فكر مي كرديم در پشت صحنه آخرين فيلمش يك ملاقلي پور عصباني ببينيم، ولي همه چيز آرام آرام بود
بهزاد فراهاني به ملاقلي پورمي گويد: بالاخره دختر من رو بردي روي تخت بيمارستان؟ گلشيفته هم مي گويد: بابام اومده ببينه بچه دختره يا پسر!
محبوبه افتخاري
كمتر از يك ماه و نيم مي شود كه خبر ساخته شدن آخرين فيلم رسول ملاقلي پور همه جا پيچيده. سوژة اصلي، همان سوژة هميشگي و مورد علاقة ملاقلي پور است: جنگ. اما اين بار او از خاكريز و اسلحه و بسيجي ها بيشتر فاصله گرفته و توي شهر به سراغ جنگ آمده. آن هم در سه فاصلة زماني 10 سال پيش و كمي قبل از آن و حال حاضر. داستان ميم، مثل مادر داستان يك خانوادة 3 نفره است. يك پسربچة 10 ساله به اسم سعيد كه مشكل تنفسي دارد و يك پايش فلج است و دكترها دليل حال و روزش را استنشاق گازهاي شيميايي در زمان جنگ توسط مادرش (سپيده ـ گلشيفته فراهاني) مي دانند. سهيل پدر سعيد(حسين ياري) اصرار دارد تا پسرشان را به يك آسايشگاه تحويل دهند، اما سپيده مخالفت مي كند. اين ماجراها در فاصله هاي زماني 18 سالگي، 24 سالگي و 34 سالگي سپيده اتفاق مي افتد. فرصت گرفتن گزارش از پشت صحنة م مثل مادر وقتي مهيا شد كه 60 درصد از صحنه هاي فيلم توسط دوربين شاپور امين (مدير فيلم برداري) فيلم برداري شده بود.
امروز جمعه 22 ارديبهشت 1384 است. تهران، ميدان آرژانتين، خيابان الوند، بيمارستان كسري. مدير روابط عمومي گفته بود گروه كارش را از 7 شروع مي كند.ولي الان ساعت 7:15 است وكاميون حمل وسايل فيلم برداري و صحنه، تازه از راه رسيده و جلوي در ورودي بچه هاي تداركات دارند وسايل صحنه را خالي مي كنند. محل فيلم برداري طبقه اول بيمارستان است. بخش سونوگرافي و سي تي اسكن. امشب قرار است بخش هايي را كه روي سپيده سونوگرافي و آزمايش انجام مي شود، فيلم برداري كنند. توي يك چشم به هم زدن، اعضاي گروه لباس و گريم وسايلشان را مي برند زيرزمين تا جايي براي خودشان پيدا كنند. رسول ملاقلي پور مشغول گپ زدن با شاپور امين است. نتيجه اش هم اين است كه اول نماهاي اتاق سونوگرافي را بگيرند. همه اين قدر در آرامش، كارهايشان را انجام مي دهند كه آدم يادش مي رود اين جا صحنة فيلم برداري است؛ از اضطراب و بدو بدو و سر و صدا خبري نيست.
حسين ياري آرام آرام دارد از ته راهرو مي آيد تا به اتاق گريم برود. موهايش كوتاه است و ريش كم پشتي دارد. احتمالا گريمش در همين حد است. آن قدر توي خودش است كه آدم دوست ندارد تمركزش را به هم بريزد. در زيرزمين، يك اتاق خيلي كوچك كنار كپسول هاي اكسيژن تبديل به اتاق گريم شده. امير ترابي و افروز بوجاريا مشغول آماده كردن وسايلشان هستند. گلشيفته فراهاني هم از راه مي رسد. صداي سلام و عليكش قبل از خودش مي آيد. از صدايش معلوم است كه حسابي پرانرژي است. يك سيب توي دستش است و با همه گرم احوال پرسي مي كند. سرحال است و خنده از روي لبش جدا نمي شود.
ساعت 8:45 است. سالن طبقه اول بيمارستان كسري حالا كاملا تبديل به لوكيشن فيلم برداري شده است. اتاق سونوگرافي كه سمت راست سالن قرار دارد، كوچك است. توي اتاق، يك تخت قرار دارد و دو دستگاه مخصوص سونوگرافي يكي اش قديمي تر است و قرا راست در فيلم ازش استفاده كنند. روي ديوارة سمت راست اتاق هم يك تابلوي نوراني مخصوص ديدن عكس هاي سونوگرافي وجود دارد. اول قرار است بازي حسين ياري را فيلم برداري كنند. حسين ياري با چهرة آفتاب خورده و يك كاپشن و شلوار مشكي جلوي دوربين مي نشيند. توي اتاق كوچك، همه سعي مي كنند خودشان را جا بدهند. ملاقلي پور كنار شاپور امين پشت دوربين نشسته است و سحر غمخوار هم كنارشان ايستاده و سمت راست اتاق هم حسين ياري... قرار است گوشي موبايل ياري زنگ بزند و او از اتاق سونوگرافي برود بيرون. بچه هاي صحنه، گوشي موبايل قديمي را كه مدلش به 10 سال پيش مي خورد، به ياري مي دهند. خيلي كوتاه تمرين مي كنند و در همين حين ملاقلي پور از سحر غمخوار (منشي صحنه) مي خواهد كه به دكتر كشيك بگويد روي تابلوي نوراني كه پشت سر حسين ياري است، عكس سونوگرافي بگذارند. دكترهاي كشيك به سرعت چند عكس سونوگرافي به صحنه اضافه مي كنند. چند دقيقه بيشتر طول نمي كشد كه پلان، فيلم برداري مي شود چون حسين ياري ديالوگي ندارد. گروه صدا بي كارند. بهترين فرصت است براي رفتن پيش محمود سماك باشي صدابردارخوشرو و آرام اين فيلم. او در كارآن قدر جدي و در عين حال مهربان است كه بچه هاي گروه عمو صدايش مي كنند: اين اولين همكاري من با ملاقلي پور است. اين كار نسبت به كارهاي ديگر آقاي ملاقلي پور بيشتر در فضاي داخلي است و تا به حال 50 درصد كار در 2 لوكيشن عمده گرفته شده و باقي لوكيشن ها كه متنوع تر هستند، باقي مانده. ويژگي برجستة اين كار چند سكانس بود كه من از لحاظ حسي درگيرش شدم و مشابه اش را در فيلم هاي ديگر كمتر ديده ام؛ ما هم كه ايراني هستيم و درگيري عاطفي با سكانس پيدا مي كنيم. اين حس، يك مقدار كار ضبط صدا را سخت مي كند. به خصوص كه اين فيلم در جهت تكريم و كرامت مادر است و شايد چون مادر من سه ماه پيش فوت كرده، بيشتر از لحاظ عاطفي درگير اين فيلم شدم. از نظر سماك باشي كار با ملاقلي پور بسيار راحت است، چون نياز به توضيحي براي ضبط صداي سر صحنه به كارگردان نداشته.
از او دربارة سخت گيري ملاقلي پور مي پرسم، ولي او معتقد است كه ملاقلي پور سخت گيري بيش از حدي ندارد: من فكر مي كنم ملاقلي پور تمام هم و غمش را روي هر پلان مي گذارد تا بهترين وضعيت شكل بگيرد. اگر در اين ميان كسي كمي كوتاهي كند، خب به ملاقلي پور برمي خورد و ممكن است برخوردي كند. ولي خوشبختانه تا حالا در اين كار همچين اتفاقي نيفتاده. چون گروه بسيار با هم عجين هستند. انگار كه سال هاست همديگر را مي شناسند و اين چندمين كار مشتركشان است. توي اين 35 ـ 30 روزي كه از كار مي گذرد من نه از نظر رفتاري و نه از نظر كاري هيچ مشكلي با ملاقلي پور نداشتم.
در دومين پلاني كه قرار است از سكانس 12 فيلم برداري شود، گلشيفته فراهاني بازي مي كند. گلشيفته يك پيراهن جين گشاد و يك بلوز صورتي و يك روسري آبي پوشيده است؛ قرار است امشب نقش 24سالگي سپيده را بازي كند؛ قبل از زايمان و در دوران بارداري. همچنان پرهيجان است. وارد اتاق مي شود و شروع مي كند به گپ زدن با ملاقلي پور. محمدعلي شادمان (بازيگر نقش سعيد) هم وارد اتاق مي شود تا بازي گلشيفته را تماشا كند. ملاقلي پور از پزشك كشيك دربارة قديمي بودن دستگاه سونوگرافي مي پرسد. چون مدل دستگاه حتما بايد به 10 سال پيش بخورد. دكتر خيال ملاقلي پور را راحت مي كند كه دستگاه قديمي است.ملاقلي پور براي دكتر توضيح مي دهد كه توي راه آمدن با يكي دو تا پزشك هم مشورت كرده است.
گروه فيلم برداري نور را تنظيم مي كند. صحنه تقريبا آماده است. ملاقلي پور يادش مي آيد كه به يك دكتر خانم براي سونوگرافي احتياج دارد. چون كشيك هاي شب مرد هستند، تصميم مي گيرند سحر غمخوار (منشي صحنه) را كه انگار قبلا هم سابقة بازي داشته، بفرستند جلوي دوربين. غمخوار معطل نمي كند و وسايلش را به يكي از بچه هاي گروه مي سپارد و يك روپوش پزشكي از دكترها مي گيرد و مي نشيند جلوي دوربين. قرار است يك بار تمرين كنند. گلشيفته روي تخت خوابيده، دكتر مشغول سونوگرافي است، مي گويد: اين هم صداي قلبش. گلشيفته هيجان زده مي خندد و مي گويد: مي شه بلندترش كنيد؟ ملاقلي پور به گلشيفته اشاره مي كند كه به جايي كه حسين ياري قرار است بنشيند نگاه كند و بگويد مي شنوي؟ گلشيفته همين كار را مي كند.
صحنه تأييد مي شود. همه براي ضبط آماده اند كه بهزاد فراهاني و همسرش از راه مي رسند. هنوز به ملاقلي پور نرسيده مي گويد: بالاخره دختر من رو بردي روي تخت بيمارستان؟ گلشيفته با شيطنت از روي تخت بلند مي شود، از اتاق بيرون مي آيد و مي گويد: بابام اومده ببينه بچه دختره يا پسر! و با پدر و مادرش روبوسي مي كند. آمدن بهزاد فراهاني اختلالي در كار ايجاد نمي كند. گروه همچنان گرم و جدي به كارشان ادامه مي دهند. سماك باشي براي اين كه جلوي صداي دستگاه سونوگرافي را بگيرد، يك بالش مي آورد و مي گذارد پشت دستگاه. همه چيز حاضر است. صحنه فيلم برداري مي شود. ملاقلي پور صحنه را تأييد مي كند، ولي پورامين مي گويدمشكلي در طراحي صحنه وجود داشته. به خاطر همين قضيه دوباره صحنه را مي گيرند. ملاقلي پور يك كمي شاكي مي شود، ولي عصباني نه. به خوبي همان بار اول، صحنه را فيلم برداري مي كنند. وقتي گلشيفته ديالوگش را مي گويد ملاقلي پور با بشكن اشاره مي كند كه مسير رفتن ياري را نگاه كند. ملاقلي پور كات مي دهد و گروه از اتاق مي آيند بيرون.
ساعت نزديك 10 شب است و اين طور كه معلوم است گروه تا 2 شب در بيمارستان مي ماند. توي فاصله دو پلان از گروه خداحافظي مي كنم. بيرون بيمارستان سكوت جمعه شب همه خيابان را گرفته است.
MP3
ميم مثل مادر
نويسنده و كارگردان: رسول ملاقلي پور
تهيه كننده: منوچهر محمدي (شركت فراديس)
بازيگران: گلشيفته فراهاني، حسين ياري، جمشيد هاشم پور، مرضيه برومند، شراره دولت آبادي، اميرحسين صديق، سحر دولتشاهي، رامين راستاد، مريم كاتوزي، حنانه شهشهاني، نيلوفر اسفندياري، فرزانه فرشاد، بازيگر خردسال: محمدعلي شادمان و با حضور مهيار فاضلي
خلاصه داستان: پزشكان دليل وضعيت سعيد (محمدعلي شـادمــان) فــرزند سـپيده (گلشيفته فراهاني) را ناشي از استنشاق گازهاي شيميايي در زمان جنگ توسط سپيده مي دانند. سهيل پدر سعيد اصرار دارد تا فرزند را به يك آسايشگاه تحويل دهند، اما سپيده مخالفت مي كند و...