- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۰ - شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۵ - - Jun 3, 2006
docharkhe
آذربايجان و وقايع نگاري اتفاقاتي كه گذشت
جمعه روز بدي بود
001260.jpg
رضا پيرهادي
ايراني ها جمعه 22 ارديبهشت ماه را فراموش نمي كنند. اولين اشتباه را آن ها كردند، اما اين آخرين اشتباه نبود. مجموعه اي از اين اشتباهات، هم روزنامة ايران را تعطيل كرد هم آذربايجان را.
اول دانشجويان معترض قضيه شدند، بعد مردم. كم كم خبر به نمايندگان مجلس هم رسيد. اولين تذكر را خانم شايق نمايندة تبريز به وزير ارشاد داد. آقاي صفارهرندي هم مديركل امور مطبوعاتي اش را وادار كرد تا روزنامه ايران را به عذرخواهي وا دارد. بچه هاي ايران در دو شماره در صفحة نخست خود رسما عذرخواهي كردند. اما ديگر كمي دير شده بود. نمايندگان مجلس هم با گسترش اعتراضات، نطق هاي خود را تندتر و تذكرات خود را بيشتر كردند؛ تا آن جا كه محمدرضا باهنر در روزي كه در جاي حداد نشسته بود، اين اقدام را در راستاي توطئه هاي دشمن خواند و خواستار برخورد با متخلفان شد.
مسؤولان روزنامه ايران در اولين شمارة بعدي ايران جمعه در تاريخ 29 ارديبهشت در مطلبي تحت عنوان ما را خيال رنجش ياران نبود بار ديگر سعي كردند عمدي نبودن اشتباه روزنامة خود را نشان بدهند. اين مطلب با عبارت ياشاسين هموطن به پايان رسيده بود. اما غائله در آذربايجان تازه آغاز شده بود. اردبيل، اروميه، زنجان و خيلي جاهاي ديگر، آرامش خود را از دست دادند و فرصت طلبان هم از اين آب گل آلود، خيلي ماهي گرفتند.
روزنامه ايران عاقبت دوم خردادماه تعطيل شد. مانا نيستاني، كاريكاتوريست و قاسمپور سردبير ايران جمعه هم به همين خاطر دستگير شدند.
001263.jpg
حالا نوبت مسؤولان حكومتي بود كه خاطر آزردة آذري زبان ها را كمي التيام ببخشند. آقاي رئيس جمهور در سالروز آزادسازي خرمشهر، شهامت و دليري هاي آذربايجاني ها را ستود و رئيس مجلس هم در بزرگداشت مؤذن زاده اردبيلي، آذربايجان را سر ايران ناميد. رهبر معظم انقلاب هم در ديدار با نمايندگان مجلس شوراي اسلامي با اشاره به دفاع جانانة آذربايجاني ها از تماميت ارضي ايران، از آن ها خواستند پاسخ دشمن را به بهترين وجه بدهند.
حالا اوضاع كمي آرام تر شده. شايد شنيدن حرف هاي نمايندگان آذري  زبان در مجلس شوراي اسلامي، گوشه هاي ديگري از اين اتفاق را نشان بدهد.

عشرت شايق، نماينده تبريز
چاپ روزنامه ايران غيرقانوني است

001251.jpg
مي گويد نمايندگان مجلس سالي يك بار به ديدار مقام معظم رهبري مي روند و او هميشه براي اين ديدار لحظه شماري مي كند. اما اين بار به دليل احتمال تجمع آذري  زبان ها در جلوي مجلس، مجبور بوده به سفارش هيأت رئيسه، به همراه تعدادي ديگر در مجلس بماند. او اين جلسه را از دست داد، اما فكر مي كند رهنمودهاي مقام معظم رهبري خيلي زود اين غائله را مي خواباند.

خانم شايق! شما چطور از ماجرا مطلع شديد؟
دو سه روز بعد از چاپ كاريكاتور، چند تا از مديران مدارس تبريز با من تماس گرفتند و گفتند در اطراف مدارس آن ها اطلاعيه اي پخش مي شود مبني بر اين كه به دليل اهانت به آذربايجاني ها در يكي از روزنامه هاي رسمي، فلان روز تجمع برگزار مي شود. بعد از آن هم فاكسي از طرف دانشگاه تبريز با امضاي رئيس دانشگاه به دست ما رسيد كه در آن از ما درخواست برخورد با اين قضيه را داشتند.
برخورد اولية شما چه بود؟
با توجه به اين كه اولين ابزار نظارتي ما تذكر است، اولين تذكر را من به وزير ارشاد در اين  باره دادم. اما ايشان در برخورد با اين قضيه تعلل كردند و همين باعث حساسيت بيشتر نمايندگان شد.
چرا؟ مگر آقاي وزير چه كار كرد؟
ببينيد، برخورد با يك قضيه بايد متناسب با وزن و گسترة آن باشد. متأسفانه برخورد وزير ارشاد با اين موضوع به هيچ وجه متناسب با اتفاقي كه افتاده بود، نبود. به همين خاطر هم من دومين تذكر را به آقاي رئيس جمهور بابت تعلل وزير ارشاد دادم. بحث ما اين بود كه اگر اشتباه كرده ايد، بياييد و سر وقت و به موقع عذرخواهي كنيد. ولي متأسفانه بعضي ها فكر مي كنند اگر بيايند و عذرخواهي كنند، كوچك مي شوند.
در مورد اتفاقاتي كه در تبريز افتاد، بيشتر بگوييد.
مردم تبريز در روزهاي اوليه در چهارچوب نظام، اعتراضات خودشان را به گوش مسؤولان رساندند. منتها در اين بين، يك عده اي كه معلوم بود فقط براي اعتراض نيامده بودند، دست به تخريب اموال عمومي و حتي خصوصي زدند. متأسفانه تبريز بيشترين خسارت مالي را برجاي گذاشت. نتيجه اش اين شد كه در سوم خرداد، مردم تبريز به بهانة سالگرد آزادسازي خرمشهر، دوباره به صحنه آمدند و علاوه بر محكوم كردن حركت روزنامة ايران، اقدام تخريب گرانة فرصت طلبان را هم محكوم كردند.
شايعه شده كه عده اي هم در اين اعتراضات كشته شده اند. مي خواهيم صحت و سقم اين خبرها را از شما بشنويم.
در تبريز، اتفاقات بسياري افتاده. فرصت طلبان حتي مردم كوچه و بازار را هم بي نصيب نگذاشته اند. اگر دو تا سنگ به شيشه زده اند، دو تا سنگ هم به سر مردم زده اند. اما تا به حال كسي كشته نشده. يعني هنوز براي ما محرز نشده كه چنين اتفاقاتي در آن جا افتاده است. متأسفانه عده اي اين قضيه را پيراهن عثمان كرده اند و دارند از آب گل آلود ماهي مي گيرند. آن ها توي كوچه و خيابان راه افتاده اند و شعار داده اند: كشته هاي تبريز، تسليت، تسليت . عده اي هم بي خبر از همه چيز، خيال كرده اند واقعا اتفاقي افتاده.
از روزنامه ايران بگوييد. فكر مي كنيد انتشارش بايد ادامه داشته باشد؟
انتشار روزنامه اي به  نام ايران كه توجه ويژه اي به همة اقوام ايراني داشته باشد و در مسير سربلندي و وحدت كشور قدم بردارد، باعث افتخار ماست. اما ما فكر مي كنيم چنين روزنامه اي نبايد زيرمجموعة يك نهاد دولتي قرار بگيرد. از نظر قانون، هيچ وزارتخانه اي حق انتشار يك روزنامه را ندارد. وزارتخانه ها مي توانند بولتن داخلي داشته باشند، اما نمي توانند بودجه اي براي انتشار روزنامه اختصاص بدهند. اگر اين طور باشد، فردا هر وزارتخانه اي قصد چاپ روزنامه خواهد كرد و بودجه هايي كه بايد صرف امور مملكتي بشود، صرف چاپ روزنامه مي شود. حتي چنين اتفاقي براي روزنامه همشهري هم افتاد. ولي شهرداري تهران ثابت كرد كه از بودجة عمومي مملكت ارتزاق نمي كند. با اين اوصاف، چاپ اين روزنامه از نظر ما مبناي قانوني ندارد. بنابراين اين روزنامه در صورت انتشار مجدد مي بايست از زيرمجموعة وزارت ارشاد خارج و به بخش خصوصي واگذار شود. براي اين حرفمان هم استناد قانوني داريم.
حالا براي اين كه چنين اتفاقاتي نيفتد، چه كار بايد كرد؟
انجام چنين حركتي در يك رسانة مكتوب در كشور ما خيلي بعيد بود. به نظر من توهين به اقوام مختلف در فرهنگ محاوره اي ما آن قدر زياد شده كه به رسانه هاي مكتوب هم كشيده شده است. متأسفانه حتي در فيلم هاي سينمايي و تلويزيوني مان هم اين قضيه ديده مي شود. نقش هاي غيرعادي و پست را معمولا به اقوام مختلف مي دهيم، در حالي كه آن ها مرزداران ما هستند و به توجه بيشتري نياز دارند. راهكار اجرايي اين قضيه اين است كه مردم و رسانه ها در بازسازي چهرة اين اقوام بيشتر بكوشند. راهكار نظارتي اش هم اين است كه مجلس و نهادهاي نظارتي ديگر، حساسيت و دقت عمل بيشتري در اين باره به خرج بدهند.

ولي آذروش، نماينده اردبيل
كشته و زخمي نداشته ايم

001254.jpg
ولي آذروش نمايندة مردم اردبيل در مجلس، بر شأن و منزلت مردم آذربايجان تأكيد دارد و آذربايجان را پرورش دهندة بسياري از مفاخر و مشاهير ايران مي داند. آذروش مي گويد اين همه افتخار و ايثار، جوابش اهانت نيست.

آقاي آذروش! شما چگونه از موضوع آگاه شديد؟
پس از اعتراضاتي كه توسط مردم صورت گرفت، عده اي از مردم با من تماس گرفتند و ضمن اعلام انزجار، خواستار پيگيري موضوع شدند. در واقع، تماس هاي مردمي باعث شد تا متوجه چنين اهانتي شوم.
عده اي، نمايندگان را در بزرگنمايي اين مسأله مقصر مي دانند. نظر شما چيست؟
البته من همة نطق ها را تأييد نمي كنم. اعتقاد ما به عنوان نمايندگان آذربايجان، دفاع از هويت و حقوق آنان بود. توقع مردم هم همين بود كه نمايندگانشان از هويت ملي و هويت آذري ها دفاع كنند. هويت آذربايجان و دفاع از آن، دفاع از ايران است. فكر نمي كنم دفاع از حقوق مردم، باعث دامن زدن به اين موضوع شود و هر كس اين را مي گويد، متوجه جايگاه نمايندگان نيست. ما پس از اين هم تلاش مضاعفي خواهيم داشت تا اين مشكلات را در آينده نداشته باشيم.
از اتفاقاتي كه در اردبيل افتاده برايمان بگوييد.
به دليل جريحه دار شدن احساسات و اذهان عمومي مردم آذري زبان، همة استان هاي شمال غرب كشور شاهد ناآرامي هايي بود. اردبيل هم طي اين روزها ناآرام بود و فضاي ملتهبي داشت. تا آن  جا كه اطلاع دارم، كشته و زخمي نداشته ايم. اما عوامل فرصت طلب به بانك ها و ادارات دولتي خساراتي وارد كرده اند كه از قرار، جزئي بوده است.
فكر مي كنيد اين گونه حوادث به نفع آذري هاست؟
آن چه ما دنبال مي كنيم، اهميت و شأن و جايگاه مردم آذربايجان است. سوابق ديني و انقلابي آذري ها خودش گوياي همه چيز است.
چهرة آذري ها با انجام اين اقدامات خدشه دار نشده است؟
خرابكاري و حركات اينچنيني محكوم است و مورد تأييد هيچ كس نيست. مردم  آذربايجان، در انقلاب، مشروطه، دفاع مقدس و ديگر صحنه  ها نقش ويژه اي داشته اند و به اين راحتي چهره شان خدشه دار نخواهد شد. نبايد طوري در رسانه ها برخورد كنيم كه به گويش و يا فرهنگ قوم خاصي اهانت شود. بايد در رسانه ها ضمن رعايت مسائل فرهنگي و قومي، به جايگاه رفيع و فاخر اقوام ايراني توجه شود. اين توجه در مورد آذري ها بايد بيشتر باشد.
حالا براي حفظ آرامش چه بايد كرد؟
مردم بايد متوجه شرايط ويژة كشورمان باشند. باز هم تأكيد مي كنم كه اولويت امروز ما بايد حفظ انسجام، وحدت و همدلي باشد. از طرفي بايد به مردم هم اعتماد و اطمينان دهيم كه مشكلاتشان حل خواهد شد. همة نمايندگان مجلس از اين موضوع ناراحت هستند و موضوع را با جديت دنبال مي كنند. سه وزير مرتبط را به كميسيون امنيت ملي دعوت كرده ايم تا پاسخگو باشند.
تا به حال لطيفه و جوكي در مورد آذري ها شنيده ايد؟
به هيچ كس اجازه نخواهم داد و شاهد نبوده  ام و كسي هم نبايد جرأت كند به اقوام ايراني توهين كند. اين گونه اقدامات، كاري جلف و سخيف است. همة اقوام  ايراني محترم اند. كسي نبايد به خود اجازه دهد به ديگر اقوام اهانت كند.

عابد فتاحي، نماينده اروميه
آذربايجان اوياخ ده

001245.jpg
عابد فتاحي با اين كه از شهر اروميه به مجلس آمده و عضوي از مجمع نمايندگان استان آذربايجان غربي است، اما كُرد است. با اين حال، او نيز مانند هر ايراني دلسوزي، از توهيني كه به آذربايجاني ها شده و از خرابكاري هايي كه به نام حمايت از مردم آذري مي شود، ناراحت است. عابد فتاحي در اين گفت وگو از اقوام ايراني سخن مي گويد و نه يك قوم. او معتقد است كه بايد براي همة اقوام و فرهنگشان احترام قائل شويم. گفت وگوي ما را با نمايندة مردم اروميه بخوانيد:

در مورد اتفاقاتي كه در حوزة انتخابيه تان افتاد، بگوييد.
در جريان اين اعتراضات، هزاران نفر معترض به خيابان ها ريختند. گرچه عده اي فرصت طلب هم در اين بين خسارتي را وارد كردند، اما هدف اعتراض بود نه چيز ديگري. در اين بين، نمايندگان فقط اعتراض و صداي مردم را به گوش مسؤولان رساندند و هدف ديگري وجود نداشت. البته مردم لابه لاي اين اعتراض، خواسته هاي ديگري هم داشتند. اين خواسته ها منطقي است. رفاه، اشتغال و بهبود شرايط، خواستة مردم بود.
نقش مجلس در اين شلوغي ها و ادامة آن را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ عده اي مي گويند نمايندگان با نطق هاي خود به اين اعتراض دامن زده اند.
البته اين گونه نيست كه نطق نمايندگان، اعتراضات را بيشتر كرده. اما نمايندگان بايد از انجام هر حركتي كه شائبة سياسي و امنيتي دارد، خودداري كنند. بايد حرف هايمان سنجيده و متعادل باشد و نمايندگان با درك شرايط امروز كشور به فكر آباداني و حفظ نظام باشند. هدف نمايندگان، جلب رضايت مردم است.
مي گويند كه افرادي هم كشته و زخمي شده اند. صحت دارد؟
در اروميه كه كشته نداشتيم. حتي در جريان اين راهپيمايي ها كسي زخمي هم نشد. فقط خساراتي به ساختمان قديمي و متروكة صداوسيما وارد شد.
فكر مي كنيد هدف از طرح اين كاريكاتور چه بوده؟ واقعا عمدي در كار بوده؟
عمدي يا سهوي مهم نيست. نتيجه اش مهم است. هدف هر چه بوده، شهرهاي آذربايجان را ملتهب كرده است. نبايد ساده انديشي كنيم. بايد حساس باشيم و به فكر پاسخ دادن به مطالبات واقعي مردم باشيم. حتي يك كاريكاتور هم مي تواند باعث جنجال شود. ساده انديشي را به اين دليل گفتم كه فقط موضوع را به عوامل بيگانه ارتباط ندهيم، گرچه نقش عوامل خارجي در اين قضايا مشهود است. اما با حل مشكلات مردم و گوش دادن به حر ف هايشان، دخالت هاي بيگانه ديگر اثري نخواهد داشت. مي  خواهم بگويم در اين قضيه، مقداري هم خود را مقصر بدانيم.
اين اتفاقات و خرابكاري ها را به نفع آذربايجاني ها مي دانيد؟
من تأكيد مي كنم كه آرامش، بزرگ ترين منفعت است. خرابكاري و زد و خورد فقط قضيه را پيچيده تر مي كند. اين هزينه ها قابل تأييد نيست. ما ملزم هستيم كه به آرامش برسيم تا در ساية آن مشكلات حل شود. به فكر صلح باشيم و مثل سابق، دوستدار ايران و ايراني. صلح، آرامش و رفاه، نياز امروز ماست.
براي حفظ آرامش چه توصيه اي داريد؟
مسؤولين نبايد بگذارند اين مسائل عمق پيدا كند. امروز در جلسه اي كه با رهبر معظم انقلاب داشتيم، ايشان فرمودند: آذربايجان جانباز، ايران دَن ايرليمز و نمايندگان آذري، فارس، كرد و غيره هم جواب دادند: آذربايجان اوياخ ده، مملكتَ داياخ ده.

رضا رحماني، نماينده تبريز
بزرگنمايي نكرده ايم

001248.jpg
نماينده تبريز حساب فرصت  طلب ها را از مردم آذري زبان جدا مي داند و معتقد است مجلس در اين زمينه بزرگ نمايي نكرده است.
چطور از ماجرا مطلع شديد؟
يك روز بعد از انتشار و در پي اعتراض هاي مردمي، متوجه اين موضوع شدم.
نقش مجلس در اين مسأله را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
اين كه مي گويند مجلس و نمايندگان بزرگنمايي كرده اند غلط است. اولا اكثر واكنش هاي نمايندگان، پنج روز بعد از انتشار اين مطلب بود و ما سعي كرديم كه قضيه را به صورت غيرعلني و در ارتباط با مسؤولين مرتبط پيگيري كنيم. در حالي كه يك روز بعد از انتشار كاريكاتور، تجمع هايي صورت گرفت و ادامه داشت. اكثر نطق ها هم هفتة دوم صورت گرفت. من وزارت ارشاد و هيأت نظارت بر مطبوعات را بيشتر از همه مقصر مي دانم، چون تعلل كردند و به موقع اقدام لازم را انجام ندادند. وزارت ارشاد بايد عذرخواهي مي كرد.
در حين اعتراضات و تجمع ها در تبريز چه اتفاقاتي افتاد؟
من در ابتدا مي خواهم حساب فرصت طلبان و افراد افراطي را از مردم فهيم آذربايجان جدا كنم. مردم تبريز در اولين اقدام اعتراضي كه يازده روز بعد از انتشار كاريكاتور صورت گرفت، قصد داشتند با دريافت مجوز، تجمعي را برگزار كنند. اما استانداري با اين تجمع مخالفت كرد. اين در حالي است كه استاندار آذربايجان شرقي مي بايست تدبير به خرج مي  داد و با همدلي، اجازه برگزاري تجمع آرام را به مردم مي  داد. شما اين حوادث را كنار هم بگذاريد تا علت بسياري از اغتشاشات را بيابيد. در جريان تجمعات، هيچ كشته اي نداشته ايم. در مورد زخمي ها هم آمارهاي متفاوتي وجود دارد كه قابل اعتماد نيستند. خساراتي جزئي هم به بانك ها و ادارات دولتي زده شد كه عمدتا در حد شكستن شيشه ها بوده است.
اين اتفاقات را در مجموع به نفع آذري ها مي دانيد؟
شما بايد به شرايط توجه كنيد و آن را به خوبي تحليل كنيد. خشونت و درگيري مورد تأييد نيست. مردم بايد مراقب باشند. فرصت طلبان در كمين هستند تا تفرقه ايجاد كنند. تدبير مسؤولين استاني و برخي از وزرا مهم بود كه متأسفانه به موقع عمل نكردند. خوشبختانه مردم از فرمايشات مقام معظم رهبري تبعيت مي كنند و غائله ختم به خير خواهد شد.
حالا براي حفظ آرامش چه بايد كرد؟
صحبت هاي رهبر معظم انقلاب، بسياري از مشكلات را حل كرد. مسؤولين هم بايد پيگيري كنند و نقاط آسيب پذير را شناسايي و برطرف كنند. بايد طوري رفتار كنيم كه شاهد توهين به هيچ قوم ديگري نباشيم. بايد به مردم گزارش كار بدهيم. كار فرهنگي را بايد سرلوحه قرار دهيم. رسانه ها هم بايد نقش پررنگ تري داشته باشند و به نقاط قوت بپردازند.

صداي امام، سيماي امام
به سراغ سه نفر از فيلم بردارهاي جماران و روزهاي واقعه رفتيم تا از امام برايمان بگويند حياتي هم برايمان دوباره از آن خبر تاريخي گفت
001374.jpg
محمد جباري
امام از روي صندلي سفيدش بلند مي شد، دستش را آرام بالا مي آورد و همان طور  آرام به طرف در خروجي جايگاه مي رفت. مردمِ آرامِ چند لحظه پيش، يك دفعه به سمت جايگاه هجوم مي آوردند و شعار ها جماران را فرا مي گرفت: روح مني خميني... بچه ها از سر و كول پدرها بالا مي رفتند. زرنگ تر ها به نرده هاي جايگاه آويزان مي شدند و يك جوري خودشان را بالا مي كشيدند تا دست امام لحظه اي بر سر آن ها هم كشيده شود...
سال هاي سال، اين تصوير هميشگي ما از امام بود. امام را مي ديديم كه از آن در وارد جايگاه مي شد و روي صندلي مي نشست و سخنراني مي كرد. و دوباره امام را مي ديديم كه از روي صندلي بلند مي شد و به سمت در خروجي مي رفت. (يكي از سؤال هاي اساسي كودكي شما اين نبود كه اين در به كجا باز مي شود؟) حتي زاوية دوربين ها هم عوض نمي شد. تصوير همان تصوير بود و جماران همان جماران. تنها حالت امام عوض مي شد. گاهي اوقات امام جدي بود، گاهي اوقات سرحال و خندان وگاهي اوقات... و البته هميشه با ابهت. تصوير هاي نسل ما از امام، بدجور با تلويزيون گره خورده است. امامِ دوران انقلاب را درك نكرده بوديم، ولي عشقمان نگاه كردن به صحنه هاي بازگشت امام و به خصوص آن سخنراني توي بهشت زهرا بود: من توي دهن اين دولت مي زنم... خيلي هايمان به جماران نرفته بوديم، ولي گوشه و كنار جماران را از توي همين تصاوير تلويزيوني خيلي خوب مي شناختيم. تصاوير افطاري امام، جزء دلنشين ترين تصويرهاي زندگي مان بود... بعد از امام هم اين پيوند همچنان ناگسسته باقي ماند. در تلويزيون به ملاقات امام در بيمارستان رفتيم. در تلويزيون براي امام در مصلي شام غريبان گرفتيم. در تلويزيون در خيابان هاي داغ شهر، امام را تشييع كرديم و در تلويزيون، امام را در بهشت زهرا به خاك سپرديم و با امام وداع كرديم... از جمله كساني كه در خلق اين تصاوير ماندگار نقش داشتند، فيلم برداراني بودند كه هيچ گاه تصوير آن ها را نديديم. حالا پس از سال ها به سراغ سه تا از آن ها رفته ايم تا اين بار به جلوي دوربين بيايند و از امام برايمان بگويند. به سراغ حياتي هم رفتيم كه پس از فوت امام، ديگر اسمش با رحلت امام گره خورده است. خيلي از حرف ها و سخنراني هاي مهم امام را در تلويزيون از زبان او شنيديم و خبر بيماري امام را هم همين طور. سرانجام، گفتن خبر رحلت امام هم قسمت او شد.

فيلم برداران جماران و مراسم رحلت امام از امام و آن روزها مي گويند
آسمان مثل اتوبان شده بود
001365.jpg
يوسف دانش صديق نفر دوم ايستاده از راست با عينك و كاپشن سياه ؛ آن روز امام آن قدر سرحال بود كه آن ها بتوانند يك عكس دسته جمعي با ايشان بگيرند
001380.jpg
حسن گودرزي فيلم بردار بالاي سرآرامگاه امام بود

كاوه مظاهري
فيلم بردار جما ران : يوسف دانش صديق
ما مورد اعتماد بوديم
دانش صديق يكي از فيلم بردارهاي ثابت جماران بود. يكي از فيلم بردارهاي همين نماز امام كه بعدازظهرها بعد از اذان پخش مي شود هم صديق است.

قبل از انقلاب، ما جزء آن بچه هاي اعتصابي سازمان بوديم. وقتي امام مي خواست به ايران بيايد، خودمان را براي ورود آماده كرده بوديم. ازدحام مردم آن قدر زياد بود كه ژنراتورِ واحد سيار از كار افتاد.
يعني چي از كار افتاد؟ به ازدحام چه ربطي دارد؟
اين ژنراتورها يك فن دارد كه بايد خنكش كند ولي ازدحام، جلوي ورود هوا را مي گرفت. ما فكر مي كرديم ماشين مان حتما چپ مي كند. ولي من يك دوربين سوپر هشت داشتم كه با آن براي خودم كلي فيلم گرفتم. عكس هاي خوب زيادي هم گرفتم. همان موقع بود كه به ما گفتند ساواكي ها ريخته اند توي سازمان و جلوي پخش مستقيم ورود امام را گرفته اند. بعدش هم گفتند بچه هايي كه اين چند روز از امام فيلم گرفته اند ترجيحا براي چند شب خانه شان نروند.
جماران چي؟
توي جماران جزء فيلم بردارهاي ثابت بوديم. به خاطر مسائل امنيتي، فيلم بردارهاي ثابت جماران گروه خاصي بودند: حسين درزي، شمس الدين اخلاقي و من و چند تا از بچه هاي ديگر، تنها آدم هاي ثابت آن جا بوديم. بقية فيلم بردارها معمولا بعد از يك مدت به جاي ديگري انتقال داده مي شدند.
خب جماران يا جاي ديگر چه فرقي داشت؟
خيلي ها به مان طعنه مي زدند كه مثلا چرا مي ريد فيلم برداري نمازجمعه و جماران؟ مي توانستيم بي خيال شويم و مثل خيلي ها برويم فيلم برداري سريال، ولي نرفتيم. همين كه تصويربردار مخصوص امام بوديم، برايمان خيلي مهم بود. حتي اگر از نظر مالي هم تأمين نمي شديم باز هم راضي بوديم. ما مورد اعتماد بوديم. اصطلاحا به مان مي گفتند فيلم بردار شرايط بحران .
فيلم بردار اتاق ملاقات هاي امام هم شما بوديد؟
آن  جا هم بچه هاي ما فيلم برداري مي كردند. غير از مواردي كه خيلي خصوصي بود و نمي شد فيلم برداري كرد. روزي كه ادوارد شواردنادزه آمده بود پيش امام را هنوز يادم است. پايش مي لرزيد، نمي توانست خودش را كنترل كند. دستانش را روي پايش فشار مي داد تا لرزشش معلوم نشود. نمي توانستند قبول كنند كه يك پيرمرد، اين جوري معادلات سياسي دنيا را به هم بزند. امام خيلي خاص بود. با بقيه فرق داشت.
چه فرقي داشت؟
مثلا توي بمباران زمان جنگ، امام توي ساختمان نمي ماند. يا مي رفت توي حياط يا روي پشت بام. مي گفت: مي خوام ببينم اين جوونا چي كار مي كنند؟ با اين كه پشت حسينيه جماران براي امام پناهگاه درست كرده بودند، ولي امام هيچ وقت توي اين پناهگاه نرفت. مي گفت: اگر قرار است اتفاقي بيفتد، مي ايستم كنار همين بچه ها. زندگي اش خيلي ساده بود. مثلا يك پياله بيشتر غذا نمي خورد. تازه سر خوردن نصفة ديگر غذايش هم بچه ها دعوا مي كردند. مي گفتند تبرك دارد.
پيش امام كه بوديد، جو نمي گرفت تان؟
وقتي مي رفتيم پيش امام، اصلا جرأت نمي كرديم حرف بزنيم. بارها شده بود كه آدم هاي مختلفي مي آمدند پيش امام ولي نمي توانستند حرف بزنند. زبان شان بند مي آمد. نهايت اش اين بود كه مي گفتند براي ما دعا كنيد...
آخرين بار كه از امام فيلم برداري كرديد كي بود؟
همان موقع كه حالشان داشت بد مي شد. يك كمي هم توي بيمارستان ازشان فيلم گرفتيم.
فيلم بردار رحلت : حسن گودرزي
فيلم هاي خوبي گرفتيم كه پخش نشد
مردم هلي كوپتر را نگه داشته بودند و نمي گذاشتند بلند شود. نزديك بود پره هايش سر چند نفر را قطع كند. كفن امام پاره شده بود. هلي كوپتر مجبور شد بيايد و دوباره امام را ببرد. بار دوم كه خواستند امام را خاك كنند، فقط فرصت كردند سنگ هاي روي قبر را بگذارند. از ترس هجوم مردم حتي نتوانستند توي قبر خاك بريزند... بعدا كه كانتينر را از روي قبر برداشتند، ديدم كه توي همان قبر نصفه كاره، حدود صد جفت كفش ريخته بود... اين ها را حسن گودرزي مي گفت. يكي از كساني كه همة آن چهل روز جزء فيلم بردارهاي ثابت مراسم بود. آن موقع حدود 30سالش بود.

معمولا توي اين جور موارد همه چيز خيلي سريع مي گذرد، به قول معروف، مديريت بحران قوي مي خواهد. شما چه جوري و كِي براي فيلم برداري مراسم تشييع جنازه اعزام شديد؟
ما از قبلش مي دانستيم.
از كجا؟
از طريق بچه هايي كه مي رفتند جماران. همان صبحي كه اين اتفاق افتاد، ما را آفيش كرده بودند. توي آن چهل روز هم توي مصلا و بهشت زهرا مدام كار مي كرديم.
روزي چند ساعت سرِ كار بوديد؟
از صبح كه مي آمديم تا شب، يا از بعدازظهر ساعت 6 تا صبح. حتي اگر شيفت مان عوض مي شد، خانه نمي رفتيم. نهايت اش اين بود كه مثلا از بهشت زهرا مي رفتيم به مصلا.
كدام يك از دوربين هاي بهشت زهرا دست شما بود؟
بدترين دوربين ممكن موجود در صحنه، دست من بود. بالاي سر قبر. اتفاقا يك عكس هم بالاي سر قبر خالي امام از آن موقع دارم.
از كي آن جا بوديد؟
از قبل از ظهر. هوا خيلي گرم بود. از 3 نصف شب يك بند كار مي كرديم. آب خوردن هم نداشتيم. مي خواستند مراسم خاكسپاري خيلي رسمي برگزار شود. يك سري كانتينر گذاشته بودند كه رويشان نوشته بود از اين ها بالا نياييد . چند تا از بچه هاي پاسدار هم مسؤول انتظامات آن جا بودند. هلي كوپتر حامل امام كه روي زمين نشست، خود بچه هاي پاسدار زودتر از بقيه زدند توي سرشان و به سمت هلي كوپتر حمله كردند. كسي پيش بيني نمي كرد كه اين طوري باشد. اگر يادتان باشد، دفعة اول نشد امام را خاك كنند و هلي كوپتر مجبور شد بلند شود. به دستيارم گفتم: حسن! ما اگر بالاي اين كانتينرها نريم بدون شك خفه مي شيم. ما كه رفتيم بالا، عكاس ها و خبرنگارهاي خارجي هم آمدند بالا. صحنة عجيبي شده بود.
دوربين تان آسيب نديد؟
خوشبختانه دوربين ما چون از جماران آمده بود، نو بود و اصلا مشكلي ايجاد نكرد. ولي دوربين هاي خيلي ها به خاطر گرما و گرد و غبار از كار افتاد... يك خبرنگار اسپانيايي هم بود كه مي خواست همان تصاويري كه گفتم از تلويزيون پخش نشد را ازم بخرد.
چند؟
ده هزار دلار! معلوم نبود كه چه چيزي مي خواهند روي اين نوار بگويند. فكر عواقب اش را كردم و به اش ندادم.

يك هفته پا برهنه بودم
صدايش از پشت تلفن قطع و وصل مي شود. بغض كرده. معذرت خواهي مي كند، ولي سعي مي كند كه حرف هايش را ادامه دهد. اقتصاد يكي از همان فيلم بردارهاي صدا و سيما بود كه به محض شنيدن خبر با هلي كوپتر خودش را به بهشت زهرا رساند. او الان جزو فيلم بردارهاي برنامة خانواده است .

اولين باري كه براي فيلم برداري رفتيد جماران، كي بود؟
فكر كنم يك سال قبل از فوت امام. هماهنگي ها را حاج احمدآقا يا آقاي انصاري انجام مي داد.
آخرين باري كه از امام فيلم گرفتيد چي؟
توي مراسم تشييع بهشت زهرا بود.
با هلي كوپتر بوديد؟
هم با هلي كوپتر ، هم روي زمين. يك كانتينر آن جا بود كه به مردم آب و غذا مي داد. ما رفته بوديم بالاي كانتينر و از آن جا فيلم مي گرفتيم. (بغض مي كند) ازدحام جمعيت آن قدر زياد بود كه اصلا نمي توانستيم روي زمين باشيم.
هلي كوپتر مال كجا بود؟
مال سازمان هواپيمايي كشور بود كه به ما سرويس مي داد. وقتي خبر را از راديو شنيدم، سريع سوار هلي كوپتر شدم و راه افتادم. تعداد هلي كوپترها خيلي زياد بود. آسمان مثل اتوبان شده بود. هلي كوپترِ ما كه بلند شد، خلبان به ام گفت: كجا برم؟ گفتم: يكي از همين هلي كوپترها را تعقيب كن و برو.
چند وقت آن جا بوديد؟
يك هفته. شب و روز آن جا بوديم. (گريه اش مي گيرد) روز اول كفش هايم زير دست و پا گم شد و كل آن هفت روز پابرهنه بودم. شب ها همان جا يا توي كانتينر سازمان مي خوابيديم يا يك تكه موكت يا مقوايي پيدا مي كرديم و روي زمين مي خوابيديم.
خانواده تان مي دانستند؟
(گريه مي كند. از اين كه منقلب شده معذرت خواهي مي كند.) خانواده مي دانستند من هم مي روم آن جا فيلم برداري. بعد از يك هفته كه رفتم خانه، سر تا پايم گِل بود. مثل آدم آهني شده بودم.
شب ها كس ديگري آن جا بود؟
بهشت زهرا پر از آدم بود، پير و جوان. خانواده هايي بودند كه شب ها شمع روشن مي كردند و تا صبح عزاداري مي كردند. قرآن مي خواندند و دعا مي كردند... سازمان براي ما غذا مي آورد، ولي اين بنده خداها گرسنه و تشنه چند روز همان جا مي ماندند. غذا از گلويمان پايين نمي رفت... خيلي از وقت ها مي رفتيم غذاها را به شان هديه مي كرديم.
دوست نداشتيد دوربين را ول كنيد و برويد قاتي مردم؟
مثل يك نويسنده كه وظيفه دارد تاريخ زمانة خودش را با قلمش ثبت كند، ما هم طوري تربيت شده ايم كه تعهد داريم تاريخ دورة خودمان را با دوربينمان ثبت كنيم. آن موقع هم من نمي توانستم دوربينم را ول كنم. زمان جنگ هم كه فيلم برداري مي كردم، همين طوري بودم.

تلخ ترين خبر همه دوران ها
گپي با محمدرضا حياتي گوينده خبر رحلت امام (ره) پس از 17 سال از گذشتن آن واقعه
001413.jpg
فيلم بردار رحلت : محمد اقتصاد
بسم الله الرحمن الرحيم، انالله و انااليه راجعون، روح خدا به ملكوت اعلي پيوست. 17 سال است هر كسي صداي حياتي را مي شنود يا تصويرش را مي بيند، ياد اين خبر مي افتد. او در اين 25 سالي كه گوينده بوده، خبرهاي مهم ديگري را هم گفته است؛ مثل آزادي خرمشهر، سقوط ايرباس و قبول قطعنامه 598. ولي همه قبول دارند كه تا به حال ، خبر ساعت 7 صبح 14 خرداد، مهم ترين خبر اين مملكت بوده است. او آن قدر دربارة گفتن خبر رحلت امام حرف زده و مصاحبه كرده كه ديگر چندان دوست ندارد از آن روز بگويد: فكر مي كنم ديگر براي مردم تكراري شده. براي همين، كمي از آن روز حرف زديم و بعد بحثمان كشيد به سر و شكل جديد بخش هاي خبري و همه گيري 20:30 و چيزهاي ديگر. راستي محمدرضا حياتي، اصالتا آباداني است، ليسانس انگليسي دارد و برعكس آن قيافة جدي و فرم عصا قورت داده تلويزيوني اش، خيلي راحت و خودماني با ما نشست و گپ زد. البته اين از كسي كه دوتا پسر هم سن و سال ما دارد، بعيد نبود.

الان بخش هاي خبري پر شده از رنگ و لعاب و زرق و برق، مدام فرم هاي خبري را تغيير مي دهند. شما با اين تغييرات موافق هستيد؟
ببينيد، همة مديران خبر سعي مي كنند در شكل ارائه خبر تنوع ايجاد كنند. ممكن است بعضي از اين تنوعات، تصويري باشد مثل دكور، تنوع گويندگان، افه هاي تصويري و تغيير دكوراسيون. ولي من به شخصه معتقدم براي مخاطب اطلاعات مهم است. جنبه هاي بصري حدودا 25 درصد مؤثر است، مثل آرم خبر و موزيك. ولي 75 درصد برمي گردد به اطلاعاتي كه به مخاطب مي دهي.
پس مخالف ايد؟
نه. حرف من اين است كه اگر روي اطلاعات و خبرهاي به درد بخور كار نكني و بروي مدام دكور را عوض كني و فكر و ذكرت كار روي دكور و كارهايي مثل افه هاي ويژة تصويري باشد، كار در دراز مدت جذابيت اش را از دست مي دهد. اين كارها شايد براي تك برنامه و برنامة هفتگي تأثير داشته باشد. بينندة خبر، دوست دارد خبرها را سريع و به موقع به دست بياورد. هر چيزي سرجاي خودش. همه جاي دنيا دكور را عوض مي كنند و از لپ تاپ استفاده مي كنند، اما مهم خبر رساني است.
راستي شما از لپ تاپ هم استفاده مي كنيد يا فقط جنبه تزئيني دارد و كاغذهاي خبر را روي آن مي گذاريد؟
نه بابا چه تزئيني؟ بعضي وقت ها جديدترين خبر روي لپ تاپ مي آيد، يا اطلاع مي دهند فلان خبر را حذف كنيد، يا به همكاران، فلان تذكر را بدهيد. ولي خب بعضي وقت ها هم براي ژست تلويزيوني استفاده مي شود.
با اين اوصاف، انگار دل خوشي از بخش هاي خبري شبيه 20:30 نداريد.
ببينيد، باز هم مي گويم اطلاعات مهم است، مهم نيست به چه نحوي ارائه مي دهي. اگر اطلاعات و سرعت خبررساني داشته باشي و بقية كارها را هم بكني، موفقي. 20:30 هم در آغاز خيلي خوب بود، چون جذابيت  هاي خبررساني را داشت. هم جوان پسند بود، هم به سرعت اطلاع رساني مي كرد، هم آن متن هاي رسمي را كنار گذاشته بود و با زبان محاوره اي ارتباط برقرار مي كرد.
پس يعني الان 20:30 خوب نيست؟
نه، موضوع اين نيست. مي گويم بايد مواظب بود در دراز مدت در ورطة تكرار نيفتد. بايد در نگارش خبرنوآوري كرد، ولي خب متن و نگارش هم ملاك نيست. چون خيلي مواقع هست كه نگارش خوب نيست، ولي اطلاعات خوبي مي دهد، مثل بعضي روزنامه ها، يك سري از آن ها جلد و كاغذهاي گلاسه و تصاوير رنگي عالي دارند ولي زياد طرفدار ندارند، چون خبر خوبي ندارند. مهم اين است كه تو چه چيز خوبي به مخاطب بدهي. مخاطب وقتي ببيند از اين همه آب و رنگ و صفحات گلاسه چيزي گيرش نمي آيد، بعد از چند شماره رها مي كند و مي رود سراغ روزنامه هاي سياه و سفيدي كه اطلاعات درست و به موقع بدهند.
اما خيلي ها تحت تأثير 20:30 قرار گرفته اند. الان بيشتر بخش هاي خبري، يك جورهايي شبيه 20:30 شده.
متأسفانه همين طور است. موفقيت اولية 20:30 باعث شد خيلي ها فكر كنند اين موفقيت به خاطر دكور و متن هاي ساده شده و شكسته است و رفته سراغ اين كارها. ولي خب اين كه همه يك فرم باشند، جالب نيست. باز هم مي گويم، اين تغييرات بخشي از كار است و نه همة كار. در ضمن الگوبرداري خوب است، ولي تكرار و تقليد خالي نه.
همين تغييرها باعث شده خيلي از بخش هاي خبري مثل ساعت 7 و 9 شب كه سال ها به شان عادت كرده بوديم، الان عوض شوند. حتي يك مدت، آن شعار وحدت و انجزه وعده را از اول خبر 7 حذف كردند. انگار از آن طرف پشت بام افتاده ايم.
يك چيزهايي جزء اصول است، مثل همين انجزوعده كه مي گوييد. خيلي ها دوست دارند آن را بشنوند. مثل ممد نبودي ببيني است، خاطره انگيز است، هر چقدر هم تكراري باشد، خيلي ها با شنيدن آن گريه مي كنند. اين انجزوعده هم براي يك بخش خبري راديو و همين طور يك بخش خبري تلويزيون حفظ شده. اين ها براي خيلي ها خاطره انگيز است. البته چيزهايي هم هست كه بايد با روز پيش رفت و قشر جوان را هم در نظر گرفت.
خودتان تا به حال خلاقيتي در كارتان انجام داده ايد؟
در كار ما هر كاري را بخواهي انجام بدهي بايد قبل از اجرا با مديران در ميان گذاشت. چون خبر، هم بينندة زيادي دارد، هم پخش زنده است و البته جدي هم هست. ما اين ها را مي گوييم. اگر خوش شان بيايد، مي گويند خوب است انجام بده.
3 دقيقه به ساعت 7 مانده، خبر را دادند دست من و گفتند تو بخوان. بدون اين كه خبر را مرور كنم، آن را خواندم خيلي هم سخت بود
عبارت روح خدا به ملكوت اعلي پيوست برگرفته از متن بيانيه دفتر امام بودكه مدير بخش خبري، آن را تنظيم كرد

شما سال هاست، يك جور خبر مي گوييد. هيچ فكر كرده ايد كه شايد مردم از اين شيوة خبرگويي خسته شده باشند؟
۲۵ سال است كار من روي آنتن است و همه ديده اند. كار من مشخص است. واكنش مردم را ديده ام. خيلي از واكنش ها مثبت بود. خيلي وقت ها در نظرسنجي هاي سازمان، مردم لطف كرده اند و من را به عنوان بهترين مجري خبري انتخاب كرده اند.
يعني هيچ وقت كسي به شما نگفته مقداري تغيير در كارتان بدهيد؟
چرا پيش آمده، ولي بيشتر اظهار لطف كرده اند.
الان حتي مجريان قديمي مثل آقاي بابان، جلوي دوربين راحت اند. عينك شان را از جيب كت بيرون مي آورند و با بقيه احوال پرسي مي كنند. چرا شما در اين سال ها يك جور بوده ايد؟
قرار نيست همه شكل هم باشند. هر كس جاي خود را دارد. سبك من خاص خود من است. من اين طوري ام.
اين كه آدم هر روز بلند شود و بيايد خيلي جدي خبر بخواند، چه جذابيتي دارد؟
ببينيد، بعضي ها دوست دارند معروف شوند و محبوب شوند. گرچه اين دو ويژگي به نظرم موازي هم نيستند. خيلي ها معروف اند ولي خب محبوب نيستند و بالعكس. ولي به هرحال بعضي ها به خاطر معروف شدن به سراغ اين كار مي آيند. به نظر من هر كاري مي كنيد، بايد عاشقش باشيد. خود شما اگر با عشق به سراغ روزنامه نگاري آمده ايد، موفق هستيد. البته بگويم عشق خالي هم كافي نيست، چون ممكن است توانايي هاي اجراي خبر را نداشته باشي. خيلي ها مي آيند، ولي فاكتورهاي لازم را ندارند.
چه فاكتورهايي؟
اين كار، 50 درصدش علاقه است. 50 درصد باقي مانده اش معلومات است. بايد مطالعاتت هر روزه باشد و البته به روز هميشه بايد مطالعه داشته باشيد.
خب خبر را مي دهند شما مي خوانيد ديگر! اطلاعات و معلومات را مي خواهيد چي كار؟
درست است، ولي گوينده بايد نسبت به خبري كه مي خواند، احساس داشته باشد بداند دربارة چه چيزي دارد خبر مي گويد. گوينده بايد تمام اطلاعات روز خبري را داشته باشد. من وقتي مي خواهم با وزير يا مسؤولي صحبت كنم، بايد قبلش دربارة حيطه كاري او و موضوعات روزي كه دربارة حوزه مسؤوليت او مطرح شده، مطالعه داشته باشم تا بتوانم اعمال نظر كنم و خودم هم سؤالاتي را بپرسم و بحث را هدايت كنم.
پس فقط علاقه و معلومات كافي است؟
نه، در كنار اين ها بايد زبان فارسي را خوب بلد باشيد. به ادبيات عرب هم بايد مسلط باشيد، چون بخش زيادي از خبرها و اطلاعات با ادبيات عرب ارتباط دارد و كلا زبان فارسي و عربي به هم نزديك اند. صدا و تصوير مناسب هم جزو همين فاكتورهاست.
پس ظاهر مجري و نوع اجرايش هم مهم است؟
صد درصد، اين ها يكي از مهم ترين پارامترهاست. اجراي خوب مجري مهم است، چون اگر نتواند بخش خبري را بچرخاند و به موقع به همكارها و اتاق فرمان پاس ندهد و زبان فارسي را خوب نتواند تلفظ كند، براي مخاطب خيلي خسته كننده مي شود.
پس با اين كه ظاهر مجري اين قدر مهم است، چرا در يك بخش خبري، فلان مجري رنگ كت و شلوارش توي چشم مي زند و مثلا پيراهن بنفش راه راه با كت قهوه اي روشن مي پوشد؟ مگر بخش هاي خبري، مخزن لباس ندارند؟
نه، ما آرشيو لباس نداريم. اين كت و شلوار را هم كه شما مي بينيد، از خانه مي آوريم. دربارة ماجراي رنگ هاي عجيب و غريب هم جديدا بخشنامه شده كه رنگ هاي هماهنگ بپوشيد و سنگيــن حاضر شـويـد. چـون كـار، سياسـي و سنـگين اسـت. البـته گويـندگان قديمي مي دانند چه بپوشند. خود من سعي مي كنم هماهنگ با دكور لباس بپوشم.
به غير از خبرگويي، كار ديگري هم مي كنيد؟
نه، فعلا فقط اخبار مي گويم. هر از چندگاهي هم براي مجري هاي تازه كار، تدريس مي كنم.
شما هميشه كت و شلوار مي پوشيد؟
(مي خندد) نه، من خيلي وقت ها با پيراهن ساده بيرون مي آيم.
اِ... مگر شما اهل خنده هم هستيد؟
پس چي؟ پشت دوربين، كلي جوك مي گوييم و مي خنديم. ولي خب يك ذهنيت دربارة من ايجاد شده كه حياتي خيلي جدي است. من خودم هم كه بچه بودم، هميشه فكر مي كردم بعضي ها مثلا سياستمدارها اصلا نوشابه مي خورند؟ ساندويچ گاز مي زنند؟ نه بابا، من هم مثل بقيه ام!
يعني در بيرون از محيط كار، كارتان تأثيري رويتان نگذاشته؟
چرا، به هرحال نوع كار روي شخص اثر مي گذارد، شايد اگر 25 سال پيش هنرپيشه شده بودم، الان اين ظاهر و حالت را نداشتم.
خب چرا هنرپيشه نشديد؟
اتفاقا دوست داشتم قبل از گويندگي بازيگر شوم. دوست داشتم فيلمساز بشوم، چون كلا دنياي هنر را دوست دارم. به خصوص، هنرهايي كه ارتباط مستقيم با مردم دارند مثل سينما.
به اين كارها ناخنك نزديد؟
چرا آن اوايل، دوبله كار كردم. چند تا كار سينمايي و تلويزيوني. يك كارتون هم بود.
چه كارتوني؟
اسمش را يادم نمي آيد، ولي در آن نقش لاك پشت را دوبله كردم. الان هم بعضي موقع ها مي نويسم.
لابد خيلي جدي و سياسي.
نه اتفاقا. با اين كه اهل سياست هستم، ولي چيزهايي كه مي نويسم مطالب ادبي است. بعضي هايشان را نگه مي دارم و بعضي ها را پاره مي كنم و مي ريزم دور. كلا روحيه ام خيلي لطيف است.
در خانه چطوري هستيد؟
شايد آن وجه جدي بودن شخصيت ام را داشته باشم. ولي اين كار را جاهايي كه لازم باشد كه بچه ها از دستم حساب ببرند، انجام مي دهم! البته بعضي جاها هم ادا درمي آورم!
ظرف هم مي شوريد؟
بعله، ظرف هم مي شورم. غذا هم درست مي كنم. هر كاري از دستم بربيايد، انجام مي دهم.
راستي بعد از اين همه سال خسته نشده ايد؟
گفتم كه، عشق به كار خيلي مهم است. علاقه و عشق من به كارم زياد است. ولي به حال در هر كاري، آدم احتياج به استراحت دارد. من معمولا بعد از 8 ماه كار، يك هفته استراحت مي كنم، ولي هنوز بعد از 25 سال، وقتي يك هفته مي روم مسافرت، دلم براي گفتن خبر تنگ مي شود.

حياتي و خبر رحلت امام
واقعا سخت بود، واقعا
001410.jpg
تا به حال چند دفعه به بهانة خواندن خبر رحلت امام با شما مصاحبه كرده اند؟ با اين سؤال وارد ماجراي 14 خرداد 68 مي شويم. مي گويد: خيلي زياد، تقريبا هر سال چند موردي بوده. ولي فكر مي كنم براي مردم ديگر تكراري شده باشد. هر چند تأثير آن خبر هيچ وقت تكراري نمي شود. او هم مثل خيلي ها همان صبح يك شنبه 14 خرداد از ماجرا خبر دار شده است. از او دربارة ايدة پخش قرآن قبل از خبر مي پرسيم. ماجراي پخش كردن قرآن و اين كه اين طوري خبر اعلام شود، تصميم مسؤولان رده بالا بود. مي خواستند يك جورهايي مردم را آماده كنند. خيلي ها مي گويند حياتي براي خواندن اين خبر به راديو رفته، ولي او مي گويد: نه، روزهاي يك شنبه روز شيفت خبري ام بود و من طبق روال هر روز به راديو رفتم. و وضع راديو چطور بود؟ آقاي افشار با يكي ديگر از مجري هاي راديويي آمده بود. تمام همكاران بخش هاي ديگر راديو هم آمده بودند و پشت شيشة استوديو ايستاده بودند. اول قرار بود افشار خبر را بخواند، ولي گفت نمي تواند و قدرت خواندن خبر را ندارد. 3 دقيقه به ساعت 7 مانده، خبر را دادند دست من و گفتند تو بخوان. بدون اين كه خبر را مرور كنم، آن را خواندم. خيلي هم سخت بود. سؤال بعدي ما دربارة تنظيم خبر است. متن بيانيه از دفتر امام آمد و احتياج به تنظيم نداشت. عبارت روح خدا به ملكوت اعلي پيوست هم برگرفته از متن بيانيه بود كه مدير بخش خبري، آن را تنظيم كرد. اصلا فكرش را مي كرديد روزي اين خبر را بخوانيد؟ سؤال آخر ما را اين طور جواب مي دهد: به هرحال هر كس آن احوال را مي ديد، ممكن بود اين فكر را بكند. تا حدودي آمادگي اش را داشتم، ولي واقعا سخت بود، واقعا!

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
كن هم كن هاي قديم
زندگي به شرط سنگ پا
همه آدم هاي آبي و قرمز
رويدادهفته
ورزشي
بذار بگم، نگو نه
اي ول ايرانوويچ
رويدادهفته
اين طوري اون جنگ لعنتي رو برديم
پسر! تو كار سختي كرده اي كه اسطوره اي...
لذتي جهاني براي عامي و روشنفكر
اين ور خط، آن ور خط
آلبر كامو هم دروازه بان بود!
اجتماعي
تخته سنگ براق لغزنده اي كه پاي دانايان روي آن قرار نمي گيرد، طمع است
گزارش تصويري
چشم تمام ايران به ساق پاي شيران
زندگي
شب  هاي خوابگاه
ژنو، مالزي... يك نفر!
رويدادهفته
سينما
ميم مثل مادر جيم مثل جنگ
گپي با گلشيفته فراهاني
فشارم آمد روي 5!
روزها
او هنوز اين جاست
خانه هايي از عشق و خاطره
رويدادها
و جاودانگي رازش را با تو در ميان نهاد
نامه هاي جماران
جهان كوچك
كشوري كه بود...
قطعات پيدا شده پازل
هنر روز
عروس سفيدپوش
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  گزارش تصويري  |  زندگي  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |