چهارشنبه ها، در برنامة هفتگي شهردار تهران، يك روز خاص به حساب مي آيد. اين روز خاص، روزي است كه دكتر قاليباف به همراه معاونانش از يكي از مناطق تهران بازديد مي كند. يعني از صبح زود تا حوالي عصر به همراه شهردار آن منطقه، در سطح شهر گشت مي زند و مشكلات منطقه را از نزديك مي بيند و پيگيري مي كند. طبيعي است كه در فاصلة صبح تا بعدازظهر، اتفاقات جالبي بيفتد. اتفاقاتي كه مي توانيد جزء به جزء اش را در اين دو صفحه بخوانيد.
بازديد از پروژه هاي نيمه كاره
آمادگي بدني: عالي
شهردار تأكيد مي كند كه بي خبر برويم سر پروژه. بازديد از پروژة ساخت زيرگذر و پل اتوبان بسيج، جزو برنامه هاي امروز است. ميني بوس كنار كارگاه توقف مي كند. عكاس ها سريع از ماشين عقبي پياده مي شوند تا صحنه اي را از دست نداده باشند. شهردار جلوتر از همه از كنار فنس محافظ زيرگذر رد مي شود. اما محافظ فلزي تا انتهاي مسير ادامه دارد. اين طوري نمي شود وارد كارگاه شد. همه برمي گردند. دكتر براي خودش يك راه پيدا مي كند. از كنار نرده ها وارد مي شود. از روي شيب ابتداي زيرگذر مي پرد و خودش را به آن طرف مي رساند. آمادگي جسماني شهردار، همه را غافلگير مي كند. معاونين او اما براي گذشتن از مانع مشكل دارند. عكاس ها هم! همه سعي مي كنند با احتياط و آرام از كنار نرده ها رد شوند. براي همين مدتي طول مي كشد تا تيم همراه به قاليباف برسد. توي اين فاصله آقاي دكتر جيك و پيك پروژه را درآورده است. در مسير احداث زيرگذر، مقدار زيادي خاك ريخته شده و اين دكتر را حسابي عصباني كرده است. مسؤول پروژه بلافاصله براي توضيح دادن حاضر مي شود. شهردار سؤال و جوابش را شروع مي كند تا به اين جا برسد كه در اثر ريزش ديوارة زيرگذر، اين خاك ها اين جا خالي شده اند تا جلوي ريزش بيشتر را بگيرند. بعد بحث مي رود سر اين كه چطوري مي شود و ديواره را مسطح كرد. شهردار روش هاي مختلف را نام مي برد تا معلوم شود كه بالاخره پيمانكار مي خواهد با اين ديوار چه كار كند. سؤال پيچ كردن مسؤول پروژه تا پايين پل در حال ساخت ادامه دارد. اين بار هم شهردار بدون هيچ مكثي از نردبان بالا مي رود و خودش را به بالاي پل مي رساند. همراهان هم به دنبال او از نردباني كه مدام در اثر سنگيني تاب مي خورد بالا مي روند. پل در حال احداث، مشرف به پل عابري است كه روي اتوبان بسيج زده شده. مردم قاليباف را مي شناسند. براي همين، روي پل مي ايستند و كارهاي او را تماشا مي كنند. يكي دو نفر حتي با موبايل از او عكس مي گيرند تا بعدا حسابي پز از نزديك ديدن شهردار را بدهند. سؤالات بعدي دكتر قاليباف دربارة زمان اتمام پروژه است. او حساسيت زيادي روي جلو رفتن پروژه دارد و از پيمانكار مي خواهد كه هر چه زودتر كارش را تمام كند. وقتي كه پيمانكار از مشكلات به وجود آمده در مورد اين طرح حرف مي زند، دكتر با يك جمله جوابش را مي دهد: شهردار را گذاشته اند كه مشكلات را حل كند!
|
|
|
همه دستپاچه شده اند
گير سه پيچ به 137
در طول مسير، بيشتر سؤالات شهردار دربارة نحوة استقبال مردم از تلفن خدمات شهري 137 و اجراي طرح مكانيزاسيون پاكيزه سازي معابر است. 137 شهرداري منطقه 13 در طول روز، 15 تا 20 تماس دارد و اين از ديد دكتر اصلا آمار خوبي نيست. مسير بعدي بازديد، 137 ناحيه يك منطقه 13 است. داخل واحد 137 تقريبا خلوت است. براي همين، خيلي راحت مي شود تا ته راهرو رفت. دور و بر راهرو پر است از ماشين هاي سبك پاكسازي معابر. توي يك اتاقك هم كلي ابزار و وسايل چيده اند. از چكش و دستكش بگير تا موتور برق. توي همين اتاق است كه مسؤول 137 منطقه خودش را به شهردار مي رساند. مرد جوان به وضوح دستپاچه شده. بعد از يك سلام و عليك، باران سؤال ها شروع مي شود. چند تا دستگاه مكانيزة جمع آوري زباله داريد؟ ، دستگاه هايتان از معابر با عرض كم عبور مي كنند؟ ، تأثيرش توي نظافت چطور بوده؟ ، چند تا تماس در روز داريد؟ ، تماس ها را كجا ثبت مي كنيد؟ ، نيروها بعد از ثبت تماس مي روند يا قبل از آن؟ دكتر مي پرسد و يادداشت برمي دارد. گه گاهي هم به معاون امور مناطق يادآوري مي كند كه پي موضوع را بگيرد. سري دوم سؤال ها دربارة وضعيت كارگرهايي است كه با شروع طرح مكانيزه تعديل مي شوند. جايگزيني كارگرهاي ايراني با افغاني ها هم از آن سؤالاتي است كه قاليباف خيلي رويش حساسيت نشان مي دهد. مسؤول منطقه سؤال ها را پشت سر هم جواب مي دهد، اما شهردار هنوز راضي نيست: دنبال تبرئه كردن نرو! فقط جواب سؤال من را بده! و بعد سؤالات تكرار مي شود. قاليباف حتي دربارة درصد شيب معابر منطقه هم سؤال مي كند و اين باعث مي شود كه تمام آدم هاي توي اتاق جدي بايستند و به پاسخ سؤالات و حال و هواي مسؤول منطقه فكر كنند! دكتر كه از درب دفتر 137 بيرون مي آيد، پشت سر او همه نفس راحتي مي كشند. خيال شهردار از بابت رضايت مردم از طرح مكانيزة شهرداري راحت شده. بنابراين اتفاق بدي نمي افتد. در طول مسير، دكتر از بافت فرسودة منطقه هم بازديد مي كند و طرح مشاوران را براي بازسازي اين بافت بررسي مي كند. در گير و دار سؤال و جواب ها، قاليباف تصميم مي گيرد از واحد خواهران بسيج محله هم بازديد كند. يك دفتر كوچك روبه روي يك كوچة باريك. اين كار، مردم محل را به حياط دفتر بسيج مي كشاند و دوباره همه جا شلوغ مي شود...
|
|
|
سخنراني بعد از نماز
لطفا تعصب داشته باشيد
ساعت حدود 12:15 ظهر است. همه توي حسينيه نماز مي خوانند. شهردار زودتر از همه به حسينيه رسيد. الان هم پشت سر امام جماعت در صف اول ايستاده. همراهان او طبق معمول جا مانده اند و يكي يكي از راه مي رسند و مي روند توي صف. جلوي در چند نفر ايستاده اند كه معلوم است مي خواهند با شهردار ملاقات كنند. بعد از نماز، شهردار منطقه، دو دقيقه اي صحبت مي كند و بعد از خوشامدگويي به قاليباف از او مي خواهد كه براي حاضرين سخنراني كند؛ حاضريني كه اكثرا از كاركنان شهرداري منطقه هستند. قاليباف سخنراني اش را با تشكر از كاركنان شهرداري شروع مي كند و سريع مي رود سراصل مطلب؛ بررسي مشكلات شهرداري: به نظر من شهرداري يك سازمان منسجم نيست و كاركنانش تعصب كمي روي آن دارند. اين تعصب آن قدر كم است كه اگر كسي به شهرداري بد و بيراه بگويد، نه تنها ناراحت نمي شويم، بلكه چهار تا چيز مي گذاريم رويش. اين به اين خاطر است كه شهرداري منزلت اجتماعي آنچناني در بين افكار عمومي ندارد. البته خود شهردار، دليل اين عدم وابستگي را مي گويد: اگر كاركنان شهرداري خيلي به اين سازمان وابسته نيستند، به اين دليل است كه خيري از آن نديده اند. در شهرداري، امنيت شغلي وجود ندارد. قاليباف معتقد است بدبيني و بي اعتمادي هنوز توي شهرداري وجود دارد و خيلي ها هنوز گروهي و حزبي با هم برخورد مي كنند و اين حتي در تصميماتشان هم دخيل است. شهردار زياد طولش نمي دهد و بحث را جمع مي كند: من مي خواستم اطمينان بدهم كه دغدغه هاي شما را درك مي كنم. قول مي دهم كه حتما فشارهاي غيرقابل تحمل را بردارم و به ناامني شغلي پايان بدهم. شهرداري ظرفيت بالايي دارد و با يك انسجام سازماني مي شود در يك دورة يك ساله، جهش عظيمي داشت. حرف هاي شهردار كه تمام مي شود، دوباره دور و برش شلوغ مي شود. مردم براي شهردار شهرشان نامه دارند...
|
|
|
گلايه هاي آقاي شهردار
ما مي رويم ولي مردم هستند
يك سالن تر و تميز در طبقة پنجم ساختمان مديريت بحران شهرداري منطقه 13. جايي كه قرار است شهردار با مسؤولين شهرداري منطقه ديدار كند و طرح هاي مختلف پيشنهادي را با هم بررسي كنند. روي ميز سالن كنفرانس، پر از ميوه و شيريني و آب يخ است! قبل از آمدن شهردار، همة صندلي ها پر شده و فقط يك صندلي بالاي ميز خالي است. جايي كه قرار است دكتر قاليباف بنشيند. جلسه با تلاوت قرآن شروع مي شود و بعد شهردار منطقه دربارة وضعيت محدودة تحت پوشش اش حرف مي زند. از تعداد جمعيت و مرزهاي منطقه بگير تا پيشنهاد مشاورين براي كم كردن بار ترافيك. بعد نوبت دكتر قاليباف است كه مسؤولين منطقه را مورد خطاب قرار بدهد: چرا دنبال بعضي چيزها نمي رويد؟ چرا مسألة عقب نشيني معابر را تعيين تكليف نمي كنيد؟ و با كمي عصبانيت ادامه مي دهد: من احساسم اين است كه شما نشسته ايد تا زمان بگذرد. همه بياييم سركار، به همديگر نامه بدهيم، يك حقوقي بگيريم و كارمان تمام شود و برويم پي كارمان. ما مي رويم، ولي مردم هستند. شهردار از اين كه كارهاي شهرداري با سرعت جلو نمي رود، شاكي است: شما منتظر نمانيد كه من به تان پول بدهم. خودتان شروع كنيد. همه مي دانيم مي خواهيم چه كار كنيم، ولي فكر مي كنيم يك نفر ديگر بايد نازل شود و كارهاي ما را انجام بدهد. او در ادامه تلنگري به مسائل شايع پيرامون شهرداري ها مي زند: همه تان از درد سر گريزان ايد. مدام بهانه مي آوريد كه نمي شود كاري كرد. اگر سالم كار كنيد، هيچ اتفاقي نمي افتد. وقتي ريگي به كفشمان باشد، مي آيند و جلوي كارمان را مي گيرند. آن وقت مي گوييم نمي توانيم كار كنيم! حالا نوبت به مشاورين مي رسد كه طرح هايشان را روي آن ويديو پروجكشن بيندازند و توضيح بدهند. آخر جلسه شهردار باز هم صحبت مي كند. اين بار هم حرف ها بوي گله و شكايت دارند: آدم در شهرداري غصه اش مي گيرد، چون همه بخشي نگرند. يعني هيچ كدام به همديگر كاري ندارند. شهرداري شده يك سري مجمع الجزاير. جزايري كه همه مان را فشل كرده! قاليباف ديگر رسما با حاضران جلسه دعوا مي كند: بعضي كارها نه پول مي خواهد نه هيچ چيز ديگر. فقط چون حس انجام دادنش نيست، روي زمين مانده. اين كارهاي جزئي را بايد انجام بدهيم. ما از مردم پول مي گيريم، خانه هايشان را خراب مي كنيم، اذيت شان مي كنيم، اين كارهاي جزئي اعتمادسازي مي كند. دواي درد است. شهردار تهران در يك جمله جمع بندي مي كند: پول هاي عمراني را صرف نيازهاي مردم كنيد، نه آن چيزي كه خودتان تشخيص مي دهيد.
|
|
|
فرار از ترافيك با موتورسيكلت
شهردار اكتيو و آن تايم!
هيچ كس منصفانه تر از مردم نمي تواند در مورد ما قضاوت كند. اين، متن پارچه نوشته اي است كه به ديوار سالن اجتماعات شهرداري زده اند. نوشته، نقل قولي است از دكتر قاليباف. در اين سالن نسبتا كوچك، قرار است شهردار با معتمدين، فرهيختگان و نخبگان محل ديدار كند. تمام صندلي ها پر است. برنامه يك مجري دارد كه استاد ربط دادن هر چيزي به مسائل محله و شهرداري است. او از نمايندگان مردم مي خواهد كه بيايند و مشكلات محله شان را بگويند.
اين نمايندگان، از قشرهاي مختلف محله اند.
بر و بچه هاي المپيادي بگير تا زنان خود سرپرست و نمايندة شوراياري و ورزشكار و غيره. افراد يكي يكي مي آيند و مشكلاتشان را مي گويند. مشكلاتي كه اكثرا با اختيارات شهرداري ارتباط مستقيم ندارد. مجري هم در بين اين صحبت ها شعر مي خواند و نتيجه اش را به شهرداري ربط مي دهد! بعد از اين كه همه حرف هايشان را زدند، باز هم نوبت قاليباف است كه سخنراني كند. شهردار صحبت هايش را با اين جمله شروع مي كند: امروز مردم دارند هزينة شهر را خودشان تأمين مي كنند. او قول مي دهد كه خواسته هاي مردم محل را بررسي و حتي الامكان برآورده كند. شهردار قبول دارد كه تهران يك شهر دوقطبي است و شمال شهر و جنوب شهرش زمين تا آسمان با هم فرق مي كند. او ادامه مي دهد: انصاف نيست كه فكر كنيم به عنوان مدير شهر، هر كاري كه انجام مي دهيم، درست است. اگر رويكرد شهروند محوري فقط شعار نيست، مدير شهر موظف است كه حقوق شهروند را رعايت كند. حرف هاي دكتر با وعدة بهره برداري از 500 زمين چمن تا پايان امسال تمام مي شود. او بلافاصله سوار پژو 405 نقره اي رنگش مي شود تا با يكي از خانواده هاي شهيد محل ديدار كند. هدية شهردار به اين خانواده، يك لوح تقدير و سه بليت رفت و برگشت هواپيما به مشهد مقدس است. بعد از اين ديدار، همة همراهان از جمله شهردار منطقه با قاليباف خداحافظي مي كنند. او بلافاصله سوار ماشين مي شود و به همراه محافظانش عازم جاي ديگري مي شود. او قرار است امشب ميزبان مديران مسؤول روزنامه ها و نشريات باشد. در مسير حركت، دكتر توي ترافيك اتوبان حقاني گير مي كند. به همين خاطر با مسؤول برنامه هايش تماس مي گيرد تا فكري براي اين موضوع بكند. آقاي مسؤول برنامه هم يك موتورسيكلت اجاره مي كند و دنبال شهردار مي رود. قاليباف از توي ماشين كلاه كاسكت به سر مي گذارد و ترك موتور مسؤول برنامه هايش مي نشيند و خودش را به محل برنامه مي رساند. به اين مي گويند شهردار اكتيو و آن تايم!
اين عادت آقاي شهردار است
چرت بعد از ناهار
وقت ناهار است. همه دوباره به طبقة پنجم ساختمان برمي گردند. به همان اتاقي كه چند ساعت پيش، جلسة مسؤولين شهرداري در آن برگزار شد. باز هم براي ورود به اتاق گير مي دهند و باز هم بايد تكرار كني كه خبرنگار همراه شهردار هستي. كنار اتاق كنفرانس، يك چيز هست كه رويش بند و بساط ناهار را چيده اند. دو ظرف باقالي پلو و دو ظرف ماهيچه. چند تا ظرف كوچك و بزرگ هم آن وسط هست كه پر است از زيتون و ذرت و نخود فرنگي و... ماست و نوشابه هم روي ميز كنفرانس به تعداد نفرات وجود دارد. باز هم شهردار زودتر از بقيه به اتاق رسيده و كنار ميز، مشغول خوردن ناهار است. يكي دو نفر هم بيشتر دورش نيستند. شهردار به كساني كه توي اتاق مي آيند، خسته نباشيد مي گويد. ناهار كه تمام مي شود، دكتر گپ كوچكي با دور و بري هايش مي زند و ناگهان غيب مي شود. دنبال شهردار گشتن در اين لحظات بي فايده است. او در اتاق پشتي مشغول چرت زدن است. يك استراحت نيم ساعته، عادت آقاي شهردار است.