- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۹ - شنبه ۶ خرداد ۱۳۸۵ - - May 27, 2006
docharkhe
خدا به همراه بچه شيرهاي عزيز!
همه  ستاره هايي كه داريم
000897.jpg
سيامك رحماني - مهدي اميرپور
بالا برويد و پايين بياييد، ما همين ها را داريم. حالا البته دلتان مي تواند مثل دل داريوش خواجه نوري براي خداداد تنگ شده باشد. يا مثل ما مي توانيد فكر كنيد كه يك ايمان مبعلي اگر بود، آن وسط چه آتشي به پا مي كرد.
اما ديگر اين حرف ها را تمام كنيم. ابراهيم ميرزاپور دروازه بان اصلي ماست و رحمان و يحيي و سهراب و بقيه را بايد برايشان اسپند دود كنيم تا در آلمان، بهترين روزهاي زندگي شان را تكرار كنند. آن وسط، جواد و مهدي و علي و فري را داريم و آن جلو وحيد و علي را. بقيه هم هستند. ستاره هاي فوتبال ما كه از همين حالا تا اولين بازي مقابل مكزيك، تا آخرين بازي مقابل آنگولا بايد يكسره دعايشان كنيم كه چشم نخورند. كه روي فرم باشند و ما را از لذت فوتبال سيراب كنند. خدا را چه ديديد؟ شايد آنگولا آخرين بازي ما نبود.
اما ما هرچه هم بكنيم، هرچه هم خود را بُكُشيم و بوق بزنيم و سرود بخوانيم و شارژ بكنيم، بازي تداركاتي هرچه بگذاريم يا نگذاريم، روحيه و قوت قلب و كباب برگ هر چقدر به نافشان ببنديم، وقتي بازي شروع مي شود همه مي نشينيم كنار. آن وقت، همان 11 نفر، همان 15 يا 18 نفر هستند كه بايد مثل قهرمان ها باشند. اگر همه شان اين قدر براي ما عزيزند، براي همين است. اگر حتي در اوج نگراني ها مي خواهيم برايشان بهترين آرزوها و بيشترين بوسه ها را بفرستيم، براي همين است. وقت بازي كه برسد، تمام دنيا سكوت مي كند و بي فايده مي شود و ما از مال دنيا همين چند نفر را خواهيم داشت كه يا ما را خوشبخت كنند يا خوشبخت كنند يا خوشبخت كنند! خدا پشت و پناهتان باشد بچه شيرهاي عزيز. خوش قد و بالاهاي دل مادر.

عكس ها:ابوالفضل امان الله

ابراهيم ميرزاپور
MIRZAPOOR
000951.jpg
كشف هوشنگ
براي اين كه بفهميد چند سال ديگر ابراهيم ميرزاپور يك گلر ايده آل مي شود، كافي است بدانيد او سه سال است همه را سركار گذاشته تا شوت زدن را ياد بگيرد. حالا به اين ماجرا اين ها را هم اضافه كنيد: چهار سال براي يادگيري مهار توپ ارسالي از جناحين، دو سال براي مهار شوت هاي پشت هجده قدم، سه سال براي گرفتن ضربات پنالتي و چهار سال براي گرفتن تك به تك. با اين حساب تا وقتي موهايش همرنگ دندان هايش نشده، نمي توان انتظار داشت ته دل كسي بابت حضور او در زمين قرص باشد. البته آن روز موي تمام تماشاگران سفيد خواهد شد. براي كشف او بايد مديون هوشنگ نصيرزاده بود كه خودش ادعا مي كند او را از خرم آباد آورده و به مديران فولاد سفارش كرده. ميرزاپور نشان داده اگر جوگير شود، بوفون را توي جيبش مي گذارد. او را از دعا بي نصيب نگذاريد.
شاه بيت: من مي خواستم برومند را گلر اصلي تيم كنم، ولي فخرالدين بگوويچ قانعم كرد ميرزاپور را انتخاب كنم. ميرو سلاو بلاژويچ در سال۲۰۰۱
تيتر: در جام جهاني مي بينيد كي بهترين گلر ايران است.
ميرزاپور در پاسخ به انتقادات زيادي كه عليه خودش حس مي كرد.
شاهكار: گل شدن چهار ضربة از پنج ضربه پنالتي كه احمدي نژاد در بازديد از تمرينات تيم ملي به او زد.
شغل: فعلا كه گلر است و در آينده مي خواهد به اروپا برود.
كاراكتر: ژل زده، چهارشانه، غرغرو، وقتي روي گلي مقصر است مي ايستد و دو دستش را از هم باز مي كند، انگيزة بالا براي زدن مشت محكم به دهان منتقدان و روحية بي نظير براي بازي هاي ملي.

جواد نكونام
NEKOONAM
000969.jpg
چند ماه در آب نمك
كم اشتباه ترين هافبك دفاعي ايران، در سال گذشته بزرگ ترين اشتباهش را انجام داد. شش ماه پيش، پس از حذف شدن پاس در ليگ قهرمانان، نكونام به الوحده امارات فروخته شد تا هم پاس و هم نكونام به پول خوبي برسند و در عوض، ليگ ايران را از داشتن بهترين هافبك دفاعي 10سال اخير محروم كنند. البته او در الوحده هم به مشكل خورد تا به الشارجه برود. حالا هم كه به تيم ملي برگشته، نمي توان فهميد در اين شش ماهي كه در امارات بوده چه بلايي سرش آمده. اگر نكونام در جام جهاني چيزي نباشد كه انتظارش را داريم، از حالا بايد خودمان را براي به توپ بسته شدن دروازة تيم آماده كنيم.
شاه بيت: نكونام را نمي خواهيم، چون گلزن خوبي نيست. مدير الوحده پس از جواب كردن نكونام
تيتر: من كارگر نيستم، كارگردان هستم. در واكنش به اين تعبير كه هافبك هاي دفاعي، كارگران ساده هستند.
شاهكار: اولين بازي ملي را هنگامي كه 18 سال داشت، مقابل السالوادور انجام داد.
شغل: بوتيك دار مجتمع تجاري گلديس در فلكه دوم صادقيه
كاراكتر: ماهر در گرفتن توپ از رقيب، ماهر در دادن توپ به ياران خودي، تكل هاي دقيق، ضربات سر عالي، شوت هاي خوب، علاقه مند به كتاب هاي روان شناسي، به ميزان كمي افسرده و به ميزان زياد خوش تيپ. اخلاقش بستگي دارد به... خيلي چيزها!

حسين كعبي
KAABI
000960.jpg
پيرمرد جيبي
زماني كه پدران ما به استاديوم مي رفتند، حسين كعبي در تيم نوجوانان ايران بازي مي كرد و با وجود اين هنوز سن او به بازي در تيم اميد مي  خورد. شناسنامة او مال سال 64 است، ولي تمام دوستان دوران كودكي او مي دانند كه اين شناسنامه متعلق به برادر كوچك ترش است نه خود او. براي همين هم هست كه تمام دوستانش او را حسون صدا مي  كنند و تماشاگران او را به اسم حسين مي شناسند. حسون نام اصلي كعبي است كه متولد 1357 است و حسين نام برادر كوچك تري كه سال 64 به دنيا آمده. البته كعبي در زمين فوتبال هم به قدر كافي تيز است. تعداد دفعاتي كه او در مقدماتي جام جهاني دروازة تيم ملي را نجات داده، به تعداد انگشتان دو دست مي رسد.
شاه بيت: اين پسر كه فوتباليست نيست. 50 كيلو هم نيست. علي پروين در وصف كعبي
تيتر: تابستان مي روم آرسنال اين ماجرا دروغ سيزده يك سايت خبري بود كه كعبي براي سرگرمي، آن را تأييد كرد.
شاهكار: گل سوم ايران به كره جنوبي در جام ملت هاي آسيا؛ وقتي پاس مهدوي كيا نرسيد و با يك پرش توپ را مستقيم فرستاد روي سر كريمي تا ايران به گل سوم برسد.
شغل: در وقت بيكاري مي خوابد. البته با پولي كه دارد، براي برادرش يك ويديو كلوپ باز كرده و براي برادرهاي ديگر هم دنبال كار افتاده.
كاراكتر: سرعتي، تندخو، ضريب دقت تكل صد در صد، پنالتي گير، پنالتي خراب كن، لاف زن.

علي دايي
DAEI
000957.jpg
10 بي زوال
علي دايي از آن بازيكناني است كه هم مي تواند ايران را در جام جهاني در حد يك شگفتي بالا ببرد و هم مي تواند تيم را به زمين گرم بزند. اگر در سه بازي ايران در جام جهاني روي فرم باشد، همه با خوش بيني تمام مي توانند حتي روي صعود از گروه هم حساب كنند. اما اگر روي دور نباشد، حتي نبايد به يك ضربة مفيد به توپ هم اميدوار بود. در سه ماه آخر ليگ برتر، او يكي از بهترين بازيكنان ايران بود و به اندازة تمام انگشت هاي دو دست و دو پا براي صباباتري گل زد. كاپيتان تيم ملي اگر فكر شكستن طلسم گل نزدن در جام جهاني را از سرش بيرون كند، لطف بزرگي كرده. 144 بازي ملي و 116 گل ملي، آماري است كه فدراسيون از او روي سايتش گذاشته.
شاه بيت: حتي رئيس جمهورها هم چهار سال يك بار عوض مي شوند. جواد خياباني در گزارش مسابقة ايران ـ بلاروس در انتقاد از تعويض ناپذيري دايي
تيتر: نظرم عوض شد. پس از جام جهاني خداحافظي نمي كنم.
شاهكار: تا دلتان بخواهد. از عنوان بيشترين تعداد گل ملي گرفته تا حضور در فينال ليگ قهرمانان و چهار گلي كه با سر شكسته در جام ملت هاي 96 به كره جنوبي زد.
شغل: توليدي دايي براي اوست. فروشگاه مركزي آن در ميدان منيريه چشمتان را مي زند. كارخانه دار، زميندار و خيلي دارهاي ديگر.
كاراكتر: مغرور، متخصص در تك به تك، يكي دو سالي ضعيف در سرزني، تأسف برانگيز هنگام حركت با توپ، شگفت انگيز هنگام پاس هاي تك ضرب، غيرقابل تحمل در لحظات عصبانيت، مهربان پس از بازي هاي موفق.

آندرانيك تيمور يان
TEYMOORIAN
000984.jpg
پديده
بـرادر كــوچك تر سرژيك تيموريان، از برادر بزرگ تر هم شهرت بيشتري براي خودش دست و پا كرده. اگر سرژيك يك مدتي در استقلال بازي مي كرد و براي يك فصل هم به ماينس رفت، آندرانيك در ابتداي راه به تيم ملي دعوت شده است و احتمالا در فصل انتقالات امسال بالاخره به يك پيشنهاد نان و آب دارتر از ابومسلم جواب مثبت مي دهد؛ البته اگر پس از جام جهاني، تيمي از اروپا براي گرفتن او پا پيش نگذارد. او تنها نمايندة جامعة ارامنة ايران در جام جهاني هم به حساب مي آيد؛ همان طور كه در جام جهاني 78 آرژانتين آندرانيك اسكندريان و حق ورديان اين مسؤوليت را برعهده داشتند. آندو از آن آچارفرانسه هايي است كه برانكو مي تواند با او هر ضعفي را از بين ببرد. از دفاع راست گرفته تا مهاجم كاذب!
شاه بيت: بازيكن خوبي است، ولي عقل ندارد! مجتبي جباري
تيتر: من بال راست ام! پس از اين كه برانكو در مسابقات تيم ملي در پست  هافبك دفاعي از او بازي گرفت.
شاهكار: گلزني در مسابقه با تايوان كه اولين گل ملي او بود.
شغل: غير از فوتبال كار ديگري ندارد. نان آور خانواده است. پس از سرژيك، خانواده به او وابسته است.
كاراكتر: شوخ، بامزه، شلوغ، هنوز در گفت و گو با يك فرد غريبه راحت نيست، مؤدب در بيرون از زمين.

ستار زارع
ZARE
000990.jpg
بند پ قرارداد زلاتكو
اگر زلاتــكو بــراي مربيگري برق به شيراز نمي  رفت، ستار زارع به جاي بستن چمدانش براي سفر به آلمان الان دنبال يك تيم براي سال بعد بود. اما با كمك برانكو، مديران برق توانستند با برادر بزرگ تر و ناتني سرمربي تيم ملي قرارداد ببندند تا هم تيمشان در ليگ برتر بماند و هم در هر ليستي از برانكو ايوانكوويچ، نام يك بازيكن از برق شيراز به چشم بخورد. نام اين فوتباليست خوش شانس، ستار زارع بود. به ليست خوش شانسي هاي او مي توان مصدوميت نيكبخت را هم اضافه كرد تا بالاخره برانكو با بهانه كردن آن، زارع را در ليست اصلي تيم بگذارد. از رؤيايي ترين صحنه هايي كه در جام جهاني رقم خواهد خورد، رويارويي او با لوئيس فيگو هافبك راست پرتغال است.
شاه بيت: ستار زارع دهاتي است. براي همين از او انتقاد مي شود. برانكو ايوانكوويچ سرمربي تيم ملي
تيتر: اگر بچه تهران بودم، تا الان رونالدو شده بودم. در واكنش به توصيف سرمربي تيم ملي.
شاهكار: شاهكارتر از اين كه با اين كيفيت سه بازي در جام جهاني انجام مي دهد؟
شغل: هنوز به ميزاني از خرج نرسيده كه سراغ شغل دوم برود. او در شيراز فقط بابت خريدن كفتر پول خرج مي  كند. آخرين كفتري كه او خريده، سه ميليون خرج روي دستش گذاشته. اين يك آمار رسمي از يك خبرنگار ساكن شيراز است.
كاراكتر: بدون يك ارسال سالم از سمت چپ به روي دروازه، خوش اقبال، دوستدار فيلم طوقي .

يحيي گل محمدي
GOLMOHAMMADI
000981.jpg
برگرد!
بـحـران در زنـدگـي شخصي يحيي از او جز سايه اي در زمين فوتبال باقي نگذاشته. تماشاي نيم ساعت از يــكي از مسـابقات صبا باتري در ليگ برتر به همه مي فهماند كه او در زمين چمن هم كاملا غمگين است، چه برسد به زندگي شخصي. براي او فرقي ندارد توپي كه از زير پايش رد مي شود چند ثانيه بعد توي دروازة تيم مي رود يا توپي را كه مي زند زيرش، چند ثانيه بعدتر بشود تك گل تيمش. او كه در جام ملت هاي آسيا با پنالتي چيپ عجيبش تيم را از فينال مسابقات محروم كرد، در مسابقات مقدماتي جام جهاني، ستارة تيم بود. اما حالا كسي نمي تواند پيش بيني كند او در جام جهاني چه گلي به سر تيم مي زند.
شاه بيت: يحيي در صباباتري اشتباه هم كند، در تيم ملي اشتباه نمي كند. برانكو در توجيه اشتباهات گل محمدي در صبا باتري
تيتر: دلم مي خواست بميرم. پس از خراب كردن ضربة پنالتي در نيمه نهايي جام ملت ها مقابل چين
شاهكار: ضربة سري كه در دقيقه 90 مسابقه با ايرلند گل شد؛ گلي كه يحيي را وادار به گريستن كرد.
شغل: پيش از اين كه درآمد خوبي از فوتبال داشته باشد، معلم زبان انگليسي بوده. اما حالا ديگر نيست.
كاراكتر: رفيق فابريك علي دايي، هم اتاقي علي دايي، هم تيمي علي دايي، مؤدب، كم حرف و سياستمدار.

رحمان رضايي
REZAEI
000987.jpg
از ديار پدرخوانده
هفت خط ترين مدافع تيم ملي پس از سه سال بازي در جزيرة سيسيل ايتاليا حالا توانايي سد كردن راه هر فورواردي را دارد. اين همان كاري است كه رحمان در سري A هم با پيراهن مسينا مي كند. او پارسال دوبار مقابل لوكاتوني، دو بار جلوي زلاتان ابراهيموويچ و دو مرتبه عليه آدريانو جنگيده و به قول سرهنگ عليفر با چمداني از تجربه آمادة بازي در جام جهاني است. رحمان امسال تنها در چهار مسابقه روي نيمكت مسينا نشست و براي اولين بار در سريA فصل را بدون گلزني به پايان رساند. البته چند ماه پيش، بر سر گرفتن پاسپورت ايتاليايي بلايي بر سر بنده خدا آوردند. كه زن و شوهر هنگام طلاق بر سر هم نمي آورند.
او اگر آس دفاع ما در آلمان نباشد، بايد سرمان را بزنيم به ديوار.
شاه بيت: اگر پاسپورت ايتاليايي گرفته باشد، از تيم ملي حذف مي شود. ناصر نوآموز نايب رئيس فدراسيون
تيتر: به تيمي مي روم كه دهانتان باز بماند! جملة تكراري رحمان در چند سال اخير پيش از فصل نقل و انتقالات
شاهكار: در چهار ديداري كه مسينا مقابل يوونتوس بازي كرده، رحمان مأمور مهار زلاتان بوده. زلاتان در سه بازي موفق به گلزني نشده.
شغل: پدر زن رحمان در ايتاليا تاجر فرش است. مسلما اگر رحمان هم بازنشسته شود، مي زند توي كار فرش.
كاراكتر: خشن، سرزن، با آمار پايين خطا در پشت و درون محوطة جريمه، با ته لهجة ايتاليايي و با فراموشكاري نسبتا قابل توجه نسبت به روزگار سخت جواني!

مهدي مهدوي كيا
MAHDAVI KIA
000978.jpg
ستون تيم
فرض كنيد كه پيش از آغاز بوندس ليگا سرمربي تيم عذرتان را بخواهد و شما در تيم بمانيد. بعد به قدري عالي كار كنيد كه سرمربي مجبور شود به شما بازي دهد و پس از آن به خاطر ضعف تيم در دفاع شما را به پست غيرتخصصي دفاع راست بفرستد. بعد از اين همه دردسر هم سر و كلة يك خانم پيدا شود كه ادعا كند همسر دوم شماست. حالا با اين وضعيت، حس و حالي براي شما مي ماند كه براي جام جهاني تمرين كنيد؟ مهدي مهدوي كيا با اين همه دردسر، اميد ملت براي جام جهاني است. اصلا كسي نمي تواند تيم ملي را بدون ضربات كاشته، سانتر ها، فرارها و كرنرهاي او تصور كند. مهدي امسال ركورد پاس گلش را به رقم 53 رساند و حتي با اين كه در دفاع راست بازي مي كرد، 5 گل زد. اين براي شما اميدوار كننده نيست؟
شاه بيت: او مي خواهد پاهايش را براي بوندس ليگا حفظ كند. حرف دائمي منتقدان پس از جام ملت هاي آسياي 2000، در اعتراض به كم فروغ بودنش.
تيتر: مي مانم و حقم را مي گيرم. وقتي توماس دال عذرش را از هامبورگ خواست.
شاهكار: گل چهل متري به تيم ملي چين در مسابقات مقدماتي جام جهاني 98 و گل مابعد قرن به آمريكا!
شغل: فعلا هرقدر از هامبورگ درآورده، سپرده دست برادرش تا در ايران با آن كار كند. معلوم نيست چه كار مي كند.
كاراكتر: با شخصيت، بيشتر شبيه مهندس هاست تا فوتباليست ها، سانتر كه مي كند، بوي گل تمام استاديوم را مي گيرد. با اراده، پرسابقه ترين بازيكن تاريخ فوتبال ايران در اروپا.

محمد نصرتي
NOSRATI
000963.jpg
ضد منجي
اعتماد به نفسي كه محمد نصرتي دارد، حتي در روبرتو كارلوس هم ديده نمي  شود. او در چهار سالي كه شناخته شده، به قدر تمام مدافعان دنيا در محوطة جريمه دريبل زده و به قدر همة آن ها در محوطة جريمه توپ لو داده. با وجود اين در تمام دو سال اخير، يكي از مدافعان محبوب برانكو بوده. احتمال اين كه در جام جهاني هم در محوطة جريمه تيم را به خاك سياه بنشاند را اصلا نمي توان دست كم گرفت؛ البته اگر جايي در تركيب ثابت به او برسد. به هر حال، نيمة سپاسگزار مغز هر كسي بابت تك گل نصرتي در مسابقه با بحرين، او را در حد يك قديس بالا مي برد. نصرتي منهاي فوتبال، يك پسر دوست داشتني است كه مي تواني حتي سوتي هايش را هم به خوش اخلاقي اش ببخشي.
شاه بيت: با حضور نصرتي در خط دفاعي تيم ملي، بايد بابت گل خوردن تيم مطمئن باشيم. يك منتقد
تيتر: كافي است يك اشتباه كوچك بكنم تا مرا بجوند!
شغل: در تلاش براي بساز و بفروشي
شاهكار: زدن گل صعود ايران در مسابقه با بحرين
كاراكتر: بانمك، دوست داشتني در بيرون از زمين، سكته دهنده در زمين، متخصص اتوگل، مثل نقل و نبات پنالتي مي دهد.

وحيد هاشميان
HASHEMIAN
000975.jpg
هلي كوپتر امداد
اگر پيتر نوي روورِر سرمربي تيم ملي در جـام جـهــاني بـود، مي توانستيم اميدوار باشيم وحيدهاشميان يكي از گلزنان جام باشد. اما نه نوي  روورر سرمربي ايران است، نه وحيد آمادگي زيادي دارد. او كه با آمدن نوي  روورر به هانوفر طلسم عدم گلزني خود را شكست و در چهار بازي متوالي همراه نوي روورر سه گل زد و يك پاس گل داد، باز هم افت كرد تا در آستانة جام جهاني كسي جرأت نكند او را لايق جانشيني علي دايي بداند. به خصوص كه وحيد در تيم ملي كنار دايي هيچ گلي نزده باشد و هانوفر از جايگاه پنجم بوندس ليگا به جايگاه دوازدهم آلمان سقوط كرده باشد. فعلا كه همه منتظر پرواز دوبارة هلي كوپتر هستند.
شاه بيت: اگر لازم باشد، هواپيماي اختصاصي دنبالش مي فرستيم. محمد دادكان وقتي كه وحيد هاشميان براي آمدن به تيم ملي ناز مي كرد.
تيتر: اين ها جوان هاي ايراني را تلف مي كنند. هيچ وقت نگفت اين ها يعني چه كساني.
شاهكار: دو گلي كه در روز پنج فروردين 84 به ژاپن زد تا ايران اميدوار مسابقات مقدماتي را دنبال كند.
شغل: فعلا درآمد ساليانه اش در بوندس ليگا كفاف زندگي را مي دهد.
كاراكتر: خونسرد، درون گرا، جنگنده، به راحتي نمي توانيد با او دوست شويد، مشكل بتوانيد از او مصاحبه جنجالي بگيريد. اگر تصميم بگيرد پيرتان در مي آيد تا منصرف اش كنيد.

فريدون زندي
ZANDI
000972.jpg
جاذبه توريستي
غير از دبيرستاني هايي كه با هر بار پا به توپ شدنش جيغ مي كشند و هر پوستري از او را لايق ديوار مي دانند، همه مي دانند كه او ديگر همان فريدوني نيست كه ايران براي ملي پوش شدنش تب كرده بود. اما پسر ارشد يكي از رستوران داران ايراني ساكن آلمان، دست كم يكي از نيمكت نشينان تيم ملي در جام جهاني است و در حالت خوش بينانه در بين يازده بازيكن اصلي هم مي ايستد. زندي كه سال جالبي را با كايزرس لاترن در بوندس ليگا نداشت، در پايان فصل مجبور بود هم نيمكت نشيني هاي طولاني خود در اين تيم را هضم كند، هم سقوط لاترن به ليگ پايين تر و هم چند مصدوميتي كه هربار دوز افسردگي را در ميان جامعه بالا برد. به هرحال با مصدوميت نيكبخت، او تنها دل خوشي بسياري از افراد براي تعقيب مسابقات تيم ملي است.
شاه بيت: مگر توي همين لرستان و زاهدان و كردستان، بازيكن فوتبال كم داريم كه مي روند از آلمان مي آورند. علي پروين پيش از اولين سفر زندي به ايران، درگفت وگو با بخش خبري شبكه۳.
تيتر: فيت به فارسي يعني چه؟ در جريان يك مصاحبة تلويزيوني از گزارشگر مي پرسيد.
شاهكار: تنها صحنه خاطره انگيزي كه از زندي به جا مانده، ضربة كاشته اي است كه كاشت توي گل دروازة آذربايجان. اين اولين گل رسمي زندي در سومين بازي با پيراهن تيم ملي بود.
شغل: تا جايي كه پرويز زندي پدرش از او برايمان گفته، غير از ساعات تمرينات لاترن در اتاقش مي خوابد! فقط از فوتبال نان در مي آورد.
كاراكتر: كم حرف، شيرين، قوي در ضربات ايستگاهي، چپ پا، خوش قيافه، خوش تيپ، پرطرفدار.

سهراب بختياري زاده
BAKHTIARI ZADEH
000894.jpg
نوشدارو پيش از مرگ سهراب
آخرين باري كه به تيم ملي دعوت شده بود بازي با لبنان در مسابقات مقدماتي جام ملت هاي 2004 چين بود. بدون اين كه اجازه بگيرد، از اردو زده بود بيرون. براي همين هم دست كم دو سالي بيرون ماند تا اين كه بالاخره برانكو از خر شيطان پياده شد. البته سهراب بختياري زاده به قدري عالي بود كه هر كسي او را به تيم ملي دعوت مي كرد. بازي او در كنار يحيي  گل محمدي در صباباتري هم يكي ديگر از فاكتورهاي بازگشت او بود. در صباباتري وقتي سهراب كنار يحيي بازي مي كرد، همه مي ديدند كه مدافع پشت خط مانده چقدر بهتر از مدافع هميشه ثابت است. سهراب با 9 گل زده در ليگ برتر، گلزن  ترين مدافع ايران هم بود. با وجود اين نمي توان به حضور او در بين يازده بازيكن برتر تيم اميدوار بود.
شاه بيت: چطور دعوتش كنم؟ او در زمين يك دهاتي تمام و كمال است، مي فهميد كه؟! توضيح برانكو براي دعوت نكردن از او كه در يك جلسة خصوصي مطرح شد.
تيتر: در صبا، هم در محوطة جريمة خودمان هستم، هم در محوطة جريمة حريف. در پاسخ به اين سؤال كه چگونه دومين گلزن برتر صبا شده؟
شاهكار: هنوز كسي فراموش نكرده در نيمه نهايي ليگ قهرمانان آسيا در تهران در زميني كه كاملا آب گرفته بود، چطور با توپ بازي مي كرد. اگر تمام بازيكنان استقلال در آن زمين شبيه سهراب بازي مي كردند، استقلال در نيمه نهايي مقابل سامسونگ حذف نمي شد.
شغل: هيچي. رونيز سوار مي شود و دور مي زند!
كاراكتر: خونگرم، جنوبي، رفيق باز، شوت زن، سرزن، اگر توپ رد شود نمي گذارد مهاجم رد شود.

ديگران
OTHERS
000966.jpg
ذخيره هاي طلايي آلمان
وحيد طالب لو: حتي فــرامــوشكــارتــرين تماشاگران فوتبال هم نمــايش  عــالـي او در لـيـگ بـرتـر را فراموش نكرده اند. با وجود اين نهايت خوشبختي او در جام جهاني نشستن روي نيمكت تيم ملي است. البته اگر برانكو او را روي سكوها جا نگذارد.
حسن رودباريان: شايد كتابخوان ترين بازيكن حاضر در جام جهاني باشد، اما بايد اطمينان داشت كه حتي براي لحظه اي هم در دروازه تيم ملي نمي ايستد. صحنه اي كه او ضربه سر پيروز قرباني در مسابقه پاس ـ استقلال را گرفت از خاطر كسي بيرون نمي رود.
جواد كاظميان: پس از سفر تيم ملي به مالزي براي مسابقه با ژاپن به خاطر لجبازي سر پوشيدن شلوار برمودا براي يك سالي از تيم ملي دور ماند. اين بار ديگر او سراغ اين شلوارها نخواهد رفت.
مهرزاد معدنچي: زدن شش گل در سه بازي آخر پرسپوليس اتفاقي بود كه حتي برانكو هم نمي توانست از آن بي تفاوت بگذرد. مهرزاد دو سال پيش در اردوي آمادگي براي جام ملت هاي آسياي چين تمرينات را نيمه رها كرد و رفت سراغ عمل جراحي زيبايي بيني و براي همين دو سال از تيم ملي دور ماند.
اميرحسين صادقي: خشن ترين مدافع ليگ برتر كه اگر كارت قرمز نمي گرفت دست كم كارت زرد را دشت مي كرد. خيلي ها مي گويند اگر در آلمان بازي نكند به تيم ملي ظلم شده.
آرش برهاني: انتخاب او يكي از عجيب ترين انتخاب هاي برانكو براي جام جهاني بود. اما چه مي شود كرد كه برانكو دوستش دارد. خدا شانس بدهد.
رضا عنايتي: فقط براي تقدير از اين كه در پنج سال اخير سه بار آقاي گل ليگ برتر شده در ليست قرار گرفته. هر چند كه فقط خوش خيال ها انتظار به ميدان رفتن او را دارند.
رسول خطيبي: تنها مهاجمي كه جنبة خط خوردن در آخرين ثانيه ها را دارد و پس از خط خوردن در آلمان چندان براي برانكو دردسر نمي سازد.

علي كريمي
KARIMI
000945.jpg
هري پاتر
شبي كه در مسابقة دوستانه با آ.اس.رم سه نفر را در ميانة زمين جا گذاشت و با شوت وحشتناك خود توپ را به زير تاق رقيب كوبيد؛ عصري كه در استاديوم آزادي دو بار تو سر توپ زد تا ميشائيل بالاك از محوطة جريمه به زمين بخورد؛ ظهري كه در تبريز در مسابقه با آذربايجان هفت بازيكن را دريبل كرد و با توپ به داخل دروازه رفت؛ و شامگاهي كه در دوبلين، تنها موقعيت تك به تك ايران مقابل ايرلند را از دست داد. اين، تنها گوشه اي از قاب هاي جذابي است كه علي كريمي به تماشاگران ايراني هديه كرده. كريمي غيرقابل پيش بيني ترين بازيكن تيم ملي است. اصلا نمي تواني تصور كني كه كريمي در كجاي زمين مي تواند زهرش را بريزد. گاهي در يك قدمي دروازه به قدري بي تفاوت است كه نعرة همه را به آسمان مي برد و گاهي از وسط زمين دست به كاري مي زند كه فرياد شادي مردم به آسمان مي رسد. فقط براي اين كه كريمي ما را به خوشبختي برساند، بايد دست به دعا برداريم كه او در جام جهاني، سيبل متحركي براي تكل مدافعان نباشد.
شاه بيت: اگر كريمي نود دقيقه هم در زمين قدم بزند، باز مي توان به او اميدوار بود. اين بازيكنان شايد در يك لحظه كاري كنند كه بازيكنان ديگر نمي توانند در نود دقيقه انجام دهند. مجيد جلالي
تيتر: هيچ احساسي ندارم. كريمي پس از دريافت تنديس بهترين بازيكن سال آسيا
شاهكار: به تعداد موهاي سرتان شاهكار خلق كرده. فقط بايد به ياد بياوريد.
شغل: بساز بفروش، ويلاساز در شمال، پيتزا فروشي در فرديس كرج و...
كاراكتر: بي تفاوت، عاشق خوابيدن، عاشق همبرگر، در يك سال اخير اهل پاس دادن هم شده، غيرقابل پيش بيني
تكيه كلام: چيز!

ALI
KARIMI
ستاره مو طلايي شهر ما
از هركس بپرسي در جام جهاني به كه دل بسته، بي ترديد قبل از همه نام او را بر زبان مي آورد. همه به او دل بسته اند؛ به دريبل هاي او، ساق هاي نجات دهنده او
000939.jpg
عكس ها:ابوالفضل امان الله
ستاره ها معمولا مو طلايي اند. از تام كروز و آلن دلون صرف نظر كنيد
مجيد رئوفي
اسفند سال 79 بود كه با نشرية فوتبال آسيا مصاحبه كرد و گفت كه: به آلمان نمي روم. بوندس ليگا ممكن است براي دايي خوب باشد، اما براي من نيست. اما 5 سال بعد به باشگاه پرافتخار آلماني رفت و درخشش را آغاز كرد.

ماه ها بود كه فيليكس ماگات، بازي اش را زير نظر گرفته بود. ستاره، به روي خودش هم نمي آورد كه بايرني ها به دنبالش هستند. در مصاحبه هاي مختلف مي گفت هيچ پيشنهاد جدي و مهمي دريافت نكرده ام. اما بعد كه به بايرن پيوست، كاشف به عمل آمد كه ماه ها پيش، پروژه پيوستن ستاره به تيم محبوب ايالت باواريا كليد خورده است. اما او با شخصيت تودار ويژه اش كه هيچ اتفاق مهمي به هيجان اش نمي آورد، به شيوة خودش عمل مي كرد.
اولين تمرين را در يك روز باراني انجام داد؛ تمريني كه ماگات نيم ساعتش را به صورت اختصاصي با او كار كرده بود. فردا صبح، عكس اش با موهاي روشن و خيس روي جلد روزنامه هاي ايران بود و در چشم روزنامه خوانان مي شد برق غرور و اميد را ديد.
همه چيز خوب پيش مي رفت تا پيش بيني مضحك يكي از دبيران نشريه بيلد، به صفحات روزنامه هاي ايران راه پيدا كرد: شرط مي بندم كريمي برف مونيخ را نخواهد ديد. اما او ماند و درخشيد و گل زد و بعضي وقت ها ناپرهيزي كرد و دريبل هاي جادويي اش را مقابل تماشاگران آلماني به نمايش گذاشت.
ما چيزي نگفتيم و دبير فوتبال مجلة بيلد هم به روي خودش نياورد كه چه شرطي را باخته است. اما امان از اين آسيب ديدگي بد موقع كه هم ماگات را ناراحت كرد و هم 70 ميليون نفر را نگران.
ستاره ها معمولا مو طلايي اند. از تام كروز و آلن دلون صرف نظر كنيد. ميان فوتباليست ها، رونالدينيو و دل پيرو را هم فراموش كنيد ـ دل پيرو هنوز هم ستاره است؟! ـ عوضش از نسل قديمي تر، كاني جيا و پس از اوباتيستوتا، توتي و بكام را به ياد بياوريد. اين سوي دنيا در ميان خوش تيپ هاي مومشكي ايراني، ستاره اي داريم به نام علي كريمي. پيش از او نيز علي پروين موبور و چشم زاغ را داشتيم. محمدعلي كريمي باشاكي پسرك لاهيجاني كه در زمين هاي خاكي و آسفالت كرج به قول قديمي ها روي يك دستمال، چند نفر را دريبل مي زد.
000942.jpg
او با دريبل هاي جادويي اش به تيم نوجوانان نفت تهران رفت و از همان نوجواني با قهرماني عقد دائم بست. پس از آن به جوانان و اميدهاي فتح تهران رفت و با اين تيم، قهرمان اميدهاي تهران شد. پسرك دريبل زن هر روز از كرج به تهران مي آمد تا در تمرينات فتح شركت كند. بازي هاي جام رمضان بود. هنوز كميته اي به نام كميتة فوتسال در تشكيلات فدراسيون فوتبال ـ كدام تشكيلات؟ ـ تأسيس نشده بود و فوتسال منحصر به شب هاي ماه رمضان بود. قرمزها و آبي هاي پايتخت با ستاره هاي چمني در مسابقات شركت كرده بودند. شب بازي فتح و استقلال بود. تمام سالن براي تشويق آبي ها آمده بودند، اما پسرك چشم زاغ، با دريبل هاي جادويي و گل هاي پياپي، آبي ها را شوكه كرده بود. شادي هاي او پس از گل هايش در مقابل اندك تماشاگران پرسپوليسي سالن 12 هزار نفري، حرص آبي ها را درآورده بود. آن ها هم هرچه در دست داشتند، به سوي او پرتاب مي كردند. توپ كه به او مي رسيد، با صداي بلند فرياد مي زدند و او را هو مي كردند. اما اين هياهو باعث شد تا چند ماه بعد، او را در تركيب قرمزهاي پايتخت ببينيم. يك فوتساليست در محبوب ترين تيم ايران. انتخاب عجيبي بود.
اولين گلش را به سايپا زد تا نشان دهد كه چه اعجوبه اي است. در اولين فصل حضورش در پرسپوليس، قهرمان ليگ و جام حذفي شد. حالا پس از سال ها دوباره يك ستارة مو طلايي دريبل زن داشتيم كه مي توانست با جادوي ساق هايش، ضربان قلب 70 ميليون نفر را تندتر كند. ما هم مو طلايي ها را ترجيح مي دهيم. يكي دو سال قبل در دورة مربيگري ايويچ به سفارش حسين طالب لو به اردوي تيم ملي رفت تا ايويچ از او تست بگيرد. اما ايويچ او را نپذيرفت. ولي بلاژويچ، كروات بعدي نيمكت تيم ملي، مطمئن بود كه سوگلي شماره 8 اش، به زودي به استاديوم هاي معتبرتري پا مي گذارد.
بلاژويچ، او را مثل پسرش دوست داشت. همواره او را تحسين مي كرد و مي دانست كه چه الماسي در اختيار دارد. همين تعريف و تمجيدهاي او بود كه باعث شد هاشمي نسب و برومند و رهبري فرد به تبعيض بلاژويچ ميان بازيكنان اشاره كنند و آن حاشيه ها را ايجاد كنند. اما مگر مي شود بلاژويچ بود و ستاره اي به نام كريمي را تحسين نكرد؟ اگر چه آرام بودن همين پسر با استعداد، او را به مرز ديوانه شدن مي برد. بلاژويچ تعريف مي كند كه: در هتل المپيك به اتاقش رفته بودم تا او را براي قرارداد بستن با اتليتكو مادريد تشويق كنم. مي گفتند كه مدير برنامه هايش قصد دارد او را به دوبي بفرستد. كلي برايش توضيح دادم كه سطح بازي در اروپا با ليگ دسته چندمي مثل امارات از زمين تا آسمان متفاوت است. اما در تمام طول صحبت هايم مشغول كشتن پشه هاي داخل اتاق بود. رفتن به مادريد يا سفر به دوبي اصلا برايش اهميتي نداشت. داشتم ديوانه مي شدم. مگر مي شود مسأله اي با اين اهميت، اين قدر براي يك آدم، پيش پا افتاده باشد؟
000948.jpg
يكي از روزنامه نگاران معتبر شهر كه براي مراسم بهترين بازيكن آسيا به مالزي سفر كرده بود، دربارة مراسم مي گفت: جايزه اش را كه گرفت، با بي ميلي چند كلمه اي با خبرنگاران صحبت كرد و آمد نشست پشت ميزش و جايزه اش را روي ميز گذاشت و گفت: خب الان بهترين وقت است كه از فوتبال خداحافظي كنم. چشم هاي من و مدير برنامه هايش گرد شده بود. جلالي به او مي گفت: تازه اول كار است. چي داري مي گي پسر؟ همه آرزو دارند همچين جايزه اي ببرند و بعد از آن با استفاده از تبليغاتش قراردادهاي عالي ببندند. بعد تو مي گويي مي خواهم خداحافظي كنم! در هواپيما مدير برنامه هايش تعريف مي كرد كه چطور به زور او را براي سفر به كوالالامپور راضي كرده است. مي گفته: جايزه اي را كه برده ام، صد سال سياه نمي خواهم. اصلا جايزه؟ نمي خواهم. شدم بهترين بازيكن آسيا كه چي؟ به چه دردي مي خورد اين جايز؟ اين همه كاپ و مدال مي خواهم چه كار؟
امروز اما او تغيير كرده است. مثل سابق از دوربين ها فرار نمي كند. مي ايستد و با آرامش به سؤالات پاسخ مي دهد. در مستطيل سبز هم هر وقت لازم باشد، دريبل مي زند. به موقعيت تيم بيش از گذشته فكر مي كند. انرژي اش را بيخودي هدر نمي دهد. حرفه اي شده است. مثل سابق بي محابا دربارة بقيه نظر نمي دهد. با حواس جمع اظهار نظر مي كند. كم كم مختصات يك سلبريتي را به دست مي آورد. اما ما نگران ايم. نگران ايم كه مبادا در مدت مصدوميت، جادوي پاهايش كم شده باشد. نكند كيلوهاي اضافة دوران نقاهت، برايمان دردسرساز شود و او ديگر مثل سابق چست و چابك نباشد. نكند... ولي ته دلمان به او ايمان داريم. توپ كه به او برسد، آسان ترين كار، برداشتن مدافع از سر راه است و شروع يك حمله. اگر پرتغالي ها يك بازيكن دريبل زن اما سردرگم به نام كريستيانو رونالدو دارند و اگر مكزيكي ها به خاره بورگتي اميد بسته اند، ما ستاره اي داريم به نام علي كريمي كه قرار است خاطرة خوب شماره 8 هاي تاريخي را در جام جهاني آلمان زنده كند. او لحظات تاريخي فراواني را به نام خود ثبت كرده و حالا مهم ترين عرصه براي ظهور لحظة تاريخي ابدي اش فرارسيده است. ما كه اميدواريم...

فهرست
چرا اين شكلي هستيم؟
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
برج سازي سپنتا
بزن بغل
رويدادهفته
هري پاتر و غول برره ساخته مي شود
ورزشي
دلاوران پلنگ چال
رويداد هفته
اجتماعي
از هوش مؤمن حذر كنيد كه با نور خدا مي نگرد
زندگي
فاجعه در ابعاد mp3
ريگي در چشم بلوچ ها
رويدادهفته
سينما
از كَن تا سولقون !
كارگردان ها چي كار مي كردند؟
زني روي پله
هاليوود يا كن؟
روزها
چند نفري كه در جهنم ملاقات مي كنيد
و ديگر هرگز نخنديد
رويدادها
ويژه
خدا به همراه بچه شيرهاي عزيز!
ستاره مو طلايي شهر ما
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  روزها  |  ويژه  |
|  شناسنامه  |  راهنما  |  گزارش  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |