش 27 ميليون دلاري اش سبب شد اين آخر هفته، يكي از بهترين آخر هفته هاي چند سال اخير با سه فيلم پرفروش در جدول نهايي باشد.
001212.jpg
شيفته بن لادن يا ...
تهديد سوزان ساراندون به مرگ

سوزان ساراندون كه مدتي ا ست علاوه بر بازيگري، به عنوان يك فعال در عرصة سياست هم شناخته مي شود، تهديد به مرگ شده است. دليل اين امر هم اين  است كه او يكي از منتقدان سياست هاي جنگي رئيس جمهور آمريكاست و هر جا توانسته، عليه جنگ در عراق سخن گفته و به صراحت بيان كرده كه جورج بوش از حادثة يازده سپتامبر براي رسيدن به اهداف خودش سوء استفاده مي كند. همين گفته ها موجب شده تا بعضي از رسانه ها او را شيفتة بن لادن بنامند و سر همين ماجرا چندين بار به مرگ تهديد شده است. البته مثل اين كه اين تهديدها چندان در خانم ساراندون اثر نگذاشته و جديدترين پروژه اي كه او مشغول بررسي اش است، داستان اعتراض يك مادر آمريكايي  به مرگ پسرش در عراق است.

پيام هاي كوتاه
بهرام بيضايي به زودي دهمين فيلمش را جلوي دوربين مي برد.
فيلم هوو ساختة داوودنژاد در آلمان و امارات هم اكران مي شود.
حميد گودرزي پس از چند ماه، بازي در فيلم سينمايي گناه من مهرشاد كارخاني را به پايان رساند.
مهدي صباغ زاده به زودي فيلم راننده تاكسي را مي سازد.
فيلم گرگ و ميش قاسم جعفري آمادة نمايش شد.
مرضيه برومند به زودي سريالي براي شبكه 3 مي سازد.

001134.jpg

آرنولد بزن تو پاركينگ
سربازهاي عراقي افتاده اند دنبال دو قهرمان داستان كه جان كودكي را مي خواهند نجات بدهند. يكي از دو نفر هم زخمي است، ولي آن ها با خيال راحت روي چمن مي نشينند و دربارة اسم بچه حرف مي زنند و اسمش را آسو مي گذارند. تا اين كار را مي كنند، يكي شان مي ميرد! در صحنة بعد، اتفاقي مي افتد كه آرنولد بايد بزند تو پاركينگ. قهرمان داستان كه تعداد زيادي گلوله خورده، با يك دست كلاش را بالا مي آورد. بعد در حالي كه دارد بچه را آرام مي كند و با زخمي ديگري حرف مي زند، بدون اين كه هدف را ببيند، شليك مي كند و عراقي ها مثل برگ روي زمين مي ريزند. اين چند تا نمونة تمشك خيز را از فيلم آسو كه شنبه شب از شبكه يك پخش شد، داشته باشيد تا حساب كار دستتان بيايد!

سيرياناي سابق
اين دوبله و پخش سيريانا در سينما و سلطه، ما را كشت. از يك طرف، اسم فيلم شده بود توطئه در خاورميانه ! از طرف ديگر، داستان فيلم هم عوض شده بود. نكات بامزة ريز هم كه فراوان بود. مثلا يك جا اسم شاهزادة ناراضي ناصر بود و در سكانس بعدي نصير. بس است يا ادامه بدهيم؟

صبح به خير، هلندي
ساعت 4 بعدازظهر بود، اما تا بازيكن تعويضي هلند اومد تو زمين، رفتم به اش گفتم Good morning. خنده اش گرفت. محمدصادقي بازيكن تيم ملي در جام جهاني 78 كه حسابي هم سفيد كرده بود، خيلي راحت اين خاطراتش را در برنامه نود مي گفت و ملت حسابي حال كردند. چون همة بازيكن ها از پروين گرفته تا كازراني، خيلي راحت مي گفتند كه ما مي ترسيديم. اين برنامه 90، انصافا خيلي چسبيد و خيلي حال كرديم.

عصار و نماز
اين روزها يك كليپ با صداي عصار دارد پخش مي شود كه هم سروشكل خوبي دارد و هم تصويرهايش خيلي سرراست و سفارشي اند. اما اتفاقا اين يك بار آن قدر موسيقي و تدوين تصاوير مربوط به نماز خوب روي هم چفت شده اند كه سفارشي بودن كار نه تنها آزاردهنده نيست، كه تأثيرگذار است. به ما حق بدهيد كه به ستاد اقامة نماز و سازندگان اين كليپ يك گوي هديه كنيم.
001131.jpg
Javan-CinemaTV@ Hamshahri.org
سپك تاكراي كاراته
سجاد بديع زادگان: صبح دوشنبه 1 خرداد، مجري شبكه خبر دارد ليست گزارش هاي روز را مي خواند. يكي از گزارش ها مربوط به اردوي تيم ملي سپك تاكرا است. در اين لحظه، مجري با تعجب به همكارش مي گويد: حالا نمي دونم كه اين سپك تاكرا چيست؟ احتمالا بايد سبكي از رشتة كاراته باشد! واقعا اين حرف هاي گهر بار را بايد با انبوهي تمشك مزين كرد.

تبديل اسكناس ها
محسن گرافيست: در سريال زندگي به شرط خنده، در يك صحنه در دست خشايار اسكناس هاي 200 توماني بود. ولي تا رفت به اتاق ديگر، ناگهان اسكناس هاي 100 توماني را در دستش ديديم. مهدي مظلومي (كارگردان كار) نگفته بود جادوگري هم بلد است.

همه چيز را خاموش كنيد
مهدي كرباسي: همه دارند به ساعت ها يشان نگاه مي كنند. ساعت 8 مي شود. خانم مي رود لباسشويي پر از لباس و چرخ گوشت پر از گوشت را خاموش مي كند. يك تمشك خوشمزه به سازندة اين تبليغ كه بداند هيچ وقت لباسشويي پر از لباس را به خاطر مصرف كمتر برق، همين جوري خاموش نمي كنند.
گوي و تمشك شما هم رسيد:
هدي آقايي، شهريار، مرتضي اكاتي

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
كن هم كن هاي قديم
زندگي به شرط سنگ پا
همه آدم هاي آبي و قرمز
رويدادهفته
ورزشي
بذار بگم، نگو نه
اي ول ايرانوويچ
رويدادهفته
اين طوري اون جنگ لعنتي رو برديم
پسر! تو كار سختي كرده اي كه اسطوره اي...
لذتي جهاني براي عامي و روشنفكر
اين ور خط، آن ور خط
آلبر كامو هم دروازه بان بود!
اجتماعي
تخته سنگ براق لغزنده اي كه پاي دانايان روي آن قرار نمي گيرد، طمع است
گزارش تصويري
چشم تمام ايران به ساق پاي شيران
زندگي
شب  هاي خوابگاه
ژنو، مالزي... يك نفر!
رويدادهفته
سينما
ميم مثل مادر جيم مثل جنگ
گپي با گلشيفته فراهاني
فشارم آمد روي 5!
روزها
او هنوز اين جاست
خانه هايي از عشق و خاطره
رويدادها
و جاودانگي رازش را با تو در ميان نهاد
نامه هاي جماران
جهان كوچك
كشوري كه بود...
قطعات پيدا شده پازل
هنر روز
عروس سفيدپوش
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  گزارش تصويري  |  زندگي  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |