- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۹ - شنبه ۶ خرداد ۱۳۸۵ - - May 27, 2006
docharkhe
روزهايي نه مثل همه روزهاي خدا
000753.jpg
سيامك رحماني
۱ـ شلر زنگ زده از انگليس، براي بچه هايش لباس پوماي تيم ملي را خواسته. مي گويد براي جام جهاني بي قراري مي كنند و همه اش مي گويند علي كريمي، مي گويند مهدوي كيا. پرچم ايران را رفته اند از سفارت گرفته اند زده اند به ديوار اتاقشان و هر روز صبح كه از خواب بلند مي شوند مي پرسند: چند روز ديگر مانده؟ و من دارم فكر مي كنم كه سوران اين جمله را به انگليسي مي گويد يا به همان فارسي لهجه دار. دارم فكر مي كنم حالا توي دنيا چقدر اين بچه ها دوباره ياد ايران افتاده اند. ياد پدر و مادرشان افتاده اند و آن پرچم برايشان معني پيدا كرده. دارم فكر مي كنم چند ميليون نفر در تمام دنيا فارغ از هر سليقه و مرام و عقيده اي حالا فقط عشق شان اين تيم است كه آن جا آبروداري كند. چند هزار نفر راه مي افتند مي روند آلمان تا دوباره براي دلشان جيغ بكشند. آن ها و همة آن هاي ديگري كه در دنيا پراكنده اند و وقت بازي ايران كه برسد يادشان نمي رود كه بنشينند پاي گيرنده ها، بچه  شيرهايشان را نگاه كنند. همة آن هايي كه حتي اگر چهار سال ايراني بودن شان را فراموش كرده باشند و پنهان كرده باشند، حالا ديگر نمي توانند. نمي شود.
حالا همه دوباره دلشان هواي مادر مي كند. يادشان مي افتد كه كجايي هستند. آن  وقت به اين كه ما هم در آن جشن بزرگ حاضريم مي بالند. به اين كه ايراني هستيم، نه يوناني، نه ترك، نه روس و نه هيچ كجايي ديگر. و اين فقط جام جهاني است كه مي تواند همة ايراني ها را در تمام دنيا اين طور به وجد بياورد. فقط جام جهاني و نه هيچ چيز ديگر. جام جهاني كه هر چهار سال يك بار دنيا را براي چند هفته بي خواب مي كند و تمام آدم ها را مجذوب مي كند و هيجان زده مي كند و مي گرياند. آن وقت حالا آخرين جام از راه رسيده است و چقدر خوب است كه ما هم آن جا هستيم. در بين آن سي ودو تيم. يكي از آن سي و دو ملت كه سهمي از خوشبختي دارند. چقدر خوب است كه ما زنده ايم و خدا كند اين چند روز را هم نميريم. خدا كند خدا اين دو ماه را هم فرصت بدهد تا فينال را ببينيم. اي خدا!
۲ـ اين يك تب ايراني نيست اما. سي و دو كشور رسيده اند به ضيافت اصلي و معلوم است كه مردمان شان حالا مثل ما بي تاب اند كه بازي ها آغاز شود. معلوم است كه آن ها هم همين قدر كمتر يا بيشتر، دل توي دلشان نيست كه اين روزها هم بگذرد و شنبه نوزدهم خرداد برسد و آلمان بايستد جلوي كاستاريكا و همه چيز شروع شود. فقط هم ما نيستيم. همة دنيا، همة آن يك ميليارد چيني كه نماينده اي در جام ندارند و همة آسيا و اروپا يك ماه تمام هم و غم شان مي شود اين بازي ها و روز و شبشان را به اين سپري مي كنند كه هلند و آرژانتين چه خواهند كرد كه انگليس و سوئد چه خواهند كرد. براي يك ماه، اين مي شود مهم ترين اتفاق در تمام جهان. نه فقط براي عشق فوتبالي ها. براي همه.
آن ها كه فكر مي كنند اين سرگرمي سخيف و بي ربطي است و فقط بيكارها و كم سوادها را مشغول مي كند در اين يك ماه تماشا كنند كه CNN و BBC و Euronews و مهم  ترين شبكه هاي خبري و سياسي ترين روزنامه هاي دنيا چطور اخبار تمرينات رونالدينيو را پوشش مي  دهند و حاشيه هاي دل انگيز جام را تا كجا دنبال مي كنند. اين جا جام جهاني فوتبال است. اتفاقي كه هر چهار سال يك بار مي افتد و هيچ كس از ابتلا به طاعونش مصون نيست. عشقي كه يك روز گريبان آدم را مي گيرد و آن وقت ديگر تا آخرين روز حيات رها نمي كند. عشقي كه با آن زندگي مي كنيم، ازدواج مي كنيم، بچه دار مي شويم و سرانجام مي ميريم.
كافي است نگاه كنيد كه در خاطرةهر يك از ما چقدر صحنة از يادنرفتني تلنبار شده است و اين جام، لحظه لحظه هاي شوق و نااميدي اين جام چه حجم از ياد ما را اشغال كرده است. راز اين جام در جملة جادويي سرمربي انگليسي ها خلاصه مي شود كه گفت: مسألة فوتبال، مسألة مرگ و زندگي نيست، چيزي مهم تر از آن است!
۳ـ جام جهاني براي ما حادثه اي استثنايي است. حتي شايد بيش از آن چه براي برزيلي هاست. آن ها كه هر بار مي آيند تا مهري ديگر بر برگة قهرماني خود بزنند. آن ها كه تعداد جام   هايشان از تعداد حضورهاي ما در جام بيشتر است. براي همين هم هست كه جام براي ما به اين حد حياتي است. فرصتي نادر و ديرياب كه بايد قدرش را بدانيم. فرصتي كه ما را در ويترين جهاني قرار مي دهد و مي گذارد تا دنيا نظاره مان كند. نظاره اي آزاد و حقيقي و نه در كادري كه منازعات سياسي  ما را به آن محدود مي كند. نمايي واقعي از فرهنگ و توانايي مان كه صاف توي چشم مردم دنياست و هيچ كس نمي تواند واژگونه اش كند.
ميلياردها تماشاگر فوتبال براي يك ماه به تماشا مي نشينند و اين بار آن چه از ما به نمايش در مي آيد، همان هايي نيست كه از فيلتر رسانه  هاي غربي گذشته و معوج شده است. اين بار علي كريمي است كه ايران را معني مي كند و مهدوي كيا است كه دوستداران فوتبال را به ستايش وا مي دارد و علي دايي است كه دنيا مي شناسدش. اين بار ما نه با شعارهاي سياسي و تهمت ها و اوهام كه به دريبل ها و فرارها و گل  هاست كه تعبير مي شويم. براي همين هم هست كه ايراني هاي همة دنيا بي هيچ دغدغه اي خواهند آمد تا تيم شان را تشويق كنند. تا جشن خودشان را بگيرند. ايراني هايي كه در فرانكفورت و نورنبرگ و لايپزيك جمع مي شوند و همة ايران كه بيست و يكم خرداد با اولين ديدار مقابل مكزيك، كار و زندگي را رها مي كنند و مي نشينند به تماشا. مي نشينند به انتظار كه آن لحظة رؤيايي برسد و آن انفجار رخ دهد. همة ايراني ها از دورترين شهرها و دهات گرفته تا گوشه گوشة دنيا. تا سوران كوچك كه مي  خواهد آن پيراهن بزرگ و سفيد را به تن كند و براي بازيكناني فرياد بزند كه بسته به ريشه هايش هستند. جانش هستند. سوران كوچك كه پرچم سه رنگ را به ديوار زده است و اين روزها يادش نمي رود كه مادر يعني ايران. اين حادثه اي نيست كه هر روز بشود تكرارش كرد، كه بشود توقع اش را داشت. اين همدلي در تمام روزهاي خدا بي همتاست. متوجه مي شويد كه؟!

خدايا! ما را بسوزان
تا سوت آخر بازي فينال را بكشند، اين ملت خواب راحت ندارد. اما هنوز تب بالا نگرفته است. جام جهاني نزديك است، صدايش را مي شنويد؟
000741.jpg
امتحانات پايان ترم دانش آموزان به شكلي برنامه ريزي مي شود كه در روز بعد از مسابقة تيم ملي فوتبال در جام جهاني آلمان امتحاني برگزار نشود
سعيده اسلاميه
آقا، پيراهن علي كريمي را نداريد؟ جواب فروشنده منفي بود. اما زن فكر مي كند بايد توضيح بيشتري بدهد: آخر تولد پسرم است و عاشق علي كريمي است. مي خواهم براي كادوي تولد، پيراهن تيم ملي كريمي را به اش بدهم. با آن كه توضيح كامل به نظر مي رسيد، ولي باز هم جواب فروشنده منفي بود.
كسي مي گويد: فروشگاه علي دايي يك سر بزنيد، شايد آورده باشد.
فروشنده مي گويد: روزي چند مشتري اين جوري داريم. همه لباس هاي تيم ملي را مي خواهند.
سرطان دوباره برگشته است. دوباره همه از آن حرف مي زنند و تا چند روز ديگر، همه دوباره بيمار فوتبال خواهند شد. فوتبال تنها بيماري اي است كه در يك زمان مي تواند تمام دنيا را به تسخير خود درآورد. اين براي كساني كه با عشق فوتبال بيگانه اند، براي كساني كه سرطان فوتبال به جانشان نيفتاده، غريب و باورنكردني است. اما حقيقت اين است كه جام جهاني و رخدادهاي حاشيه اي آن براي مردم دنيا و به طور خاص براي جوامعي مانند ايران مي تواند همة زندگي و اميد را در نتيجة يك مسابقة فوتبال خلاصه كند. براي ايراني ها تب داغ فوتبال شايد از بيست و هشت سال پيش بود كه بيش از هر زماني معنا پيدا كرد. همان زماني كه 11 مرد تيم ملي فوتبال، همراه 11نيمكت نشين، قول ورود به بازي هاي جام جهاني۱۹۷۸ آرژانتين را به مردم دادند. تا قبل از سال 1978 ايرانيان هيچ گاه به فكرشان هم خطور نمي كرد كه روزي بتوانند در مسابقات جام جهاني فوتبال حضور پيدا كنند. جام جهاني رؤيايي دست نيافتني محسوب مي شد كه تنها در ذهن و خاطرة مردم حك شده بود. اما برنامه ريزي و هماهنگي ميان فدراسيون، مديران باشگاه ها، مربي تيم ملي و مسؤولان تربيت بدني همگي روي يك خط و منطبق با هم پيش رفت تا ايران را عازم آرژانتين كند. البته عده اي هم معتقدند كه ورود تيم ملي فوتبال ايران به بازي هاي جام جهاني بيشتر از آن كه به شايستگي هاي ورزشي ارتباط داشته باشد، سابقة سياسي داشته است. با اين حال، توجه خاص مسؤولان ورزشي به تيم ملي در آن زمان را نمي توان ناديده گرفت. ديدارهاي تداركاتي با تيم هاي سرشناسي چون فرانسه، آرژانتين، روماني و... انجام شد و تيم  ملي فوتبال ايران كه مرداني چون حسن روشن، علي پروين، ناصر حجازي، ابراهيم قاسم پور و... را در تركيب خود داشت، در ميان بدرقة فوتبال دوستان عازم آرژانتين، محل برگزاري مسابقات جام جهاني 1978 شد. مردمي كه تا قبل از آن، فوتبال يكي از فرعي ترين مسائل زندگي شان بود، مسابقات را پي گرفتند و فوتبال شد همة زندگي شان.
000744.jpg
تهران 2006
برگه اي را مقابل ام مي گيرد. نام تمام تيم ها رويش نوشته شده و جدولي كه تو مي تواني حدسيات خود را دربارة نتيجة بازي رويش ثبت كني.
اميرحسين مي گويد: رسمي است. كلاهبرداري نيست. مي بينيد نام شركت و شماره اش ثبت شده است. اگر نتايج را در مقدماتي درست حدس بزني، جايزه مي گيري.
جواير نفيس بود. از ماشين ماكسيما و پژو 206 بود تا كامپيوتر و سكة بهار آزادي.
اميرحسين توضيح مي دهد كه هر برگة 500 توماني اگر فلان تعداد فروخته شود، مي شود فلان رقم و... خلاصه در آخر به اين نكته رسيد كه كلاهبرداري نيست.
آيدين مي گويد: با بروبچه ها 200 تا 300 برگه خريديم و مي خواهيم شركت كنيم. بالاخره خودش كلي هيجان دارد.
مي پرسم: پيش بيني هايت معمولا چقدر درست درمي آيد؟
مي گويد: اِي، وضعم بدك نيست. تو جام باشگاه هاي اروپا كه از همه پيش بودم.
ـ به نظرت بوي جام جهاني مي آيد؟
ـ نه خيلي. نمي دانم چرا، اما فكر مي كنم تا چند روز مانده به شروع بازي ها حال و هوايش هم بيايد.
در اين ميان، مادرها بيش از همه از جام جهاني بدشان مي آيد: پسرم امسال كنكور دارد. اين دومين سال پشت كنكوري اش است و آخرين فرصت. اما مي دانم جام جهاني شروع شود، همة حال و هواي درس از سرش مي پرد و مي خواهد تا نصفه شب پاي فوتبال بنشيند.
اما علي معتقد است كه جام جهاني هيچ ربطي به كنكور ندارد و مي گويد: از صبح تا شب درس مي خوانم و شب هم فوتبال مي بينم. در اين ميان انگار آموزش و پرورش بيشتر به فكر بچه هاست، چرا كه در خبري مسؤولان آموزش و پرورش اعلام كردند دانش آموزان مي توانند با خيال راحت جام جهاني آلمان را ببينند.
مسؤول امتحانات ابتدايي و راهنمايي آموزش و پرورش تهران گفته امتحانات پايان ترم دانش آموزان به شكلي برنامه ريزي مي شود كه در روز بعد از مسابقة تيم ملي فوتبال در جام جهاني آلمان امتحاني برگزار نشود. در مقطع راهنمايي به ويژه پاية سوم هم كه امتحانات آنان به صورت نهايي برگزار مي شود، تا حد امكان از تداخل آن با مسابقات فوتبال جلوگيري شده است.
اما مثل هميشه كشورهاي ديگر در اين زمينه هم از ما پيش هستند. در آرژانتين مقام هاي محلي در چهار استان اعلام كردند دانش آموزان اجازه دارند ديدارهاي تيم فوتبال اين كشور در جام جهاني را در مدرسه تماشا كنند. اين موضوع در استان هاي ديگر اين كشور نيز بحث برانگيز شده و مسؤولان امور آموزشي در حال تصميم گيري براي پخش زندة مسابقات فوتبال در ساعت هاي كلاس درس هستند. وزير آموزش آرژانتين معتقد است: هيچ ايرادي در اين پيشنهاد وجود ندارد و مدرسه نبايد از جريان رخدادي كه اين قدر براي جامعه اهميت دارد به دور باشد.

ايران 2006
تيم ملي فوتبال ايران روز 21 خرداد 1385 در شهر نورنبرگ آلمان در برابر تيم ملي فوتبال مكزيك به ميدان خواهد رفت تا سومين جام جهاني خود را تجربه كند. تجربه هاي جام  جهاني براي ايران هر يك رنگ و بوي خاص خود را دارد. اولين حضور ايران در جام جهاني فوتبال آرژانتين فقط يك پيروزي ورزشي بود، اما بار دوم درست بيست سال بعد، راهيابي ايران به جام  جهاني به يك حادثة بزرگ اجتماعي تبديل شد. هنوز بازيكنان تيم ايران در زمين استراليا بودند كه جوانان ايراني از خانه ها بيرون ريختند و جشن و پايكوبي را آغاز كردند؛ جواناني كه در ساعت اول جشن پيروزي نمي دانستند بايد چه كنند و چطور شادي شان را نشان دهند. پس از آن بود كه فوتبال ايران به حادثة ملي تبديل شد. حادثه اي كه ديگر نمي توان آن را متوقف كرد. روزي كه ايران فقط يك تساوي مي خواست تا براي بار سوم به جام  جهاني برود، سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور وقت در استاديوم آزادي حاضر شد تا از نزديك، شاهد راهيابي تيم ملي به جام جهاني 2006 آلمان باشد. آن روز جداي از اين دو اتفاق، روز ويژة ديگري نيز بود. درهاي استاديوم آزادي بعد از بيست وهفت سال به روي زنان و دختران مشتاق فوتبال باز شد و آنان توانستند بازي ايران و بحرين را در استاديوم صدهزار نفري از نزديك تماشا كنند. هر چند كه اين زنان يك نيمة بازي را از دست دادند. اما سرانجام توانستند وارد حريم ممنوعة استاديوم شوند. اين حوادث نشان مي داد كه تب فوتبال اوج مي گيرد و با تحولات تازه، مدام انتظارات بالا مي رفت.
ثمين دختري 16 ساله است و به قول دوستانش عشق فوتبال. وارد اتاقش كه مي شوي، عكس تمام ستارگان فوتبال داخلي و خارجي را مي تواني ببيني. ثمين از قرار و مدارهاي شب هاي جام جهاني مي گويد: قرار است با دوستانم بازي هاي مهم و بازي هاي تيم ملي را با هم ببينيم. خانواده ها هم موافقت كردند.
او دلخور است از اين كه بيشتر جامعه فكر مي كنند كه فوتبال ورزش پسرهاست و فقط بايد براي آنان جالب باشد. مي گويد: استاديوم هاي خارجي را ببينيد، يك عالمه تماشاچي دختر مي بينيد. آنان مثل پسرها هيجان زده مي شوند، فرياد مي زنند و از برد و باخت تيمشان ناراحت و خوشحال مي شوند. اما در ايران اگر دربارة فوتبال حرف بزني، هميشه عده اي هستند كه بگويند تو چي مي گي؟
او اطلاعاتش را دربارة تيم ملي بيرون مي ريزد. از برانكو مي گويد. از تمرينات تيم  ملي. از آن چه كه برانكو بايد انجام مي داده و نكرده است. ثمين حتي از تداركات تيم ملي و فدراسيون فوتبال ايران نيز انتقاد مي كند و در آخر مي گويد: انگار كسي به فكر اين فوتبال نيست.
000747.jpg
چه انتظاري بايد داشته باشيم؟
تيم هاي شركت كننده در رقابت هاي جام جهاني از ماه ها پيش كه صعودشان قطعي شد، برنامه ريزي كردند و گام به گام جلو رفتند. اما در ايران فوتبال هم مانند ديگر امور جاري مملكت است. براي بازي هاي تداركاتي تيم ملي، اول سخن از تيم برزيل و آلمان بود و بعد تيم هاي پايين تري مانند كاستاريكا و غنا. و در آخر به تيم دسته چهارم سوئيس ختم شد. شايد براي همين است كه در ايران هنوز چراغ جام جهاني خاموش است و مديران فوتبال از همه مي خواهند تا به نام هايي مثل بوسني و كرواسي بسنده كنند.
امين پسر 23 سالة تهراني مي گويد: اين بي هيجاني شايد به خاطر اين باشد كه اين بار ايران بدون هيچ دردسري به جام جهاني صعود كرده، ما عادت كرده ايم كه هر چيزي را به سختي به دست بياوريم. در غير اين صورت قدرش را نمي دانيم.
البرز دانشجوي مهندسي هم مي گويد: به نظر شما چرا بايد اميدوار باشيم؟ مگر چقدر اين تيم انتظارات ما را برآورده كرده؟ سرمربي تيم هيچ نظري را نمي پذيرد و ظاهرا فقط برايش رفتن به جام جهاني مهم بوده و به ادامة راه فكر نمي كند.
بسياري از علاقه مندان به فوتبال معتقدند ظاهرا مسؤولان فوتبال كشور فقط به صعود به جام جهاني فكر مي  كنند و انگار بقية مراحل مسابقه در دايرة ديد آنان قرار ندارد. شايد اين نظر از آن جا ناشي مي شود كه در زمان قرعه كشي جام جهاني، سرمربي تيم ايران در اظهار نظري كه در سراسر جهان پخش شد، گفت: هدف ايران مقام دوم گروه دال است. آرش مي گويد: كاش برانكو به دومي جهان فكر مي كرد تا شايد حداقل از گروهمان به مرحلة بعد صعود مي كرديم.
هومن مي خندد وقتي از او دربارة تب جام جهاني مي پرسيم. مي گويد: براي من كه فروشندة ورزشي هستم، جام جهاني همان مشتري هايي هستند كه مي آيند و لباس تيم ملي را مي خواهند. لباس هاي پومايي كه فروشگاه كاپيتان تيم ملي عرضه كرده و هر كدام را 25 هزار تومان مي فروشد و اگر چانه بزني، مي تواني قيمت را تا 18 هزار تومان پايين بياوري.
همة هيجان جام جهاني در ايران بين جوانان در همين چند اظهار نظر خلاصه مي شود.

ملايم و بي خاصيت
با مروري بر تيم  هاي حاضر در رقابت ها و شعارهاي آنان اين فكر به ذهن ها خطور مي كند كه آيا ايران به مرحله هاي بعدي مي انديشد؟ چون كشورهايي كه در سر انديشة صعود و قهرماني دارند، از شعارهاي انتخابي شان معلوم است. انگلستان: يك ملت، يك جام، يازده شير. آلمان: ما فوتبال هستيم. آرژانتين: برخيز! آرژانتين در راه است. و حتي كشورهايي كه تجربة كمتري در حضور در جام جهاني دارند، شعارهاي تهاجمي  تري آماده كرده اند: كرواسي: با آتشي در وجودمان، پيش به سوي مرحلة نهايي. توگو: انگيزه براي پيروزي، تشنگي براي موفقيت. لهستان: سفيد و قرمز، خطرناك و دلير. اما شعار ايران چيست؟ ستارگان پارسي خب؟ ستارگان پارسي چي؟ آرام و ملايم و بي خاصيت. حتي شعارمان احساسات هيچ ايراني اي را نيز برنمي انگيزد. وقتي برزيل شعار مي دهد: چيزي كه يكصد و هشتاد ميليون قلب آن را كنترل مي كند ، اين نشان دهندة آن است كه يكصد و هشتاد ميليون نفر، قلبشان به خاطر فوتبال مي  تپد و ستارگانش در ليگ هاي مختلف اروپا و آمريكا مؤيد آن هستند.

حاشيه هاي جام جهاني
شايد در معادلات بازي فوتبال در جهان، حواشي بازي ها با آن چه در ميدان روي مي دهد برابري كند. فوتبال در كنار خودش هميشه حاشيه هايي دارد كه مي تواند همه چيز را تحت الشعاع خود قرار دهد. اين حواشي از اقتصاد گرفته تا سياست و هنر است. هر چند كه هيچ كدام نمي توانند به مستطيل سبز فوتبال راه پيدا كنند و همه پشت خطوط بازي متوقف مي شوند.
در جام جهاني 2006 آلمان هم هنر جزو اين حواشي بود. جايي كه قرار شد موسيقي، يعني زبان مشترك همة ملل نيز در اين ميدان سخن بگويد. اما زبان ايران در اين ميدان به لكنت افتاده است. در حالي كه همة كشورها ترانه هاي خود را آماده كرده و در آلبومي به بازار فرستاده اند و كليپ هاي آن ها چندين بار در روز از شبكه هاي تلويزيوني شان پخش مي شود، ايران همچنان بر سر آن كه سرود را عصار بخواند يا امير تاجيك، مردد مانده است. اين در حالي است كه ترانة جام جهاني سروده شده توسط خوانندگان ايراني آن سوي آب ها مدت هاست از طريق كانال هاي ماهواره اي به خانه هاي ايرانيان راه پيدا كرده است.
اما اين اتفاقات براي ايراني ها عجيب نيست. اين كه چرا سازماندهي و برنامه ريزي درست نتوانسته است موسيقي مناسبي را براي استفادة مشوقان تيم ملي پديد بياورد و چرا همه چيز به روزهاي آخر و اغتشاشي منجر شده، از همان دلايلي ناشي مي شود كه بازي هاي تداركاتي مناسب را براي تيم ملي ما غيرممكن كرد. دلايلي كه اگر ما در آلمان پيروز نباشيم، در ميان فريادهاي اعتراض گم خواهد شد و اگر دست بر قضا و با چاشني شانس پيروز شويم، از يادها خواهد رفت.

حال فوتبال بده
اين حقيقتي تلخ است، اما واقعيت دارد كه ايران هنوز از دنياي فوتبال جهان عقب است. فوتبال را بايد زندگي كرد و براي مردم ايران هنوز اين اتفاق نيفتاده است.
در ايران فوتبال يك تب است كه هر از چندگاهي اين تب بالا مي  رود و داغ مي شود و مرگ و زندگي مي شود و بعد فرو مي نشيند و به سردي مي گرايد تا زماني ديگر كه دوباره بيماري فوتبال برگردد. اين تب اين بار و در گرم ترين روزهاي بهار هنوز نتوانسته است ضربان قلب ايراني ها را بالا ببرد. تبي كه شايد در روزهايي كه ايران به ميدان خواهد رفت، كمي حس زندگي را به رگ هاي همة ما تزريق كند. اما تا آن روز... بايد اميدوار بود و دعا كرد!

ايران مقابل لاتين هاي رجز خوان
چت روم ها فعالند و پيش از اين كه ايران با حريفانش روي چمن روبه رو شودبايد در شبكه با هواداران مكزيكي و پرتغالي كل كل كنيم
000795.jpg
عكس :ابوالفضل امان الله
(Braveheart)
به پرتغالي ها هشدار مي دهد: ايران دو تا از بهترين بال هاي جهان را در اختيار دارد: مهدي مهدوي كيا و فريدون زندي كه هر دو در آلمان بازي مي كنند

سارا قلي بيك
ما ايراني ها آدم هاي جالبي هستيم و البته اخلاق هاي جالبي هم داريم. همه مي دانند كه ايراني ها به شدت ناسيوناليست هستند و اين باعث غرور خود ايراني ها هم هست. اما بعضي از رفتارهاي ما ايراني ها در اين موارد هم شايد يك جورهايي حالت افراط گونه داشته باشد. جالب ترين نمود اين افراط هم در عملكرد اينترنتي ما ايراني ها ديده مي شود. كافي است در يك نظرسنجي، پاي يك آدم، تيم يا هر چيز ديگر ايراني وسط باشد تا ايراني ها به آن نظرسنجي اينترنتي هجوم ببرند. حتما آن ماجراي انتخاب مهمترين وزنه بردار جهان توسط فدراسيون جهاني وزنه برداري يادتان هست كه هجوم ايراني ها سايت رسمي فدراسيون جهاني را از كار انداخت و... احتمالا براي خودما هم خنده دار است كه متوجه شويم فريدون زندي و وحيد هاشميان (كه فصل خيلي موفقي را پشت سر نگذاشته اند) به عنوان بهترين بازيكنان باشگاه در نظرسنجي اينترنتي انتخاب مي شوند... حالا طرفداران فوتبال مكزيك و پرتغال هم از عملكرد به شدت ناسيوناليستي و دامنه دار و پيگير كاربران ايراني اينترنت شگفت زده شده اند: سايت معتبر فوتبال در بخش نظرسنجي اظهار نظر و مباحثة خود (Forum) اين امكان را براي علاقه مندان تيم هاي فوتبال راه يافته به مرحلة نهايي جام جهاني فراهم كرده كه موضوعات متعدد در مورد تيم هاي خود و رقيبان را مورد بحث قرار دهند. نكتة جالب اين است كه در هر دو بخش متعلق به تيم هاي مكزيك و پرتغال، مسألة جالب، حضور ايراني ها و بحث (و در واقع كل كل) آن ها با طرفداران مكزيك و پرتغال است. كل كل هايي كه شايد خواندن بخشي از آن ها جالب باشد.

مكزيكي هاي كري خوان
مكزيكي ها در ميان موضوعات طرح شده براي گفت وگو، سه موضوع خطر ايران ، خطر پرتغال و خطر آنگولا را طرح كرده اند و تمام نكات و اخبار و شنيده هاي خود در مورد رقباي سه گانه را در اين سه عنوان درج مي كنند. اما يكي از ارسال هاي آن ها كه توسط مكس فن (mexfan) انجام شده، پاي ايراني ها را به اين مدخل باز كرده و كلي كل كل رقم زده است.
مكس فن از ساير كساني كه در بحث شركت كرده اند پرسيده است: فكر مي كنيد مكزيك ايران را با چه نتيجه اي شكست مي دهد؟ و البته خودش هم اظهار نظر كرده است كه: من فكر مي كنم ما حداقل سه يا چهار گل به ايران مي زنيم و البته يك گل هم مي خوريم!
اولين كسي كه در مورد سؤال مكس فن اظهار نظر كرده، كاربري به نام اسه سام است كه او هم مثل طراح سؤال، نتيجة يك ـ سه را پيش بيني مي كند. اما كاربر ديگري به اسم تكس مكس n اين گونه اظهار نظر كرده است: در جام جهاني هر بازي اي سخت است. براي ما مقابل ايران، يك پيروزي با هر نتيجه اي حتي با يك گل هم كافي است. چرا كه هم 3 امتياز را به ما مي دهد و هم روحية ما را براي بازي هاي بعد بالا مي برد. اما شاكا 431 كاملا با نفر قبلي مخالف است: پيروزي با يك گل؟ شوخي مي كني؟ ما براي اين كه براي بازي هاي بعدي خودمان روحيه بگيريم، بايد به ايران چهار يا پنج گل بزنيم. اگر ايران را فقط با اختلاف يك گل ببريم، به جاي آن كه روحية تيم بالاتر برود، تنزل مي كند. اظهارنظر شاكا احتمالا اين جرقه را براي ايراني هايي كه گفت وگوهاي اين سايت را دنبال مي كنند، زده است. افشين 81 بلافاصله پس از ارسال شاكا اين جواب را براي او فرستاده: چهار يا پنج گل؟ احتمالا شما هيچ چيز از فوتبال ايران و قدرت آن نمي دانيد. مكزيك اگر خوش شانس باشد، مي تواند يك امتياز از ايران بگيرد و گرنه در پايان مسابقه شاهد اشك هاي شما خواهيم بود. اين جواب شاكا را عصباني كرده: ايران تيم دوم گروه دوم فوتبال آسيا است.
بهترين تيم هاي آسيا هم نمي توانند براي مكزيك حريف باشند، چه برسد ايران. لاوتري هم مي گويد: ايران در بازي با مكزيك فقط بايد به فكر كمتر گل خوردن باشد، نه چيز ديگري. پرشين گيت اما زنگ خطر را براي مكزيكي ها به صدا درآورده: شما با غرور، از بردن راحت ايران صحبت مي كنيد، اما مطمئن باشيد كه نمايش ايران، شما را شگفت زده مي كند. نفر بعدي كه يك مكزيكي است هم به نفع ايراني ها حرف مي زند. ال شورتي نوشته است: من حاضرم شرط ببندم كه ما نمي توانيم با بيشتر از يك گل اختلاف، ايران را شكست بدهيم. دوست هم ندارم راجع به مساوي كردن يا باختن به اين تيم فكر كنم. واسودو ساكن گلاسكو كه در بخش مشخصات او نوشته شده: ايراني ، هم در اين مورد نوشته است: ايران يك يا دو گل به مكزيك مي زند و شگفتي سازترين تيم جام جهاني مي شود.
مشاركت ايراني ها در بحث، اوتاكومه را عصباني كرده: من نمي دانم چرا ايراني ها به بحث ما وارد شده اند. اصلا آن ها حق ندارند كه در بحثي كه مال آن ها نيست شركت كنند. آن ها هر لحظه ممكن است از جام جهاني حذف شوند، اما حالا با خوش خيالي از بردن مكزيك حرف مي زنند ويگانا آزول هم در تأثير اين حرف ها نوشته: ايراني ها آن قدر مشكل دارند كه نمي توانند به بازي مقابل مكزيك فكر كنند. آن ها از همين حالا باخته اند. كشونكه هم يك دليل كاملا علمي براي پيروزي مكزيك مقابل ايران آورده است: من با بازي كامپيوتري فيفا ورلدكاپ بازي كردم. در آن بازي، مكزيك چهار ـ يك ايران را شكست داد!
اظهارنظرهاي افراطي مكزيكي ها، ايراني ها را شاكي كرده. افشين 81 در جواب آن ها مي نويسد: ايران بازيكنان بزرگي دارد. علي كريمي و مهدي مهدوي كيا هر كدام به تنهايي از چند بازيكن مكزيك بهتر هستند. ايفال هم كه ايراني است، يك دليل براي برتري ايران به مكزيك پيدا كرده است: بازيكنان خط دفاعي مكزيك، كوتاه قد هستند و حداثر 184 سانتي متر قد دارند. اما در خط حملة ايران، دو نفر از بهترين بازيكنان سر زن دنيا يعني علي دايي و وحيد هاشميان (معروف به هلي كوپتر) حضور دارند كه مي توانند با ضربه هاي سر، چند گل به مكزيك بزنند. جي ماركز 1976 در جواب ايفال نوشته: در فوتبال قد خيلي مهم نيست. مهم تكنيك بازيكن  ها و استعداد آن  ها است كه از اين لحاظ، مكزيكي ها با ايراني ها قابل مقايسه نيستند. ناچونيشن هم نوشته است: كارلوس سالسيدو و رافائل ماركز، دو تا از بهترين مدافعان جهان هستند. ايراني ها! مطمئن باشيد كه بازيكن هاي شما حتي يك بار هم فرصت گلزني پيدا نخواهند كرد. و هوئون (Huevan) هم سناريوي اين بازي را اين طور پيش بيني كرده: پس از 20 دقيقه محك زدن همديگر، مكزيك با شيوة بازي سريع و پر از پاس، كنترل بازي را در دست مي گيرد و بدون آن كه اجازة فكر كردن به ايران بدهد، بازي را با نتيجة سه بر صفر به نفع خودش به پايان مي برد. the best كه ايراني و ساكن لس آنجلس است، در جواب هوئون نوشته است: ايران با تكيه بر قدرت بدني و تكنيك بازيكناني مثل علي كريمي، كنترل بازي را در دست مي گيرد و مكزيكي هاي عصباني و آشفته را يك بر صفر شكست مي دهد. ... و البته اين كل كل هنوز ادامه دارد.

پرتغالي هاي منطقي
و البته مغرور!
كل كل ايراني ها و مكزيكي ها خيلي جنبة احساساتي دارد اما كل كل ايراني ـ پرتغالي، نسبتا منطقي و آرام تر است. پرتغالي ها در بخش خودشان در مبحث خطر ايران يك موضوع جالب را مطرح كرده اند. يكي از پرتغالي ها به نام لافريزا مدعي شده است كه در آخرين شمارة مجلة معتبر فورفورتو تيم هاي مختلف حاضر در جام جهاني توسط آخرين نرم افزار تجزيه و تحليل جام جهاني مورد بررسي قرار گرفته اند و نتايج بازي ها پيش بيني شده است. اين نرم افزار پيش بيني كرده است كه پرتغال دو بر صفر ايران را شكست مي دهد. استيان اولين كسي است كه در اين مورد نظر داده: اين اسباب بازي ها خيلي به درد نمي خورند. اما من فكر مي كنم كه پرتغال مي تواند ايران را با بيشتراز دو گل اختلاف شكست بدهد. اما فداكولو كه يك پرتغالي ساكن آمريكا است، در مورد دست كم گرفتن ايران هشدار مي دهد: همان طور كه اوزه بيو گفته نبايد هيچ تيمي را دست كم گرفت. ايراني ها قهرمان آسيا هستند و ما بايد انتقام كره را از آن ها بگيريم. نيترومن هم اين طور اظهار نظر كرده: ايران قهرمان آسيا است. اما يك تيم مسن است كه اصلا خطرناك نيست. ما نبايد آن ها را دست كم بگيريم، اما بردن آن ها اصلا سخت نيست. نفر بعدي DPG200 هم مي گويد: ايراني ها چند بازيكن خطرناك دارند كه در آلمان بازي مي كنند: علي كريمي، مهدي مهدوي كيا، وحيد هاشميان و يك بازيكن قديمي به اسم علي دايي. ايراني ها با اين بازيكن ها خطرناك هستند. ال كامان هم مي گويد: واقعا بايد از ايراني ها بترسيم؟ يعني كريستيانو (رونالدو) ال لوئيز (فيگو) دكو و پائولي (پائولتا) حريف ايراني ها نمي شوند؟ در همين جاي بحث، يك ايراني به نام اوكي گرين وارد بحث مي شود: ايران يك تيم خوب است كه هيچ تيمي نمي تواند به سادگي از آن بگذرد. علي كريمي بازيكن ايراني، يك بازيكن فوق العاده است كه به او مي گويند مارادوناي آسيا. افشين هم در اين بحث وارد مي شود و مي گويد: پرتغال بازيكن هاي خوب زيادي دارد. اما بازيكنان اين تيم با هم هماهنگ نيستند و ايران مي تواند با قدرت نفراتش اين تيم را شكست دهد. اما مكرسيتي فن كه طرفدار پرتغال است، اين طور فكر نمي كند: ايران مجبور است در مقابل پرتغال دفاعي بازي كند. براي همين فقط به ضد حمله فكر خواهد كرد. شايد آن هايكي دو بازيكن تكنيكي داشته باشند كه روي ضد حمله ها خطرناك باشند. اما مطمئن باشيد كه دفاع ايران نمي تواند بازيكنان پرتغال را مهار كند. ايران آس اما اين طور فكر نمي كند: پرتغال بازيكنان تكنيكي زيادي دارد. اما اگر كريستيانو رونالدو و فيگو مهار شوند، تيم پرتغال ديگر قدرتي ندارد. اما فنزردز اين اظهارنظر را قبول ندارد: فقط فيگو و كريستيانو؟ پس دكو، ريكاردو (كارواليو)، پائولو (فريرا)، مانيش، كاشتينيا، هلدر و بقيه چي؟ همة بازيكن هاي پرتغال ستاره هستند. اصلا مربي تيم نمي داند كه كدام بازيكن ما را بايد روي نيمكت بنشاند. آن وقت شما از ستاره هايي صحبت مي كنيد كه هيچ كس اسم آن ها را نشنيده؟ اما شجاع دل (Braveheart) به پرتغالي ها هشدار مي دهد: ايران دو تا از بهترين بال هاي جهان را در اختيار دارد: مهدي مهدوي كيا و فريدون زندي كه هر دو در آلمان بازي مي كنند. مطمئن باشيد پرتغالي ها روز سختي را مقابل اين بازيكنان خواهند داشت. و آخرين نظر را راك دبور مي دهد: شما ايراني ها هم مطمئن باشيد كه تمام بازيكنانتان روي هم نمي توانند كريستيانو رونالدو را مهار كنند. پرتغال مي خواهد به فينال برسد و براي همين از شكست دادن تيم هاي گروهش شروع مي كند.

جام جهاني در آي تك!
مثل تمام مملكت، همشهري جوان هم به هم ريخته است. ايتاليايي ها، انگليسي ها، آرژانتيني ها و البته همه هم طرفدار ايران هستند. فقط مانده بوق دستشان بگيرند و تيم هاي محبوب شان را تشويق كنند
000819.jpg
عكس ها:ابوالفضل امان الله
آلمان! شك نكنيد. اعصاب خردكن ترين، سردترين، بي احساس ترين و مزخرف ترين فوتبال را آلماني ها دارند
فوتبال طرفدار دارد، هرجا كه باشد. توي محل، سركار، مدرسه، دانشگاه، تاكسي... توي همشهري جوان هم تا دلت بخواهد، عشق فوتبال هست. به غير از بچه هاي سرويس ورزشي كه اصلا كارشان اين است كه جيك و پوك فوتبال را دربياورند و بريزند روي ميز، بقية بچه ها هم حالا يا به خاطر بحث هاي پر سر و صداي ميز ورزش يا به خاطر علاقة خودشان، در جريان اتفاقات اين روزهاي فوتبال هستند. اتفاق مهم اين روزها هم كه مي دانيد چيست؟ تب جام جهاني .
حالا كه مي خواهيم براي جام جهاني ويژه نامه در بياوريم، بد نيست خودمان را گرفتار اين تب بكنيم و اتفاقاتي را كه قرار است تا چند روز آينده بيفتد و دنيا را ميخكوب كند، از حالا پيش بيني كنيم. بچه هاي همشهري جوان در اين گزارش، از جام جهاني، احتمال صعود ايران و تيم هاي مورد علاقه شان مي گويند.
بالاخره اميدوار باشيم يا نه؟ آقا ايران صعود مي كند يا اوضاع خراب تر از اين حرف ها است؟ ممكن است اوضاع مان خيلي درست و حسابي نباشد، اما ايراني ها غيرقابل پيش بيني هستند. اي آقا! اين حرف ها كدام است؟ وقتي دفاع يك تيم اتوبان باشد كه ديگر نمي شود روي غيرت و شانس و اين چيزها حساب باز كرد. اين ها بحث هاي ثابتي است كه هر روز و هر روز و هر روز توي تحريرية مجله، بين بچه ها رد و بدل مي شود. اين وسط، يك عده همچنان مي خواهند خوش بين بمانند و توي ابر بالاي سرشان نقشة صعود مي كشند. يك عده هم بلافاصله آب پاكي را مي ريزند روي دستت كه: كارمان تمام است. سيامك رحماني يكي از آن آدم هايي است كه امكان ندارد يك روز بيايد توي مجله و حرف فوتبال را پيش نكشد. سيامك جزو دسته اي است كه خيلي به صعود اميد ندارند: اميدوار كه نيستم، اصلا! ايران تيمي بازي نمي كند، بازي ما فردي است. بنابراين اگر كريمي روي فرم باشد، شايد بشود جلوي بقية تيم ها يك كاري كرد. اگر نه، با وجود نصرتي و ميرزاپور، كار تمام است. البته وقتي بازي ها شروع مي شود، آدم دلش مي خواهد تيم كشورش ببرد. بنابراين بهتر است اميدوار باشيم. احسان رضايي، دبير صفحة ادبيات مجله هم شانس چنداني براي صعود قائل نيست. او از تفكرات دفاعي مربي تيم متنفر است: تيم ما خيلي ضعيف است. بازيكن هاي خوب، يا مصدوم اند يا كنار گذاشته شده اند. تفكر مربي هم كه دفاعي است. اين جوري نمي شود امتياز گرفت، خصوصا كه گروه مان هم گروه سختي است. و جواد رسولي به عنوان دبير تحريريه، تير آخر را مي زند. جواد آب پاكي را روي دست همه مان مي ريزد: احتمال صعود ايران تقريبا نزديك به صفر است. اوضاع خراب تر از اين حرف ها است. ما يك زنگ تفريح خواهيم بود. آن جا جام جهاني است. ممكن است بتوانيم بازي اول را روي حساب جوگيري مساوي بگيريم، ولي توي بقية بازي ها حتما مي بازيم. اين وسط شايد اميدوارترين آدم، جواد منتظري، دبير سرويس عكس مجله باشد. جواد كه خودش يك زماني دروازه بان بوده، 50 درصد شانس صعود براي ايران قائل است: اين تيم ساز و كار جام جهاني ندارد. تمرين جام جهاني نكرده. ولي من مي گويم 50 درصد شانس صعود داريم. گاهي اتفاقاتي مي افتد كه هيچ كس نمي تواند پيش بيني كند. خصوصا براي ما ايراني ها اتفاق عجيب زياد مي افتد. اگر روي آن دنده بيفتيم، مي توانيم صعود كنيم.

همه به اميد علي كريمي
كريمي از وقتي كه رفته بايرن مونيخ، خيلي پا به توپ نشده. براي همين، همه منتظرند تا بلكه او و جادوي فوتبالش به داد ايران برسند: كاظميان و معدنچي! اين ها مي توانند پديده باشند. كريمي هم بگير و نگير دارد، وقت هايي كه به اش نياز داريم، خوب بازي نمي كند. احسان رضايي از همين جا نشان مي دهد كه يك پرسپوليسي دو آتشه است. جواد رسولي، سيامك رحماني و احسان ناظم بكايي اما معتقدند كه اگر كريمي روي فرم باشد، مي تواند يك كارهايي بكند. محمدرضا دوست محمدي، گرافيست مجله هم مي گويد اصلا خودش از قديم علي كريمي را كشف كرده. محمد جباري اما اعتقاد عجيبي به مهدوي كيا و سانترهايش دارد. اسماعيل رمضاني دبير سرويس اجتماعي، نيم نگاهي به بازيكن هاي خوش تيپ تيم ملي دارد. او فريدون زندي را پديدة ايران در جام جهاني مي داند. اما تقريبا همة بچه هاي تحريريه با مصدوميت جباري ضدحال خورده اند. اين جا خيلي ها او را پديدة ايران مي دانستند. به هرحال به طور خلاصه، علي كريمي محبوب ترين بازيكن ايران است. ما هم مثل شما فكر مي كرديم كه علي دايي در بين بچه ها چندان چهرة محبوبي نداشته باشد، خصوصا كه سرويس ورزشي يك زماني حسابي توي كار استاد مي گذاشت. اما وقتي سراغ بچه ها بروي، نظرها خلاف چيزي است كه قبلا تصور مي كردي: علي دايي بازيكن بدي نيست يك جورهايي به او عادت كرده ايم. مثل لباس، غذا يا دارو يا هم خانه اي... اين جواب متفاوت فقط مي تواند كار محمدرضا دوست محمدي باشد.
مهدي اميرپور، اولين كسي است كه از سرويس ورزشي دربارة دايي اظهار نظر مي كند: اگر قرار است كسي كاري بكند، علي دايي است. براي همين مجبورم كه از او خوشم بيايد. و سيامك رحماني كه دنبال حرف او را مي گيرد: خيلي وقت بود كه منتقد او بوديم. ولي اگر منصف باشيم، توي بازي هاي اخير اميدواركننده بوده. بايد دعايش كنيم، چون هاشميان هم وضع چندان خوبي ندارد.
اسماعيلي رمضاني هم چيزهاي جالبي در مورد كاپيتان مي گويد. به نظر او علي دايي تنها ليدر تيم است و كسي است كه مي تواند بقيه را جمع كند: خاصيت دايي مثل يك رهبر اركستر است. تيم را جمع مي كند و روحيه مي دهد. عابدزاده هم يك زماني اين طوري بود. الان كسي با اين مشخصات غير از دايي نداريم. و جواد رسولي باز هم پيدايش مي شود و كاپيتان را نابود مي كند: فكر نمي كنم خيلي بتواند كاري بكند. او را مي گيرند و او فقط خطا مي كند!

برخورد با يك آدم سرد مزاج
برانكو خوب است، ولي يك ذره خصلت ايراني ها را پيدا كرده. اين روزها كاركردن برايش مهم نيست، پول درآوردن مهم است. مرجان عبداللهيان اولين خانمي است كه از بخش فني مجله وارد بحث فوتبال مي شود. او طرفدار پر و پا قرص هر دو تيم بارسلونا و رئال است و اين براي اثبات متفاوت بودنش كافي است. وقتي در مورد بازي رونالدينيو و مسي حرف مي زند يا از علاقه اش به بازي زيدان و كارلوس مي گويد، مي شود فهميد كه فوتبال را دنبال مي كند. اما اين طرف، توي تحريرية همشهري جوان، خانم ديگري هست كه خيلي فوتبال بين نيست، ولي هميشه درباره اش نظر دارد: از قيافه و خنده ها و جواب هايي كه برانكو به خبرنگارها مي دهد، خوشم مي آيد. ولي نمي دانم كه توي فوتبال چه جور آدمي است. حدس شما درست بود، اين اظهار نظر مربوط به خانم عبدلي است. نظرات بچه ها در مورد برانكو را تقريبا مي شود حدس زد. منتها هر كسي متناسب با كارش دربارة او حرف مي زند. اميرقادري، از بچه هاي سرويس سينمايي دربارة آقاي مربي مي گويد: از برانكوي جام ملت ها خوشم مي آمد، ولي الان درباره اش بي احساس شده ام. به نظرم زيادي عاقلانه عمل كرده. وقتي آدم مي خواهد كار سخت بكند، بهتر است كه به حرف دلش گوش بكند. اين طوري اگر هم نتيجه نگرفت، دلش نمي سوزد. برانكو عقلاني پيش رفته و حالا اگر ببازيم، هيچ چيزي نداريم كه دلمان را خوش كند. نه بازي زيبا، نه بازيكن خوب و نه مربي آرتيست! سيامك رحماني هم حسابي از خجالت استاد درمي آيد: مثل خار توي گلويمان گير كرده. اولش خيلي حال كردم. آن اوايل واقعا مربي خارجي بود. ولي بعد با سازشكاري و كنار آمدن با همه، خودش را خراب كرد. جاه طلبي اش را از دست داد. احسان رضايي هم فكر مي كند كه اصلا برانكو زيرآب بلاژويچ را زده تا خودش مربي تيم ملي شود: اصلا از او خوشم نمي آيد. چيرو مربي بود. من عاشقش بودم. به نظرم برانكو زير آب اش را زد! و احسان ناظم بكايي كه صف مخالفان را تكميل مي كند: ايران بود كه برانكو را معروف كرد. بعد از جام جهاني حتما مي رود يكي از كشورهاي عربي و يك قرارداد چند ميليون دلاري مي بندد. آخر سر هم مي اندازندش بيرون و دوباره مي آيد ايران.
000798.jpg
تب آبي هاي خوش تيپ
بدون شك ايتاليا پرطرفدارترين تيم بين بچه هاي مجله است. ورزشي ها كه ارادت خاصي به لاجوردي پوش ها دارند. بقيه هم لابه لاي حرف هايشان بالاخره يك چيزي از بازي خوب ايتاليا مي گويند. سيامك رحماني سردستة طرفداران ايتاليا است: گروه ايتاليا باقالي است. ولي حالا ببين جان آدم را بالا مي آورند تا صعود كنند. اگر ايران بخورد به ايتاليا، من مجبورم قلبم را به دو نيم كنم. نصفش ايران، نصفش ايتاليا. سيامك معتقد است كه ايتاليا تا وقتي كه اوت نشده باشد، قهرمان است! او عاشق بازي توتي است و فكر مي كند بوفون قادر است كه هر تيمي را سوسك كند. اسماعيل رمضاني هم علي رغم تعصبي كه روي آرژانتين دارد، روي ايتاليا هم حساب ويژه اي باز كرده.
محمد جباري و مرجان عبداللهيان هم جزو طرفداران آرژانتين هستند. آن ها فكر مي كنند كه فوتبال اصلا مال آمريكاي لاتين است. امير قادري هم از ارادتمندان مارچلو ليپي است. او از ديد يك منتقد سينما مي گويد كه ليپي خوش تيپ ترين مربي جام است. او بازي ايتاليا را هم دوست دارد: ايتاليا خوب است، ولي امكان قهرماني را ندارد. بازي اش جذاب است، ولي برنده نيست. روحية كامل برد را ندارد. برزيل هم طرفداران پروپاقرصي دارد. از جمله جواد منتظري كه معتقد است فوتبال برزيل جادو دارد. جواد البته به واسطة خاطرات خوبي كه از فرانسه دارد، طرفدار خروس ها هم هست. احسان رضايي هم هرچند عشق سرخ پوست ها و مكزيك است، اما فقط دو چيز را در فوتبال قبول دارد: 1 ـ علي پروين، 2 ـ برزيل. البته محمدرضا دوست محمدي مي گويد دوست داشتن برزيل عادي شده و بهتر است آدم طرفدار آنگولا باشد. اين وسط، استثناهايي هم هستند. واقعا فكر مي كنيد چه كسي به غير از سيدجواد رسولي ممكن است از بازي انگلستان خوشش بيايد: بازي هاي انگليس برايم مهم ترين بازي ها است. طرفدار يك تيم بودن انتخابي نيست. گاهي وقت ها حس مي كني كه اين تيم را دوست داري و مي خواهي برنده باشد. من توي بازي انگليس ـ كامرون در جام 90، ديدم كه برايم مهم است كه انگليس ببرد. از جواد متفاوت تر، احسان ناظم بكايي است كه جزو طرفداران دو آتشة ترينيداد و توباگو است. البته وقتي بدانيد كه احسان در ايران طرفدار ابومسلم است، چندان متعجب نمي شويد. خانم عبدلي هم طرفدار كشوري است كه رئال مادريد جزو باشگاه هايش باشد!
منفورترين ها
آلمان! شك نكنيد. اعصاب خردكن ترين، سردترين، بي احساس ترين و مزخرف ترين فوتبال را آلماني ها دارند. توي تحريرية همشهري جوان همه براي آلمان ها آرزوي حذف مي كنند. بدون شك آلمان هيچ طرفداري در بين بچه ها ندارد. حتي بعضي ها مثل كاوه مظاهري آرزو مي كنند كه اين تيم توي بازي هايش 4 تا و 5 تا گل بخورد تا دلشان خنك شود. جواد رسولي يك ديالوگ معروف در اين زمينه دارد: از آلمان متنفرم، از برزيل بدم مي آيد. از آرژانتين خوشم نمي آيد، فرانسه و هلند را دوست دارم و عاشق انگلستان هستم! خانم عبداللهيان هم مثل هميشه يك چيز جالب براي رو كردن دارد: از تيم آمريكا بدم مي آيد. انگار بچه پولدارهايي هستند كه فقط خرجشان مي كنند و آخر سر هم هيچي نمي شوند. عربستان هم جزو آن تيم هايي است كه اين جا همه با آن مشكل دارند.
اما با بچه ها دربارة بهترين بازيكنان جام هم حرف زديم. باز هم نبايد در بهترين بودن رونالدينيو شك كرد. ولي در اين قسمت هم جواب هاي جالبي داشتيم: بازي خوب رونالدينيو انكارناپذير است، ولي دوست دارم مصدوم شود و به جام جهاني نرسد تا جام عادلانه برگزار شود. به نظرم لمپارد و جرارد بازيكنان موفق جام خواهند بود. با اين جملة آخر مشخص مي شود كه جواد رسولي متكلم است! امير قادري هم عاشق دل پيرو است، اما حس مي كند يك چيزي توي صورت ليونل مسي هست كه او را به طرف خودش مي كشد: جديدا دارم به صورت مسي فكر مي كنم. يك چيزي دارد كه گذشت زمان مشخص مي كند چيست.
اما توي تحريريه يك استثناي بزرگ وجود دارد. آدم روشنفكري كه ديگر برايش دويدن 22 بازيكن دنبال يك توپ، مسخره است. سال هاست كه فوتبال بازي مي كند، ولي از فوتبال خوشش نمي آيد و سال هاست كه فوتبال نديده. خودش مي گويد اين كارش مثل كار يك فيلمساز است كه فيلم مي سازد ولي فيلم نمي بيند. به رضا مختاري قول داديم كه اسمش را در اين گزارش نياوريم. براي همين فقط نقل قول هاي دبير سرويس گالري و رازهاي سرزمين من را مي آوريم: جام جهاني سال هاست كه ديگر برايم مهم نيست. به نظرم هيجانش مثل حركت هاي انقلابي شديد توي بعضي كشورها است كه يك شور و شوقي به پا مي كند و آخر به هيچ نتيجه اي نمي رسد.

حرف هاي جذاب شخصيت هاي جذاب مملكت درباره پديده جذابي به نام جام جهاني
آقايان، خانم ها به جام جهاني خوش آمديد!
در گرماي خردادماه، خواستني ترين چيزي كه مردم دنبالش هستند، نه مخلوط فالوده بستني است نه شربت خاكشير كه تكه هاي يخ در آن جگر را حال مي آورد. هر كسي مي داند كه در خرداد ماه، جام جهاني از هر پديدة ديگر خواستني تر است. از بازي افتتاحيه بين آلمان و كاستاريكا كه 19 خرداد ماه انجام مي شود تا مسابقة فينال كه 9 تير در مونيخ برگزار مي شود، يك مجموعة عالي براي پركردن ساعات داغ شب هاي پاياني بهار و آغازين تابستان است. در اين بين، ستاره هايي كه شما حتي نمي توانيد تصورش را بكنيد هم آلودة ماجرا مي شوند. از ستاره هاي دنياي سياست بگيريد تا نخبگان دنياي هنر. آن ها از اين كه ايران چه سرنوشتي در جام خواهد داشت، حرف زدند. آقايان و خانم هايي كه مي بينيد، در انتظار آغاز مسابقات هستند.
000825.jpg
سيدمحمدخاتمي
من پيشگو نيستم

خاتمي! خاتمي اومده! لحظه اي بعد، جمعيت با فشار مي روند تا خود را به رئيس جمهور سابق برسانند. در آن شلوغي جمعيت اگر مي خواهيد از خاتمي دربارة جام جهاني بپرسيد، بايد بزنيد به صف جمعيت و با كولي بازي از محافظ ها هم رد شويد.
خاتمي هر چند قدم يك بار با سؤالي سياسي روبه رو مي شود. اما تا در آن ازدحام بخواهد پاسخ دهد، از خبرنگاري كه سؤال كرده فاصله مي گرفت. ولي حالا او پيش روي ماست.
آقاي خاتمي! بعد از اين همه سؤال سياسي، يك سؤال ورزشي هم جواب بدهيد.
بپرسيد. (اخم محافظان و نگاه خشم آلود مسؤولين غرفه اي كه منتظر حضور خاتمي هستند، در اين لحظه ديدني است.)
آيا ايران مي تواند از گروهش در جام جهاني صعود كند؟
من پيشگو نيستم، ولي مثل همة مردم ايران آرزو دارم كه تيم كشورم موفق شود و از گروهش صعود كند.
شما هم به ديدن بازي ها مي رويد؟
نه! (ديگر نمي شود او را معطل كرد. اما ساعتي بعد، خاتمي اين بار روبه روي غرفة يك روزنامه ورزشي ايستاده است و اين بار خودش شروع مي كند. خطاب به غرفه دار مي گويد: ورود بانوان هم كه آزاد نشد. شما هم نمي توانيد به ورزشگاه برويد فوتبال ببينيد.
آقاي خاتمي! چرا اين اتفاق افتاد؟ شما موافق ايد؟
بايد قبول كرد كه همه موافق نيستند. به هرحال، تعدادي از مراجع تقليد، شرايط را مساعد نمي دانستند و فتوا دادند.
000816.jpg
حميد فرخ نژاد
از كجا بدانم؟ از كجا بايد بدانم؟

با انبر هم بخواهي از دهانش حرف بكشي، محال ممكن است راجع به فوتبال حرف بزند. حالا علاوه بر كتك زدن هديه تهراني در چهارشنبه سوري، مي شود بي  علاقگي به فوتبال را هم به جرائم اش اضافه كرد.
جام  جهاني را دنبال مي كنيد؟
نه، چون نه علاقه دارم و نه وقتش را. تنها ورزشي كه انجام مي دهم، منچ و مارپله است!
يعني جام جهاني اصلا برايتان مهم نيست؟
مهم كه هست، ولي مهم بودن يك چيز باعث نمي شود كه آن را دنبال كنم.
فكر مي  كنيد ايران مي برد يا مي بازد؟
از كجا بدانم؟ اصلا از كجا بايد بدانم؟ من اصلا نمي دانم فوتبال چه جور ورزشي است. آن وقت راجع به برد و باخت آن حرف بزنم؟!
حداقل اش اين است كه آدم  بازي هاي حساس تيم كشورش را دنبال مي كند.
فقط شايد در روزنامه ها اخباري راجع به آن ها بخوانم.
براي تيم ايران كه مي توانيد آرزو كنيد!
شايد تنها كاري كه بتوانم بكنم، اين است كه آرزو كنم ببرند. مرا معاف كنيد!
000834.jpg
مسعود زري بافان
كي به كي هست؟

آن قدر سرش گرم كارهاي دولتي است كه شايد نتواند بازي هاي جام جهاني را دنبال كند. اما به برد تيم ايران اميد دارد. عضو شوراي شهر، مشاور ارشد رئيس جمهور و جزو نزديك ترين همراهانش.
شما هم جام جهاني و بازي هاي ايران را در جام نگاه مي كنيد؟
نه، چون فرصت نمي كنم.
حتي بازي هاي حساس را هم دنبال نمي كنيد؟
حتي وقت نمي كنم بازي هاي حساس را ببينم.
نتيجة بازي هاي ايران هم برايتان مهم نيست؟
مهم كه هست، ولي وقت ندارم.
براي ما نتيجة بازي هاي ايران را پيش بيني مي كنيد؟
من حتي نمي دانم كي با كي مسابقه دارد. چطور مي توانم نتايج بازي ها را پيش بيني كنم؟
اين كه خيلي بد است.
خوب و بدش را نمي دانم، مشغلة كاري است ديگر!
بازيكنان تيم ملي را مي شناسيد؟
دقيق نمي دانم كدام  ها بازي مي كنند. اميدوارم تك تك شان خوب بازي كنند.
حداقل مي توانيد كه براي تيم ملي آرزو كنيد!
بله آرزو و دعا مي كنم كه تيم ما روزهاي خوبي پيش رو داشته باشد و بتواند در ميان رقباي خود جايگاه خوبي به دست بياورد.
000828.jpg
بهمن هاشمي
ايران چه ببرد، چه ببازد، قهرمان است

بهمن هاشمي معتقد است هيچ عاملي باعث نمي شود ذره اي از هيجانات مردم و تب و تاب مسابقات جام جهاني كم شود. او مي گويد مردم در هيچ شرايطي فوتبال را ول نمي كنند. فوتبال مهم ترين ورزش مورد علاقة مردم است و مردم هر كشوري براي اين كه از مردم دنيا عقب نمانند، حتما مسابقات جام جهاني را دنبال مي كنند.
تيم ايران چگونه در جام جهاني ظاهر مي شود؟
ما در حال حاضر قوي تر از هميشه ايم. آن هم به خاطر لژيونرهايي است كه داريم.
با كدام بازيكن ها به نتايج بهتري مي رسيم؟
يك نفر را نمي شود نام برد. مهدوي كيا، رحمان رضايي، وحيد هاشميان، علي كريمي و علي دايي. بالاخره اين ها بازيكن هاي حرفه اي هستند و در باشگاه هاي حرفه اي خوب درخشيده اند. تيم ايران ديگر از حالت چهار پنج سال پيش درآمده و مي تواند موفقيت هاي بيشتري كسب كند.
خيلي خوش بين هستيد!
صد در صد. چرا نباشم؟ با حضور بهتر تيم ايران، صد در صد تيم هاي ديگر از ما حساب مي برند.
كدام يك از تيم هاي غيرايراني را دوست داريد؟
برزيل، برزيل و برزيل.
از ميان بازيكن ها چطور؟
رونالدينيو، همين سياهپوسته! گلزن جوان و مستعدي است كه استعدادش را بارها نشان داده. بقيه هم خوب هستند، ولي اين يكي، چيز ديگري است.
كي قهرمان مي شود؟
يا آلمان يا برزيل.
نمي شود يا آلمان يا برزيل! يكي را انتخاب كنيد.
احتمالا برزيل قهرمان اين دورة جام جهاني مي شود. ايران هم چه ببرد چه ببازد، قهرمان است.
خيلي ناسيوناليست هستيد!
چو ايران نباشد، تن من مباد! من هم مثل همة ايراني ها عاشقانه بازي هاي تيم ايران را در جام جهاني دنبال مي كنم. اميدوارم كه مثل هميشه آبرومندانه بدرخشد و در دستة خوبان جام جهاني قرار بگيرد.
000846.jpg
علي پهلوان
خدا كند جو ما را بگيرد!

علي پهلوان پيشگوي خوبي براي فوتبال است. او حتي يك بار هم در پيش بيني بازي هاي جام ملت هاي اروپا، موفق به كسب جايزه شده است.
كاپيتان تيم آريان البته بيشتر اطلاعاتش را از پدرش نامدار پهلوان مي گيرد.
مي دانيم كه مسابقات جام جهاني را مثل خيلي ها دنبال مي كنيد.
اصلا اين طور نيست. راستش آن قدر گرفتارم كه وقت نمي كنم.
پس دربارة اين بازي ها زياد نمي دانيد.
فقط تيم هاي هم گروه ايران را مي شناسم. مكزيك، پرتغال و آنگولا. ولي آن قدر وقت ندارم كه از صبح تا شب پاي تلويزيون بنشينم و تك تك مسابقات را دنبال كنم.
كدام تيم براي ما خطرناك است؟
پرتغال. البته شنيده ام كه مكزيك هم تيم خوبي دارد.
يعني شانسي نتيجه مي گيرند؟
نه. نتيجه بازي، مثل تمام چيزهاي ديگرمان، بگير نگير دارد.
حالا اين دفعه مي گيرد يا نمي گيرد؟
من هميشه اميدوار هستم. اگر نبودم، براي تيم ملي كه به جام  جهاني رفته آهنگ نمي خواندم. يك آهنگ است كه اميدوارم به بروبچه  هاي تيم روحيه بدهد.
در جام به كدام تيم، خوش بين هستيد؟
راستش وقتي بازي ها در اروپا برگزار مي شود، تيم هاي اروپايي قهرمان مي شوند. دليلش را نمي دانم، ولي همه مي دانند كه اين اتفاق هميشه مي افتد. احساس مي كنم يك تيم اروپايي قهرمان مي شود و احتمالا آن تيم آلمان است.
تيم شركت كنندة مورد علاقة شما در جام؟
انگليس. اصولا بازي هاي اين تيم را دوست دارم، خاص و ديدني بازي مي كند. من حتي بازي هاي باشگاهي انگليس را دنبال مي كنم. از بين بازيكن هاي جام هم رونالدينيو را دوست دارم.
000852.jpg
علي صادقي
عاشق استاد اسدي ام

دور من يكي را خط بكشيد. چون اصلا نمي توانم راجع به فوتبال حرف بزنم و در مورد فوتباليست ها قضاوت بكنم. البته نه اين كه علي صادقي ترسيده باشد يا از فوتبال بدش بيايد. اين را گفت كه از او توقع زيادي نداشته باشيم.
خبر داريد جام جهاني كي برگزار مي شود؟
نه، من اصلا اهل فوتبال نيستم.
اين را كه مي دانيم. ولي پيش مي آيد كه بازي ها را دنبال كنيد؟
اصلا. حالا شايد جايي باشم و كاري هم نداشته باشم، تلويزيون هم روشن باشد و مسابقه هم پخش شود، در اين صورت چشم هايم را نمي بندم كه مسابقه را نبينم.
شما خيلي در حق جام جهاني لطف مي كنيد!
اين تنها كاري است كه از دستم برمي آيد.
پس از شما توقع نداريم بازيكن هاي ايراني و خارجي را بشناسيد.
اتفاقا داشته باشيد، چون من عاشق استاد اسدي و علي دايي ام.
و خارجي ها؟
روبرتو كارلوس و ديويد بكام.
ايران با كي هم گروه است؟
من چه مي دانم. فقط مي دانم بازي ها در آلمان است. دوست داشتم حتما به آلمان مي رفتم.
كه بازي ها را دنبال مي كرديد؟
نه بابا! دوست داشتم به جام جهاني بروم، چون براي جام جهاني، آلمان شلوغ مي شود و من جاهاي شلوغ را دوست دارم. اصلا دوست ندارم بروم فقط فوتبال را دنبال كنم.
فكر مي كنيد ايران در جام چه كار مي كند؟
جدا فكر مي كنيد ايران مي برد؟ با اين مديرها و مسؤولاني كه داريم، بعيد مي دانم ببرد.
تيم هاي مورد علاقة شما در جام جهاني؟
يك تيم هست كه اين گنده منده ها تويش بازي مي كنند. اسمش را نمي دانم چيست، ولي زين الدين زيدان و بكام توي آن بازي مي كنند.
رئال مادريد را مي گوييد؟ داريد شوخي مي كنيد ديگر. فكر مي كنيد ايران چه كار كند؟
اصلا از تيم خودمان انتظار خاصي ندارم.
000843.jpg
احسان عليخاني
بدون علي كريمي تعطيل ايم

اگر سر ضبط نباشد، حتما پيش رفقاست. اگر هم با رفقا مشغول شوخي و خنده باشد، بايد نيم ساعت ديگر تماس بگيريد. اگر حواسش به حرف هاي پيش از تماس گرفتن شما نباشد، شايد بتواند راجع به جام جهاني حرف بزند.
مسابقات ايران را در جام جهاني دنبال مي كنيد؟
نه تنها مسابقات ايران، بلكه كل مسابقات جام جهاني را به صورت حرفه اي دنبال مي كنم.
ايران قهرمان مي شود؟
نمي شود! يعني سيستمي وجود ندارد كه براساس آن حتي بگوييم از گروه بالا مي رويم. حتي نمي شود گفت مكزيك و آنگولا را مي زنيم. بچه  هاي تيم بايد متحد شوند تا اين بار هم حادثه بيافرينند.
رقيب سرسخت ايران در گروهش كدام تيم است؟
همه مي گويند پرتغال و مكزيك. اما من معتقدم كه آنگولا هم تيم قدري است. فكر مي كنم بازي ايران ـ آنگولا سخت تر از بقيه باشد. آنگولا تيم ساده اي نيست. اين تيم توانسته نيجريه را حذف كند و به راحتي به جام جهاني برسد.
از بچه هاي تيم ايران، از بازي كي خوشتان مي آيد؟
از همه، اما مردم به علي كريمي دل بسته اند و درست فكر مي كنند.
يعني اگر مصدوم شود يا به هر دليلي نباشد، بايد قيد جام را زد؟
صد در صد. بدون علي كريمي، تيم ايران تعطيل است.
طرفدار كدام تيم خارجي هستيد؟
ايتاليا و در ميان بازيكنان رونالدينيو. اگر اين جوري ادامه بدهد،  مارادونا را جا مي گذارد. او فوق العاده است.
به شانس و جادو اعتقاد داريد؟
شرايط را كه نگاه مي كنم، مي بينم نه اردوهاي درست و حسابي داشته ايم، نه دروازه بان با اطمينان و نه حتي يك خط دفاعي مستحكم. خدا كند شانس بياوريم ببريم.
قهرمان را كه مي توانيد حدس بزنيد!
نمي شود حدس زد، ولي برزيل اولين گزينة قهرماني است. ايران هم با انتخابي كه شده، ان شاءالله موفق شود كه صعود كند.
000810.jpg
حميدرضا آصفي
فكر مي كنم جام در اروپا بماند

اگر ندانيد او سخنگوي وزارت امور خارجه است و مدام مجبور است در مورد مسائل مهم جهاني حرف بزند، فكر مي كنيد يكي از اين خوره هاست. راستش عضو هيأت رئيسه فدراسيون فوتبال و پاي ثابت سفرهاي خارجي تيم ملي.
شما كه جام جهاني و مسابقات را دنبال مي  كنيد؟
بله، صد در صد دنبال مي كنم. به دو دليل. يكي اين كه به فوتبال علاقه دارم و ديگر اين كه عضو هيأت رئيسه فوتبال هم هستم.
پس مي شود از شما يك اظهارنظر رسمي خواست؟
راستش در مورد فوتبال نمي شود پيش بيني كرد. برنده شدن تيم، يك مقدارش برمي گردد به وضعيت روحي تيم و يك مقدار ديگرش به وضعيت ديگر تيم ها. پيش بيني در چنين شرايطي اصلا درست نيست، ولي مي توانم بگويم تيم ايران به جايگاه قابل قبولي مي رسد.
اين جايگاه مورد قبول، از نظر شما كجاست؟
فقط مي توانم بگويم خيلي خوب خواهد بود اگر تيم ما به مرحلة دوم برسد. حتي اگر نرسد ولي نتايج خوبي به دست بياورد، باز هم قابل قبول است. تيم ما توي يك گروه قوي قرار گرفته است. مكزيك و پرتغال، تيم هاي قدري هستند و آنگولا هم تيمي ناشناخته است. پس لازم است كه بچه ها تلاش كنند.
از ميان بچه  هاي تيم ملي، كدام يك در اين دوره از جام مي درخشد؟
جواب دادن به اين سؤال سخت است. (در اين جا از آقاي شاهرخي سؤال مي كند: آقاي شاهرخي به نظر شما توي تيم ايران كدام يك از بچه ها...؟ ادامه مي دهد:) ببينيد، من چند تا گزينه در نظر دارم، ولي اصلا نامي از آن ها نمي برم. چون مي  ترسم اسم هر كس را بياورم، بقيه ناراحت بشوند.
كي قهرمان مي شود؟
نمي دانم. فكر مي كنم جام در اروپا بماند، مگر اين كه اتفاقي خاص بيفتد.
غير از ايران، طرفدار كدام تيم هستيد؟
خيلي سمپاتي يا علاقة خاصي به تيم هاي خارجي ندارم و هيچ يك را به آن يكي ترجيح نمي دهم.
000837.jpg
واعظ آشتياني
قطعا برزيل قهرمان است

واعظ آشتياني، خيلي خوب مسائل فوتبالي را حلاجي مي كند و آن قدر راجع به جام جهاني اطلاعات مي دهد كه به نظر مي رسد اگر قرار به ادامه دادن باشد، كاملا تخلية اطلاعاتي مي شود. عضو شوراي شهر و نامزد رياست فدراسيون فوتبال مي گويد: در حدي كه بتوانم، جام جهاني را دنبال مي كنم. فكر مي كنم صد در صد بازي ها را پيگيري كنم.
بازي هاي كدام گروه برايتان مهم تر است؟
مسلما گروهي كه تيم ايران در آن قرار گرفته است.
اگر قرار باشد ايران صعود نكند، كي مانع ما خواهد شد؟
پرتغال. اين تيم بازي اش شبيه بازي تيم هاي آمريكاي جنوبي است. البته مكزيك هم از نظر تاكتيك به آمريكاي جنوبي نزديك است اين ها تاكتيك بالايي دارند و تاكتيك پذيري شان خوب است. ضمن اين كه سابقة طولاني حضور در جام جهاني دارند. آنگولا هم تيم ناشناخته اي است، ولي قطعا تيم موفقي است كه توانسته از آفريقا صعود كند.
اين طور كه شما از رقبا حرف مي زنيد، قيد برد ايران را بايد زد.
ايران هم تيم ضعيفي نيست. با لژيونرهايي كه دارد، مي تواند موفق شود. فقط ميانگين سني تيم ما بالاست. اميدوارم بتواند 90 دقيقه در مقابل تيم هاي قدرتي مثل مكزيك و پرتغال، بازي خوبي ارائه كند. البته فعلا تيم ما از لحاظ فني، جسماني و حتي روحي در شرايط خوبي به سر نمي برد.
انگار آنگولا را زياد جدي نمي گيريد.
تيم آنگولا هم قدرتمند است. اصلا انسان هاي قارة آفريقا قوي و قدرتمند هستند.
از بازيكن هاي حاضر در تيم، كدام بهترند؟
نمي توان گفت كه چه كسي بهتر است. بايد ديد در كل چه كار مي كنند.
بازيكن مورد علاقه تان در جام؟
در تيم هاي خارجي برزيل و در ميان بازيكنان رونالدينيو را دوست دارم. از تيم پرتغال هم رونالدو را دوست دارم. البته زيدان هم خوب است. هم تاكتيك پذير است و هم تكنيك خوبي دارد.
000801.jpg
سيامك انصاري
براي تيم ايران، فقط مي توانم اميدوار باشم

از روزنامه نگار حرفه اي برره بايد هم توقع نظرات كارشناسانه راجع به فوتبال داشت. سيامك انصاري علي رغم نقش هاي نه چندان جدي اش، آن قدر با جديت از فوتبال حرف مي زند كه براي بازي ها مي  توانند دعوتش كنند به تلويزيون تا نظرات كارشناسي بدهد.
قبل از هر چيز بگويم من مسابقات جام جهاني را در حد جام جهاني دنبال مي كنم. واقعا كارشناسانه و تخصصي.
مگر تخصص فوتبالي هم داريد؟
راستش نه، ولي دوست دارم كه فوتبال را تخصصي دنبال كنم و موفق هم شده ام.
پس كاملا در جريان تيم هاي هم گروه ايران هستيد؟
بله. خب مشخص است؛ پرتغال، مكزيك و آنگولا.
كه همگي براي ايران خطرناك هستند!
پرتغال براي ايران جدي تر و خطرناك تر است، چون انگيزه اش خيلي بيشتر است. البته هر سه تيم كاملا خطرناك هستند. ولي خب با بازي هاي خوبي كه تاكنون از پرتغال ديده ايم، طبيعي است كه رويش حساب بيشتري باز كنيم. راستش نمي دانم چرا سرنوشت تيم ايران را در گرو تيم پرتغال مي دانم.
پس خيلي هم به صعود تيم ايران خوش بين نيستيد.
نمي دانم، اميدوارم كه صعود كنيم. بايد ايمان داشته باشيم كه صعود مي كنيم.
فكر مي كنيد از بروبچه هاي تيم ايران، كدام يك بيشترين درخشش را داشته باشد؟
والّا همه انگيزه لازم را دارند و مي توانند بازي  هاي خوب و درخشاني از خود به نمايش بگذارند. فقط فكر مي كنم در دفاع و هافبك جناحين كمي ضعف داشته باشيم كه البته تا زمان بازي ها اميدوارم رفع شده باشد.
بين تيم هاي شركت كننده غير از ايران، طرفدار كدام تيم ها هستيد؟
تيم مورد نظر من ـ بعد از ايران البته ـ هلند است.
و از ميان بازيكنان؟
رونالدينيو.
به نظرتان كدام يك از تيم ها قهرمان مي شود؟
قبل از هر چيز، به برزيل فكر مي كنم.
000831.jpg
علي سعيدلو
دغدغه ام تيم ايران است

يك حس كاملا ناسيوناليستي دارد. اگر از سعيدلو راجع به ايران و ايراني بپرسي، بيشتر خوشحال مي شود تا از فوتبال و فوتباليست. مي توانيد خودتان ببينيد.
ميانه تان با جام جهاني چطور است؟
جام جهاني را دنبال مي كنم، ولي مطمئن باشيد كه دغدغه ام تيم ملي ايران است.
يعني از ميان تيم هاي خارجي به هيچ تيمي علاقه مند نيستيد؟
نه. من فقط تيم ايران را دوست دارم.
ناسيوناليست هستيد؟
چي كار كنم؟ به هرحال تيم خودمان است ديگر. البته مجموع تيم ها خوب هستند، ولي من تيم ايران را دوست دارم.
همة بازي ها را دنبال مي كنيد؟
به شكل تخصصي، فقط تيم  ايران را دنبال مي كنم.
فكر مي كنيد با اين تيم نتيجه بگيريم؟
نمي شود ارزيابي كرد همة تيم ها در سطح جهاني خوب هستند.
دربارة بازيكنان پرسپوليس چه فكر مي كنيد؟
نمي شود ارزيابي كرد. به هرحال، همة بچه ها بايد هماهنگ با هم باشند. با يكي دو ستاره كه كار تيم پيش نمي رود. بستگي به اين دارد كه چه كسي در آن شرايط، بهترين استفاده را از داشته هاي خود بكند.
ايران را از هم اكنون در چه مرحله اي مي بينيد؟
اميدوارم كه حتما با سربلندي از ميدان بيرون بيايند كه مردم دنيا و ايران را شگفت زده كنند.
برعكس همه، شما خيلي خوش بينانه نگاه مي كنيد.
هيچ دليلي براي بدبيني وجود ندارد. چون به نظر من بر و بچه هاي تيم ما، زمينة قهرمان شدن را دارند و هرجا كه رفته اند و هركاري كه كرده اند، خوش درخشيده اند.
000840.jpg
داريوش خواجه نوري
اسم خداداد را حذف نكنيد

هميشه به نظر مي رسيد داريوش خواجه نوري يك موزيسين است. اما وقتي او را در يك برنامة ورزشي به عنوان كارشناس ديديم، فهميديم كه ادعاهاي او فقط به عالم موسيقي خلاصه نمي شود.
به نظر مي رسد شما به اندازة يك كارشناس، فوتبال را در جام دنبال كنيد.
معلوم است. من هميشه فوتبال را دنبال مي كنم. به خصوص حالا كه ايران هم در جام حضور دارد.
ايران در جام، نتيجه مي گيرد؟
بستگي دارد. متأسفانه آقاي برانكو مربي خيلي شاخصي نيست. اگر هم تيم به جام رفته، به دليل اين است كه بازيكن هاي كنوني، بهترين بازيكن هاي تاريخ فوتبال ما هستند. نه اين كه فدراسيون يا مربي كار شاقي كرده باشد. ما هيچ زماني اين قدر لژيونر نداشتيم كه فيكس تيم هاي برتر دنيا باشند.
امروز را با كي مقايسه مي كنيد؟
با دو دورة قبل (98) كه فقط دو تيم مي توانست بالا برود و در نتيجه تيم دوم اوت مي شد. اگر دورة قبل تيم ما نتوانست بالا برود، به خاطر حضور بلاژويچ بود. اين كه دورة قبل از آن هم به جام راه پيدا كرديم، به خاطر حضور خداداد عزيزي بود كه در سه دقيقة پاياني بازي معروف با قطر، به ميدان نيامده پاس گل را داد و ما برديم. خواهش مي كنم اسم خداداد را حذف نكنيد.
چرا اين قدر تأكيد داريد؟
چون خداداد مرد حماسه ساز قطر بود و از او به عنوان حماسه ساز ملبورن ياد مي كردند، اما حالا نامي از او برده نمي شود. او بود كه در دقيقة 90 پاس گل را داد. چون در آن بازي اگر مساوي هم مي كرديم، نمي توانستيم به جام راه پيدا كنيم. خداييش خداداد آن روز به داد تيم رسيد.
الان به كدام يك از بازيكن ها خوش بين هستيد؟
صد درصد علي كريمي و مثل هميشه مهدوي كيا.
تيم خارجي مورد علاقة شما در جام؟
آرژانتين.
و بازيكن؟
طبيعتا رونالدينيو و بعد زيدان. البته زيدان الان افت كرده، ولي مطمئنا هنوز هم خوب بازي مي كند.
تيم قهرمان جام 2006؟
برزيل.
000804.jpg
محسن مهر عليزاده
روحيه بچه ها ضعيف است

به دليل مسؤوليتي كه دارد، اطلاعاتش بسيار دقيق است. اگر مجال بود، آقاي مهرعليزاده كل بازي هاي اين دورة جام جهاني را موشكافي مي كرد.
پرسيدن اين كه جام جهاني را دنبال مي كنيد يا نه، سؤال بي ربطي است؟
قطعا همه اميدواريم با توجه به اين كه تيم ما در مرحلة مقدماتي خيلي خوب نشان داد، با همان انرژي و توان و هماهنگي بتواند به موفقيت برسد. به هرحال معمولا در مسابقات، بيش از توان جسمي و تكنيك، روحيه است كه تأثير دارد.
الان تيم شما را اميدوار نمي كند؟
از آن چه در روزنامه ها خوانده ام، به نظر مي آيد در حال حاضر روحيه شان تضعيف شده است. در مسابقات مقدماتي، تيم انسجام داشت و بين اعضاي آن، هماهنگي و همدلي بود.
مي توانيد نتيجة  بازي ها را پيش بيني كنيد؟
نمي دانم. ولي فكر مي كنم در مسابقات اخير باشگاهي كه ملي پوش ها داشتند و صحبت هاي برانكو و دادكان و تداوم كارشان، قطعا تيم را آماده كرده باشد.
كدام يك از تيم هاي گروه ايران را جدي تر مي بينيد؟
نمي شود حرفي زد. خوبيت ندارد. ممكن است بچه ها روحيه شان را از دست بدهند. فقط مي توانم بگويم كه بايد رقبا را جدي گرفت، حتي تيم هاي ضعيف را.
ايران صعود مي كند؟
نمي دانم؛ مخصوصا اين كه تيم ايران يكباره در اوج ناباوري، شاهكار كرده و در اوج آمادگي ضعيف عمل كرده دقيقا غير قابل پيش بيني و غيرقابل محاسبه است.
طرفدار كدام يك از تيم هاي جام هستيد؟
فقط ايران. رونالدو را به خاطر تكنيكش دوست دارم.
كدام تيم را از حالا قهرمان مي دانيد؟
بايد روي تيم ها مطالعه كنم، بعد ارزيابي كنم.
000822.jpg
مريم حيدرزاده
ايتاليا بايد قرمز بپوشد

او پاي ثابت تمام مسابقات فوتبال اعم از جام جهاني و غيرجهاني است. براي مريم حيدرزاده، مهم تر از تيم ملي، پرسپوليسي هايي هستند كه بازي  هاي جام نصيبشان شده است. خوش بيني هاي او مي تواند يك جهان را به برد تيم ايران اميدوار كند.
مسابقات جام جهاني را كه دنبال مي كنيد؟
بله، مگر مي شود دنبال نكرد؟ من هميشه يكي از تماشاچيان پر و پا قرص فوتبال به خصوص مسابقات جام جهاني هستم.
و لابد خيلي هم اميدواريد.
بله، فكر مي كنم ايران صعود مي كند و علي كريمي در اين دوره بيش از هميشه مي درخشد.
ضعف تيم ايران در كدام نقطه است؟
دروازه! راستش دروازه بان تيم ما محكم نيست. دروازه باني كه در تيم باشگاهي خودش اين همه گل خورده، طبيعتا نمي تواند سنگربان خوبي در جام جهاني باشد.
غير از تيم ايران، طرفدار كدام تيم هستيد؟
منهاي رنگش، ايتاليا! چون رنگش آبي است. بايد قرمز مي پوشيد. بعد از آن هم اسپانيا و برزيل را دوست دارم.
از ميان بازيكن ها چطور؟
ديويد بكام از تيم انگليس. به نظر من او در دنيا بي رقيب است. همه ايتاليايي ها را هم دوست دارم، به خاطر معبد رومئو ـ  ژوليت!
اين معبدنشين هاي شما قهرمان هم مي شوند؟
نه، احتمالا برزيل قهرمان مي شود. تا يادم نرفته بگويم كه توتي و رونالدو را نيز دوست دارم، البته بعد از بكام.
غير از تيم  هاي هم گروه ايران، ترجيح مي داديد با چه تيم هايي هم گروه مي شديم؟
خيلي برايم فرق نمي كند. من يك پرسپوليسي هستم و تيم ملي را خيلي دنبال نمي كنم. اميدوارم پرسپوليسي ها مثل هميشه بدرخشند، به خصوص مهرزاد معدنچي و كاظميان. همين طور علي كريمي كه از همين جا آرزو مي كنم يك روز در رئال بازي كند.
000807.jpg
جعفر پناهي
برانكو كسالت بار است

فوتبال را دوست دارد. آفسايد دليلي بر اين مدعاست. خودش هم مي گويد به خاطر همين علاقه اش به فوتبال است كه آفسايد را ساخته. تازه خوب هم پيش بيني مي كند. اگر پيش بيني اش غلط از آب درمي آمد، قطعا آفسايد فينال ديگري داشت.
شما كه از پر و پاقرص هاي جام هستيد!
دقيقا. اگر اين طور نبود كه آفسايد را نمي ساختم. چطور مي شود به فوتبال علاقه مند نبود و آن را دنبال نكرد اما درباره اش فيلم ساخت؟
لطفا ايران را پيش بيني كنيد.
به نظرم تيم ايران از مرحلة اول نمي تواند بالا بيايد و همان جا مي ماند.
چه پيش بيني نااميد كننده اي.
وقتي تيم ما مشكل مربي دارد، نمي شود به آن اميد داشت. ما در خط دفاعي به خصوص جناح چپ و بعد از آن، درون دروازه مشكل داريم. حالا اين مسائل به كنار، چون ممكن است در مورد هر تيمي پيش بيايد. مسأله اين است كه از وقتي برانكو آمده، ما يك بازي خوب از تيم نديده ايم.
چرا به اين نتيجه رسيده ايد؟
به اين دليل كه مشكل بازي هاي تداركاتي حتي در صورت برد تيم، اصلا مشكل مناسب و لذت بخشي نيست. ما قبلا بازي هاي تهاجمي بسياري از تيم مي ديديم و لذت مي برديم؛ حتي وقتي تيم مي باخت. اما در اين چند سال اخير، به دليل تفكرات برانكو، بازي خوبي از تيم ملي نديده ايم. بازي تيم ما با بازي سال ها پيش متفاوت است و بدتر شده است.
از ميان بچه هاي تيم ملي كدام  يك بيشتر مي درخشند؟
كريمي و مهدوي كيا. هر دو بازيكنان خوبي هستند. ما بازيكن هاي خوبي داريم، ولي متأسفانه فقط تكنيك فردي خوبي دارند و در تاكتيك گروهي نمي شود رويشان حساب باز كرد.
تصميم نداريد از اين دورة جام جهاني فيلم بسازيد؟
فعلا هماني را كه ساخته ام، ببينم مي توانم مجوز اكران اش را بگيرم يا نه؟
000849.jpg
احسان خواجه اميري
ايران قهرمان جام جهاني مي شود

فكر نكنيد پيش بيني هاي فوتبالي اش مثل صدايش خوب است. او مي خواهد به آلمان برود. شايد موقع برگشتن، كمي از فوتبال بيشتر بداند. ممكن است به زودي براي ديدن بازي هاي جام جهاني به آلمان بروم. فعلا منتظرم ببينم كارم جور مي شود يا نه.
ايران در ميان تيم هاي هم گروهش به چه نتيجه اي مي رسد؟
ان شاءالله قهرمان جام جهاني مي شويم، ولي هنوز نمي شود قضاوت كرد. چون هيچ چيز معلوم نيست. فوتبال است ديگر، يك توپ گرد دارد و يك زمين مستطيل شكل!
يعني اگر زمين مربع بود، مي توانستيد پيش بيني كنيد؟
شايد آن موقع هم اتفاقات ديگري مي افتاد و باز هم نمي توانستم پيش بيني كنم.
كدام يك از تيم ها مورد علاقة شماست؟
تيم ملي خودم ايران!
منظورم تيم هاي خارجي بود.
برزيل.
و كدام بازيكن؟
براي تكميل سؤالتان بايد بگويم در بين بازيكن هاي ايران، همه را دوست دارم. واقعا همه خوب هستند. از ميان بازيكنان خارجي هم كه رونالدينيو را دوست دارم. اين جوان واقعا اعجوبه است.
فكر مي كنيد ايران چه جايگاهي در اين دوره پيدا كند؟
واقعيت اش اين است كه تيم ايران در اين دوره، بي سابقه ترين بوده، چرا كه بازيكن هايي كه در تيم فعلي حضور دارند، در تاريخ فوتبال ما بي سابقه اند. همة بازيكن ها خوب هستند.
پس هم گروه هاي خود را پس مي زنند.
فقط بايد همة تيم ها را جدي بگيرند. اگر رقيب را دست كم بگيريم، كاري از پيش نمي بريم. تيم هايي كه به جام راه يافته اند، تيم هاي ضعيفي نيستند.
حتي آنگولا؟
آنگولايي ها هم ممكن است آنگولايي بازي كنند و ما را ببرند و به عبارتي نابود كنند. بايد حواسمان خيلي جمع باشد.

يك دقيقه سكوت پيش از جشن بزرگ
ميزگرد همشهري جوان با حضور بهمن فروتن و مسعود ده نمكي در نمايشگاه مطبوعات برگزار شد
000858.jpg
دربازي ايران و ژاپن، 7نفر از مردم كشته شدند. اما متأسفانه ما ياد گرفته ايم كه هميشه قرباني ها را فراموش كنيم و به شادي خود بپردازيم
تنها پديده اي مثل جام جهاني است كه مي تواند براي يك ساعت دو چهرة كاملا نامرتبط به نام هاي بهمن فروتن و مسعود ده نمكي را سر يك ميز بنشاند. اين دو كه در عمرشان يكديگر را از نزديك نديده بودند در هفتمين روز از نمايشگاه مطبوعات در يكي از سالن هاي جنبي در نشستي با عنوان ايران و جام جهاني فوتبال شركت كردند. فروتن با جشن گرفتن براي جام جهاني موافق بود و ده نمكي به اين پديده نگاهي انتقادي داشت. با اين كه در نمايشگاه كمتر كسي را مي توان براي چند ثانيه در جايي ثابت نگه داشت ولي براي اين نشست دست كم سيصد نفر در طول يك ساعت آمدند و رفتند و روي صندلي ها نشستند. اين ماجرا كه با ايدة سرويس ورزشي مجله همشهري جوان پياده شد، يكي از نشست هاي جنبي پر سر و صداي نمايشگاه مطبوعات بود. البته از آن جا كه غير از حاضران در سالن كسي از محتواي بحث خبر ندارد، جنگ و جدل اين دو نفر دربارة جام جهاني مي تواند شما را ميخ اين دو صفحه كند. فروتن سرمربي شموشك در ليگ پارسال، مقابل ده نمكي چهرة فعال سياسي و سردبير مجله صبح دو كوهه . دوئل جذابي از آب در آمده.
فروتن: به نام خدا و با سلام به شما دوستان عزيز كه با وجود اين كه جناب فردوسي پور نيست(!) باز هم مانديد. ما به اين جا آمده ايم كه دربارة جام جهاني صحبت كنيم. پيش درآمدش بگويم كه آقاي ده نمكي، موافق جام جهاني نيست، چون به درد نمي خورد. من با ايشان مخالف هستم. سال ها پيش كه در آلمان بودم، كارل هاينس رومينيگه 8 ميليون مارك از بايرن مونيخ گرفته بود. مادرخانم آلماني من مدام غر مي زد كه چرا يك فوتباليست بايد اين قدر بگيرد. در آن روزها آلمان براي خريد موشك كروز، 80 ميليون مارك پول مي داد. من هم به مادرخانم ام گفتم اين پول براي شادي خرج شود بهتر است تا جنگ. جام جهاني جشن ما آدم هاست. اخيرا فيل ها و سگ ها هم فوتبال بازي مي كنند. اما بياييد تفاوت را ببينيد، ببينيد آدم ها چه مي كنند. چرا بايد مخالف چيزي باشيم كه در آن، هنر آدم ها را مي بينيم و خوش هستيم. هر قدر هم كه پول برايش خرج كنيم، جاي دوري نمي رود. هميشه هم فوتبال مظلوم بوده. آن موقع كه چپ و راست بود، چپ ها مي گفتند اين فوتبال براي اين است كه سر مردم را گرم كنند كه كار خودشان را بكنند. من آن وقت هم با اين ايده ها مخالف بودم و معتقد بودم اين فوتبال مال ماست. پس جام جهاني را به عنوان جشن آدم ها پاس بداريم. بايد ببينيم چرا آقاي ده نمكي با اين جشن مخالف است. يك-صفر به نفع من! آقاي ده نمكي پاس را به شما دادم.
ده نمكي: چه مي كنند اين آقاي فروتن! جام جهاني براي خنده است. قديم ها مي گفتند رو آب نخندي! من حالا مي گويم روي خون نخندي. حالا چرا رو خون نخندي؟ جام جهاني دارد شكل مي گيرد. همة اهالي فوتبال مي دانند كه براي رفتن ايران به جام جهاني در بازي هاي مقدماتي در بازي ايران و ژاپن، 7 نفر از مردم و اهالي همين شهر و همين فوتبال دوست هايي كه بيشترشان هم از قشر فقير و توده هاي پايين جامعه بودند، كشته شدند. اما متأسفانه ما ياد گرفته ايم كه هميشه قرباني ها را فراموش كنيم و به شادي خود بپردازيم. من به عنوان كسي كه از بيرون به اين بازي ها و جام شما نگاه مي كردم، متوقع بودم كه حداقل آقايان در تشييع جنازة اين آدم ها شركت مي كردند يا در بازي هاي بعد، حتي بازي ايران- بحرين، به احترام اين آدم ها يك دقيقه سكوت مي كردند و احترامي به اين كشته شده ها مي گذاشتند. اگر هم من گفتم مخالف  هستم، مخالف اين بعد هستم كه ما نبايد حق و حق دارها را فراموش كنيم. من بيشتر مايل بودم كه به جاي صحبت كردن، يك فيلم براي شما پخش مي كردم، اما دوستان امكان پخش فيلم را نداشتند. من سعي كرده ام نگاهي را كه دوستان مي گويند، در قالب يك فيلم بياورم و اسمش هست: كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟ ان شاءالله اگر در اين هفته مجوزش را گرفت و اگر مثل فقر و فحشا نشود، در آن مي توانيد ببينيد كه در روند شكل گيري بازي ايران و ژاپن همة اين جوان ها كه يا قرمز هستند يا آبي، وقتي پاي يك خارجي به ميان مي آيد، همه با هم متحد مي شوند و تيم ملي را تشويق مي كنند؛ و اين 7 نفر در ميان شادي هاي خياباني مردم و جنجال روزنامه ها و مسؤولان كه به خاطر رفتن ايران به جام جهاني بالا و پايين مي پرند، كشته شدند. از طرف ديگر، دوربين ما به بهشت زهرا و خانه هاي اين ها مي رود و مي بينيم كه تعداد تشييع كنندگان اين ها به تعداد انگشتان دست هم نيست. ما اين طور ياد گرفته ايم. مثل جنگ ايران و عراق. آدم هايي كه چپ بودند يا راست بودند، يا اصلاح طلب بودند يا اصولگرا، وقتي پاي دشمن خارجي به ميان آمد، همه شان يكي شدند. وقتي هم كه پيروز شديم، قرباني ها را فراموش كرديم و كساني را كه كشته شدند تا امنيت ما حفظ شود، يادمان رفت. بعد دوباره يك عده شدند چپ، يك عده شدند راست. بازي هاي ليگ برتر شروع شد، يك عده شدند آبي، يك سري شدند قرمز. در مورد فلسفة فوتبال، آقاي فروتن خارج رفته هستند و مثل ما نيستند. ما دهاتي ها سعي مي كنيم خيلي از حرف هايمان را از قول خارجي ها بزنيم. فلسفة فوتبال، از وقتي از وسيله بودن به سمت هدف بودن پيش رفته، سر كار گذاشتن شده. اين خصلتي است كه بعد از جنگ جهاني پيش آمد. كار چپ و راست آن موقع نيست. جامعه شناسان غربي مي گويند اين به معني زير سؤال بردن فوتبال به عنوان يك ورزش نيست. به معني حرفه شدن فوتبال است. و اين كه فوتبال يكي از ابزارهاي حكومت مي شود براي سركار گذاشتن مردم. مي گفتند اين فوتبال همان گلادياتوريسم قديم است. شما كه فيلم تروي و اسپارتاكوس را ديده ايد. فقط فرقش اين بوده كه برده ها با هم مي جنگيدند كه اشراف و ثروتمندان جامعه كيف كنند كه اين ها چطور همديگر را مي كشند. حتما هم بايد يك برده مي مرد تا ديگري زنده بماند. اما در عصر جديد، لژيونرها و آدم هاي مايه دار با هم مي جنگند و بازي مي كنند تا مردم و توده ها كيف كنند. وقتي هم توده ها اين وسط زير دست و پا له شوند، به هيچ... ـ لااله الا الله، قرار بود بي ادبي نشود ـ همه بي تفاوت از كنارش رد مي شوند. يك وقت هايي هم باور مي كنيم كه اين دعواها جدي است. مثل همين آبي و قرمز. يعني اين ها دارند با هم رقابت و بازي مي كنند و ما فكر مي كنيم با هم دشمن هستند. براساس آمار، در طول مسابقات تاج و پرسپوليس يا استقلال و پيروزي، 65 نفر فوت كرده اند يا سكته كرده اند از ذوق، يا زير دست و پا مانده اند، در تصادف دم استاديوم فوت كرده اند يا همديگر را به خاطر بازي كشته اند. يعني در مجموع براي هر بازي رسمي اين دو تيم، 5 نفر آدم مرده اند. ببينيد ما چه مي كنيم. نه اين كه بگويم فقط شما فوتبال دوست ها اين جوري هستيد. در سياست هم همين طور است. نزديك انتخابات، چپ و راست هر كدام يك طرف مي شوند. يك عده هم فكر مي كنند كه اين دعوا واقعي است. به خاطر همين، همديگر را مي زنند. بعد كه انتخابات تمام مي شود، مي بينند اين ها با هم رفيق هستند، باهم عكس مي اندازند، به مراسم عروسي هم مي روند. من در اين فيلم، يك بُعد اين قضيه را نشان داده ام كه در كنار رقابت ها عواطف انساني نبايد فراموش شود. يعني در عين حرفه اي شدن بايد بدانيم كه مديون همين مردم هستيم. چه استقلال چه پرسپوليس، چه تيم ملي. همة حرفي كه من در اين فيلم زده ام، همين بوده كه البته ايشان برداشت كردند كه ما مخالف جام جهاني هستيم. نه، بگذاريد مردم جهاني سركار باشند. چرا فقط ايراني ها سركار باشند؟ اين 1ـ فروتن: ده نمكي! چرا گل هاي تو 2 تا حساب مي شود؟ 1ـ۱ هستيم. حرف هايي زده شد كه به يك جاهايي برخورد. اول از همه، فراموش كردن خون شهيد، هم مي تواند بدون فوتبال اتفاق بيفتد، هم با فوتبال.
000855.jpg
ده نمكي: شما شهيدان خودتان را در نظر بگيريد.
فروتن: شهيدهاي شما، شهيدهاي ما هم هستند.
ده نمكي: بحث را قاتي نكنيد. من مي گويم شما قرباني هاي خودتان را كه در استاديوم آزادي مردند، يادتان مي رود.
فروتن: ده نمكي يك روشنفكر مسؤول است. روشنفكري است كه به معضلات اجتماع اش نگاه مي كند، انتقاد مي كند و معتقد است كه اين معضلات بايد حل شوند. فوتبال، كشتي، وزنه برداري و بسكتبال در جامعه هستند. اين شيشة آب را من مي توانم يك قلپ از آن بخورم. آقاي ده نمكي دهانش خشك شده، مي تواند يك قلپ از اين آب بخورد، قرقره كند و بريزد بيرون. پس مورد استفاده از اين آب متفاوت است؛ در حالي كه اين آب همان آب است. شما مطمئن باشيد از هرچيزي در جامعة ما به نفع مردم و عليه مردم استفاده مي شود. ما آن آدم هايي هستيم كه مي خواهيم در جامعه از فوتبال به نفع مردم استفاده كنيم. مطمئن باشيد در سي روز جريان جام جهاني احتمالا فعل و انفعالات منفي زيادي در جهان صورت مي گيرد و اين هميشه بوده. ولي آقاي ده نمكي هميشه بايد يك خط كشي بكند. با يك جمله صحبت قبلي ام را كامل مي كنم. يادم آمد كه گفتي اروپا بودند و غيره. به خدا آن زمان كه ما در سيل برگردان تهران نو فوتبال بازي مي كرديم، توي سي متري پشت تپه ماهورها دائم جسد افتاده بود. ما پليس خبر مي كرديم، كمك مي كرديم آن ها را ببريم. به خدا من با چتر نجات از خيابان شانزليزه پايين نيامده ام. من هم مثل خودت هستم، من هم فرهنگ اين جامعه را مي شناسم. باور كن در اين 20 سالي كه از وطنم دور بوده ام، هر طوري بوده فرهنگم را حفظ كرده ام. خواهش من اين است كه به من تهمت هاي آن طرفي را نزن.
ده نمكي: اين مردم حتي اگر فقير هم باشند، به نظر من بيشتر از اين كه به پول و كمك كردن نياز داشته باشند، توقع احترام گذاشتن دارند. وقتي من از مادر يكي از اين بچه ها كه كشته شده بود فيلم مي گرفتم، در آن خانة 50 متري، مي گفت يك نفر نيامده حال ما را بپرسد. بچة من نمي دانم در كدام تيم بازي مي كرده. من مي گويم كه قبل از جام جهاني كاري كنيم كه آه اين خانواده ها  پشت سر تيم ملي نباشد. من يقين دارم همة شما با همة توان و صداو سيما و فردوسي پور را هم كه بفرستيد به جام جهاني، اگر آه مردم و مظلوم پشت سر تيم ملي باشد، به نظر من باختش از اول تثبيت شده است. مگر اين كه تا دير نشده، به اين آدم ها احترام بگذاريم. اين آدم ها بودند كه ما رفتيم بالا. من اين ها را مي گويم و به خاطر همين ما يك مراسمي روز يكم خرداد در خانه سينما گرفته ايم. از نيروي انتظامي خواستيم كه بيايند تقدير كنند. درست است كه 50 درصد آن ها مقصر بودند و 50 درصد فدراسيون مقصر بوده. ما بايد خانوادة اين كشته شده ها را بياوريم، يك سري هنرمندها و ورزشكارها را بياوريم. آن ها كمك مالي نمي خواهند. همين كه خانواده هاي مظلومي كه بچه هايشان غريبانه كشته شدند را تقدير بكنيم، برايشان كافي است. دولت بايد فشار بياورد. چطور در بازي هاي جام جهاني چون فلان بازيكن مرده، يك دقيقه سكوت مي كنند. بايد جزو برنامه جام جهاني، احترام به اين افراد باشد. البته كشته شدن در اين بازي ها در دنيا زياد بوده و تاريخ ديرينه اي دارد. حالا همديگر را زده اند يا ديوارها فرو ريخته يا... با اين كار، ما ياد مي گيريم به افراد احترام بگذاريم و به نسل گذشته هم احترام بگذاريم. اين حرف من است و زياد هم با ايشان پدر كشتگي ندارم. زياد ندارم ها!
فروتن: ما اصلا با هم پدركشتگي نداريم. به خاطر اين كه با سازندة فيلمي كه ديشب ديدم، نمي توانم پدركشتگي داشته باشم. من از طرز فكر ده نمكي خوشم مي آيد. جام جهاني را داشته باشيم، اما به ياد آن 7 نفر هم باشيم. اين يك روشنفكر مسؤول است كه هميشه مي خواهد نگرش خودش را به حيطة مشكلات اجتماع اش منتقل كند. پيشرفت جامعه روي دوش روشنفكرها است. غرغر و نق نق روشنفكرها هميشه مبناي پيشرفت جامعه است. من خيلي خوشحال ام كه امروز كنار چنين كسي نشسته ام. شما مطمئن باشيد ما خيلي جاها روبه روي هم مي ايستيم، ولي من اين جا با اين آدم توافق دارم. مي گويد شما راجع به اين 7 نفر چه تصميمي گرفته ايد؟ بله، اين روشنفكر مسؤول است و من معتقدم كه امثال اين روشنفكرها بايد بيشتر باشد.

سؤالات مردمي
آقاي فروتن! در جايي گفتيد كه اصلا به تيم ملي اميدي نداريد. چرا؟
فروتن: نه، من چنين حرفي را نزدم. يوگسلاوي را به خاطر جنگي كه به وجود آمد، از جام ملت هاي اروپاي 92 محروم كردند به جايش دانمارك را آوردند كه بازيكنانش در تعطيلات به سر مي بردند. بازيكنان دانمارك سيب زميني سرخ كرده و كوكاكولا مي خوردند، ولي همان تيم، قهرمان اروپا شد و آلمان را در فينال شكست داد. من معتقدم در تيم ملي، جرياناتي اتفاق افتاده كه مي تواند دو حالت داشته باشد. در حالت اول اگر فرض كنيم فشارهاي حاكم بر تيم ملي خنثي شود، مي توانيم اميدوار باشيم. اما اگر اين فشار نتيجة منفي داشته باشد، ممكن است آبروي ما را هم ببرد.
شرايط فعلي را چطور مي بينيد؟
فروتن: من شنيده ام كه آقاي برانكو مي خواهد به نحوي با رسانه ها آشتي كند. من اين را قبول نمي كنم. برانكو نبايد در آستانة جام جهاني 180 درجه تغيير جهت بدهد و بيفتد تو دامن رسانه ها. بگذاريد رسانه ها كار خودشان را بكنند و شما هم كار خودتان را بكنيد.
نظرتان دربارة حضور خانم ها در استاديوم ها؟
ده نمكي: بعد از انقلاب شهيد آويني به بندرعباس رفته بود كه براي انتخابات رجايي فيلم بسازد. رفته بود مصاحبه كند، يك نفر پرسيده بود مگر مصدق عوض شده؟ حالا وقتي در مورد فوتبال از من مي پرسيد، مجبورم اين طوري جواب بدهم. ببينيد، در مورد بحث ورود خانم ها به استاديوم، همة كساني كه در اين جا حضور دارند با فضاي فوتبال آشنا هستند و اين هنجار شكني ها هم مختص جوان ايراني نيست. 290 اتوبوس از 400 تا اتوبوس را كه تماشاگرنما خراب نمي كند. اين همه آدم در اتوبوس ها هستند. اين تبديل به يك فرهنگ شده. اين كه 50 هزار نفر با هم يك فحش ناموسي را تكرار مي كنند، تبديل به يك فرهنگ شده و نمي توانيم بگوييم يك عده تماشاگرنما هستند. من براي ساخت فقر و فحشا از 10 ساعت فيلم، يك ساعت فيلم ساختم. ولي براي فوتبال از 100 ساعت فيلم توانستم يك ساعت فيلم در بياورم. چون اين قدر فحش در آن زياد بود كه مجبور شدم همه را حذف كنم تا اين دربيايد. من فكر مي كنم اين مشكل همة ماست. يعني اگر ما يك دفعه برادر كوچكمان را به استاديوم ببريم، آن قدر فحش مي شنود كه دفعة بعد رويمان نمي شود او را ببريم. براي سالم سازي محيط ورزشي چه براي خانم ها چه براي آقايان، متوليان امر بايد يك چارة اساسي بينديشند.
كريم باقري به تيم ملي دعوت نمي شود. ايمان مبعلي هم از زماني كه روي آقاي علي دايي تكل مي كند، كنارگذاشته مي شود.
فروتن: كريم باقري يك فوتباليست خيلي خوب است. اما آيا من مي توانم كريم باقري را روي نيمكت و خارج از زمين بگذارم؟ يك مربي بايد 5 بازيكن نيمكت نشين انتخاب كند. شما همه را جزو 11 نفر اصلي حساب مي كنيد. اگر قرار باشد شما تيم را انتخاب كنيد، 23 تا بازيكن براي تركيب يازده نفره انتخاب مي كنيد. وقتي من 12 نفر را بگذارم بيرون، عذاب مي كشم در آن يك ماه. يكي چمدانش را بر مي دارد مي رود، يكي قهر مي كند ناهار نمي خورد، يكي با ده نفر ديگر دعوا مي كند. من بازيكنان هماهنگ را مي برم. دليل عدم انتخاب باقري، اين نيست كه جباري بهتر است. اين است كه نمي توانم جزو 11 نفر بگذارمش. پس چون نمي توانم بين 11 نفر بگذارمش، بين 12 نفر بقيه هم نمي توانم بگذارم.
اولا سال پيغمبر را به آقاي ده نمكي تبريك مي گويم. بعد هم سؤال داشتم كه شما طرفدار استقلال هستيد يا پيروزي؟ به نظر شما ايران آمريكا را مي زند؟
ده نمكي: دو تا تيم را با هم قاتي كنيد، خوب درمي آيد. تيمي كه هم ناطق بتواند بازي كند هم خاتمي!
فروتن: آن وقت آمريكا را هم مي زنند.

از جعبه  چي بيرون مي آيد؟
صدا و سيما مطابق جام هاي جهاني اخير برنامه هاي مفصلي براي پوشش جام جهاني دارد. بايد ديد از نظر كيفي اين بار كدام قله فتح مي شود
000813.jpg
فرهاد عشوندي
با اين كه حدود دو هفتة ديگر، بازي هاي جام جهاني شروع مي شود، هنوز گروه ورزشي سيما امتياز پخش مستقيم بازي ها را نخريده است. اما اين اتفاق نه تنها براي مسؤولين گروه ورزش كه حتي براي نمايندة انحصاري پخش تلويزيوني مسابقات هم اتفاق جديدي نيست. تقريبا از فرداي روزي كه فروش حق پخش بازي ها شروع شد، مذاكرات نمايندگان صدا و سيما هم با آن ها شروع شد. اما مثل هميشه تا فاصلة كمتر از چند روز به بازي هاي اينچنيني، همچنان مذاكرات دو طرف ادامه پيدا مي كند. مسؤولين گروه ورزش بر اساس يك عرف رايج كاملا ايراني همچنان مشغول چانه زني هستند تا هر چه مي توانند مبلغ درخواستي نمايندة انحصاري فيفا را كه رقم پيشنهادي اوليه اش 2ميليون دلار است، كاهش دهند. اين اتفاقي است كه پيش از اين هم بارها افتاده. اولين بار براي پخش جام جهاني 2002 بود كه صدا و سيما در روزهاي پاياني پيش از مسابقات و پس از يك سال چانه زني توانست حق پخش بازي ها را تنها با چهارصد هزار دلار بخرد كه يك سوم مبلغ پيشنهادي بود. پس از آن هم تقريبا هر سال صدا و سيما براي خريد حق پخش ليگ هاي مختلف اروپايي تا مي تواند تعلل مي كند تا با پايين ترين قيمت ممكن امتياز بازي ها را بخرد. اين بار هم در آستانة جام جهاني بار ديگر همان داستان قديمي در حال تكرار است.
بازي ما پخش مي شود؟
بازي افتتاحية جام جهاني را نوزدهم خرداد، آلمان و كاستاريكا برگزار مي كنند. حالا سؤال اين است كه آيا آن روز، مسابقة دو تيم پخش مي شود و استارت پخش تلويزيوني بازي ها زده مي شود؟ اين سؤالي بود كه تا آخرين روز ارديبهشت، روزي سه بار از محمد آقا زماني مدير گروه ورزش شبكه۳ مي پرسيديم و او هر بار او در جواب اينچنين مي گفت: امروز جلسة مهمي در اين باره داريم و ان شاءالله همه چيز مشخص مي شود. و اين پاسخ تكراري را هر بار تكرار مي كرد!
پورمحمدي مدير شبكه۳ و مدير گروه ورزش سيما هم در پاسخ اين سؤال تنها گفت: مشكلي نيست و بازي ها را پخش مي كنيم. هر چند هيچ يك از اين دو در مواجهه با اين سؤال كه آيا قرارداد پخش بازي ها بسته شده، پاسخي جز مثبت بودن روند مذاكرات براي امضاي قرارداد نداشتند. پاسخي كه روشن مي كرد هنوز قرارداد پخش بازي ها امضا نشده.
همزمان با طفره رفتن هاي طرف ايراني از قبول پيشنهاد نمايندگان فيفا شنيده شد كه طرف خارجي در واكنش به مسؤولين ايراني اعلام كرده حالا كه ايران قصد خريد امتياز بازي ها را ندارد، براي هيچ يك از اعضاي اعزامي صدا و سيما براي جام جهاني رواديد و ID كارت صادر نمي شود. تهديدي جدي كه مسؤولين صدا و سيماي ايران را بهت زده كرد و باعث شد از مواضع قبلي شان عقب بنشينند.
بازي هاي جام جهاني به هرحال پخش مي شود، چرا كه صدا و سيما و نمايندة پخش بازي ها در آستانة امضاي قرارداد قرار گرفته اند. اما مسألة ديگر، نحوة پخش بازي هاست؛ اين كه آيا فقط شبكه 3 بازي ها را پخش مي كند يا شبكه هاي يك و دو هم در پخش بازي ها سهيم مي شوند. به احتمال فراوان، باز هم شبكه هاي يك و دو بسياري از مسابقات را پخش مي كنند. يك مقام آگاه در صدا و سيما مي گويد: در طول برگزاري جام جهاني، بيشترين توجه مخاطبين به اين بازي هاست. فشردگي مسابقات و بازي هاي همزمان باعث شده تا مديران ارشد صدا و سيما تصميم بگيرند پخش بازي ها ميان سه شبكه تقسيم شود. به هرحال جذابيت مسابقات جام چيزي نيست كه مديران دو شبكة قديمي به راحتي از كنار آن بگذرند. حتي اگر گزارشگر حرفه اي براي پوشش آن نداشته باشند.
برنامه هاي بسيار ويژه
پخش تلويزيوني، تنها برنامه هاي سيما براي جام جهاني نيست و در اين يك ماه، تمام شبكه ها برنامه هاي ويژه اي براي پوشش خبري مسابقات دارند. شبكه۱ غير از اضافه كردن ويژه برنامة جام جهاني به صبح به خير ايران، از ساعت 14:30 تا 15:30، هر روز برنامه اي براي پخش خلاصة بازي ها دارد. يكي از سه مسابقة هر روز را هم اين شبكه روي آنتن مي برد و البته هر شب از ساعت 23 تا 24 هم ويژه برنامة ورزش و مردم جام جهاني را آناليز مي كند! شبكه دو هم غير از پخش يك مسابقة روزانه با ورزش دو اين فرصت را در اختيار نهاونديان و يوسف نژاد، مجريان اين برنامه مي گذارد تا به جاي هفته اي يك بار، روزي دو بار همديگر را در حين پخش زنده ملاقات كنند. شبكه سه هم به جز ويژه برنامة جام جهاني 2006 كه توسط رضا جاوداني اجرا مي شود و مثل هميشه يك كارشناس داوري و يك كارشناس فني دارد، از ساعت 23:30 يك ويژه برنامة 90 دقيقه اي براي تحليل بازي ها دارد. برنامه اي كه عادل فردوسي پور هر شب از آلمان گزارش هاي زنده اش را براي آن مي فرستد. هر روز صبح هم صبح آمد با عادل ارتباط برقرار مي كند تا او يك ماه پركار را در پيش داشته باشد. شبكه تهران هم روزي دو ويژه برنامة 30 دقيقه اي دارد كه با توجه به سابقة ورزشي اين شبكه، نبايد كار چندان قابل توجهي باشد. در ورزش، 6 بخش خبري ورزشي و ويژه برنامة۳۰ دقيقه اي جام جهاني هم برنامة شبكه 6 براي جام جهاني است.
راديو و ورزش
هر چند هنوز قرارداد پخش مسابقات بسته نشده و برنامه هاي دقيق سيما براي بازي ها مشخص نيست، اما راديو ورزش از همين حالا بازي هايي را كه پخش مي شود انتخاب كرده. بقية بازي ها، بازي هايي هستند كه به گفتة رئيس دفتر مدير شبكه اهميت زيادي ندارند و پخش نمي شوند! اين شبكه در چند برنامه چون هميشه با ورزش، صبح با ورزش و... جام جهاني را پوشش مي دهد. عطاران و والي زاده از اين شبكه به آلمان مي روند و گزارش ورزشي هم هر روز بازي ها را پخش مي كند. غير از بازي هاي توگو، كرواسي و استراليا مهم ترين مسابقاتي كه راديو ورزش پخش نمي كند، بازي برزيل ـ ژاپن و برزيل ـ استراليا است. همچنين بازي حساس پرتغال ـ مكزيك هم به دليل همزماني بازي ايران و آنگولا قرار نيست پخش شود. بايد ديد اين بار دستپخت صدا و سيما براي هواداران ميليوني فوتبال چه خواهد بود. اگر چه برنامه ريزي ها حكايت از آن دارد كه همچنان تا آخرين روزها از تعيين گزارشگران هر بازي خبري نخواهد بود، اما به علت زياد بودن مسابقات، ميدان براي هنرنمايي گزارشگران بيرون از باغ(!) باز خواهد شد و برنامه هاي تحليلي و خبري، محلي براي پرگويي و احيانا تعارفات و تعريف و تمجيد از اين و آن خواهد شد. تا اين جا كه برنامة يار دوازدهم در اين زمينه ميخ خود را محكم كوبيده است!

همه با رؤياي قهرماني به آلمان مي آيند اما جام تنها به يكي مي رسد
برزيل پشت ديوار اروپا
000873.jpg
آرمن ساروخانيان
چه تيمي همراه برزيل فيناليست مي شود؟ اين سؤالي است كه از ماه ها پيش در لفافي از شوخي دهان به دهان مي چرخد. با اين وجود، اين حقيقتي است كه نمي توان به سادگي از كنارش گذشت.اما به جز برزيل، تيم هاي مدعي ديگري هم هستند، ايتاليا، فرانسه، انگلستان، آرژانتين و هلند هركدام با تيمي آماده و با انگيزه به آلمان پا مي گذارند و سؤال هميشگي اين است: چه كسي جام را به خانه مي  برد؟
اكثر مربيان و كارشناسان فوتبال جهان، متفق القول اند كه تيم ملي برزيل در كلاسي بالاتر از تمام مدعيان ديگر جام جهاني قرار دارد. برخي حتي مجموعة فعلي را قوي ترين تيم تاريخ اين كشور مي دانند. برزيل با كلكسيوني از ستارگان كه در رأس آن ها رونالدينيو قرار دارد، دورخيز بلندي براي ششمين قهرماني جهان انجام داده و بر روي كاغذ از تمام مدعيان ديگر قوي تر است. كارلوس آلبرتو پريه را كه تجربة قهرماني در سال 94 را نيز دارد، به استفاده از 4 مهاجم فكر مي  كند و مربع تهاجمي برزيل متشكل از آدريانو، رونالدو، رونالدينيو و كاكا هر حريفي را مي ترساند. اما تمام اين ها يك روي فوتبال است. بازبيني جام هاي گذشته يادآوري مي كند كه سرنوشت قهرماني ممكن است در يك لحظه زير و رو شود.
ماريو زاگالو، دستيار 74 سالة پريه را كه تجربة 4 قهرماني جهان (به عنوان بازيكن در سال هاي 58 و 62، مربي در سال 70 و دستيار پريه را در سال 94) را دارد، در اين مورد به بازيكنان تيمش هشدار مي دهد: ما ابزار لازم براي قهرماني را داريم، ولي هيچ چيزي
تضمين شده نيست. اروپايي ها اين بار قوي تر از دورة قبل خواهند بود. تيمي مانند مكزيك را هم نبايد فراموش كرد.
بزرگاني مانند مارادونا و فرانتس بكن بائر نيز قهرماني برزيل را پيش بيني كرده اند، ولي زاگالو از اين مسأله خيلي خوشحال نيست. او مي گويد: اين حرف ها نبايد تمركز ما را بر هم بزند.
در اين مورد نيز حق با زاگالو است. اروپايي ها جز يك بار، اجازة خروج جام از اين قاره را به تيم هاي آمريكايي نداده اند. برزيل تنها تيم غيراروپايي است كه در سال 1958 موفق شد براي اولين و آخرين بار در اين قاره به قهرماني برسد. طلايي پوشان براي تكرار اين موفقيت، حريفان اروپايي پرقدرتي پيش رو دارند.
آلمان، ميزبان مسابقات اين روزها، گرفتار اختلافات داخلي و مشكلات فني است. جنگ قدرت كلينزمن و باند بايرني ها به اوج رسيده. ترجيح دادن ينس لمن به اليور كان درون دروازه و ناديده گرفتن مهمت شول نمود عيني آن بود. بكن بائر نيز مدعي شده كه در صورت حذف زودهنگام آلمان، كلينزمن بايد استعفا دهد. با اين حال نمي توان آلمان را از سياهة مدعيان كنار گذاشت. جام هاي جهاني گذشته نشان مي دهد كه موفقيت ميزبان، حداقل در مراحل اوليه تضمين شده است و صعود كره به نيمه نهايي جام جهاني 2002 بهترين نمونه است. به علاوه تيمي مانند آلمان كه تجربة سه دوره قهرماني جهان را دارد، تجربة كافي براي عبور از اين بحران ها را دارد و با نزديك شدن به زمان مسابقات، شور هواداران هم به پيشروي اين تيم كمك خواهد كرد. اما نمي توان از نقاط ضعف آلمان چشم پوشي كرد. خط دفاعي اين تيم در بازي هاي دوستانه بسيار متزلزل بوده و تجربة كم بازيكنان نيز ممكن است در بازي هاي حساس مشكل ساز شود. بالاك، كاپيتان تيم هم به اين مسأله اعتراف مي  كند: تيم آلمان جوان است و بعيد نيست كه حذف زودهنگامي از مسابقات داشته باشد. همچنين نبايد فراموش كرد كه آلمان در چند سال اخير نتوانسته مقابل تيم هاي بزرگ به پيروزي برسد.

پايان انتظار 24 ساله؟
در ميان بزرگان اروپايي، ايتاليا در بهترين وضعيت قرار دارد. بازي هاي دوستانة اخير اين تيم و پيروزي هاي پرگل مقابل هلند و آلمان نيز اين مسأله را تأييد مي  كند. آرايش 2 ـ 1 ـ 3 ـ 4 ليپي تعادل ايده آلي ميان دفاع و حمله برقرار كرده و تيفوسي ها را اميدوار كرده كه انتظار 24 ساله براي قهرماني جهان در آلمان به پايان برسد. ايده هاي تهاجمي ليپي براساس حركات فرانچسكو توتي و لوكا توني تنظيم شده است. كاپيتان رم مصدوميت اش را پشت سر گذاشته و به تدريج به شرايط آرماني نزديك مي شود. ولي اگر توتي بازيكن هميشگي نباشد، ليپي مي تواند روي دل پيروي باتجربه هم حساب كند. لوكاتوني نيز گلزن اصلي لاجوردي پوشان خواهد بود. مهاجم بلندقامت فيورنتينا در اين فصل توانست بيش از 30 گل به ثمر برساند؛ ركوردي كه در 47 سال اخير در سري A ديده نشده بود. ليپي با داشتن بوفون، كاناوارو و نستا، نگراني اي بابت دفاع تيمش ندارد.
تيم ملي انگليس با كلكسيوني از ستارگان وارد آلمان مي شود، ولي حوادث ماه هاي اخير، شانس قهرماني اين تيم را كمتر كرده است. مصدوميت وين روني بدترين خبر ممكن براي اريكسون و هواداران انگليسي بود. مربي سوئدي به قدري به توانايي هاي فني و ظرفيت روحي ستارة جوانش اطمينان داشت كه حتي حاضر بود بازوبند كاپيتاني را به او بسپارد. ولي حالا مي داند كه گلزن اصلي اش را حداقل تا پايان مرحلة گروهي در اختيار نخواهد داشت. مصدوميت روني، اريكسون را مجبور كرد كه تئو والكات 17 ساله (مهاجم آرسنال) و آرون لنون 19ساله (مهاجم تاتنهام) را كه تجربة بازي ملي ندارند، دعوت كند. حالا بايد ديد ريسك اريكسون جواب مي دهد و اين مهاجمين جوان، توان حفظ انگليس در جدول مسابقات تا زمان برگشت وين روني را دارند؟ جالب اين كه روني براي بهبودي سريع تر، از اتاق اكسيژن استفاده خواهد كرد.
هواداران فرانسوي در آرزوي سرانجامي دراماتيك هستند. آن ها اميدوارند خداحافظي زيدان از دنياي فوتبال، با دومين قهرماني اين كشور در جام جهاني همراه شود. اما اين تيم با وجود ستارگان پرشمار، در دو سال اخير نتوانسته در اندازة يك قهرمان جهان ظاهر شود. بزرگاني مانند آنري، تره زگه و ويه را هرگز نتوانسته اند درخشش مسابقات باشگاهي را با پيراهن تيم ملي تكرار كنند. ولي دومنك اميدوار است كه در زمان كوتاه باقي مانده، به هارموني قابل قبولي دست يابد. مربي تيم ملي فرانسه كه در دو سال اخير معمولا تصميماتي جنجالي اتخاذ كرده، هميشه گفته كه به نهم ژوئن (روز فينال جام جهاني) فكر مي كند. ولي فرانسه براي رسيدن به اين نقطه بايد بهترين بازي هايش را ارائه دهد. شانس بزرگ دومنك، گروه نسبتا آسان اين تيم است. او در مرحلة مقدماتي فرصت دارد تا به تركيب دلخواه اش دست يابد. همچنين وابستگي بيش از اندازه به زيدان، ممكن است براي اين تيم گران تمام شود و دومنك بايد فكري براي روز غياب كاپيتان تيمش بكند.

شبح ديه گو
آرژانتين كه در چند دورة  گذشته نتوانسته انتظارات را برآورده كند، با مجموعة جوانش، از مدعيان قهرماني به شمار مي رود. خوزه پكرمن با ناديده گرفتن بازيكنان باتجربه اي مانند ورون و پابلو آيمار، وظيفة بازيگرداني تيمش را به خوان رومن ريكلمه سپرده است و اين موضوع، بحث هاي زيادي را در فوتبال اين كشور به وجود آورد.
دانيل پاسارلا و مارچلو بيلسا، مربيان قبلي تيم ملي آرژانتين به اين هافبك اعتماد نكردند. برخي از كارشناسان هم معتقدند ريكلمه كمي كند است. اما پكرمن در جواب مي گويد: به نظر من ريكلمه بازيكن كندي نيست. به علاوه، گردش سريع توپ اهميت دارد، نه سرعت بازيكن.
پنالتي از دست رفتة ريكلمه مقابل  آرسنال در نيمه نهايي ليگ قهرمانان هم سر و صداي زيادي به پا كرد، ولي مارادونا در دفاع از اين بازيكن مي گويد: همة ما پنالتي هاي مهمي را از دست داده ايم. كارنامة او نبايد تحت الشعاع اين پنالتي از دست رفته قرار گيرد. او بازيكن توانمندي است.
ليونل مسي، ديگر بازيكن مطرح آرژانتين است و همه در انتظار درخشش اين ستارة جوان در جام جهاني اند. حتي مارادونا، مسي را وارث خود ناميده و آرژانتيني ها اميدوارند اين مهاجم چپ پا پس از بيست سال، قهرماني جهان را به اين كشور هديه كند.
در ميان اروپايي ها بايد به هلند نيز اشاره كرد. ماركو فان باستن با دعوت از بازيكنان جوان، نسل جديدي را وارد تيم ملي كرد و نتايج اين تيم در مرحلة مقدماتي نيز قابل قبول بود. اما شكست خانگي مقابل ايتاليا در بازي دوستانة اخير، نشان داد كه نمي توان اين تيم را مدعي جدي قهرماني محسوب كرد. موضوعي كه فان باستن نيز به آن اعتراف مي كند و مي گويد: تيم ما جوان است و تجربة چنداني ندارد. ما روي قهرماني يا فينال چندان حساب نمي كنيم.
تيم ملي پرتغال نيز با تكيه بر تجربة اسكولاري كه چهار سال قبل برزيل را به قهرماني جهان رساند، اميدوار به موفقيت است. پرتغال دو سال قبل، تنها يك گام با قهرماني اروپا فاصله داشت، ولي فينال را در ليسبون به تيم شگفتي  ساز يونان واگذار كرد. شايد همين شكست بود كه خداحافظي نسل قديمي تيم شامل فيگو، پائولتا و فرناندو كوتو را به تأخير انداخت.
آن ها اميدوارند در كنار جواناني مانند كريستيانو رونالدو و دكو به طلسم ناكامي هاي پرتغال در تورنمنت هاي بزرگ پايان دهند. فدراسيون فوتبال اين كشور نيز در صورت قهرماني، وعدة پاداشي 500/347 دلاري را به بازيكنان تيمش داده كه بالاترين مبلغ پاداش در تاريخ فوتبال پرتغال است. همه براي آغاز نبرد برزيل و اروپايي ها لحظه شماري مي كنند. ولي با وجود اين پيش بيني ها تنها در پايان مسابقة شصت و چهارم در برلين است كه سرنوشت قهرمان دورة هجدهم مشخص خواهد شد.

ترين   هاي جام جهاني
پرتماشاگرترين جام جهاني: مسابقات 1994 به ميزباني آمريكا كه 3 ميليون و 540 هزار نفر را به استاديوم ها كشاند.
بهترين گلزن يك دورة جام جهاني: ژوست فونتن فرانسوي كه در جام جهاني 1958 سوئد 13 گل زد.
بهترين گلزن تاريخ جام جهاني: گرد مولر آلماني كه در دو جام جهاني 1970 و 1974 روي هم 14 گل زد.
بيشترين تعداد بازي در تاريخ جام جهاني: لوتار ماتئوس از جام جهاني 1982 تا جام جهاني 1998 همراه تيم ملي آلمان 25 بازي انجام داد. پس از او پائولو مالديني از ايتاليا با حضور در جام جهاني 1990 تا جام جهاني 2002 با 23 بازي در جايگاه دوم قرار دارد.
بيشترين بازي يك تيم در تاريخ جام جهاني: برزيل با 87 بازي ركورددار است و پس از آن آلمان با 84 بازي دومين كشور به حساب مي آيد.
بيشترين پيروزي در تاريخ جام جهاني: برزيل با پيروزي در 60 مسابقه از 87 ديدار خود در جام جهاني بيشترين پيروزي را ثبت كرده. آلمان با 49، ايتاليا با 39 و آرژانتين با 30 پيروزي، تيم هاي بعدي هستند.
بهترين خط حملة تاريخ: برزيل با 191 گل زده. آلمان با 176 گل زده، تيم دوم در اين بخش به حساب مي آيد و ايتاليا با 109 گل زده و آرژانتين با 102 گل زده، ديگر اعضاي باشگاه صدتايي ها هستند.
بيشترين آمار گل در يك مسابقه: 12 گل در جام جهاني 1954 كه سوئيس هفت ـ پنج به اتريش باخت.
اولين گل تاريخ جام جهاني: لوسين لارنت براي فرانسه.
سريع ترين گل تاريخ جام جهاني: گل  هاكان شوكور به كره جنوبي در ثانية يازدهم مسابقة رده بندي جام 2002.
سريع ترين گل يك بازيكن تعويضي: ابه ساند مهاجم دانمارك، كه شانزده ثانيه پس از ورود به زمين در جام جهاني 1994 به نيجريه گل زد.
بيشترين تعداد دوره هاي حضور يك بازيكن: 5 دوره آنتونيو گار باجال از مكزيك و لوتار ماتئوس از آلمان.
بيشتري دقايق حضور يك بازيكن در جام جهاني: پائولو مالديني با 2220 دقيقه بازي در جام جهاني.
بيشترين حضور در فينال جام جهاني: كافو با سه دوره حضور در فينال مسابقات 1994، 1998 و 2002.
جوان ترين بازيكن تاريخ مسابقات: نورمن وايت سايد با 17 سال و 42 روز سن در جام جهاني 1982 مقابل يوگسلاوي.
جوان ترين بازيكن حاضر در فينال جام جهاني: پله با 17 سال و 249 روز در فينال جام جهاني 1958 بازي كرد.
جوان ترين بازيكن حاضر در مسابقات مقدماتي: سليمان مامام از توگو با 13 سال و 310 روز سن در بازي با زامبيا در مقدماتي جام جهاني 2002.
پيرترين بازيكن حاضر در فينال جام جهاني: دينوزف با 42 سال و 11 روز در فينال جام جهاني 1982.
پيرترين بازيكن حاضر در جام جهاني: روژه ميلا با 42 سال و 39 روز در مسابقه با روسيه در جام جهاني 1994.
پيرترين بازيكن حاضر در مقدماتي جام جهاني: مك دونالد تايلور از آمريكا با 46 سال و 180 روز سن در مسابقات مقدماتي جام جهاني 2006.
بيشترين اختلاف سني بين دو بازيكن يك تيم:24 سال و 3 روز در جام جهاني 1994. در آن جام، ريگوبرت سانگ از كامرون، تنها 17 سال و ده روز سن داشت و روژه ميلا 42 سال و 39 روز.
بيشترين اختلاف سني دو بازيكن يك تيم در بازي فينال: 22 سال و 5 روز در جام جهاني 1982. دينوزوف در آن روز 40 سال و 11 روز سن داشت و جوزپه برگومي تنها 18 سال و 6 روز.
بيشترين تعداد گل زده در يك مسابقه: 6گل اولگ سالنكو از روسيه در بازي با كامرون در جام جهاني 1994.
بيشترين مربيگري روي نيمكت كشورهاي مختلف: بورا ميلوتينوويچ با 5 مرتبه، مكزيك 1986، كاستاريكا 1990، آمريكا 1994، نيجريه 1998، چين 2002.
بيشترين تعداد مربيگري در جام جهاني: هلموت شون با 25 بازي همراه آلمان غربي.
بيشترين تعداد قهرماني يك مربي در جام جهاني: ويتوريو پوزو دو مرتبه همراه ايتاليا در جام جهاني 1934 و 1938.
بيشترين تعداد تماشاگر در يك بازي جام جهاني: 174 هزار نفر در مسابقه اروگوئه ـ برزيل در جام جهاني 1950 در ريودوژانيرو.

نگاهي به گروه هاي هشت گانه مسابقات جام جهاني
عجايب هشت گانه
اين جا خيلي كوتاه درباره شانس هاي اصلي صعود در هرگروه چيزهايي مي خوانيد. همينطور پيشبيني  اين كه كدام ستاره ها بيشتر ممكن است بدرخشند. اين كه اين سي و دو تيم حاضر در جام جهاني در هشت گروه مسابقات چه كار مي كنند و اين كه شانزده تيم صعودكننده چگونه به هم بخورند و دست آخر كاپيتان چه تيمي بتواند در روز هجده تير جام را بالاي سر خود ببرد، مهم ترين دغدغة هر كسي است. نيست؟
000906.jpg
گروه A
ميزبان جام جهاني طبق عرف در گروه اول قرار دارد و طبق قانوني نانوشته در گروهي آسان! بدين ترتيب آلمان براي صعود از اين گروه، كار دشواري ندارد و لهستان، كاستاريكا و اكوادور براي عنوان دومي تلاش مي كنند. هر چند لهستان در مرحلة مقدماتي موي دماغ انگليس شده بود، ولي صعود از اين گروه، نتيجة راضي كننده اي براي اين تيم بي ستاره خواهد بود. اكوادور هم كه مانند دورة گذشته يكي از سهميه هاي آمريكاي جنوبي را به دست آورده، در اين گروه نسبتا آسان، اميدوار به صعود است. در اين ميان، كاستاريكا نيز بدون شانس نيست و در اين نبرد سه نفره ممكن است تعيين كننده باشد. مرحلة مقدماتي، فرصتي براي كلينزمن است تا به تركيب آرماني اش، به ويژه در خط دفاعي دست يابد. آن چه انگيزة آلمان را براي سرگروهي بيشتر مي كند، عدم رويارويي احتمالي با انگليس در مرحلة يك هشتم نهايي است.
000870.jpg
گروه B
قرعة  مسابقات، انگليس و سوئد را مانند دورة قبلي در كنار هم قرار داد. اسكانديناوي هاي سختكوش هميشه براي انگليس دردسرساز شده اند و اين بار جنگ سرگروهي نيز ميان همين دو تيم خواهد بود. بايد ديد آيا اريكسون راه غلبه بر هموطنانش را مي داند يا نه. سوئد تيمي يكدست و دونده است كه با ستارگاني مانند ليونبرگ و زلاتان ابراهيموويچ مي تواند در اين دوره شگفتي ساز شود. سوئد در صورت دوم شدن به احتمال زياد با آلمان روبه رو مي شود. پاراگوئه كه در دو دورة گذشته به نتايج قابل قبولي دست يافته، با وجود اين دو تيم، شانس كمي براي صعود دارد. ترينيدادوتوباگو ضعيف ترين تيم اين گروه است و بعيد است كه در مقابل سه تيم ديگر، حرفي براي گفتن داشته باشد.
000915.jpg
گروه C
چهار تيم قدرتمند هلند، آرژانتين، ساحل عاج و صربستان، سخت ترين گروه يا گروه مرگ مسابقات را تشكيل داده اند. آرژانتين كه در سال 2002 طعم حذف در مرحلة گروهي را چشيده، با احتياط و البته نگراني زيادي قدم به مسابقات مي گذارد. پكرمن بايد مراقب باشد تا فوتبال تهاجمي تيمش به شكست و حذف غيرمنتظره منجر نشود. هلند نيز با وجود تيم جوان و قدرتمندش ممكن است قرباني اين گروه باشد. ساحل عاج كه نخستين حضور در جام جهاني را تجربه مي كند، تهديدي بزرگ براي اين دو تيم پرسابقه است. دروگبا و يارانش در جام ملت هاي آفريقا و بازي هاي تداركاتي نشان دادند كه حريف چغر و خطرناكي به شمار مي روند. حذف كامرون و تساوي مقابل ايتاليا از نتايج درخشان مردان آنري ميشل است. تيم جوان صربستان در اين گروه شانس كمتري دارد، ولي نبايد اين تيم را دست كم گرفت و ممكن است يكي از مدعيان را با خود ببرد!
000918.jpg
گروه D
اين يكي از بهترين قرعه هايي بود كه مي توانست براي تيم ايران اتفاق بيفتد. مكزيك و پرتغال، هيچ كدام، از مدعيان اصلي قهرماني نيستند، ولي بخت هاي اصلي صعود به مرحلة بعدي به شمار مي روند. بهترين نتايج مكزيك در سال هاي 70 و 86 بوده، يعني دو سالي كه اين كشور ميزبان جام بوده است. اما اين تيم در ساليان اخير پيشرفت خوبي داشته و در جام كنفدراسيون ها نيز درخشش قابل توجهي داشت. پرتغال با وجود ستارگان نامي و مربي باتجربه اش اسكولاري، شانس اول صعود از اين گروه است. با اين حال، ايران بهترين قرعه را در ميان ساير تيم هاي آسيايي داراست و مي تواند براي اولين بار به مرحلة دوم صعود كند. آنگولا گمنام ترين و ضعيف ترين تيم اين گروه به شمار مي رود. صعود كنندگان اين گروه، در مرحلة بعد و در مصاف با صعودكنندگان گروه مرگ، شب دشواري را پيش رو خواهند داشت.
000954.jpg
گروه E
ايتاليا و جمهوري چك، دو تيم قدرتمند اروپايي، بخت هاي اصلي صعود از گروه E به شمار مي روند. آمريكا با فوتبال فيزيكي و سريعش پيشرفت خوبي در ساليان اخير داشته و در سال 2002 با حذف پرتغال، اين واقعيت را به رخ سايرين كشيد. با اين وجود، آمريكا در اين گروه كار بسيار دشواري در پيش دارد. غنا تيم چهارم اين گروه نيز در نخستين حضورش در جام جهاني، كمترين شانس را براي صعود دارد. مردان ليپي كه در بازي هاي تداركاتي درخشش فوق العاده اي داشته اند، اميدوارند كه با سرگروهي، از برخورد احتمالي با برزيل اجتناب كنند. جمهوري چك نيز به همين دليل، نيم نگاهي به سرگروهي خواهد داشت.
000921.jpg
گروه F
برزيل، مدعي اصلي مسابقات، در گروه F قرار گرفته و طبيعي است كه ساير تيم  ها براي رتبة دومي بجنگند. استراليا كه پس از 32 سال به جام  جهاني بازگشته، با مربيگري گاس هيدينك، شانس زيادي براي صعود دارد. بازيكنان اين تيم، همگي در اروپا بازي مي كنند و با حذف اروگوئه در پلي آف نشان دادند كه در جام  جهاني نيز حرف هايي براي گفتن دارند. كرواسي اما تيم جواني در اختيار دارد و تكرار موفقيت سال 98 (عنوان سوم جهان) رؤيايي دست نيافتني به نظر مي رسد. صعود از اين گروه، نتيجه اي قابل قبول براي كروات ها خواهد بود. ژاپن با وجود تيم منسجمي كه در اختيار دارد، با حريفان سرسختي مواجه است. نمايندة شايستة آسيا اين بار بعيد است كه مانند دورة قبلي بتواند از گروه مقدماتي صعود كند.
000909.jpg
گروه G
فرانسه در گروه نسبتا آساني قرارگرفته تا حداقل خيالش از تكرار نشدن كابوس جام جهاني 2002 راحت باشد. سوئيس به مانند مرحلة مقدماتي، رقيب اصلي فرانسه به شمار مي رود و رويارويي هاي اخير دو تيم، نويد يك بازي نزديك را مي  دهد. سوئيس با داشتن بازيكنان جواني مانند سندروس و آلكساندر فراي كه در باشگاه هاي انگليسي، فرانسوي و آلماني بازي مي كنند، اميد زيادي به صعود دارد. كره جنوبي اين بار از حمايت داوران برخوردار نيست، ولي با فوتبال سرعتي اش براي صعود بدون شانس نيست. توگو، تيم چهارم گروه نيز اخيرا دچار اختلافات داخلي شده و تأثير زيادي در سرنوشت اين گروه نخواهد داشت.
000912.jpg
گروه H
اسپانيا براي صعود از گروه H كار چندان سختي ندارد. اوكراين كه نخستين حضور در جام جهاني را تجربه مي كند، با گلزن بزرگش شوچنكو، مدعي ديگر صعود از اين گروه است. اما تونس را نيز نبايد فراموش كرد كه تيم جوان و باتجربه اي در اختيار دارد. روژه لمه مربي اين تيم به تركيبي مناسب از بازيكنان دست يافته و چند بازيكن مهاجر برزيلي مانند دوسانتوز يا فرانسوي مانند جمالي، اين تيم را قوي تر كرده اند. بدين ترتيب، نمايندة آفريقا جنگ نزديكي با اوكراين براي صعود خواهد داشت. عربستان سعودي نيز ضعيف ترين تيم اين گروه است و بايد مراقب باشد تا شكست سنگين دورة گذشته (هشت ـ هيچ مقابل آلمان) اين بار تكرار نشود. تيم دوم اين گروه به احتمال فراوان با فرانسه روبه رو مي شود و كار دشواري خواهد داشت. اسپانيا نيز در صورت سرگروهي، احتمالا با سوئيس بازي خواهد كرد. اما در صورت عبور از سد اين تيم بايد مقابل برزيل بايستد.

000861.jpg


جدول زماني برگزاري مسابقات دور مقدماتي
000864.jpg
000867.jpg

هلندـ برزيل، ايتاليا ـ آرژانتين در نيمه نهايي
اين بار نشست همشهري جوان ميهمانان سرشناسي داشت. آري هان سرمربي هلندي پرسپوليس در كنار مزدك ميرزايي پيش از آغاز جام جهاني پيش بيني خود از مسابقات را به زبان مي آورند
000924.jpg
عكس: علي اكبر شيرژيان
برزيل، هلند ايتاليا و آرژانتين به نيمه نهايي مي رسند پيش از جام جهاني 2002 گفتم كه آلمان، كره، تركيه و برزيل مي آيند نيمه نهايي
آرمن ساروخانيان - فرهاد عشوندي

تنها چند روز به بازي هاي آلمان مانده است و مي خواهيم از جام جهاني فوتبال حرف بزنيم. چه كسي بهتر از اين ها؟ مزدك ميرزايي گزارشگر فوتبال كه در زمينة اطلاعات  رودست ندارد و يك كارشناس مثل آري هان كه فوتبال دنيا را توي دستش دارد. آري هان هافبك سرشناس تيم  ملي هلند در آرژانتين بود كه با كرايف، رودي كرول، برادران واندركركوف، رنسن برينگ و بقيه به نايب قهرماني جام رسيدند؛ فوتبال شناور و از ياد نرفتني مكتب آژاكس كه بسياري، شايستة قهرماني اش مي دانستند. حالا آري هان سرمربي پرسپوليس است و به عنوان ميزبان مي پذيرد تا در دفتر باشگاه، گپي دربارة آن تيم تاريخي و جام جهاني 2006 داشته باشيم. از صحبت كردن دربارة تيم ملي ايران طفره رفتيم، چرا كه مي دانستيم آري هان خود را آلترناتيو برانكو مي داند و هر اظهار نظري از سوي او خالي از اين ذهنيت نيست. اين از آن دست نشست هاي گرم و شنيدني بود كه شايد جايش در يك برنامة تلويزيوني باشد، اما گويا دوستان ما در سيما دغدغه هاي مهم تري دارند.
آري  هان: با هلند شروع كنيم. هلند بازيكنان جديدي آورده. با اين حال، خوب نتيجه گرفته اند. ما بازي با ايتاليا را باختيم ولي اين معلوم نمي كند هلند در چه وضعيتي است. بالا يا متوسط!
آرمن: و جوانگرايي در هلند؟
آري هان: بايد يك آميزة خوب بين بازيكنان جوان و بازيكنان باتجربه داشته باشيم.
آرمن: الان در هلند اين هارموني ديده مي  شود؟
آري هان: بله، هارموني وجود دارد. ولي يك سري بازيكن جوان هستند كه در فوتبال هلند مي خواهند خودشان را به عنوان يك بازيكن تأثيرگذار ثابت كنند. ما در جوانگرايي مشكلي نداشتيم. تنها مشكل در طول تاريخ، در جام جهاني 1994 بوده و مقصر آن هم سياه پوست ها بودند.
مزدك: هلند هر وقت كه حذف مي شود، عامل را اختلافات بين خود اعضا مي داند. در اين شش هفت ساله نشده كه بازيكنان تيم براي مدت طولاني با هم دعوا نكرده باشند.
آري هان: الان بازيكن سياه پوست زيادي در تيم نداريم. شما ايراني ها مي گوييد جنگ اول به از صلح آخر است! الان با وجود فان باستن مشكلي نيست. هيچ تبعيضي در تيم نداريم.
آرمن: در سال هاي 1974 و 1978 وضعيت چطور بود؟ بالاخره آن سال ها طلايي ترين دوران هلند بود.
آري هان: در آن دو جام كه اصلا سياه پوست نداشتيم.
آرمن: كلا جو تيم چطور بود؟
آري هان: در جام 74 هر يازده بازيكن تيم، مشخص بودند. 78 هم خيلي خوب بود. ستاره هاي زيادي هم داشتيم. تيم هاي بزرگ هميشه اين مشكلات را دارند. جمع كردن ستاره ها سخت است. ما آن قدر قوي بوديم كه اصلا به حريف ها كاري نداشتيم. در 74 تيم يازده بازيكن ثابت داشت و فقط يونگ يار دوازدهم بود. اما در جام، وضعيت جور ديگري بود. مشكل ما اين بود كه تيم ستاره هاي زيادي داشت و همين، تيم را دچار تفرقه مي كرد. ولي ما آژاكسي ها متحد شديم و تيم را در دست گرفتيم. در آن سال، چند بازيكن مزخرف داشتيم كه فكر مي كردند از چيزي كه هستند، بهترند. در اين وقت  ها اگر بخواهند پايشان را از گليمشان درازتر كنند، بايد دمشان را قيچي كرد.
آرمن: در مورد گروه هلند صحبت كنيد. اين گروه، يكي از سخت ترين گروه هاي جام جهاني است.
آري هان: نه يكي از گروه هاي سخت، كه سخت ترين گروه و گروه مرگ جام جهاني، همين گروه ما است. هر چهار تيم، توي هر گروهي كه بودند، مي آمدند بالا.
آرمن: هلند از گروه بالا مي آيد يا نه؟
آري هان: فوتبال هلند الان اين كيفيت را دارد كه قهرمان جهان هم بشود. پيش بيني من در مورد جام جهاني اين است كه هلند در نيمه نهايي به برزيل بخورد و آن طرف هم ايتاليا و آرژانتين در نيمه نهايي با هم بخورند.
آرمن: دربارة تيم هاي مدعي ديگر جام چه فكر مي كنيد؟ مي گويند برزيل در سطحي بالاتر از باقي تيم ها بازي مي كند.
آري هان: ما دو كلاس قوي تر از نوژن ساري فوتبال بازي مي كنيم ولي دو ـ دو كرديم. فولاد هم از ما قوي تر است، اما رفت و از آن ها باخت. هيچ اطميناني وجود ندارد. الان پريه را قوي ترين تيم تاريخ برزيل را دارد، ولي اين نمي تواند ضامن قهرماني آن ها باشد.
مزدك: ولي اگر بخواهيم شانس قهرماني را بين تيم ها تقسيم كنيم، برزيل يكي از بالاترين شانس ها را دارد.
آرمن: و تيم هاي ديگر؟
آري هان: هلند، ايتاليا و فرانسه شانس قهرماني دارند. آلمان هم خوب بازي مي كند، ولي دفاعش خيلي ضعيف است. اما چون در زمين خودش دارد بازي مي كند، مي توان برايش شانس قائل شد. مهرة شاخصي ندارد. براي همين، كار سختي براي رسيدن به فينال دارند. به احتمال زياد در يك چهارم نهايي، آرژانتين و آلمان به هم مي خورند و احتمالا اين بار ديگر آلمان مثل كره جنوبي 2002 خوش شانس نباشد.
مزدك: فرانسه خيلي به زيدان وابسته است. البته زيدان هم در روزهاي آخر فوتبالش احتمالا براي فرانسه از جان مايه بگذارد.
آري هان: سن زيدان بالا رفته. براي همين، ديگر چندان پتانسيل فكري گذشته را ندارد. اما در اين جام احتمالا 120 درصد به خودش فشار بياورد. اخلاقش طوري است كه مي خواهد بگويد من بهترين هستم. اما من احساس مي كنم زيدان ديگر زيدان چهار پنج سال پيش نيست.
مزدك: تيم انگليس، امسال تيم خوبي است. ولي وين روني چند وقت پيش مصدوم شد و ممكن است بازي ها را از دست بدهد. اريكسون هم دو تا فوروارد جوان دعوت كرده كه سابقة ملي ندارند.
آري هان: اسپانيا و انگليس چند سالي است كه در جام جهاني خوب نتيجه نمي گيرند. مسائل ديگري پشت پرده است كه آن ها موفق نمي شوند. در اسپانيا اختلاف زيادي بين مردم باسك و اسپانيا وجود دارد. آن ها اصلا همديگر را قبول ندارند. روزنامه نگارانشان هم بي تأثير نيستند. در انگليس و اسپانيا روزنامه نگاران پدر مربي را درمي آورند. براي همين بوده كه من تا حالا روي يك پيشنهاد از اين دو كشور اصلا جدي فكر نكرده ام. كره  جنوبي در جام جهاني 2002 نقطة عكس اسپانيا بود. وقتي كره اسپانيا را حذف كرد، مردم اين كشور كاملا متحد بودند. ولي در اسپانيا چه در روز شكست چه در روز پيروزي، مردم دو دسته هستند.
آرمن: نقطه ضعف انگليس را در كجا مي بينيد؟
آري هان: انگليس چند سالي است كه از يك سوراخ گزيده مي شود. آن هم تعويض هاي پرتعداد اريكسون است. اريكسون خوب فوتبال را تحليل مي كند، بازيكنان خوبي هم دارد، ولي آن ها يك تيم نيستند.
مزدك: اريكسون بازيكني را دعوت كرده كه توي تركيب ثابت آرسنال هم بازي نمي كند.
آري هان: هر مربي فلسفة خودش را دارد.
آرمن: سبك مربيگري اريكسون را مي پسنديد؟
آري هان: در اروپا كار هر كسي را كه قبول داشته باشند، انتخاب اش مي كنند. حالا فرقي نمي كند جوان باشد يا پير.
آرمن: آرژانتين را چطور مي بينيد؟ قوي تر از هلند است؟
آري هان: چند سالي است كه آرژانتين در تورنمنت هاي بزرگ دنيا خيلي خوب كار نكرده. امروز كلاس بازي آرژانتين خيلي بالاست. مثل اسپانيا. آرژانتين هر وقت ستاره داشته باشد، مدعي جام مي شود. يك موقع كمپس بود، يك موقع مارادونا. الان هم اگر مسي و ريكلمه بتوانند جايگاه آن دو تا را بگيرند، شايد بتوانند مدعي باشند. ويارئال را ببينيد. همه آرژانتيني  اند. ريكلمه چه كار كرد آن جا. هميشه گفتم كه برزيل، هلند، ايتاليا و آرژانتين به نيمه نهايي مي رسند. اگر سه تايشان هم بيايند، فكر كنم خوب حدس زده باشم. پيش از جام جهاني 2002 گفتم كه آلمان، كره، تركيه و برزيل مي آيند نيمه نهايي.
آرمن: اگر شرط بندي مي كرديد كلي پول مي برديد. اين چهار پنج تايي كه الان توي آرژانتين هستند، مسي، ريكلمه، ته وِز هيچ كدام در حد مارادونا نيستند.
آري هان: مسي اعجوبه است. من بازي هايش را ديده ام. اعجوبه است.
آرمن: در بازي هلند و آرژانتين در گروه D چه اتفاقي مي افتد؟
آري هان: مسابقة مرگ و زندگي هلند، بازي دوم با ساحل عاج است. آن ها در اولين بازي نبايد ببازند و بازي دوم را بايد ببرند. با اين حساب براي بازي سوم ترسي ندارند. اگر دو بازي اول را نبرند، فاجعه است. همان دروگبا هر لحظه براي هر تيمي خطرناك است. ساحل عاج تيمي است كه هيچ كس حساب رويش باز نمي كند. اما ممكن است براي همه خطرناك باشد و هر كسي را سورپريز كند. تيم هاي بزرگ مثل ايتاليا و هلند، موقعي ضربه مي خورند كه اين تيم ها را دست كم مي گيرند.
مزدك: ساحل عاج مي تواند مثل سنگال دورة قبل شود. چون آن دوره هم سنگال در يكي از سخت ترين گروه ها افتاده بود.
آرمن: با فرانسه، دانمارك و اروگوئه هم گروه بود. دانمارك صعود كرد و فرانسه خيلي بد بازي كرد.
مزدك: صربستان چي؟
آري هان: اين سال ها ديگر صربستان خوب نيست. فوتبال شان ضعيف شده. بازيكنان خوب اين كشور اكثرا نيمكت نشين تيم هاي بزرگ هستند. اگر هم فيكس باشند، سريع تعويض مي شوند.
مزدك: تيم هاي اين گروه، خيلي نزديك به هم هستند. اگر بخواهيم پيش بيني كنيم، فكر نكنم هيچ تيمي بتواند به مرز 9 امتياز يا حتي 6 و 7 امتياز برسد. فكر كنم خيلي از بازي هاي اين تيم ها مساوي شود. امسال هم بازي هاي باشگاهي خيلي فشرده بوده؛ مثل دورة قبل كه گفتند تيم هاي بزرگ به خاطر بازي هاي باشگاهي حذف شدند.
آري هان: نه. دورة قبل به خاطر بازي باشگاهي نبوده. به خاطر سفر طولاني به كره و ژاپن بود. جام 2006 در اروپا است. فرق مي كند. تيم هاي آمريكايي هميشه آن جا مشكل داشته اند.
آرمن: تيه ري هانري و تره زگه هميشه توي باشگا هشان خيلي بهتر بوده اند. اين بار فكر مي كنيد در جام جهاني چطور باشند؟
آري  هان: قبلا در تيم هاي بزرگ دنيا تمام بازيكنانشان از دو سه تا باشگاه به تيم ملي مي آمدند اما الان تره زگه توي يوونتوس است و هانري در آرسنال. فلسفه شان با هم فرق مي كند. حالا اين ها مي آيند در قالب تيم ملي فرانسه. بعد بايد با هم مچ بشوند. زمان مي خواهد كه اين ها با هم جور بشوند.
آرمن: تيم هاي اروپايي درجه دوم، سوئيس، لهستان... شانس اين ها را چطور مي بينيد؟
آري هان: تيم هاي حاضر در جام جهاني، لزوما بهترين تيم هاي دنيا نيستند. وقتي كه 16 تا تيم بود و مثلا از آسيا يك تيم مي آمد، كيفيت جام جهاني خيلي بهتر بود. كيفيت يك تيم مثل پرسپوليس به بازيكنان خوبش ارتباطي ندارد. به بازيكن هاي ضعيفش بستگي دارد. جام جهاني هم همين طور است. كيفيت مسابقات به تيم هاي خوبش بستگي ندارد. آن ها هميشه خوب بازي مي كنند. اگر جام جهاني بد مي شود، به خاطر اين است كه تيم هاي ضعيف، بد بازي مي كنند.
آرمن: دربارة تيم هاي آسيايي چه فكر مي كنيد؟
آري  هان: ايران اين شانس را دارد كه بتواند از گروهش بالا بيايد اما ايراني ها اول از همه بايد سعي كنند فوتبال را خوب بازي كنند. آن ها بايد فوتبال خودشان را بازي كنند و توان خودشان را صد درصد به نمايش بگذارند. اگر يكي از دو تيم مكزيك و پرتغال در جام جهاني بدشانسي بياورند، ايران شانس دارد كه بالا بيايد.
آرمن: كره كه با فرانسه و سوئيس و غنا هم گروه است چي؟
آري  هان: شانس زيادي دارند كه بالا بيايند. فرانسه از 1998 خيلي ضعيف تر شده. سوئيس هم تيم خوبي دارد.
آرمن: عربستان و استراليا چطور؟
آري  هان: عربستان اوت مي شود، اما احتمال دارد استراليا بالا بيايد.
آرمن: با اين حساب مي شود گفت در آسيا ايران بيشتر از همه شانس دارد.
آري  هان: در بعد فني، فوتبال ايران قوي ترين فوتبال آسيا است و ايران بهترين شانس را براي بالا آمدن دارد. غير از اين چهار كشور و چين، كشور مهم ديگري در آسيا نيست.
آرمن: آناليز شما دربارة حريفان ايران؟ پيش از همه آنگولا؟
آري  هان: كاش اولين بازي شما با آنگولا بود. چون اگر ايران مي برد، روحيه پيدا مي كرد. اگر مكزيك را نبريد يا امتياز نگيريد، براي صعود بايد پرتغال را ببريد. ولي اگر آنگولا بازي اول بود و ايران راحت مي برد، آن وقت روحيه داشت كه از مكزيك و پرتغال امتياز بگيرد. ايران قرعة خوبي داشته، ولي آرايش بازي ها ايده آل نيست. مثلا به آلمان قرعة خيلي خوبي خورده. هميشه به آن ها قرعة خوب مي افتد.
آرمن: در مورد مكزيك صحبت كنيد. سخت ترين حريف ماست و فكر كنم يكي از بهترين تيم هاي جام جهاني باشد.
آري هان: مكزيك يك تيمي است كه اگر روي غلتك بيفتد، هر تيمي را مي برد. اگر خوب بازي كنند، بيچاره ايد.
آرمن: پرتغال شانس قهرماني دارد؟
آري  هان: پرتغال ديگر تيم دو سال پيش نيست. هميشه تيم هاي پاية خوبي داشته، اما اين تيم هاي پايه، موفقيتي براي تيم  ملي شان نداشته اند.
مزدك: همه مي گويند آلمان ضعيف است ولي در دورة قبل با خوش شانسي نايب قهرمان شد. الان هم كه ميزبان است.
آري  هان: خود آلمان ها هم مي دانند كه بازي شان زياد جالب نيست و سطح بالا بازي نمي كنند. ولي خب ممكن است در جام موفق بشوند.
مزدك: به نظر مي رسد آقاي آري  هان به ايتاليا شانسي نمي دهد. اما آن ها تيم جواني دارند و در بازي هاي دوستانه حيرت انگيز بوده اند.
آري  هان: از دورة پيش، فوتبالشان خيلي پيشرفت كرده. من هيچ وقت فوتبال ايتاليا را قبول نداشتم. در كره اين همه بازيكن داشتند، ولي با يك فوروارد بازي مي كردند. ليپي سمبل فوتبال كاتاناچوي ايتاليا است. حتما ايشان مي خواهد اين طوري تيمش موفق باشد. هلند را سه ـ صفر و آلمان را چهار ـ يك زدند. تيم قدرتمندي هستند.
مزدك: و شايد توتي ستارة جام شود.
آري  هان: غيرممكن نيست بازيكنان ايتاليا غيرقابل پيش بيني اند. آن ها استيل دارند و خوش تيپ هم هستند. خيلي دوست داشتني اند. شايد يك روز رفتم آن جا براي مربيگري.
مزدك: آن ها به شانس نياز دارند.
آري  هان: در كره كه بدشانسي آوردند. كره خوش شانس بود.
مزدك: هميشه بدشانس نبوده اند. مثلا در جام 94 اگر كامرون كمتر از شش گل از روسيه مي خورد، ايتاليا حذف مي شد و روسيه بالا مي رفت. ولي كامرون شش ـ يك باخت و ايتاليا رفت بالا.

فقط به مكزيك فكر مي كنم
آخرين اتفاقات، آخرين بدشانسي ها، آخرين آرزوها و آخرين اميدواري ها با برانكو ايوانكوويچ سرمربي تيم ملي ايران
000903.jpg
عكس :مهدي زارع
ستار زارع، نصرتي، معدنچي و منيعي، اين تمام سرماية فوتبال ايران در سمت چپ زمين است
سيدجواد رسولي - سيامك رحماني
پوست كلفت ترين سرمربي خارجي تاريخ فوتبال ايران است. سه سال است سرمربي تيم ملي است و در تمام اين مدت، هيچ انتقادي، هيچ منتقدي و هيچ دست اندازي نتوانسته او را از تيم دور كند. او با سه سال ماندگاري روي نيمكت تيم ملي، ركورد دار بلندترين مدت حضور يك مربي خارجي در تيم ملي ايران هم به حساب مي آيد. او پنج سال پيش دستيار بلاژويچ بود تا بتواند ايران را به جام جهاني 2002 برساند، اما چهار سال پس از شكست چيرو در ايران، تيم را به جام جهاني 2006 آلمان رساند. با وجود اين حتي اپسيلني از محبوبيت چيرو را به ارث نبرده. ما با او يك جام جهاني درپيش داريم و 70ميليون دست به دعا.

در اين روزها بيشترين حرفي كه در مورد شما شنيده مي شود، اين است كه ناراحت ايد. شما سرمربي تيم ملي ما در جام جهاني هستيد. ما چه بايد بكنيم؟
نه، اصلا ناراحت نيستم. بلكه حتي يكي از خوشحال ترين انسان هاي روي كرة زمين هستم. تا چند روز ديگر به جام جهاني مي رويم و من مربي يكي از سي و دو تيم هستم. اين آرزوي تمام مربيان دنياست. اگر بخواهيم ناراحت و غمگين به جام جهاني برويم، همان بهتر كه اصلا نرويم. حالا شايد گاهي كار زياد است و من خسته شوم. ولي مطمئن باشيد كه ناراحت نيستم. كاش به جاي ناراحتي مي گفتي نارضايتي! بابت يك سري از مشكلات، ناراضي هستم كه نمي خواهم در اين موقعيت حرفش را بزنم.
چقدر مي توانيم در جام جهاني اميدوار باشيم؟
من به شما اطمينان مي دهم كه تيم من در جام جهاني اميدواركننده باشد. اين اميدواري يك خواب و رؤيا نيست، بلكه واقعيت است. ما كيفيت لازم را داريم تا در جام جهاني براي مردم اميدواركننده باشيم. من خيلي خوش بين ام. به چيزي هم جز بازي با مكزيك فكر نمي كنم. ما در اين بازي به پيروزي احتياج داريم. البته پيشگويي نمي كنم كه حتما مي بريم، چون من پيشگو نيستم.
چرا فقط مكزيك؟
مكزيك اولين بازي ما در جام جهاني است. اين مسابقة مرگ و زندگي ماست. در جايي خواندم كه اسكولاري گفته آنگولا مهم ترين رقيب ما در جام جهاني است. مي دانيد چرا اين حرف را زده؟ چون بازي اول پرتغال هم با آنگولاست. نمي خواهم بگويم بازي اول تمام سرنوشت ما را رقم مي زند. اما اگر بازي را ببريم، نيمي از مسير را گذرانده ايم.
در سه سالي كه در ايران هستيد، همه فهميده اند كه هيچ وقت نمي خواهيد در مجموعة تيمي تغييري به وجود بياوريد. فقط در مواقعي كه تحت فشار قرار گرفتيد، تن به اين كار داده ايد. پيش از جام جهاني، ما چقدر مي توانيم به تغيير در يك يا دو پست تيم اميدوار باشيم؟
اين بزرگ ترين قوت من به حساب مي آيد. فلسفة من اين است كه تيم را هرچه سريع تر انتخاب كنم و بعد روي آن كار كنم. من براي رسيدن به اين سرعت حتي يك ضريب اشتباه هم براي انتخاب بازيكنانم كنار مي گذارم. ولي وقتي انتخاب مي كنم، ديگر كمتر دست به تغييرات مي زنم. اين فلسفة مربيان ديگر هم هست. در مسابقات باشگاهي، يك مربي هر روز تمام بازيكنانش را دارد و در سال، 50 تا مسابقه انجام مي دهد. ولي با وجود اين مي بينيم كه كمتر در تيم تغييرات مي دهند.
يك مربي مثل آري هان در يك مقطع هفت بازيكن پرسپوليس را كنار گذاشت و حالا همه احساس مي كنند پرسپوليس بهتر بازي مي كند. اين را همه به حساب ريسك پذير بودن آري هان مي گذارند.
الان نمي فهمم شما مي خواهيد چه بگوييد.
اين يك نمونه است كه مربي يك تيم باشگاهي، تيمش را تغيير داده و نتيجه گرفته.
چه بازيكناني را بيرون گذاشته؟
انصاريان، كاويانپور، رهبري فرد، انتظاري و...
تا جايي كه من ديدم، فقط انصاريان و كاويانپور را بيرون گذاشته.
غير از اين هفت نفر، آري هان پست چند بازيكن را هم عوض كرد. نتيجة اين تغييرات را مي توان در معدنچي ديد.
اين صحت ندارد. معدنچي پيش از اين هم در گوش چپ بازي مي كرد. فقط نمي دانم قبل از بازي با استقلال مي خواستند چه بلايي بر سر معدنچي بياورند كه من مانع شدم و به تيم ملي دعوتش كردم. اگر فكر مي كنيد كه در پرسپوليس چوب سحرآميز دارند، چرا از عليزاده، علي دايي نمي سازند؟
در مسابقات مقدماتي جام جهاني 2002 سمت چپ، قوت تيم ملي بود. زوج نيكبخت و ميناوند ستون تيم به حساب مي آمد. ولي الان نمي توانيم روي اين جناح حساب كنيم. اين مشكل تا جام جهاني حل مي شود؟
كاملا حق با شماست. حالا دوست دارم پيشنهاد شما را بشنوم.
ما مربي تيم ملي نيستيم.
شما ضعف را دقيقا تحليل كرديد. حالا مي خواهم بدانم راه حلي هم وجود دارد؟
الان كه نيكبخت هم مصدوم شده، همه مي خواهند ايدة شما را بدانند نه راه حل ما را.
ستار زارع، نصرتي، معدنچي و منيعي (در زمان گفت وگو هنوز منيعي خط نخورده بود). اين تمام سرماية فوتبال ايران در سمت چپ زمين است. در استقلال، اميرآبادي راست پا، سمت چپ بازي مي كند. الان چپ پا ندارم. اين مشكل بين المللي است. در بايرن مونيخ غير از ليزارازو هيچ چپ پاي تخصصي اي وجود ندارد. اصلا در برزيل روبرتو كارلوس جايگزين ندارد. وقتي برزيل چپ پا ندارد، چطور مي توانيم در ايران دنبال چپ پاي فوق العاده باشيم؟
اسمي از فريدون زندي نبرديد.
زندي هافبك چپ است نه يك چپ پا.
تا جام جهاني اميدي هست كه با همين نفرات بتوانيم جناح چپ را تقويت كنيم؟
باور كنيد كار سختي است.
چقدر از تركيب اصلي تيم ملي براي شما قطعي شده؟
۹ بازيكن در ذهن من هستند و در اين مدت دنبال دو بازيكن ديگر مي گردم. از دست خودم ناراحت ام كه چرا هنوز اين دو بازيكن را پيدا نكرده ام. در حالي كه تا الان هر يازده بازيكن مي بايست در ذهن من انتخاب شده بودند.
ترديد بر سر اين دو بازيكن تا چه روزي وجود دارد؟
تا پيش از مسابقه با مكزيك، اين ترديد را دارم.
يكي از اين ترديدها بر سر كسي است كه بايد در خط مياني كنار نكونام بازي كند؟
درست است، اما من نمي خواهم از كسي نام ببرم.
سيستم بازي ايران براي سه بازي جام جهاني از حالا انتخاب شده؟
براي هر سه بازي نه. ما بايد در دو بخش، خودمان را آماده كنيم. يك بخش تا مسابقه با مكزيك پياده مي شود. يعني از الان سيستم بازي با مكزيك را پياده كرده ام. ولي براي بازي با پرتغال و آنگولا بخش دوم كار ما آغاز مي شود. پس از مسابقه با مكزيك، بازي پرتغال ـ آنگولا را تماشا مي كنم تا سيستم تيم براي مسابقات بعدي را انتخاب كنم. احتمالا پرتغال با همان سبكي جلوي ما بازي كند كه مقابل مكزيك بازي كرده.
اگر ايران در گروهي مي افتاد كه مثلا برزيل در آن بود، شايد تيم ملي راحت تر صعود مي كرد. بالاخره برزيل به راحتي مي تواند تمام تيم هاي گروه را بزند و در اين حالت، ايران حتي با 4 امتياز هم احتمال صعود داشت. اما در گروه فعلي احساس مي شود كه همه چيز تا روز آخر گره بخورد و ممكن است تيم ملي با 5 امتياز هم صعود نكند.
چرا فكر مي كنيد برزيل الان قوي ترين تيم دنياست؟ چرا فكر مي كنيد كه پرتغال تيم ضعيفي است؟ شايد براي شما خنده دار باشد، ولي بايد بگويم پرتغال قدرتمندترين تيم اروپايي حاضر در جام جهاني است. در جام ملت هاي اروپا يونان قهرمان شد و پرتغال نايب قهرمان. يونان كه صعود نكرد. پس پرتغال قوي ترين تيم اروپايي است.
وقتي يونان كه پرتغال را در فينال جام ملت ها شكست داده، اصلا به جام جهاني صعود نكرده، چطور ادعا مي كنيد پرتغال قوي ترين تيم اروپاست؟
تركيه تيم سوم دنيا هم به جام جهاني صعود نكرده. پرتغال اسكولاري را استخدام كرده. كسي را استخدام كرده كه در آخرين تجربه اش در جام جهاني قهرمان  شده. اين ثابت مي كند آن ها براي قهرماني به جام جهاني مي آيند. پرتغال در اروپا به برزيل اروپا شهرت دارد. فكر كنيد من به دنبال توجيه پس از شكست مقابل آن ها هستم. هر تيمي فيگو و پائولتا و رونالدو را داشته باشد، به قهرماني اميدوار مي شود.
هميشه روي قدرت رقيبان تيم ملي مانور مي دهيد. پيش از بازي با ژاپن مي گوييد با بهترين تيم آسيا بازي داريم. الان هم پرتغال و مكزيك و آنگولا بزرگ هستند. بلغارستان هم اگر در گروه بود، دلايلي مي آورديد كه نشان دهد بلغارستان يكي از بزرگ ترين تيم هاي دنياست.
000933.jpg
بايد وقت بيشتري مي گذاشتم تا فارسي را بيشتر ياد بگيرم. اگر بيشتر بلد بودم، در كارم موفق تر مي شدم
بله، بلغارها هم قوي هستند. من هميشه مي خواهم واقع بين و البته خوش بين باشم. من الان مي توانم به شما بگويم مكزيك را پنج ـ صفر مي بريم. به پرتغال بيشتر از سه تا گل مي زنيم و در مسابقه با آنگولا با ذخيره ها نه ـ صفر پيروز مي شويم. چرا فكر مي كنيد كه من پرتغال را بزرگنمايي مي كنم؟ فقط مي خواهم كلاس فوتبال اين كشور را بشناسيد. آن ها برترين تيم اروپا هستند و ما به آلمان مي رويم تا آن ها را شكست بدهيم. اصلا جوانمردانه نيست كه من بخواهم با تحقير آن ها به تيم خودم شخصيت بدهم. نه جوانمردانه كه حتي منطقي هم نيست. در جام جهاني هر تيمي مي تواند هر تيم ديگري را ببرد. پس دليل نمي بينم كه با جملات خوش رنگ و جذاب، مردم را فريب بدهم. من واقعيت را مي گويم. پرتغال تيم بزرگي است، اما ما مي توانيم اين تيم بزرگ را شكست بدهيم.
حالا با نگاه واقع بينانه مي توانيد سه بازي ايران را براي ما آناليز كنيد؟
شما مي دانيد شانس قهرماني ايران در ارزيابي ها چقدر است. ما از آخر، پنجم هستيم. پس از ما توگو، آنگولا، عربستان و كاستاريكا هستند. حالا منطقي است بگويم كارشناسان جهاني بي تربيت هستند كه اين رده بندي را انجام داده اند. من به جاي اين كار، بازيكنانم را تمرين مي دهم و به اين فكر مي كنم كه چطور مي توانم پرتغال را شكست بدهم و چطور مي توانيم پيروز بشويم. الان دارم به بازيكنانم ياد مي دهم كه چگونه واقع بين باشند.
فكر نمي كنيد اگر خودتان با شور بيشتري نسبت به تيم ملي حرف بزنيد و مدام روي ضعف هاي ما مانور ندهيد، بتوانيد اين بي علاقگي و بي تفاوتي مردم را هم از بين ببريد؟ مردم الان به شور و احساس بيشتري احتياج دارند.
من كي حرف بدبينانه اي زده ام؟
بدبينانه حرف نزده ايد، ولي نمي توانستيد خوش بينانه تر از اين باشيد؟
يك سؤال دارم. آخرين باري كه با شما مصاحبه داشتم، كي بود؟
در روزهايي كه تيم به جام ملت هاي آسيا مي رفت.
يعني دو سال پيش. من چطوري مي توانم خوش بينانه تر از اين باشم. در تمام اين يك سال تيم از سوي خبرنگاران تحقير شده و كمتر كسي سراغم آمده تا بفهمد من چه مي گويم. در اين فضا من چطوري مي توانم خوش بين باشم؟
علي دايي در دو سه ماه آخر ليگ برتر، يكي از بازيكنان برتر ليگ ايران بود. اين چقدر شما را به موفقيت در جام جهاني خوش بين مي كند؟
چهار سال است كه مي گويم علي دايي بهترين مهاجم گلزن ماست و كسي گوش نمي كند. متأسفانه او باز هم براي مهم ترين بازي ها خسته خواهد بود.
در جام جهاني خسته خواهد بود؟
دايي چند ماهي است كه حتي براي يك دقيقه هم استراحت نكرده و احتمالا تا جام جهاني هم فرصت نكند براي يك دقيقه استراحت كند. اما من مطمئن هستم كه او در جام جهاني تا آخرين كالري انرژي خودش را صرف تيم ملي مي كند.
باقي بازيكنان چطور؟
اگر به خوبي استراحت كنند، مي توانند.
كريمي، هاشميان و زندي چطور؟ آن ها در ماه هاي اخير درخشان نبوده اند.
اين سه بازيكن در روند ترميمي هستند. البته شانس آورده ايم كه در اين مدت مصدوميت به خوبي استراحت كرده اند و حداقل با سه بازيكن خسته طرف نمي شوم.
شما به بعد از جام جهاني هم فكر مي كنيد؟
من از حالا نمي توانم به آن روز فكر كنم. نمي دانم پس از به پايان رسيدن قراردادم چه اتفاقي مي افتد. فقط خدا مي داند.
با فشار زيادي هم كه در اين مدت روي شما بوده، مي شود حدس زد كه چقدر به رفتن از ايران فكر كرده ايد.
خبرنگاران، بيشتر از من خسته شده اند تا من از خبرنگاران. بعيد است كه دوباره بخواهيد براي يك دورة ديگر، من را تحمل كنيد!
باورنكردني است كه ادعا مي كنيد در اين مدت فشاري را تحمل نكرده ايد.
متأسف ام كه در دورة كاري ام در ايران نتوانستم منطق را جا بيندازم. هيچ وقت كسي حرف هايم را قبول نكرد.
دقيقا مشكلاتي كه در روزهاي آخر حضور بلاژويچ در ايران برايش پيش آمده، حالا براي شما تكرار شده.
اتفاق خاصي نيفتاده. توي اين چهار سال، بهترين نتايج تاريخ فوتبال ايران رقم خورده. اين يكي از درخشان ترين نسل هاي فوتبال ايران بوده. در آينده خواهيد فهميد.
شايعه اي هست كه شما كاملا فارسي را بلد هستيد، ولي به دلايلي نمي خواهيد فارسي حرف بزنيد.
خيلي خوب بلد نيستم، ولي تقريبا مي توانم با بازيكنان حرف بزنم. به هرحال من مترجم نيستم. من مربي هستم. ولي قبول دارم كه در اين مورد مقصرم. بايد وقت بيشتري را مي گذاشتم تا فارسي را بيشتر ياد بگيرم. اگر بيشتر بلد بودم، در كارم موفق تر مي شدم.
تصور مي كنيد روزي كه از جام جهاني به تهران برگرديد، در فرودگاه چه استقبالي از شما بشود؟
به بحرين هم كه باختيم، در فرودگاه حتي يك نفر هم حرف بدي به ما نزد. مردم ايران همه چيز را مي فهمند.
در جام جهاني جوري خواهيم بود كه در بازگشت از ميدان آزادي تا فرودگاه، مردم به استقبال تيم بيايند؟
اين آرزوي من است.

صعود به دور دوم تنها هدف ما نيست و با شكست مرگ فرا نمي رسد
در گذر از گذشته به آينده
000900.jpg
عكس :مهدي زارع
نكتة ديگري كه مي  تواند تيم ملي را تهديد كند، پير بودن هستة اصلي تيم ملي است
امير حاج رضايي
در آستانة جام جهاني هستيم و دلبستة تيمي كه از درون فــــشـــارهـــــا، بي برنامگي ها، تقابل مخالف و موافق و برخوردهاي رسانه اي چه از نوع مكتوب و چه در شكل هاي ديگر، بيرون آمده است. اما چگونه مي توانيم علي رغم اين همه نابه ساماني، تيم ملي ايران را دوست نداشته باشيم و نگران آن در جام پيش رو نباشيم؟
بدون ترديد اگر مؤسسات نظرسنجي كارآمدي در ايران داشتيم ـ چيزي مثل مؤسسه گالوپ ـ به خوبي در مي يافتيم كه سطح محبوبيت فدراسيون فوتبال و سرمربي تيم ملي در پايين ترين دوران خود قرار دارد. آن ها از فرداي پيروزي بر بحرين، از موضع فاتح با منتقدين خود برخورد كردند و با يك استراتژي جديد، فصل نويني را در ادبيات گفتاري فوتبال كشور رقم زدند. اين استراتژي توسعة منفي تبديل به يك مانيفست شد كه همة كادر اجرايي و فني تيم ملي را در برگرفت. آن ها به ميل خود وكالت مردم را به عهده گرفتند و به پاسخگويي به هر منتقدي در هر جاي ايران پرداختند. سطور فوق، مدخلي بود براي ورود به آن چه كه اين نوشته قصد پرداختن به آن را دارد. اين ورودي تنگ و باريك كه از دل حقارتي هشداردهنده و ترسناك شكل گرفته، مي تواند بيش از حريفان براي ما خطرساز باشد.
با يك فلاش بك به 29 دي ماه 83 برمي گرديم؛ جايي كه صدا و سيما به عنوان رسانه ملي، هدايت و حمايت از تيم ملي را با سعة صدر به عهده گرفت و در يك همايش چند ساعته فعالين جامعة فوتبال را از صنوف مختلف به هم انديشي دعوت كرد. انديشه هاي متفاوت، از يك نظر وجه مشترك داشتند و آن علاقه به موفقيت و راهيابي تيم ملي به جام جهاني بود (يا در ظاهر اين طوري مي نمود). اما همان طور كه پيشتر بدان اشاره شد، در پايان مسابقة برگشت با بحرين در تهران، جبهة به ظاهر پيروز به اين آتش بس لرزان پايان داد و با شليك به سوي منتقدين، عملا مرگ همايش را اعلام كرد. در چنين فضايي و تحولاتي كه در عرصة اجتماعي كشور پديد آمد و به دنبال تزايد فشارهاي بين المللي در عرصة سياسي كه فوتبال را نيز به چالش كشيد، حيات تيم ملي در معرض خطر قرار گرفت.
سياسيون بيگانه، روح فوتبال و رسالت ورزش در تعميم همبستگي ملت ها، فارغ از فرهنگ هاي متفاوت و ايدئولوژي هاي گوناگون را، يا درك نمي كنند يا با اشراف كامل و با بازي هاي كثيف سياسي خود، تعفن انديشه هاي ناپاك خود را وارد لايه هاي پاك ورزش و اين بار فوتبال ملي ايران نمودند. اين فشارهاي بين المللي، تيم ايران را با تنگناهاي ديگري روبه رو كرد كه مي توان به نداشتن حريفان تداركاتي كه مرعوب اين فشارها شده بودند، اشاره كرد.
اما بي انصافي است اگر اشاره نكنيم دستگاه ورزش كشور و فدراسيون فوتبال، از همة راه هاي ممكن براي تقويت تيم ملي ايران استفاده كرد و با تمام وجود به مقابله با مشكلات پرداخت. فدراسيون فوتبال در اجراي تصميمات فيفا و به منظور كمك به تيم ملي، ليگ برتر را با نظم لازم و پيش از موعد مقرر به پايان رساند و حالا كمتر از يك ماه ديگر ما بايد در مقابل تيم ملي مكزيك اولين مسابقه خود را برگزار كنيم. تيمي كه در رنكينگ جهاني از ما جلوتر است و 13 بار در جام جهاني شركت كرده و دور نهايي مسابقات جام جهاني را به عنوان ميزبان در سال هاي 1970 و 1986 برگزار كرده است. آمار آن ها و ديگر هم گروه ما يعني پرتغال، بسيار بهتر از ماست.
اگر پرتغال را براساس نتايج جام ملت هاي اروپا در سال 2004 بهترين تيم حاضر اروپايي در جام جهاني بدانيم (يونان قهرمان جام ملت هاي اروپا حضور ندارد) كار دشوار ما بيشتر نمايان مي شود. آنگولا تيمي است كه براي اولين بار از قارة آفريقا به جام جهاني پا مي گذارد و فقط پيروزي بر اين تيم كافي نيست. اگر به افق هاي دورتري نظر داريم، در مقابل دو حريف بزرگ خودمان بايد به امتياز برسيم.
تيم ملي ايران آرايش شناخته شده اي دارد و زمان زيادي است كه تغييرات در آن به ندرت صورت مي گيرد. بازيكنان ما شناخت لازم و درك متقابلي نسبت به يكديگر دارند. آيا اين مورد كه امتياز مثبتي هم هست، به تنهايي كافي است؟ مطمئنا پاسخ منفي است، چرا كه دانايي بايد توأم با توانايي باشد و اين دو فاكتور، جداي از هم بي تأثير خواهند بود. نكتة ديگري كه مي  تواند تيم ملي را تهديد كند، به زعم بعضي از كارشناسان، پير بودن هستة اصلي تيم ملي است. برانكو ايوانكوويچ با سيستم جديد
1 ـ 3 ـ 2 ـ 4 در بوسان به موفقيت كامل دست يافت و تيمش علاوه بر كسب عنوان قهرماني و پيروزي بر دو ميزبان مشترك جام جهاني يعني كره جنوبي و ژاپن، موفق به ادامه بازي هاي زيبايي شد كه مردم از ديدن آن به وجد مي آمدند.
نشاط، طراوت و تعادل و بالانس در اصول دفاع و حمله، از اركان اين سيستم بود. مربي تيم ملي با هوشمندي موفق به پيدا كردن مرداني با خصوصيات سيستم موردنظرش شد و او اين روند را ادامه داد. اما روزگار تلخ از راه رسيد و تيم ملي ايران در راه جام جهاني در ورزشگاه آزادي مغلوب تيم ملي اردن شد.
000927.jpg
فشار افكار عمومي و نياز تيم ملي، سرانجام وحيد هاشميان بازيكن ناراضي و دور از تيم ملي را كه در بوندس ليگا روزهاي درخشاني را مي گذرانيد، به جمع تيم اضافه كرد. بدون ترديد، وحيد در دو بازي مشكل و سرنوشت ساز ايران در زمين حريفان، يعني اردن و قطر و همچنين در دور بعد اين مسابقات، از اركان صعود تيم ملي به جام جهاني بود. برانكو ديگر نمي توانست با شيوة مألوف و هميشگي خود بازي كند. وحيد فرشتة نجات تيمش بود و علي دايي بازيكن بزرگ و كاپيتان بدون جانشين او. هر دو خصوصيات يكساني داشتند و به عنوان مهاجم نوك ، از قدرت درگيري، سرزني، فشار به مدافعين حريف، توانايي زدن ضربة آخر و سرانجام گلزني بهره مي بردند.
پس برانكو راه ديگري را انتخاب كرد. او به سيستم 2 ـ 4 ـ 4 روي آورد كه در اين شيوه علي دايي به عنوان مهاجم اول و وحيد هاشميان اندكي عقب تر نقش مهاجم مكمل را به عهده گرفتند. ذكر يك نكته هم ضروري است كه هاشميان به دليل پايين بودن سنش نسبت به دايي تحرك بيشتري دارد. اما كاپيتان ايران، اين روزها در اوج آمادگي است و اين نكتة خوشايندي براي تيم ملي است.
عمدة نگراني، درون دروازه و در خط دفاعي است؛ جايي كه ميرزاپور روزهاي بدي را مي گذراند و مردم هرگز اشتباهات خط دفاعي را فراموش نمي  كنند. اصولا دفاع خطي چهار نفره در عمق، حساسيت بالايي به وجود مي آورد و دليل آن هم وظايف دوگانة مدافعين مركزي است كه هم بايد حريف گير باشند (استاپر) و هم فضاگير (سوئيپر). در اين نقطه احتمالا نصرتي جوان و پراشتباه در كنار گل محمدي مطمئن اما مسن و كند قرار مي گيرد كه با توجه به سرعت گردش توپ حريفان ما در محوطة جريمه، نگراني از بابت اين خط مي تواند منطقي باشد. در سمت چپ، ستار زارع گزينة اول برانكو است؛ راست پايي كه بر چپ  پاهاي ليگ مثل منيعي، معدنچي، شيرزاد و اكبري ترجيح داده شده است. برانكو با سماجتي بيمارگونه در مصاحبه با يكي از نشريات ورزشي از انتخاب خود دفاع كرد. اما نقطة قوت تيم ما خط مياني است؛ جايي كه سه بازيكن حاضر در بوندس ليگا اين خط را به خود اختصاص داده اند. زندي در چپ، مهدوي كيا در راست، و كريمي در وسط.
نفر چهارم هم لژيونر است، يعني جواد نكونام كه به عنوان هافبك دفاعي در حال حاضر در امارات بازي مي كند. با توجه به مصدوميت جباري و نيكبخت، بهترين هافبك طراح و جانشين براي مركز خط مياني، ايمان مبعلي جوان است كه به دليل غيرفني ، مدت هاست مورد توجه برانكو قرار نمي گيرد. در چپ، بازيكنان چپ پايي كه در سطور بالا به آن ها اشاره شد، مي توانند تيم ايران را كمك كنند. در خط حمله هم كه ابهامي وجود ندارد. دايي و هاشميان انتخاب نهايي هستند و درست هم همين است.
به هر حال علي رغم تضاد سلايق و نقطه نظرهاي موجود پيرامون تيم ملي در فضاي كنوني، ظاهرا اين سرمربي تيم ملي است كه تصميم نهايي را اتخاذ مي كند و ما بايد صبور و اميدوار باشيم و حس بازنده بودن از قبل را نداشته باشيم.
كوشيدم در اين نوشته ارتباطي بين گذشته و آينده برقرار كنم و مطلبي را كه قرار بود در مورد جام جهاني باشد، تنها به تيم ملي كشورمان اختصاص دادم؛ يك وقايع نگاري گذرا از آغاز كار تيم ايران در دور مقدماتي تا حضور در آلمان و همچنين نگاهي نه چندان عميق به ابعاد فني تيم ملي فوتبال.
جام جهاني مهم است و من از ديدگاهي به اين بزرگ ترين نمايشگاه چهار سالانة فوتبال در دنيا نگاه مي  كنم كه برگرفته از اعتقادات شخصي است. تكنولوژي كه جهان را به يك دهكده تبديل كرده است، به مدد امواج ماهواره اي، مردان ما را در معرض ديد و قضاوت بيش از سه ميليارد از مردم جهان قرار مي دهد. آرزو دارم آن هنگام شاهد تيمي شجاع و جوانمرد باشم كه برابر شأن ملت ايران مبارزه كند. صعود به دور دوم خوشحالمان مي كند، اما اين هدف نيست و نرسيدن به آن هم پايان زندگي نيست و مفهوم مرگ را ندارد.
فوتبال به عنوان يك پديدة جهاني براي نزديك شدن به حقيقت گام برمي دارد؛ همان حقيقتي كه بايد در جست وجوي آن بود، از آن رو كه به تعبير سارتر، بي نهايت است.

روز خوب مي خواهيم و كمي شانس
سرمربي تيم ملي ايران در جام جهاني 1978 با اميد به آينده مي نگرد و از بازي هاي ايران در جام جهاني آلمان مي گويد
000930.jpg
حشمت مهاجراني
حريفان ايران در جام  جهاني 78 و 2006 را نمي شود در يك ترازو قرار داد. از نظر زماني و مكاني اين كار شدني نيست، اين كه بخواهيم پروي آن زمان را با آنگولاي فعلي مقايسه كنيم. اما مي توانيم از تيم ملي خودمان بگوييم. ملي پوشان فعلي نسبت به بازيكنان سال 78 خيلي باتجربه تر هستند. آن موقع تيم ملي براي اولين بار به جام جهاني مي رفت و همه چيز براي بازيكنان و حتي خود ما تازگي داشت. الان چنين وضعيتي نيست. جدا از اين كه اين سومين مرتبة حضور تيم ملي در جام جهاني است، بازيكنان فعلي دنيا ديده هستند. اغلب بازيكنان اصلي تيم ملي در اروپا بازي مي كنند و بازيكني مثل علي دايي سابقة بازي در باشگاه هاي حرفه اي را دارد. فوتبال دنيا پيشرفت كرده و همين طور فوتبال ايران، امروز فوتبالي حرفه اي است. من فكر مي كنم ما بهترين تيم اين سال ها را داريم، اما حريفان ما هيچ كدام كوچك نيستند. نمي توانم آن ها را با تيم هاي اسكاتلند و هلند در جام جهاني آرژانتين مقايسه كنم. هلند آن سال بازماندة همان آژاكس 74 بود و تيم ملي آن ها را اسكلت اين تيم تشكيل مي داد. بازيكنان اين تيم، مدت ها با هم كار كرده بودند و در كنار هم بودند. ما براي اولين بار بود كه به جام جهاني مي رفتيم. با وجود اين، ما همان موقع هم وضعيتي بهتر از الان داشتيم؛ البته از نظر بازي هاي دوستانه. اگر به قبل برگرديم، متوجه مي شويم كه تيم ملي با تيم مطرحي چون آرژانتين بازي دوستانه انجام داد. پس ما قبل از اين رويداد بزرگ، تجربة بازي با تيم هاي قدرتمند دنيا را داشتيم و بعد از اين ها به مصاف هلند رفتيم.
اما تيم ملي فعلي، مسابقة دوستانة مناسب نداشته. به نظر من بازي كردن با تيم هاي دسته دومي و سومي سوئيس كار درستي نبود. ما مي توانستيم در اين مدت با يكي دو تيم مطرح دنيا بازي كنيم. تيم  هايي كه انگيزه و تجربة بالايي دارند. شايد بشود كرواسي را حريفي مناسب براي تيم ملي دانست، اما مطمئنا تيم هاي بهتري هم براي بازي بود.در اين فرصت اندك تا جام جهاني درست نيست كه از تيم ملي انتقاد شود. ما بايد برانكو را دوست داشته باشيم. حتي اگر اشتباهاتي هم مرتكب شود. او هم راه و روش خودش را دارد و الان ناخداي كشتي ما است. تيم ملي ايران دست اوست. هر چند تيم ملي مستحق انتقادهايي هم هست...
احتمال مصدوميت
در اردوي سوئيس مجتبي جباري مصدوم شد و متأسفانه جام جهاني را از دست داد. اين اتفاق قبلا براي عليرضا نيكبخت  افتاده بود. بازيكناني كه با پايان ليگ ايران به اردوي تيم ملي ملحق شده بودند. آن ها فشار يك فصل بازي در ليگ را تحمل كردند، خسته بودند و تحمل تمرينات سخت را نداشتند. بنابراين، برانكو بايد فشار تمرينات در اردوي سوئيس را كاهش مي داد. چون يكي از بازيكنان آسيب ديده بود و دوباره احتمال چنين اتفاقي مي رفت. البته به طور طبيعي آسيب ديدگي پيش مي آيد. اما تيم ملي نبايد در اين شرايط بازيكن مصدومي داشته باشد. من شنيده بودم كه تيم ملي در آن جا روزي دو جلسه تمرين مي كرد، آن هم با فشار زياد. در حالي كه اين تيم آن موقع بايد تمام مراحل را پشت سر گذاشته باشد. به خاطر همين چيزها است كه خيلي ها مي گويند تيم ملي در جا م جهاني نتيجه نمي گيرد و دنيا روي ايران حساب نمي كند. با اين حال بايد به تيم ملي خوش بين بود...

مكزيك بردني است
بايد قبول كنيم كه هيچ تيمي در جام جهاني ضعيف نيست. همين آنگولا را نگاه كنيد، براي راهيابي به جام جهاني، تيمي مثل نيجريه را شكست داده است. تعداد زيادي از بازيكنانشان در ليگ پرتغال بازي مي كنند و به فوتبال روز دنيا آشنا هستند. اما فعلا به اين بازي فكر نكنيم،  چون مسابقة اول تيم ملي با مكزيك است. اين درست است كه آن ها سرگروه گروه D هستند، اما اين همان تيمي است كه در خانه به آمريكا باخت. پيروزي در اين بازي براي تيم ملي اهميت بسياري دارد و به نوعي گره گشاي كار ما است. با گرفتن اين سه امتياز مي توانيم به دور دوم صعود كنيم. چون من، پرتغال را شانس اول صعود مي دانم.
من اين گفته كه فوتبال حساب و كتاب ندارد را قبول ندارم. اتفاقا فوتبال امروز، خوب هم حساب و كتاب دارد. پرتغال تيم برتر گروه است. اين شانس با آن ها است كه صعود كنند. ببينيد، شما به مكزيك و بازي هاي دوستانه اش نگاه نكنيد. شكل كار اين تيم، پيچيده نيست و ساده است. تيم ملي بايد جسارت بيشتري نشان بدهد. در جام جهاني 78 ما جلوي پرو با تمام قوا و با تيمي هجومي به ميدان رفتيم. سيستم ما 3 ـ 3 ـ 4 بود. چون مساوي با اين تيم به درد ما نمي خورد. اتفاقا پرو هم براي صعود به برد نياز داشت. ولي ما بهتر ديديم تيمي هجومي در اين بازي باشيم. ما اين ريسك را كرديم؛ با اين كه پرو آن سال ها تيم پرقدرتي بود و بازيكناني مثل كوبيلاس را در اختيار داشت. ما باختيم، آن هم با گل هاي زياد. در حالي كه اگر مي برديم، اتفاق ديگري افتاده بود. بنابراين من هيچ وقت از اين تصميم پشيمان نيستم.
امروز وقتي با بازيكنان تيم ملي صحبت مي كني، همه حرف از شكست دادن مكزيك و پرتغال مي زنند. البته فاصلة زماني بازي پرتغال تا آنگولا نگران كننده به نظر مي رسد. ما براي بازي با آنگولا فقطه سه روز فرصت داريم. هر چند اين شرايط براي همة تيم هاست. البته همه چيز به آمادگي بدني بازيكنان برمي گردد.
با همة اين ها، من به تيم ملي خيلي اميدوار هستم. به نظر من، ما براي صعود به دور دوم به روز خوب و كمي شانس احتياج داريم. اميدوارم اين شرايط به وجود بيايد.

آرژانتين۱۹۷۸
سلام بر جام جهاني
حشمت خان گفت آري هان رو خفه كن!
كسي بهتر از كاپيتان تيم ملي ايران در جام 1978 نمي تواند راوي اين بازي ها باشد: علي پروين
001011.jpg
باوركردني نيست. اين حرف ها اگر چند هفته زودتر بر زبان مي آمد، اگر پروين به جاي ما ترجيح مي داد آن ها را به يك روزنامة ورزشي بگويد، براي مدت ها شهر را به هم ريخته بود. علي پروين در آخرين گفت وگويش مثل هميشه است. مثل خودش. با همان سياسي كاري كه او را سال ها در اوج فوتبال ايران نگه داشته است. از جام جهاني 1978 تا امروز. با همان صراحتي كه هر كسي را از مواجهه با او برحذر مي دارد.
پروين را بار ديگر مي توانيد در اين گفت وگو ورانداز كنيد. ستارة تيم ملي در تيم حشمت مهاجراني، سرمربي تيم ملي در سال هاي گذشته و منتقد امروز! براي توصيف او هيچ چيز بهتر از حرف هاي خودش نيست. لحن منحصر به فردش و غروري كه او را از همه متمايز مي كند. چند روز به جام مانده و هيچ كس دلش نمي خواهد تيم ايران ببازد. براي همين هم ما لب گزيديم و از كنار حرف هاي آتشين او آرام گذشتيم. پروين مي توانست با اين اظهارات، كل فوتبال ايران را به هم بريزد، اما نريخت. او هم دلش برد مي خواهد و فقط براي تيم ايران است كه قلبش تندتر مي زند. شايد براي همين هم بود كه اين حرف ها را نگه داشت و فقط به ما گفت.

از جام جهاني 1978 شروع كنيم؛ زماني كه خودتان بازيكن تيم ملي بوديد.
يادش  به خير، چه دوراني بود. بهترين دوران فوتبال بازي كردن ما بود. ما اون موقع علي پروين بوديم نه الان.
چيزي از آن دوران يادتان هست؟
نه زياد. ما كه يادمون نمي آد.
مگر مي شود كه آن دوران از يادتان رفته باشد؟
ما اين قدر گرفتاري داريم كه از اون موقع چيزي يادمون نمونده. فقط يادمه كه فوتبال از اون و قت ها تا حالا زمين تا آسمون عوض شده. ما اون موقع فوتباليست خوبي بوديم. حشمت خان روي ما حساب باز كرده بود. به ما مي گفتن آس تيم ملي. يه استاديوم آدم مي اومدن بازي ما رو تماشا كنن. يادش به خير. فوتبال  اين قدر طرفدار داشت كه واسه يه بازي تيم ملي، صد هزار تا آدم مي ريخت تو ورزشگاه. آخه تيم ملي واسه اولين بار بود كه مي رفت جام  جهاني. ما تيم ملي رو برديم جام جهاني. رفتيم آرژانتين. اون موقع خيابوناش از تهرون ما كثيف تر بود. حذف شديم تو همون دور اول، برگشتيم ايران. مردم هم ازمون خوب استقبال كردن. تو فرودگاه اين  قدر آدم جمع شده بود كه نمي ذاشتن ما بريم خونه. يادمه داداشم هم اومده بودن واسه ما يه دربست گرفتن رفتيم خونه.
مربي تيم ملي را كه فراموش نكرده ايد؟
نه، حشمت خان بود. حشمت خان مهاجراني. آقاي شرفي هم كمكش بود. ما هر چي داريم از هميناست. اينا اين  قدر زحمت كشيدن تا ما بريم جام جهاني. واسه رفتنمون هم ده هزار تومان جايزه گرفتيم. ما هر چي تو فوتبال بلديم، از همين حشمت خان است.
پس شما شاگرد حشمت مهاجراني بوديد؟
آره. هنوز هم شاگردش ايم.
در حال حاضر ارتباطي با او داريد؟
نه. ما اصلا نمي دونيم كجاست. فكر كنم ايران نيست.
يعني شما نمي دانيد كه او مدير فني آدميراواكر بود و حالا دوبي است؟
نه. خداييش نمي دونستيم كجاست. يه شماره تلفن هم ازش نداريم. هنوز داره مربيگري مي كنه؟
كار مربيگري اش چطور بود؟
كارش درسته. يه مربي زرنگيه. اون خيلي چيزا تو اين فوتبال مي دونه. اون موقعي كه مربي بود، كسي تو زمين نطق نمي كشيد. همه ازش مي ترسيدن. با بچه ها رفيق بود اما تو تمرين نفس نمي كشيديم. اصغر شرفي هم ازش مي ترسيد چه برسه به ما. آخه اصغر اون زمون واسه خودش بروبيايي داشت.
شما پرسيديد كه او هنوز مربيگري مي كند. چرا؟
اين پسره مبعلي الان چند وقته دعوت نمي شه. چرا حق اين بچه  رو نمي ده. مردم ايران فوتبال  رو خوب مي فهمن. برانكو رو بعد از جام جهاني نمي ذارن بمونه
بابا ما خسته شديم، اما اون هنوز تيم داره. حشمت خان نمي تونه از فوتبال جدا شه. همة اونايي كه اون زمون فوتبال بازي مي كردن، الان نمي تونن فوتبال رو ول كنن. اين ناصر حجازي تيم نداره. همه ش تو روزنامه  مصاحبه مي كنه مي ذاره تو كار تيم ملي و استقلال. خودم هم كه تو جريان هستيد، تازه اومدم بيرون.
مي خواهم از گذشته بپرسم. از تمرينات تيم ملي قبل از جام جهاني 78.
اون سال از همة تيم ها تو تيم ملي بودن. قشنگ يادمه حشمت خان و شرفي سه ماه قبل از اين كه ليست تيم ملي رو بگن، رفتن تو شهرستان ها بازي تيم هاي ديگه رو ديدن، از هر كدوم يكي دو تا رو دعوت كردن تيم ملي.
مگر بازي هاي باشگاهي از تلويزيون پخش نمي شد؟
اون موقع فقط بازي شاهين و تاج و تيم ملي رو تلويزيون نشون مي داد. تيم هاي ديگه رو كه نمي ديدن. اما اينا رفتن تو شهرستان ها و بچه ها رو دعوت  كردن تيم ملي. چه تيمي بود. الان نمي دونم كجان. به غير از يكي دو تا شون از بقيه خبر ندارم.
آن زمان با كدام بازيكن رابطة خوبي داشتيد؟
ناصرخان. ما با هم خوب بوديم. ناصرخان هميشه هم اتاقي ما بود. هميشه با هم مي رفتيم تيم ملي. اما تو باشگاه ها واسه هم كري مي خونديم.
بهترين خاطره تان را از آن تمرينات بگوييد.
يه خاطره يادم مي ياد كه هنوز هم خنده ام مي گيره. تو تمرينات تيم ملي اين ناصرخان خيلي شلوغ مي كرد. همه ش دلقك بازي در مي آورد. اون عادت داشت مربي رو زجر بده تا توپ بگيره. فورواردها رو هم مسخره مي كرد.
يه بار غفور جهاني تو بازي شوت زد. ناصرخان لاي پاش رو باز كرد توپ خورد تيرك. بعد برگشت توپ  رو با دست برداشت. اصغر شرفي از دستش ناراحت شد. يه شيلنگ برداشت دنبالش كرد. ناصر مي دويد، اصغرخان دنبالش. آخر يك دست كتك خورد.
آن موقع بازيكنان تيم  ملي را كتك مي زدند؟
كتك كه نمي زدن. اما مثل الان كه مربي  ها با بازيكنان مراعات مي كنند، نبود. ناز كسي  رو نمي خريدن. خب اين نبود، اون يكي دعوت مي شد. حتي خود منو. تو تمرين آن قدر زور مي گفتن تا ما تمرين كنيم. مثل الان نبود كه مربي به بازيكن بگه بالاي چشمت ابرو، قهر كنه بذاره بره.
از بازيكنان آن موقع كسي در خاطرتان هست؟
آره، غفور جهاني. حشمت خان خيلي دوستش داشت. اون موقع تو ملوان بازي مي كرد. اونو جاي مظلومي دعوت كرد تيم ملي، چون آقاي گل  ليگ تخت جمشيد شده بود. حسن روشن هم جفتش بود. خيلي هاي ديگه بودن.
چرا مهاجراني، غفور را دوست داشت؟
چون غفور يه مهاجم فرصت طلبي بود. نه تكنيك داشت، نه پا به توپ مي شد. فقط توپ مي گرفت مي كرد تو گل. توپ تو هيجده مي افتاد زير پاش يا رو سرش، تو گل بود. يكي دو بار هم گل حساس واسه ما زد. جلوي كويت و استراليا. خوب يادمه. يكي شو با سر زد، دو تا رو شوت كرد توگل.
بدترين خاطره تان از آن موقع چيست؟
اون روزا ما خوش بوديم. بدترين خاطره نداشتيم. همه ش روزاي خوشمون بودن كه اومدن و رفتن. بدترين خاطرة ما الانه. ما الان دوران بدي داريم. اون موقع عشقمون فوتبال بود. مردم هم به مون احترام مي ذاشتن. همه ما رو دوست داشتن.
حتي يك خاطرة بد هم در ذهنتان نيست؟
همين كه ما تو همون دور اول حذف شديم و برگشتيم، بدترين خاطره مونه. شرمندة مردم شديم. قول داده بوديم كه از گروهمون بريم بالا، نشد.
باندبازي در تيم ملي از كي شروع شد؟
همه ش چند ساله اين جوري شده. اون زمون كه ما مربي  تيم ملي بوديم، هشت تا از استقلال دعوت كرديم، سه تا از پرسپوليس. بريد از ناصرخان (ابراهيمي) بپرسيد. اون موقع مربي پرسپوليس هم بودم.
دربارة بازي هاي جام جهاني بگوييد.
همه شو باختيم. چي بگم. فقط با اسكاتلند مساوي كرديم. به هلند و پرو باختيم حذف شديم.
كدام بازي برايتان جذاب بود؟
همة بازي ها خوب بود. ما خوب بازي مي كرديم. تيم ملي الانِ ما بره با هلند بازي كنه، 10 تا مي خوره. ما فقط سه تا خورديم. 5 تا هم مي تونستيم بزنيم كه نشد. بازي با هلند واسه همه مون جذاب بود. چون اونا بازيكناي معروفي داشتن.
مثل آري هان؟
آري هان،  اون موقع بهترين بازيكن هلند بود.
قيافه اش با الان چه فرقي كرده؟
پير شده ديگه. ما هم پير شديم. اون موقع پشت مو مي ذاشت. موهاش زرد بود. تو زمين قشنگ معلوم بود. جلوي ما بازي كرد، يكي دو بار تو زمين زدمش. حشمت  خان گفته بود خفه ش كنم. مي گفت تيمشون رو اون مي چرخه. منم يكي دوبار زدمش.
پيراهن آن موقع تيم  ملي را داريد؟
نه بابا. تا الان مي پوسيد.
پيراهن تان كجاست؟
نمي دونم. فكر كنم دادم ممد بوقي. آره خدا رحمتش كنه، اون پيراهن همه مونو گرفت.
همان بوقچي تيم ملي؟
آره، ممد بوقي. يادش به خير.
اما تيم ملي در آن زمان دو پيراهن داشت؛ قرمز و سفيد.
سفيد رو اون ازمون گرفت. قرمز رو نمي دونم كجاست. شايد خونه مون باشه. بايد برم بگردم.
چرا پيراهن شماره هفت را دوست داشتيد؟
شماره 7 واسه ما خوش يمن بود. اينو كه مي پوشيديم، خوب بازي مي كرديم. اون موقع همه خرافاتي بودن. مثلا خودم مي گفتم بايد شماره 7 بپوشم. اگر با يه استوك گل مي زدم، هميشه تو مسابقات اون رو مي كردم تو پام. همه اين جوري بودن. يكي با يه پيراهن يا كتوني گل مي زد، روش حساس مي شد. جونش رو مي گرفتن، اون رو نمي داد. اون موقع ما تعصب داشتيم. الان ديگه اين جوري نيست. يارو مي ره ريش اين جوري مي ذاره، كتوني خوشگل مي خره كه تيپش ضايع نشه. اون موقع كسي به تيپ نگاه نمي كرد. فكر و ذكرمون اين بود كه حرف هاي مربي  رو گوش كنيم و فوتبالمونو بازي كنيم.
آن زمان در كدام پست بازي مي كرديد؟
هافبك وسط سمت راست. اون جا جاي من بود. هيچ كي نمي تونست اون جا بازي كنه.
مثل مهدوي كياي الان؟
001077.jpg
اصغر شرفي از دستش ناراحت شد يه شيلنگ برداشت دنبالش كرد. ناصر مي دويد اصغرخان دنبالش آخر يك دست كتك خورد
نه بابا اون سرعتيه. ما توپ مي گرفتيم پخش مي كرديم. دريبل مي زديم. وسط زمين  رو مي گرفتيم دستمون. مهدي مي ره و مي آد، سانتر مي كنه. اون زمون حشمت خان گفته بود كه وسط زمين توپ بدن به ما. ما هم هرچي مي گرفتيم، مي داديم بچه ها مي كردن تو گل. پستي كه ما بازي مي كرديم، سخت بود. تو هر نيمه 50 تا پاس مي دادن به ما. ما هم بايد جوابشونو مي داديم. اگر اشتباه مي كرديم، جريمه مي شديم.
جريمه هاي آن موقع چي بود؟
هيچي، بدو دور زمين.  اين قدر مي دويدي تا ديگه اشتباه نكني.
چندبار جريمه شديد؟
۱۰۰ بار.
قهر نمي كرديد؟
قهر چيه؟ ما مي گيم زندگي مون فوتبال بود.
دوستي ها در آن زمان چگونه بود؟
ما به هم وابسته بوديم. اگه تو اردو نبوديم، هفته اي يكي دوبار مي رفتيم به هم سر مي زديم. يه بار حسن روشن سرما خورد. موند خونه نيومد سر تمرين. حشمت خان همه  رو برد خونه شون. رفتيم اون جا اين قدر باهاش شوخي كرديم كه داشت از خنده روده بر مي شد. شوخي شوخي از رختخواب بلندش كرديم آورديمش تو اردو. مامانش نمي ذاشت. زوركي آورديمش.
الان هم بازيكنان آن قدر به هم علاقه دارند؟
نه بابا. الان زيرآب زني مي كنن. اين مي ره زيرآب اون  رو پيش مربي مي زنه تا خودش فيكس تيم ملي بشه.
از تيم 78 حرف بزنيد.
ديگه رو دستش نديدم. تيمي كه ايران تو 78 داشت، بهترين تيم تاريخ فوتبال ايرانه. ما اولين  بار ايران رو برديم جام  جهاني. بعد از ما 20 سال طول كشيد تا تيم ملي بره جام جهاني. بازيكناي اون موقع هر كدومشون يه تيم بودن. همه شون الان به يه  جايي رسيدن. بازيكناي الاني، نسلشون منقرض مي شه. اما ما اين جوري نبوديم. همه مون پشت سرهم بوديم و كسي نمي تونست جلوي ما رو بگيره. حشمت خان، اول رفاقت  رو به ما ياد داد بعد فوتبال رو. ما اگه الان همديگه  رو ببينيم، خوشحال مي شيم. يارو بازيكنه از اون يكي خوشش نمي آد، وقتي مي بيندش سرش  رو مي ا ندازه پايين از اون طرف مي ره.
بعد از بازگشت از جام جهاني اولين جايي كه رفتيد كجا بود؟
رفتيم خونه. دلمون واسه مامان نصرت يه  ذره شده بود. يه دربست گرفتيم رفتيم خونه. اونم واسه مون اسفند دود كرده بود. همسايه ها جمع بودن خونه مون. يادش به خير. چه دوراني بود.
آن موقع متأهل بوديد؟
آره آقاجون. زن داشتيم.
بهترين دوران فوتبالي تان كي بود؟
همون موقع ها. اون موقع ها تو اوج بوديم.
مادرتان در فوتبال بازي كردنتان چه نقشي داشت؟
مامان نصرتم منو فوتباليست كرد. هميشه مي ذاشت ما بريم فوتبال بازي كنيم. آقاجونمون نمي خواست ما فوتباليست بشيم. مي گفت بريم زرگري كنيم. اما مامان نصرتم هميشه با آقاجون دعوا مي كرد سر ما. ما رو خيلي دوست داشت.
در حال حاضر كدام يك از بازيكنان را در حد و اندازة خودتان مي دانيد؟
هيچ كدام. علي كريمي. اين پسره فوتباليست خوبيه. مثل خودم بازي مي كنه. ما الان توپ مي ديم به اين، خودش مي دونه چي كار كنه. اون موقع هم ما اين جوري بوديم. توپ مي دادن به ما، ما مي دونستيم چي كار كنيم. كريمي الان افت كرده. اما اين پسره بازيكن خوبي مي شه. ما از اون موقع كه تو پرسپوليس بود گفتيم. فوتبالش عينهو خودمون مي مونه.
اما فوتبال خيلي فرق كرده است، حرفه اي شده. حالا كريمي براي بايرن بازي مي كند.
اون موقع كه فوتبال سخت تر بود. الان همه چيز با اين دستگاه ها شده. مربي ها فيلم مي بينن. اون موقع فيلم نبود ببينيم. بازيكن يه بار مصدوم مي شد مي رفت سال ديگه آماده مي شد. الان يارو مينيسك پاش پاره مي شه مي ره چهار هفته ديگه مي  آد سر تمرين. اون موقع به من از خارج پيشنهاد داده بودن. الان كريمي رفته تو بايرن، فكر مي كني كار بزرگي كرده؟ اين پسره حقشه بره تيم هاي بزرگ دنيا بازي كنه.
تيم ملي امسال به جام جهاني 2006 مي رود. اين تيم چه تفاوتي با تيم 78 دارد؟
خيلي. فوتبال الان كجا اون موقع كه ما بازي مي كرديم كجا. با هزار زور و زحمت رفتيم جام جهاني. اون موقع امكانات الان نبود. به ما اگه هر بازي يه استوك مي دادن، اگه مي بردنمون خارج اردو، اگه اين پول هايي كه بازيكناي الان مي گيرن زمون ما بود، قهرمان جهان مي شديم. حالا به اينا بگو از گروهتون بياييد بالا. نمي تونن، تو ناز و نعمت بزرگ شدن. همه شون تو فكر تيم سال آينده شون هستن. كسي نمي گه كه تيم ملي رفته جام جهاني، به خاطر شاد كردن دل اين مردم، بيام خوب بازي كنم تيممون بره بالا. يارو مي ره بازي مي كنه بره يه تيم بهتر. يه جاي ديگه با يه پول بيشتر.
فكر مي كنيد ايران از گروهش صعود كند؟
اگر  نظر منو مي خوايد، نمي تونه. اين رو الان ما نگيم، فردا تيم نره بالا بگن علي پروين نذاشت. نه، تيمي كه الان مي خواد بره جام جهاني، درست نيست. واسه اونا بايد يه فكر بهتر مي كردن. اين قدر بازي تداركاتي مي ذاشتن كه اينا وقتي مي رن جام جهاني، ترس و لرز نداشته باشن. به غير از دايي و مهدوي كيا كدومشون سابقة بازي تو جام جهاني دارن؟ فكر نمي كنم اين جوري تيم ملي ما يه برد هم داشته باشه.
حتي آنگولا را هم نمي بريم؟
شايد باهاش مساوي كنيم. اگر نه، نمي تونيم ببريم.
به نظر شما برانكو بايد در جام جهاني روي نيمكت تيم ملي بنشيند؟
آره. چون خودش تيمو برده جام جهاني. اما يه مربي سابقه دار بايد مي ذاشتن كنارش. چون تجربة مربي هاي ايراني، بيشتر از اونه. برانكو همه ش چهار ساله اومده تو ايران. ما 40 ساله تو فوتبال ايران يك دو مي زنيم. اون نمي تونه تنهايي تيم رو تو جام جهاني جمع كنه.
با توجه به اين حرف دوست داريد در جام جهاني كنار برانكو باشيد؟
نه آقاجون. ما تازه راحت شديم. حالا بريم با تيم ملي جام جهاني؟ ما اين رو نمي گيم كه خودمون بريم. مي گيم يه مربي ايراني كه خاك اين فوتبال خورده، بره تو جام جهاني بالا سر اين بازيكنا باشه.
برانكو را در حد سرمربيگري ايران مي بينيد؟
نه، ايشون مربي درجه دو اروپاست. ما چرا بايد به اين مربي ها تكيه كنيم. بايد يه مربي ايراني باتجربه بذاريم بالا سر تيم. اگه مي خوايم از خارج هم بياريم، با يه مربي درجه يك صحبت كنيم و بذاريم بالا سر تيم يه چند سالي كار كنه تا دوباره چهار سال ديگه كه مي خوايم بريم جام جهاني مشكل نداشته باشيم. اونا بيان از ريشه، فوتبال ملي ما رو درست كنن تا ديگه به مشكل نخوريم. اصلا چه لزومي داره كه ما اون (برانكو) رو ببريم جام جهاني و با سه تا باخت برگرديم ايران؟ اينو بايد بدن يه مربي ايراني ببره كه اگه باخت هم خودمون كرده باشيم، نه اين كه يكي ديگه از يه كشور غريبه بياد جاي ماهارو تنگ كنه.
فوتبال الان چه فرقي با زمان شما دارد؟
اون موقع ما يادمونه كه واسه نگاه كردن تمرين، 20 هزار تا جمعيت مي ريخت تو ورزشگاه. الان برو تمرين تيم ملي، ببين 20 نفر  مي  آن اون جا.
دليلش چي است؟
دليلش اينه كه ما اون زمون از جون و دل مايه مي ذاشتيم. الان بازيكنا به فكر تيم سال آينده شون اند. مردم اين مربي  رو نمي خوان. خب مي ذاشتن اش كنار. الان علاقه تو فوتبال ما مرده. فدراسيون بايد جواب اين مردم رو بده. فدراسيون بايد يه كاري بكنه كه دوباره مردم بريزن تو استاديوم ها تيم ملي شونو تشويق كنن. نه اين كه اصلا ندونن تيم ملي كي بازي داره و با كي ها داره مي ره جام جهاني.
از ملي پوشان كدام يك در حد تيم ملي هستند؟
ما اصلا نمي دانيم كي دعوت شده. جواد و مهرزاد رو مي دونم و بقيه رو نه.
لژيونرها و چند تا از بازيكنان صبا و استقلال هم هستند.
حتما در حد تيم هستن كه دعوت شدن.
فكر مي كنيد كدام يك از بازيكنان در جام جهاني موفق مي شوند؟
كريمي و مهدوي كيا.
دايي در جام جهاني مي تواند براي تيم ملي گل بزند؟
نه نمي تونه. اونو مي گيرن. حريفامون روي اون برنامه ريزي مي كنن. اما كريمي و مهدوي كيا رو تضمين مي دم موفق بشن. مشكلي هم نداشته باشن.
از پرسپوليس چه كسي مي تواند در جام جهاني بازي كند؟
جواد و مهرزاد حقشونه كه بازي كنن اگه برن جام جهاني.
دوست نداريد با تيم ملي به آلمان برويد؟
آره. اگه بگن براي حمايت تيم برم آلمان، خودم مي رم با خرج خودم. تيم ملي مون مي خواد تو يه كشور غريب بازي كنه. چرا ما نريم حمايتشون كنيم؟
به نظر شما كدام يك از مربيان حال حاضر بايد در كنار برانكو در جام جهاني حضور داشته باشد؟
ناصر حجازي. اون جام جهاني رفته و مي دونه چه جوري به بچه ها روحيه بده.
تيم ملي در حال حاضر مشكل دروازه باني دارد. فكر مي كنيد چه كار مي شود كرد؟
بهترين راهش اينه كه به حرف مربي هاي ايراني گوش كنن. برانكو ببينه كه اونا كي  رو مي گن دعوت كن، اونو دعوت كنه. تيم ملي ما تا چند سال پيش مشكل دروازه باني نداشت. چطور از وقتي كه اين آقا اومده اين جوري شده؟!
جو عمومي عليه برانكو است. چرا؟
اون داره حق بعضي ها  رو مي خوره. فدراسيون حمايت اش كرد، فكر كرد كه مي تونه هر كاري بكنه. اين قدر جوون تو اين ايران هست كه حقشون داره خورده مي شه. اين پسره مبعلي الان چند وقته دعوت نمي شه. چرا حق اين بچه  رو نمي ده. مردم ايران فوتبال  رو خوب مي فهمن. وقتي مربي اشتباه مي كنه، به اش مي گن. اين قدر هو مي كنن تا بذاره بره. برانكو رو كه بعد از جام جهاني نمي ذارن بمونه. اين قدر توي اين ورزشگاه ها اونو هو كنند كه خودش از ايران بره. مگر اون يكي ها نبودن. قبل از جام جهاني رفتن. تيم  رو دادن دست طالبي.
اين مشكل را خود شما هم تجربه كرديد، وقتي كه نتيجه نگرفتيد.
آره، جام 90. ما آخرين بازيمونو باختيم نرفتيم جام جهاني. ديديد چه بلايي سر ما آوردن؟ تازه ما يه ايراني بوديم. نصف ايران منو دوست داشتن. با اين حال تيم ملي نرفت جام جهاني، همة كاسه كوزه ها هم سر ما شكست.
خاطره اي در اين باره نداريد؟
درباره اش حرف نمي زنم.
در حال حاضر تيم ملي براي موفقيت در جام جهاني بايد چه كار كند؟
بايد بيان يه فكر درست و حسابي كنن. با برنامه ريزي برن جام جهاني. مربي ايراني با خودشون ببرن. فدراسيون هم يه كار كنه مردم برن سر تمرين تيم ملي. بچه ها با روحيه برن آلمان. از حريفاشون نترسن. مردم هم دعاشون كنن تا موفق بشن.
دوست داريد در جام جهاني سرمربي تيم ملي باشيد؟
آره. اين افتخاره كه يه بار واسه تيم ملي تو جام جهاني بشينم رو نيمكت.
در اين شرايط اگر به شما پيشنهاد مربيگري تيم ملي را بدهند، قبول مي كنيد؟
نه. چون اون زحمت كشيده تيم رو برده جام  جهاني. الان بدن دست ما كه چي؟ اگه از ما كمك بخوان، هستيم. اما اگه بگن به جاي مربي  شما بشين رو نيمكت، قبول نمي كنم.

خاطرات اصغر شرفي و نصرالله عبداللهي از جام  جهاني 1978
با قهرمان جهان مساوي كرده بوديم
001074.jpg
يك بازي تداركاتي با آرژانتين در مادريد، چند ماه پيش از جام جهاني. تيم ايران توانست با آرژانتين (كه چند ماه بعد قهرمان جهان شد)مساوي كند
ميثم بهرامي
صعود تيم ملي ايران به جام  جهاني 1978 آرژانتين خيلي عجيب بود. آن قدر عجيب كه حتي خود ايراني ها هم آن را باور نمي كردند. آن موقع جام جهاني با 16 تيم برگزار مي شد و سهمية آسيا خيلي كمتر از حالا بود. آسيا و اقيانوسيه روي هم فقط يك نماينده داشتند كه آن يكي هم ايران بود. ايران تيم برتر آسيا و اقيانوسيه شد. ايران در اين مسابقات با هلند، پرو و اسكاتلند هم گروه شد. تساوي يك ـ يك با اسكاتلند و باخت هاي سه ـ هيچ و چهار ـ يك به هلند و پرو، ايران را در مرحلة اول مسابقات حذف كرد. البته هلند آن سال نايب قهرمان جام جهاني شد. در بازي با اسكاتلند، هر دوگل بازي را بازيكنان ايران زدند. آندرانيك اسكندريان به ايران گل زد و ايرج دانايي فرد به اسكاتلند. اصغر شرفي مي گويد: بازيكنان اسكاتلند اكثرا در انگليس بازي مي كردند. يك ماه و نيم مانده به جام جهاني من به انگليس رفتم و همة آن ها را شناسايي كردم. يك كاپيتان داشتند كه قد كوتاهي داشت، اما عرض او زياد بود. نظر من اين بود كه ايرج دانايي فرد مقابل اش بازي كند. ايرج را گذاشتيم جلوي او و يك گل هم زد. اسكندريان هم كه به خودمان گل زد. اسكندريان و دانايي فرد بعد از جام جهاني به تيم منتخب جهان دعوت شدند.
قرار بود پديده جام جهاني باشيم
حدودا يك ماه مانده به شروع جام جهاني، ايران آخرين بازي هاي تداركاتي اش را با موفقيت نسبي تمام كرد. تيم ملي ايران نمايندة آسيا در تورنمنت بزرگداشت باشگاه رئال مادريد بود. الجزاير به نمايندگي از آفريقا و آرژانتين هم به عنوان نمايندة آمريكا به اين تورنمنت آمده بودند. رئال مادريد هم كه ميزبان تورنمنت بود. ايران در بازي با آرژانتين مساوي كرد. آرژانتين يك ماه بعد قهرمان جام جهاني شد و در خانه اش با استفاده از ميزباني، جام را به دست آورد. اما ايران كه با اين تيم مساوي كرده بود، در همان مرحلة اول حذف شد. اصغر شرفي مي گويد: در آن تورنمنت، ايران آن قدر خوب كار كرد كه همه مي گفتند پديدة جام جهاني مي شويم. خيلي ها انتظار داشتند ايران خوب نتيجه بگيرد، اما بچه ها آماده نبودند. اوج آمادگي ما در همان تورنمنت بود. اگر آن موقع به جاي تورنمنت رئال مادريد، جام جهاني را برگزار مي كردند، شايد به مرحلة بعد هم مي رفتيم.
۱۶ ساعت توي حياط هواپيما!
بازيكنان تيم 1978 ايران هرگز سفر به يادماندني به آرژانتين را از ياد نمي برند. سفري كه با يك هواپيماي 727 ارتش انجام شد. قبل از سفر به آرژانتين، ملي پوشان از اين ناراحت بودند كه بايد پانزده شانزده ساعت روي هوا باشند و از روي صندلي هواپيما تكان نخورند. حتي مي خواستند به فدراسيون بگويند سفر را هر طور كه هست لذت بخش كنند تا در آن پانزده شانزده ساعت اذيت نشوند. اما منصرف شدند و از فدراسيون چنين درخواستي نكردند. با اين حال، خود فدراسيون به فكر بازيكنان بود و وسايل راحتي آن ها در طول سفر را تهيه كرد. نصرالله عبداللهي مي گويد: در هواپيماي 727 ارتش فقط چهل پنجاه تا صندلي بود. بقية صندلي ها را برداشته بودند و محيطي مثل حياط درست كرده بودند كه ما راحت باشيم و قدم بزنيم. وسط آن هم فرش انداخته بودند و شام را روي فرش خورديم. هواپيماي تيم ملي با اين وجود يك راست به آرژانتين نرفت. آن ها يك شب در سنگال استراحت كردند و در مجموع دو پرواز، حدود 16 ساعت روي هوا بودند. فدراسيون در آرژانتين هم يك هتل كوچك را به طور دربست كرايه كرده بود و آن را در اختيار تيم ملي قرار داده بود.
به تعداد بازيكنان مأموراني بودند كه لباس هاي هم شمارة بازيكنان را پوشيده بودند و يك گوشه از زمين تمرين مي كردند
غرق در شادي، شناور روي چمن
ما با صعود به جام جهاني كاملا ارضا شده بوديم. اصلا به فكر اين نبوديم كه به مرحلة بعدي جام برويم. نصرالله عبداللهي با گفتن اين جملات، بحث بي انگيزگي بازيكنان براي صعود به مرحلة بعد را مطرح مي كند. او با گفتن اين جمله كه براي صعود به مرحلة بعد، از نظر روحي روي بچه ها كار نشده بود ، توپ را توي زمين كادر فني مي اندازد. اما اصغر شرفي مي گويد: ما تمام تلاشمان را كرديم. زور ايران بيشتر از اين نبود. دفعة اول بود كه در جام جهاني بازي مي كرديم و همين براي ما بزرگ ترين افتخار بود. آن سال، هلند نايب قهرمان شد و پرو هم در مرحلة بعد با بدشانسي حذف شد.
نصرالله عبداللهي ادعا مي كند ايران در بازي با پرو كه چهار ـ يك باخت، بهتر از حريف بازي كرده، اما بازيكنان تيم ملي به جزئيات توجه نمي كردند. او تعريف مي كند كه بعد از بازي با هلند، خبرنگاران از بازيكنان تيم ايران دربارة كيفيت چمن پرسيده اند. ايراني ها كيفيت چمن را خوب توصيف كرده بودند، اما بازيكنان هلند در جواب همين سؤال از بلند بودن چمن و سست بودن ريشة آن گله كرده بودند. عبداللهي مي گويد: ما ظاهر همه چيز را مي ديديم. هنوز هم از اين كه به جام جهاني صعود كرده ايم خوشحال بوديم و به فكر موفقيت در جام جهاني نيفتاديم.
مأموراني كه لباس تيم ملي مي پوشيدند
جام جهاني 1978 شرايط خاصي داشت. شرايط آن، فوق العاده حساس بود، حتي حساس تر از جام جهاني 2006 آلمان. در آن سال، گروه هاي مخالف دولت تهديد كرده بودند كه بازيكنان تيم هاي ملي مختلف را مي دزدند. براي همين، دولت آرژانتين مجبور شد از ارتش خود براي تأمين امنيت بازيكنان و مربيان كشورهاي شركت كننده كمك بگيرد. اصغر شرفي مي گويد: وضعيت خيلي بدي بود. دور تمام هتل هاي تيم هاي مختلف نرده كشيده بودند و سربازان، دور تا دور هتل ها بودند. هتل ما هم در محاصرة كامل نظاميان بود. البته براي همة تيم ها اين شرايط وجود داشت نه فقط ايران. مسؤولان امنيتي جام جهاني از مديران تيم هاي ملي درخواست كرده بودند ورود و خروج بازيكنان خود را زير نظر داشته باشند و رفت و آمدها را محدود كنند. در اردوي ايران هم بازيكنان فقط با داشتن امضاي حشمت مهاجراني يا اصغر شرفي مي توانستند از هتل بيرون بروند. بازيكنان حتي بيرون از هتل هم تحت نظر مأموران امنيتي بودند و هيچ وقت تنها نمي ماندند. اصغر شرفي تعريف مي كند كه اتوبوس بازيكنان ايران كه براي خريد به بازار مي رفت، توسط دو ماشين نظامي ـ يكي عقب و يكي جلو ـ اسكورت مي شد. يك مأمور امنيتي هم داخل اتوبوس بوده. آن ها ساعتي را تعيين مي كنند كه بازيكنان به اتوبوس برگردند. همه رأس ساعت برمي گردند جز دكتر زركش، پزشك تيم ملي. شرفي مي گويد: دكتر 5 دقيقه دير كرد. من گفتم اتوبوس بايد حركت كند. مأمور داخل ماشين گفت نه. گفتم اگر حركت نكنيم، تاكسي مي گيريم و برمي گرديم. قبول كرد كه راه بيفتيم. يك ذره رفتيم جلوتر، پزشك تيم را با ماشين پليس آوردند. خودش را معرفي كرده بود به پليس و او را سريع رساندند به اتوبوس ما. فقط يادم است كه آن مأمور امنيتي، كارش را از دست داد، چون اجازه داده بود اتوبوس با يك غايب حركت كند.
همراهي مأموران امنيتي با بازيكنان تيم ملي، محدود به گردش و خريد نمي شد. مأموران حتي در تمرينات تيم نيز كنار بازيكنان بودند. نصرالله عبداللهي مي گويد هر بازيكن يك بدل داشته كه هميشه همراهش بوده: تمرين هم كه مي كرديم به تعداد بازيكنان، مأموراني بودند كه لباس هاي هم شمارة بازيكنان را پوشيده بودند و يك گوشه از زمين تمرين مي كردند. جلو نمي آمدند، اما حواسشان به ما بود. غير از آن ها تعدادي مأمور هم بيرون زمين بودند. بازيكنان تيم ملي با اين كه از طرف مأموران امنيتي شديدا تحت نظر بودند، ساية كادر فني را بالاي سر خود نداشتند. اصغر شرفي مي گويد او و حشمت مهاجراني، سرمربي تيم ملي، بعد از هر بازي 24ساعت از هتل مي رفتند و بازيكنان را آزاد مي گذاشتند كه در هتل راحت باشند. شرفي مي گويد: هوشيار كه باشي، خيلي از حواشي كم مي شوند. هر شب درِ اتاق همة بازيكنان تا صبح باز بود. اما من و مهاجراني بعد از بازي ها 24 ساعت از هتل مي رفتيم تا چشم بازيكنان به ما نيفتد.
هيچ كس نفهميد آن ها با هم اختلاف دارند
حشمت مهاجراني و اصغر شرفي تا حالا اختلافاتشان را رو نكرده بودند. اما اصغر شرفي اعتراف مي كند كه با مهاجراني اختلافاتي داشته: من و مهاجراني با هم اختلاف نظر داشتيم. اما هيچ وقت بحث هايمان به مطبوعات كشيده نشد. حتي بازيكنان تيم هم از اختلاف نظر ما خبردار نشدند. با وجود اختلاف نظري كه داشتيم، چون مهاجراني سرمربي بود، تصميم اصلي را او مي گرفت. ما خصوصيات اخلاقي هم را مي دانستيم و اهل خنجرزدن به همديگر نبوديم. حشمت مهاجراني و اصغر شرفي حدود 6 سال كنار هم مربيگري كردند. شروع همكاري آن ها از تيم ملي جوانان بود؛ زماني كه اصغر شرفي بازيگري را كنار گذاشته بود و سرمربيگري پاس را برعهده داشت. در آن زمان، مهاجراني سرمربي تيم ملي جوانان شد و از شرفي خواست دستيار او شود. آن ها تيم ملي جوانان را قهرمان آسيا كردند و بعد از آن، هدايت تيم ملي بزرگسالان را برعهده گرفتند. در طول اين مدت هم هميشه اختلاف نظر داشتند، اما هيچ وقت اجازه ندادند بازيكنان به اختلافات آن ها پي ببرند. پس از جام جهاني 1978 تيم ملي ايران تجربيات زيادي را پشت سرگذاشت، اما هنوز كم نيستند كساني كه آن تيم را بهترين تيم ملي تمام دوره ها مي دانند. علي پروين و ناصر حجازي از اين دسته اند.

آرژانتين، برايم گريه نكن!
در سال 1357 و چند ماه مانده به انقلاب همه مدهوش جام جهاني بودند بازي هاي 1978 و حضور خاطره ساز تيم ملي ايران از نگاه مطبوعات آن زمان تماشايي است
001119.jpg
كاريكاتورتيم ملي ايران در مجلة ورزشي  يتاليايي گرين اسپورتيوو سواربر بر قاليچة پرنده؛ ايستاده از راست: حشمت مهاجراني، حسين كازراني، منصور رشيدي، ابراهيم قاسم پور، آندرانيك اسكندريان و حسن نظري. نشسته: عليرضا خورشيدي ، محمود ابراهيم زاده، علي پروين، محمدرضا عادل خاني و غفور جهاني (رشيدي، خورشيدي، ابراهيم زاده و عادل خاني غايبان جام جهاني بودند)
احسان ناظم بكايي
از فرداي روزي كه ايران، استراليا را حذف كرد، تب جام جهاني سراغ مردم آمد. در جام جهاني آرژانتين قرار شده بود تعداد تيم ها از 12 تا به 16 تا برسد و همين، فرصت خوبي براي تيم هايي مثل ايران بود تا ببينند اين جام جهاني كه مي گويند، يعني چه؟ در قرعه كشي مسابقات، ايران در گروه 4 قرار گرفت. سرگروه، نايب قهرمان دورة قبل يعني هلند بود. پرو با كوبيلاس و اسكاتلند با ستاره هايي كه در ليگ انگليس بازي مي كردند، هم بقية هم گروهي ها بودند و قرار شد بازي هاي گروه در شهر كوردوبا انجام شود. در اين چهار صفحه، روزنامه هاي آن زمان را ورق زده ايم و عكس العمل مطبوعات نسبت به حضور ايران در جام جهاني را مرور كرده ايم. به علاوه نگاهي به اوضاع واحوال داخلي ايران در آن دوره.

تا خرداد 57، ايران چند بازي تداركاتي انجام داد تا بالاخره حشمت مهاجراني، اسم 22 بازيكن نهايي اش را انتخاب كرد. ولي چيزي كه مردم را نگران كرده بود، خط خوردن منصور رشيدي دروازه بان يا عادلخاني و پنجعلي نبود، بلكه مصدوميت حسن روشن بود. حضور روشن اين قدر مهم بود كه مهاجراني حتي مصدوم شدة او را هم در ليست قرار بدهد.
فقط يك پرواز اختصاصي مي توانست تيم ايران را به آن طرف كرة زمين ببرد. ايراني ها كه انگار به سفر قندهار مي رفتند، 600 كيلو مواد غذايي همراه با آشپز در ليستشان قرار دادند. مهاجراني قرار شد خط خورده ها را هم با خود ببرد. ولي باز هم صندلي هاي هواپيما خالي بود. براي همين، بوقچي ها هم در ليست قرار گرفتند. اما نكتة جالب اين بود كه بعد از قرعه كشي، مردم نه با نايب قهرمان دور قبل كار داشتند و نه با پرو و كوبيلاس. فكر و ذكر عشق فوتبال ها خبرهايي بود كه از اردوي اسكاتلند مي رسيد و نقل حرف هاي مربي و بازيكن هاي آن ها. قبل از اعزام تيم، تقريبا هيچ كس روحيه نداشت. كارشناس ها كه كلا فكر مي كردند ايران كيسة گل مي شود و برمي گردد. بازيكن ها تريپ حيثيت و غيرت برداشته بودند و كادر فني ضمن اين كه از بازي هاي تداركاتي كم، گله داشت و مي ناليد، دلش به بازي هاي خوب دوستانه خوش بود. اين وسط، روزنامه ها هم با چاپ مسابقة پيش بيني و توزيع كوپن مربوط به مسابقات، كار خودشان را مي كردند. درست مثل اين روزها. تيم ايران دو هفته قبل از بازي با هلند با پرواز اختصاصي نيروي هوايي به آرژانتين رفت. همه آية يأس مي خواندند و چشمشان به دهان بازيكنان و مربي اسكاتلند بود تا حرفشان را سريع در بوق كنند. اولين خبري كه از آرژانتين رسيد، نگران كننده بود. دست ناصر حجازي آسيب  ديده بود و همه نگران بودند. همة خبرهاي بعدي، عجيب و غريب تر بود. ايراني ها در زمين اسب ها تمرين مي كردند، پزشك تيم را به كلانتري برده بودند، آشپز سراغ شهردار كوردوبا رفته بود و حسن روشن با لباسي عجيب در خيابان ها ديده شده بود! انگار تيم ايران به سيارة ديگري رفته بود. خبرهاي آرژانتين حتي ماجراي انفجار چاه نفت اهواز و خارج شدن قطار مسافري تهران ـ گرگان از ريل را هم تحت تأثير قرار داده بود.
به فاصلة دو روز مانده به اولين بازي، شايعة استعفاي مهاجراني همه را بهت زده كرد. بازيكن ها حتي شوت زدن يادشان رفته بود و روزنامه ها رسما اعلام كردند همة فوتبال شناسان نااميدند. درست در همين روزها ايران قرارداد خريد 160 جت جنگنده را با آمريكا امضا كرد.
هلندي ها درست مثل يوگسلاوي سال 98، مي گفتند 6 گل به ايران مي زنيم و همه هم باور كرده بودند. بازي اول كه انجام شد و هلند با 3 گل كه 2 تايش پنالتي بود، ما را برد. تازه دوزاري ها افتاد كه نه بابا، هلندي ها اين قدر هم مريخي نبوده اند.
001116.jpg
خبرهاي آرژانتين حتي ماجراي انفجار چاه نفت اهواز و خارج شدن قطار مسافري تهران ـ گرگان از ريل را هم تحت تأثير قرار داده بود
حجازي به اسطوره تبديل شد و مهاجراني از كار خودش تعريف كرد. ولي همه افسوس مي خوردند و به بازيكن ها ايراد مي گرفتند كه چرا به جاي اين كه به فكر برد باشيد، به اين فكر مي كرديد كه چند تا گل بخوريد. بازيكن ها هم اقرار مي كردند كه خيلي ترسيده اند. در فاصلة 4 روز مانده تا بازي با اسكاتلند كه مثل بازي با آمريكاي 98 مهم شده بود، جو مثبت شد. از يك طرف، اسكاتلندي ها با حرف هايشان ايران را مسخره مي كردند و از طرفي ايراني ها ترسشان ريخته بود. بازي دوم مساوي شد. ايران 2 گل زد؛ يكي به اسكاتلند و يكي به خودش.
يك بازي بكش زيرش بود كه به قول آرژانتيني ها تماشاگران را به خواب فرو برد. امتيازگيري از اسكاتلند، همان بلايي را سر تيم آورد كه هميشه سر همة ما مي آورد: غرور كاذب. مابين اين دو بازي، كنكور سراسري در كشور برگزار شد؛ كنكوري كه با 300 هزار داوطلب، بزرگ ترين كنكور طول تاريخ ايران تا آن زمان بود. ولي ملت در رؤياي پيروزي با حداقل 3 گل بر پرو بودند تا به دور بعد صعود كنند.
پرو به باقلوا تبديل شده بود و همة بازيكن ها از پاره كردن تور دروازة آن ها خبر مي دادند. توهم پيروزي پرگل، با حرف هاي مربي پرو كه گفته بود از تيم ايران مي ترسم، كامل شد. ولي بازي برعكس همة خالي بندي بازيكن ها با شكست بدي تمام شد. پرو با 4 گل ما را درهم كوبيد. تابو ي پيروزي در همان دقيقة دوم با گل اول پرو شكست و كوبيلاس با 3 گلي كه وارد دروازة حجازي كرد، آقاي گل مرحلة مقدماتي شد. از طرف ديگر اسكاتلند، هلند را برده بود و اين همان نتيجة دلخواه ما بود. حيف، اگر مي توانستيم پرو را ببريم، به دور بعدي مي رفتيم. به يكباره تيم باغيرت به بازندة ترسو بدل شد.
درست مثل بعد از باخت از بحرين، همه همديگر را متهم مي كردند و مي خواستند يك مقصر پيدا كنند تا سرش را بگذارند كنار جوب و ببرند.
مهاجراني به يكي از پنالتي هاي پرو گير داده بود. ولي حرف مربي پرو كه گفته بود مي خواستيم بدون صرف نيروي زياد ايران را ببريم، بيشتر مي سوزاند. تيم به ايران برگشت و 20 سال منتظر ماند تا جام بعدي.

حريفان چه مي گفتند؟
امشب 6 گل به ايران مي زنيم
آلن تامپسون، مفسر اسكاتلندي: ايران براي ما حريف قابل بحثي نيست.
مربي هلند: ايران، حريف آساني نيست.
مربي اسكاتلند: هرگز تيمي به قدرت امروز نديده ام.
مربي هلند (شب بازي با ايران): امشب
۶ گل به ايران مي زنيم.
مربي پرو (شب بازي با ايران): از تيم ايران مي ترسم.
مربي پرو (بعد از بازي با ايران): ما مي خواستيم بدون صرف نيروي زياد از ايران ببريم.
جو جردن (بازيكن اسكاتلند): از تيم شما چيزي نمي دانم، حواسم پيش هلند است.
كني دانگليش (بازيكن اسكاتلند): تيم واقعي بروژ با ايران بازي نكرد. (آن بازي
يك ـ يك تمام شد)
كني بارنز (بازيكن اسكاتلند): شنيده ام مهاجمان خوبي داريد.

روزنامه ها از اردوي ايران چه مي گفتند؟
تيم ايران در زمين اسب ها تمرين كرد
001125.jpg
پله براي خريد دو بازيكن ايراني به آرژانتين رفته است.
پاي روشن را با آجر بسته اند.
تيم ايران در آرژانتين بي توپ مانده است.
دست حجازي آسيب ديد.
گرگم به هواي فوتباليست هاي ايراني، بهترين بازي شناخته شد.
مش نعمت آشپز به خوشامد شهردار كوردوبا پاسخ داد.
تيم ايران در زمين اسب ها تمرين كرد.
هجوم دخترهاي آرژانتيني به اردوي ايران.
گاردهاي مسلح، زمين  هاي چمن را محاصره كردند.
پردة گوش دانايي فرد پاره شد.
رويترز: تيم ايران آخر مي  شود.
تيم اسكاتلند در خطر اخراج از جام جهاني (شب بازي ايران ـ اسكاتلند).
روزنامة آرژانتيني: همة تماشاگران ديدار ايران ـ  اسكاتلند چرت مي زدند.
خبرنگاران از بيكاري بازيكنان ذخيرة ايران تعجب كرده اند.

براي ثبت در تاريخ
پروين: مسابقه با پرو، بازي خداحافظي من است
001122.jpg
غفور جهاني (مهاجم ايران، قبل از سفر به آرژانتين): در حمله ضعيف هستيم.
حسن نظري (بازيكن، قبل از سفر به آرژانتين): تيم ما هماهنگي ندارد.
حسن روشن (قبل از بازي با هلند): به تيم هلند گل مي زنم.
حسن كازراني (مدافع ايران قبل از سفر به آرژانتين): شكست دو ـ هيچ در برابر هلند، نتيجة خوبي براي ايران است.
هاوه لانژ (رئيس وقت فيفا): برگزاري جام جهاني با 24 تيم امكان پذير نيست.
مهاجراني (بعد از بازي با هلند): ما بهترين بازي خود را انجام داديم.
بازيكنان ايران (بعد از بازي با هلند): ما دست روي قرآن گذاشتيم ولي از هلند ترسيديم.
مهاجراني (قبل از بازي با پرو): مي توانيم تيم پرو را شكست دهيم.
پروين: مسابقه با پرو، بازي خداحافظي من است.
مهاجراني (مصاحبه با خبرنگار اسكاتلندي): ما خيال نداريم جام جهاني را به ايران ببريم!
حسن حبيبي (مربي وقت پاس): ايران بختي ندارد.
پرويز ابوطالب (مربي سابق جوانان ايران): اندوخته اي نداريم.

از لپه تا عدس
001128.jpg
تيم ايران انگار به يك كرة ديگر يا سرزمين قطحي زده مي رفت. آن ها 600 كيلوگرم مواد غذايي را بسته بندي كردند و همراه با هواپيماي بازيكنان به كوردوباي آرژانتين بردند. اين بسته ها عبارت بودند از: برنج، قند، چاي، خرما، سبزي خشك، كره، ادويه، جوش شيرين، سماق، گلاب قمصر كاشان، جوهر ليمو، ليمو اماني، دارچين، لپه، عدس، لوبيا قرمز، باقالي سبز، زرشك، آرد سوخاري، همه رقم خشكبار، و مش نعمت به عنوان آشپز.
به غير از اين ها مهر، تسبيح، اسفند، كندر و چند جلد قرآن مجيد هم همراه تيم بود.

امشب پرو را خرد مي كنيم
كركري ايراني ها پيش از آخرين ديدار دور مقدماتي جام جهاني 78 آرژانتين
001017.jpg
شب بازي با پرو، خبرنگار كيهان به اردوي ايران رفته است. او با مربي تيم حشمت مهاجراني و چند تا از بازيكن ها صحبت كرده و در آخر با مسؤول تداركات و سرپرست تيم هم گپي زده است. هر جاي مطلب را از دست مي دهيد، پاراگراف هاي آخر را از دست ندهيد تا دستتان بيايد آن موقع چه ذهنيتي از مسابقات جام جهاني داشته اند.
صبر كردم تا آب از آسياب بيفتد تا آن گاه دعوت حشمت مهاجراني مربي تيم ملي فوتبال ايران را به اردو قبول كنم. اين اولين بار بود كه مربي ما به شهر آمده بود. او هربار كه بازيكنان به شهر مي رفتند، در اردو مي ماند و گوشة تنهايي را مي گزيد. اما حالا كه تيم نفسي كشيده، هواي شهر كرده است. در اتوبوس كنار او نشسته و به حرف  زدن پرداختيم. مي گويد: تيلور كمك مربي تيم انگليس روز قبل از ديدار با اسكاتلند به ديدن من آمد و از موتور اسكاتلند گميل سخن گفت و من در آخرين فرصت، دانايي فرد را براي مهار او انتخاب كردم. ما مي توانستيم بازي را ببريم. اگر قاسم پور بازي خودش را مي كرد و در سمت راست اندكي بهتر بوديم، بي اقبال نبوديم. عيب ديگر ما باز ترس بي جهت بود. اعتراف مي كنم كه هر كاري كردم، در روز هلند نتوانستم اين ترس را از دل بچه ها بيرون كنم. در روز اسكاتلند نيز هنوز بچه ها تمام ترس را از خود دور نكرده بودند و به همين دليل باز بچه ها نتوانستند بازي واقعي خود را نشان دهند. ما واقعا نتوانستيم فوتبال خود را نشان دهيم. اين ترس آن قدر عميق است كه به اين صورت از بين نمي رود. ولي گمان مي كنم فردا در برابر پرو كاملا از بين برود. در برابر پرو، فكر مي كنم اگر 3 ـ 3 ـ 4 بازي كنيم بهتر باشد و چون اسكندريان نيست، از الله وردي (اگر خوب باشد) استفاده مي كنيم. او سريع و خشن است. مشكل ما در برابر پرو، گوش هاي اين تيم هستند كه هر يك از ديگري بهتر مي باشند.
به حشمت مي گويم تو هم كه مي ترسي.
نه، من حساب مي كنم. نظري مي گفت: به من يك يار بدهيد تا او را نابود كنم. حالا اين يار و آن هم نظري. الله وردي هم با چيزي كه گفتيم، از پس يك گوش در آن گوشه برمي آيد. پس چه مشكلي پيش مي آيد؟
مي گويم: آن ها تكنيك عالي دارند.
حشمت جواب مي دهد: ما هم كه دست  و پا چلفتي نيستيم!
حرف را عوض مي كنم و مي گويم: اگر بخواهيد دست به دفاع بي معني بزنيد، آن ها قدرت و فرصت ابتكار خواهند يافت. ولي اگر حساب شده بازي كنيم، دست كم به آن  همه آزادي عمل و فكر و ابتكاري كه هلندي ها داشتند، اين ها دست پيدا نمي كنند.
از حشمت مي پرسم: از تيم ايران در ديدار با اسكاتلند راضي هستي؟
در جواب مي گويد: دفاع خوب بود، دو هافبك خوب داشتيم و فورواردها هم خوب بودند. ولي دو هافبك ما خوب نبودند.
پس نمي توانم كاملا راضي باشم. اگر راضي باشم. خود را فريب داده ام. من به مسابقه با پرو اميدوارم و گمان مي كنم همه اميدوار باشند. به اردو رسيده بوديم. از حشمت پرسيدم وضع تيم هاي ديگر را چه مي بيني؟
او جواب داد: يك نماينده از برزيل آمده بود كه براي فيفا كار مي كند. از او سازمان تيم ملي برزيل را پرسيدم. چيزهايي گفت كه مات و مبهوت ماندم. شما مي دانيد از چه حرف مي زنم؛ از همان تخصصي كه شما هميشه از آن مي نويسيد. ما هنوز در مقدمة كار هستيم، ولي همين خوب است كه فيفا ما را به عنوان يكي از تيم هاي برگزيده كه در اين چند سال خوب ترقي كرديم، انتخاب كرده و به همين خاطر، اين برزيلي را مأمور هتل ما كرده است. در اردو با چندتن از بچه ها صحبت كرده، نظري مي گفت: من از سمت چپ نمي توانستم حركت كنم زيرا كشالة رانم هنوز ناراحت است. حالا خوب توي جلد اين بازيكن گوش پرو رفته ام. بازيكن قهاري است!
آيا از او مي ترسي؟
نه آقا من از پاي خودم مي ترسم كه خوب مرا كمك نمي كند.
ولي از هلند ترسيده بوديد. نه؟
بي ترس هم نبوديم.
از اسكاتلند هم ترسيده بوديد؟
بله، ولي نه مانند هلند. آخر ما پيش از اين از فوتبال هلند و اروپا خيلي مي ترسيديم، ولي حالا ترس ما ريخته است.
در اين موقع كازراني گفت: ما ديگر چيزي در آسيا براي ياد گرفتن نداريم. بايد مرتب به اروپا سفر كنيم. بايد من و چند نفر ديگر را كنار بگذارند و با جواناني كه زياد هستند، براي جام جهاني آينده كار كنند و دائم با اروپا تماس داشته باشند تا بار ديگر به اين جا آمديم، اين همه بيگانه و ترسو نباشيم. آقا اين ها جور ديگر تربيت شده اند. اين ها همه مدافع و همه مهاجم اند. فورواردهاي ما براي اين نوع بازي تربيت نشده اند. ما طاقت اين بازي ها را نداريم.
گفتم: نه برادر! شما طاقت داريد، ولي تربيت بدني مناسب و شرايط بدني كه آمادگي رواني هم جزء آن است، نداريد. اگر از جهات رواني مجهز باشيد، مشكل بدني زياد پا پيچ نيست.
مي گويم: آيا به شما گفته اند هنگامي كه توپ را از دست مي دهيد، در تعقيب آن باشيد يا دست كم يار خود را بگيريد و مزاحم او شويد؟ شما اين كار را هم نمي كنيد!
ما حساب تا دور اول را كرده ايم و آن ها تا روز آخر را برآورد كرده اند. حالا نكند از روي اشتباه، تيم پرو را شكست دهيم
پروين مي گويد: من مشكلات و ناراحتي هايي داشتم. موضوع دويدن، چيز ديگري است كه ما كم مي آوريم.
مجد تيموري گفت: ما به راستي از هلند مي ترسيديم و من كه بازي آن ها را تا آخر در پاريس ديدم، متوجه شدم كه آن ها تمام تصورات و رؤياهاي مرا دربارة خودشان به صورت عمل درمي آوردند. طبيعي است كه مي ترسم.
به او مي گويم: آيا از آن ها دريبل خارق العاده اي ديده اي؟ آيا از تو بلندتر و قوي هيكل تر بودند؟ آيا هيچ شعبده بازي در ميان آنان بود؟ آن ها فقط فوتبال را راحت بازي مي كردند كه اين از شما هم ساخته است. توپ بگير، زود پاس بده و بدو و جا بگير. اين تمام فوتبال است. آيا شما از عهدة اين كار بر نمي آييد؟
ـ چرا.
پس اگر از عهده برمي آييد، بايد نترسيد. آن ها كه غير از اين كاري نمي كنند!
قاسم پور به جمع ما پيوست و گفت: هر دو زانوي من درد مي كند و هنوز هم درد آن خوب نشده است و علت بد بازي كردن من اين بود.
گفتم: چه كسي گفته است كه تو بد بازي كردي؟
جواب داد: اگر هيچ كس نگويد، بي شك شما مي گوييد و رودربايستي نداريد.
گفتم: نه جانم، زانو نبود. مغز بود. تو چون به گوش چپ رفته بودي، فكر مي كردي بايد همان جا بماني و مدام هدف بك هاي حريف باشي. اگر اين فكر را رها مي كردي و به هرجا ميل مي كردي مي رفتي، برابر خود مي شدي. تو مي دويدي، ولي اشتباه. چون مي خواستي از روي برنامه بدوي كه براي بازيكن خودرويي چون تو درست نيست. تو بايد با روح خود بازي كني نه با حساب. زانو را بهانه نكني و مانند شير وارد ميدان شوي.
گفت: آقاي مهاجراني هم اين را مي گويد و من اميدوارم.
به او گفتم: من هم اين را از او شنيده ام.
سر ميز شام از سازمان و گردش منظم كار سخن رفت كه گفتم ما را به عنوان خوش اخلاق ترين برگزيده اند.
يكي گفت: ما خود اين لقب را براي تيم هاي كره اي و پاكستاني اختيار كرديم و با همان چوب كتك مي خوريم.
گفتم: نه اين تصور از ضعف شما ناشي مي شود. ما با همه مهربان بوديم.
ما با وجود نامهرباني داور در روز هلند صبور و ورزشكار بوديم. اين بدان جهت بوده است. در حالي كه اخلاق و انضباطي كه منظور است، بايد از آلمان ياد گرفته شود. مسؤول بيداري و خواب آن ها يك توپ جمع كن است كه سر ساعت در سالن مي گويد: حالا موقع خواب است. يا چيزي شبيه اين. و همه فورا بلند شده و به اتاق مي روند. آن ها چون ساعت كار مي كنند و همه چيز پيش بيني شده است.
مسؤول تداركات اردوي ايراني كه پيش از بازيكنان به آرژانتين آمده بود، گفت: شما در فرانسه بوديد و من در تدارك سفر بودم و به هر دري مي زدم بسته بود. روزي رئيس فدراسيون تلفن كرد و گفت: كارها چطور پيش مي رود؟ گفتم: عالي است. در اين فدراسيون، دستگاه به قدري منظم است كه هيچ مشكلي نيست.
گفت: پس به اين جهت بود كه به من مراجعه نشد؟ خب پس كي حركت مي كنيد؟
گفتم: كجا؟ گفت: به آرژانتين. گفتم: حالا كه نه رواديد داريم، نه اجازه و نه هواپيما جايي براي ما دارد. تا خدا چه خواهد. او عصباني شده و شروع به تلفن كرد و كارها را رو به راه نمود.
بازيكنان صبح و عصر تمرين كردند كه عبداللهي در تمرين نبود. او سرماخوردگي داشته و تب كرده است. ولي پزشك مي گويد كه خوب مي شود.
از مجموع حرف ها معلوم است كه براي روز بازي با پرو (امروز) همه مصمم اند و برخي حساب برد سه بر صفر را مي كنند كه به دور دوم برسند. اما ابوالفضل جلالي مي گويد: اگر اين طور شود، من متهم خواهم شد. زيرا من براي خورد و خوراك، حسابِ تا پايان دور اول را كرده ام!
او ادامه داد: روزي كه ما با پانصد كيلو و آلماني ها با پنج هزار كيلو بار و آذوقه به آرژانتين وارد شديم، خبرنگاري از من پرسيد: چرا آلماني ها با آن  همه و شما با پانصد كيلو آمده ايد؟ گفتم: ما حساب تا دور اول را كرده ايم و آن ها تا روز آخر را برآورد كرده اند. حالا نكند از روي اشتباه، تيم پرو را شكست دهيم و آبروي يك عمر خبرنگاري ما را با اين پيش بيني ببرند!
از اين صحبت ها دانستم كه اين تنها بازيكنان نبودند كه بي روحيه بودند. هيچ كس نبوده كه بيش از اين بخواهد و اين همه ايراد به بازيكن درست نيست. ما به عنوان شكست خوردة پيش از مسابقه به اين جا آمده ايم و اين همه توقع مردم، بيجاست.

در ايران چه خبر بود؟
كنكور سراسري با 300هزار داوطلب برگزار شد
امسال سؤالات امتحاني، آسان تر خواهد بود.
(1 خرداد 57)
كوه روي قطار مسافري گرگان ريخت، 5 نفر كشته و 10 نفر مجروح شدند. (3 خرداد 57)
7 ايراني و آمريكايي در انفجار چاه نفت اهواز كشته شدند. (6 خرداد 57)
قسمت هاي پيش ساختة پل سيدخندان به هم وصل شد. (7 خرداد 57)
سيل در خراسان هفت نفر را كشت.
(9 خرداد 57)
تظاهرات و زد و خورد شديد در خوابگاه دانشجويان دانشگاه تهران. (9 خرداد 57)
ايران، 160 جت جنگنده از آمريكا مي خرد. (11 خرداد 57)
برف، اردبيل را سفيدپوش كرد. (13 خرداد 57 ـ يك روز قبل از بازي با هلند)
كنكور سراسري با 300 هزار داوطلب برگزار شد. (19 خرداد 57 ـ دو روز قبل از بازي با پرو)
گرماي هوا در خوزستان و هرمزگان به 51 درجة سانتي گراد رسيد. (19 خرداد 57)

زنده و رنگي
در مرحلة مقدماتي جام جهاني، يازده بازي به طور مستقيم و مابقي به طور غيرمستقيم از شبكه 2 پخش شد. اين مسابقات رنگي بود و مسابقات زنده توسط حبيب الله روشن زاده گزارش شد. بقية مسابقات هم بر روي نوار ضبط شد و بعدا در فرصت هاي خالي روي آنتن رفت. اين مسابقات هم توسط خدابخشيان، به منش و ميلاني نيا گزارش و تفسير مي شد. هر سه بازي ايران ساعت يك ربع به يك شب به وقت تهران به طور زنده پخش شد. اين بازي ها تقريبا آخرين بازي هاي زندة بين المللي تا 10 سال بعد بودند.

بن لادن آرسنالي توني بلر نيوكاسلي!
در ميدان سياست چهره هاي هوادار فوتبال پر شمارند. نام هايي كه گاه تصور آن ها در يك ورزشگاه غيرممكن به نظر مي رسد
001059.jpg
سپ بلاتر، رئيس فيفا پشت به دوربين حركات نمايشي گرهارد شرودر صدراعظم آلمان را تماشا مي كند. توني بلر نخست وزير انگليس، ژاك شيراك رئيس جمهور فرانسه، فن آرتسن وزير امورخارجة هلند، ليپونن نخست وزير فنلاند، پولفر وزير امورخارجه لوكزامبورگ،  ليوند ژوسپن نخست وزير فرانسه و خوزه ماريا آزنار نخست وزير اسپانيا همه در تصوير محو تماشاي حركات شرودر هستند
برديا افشين
تنها سرنخ اين است: او جايي در افغانستان نزديكي هاي پاكستان، يا يك جا در پاكستان نزديكي هاي افغانستان است. اما آن ها هنوز نمي دانند چقدر ساده مي توان بن لادن را پيدا كرد. فقط بايد آرسنال را دعوت كنند تا مثلا در قندهار يا كابل با يك تيم محلي بازي كند. مطمئنا او سر و كله اش آن جا پيدا مي شود!
بن لادن در سال 1994 وقتي سه ماه را در لندن سپري كرد، به هايبري مي رفت و بازي هاي آرسنال، تيم محبوب خودش را تماشا مي كرد. اما پيشينة علاقه اش به فوتبال به گذشته هاي دور برمي گردد. خالد تبرخي، يك روزنامه نگار و همساية بن لادن در سال 1971، به اتيوكال نويسندة زندگي نامة جواني نيويوركر گفته بود كه آن ها در يك تيم فوتبال بازي مي كردند: من او را دعوت مي كردم كه جلو بازي كند تا بتواند با ضربة سر، توپ را به سمت دروازة حريف بزند. آن هنگام بن لادن در مدرسه اي در جده درس مي  خواند. او پس از خواندن قرآن و تفسير و بحث دربارة آن، با عده اي از دوستان و به سركردگي يك معلم تربيت بدني اهل سوريه، فوتبال سازمان يافته اي را بازي مي كردند.
او هنوز هم عاشق فوتبال است و البته ديوانة آن چه آن را جهاد مي نامد. او فوتبال را تمثيلي از اين به اصطلاح جهاد به شمار مي آورد. مسابقه، نبرد است و زمين چمن، عالم. قبل از حمله به نيويورك، او مسابقه با تيم ملي فوتبال آمريكا را در خواب ديده بود! كسي كه اين حرف را نقل كرده، گفته است: بن لادن به من گفت اعضاي تيم ملي آمريكا، لباس خلباني پوشيده بودند.
الان شايد دنيا آرزو كند كاش آن معلم سوريه اي كاري مي كرد كه بن لادن فقط به دنبال فوتبال برود!
اما در جمع اين آدم هاي درگير و پرمشغله كه تصور مي شود كاري جز سياست ندارند، كساني هستند كه در هر فرصتي به فوتبال فكر مي كنند. بن لادن هم يكي از اين افراد است. يك فهرست بلند بالا از اين افراد مي توان تهيه كرد كه در ميانشان دشمن شماره يك بن لادن، جورج دبليو بوش نيز ديده مي شود.
رئيس جمهوري آمريكا اعتراف مي كند تا نوجواني توپ فوتبال را نمي شناخت و البته اين اصلا از او بعيد نيست. اما جالب است كه او اين اواخر، بارها علاقه مندي اش را به فوتبال بروز داده. بوش گفته است: من براي پيشرفت اين ورزش در آمريكا هر حمايتي مي كنم. البته او وقتي ناخشنودي جامعة وفادار به بيسبال و بسكتبال و آن چيزي كه ما فوتبال آمريكايي مي خوانيم را احساس كرد، اضافه كرد كه: ولي من طرفدار فوتبال نيستم!
البته در جمع سياستمدارها، ديگران برخلاف بوش عشق خود را انكار نمي كنند. شايد رئيس جمهور آمريكا تا نوجواني توپ فوتبال نديده بود، اما اسماعيل هنيه نخست وزير فلسطين، در نوجواني اش يك بازي ساز خوب بود.
او در دهه 80 براي باشگاه الشطي در اردوگاه آوراگان غزه مي درخشيد و با يارانش بهترين باشگاه آن دوران فلسطين را ساخته بودند. همين باعث شده بود چندي پيش رئيس باشگاه الزمالك او را دعوت كند تا اولين سفر خارجي اش را به قصد تمــاشاي دربي بزرگ قـاهـره، يعـني مسابقة الزمالك ـ الاهلي داشته باشد.
بوش : من براي پيشرفت اين ورزش در آمريكا هر حمايتي مي كنم.ولي طرفدار فوتبال نيستم!
ديكتاتورها
اصلا كاري نداريم كه سياست ، اقتصاد ، و فرهنگ مسائل كلاني از اين دست چقدر بر فوتبال تأثيرگذار است، براي ما اين مهم است كه چقدر فوتبال روي مردان سياست تأثير مي گذارد.
ديكتاتور ايتاليايي بنيتو موسوليني آن قدر شيفتة فوتبال بود كه احساس مي كرد موفقيت فوتبال ايتاليا، بيش از هر چيز غرور ملي را ايجاد مي كند. او زنده نيست كه ببيند در 24 سال گذشته، آرزوي مغرورهاي ايتاليايي برآورده نشده است. آتزوري ها، در فتح جام جهاني ناكام اند. اگر بود، حتما سر آن ها را مي كند. موسوليني براي فوتبال و رشدش در ايتاليا همه كار مي كرد. ورزشگاه باشكوهي كه ميزبان افتتاحية المپيك زمستاني تورين بود، يكي از مستندات اين ادعاست. البته ميزباني جام جهاني و فتح جام در زمان او هم اين ادعا را تقويت مي كند.
آدولف هيتلر ، پيشواي رايش سوم هم در رؤياهايش يك تيم منتخب قدرتمند از اتحادية بزرگي كه قصد بنايش را داشت، مي پروراند.
اين ديكتاتورها آرزويشان را به گور برده اند. اما در زمان ما خيلي  از رهبران سياسي مثل آن ها فكر مي كنند.
صدام حسين ، ديكتاتور سرنگون شدة عراقي، پسرش عدي را بر سر امور فوتبال كشور گذاشت تا او كه مثل پدرش فوتبال دوست بود، اقتدار كشور را در اين زمينه نشان بدهد. اما عدي كه مردي ديگر آزار بود، ضعف را بر نمي تابيد و پس از هر ناكامي در سطح بين الملل، بازيكنان و مربيان را شكنجه مي كرد!
در ميان اين رهبران پرقدرت، شايد عجيب باشد كه معمر قزافي رهبر ليبي، چندان روي خوش به فوتبال نشان نمي دهد. او روز كاري فوتبال را در كشورش ممنوع كرده بود، اما هيچ گاه فكرش را نمي كرد كه پسرش السعدي عاشق فوتبال شود و آرزوي بازي در يوونتوس را در سر بپروراند.
السعدي، بن جانسون دوندة المپيك 1988 سئول را براي تمرين دادن تيم ملي كشورش به ليبي آورد و براي رشد فوتبال كوشيد.

هميشه در صحنه ها
در جامعة امروز ما واقعا ديگر عجيب نيست كه فوتبال سياستمداران را به واكنش وادارد.
همه توقع داشتند پرتغال در 2004 اروپا به قهرماني برسد. اما آن ها در برابر شگفتي ساز جام يعني يونان، در بازي پاياني شكست خوردند. سراسر پرتغال در غم فرو رفت و خوزه مانوئل دورائو باروسو، نخست وزير كشور آن ها را دلداري داد و گفت: من خيلي ناراحت ام، مثل همة پرتغالي ها. ولي بايد با جوانمردي پيروزي يوناني ها را بپذيريم.
او به مردمش اين طور وعده داد: ما قهرمان نشديم، اما نايب قهرمان اروپا هستيم. من اطمينان مي دهم كه در 2008 قهرمان اروپا مي شويم.
پرتغال ميزبان بازي ها بود. مردم اين كشور، خيلي به فوتبال علاقه  دارند و البته هميشه خود را قدرت درجه اول فوتبال جهان مي دانند. پس ناراحتي مردم و دلداري نخست وزير، طبيعي به نظر مي رسيد.

تازه واردها
اين باور كه فوتبال تجلي قدرت كشورهاست و مي توان در زمين فوتبال و در عرصة بين المللي، اقتدار را به رخ كشيد، حتي باعث مي  شود مردان اول سياست در كشورهايي كه خيلي هم اهل فوتبال نيستند، به فكر فوتبال بيفتند.
مالنوهان سينگ، نخست وزير هند، زمستان 83 در روز آغازين نهمين ليگ فوتبال ملي هند، در كلكته به بازيكنان گوشزد كرد كه سعي كنند مهارت لازم را براي اين بازي زيبا به دست بياورند و هند را به يك قدرت فوتبال در جهان تبديل كنند. او آن موقع گفت: فوتبال در همه جاي دنيا بازي مي شود و ما هم در جهان بايد يكي از قدرت هاي آن شويم. در كانادا فوتبال اصلا پرطرفدار نيست.
براي كانادايي ها هيچ چيز جاي هاكي را نمي گيرد. آن ها وقتي در يك مسابقة  هاكي مثلا از پس آمريكا برمي آيند، اين اجازه را به خودشان مي دهند كه مثل آدم هاي مفتخر و مغرور به خيابان ها بريزند و جشن بگيرند. اما به نظر مي رسد پس از هزارة سوم، آن ها هم به فوتبال رو آورده اند و فوتبال نه فقط براي مردم كه براي مقامات كشور مهم شده است. در ابتداي سال 2000، آن ها در لس آنجلس با پيروزي برابر كلمبيا جام طلايي را فتح كردند تا نخست وزير وقت، ژان شرتين، اين گونه واكنش نشان دهد: مثل همة كانادايي ها، از اين پيروزي حساس خوشحال ام. با شكست كلمبيا و فتح جام طلايي، تيم ملي ما نشان داد كه الان در سطح واقعي بين المللي قرار دارد. بازيكنان ما مهارت، استراتژي و سرسختي را به نمايش گذاشتند كه ما را مفتخر كرد.
او ضمن تشكر از اولگه اوسيك مربي تيم و بازيكنان، مهم ترين جمله اش را اين گونه به زبان آورد: آن ها به جهان فوتبال نشان دادند كه كانادا يك قدرت است كه بايد به آن احترام گذاشت.
001062.jpg
توني بلر: يك كارشناس
شايد سرانجام رقبا توني بلر را وادار كنند صحنة سياست را ترك كند. اما نخست وزير بريتانيا خيالش از اين بابت راحت است كه اگر از سياست بيرون برود، مي تواند كارش را در حوزة ديگري دنبال كند.
بلر آن قدر در فوتبال وارد است كه بايد او را يك كارشناس فوتبال خواند، نه يك طرفدار معمولي. او در بچگي طرفدار نيوكاسل بود و جاي ثابتي در ورزشگاه اختصاصي تيم محبوبش سنت جيمز پارك داشته است. الان هم بر خلاف همة اعضاي حزب كارگر، طرفدار چلسي نيست. او يك وفادار واقعي براي فوتبال است. علاقه اش به كار الكس فرگوسن وادارش مي كند در نبرد چلسي ـ منچستر يونايتد طرفدار سرخ ها باشد. علاقة او به فرگوسن به حدي است كه در انگليس مي گويند اگر مي توانست، در كابينه جايي به سرالكس اختصاص مي داد.
اما در كل، هيچ تيمي را بيشتر از همه دوست ندارد و ادعا مي كند به دنبال فوتبال واقعي است .
با اين حال، بلر آن قدر فوتبال ليگ برتر را با دقت دنبال مي كند كه وقتي در برنامة فوتبال فوكوس از شبكه بي بي سي حاضر شد و ستارگان مورد علاقه اش را نام برد، همه حيرت كردند. آن ها چند ساعت بعد ديدند اين بازيكنان كه كمتر از ديگران مطرح اند، چه بعدازظهر درخشاني را سپري كردند.
توني بلر همچنين پيشتر نشان داده بود پل ارتباطي ميان دولت و فوتبال است. او در حمايت از پروژه هاي فوتبال، از هيچ چيز دريغ نمي كند. اين تصوير را همه از او ديده اند كه به زمين تمرين تاتنهام  هاتسپرز رفته بود و مهارت هاي فوتبالش را به رخ چند بچه مي كشيد. او پس از اين مراسم كه به دوستي اش با نايجل مارتين، دروازه بان ملي پوش انگليس انجاميد، از باشگاه تاتنهام تشكر كرد كه در راه توسعة فوتبال، قدمي برداشته است.
001065.jpg
سيلويو برلوسكوني: يك مالك
سيلويو برلوسكوني، سياست مدار، سرمايه دار، صاحب شبكه هاي تلويزيوني، رهبر جريان سياسي فورتذا ايتاليا و عضو حزب راست ميانه است. اما او را بيشتر به اين خاطر مي شناسند كه از سال 1986 رئيس باشگاه آ.ث. ميلان بوده است. او كه در انتخابات 2006 شكست خورد و نتوانست مرد اول سياست ايتاليا بماند، حالا به دغدغة هميشگي اش يعني قهرماني  در فوتبال، دغدغة ديگري را هم اضافه كرده است: بازگشت به قدرت .
001068.jpg
آنجلا مركل: شرودري ديگر
گرهارد شرودر، صدراعظم پيشين آلمان، هميشه از اين لذت مي برد كه عكسش را با توپ فوتبال بگيرند. او در هر فرصتي يك لگد به توپ مي زد و هميشه از فوتبال حرف مي زد تا عشقش را به اين ورزش ثابت كند. شرودر عضو افتخاري فدراسيون فوتبال است و ادعا مي كند پيشتر يك فوتباليست آماتور بوده. ولي پس از شرودر، صدراعظم كنوني آلمان هم يك عشق فوتبال است. شايد او مثل شرودر فوتباليست نبوده است، ولي برايش موفقيت تيم ملي آلمان در جام جهاني خيلي مهم است. او اين را در صرف شام با يورگن كلينزمن مربي تيم ملي و فرانتس بكن بائر مرد اول فوتبال آلمان ابراز كرد.
001056.jpg
ولاديمير پوتين: اخلاق گرا
ولاديمير پوتين، در خانه يك پيراهن از تيم اسپارتاك مسكو دارد. اين پيراهن را اوتك رومانتسوف، مربي باشگاه محبوب روسي، به رئيس جمهور كشورش هديه كرده است. پوتين نه تنها خواهان موفقيت تيم  ملي كشورش در نتيجة بازي ها است، كه برايش اخلاق گرايي نيز مهم است. او پس از المپيك 2004 و تماشاي بازي هاي تيم كشورش سكوت كرد. چون از دست بازيكنانش و رفتار آن ها هنگام پخش سرود ملي عصباني بود. او تنها گفت: به آن ها بگوييد كه هنگام پخش سرود ملي چيزي نجوند و سرود را بخوانند.

بوندويك: خانواده، بحران اقتصادي يا فوتبال؟
كيل ماگند بوندويك، پس از سه سال شكوهمند از نظر اقتصادي براي نروژ، در اولين سالي كه نسخت وزير كشورش شد، فقط به ادامة موفقيت هاي نروژ در اقتصاد يا احيانا بحران اقتصادي فكر نمي كرد، او به خانواده اش و ازدواج دخترش فكر مي كرد. اما مهم تر از همه، طرفدار فوتبال بود. او شب قبل از عروسي دخترش در اسلو، در فرانسه به سر مي برد تا در حمايت از تيم ملي نروژ در مسابقات جام جهاني 1998 سهمي داشته باشد.
001053.jpg
شيراك: وفادار به زيدان
ژاك شيراك ، سرمست از فتح جام جهاني 1998، لقب لژيونر دو نور (پرافتخارترين لقب رسمي فرانسه) را به بازيكنان تيم ملي كشورش اهدا كرد. البته اين خيلي از او بعيد نبود. چون همه مي دانستند كه مرد اول فرانسه چقدر ديوانة فوتبال است و حتما يكي از خوشحال ترين فرانسويان است. شيراك اولين كسي بود كه از زين الدين زيدان ـ كه بعد از جام جهاني بازنشسته مي شود ـ تشكر كرد. او فراموش نمي كند كه ستارة فوتبال جهان چقدر شادماني را براي او و ملتش به ارمغان آورده است.
001047.jpg
محمود احمدي نژاد: مثل همه ايراني ها
محبوبيت محمود احمدي نژاد منتخب مردم ايران با آن توپي كه روانة دروازة ابراهيم ميرزاپور دروازه بان تيم ملي ايران كرد، بسيار بيشتر شد. احمدي نژاد البته استثنا نيست. او كه از بطن مردم آمده، مثل آن ها شيفتة فوتبال است. در پيشينه اش نوشته شده است: يك مهاجم گلزن در جواني .
حميدرضا آصفي سخنگوي وزارت امور خارجه، يك فوتبالي شش دانگ است كه جدا از عضويت اش در هيأت رئيسه فدراسيون فوتبال، هميشه در تمرينات و مسابقات حاضر است. او يك استقلالي است و هيچ وقت علاقه اش را انكار نمي كند. بسياري از اهالي سياست در ايران چه در گذشته و چه در حال حاضر، شيفتة فوتبال بوده اند. شايد از اين ميان، دست گذاشتن روي نام سيدمحمد خاتمي و برادرش و همچنين عزت الله ضرغامي رئيس سازمان صدا و سيما تنها قطره اي از دريا باشد. فوتبال لذتي بي حد، و همگاني است و بي شك سياستمداران نيز مثل عامة مردم نمي توانند خود را از سپردن به دست اين لذت رها كنند.

جام جنگ
از روزي كه بازيكنان ايتاليا در ميانه زمين چمن به موسوليني سلام نظامي دادند تا روزي كه مارادونا دستي را كه به انگلستان گل زد دست خدا ناميد، فوتبال را هيچ گاه از سياست،  گريزي نبوده است
001050.jpg
ديدار ايران و آمريكا در جام جهاني 1998، نگاه همة جهان را متوجه خود كرد. برخوردي ورزشي در اوج بي اعتمادي دو كشور كه به بازي قرن مشهور شد
خسرو نقيبي
مي گويند از هر سه نفر جمعيت جهان، يك نفر مخاطب جام جهاني تازه است. يك سوم جمعيت زمين به مستطيل سبزي چشم مي دوزند كه بيست و دو نفر سرنوشت آن را تعيين مي كنند. نه، اين همة داستان نيست و سرنوشت بازي ها فقط در تكنيك بازيكنان و تاكتيك تيم ها خلاصه نمي شود. خيلي مواقع، اين جدال دو ملت است و يكي از معدود جاهايي است كه كشورهاي كوچك هم مي توانند نسبت به قدرت هاي سياسي و اقتصادي جهان احساس برتري كنند. فوتبال هميشه فراتر از يك ورزش بوده و جام جهاني، به عنوان مهم ترين رويداد جهاني اش، هميشه بالاترين حد از اين نمايش قدرت را به تصوير كشيده است.

داستان ما از همان سال 1930 شروع مي شود. نخستين دور ة جام جهاني كه اروگوئه اي ها ميزبانش هستند و خوشامدشان به آرژانتيني ها بازرسي كامل توسط پليس براي همراه نداشتن اسلحه است. كينه ها از همان روزهاي نخست شكل مي گيرد؛ از همان سال هاي آرامش ميان جنگ جهاني اول و جنگ جهاني دوم. اما درست در روزهايي كه آتش جنگ شعله ور مي شود و اروپا به يك منطقة جنگي تغيير شكل مي دهد، ايتاليا به راحتي جام جهاني را تصاحب مي كند. در فينال، موسوليني مي ايستد تا بازيكنان ايتاليا كه آن ها را پيشتر سربازان وطن خطاب كرده است، به او سلام نظامي دهند؛ درست در ميان چمن ورزشگاه، پيش از آن كه جام ژول ريمه را به دست گيرند. جام جهاني 1938 پر از اين خاطرات تلخ است. اتريشي ها كه مليت شان را مقابل ژرمن ها پايمال شده مي بينند، در اعتراض به اشغال كشورشان جلوي آلمان نمي ايستند و از جام كناره مي گيرند. كاري كه در سال هاي بعدتر كشورهاي ديگر نمي كنند. جدال براي پيروزي در ابعاد يك زمين فوتبال براي احياي غرور ملي مردمشان.

در فاصلة 1938 تا 1950 جام جهاني برگزار نمي شود. جهان، روزهاي سخت جنگ دوم جهاني را پشت  سر گذاشته و كسي گمان نمي كند كه فوتبال بتواند تسكيني براي اين وضع باشد. جام جهاني 1950 در تسخير آمريكاي جنوبي هاست و اروپا هنوز در شوك به سر مي برد. وقتي هم در 1954 آلمان ها با نتايج خيره كننده حريفان را از سر راه برمي دارند، براي تماشاگران همه چيز يادآور يورش هاي ارتش نازي است. پيروزي ژرمن ها در فينال، تسكين غرور از دست رفتة ملت آلمان است. اما هستند تماشاگراني هم كه نمي توانند آلمان ها و حتي ورزشكارانش را بابت آن چه كه اتفاق افتاده ببخشند. تل آويو 1958، همچنان تصويري از جنگ است. وقتي ولزي ها براي بازي هاي مقدماتي پا به پايتخت اسرائيل ـ سرزمين اشغال شدة اعراب فلسطيني ـ مي گذارند، تصاوير تكان دهنده است. تانك هايي كه دور زمين فوتبال هم از آن گريزي نيست و مردمي كه در رختكن ولزي ها پنهان شده اند تا همراه آن ها به اروپاي متمدن پناهنده شوند. انتشار اين تصاوير در مطبوعات بريتانيا، باز هم كاركرد فوتبال را فراتر از يك ورزش صرف معرفي مي كند. اين رخدادي است كه مي تواند از دل سانسور دستگاه رسمي اسرائيل و تصاوير ساختگي آن ها از امنيت و آرامش بگذرد و دنيا را تكان دهد.
درخواست هندوراس براي عذرخواهي از السالوادور به جايي نرسيد
Football War جان بين 2 تا 5 هزار نفر را گرفت

اين تلخ ترين داستاني است كه مي توان از جام جهاني تعريف كرد. در 1969 تنش هاي دو كشور هندوراس و السالوادور وقتي مرزبانان هندوراس چند هزار السالوادوري را از مرزهاي كشورشان برگرداندند، بالا گرفت. ديدار دو تيم در مقدماتي جام جهاني، بهترين زمان براي تلافي بود و حتي پيروزي در ديدار با طرف مقابل هم خشم السالوادوري ها را فرو ننشاند. آن ها پرچم هاي هندوراس را به آتش كشيدند و هوادارانشان را زير مشت و لگد گرفتند. درخواست دولت هندوراس براي عذرخواهي رسمي السالوادوري ها به جايي نرسيد و تنها سه روز زمان كافي بود تا جنگ آغاز شود. آمار كشته شدگان Football War را بين 2 تا 5 هزار نفر مي دانند. داستان آمريكايي ها به همين جا ختم نمي شود. اگر در 1974 اروپا مهم ترين تداخل فوتبال و سياست را در بازي ميان آلمان هاي شرقي و غربي در روزهايي كه ديوار برلين هنوز محكم و پابرجاست تجربه مي كند، در جام جهاني 1978 تاريخ دوباره تكرار مي شود؛ درست به رنگ آن چه در 1938 روي داد و ميزبان، جام را با نامهرباني براي خود برمي دارد. تاريخ فراموش نخواهد كرد روزي را كه ژنرال جورج ويدالا (رئيس حزب اصلي رژيم ديكتاتوري آرژانتين) به رختكن پرو رفت و با آن ها دربارة آمريكاي لاتين متحد سخن گفت تا جوانان پرويي تحت  تأثير اين حرف ها زير طوفان آرژانتين له شوند. ديداري كه به لطف ميزباني آرژانتيني ها پس از بازي برزيل انجام مي شد و مردان سزار منوتي چپگرا مي دانستند كه با چه تعداد گل مي توانند راهي فينال شوند. بعدتر فاش شد كه مسؤولان تيم پرو پاداش اين پيروزي آرژانتين را هم پيش از حضور ويدالا در رختكن گرفته بودند. در اعتراض به همين روند هم بود كه يوهان كرايف ـ افسانة هلندي ها ـ مقابل جريان رسمي جام ايستاد.

آرژانتين اما جز در آن دورة زير سيطرة ديكتاتوري بودن، هيچ زمان ديگري در قطب منفي قرار نگرفته است. داستان رابطة آن ها با انگلستان و روندي كه بازي هايشان تاكنون داشته است، اين نكته را ثابت مي كند. از همان روزي كه آنتونيو راتين آرژانتيني در يك چهارم نهايي جام 1966 در ويمبلي لندن به دستور داور توجه نكرد و با كارت قرمزش زمين بازي را ترك نكرد تا 1998 كه اخراج ديويد بكام را خيلي ها قرينة اتفاق سال 66 دانستند، ديدارهاي آرژانتين و انگلستان پرحاشيه بوده است. با اين حال، داستان اصلي در 1986 اتفاق مي افتد. چهار سال پس از جنگ فالكلند، آرژانتيني ها اين فرصت را مي يابند تا غرورشان را در زمين چمن احيا كنند و ديه گو مارادونا از همين جاست كه اسطوره مي شود. وقتي گل پيروزي تيمش را با دست مي زند و در مقابل دوربين هاي تلويزيوني خيلي ساده اما به پشتوانة غرور يك ملت مي گويد: اين گل را دست خدا به ثمر رساند.

جام جهاني تازه در پيش است و بحران هاي سياسي مرتبط با آن هم كم نيست. يك سوي اين بحران ها ما ايستاده ايم. ملتي كه برايش پيروزي بر آمريكا در 1998 حتي از رسيدن به دور بعد هم مهم تر بود و جشن هاي خياباني اش را روز بعد، همة خبرگزاري هاي معتبر جهاني مخابره كردند، حالا با درخواست برخي از نمايندگان اتحاديه اروپا براي كنار گذاشته شدن از جام روبه رواست و با نوشته هاي برخي نشريات تندرو آلماني دربارة ندادن اجازة سفر به رئيس جمهور براي تماشاي بازي هاي كشورش؛ هر چند تاريخ مي گويد كه هيچ يك از اين تهديدها جدي نيست. بحران هاي ديگري هم هست. نخستين حضور صربستان، حواشي كمي نخواهد داشت و نژادپرستي ذاتي آلمان ها و حضور احتمالي نئونازي ها كه در برخي شهرهاي آلمان حضور پررنگي هم دارند، احتمال جنجال را بالا مي برد. فوتبال را هيچ گاه از سياست گريزي نبوده است.

جامعه شناسي سليقه هاي فوتبالي در ايران
وقتي كه قلبت را دو نيمه مي كني
001071.jpg
امير پوريا
عكس :ابوالفضل امان الله
001095.jpg
بهتر است خودمان را بيخودي با بحث آمار و ارقام به دردسر نيندازيم. هر نوع نظرسنجي از مردم هر منطقه و قشر و محله و شهر و مقطع سني در ايران، با عوض كردن مجموعة افرادي كه تيم محبوب شان را در جام جهاني مي پرسي، به نتيجة ديگري منتهي مي شود. با اي ميل مشخصي كه در اختيار شما گذاشته ايم و نشاني اش
sport-javan@hamshahri.org است، داريم سعي مي كنيم آماري از سليقة فوتبالي جوان ها و دانشجوها و دانش آموزها كه شماها باشيد، به دست آوريم. (شما هم انصافا كمكمان كنيد و نظرتان را بفرستيد.) ولي آن ارقام به هر حال فقط علاقة همين ردة سني را نشان مي دهد و در كل ماجرا، بهتر است به جاي جست وجوي آمار، به سراغ دلايل و زمينه هاي اجتماعي و فردي طرفداري از هر تيم معروف حاضر يا حتي غايب در جام بپردازيم.
اگر بخواهم بدون هيچ نوع مقدمه چيني، از منظري كه هم شخصي است و هم به مشاهدات و برداشت هاي اجتماعي دور و نزديك و گوناگون برمي گردد، نوعي تقسيم بندي سليقه اي در حيطة هواداري هاي قابل توجه امسال جام ارائه دهم، به چنين فهرستي مي رسم (در ابتدا، به ترتيب قرار گرفتن تيم ها در گروه هاي مرحلة اول)

آلمان
هميشه تعداد ايراني هايي كه ازش نفرت دارند، چند برابر هوادارانش است. در حالي كه خود اين آلمان دوست ها هم كم نيستند. بي تعارف، خيلي از طرفدارها بابت يك جور ابراز علاقه به نظم فاشيستي يا حتي خودپرستي ها و خودكامگي هاي هيتلري، خود را علاقه مند به فوتبال اين كشور مي دانند؛ و نكتة جالب اين است كه خيلي از بيزارها هم همين زمينه هاي تاريخي و سياسي را دليل مي آورند! بخش ديگري از هواداران آلمان، شايد بي آن كه خودشان بدانند، به دليل دانستن زبان آلماني يا مثلا اين كه دايي و عمه جانشان در شهري از شهرهاي آلمان اقامت دارد، اين تيم را انتخاب كرده اند. بعضي ها هم از نوستالژي آلماني هاي دوست داشتني قديم مثل اووه زيلر و بكن بائر و گرد مولر و سپ ماير و شوماخر و بر مه و رومينيگه و ماتيوس و همين فولر و كلينزمن كه مربيان اخير تيم هم بوده اند و دومي هنوز هست، دارند همان محبوبيت را در چهره هاي نه چندان سمپاتيك اليور كان و دايسلر جست  وجو مي كنند. حتي اميد اولشان يعني بالاك هم شبح كمرنگي از بزرگان گذشته است. در واقع به نظر مي رسد كه دغدغة قديمي پايمردي و ايستادن پاي تيمي كه از گذشته ها دوستش داشته اند، آنان را هنوز نگه داشته است. شخصا اين دغدغه را دربارة همين تيم تا هفت هشت سال پيش داشتم و ديگر بريدم و در ماندن فضيلتي نديدم. ضمنا برخي هم به دليل نژاد آريايي و هر چه باشد اجداد ما و آن ها از يك رگ و ريشه بوده اند و اين حرف ها، ژرمن ها را قبول دارند. اگر به همين دليل و دلايل قبلي كه براي آلماني بودن برشمردم، خوب نگاه كنيد، از من مي پذيريد كه اين احساس ها بيشتر به پايتخت نشين ها مي خورد و براي همين، طرفداران شهرستاني آلمان، خيلي كمتر از تهراني ها هستند.

انگليس
طرفدارانش تا چند سال پيش كه ديويد بكام و حاشيه هايش بيشتر توي چشم مردم و حتي غيرفوتبالي ها بود، حتما بيشتر بودند و احيانا خيلي هايشان هم علاقه مند به كاپيتان انگلستان. ولي فوتبال انگليس و شادابي خاص و تعصبات هوليگان هايش طوري است كه نمي شود فقط بابت سر و ريخت يك بازيكن به آن علاقه مند بود و خودبه خود آدم به اين سمت كشيده مي شود كه به جنس بازي هوايي و كلاسيك شبه جزيره و همچنين سرعت نفوذهاي هافبك ها و فورواردهايي مثل لمپارد و جرارد و اوون و روني هم دل ببندد. هيجان گل زدن مدافعان قدبلندي كه موقع كرنرها جلو مي كشند و هد مي زنند، در كمتر تيمي به اندازة انگليس قابل تجربه است و كلاس و تشخص مربي جنتلمن و سوئدي شان اريكسون هم مزيد بر علت مي شود. اما دلايل اجتماعي طرفداران انگليس، معمولا با نوعي علاقه به تاريخ و تمدن بريتانيا و امپراتوري كهن آن، هواي هميشه ابري و باران هاي چندين روزه، سرسبزي هميشگي كه همنشين بناهاي قديمي با برج و باروهاي بلند و نوك  تيز لندن و ناتينگهام است، يا حتي علاقه به فرهنگ به شدت دوگانة آداب داني اشرافي از يك طرف و ديوانه بازي متعصبانه از طرف ديگر همراه مي شود. فرهنگ اول از راه شرلوك هولمز و تئاتر كلاسيك شكسپيري آدم را به انگلستان نزديك مي كند و دومي در استاديوم هاي اولدترافورد و هايبري و آنفيلد به آشكارترين جلوه اش مي رسد. وقتي به اين فكر كنيد كه گاهي يك شيفتة ادبيات مدرن بريتانيا و جيمز جويس و تي اس اليوت هم طرفدار اين تيم است، به اين نتيجه مي رسيد كه انگليس دوست ها معمولا از عوام جامعه نيستند. بزرگ ترين نقطه ضعف شان اين است كه همين جواد رسولي خودمان هم بين آن ها مي نشيند!

آرژانتين
نوع ادعاهاي خود مردم آرژانتين و همچنين طرفداران ديگر تيمشان در همه جاي دنيا، اغلب به چيزي كه در فرهنگ ما به پز و قمپز آباداني شهرت دارد، بي شباهت نيست. الان بيش از سي سال است كه آن ها در آستانة هر دورة جام، با رديف كردن اسامي بازيكنان معروف و گران قيمت شان در باشگاه هاي درجه يك اروپا و خود آرژانتين، از پيش ادعا مي كنند كه حتما و مسلما قهرمان اند. اين اتفاق البته در همين سي سال، دوبار روي داده كه يك بارش (1978) ميزبان بودند و زيرنظر سزار منوتي جدي و سختگير، تيم منسجمي ساخته بودند و بار ديگر (1986) موهبتي فرازميني داشتند كه بيش از ميزباني و تاكتيك تيمي و مربي و شانس و هر عنصر ديگر، به تنهايي معجزه مي كرد و نامش ديه گو مارادونا بود. ولي در دوره هاي بعدي، طرفدارانش هر بار با داعية قهرماني شروع كردند و به اين نتايج رسيدند: در سال 1990، در گروه مرحلة اول، آرژانتين سوم شد و البته با يك نتيجة يك ـ صفر جلوي برزيل و دو برد با ضربات پنالتي جلوي يوگسلاوي و ايتالياي ميزبان، تا فينال رفت. در آن جا هم چنان خشن بازي كرد كه دو اخراجي داد و بازي را هم باخت. در سال 94 باز در گروه خودش سوم شد و در يك هشتم به روماني باخت و حذف شد. در سال 98 با گروه بسيار سادة كرواسي، جامائيكا و ژاپن، البته تا يك چهارم آمد و آن جا به دست هلند شكست خورد و در دورة قبلي به ميزباني كره و ژاپن، نتوانست از همان مرحلة اول بالا بيايد. اين ها وقتي به بحث سليقه شناسي ما ربط پيدا مي كند كه ببينيم آرژانتيني ها بدون كوچك ترين توجهي به اين لغزخواني هاي بي نتيجه در هر دوره از بيست سالي كه از آخرين قهرماني شان گذشته، باز طوري ادعا دارند كه انگار هميشه سربلند و موفق بوده اند. نياز به اين روش و رفتار است كه باعث مي شود بيشترين درصد طرفدارانشان را بچه هاي اهل دعوا، آن هايي كه ترك تحصيل كرده اند، كشتي گيرها، بدنسازها و در يك كلام، خشونت طلب ها تشكيل دهند! بعضي ها هم به دليل اين كه هميشه بيشترين حجم موهاي بلند بازيكنان جام در تيم آرژانتين به چشم مي خورد، اين تيم را دوست دارند كه آن هم ربطي به فوتبال ندارد. اگر در بين آدم حسابي ها هم تك و توكي طرفدار آرژانتين مي شناسيد، شك نكنيد كه علتش ستاره هاي پرشمار و فريبندة اين تيم است كه از آيالا و پلاچنته و آيمار و مسي تا ريكلمه و سولاري و ساويولا و كرسپو، حسابي آدم را وسوسه مي كنند؛ ولي همچنان به مارادونا شدن هيچ كدام اميدي نداشته باشيد.

هلند
اگر اين حس به تان دست داده كه دارم تسويه حساب شخصي مي كنم و از تيم هايي كه دوستشان ندارم، بد مي گويم، مي توانيد با همين مثال هلند در حستان ترديد كنيد. چون هميشه از تيم ملي اش و باشگاه هايش و نوع گلزني فرصت طلبانه شان بدم مي آمده، ولي اين دليل نمي شود كه لج كنم و بگويم سطح فرهنگي هواداران هلند در ايران پايين است. هلندي ها معمولا فوتبال شناور و هجومي و روان و بي خشونتي بازي مي كنند و شخصيت تيمي شان با شرافت و متانت و هوشمندي همراه است. طبعا بيشتر آن هايي هم كه به شلوغ بازي و هوچي گري هاي آرژانتيني و امثال آن علاقه دارند، از هلند خوش شان نمي آيد. در عوض بيشتر ايراني هاي هلنددوست، به زيبايي و طراوت بازي اهميت مي دهند و آقامنشي مربي فعلي شان ماركو فان باستن برايشان اهميت دارد. آ ن ها خيلي پرتعداد نيستند و باور كنيد بعضي هايشان هم به دليل تمايل سليقه اي به رنگ شاداب نارنجي، جذب هلند شده اند! ما ايراني ها به عظمت و اقتدار و سوابق عالي تيم به عنوان زمينه اي براي ادعا و پز و غيره، خيلي اهميت مي دهيم و چون آمار و ارقام حضور هلند در جام فقط هشت دوره است، و با وجود درخشش تقريبا هميشگي از دهه 1970 تا به حال، هيچ وقت قهرمان نشده، رجزخوان ها به حمايت اش رونمي آورند. با اين حساب، حتما در محله هاي جنوبي تهران و در شهرستان ها، طرفداران هلند كمتر از حدقابل تصور است.

پرتغال
سرگروه شدن اين تيم متوسط سال هاي قبل در جام جهاني امسال، همان قدر عجيب بود كه سردسته شدن جواد خياباني در انجمن ايراني هاي عشق پرتغال مقيم مركز. ولي به هر حال در اين سال ها با حضور مداوم در تورنمنت ها و مراحل حساس شان، و همين طور با نسل بازيكناني مثل فيگو، نونو گومژ، پدرو پائولتا و اين اواخر، كريستيانو رونالدو، پرتغال در همه جاي دنيا طرفداراني بيشتر از قبل براي خودش دست و پا كرده كه با صعود بي شكست اين تيم به جام، ارادة محكم تري پيدا كردند. نكته در اين است كه امسال طرفداري از پرتغال به مقاديري احساسات ضدملي احتياج دارد؛ چون اين تيم با ايران هم گروه است و امكان اين كه تنها شكست سنگين ايران را (خداي ناكرده) رقم بزند، وجود دارد. پس به طور ويژه اگر طرفداران جدي و مصر پرتغال را دور و برتان پيدا كرديد، بدانيد كه مي توانند پس فردا شما را كه دوست و آشنا و فاميل شان هستيد، مثل وطن و احساسات ملي شان براي تيم ايران، راحت بفروشند! هواداران اين تيم معمولا به ميوة معروفي كه فقط به جاي غين نام اين تيم، قاف دارد هم علاقه مندند!

فرانسه
تيمي كه يك دوره قهرمان مي شود و دورة بعدش با كسب يك امتياز، همان اول بازي ها حذف مي شود، معلوم است چه جور طرفداراني دارد: كساني كه به خود فوتبال و شخصيت تيمي زياد كاري ندارند، موذي گري هاي ويلتورد و آنري و بازي بي طراوت ويه را به نظرشان بد نيست و نوع رجزخواني هاي هميشگي مربيان فرانسوي كه كمي شبيه قيف آمدن جوجه لات هاي خودمان در برابر لوطي هاي كهنه كار است، به چشمشان بد نمي آيد. يا بابت شيفتگي به يك بازيكن (مثلا زيدان كه مطلب عالي آرش خوشخو را در شرح دلايل اين كه چرا ما نمي توانيم دوستش داشته باشيم، فراموش نمي كنم) يا اصلا به دليل علاقه به فرهنگ و هنر فرانسه، به اين تيم توجه نشان مي دهند. اين جوري كه حسابش را بكنيم، خيلي از فرانسه دوست ها اهل نقاشي و موسيقي كلاسيك و خلاصه جزو جماعت روشنفكران سنتي هستند. به شما اطمينان مي دهم كه بين تيم هاي مدعي، ميانگين سني هواداران اين يكي از همه بالاتر است.

ايتاليا
بايد مراقب باشم و بابت آن كه خيلي از دوستان مي دانند حدود هشت سال است وقت و انرژي و گاه حتي قلمم را پاي اين تيم گذاشته ام و سومين دوره اي است كه روحم و رويم را از آلمان برگرفته ام و به ايتاليا داده ام، مسائل اجتماعي مربوط به هواداران ايراني اش را واقع بينانه مطرح كنم. مهم ترين نكته دربارة ايتاليا و انبوه طرفدارانش در ايران اين است كه بسياري از كساني كه زياد اهل فوتبال نيستند و به ضرب و زور دوروبري ها مجبور مي شوند در اين باره هم اظهارنظري بكنند، حتما به اين تيم علاقه نشان مي دهند. دليلش؟ خب، هر عكسي از هر تيم ملي ايتاليا در هر دوره اي كه مي خواهيد، برداريد و نگاهي بكنيد تا ببينيد كه آن ها عموما خوش چهره ترين تيم دنيا را تشكيل مي دهند. اما در بين آن هايي كه دلايل شخصي و فوتبالي ديگر هم براي دوست داشتن ايتاليا دارند، يكي اش كه كمي هم عجيب به نظر مي رسد، اهل هنر و علاقه مندان به سينما هستند. سرزمين ميكل آنژ و داوينچي و فليني و ويسكونتي، مي تواند از اين جهت حسابي وسوسه انگيز باشد. يك نكته هم زبان، اندام ها و ادا و اشاره هاي بازيكنان ايتاليايي است كه با آن مي خواهند با همديگر و داور و بازيكنان مقابل حرف بزنند و اين، نمايش آن ها را توي زمين جذاب تر جلوه مي دهد و گاهي به جاي بازيكن ، به بازيگر شبيه شان مي كند. آن حركات جيان فرانكو زولا را بعد از اخراجش در بازي يك هشتم جام 94 با نيجريه يادتان مي آيد كه بيشتر شبيه اداهاي براندو و دنيرو و بازيگران ايتاليايي الاصل آكتورز استوديو بود؟ همين كارها را مي گويم. ولي سواي اين ها، واقعيت اين است كه در بين ايتاليايي هاي مقيم ايران، هرجور آدمي با هر سطح فرهنگي و از هر قشر اجتماعي پيدا مي شود.

اسپانيا
اين كلمة كليدي ماتادور را چه در شناخت نوع بازي اين تيم و چه در درك سليقة طرفدارانش، دست كم نگيريد. خيلي مهم است كه بدانيد آن روحية خشن و سرشار از تعصب لازم براي عمليات گاوبازي، در فوتبال و فوتبال دوستي به سبك اسپانيا هم جريان دارد. بي نظمي معمول تيم اسپانيا و بازي بي انسجام اش، به طرفداران كاملا گذري اش هم سرايت پيدا كرده و اگر كسي امسال بگويد نسبت به اين تيم احساس خوبي دارد، اصلا معلوم نيست در دورة بعد يا حتي دو سال ديگر در جام ملت هاي اروپا هم طرفدارش باشد. بنابراين به طور طبيعي، مي شود دمدمي مزاجي و احساسات زودگذر را به اسپانيادوست ها نسبت داد و در طيف هاي اجتماعي با اين خصوصيات، بيشتر دنبال شان گشت.

تيم  هاي اروپاي شرقي
هنوز كه هنوز است، گرايش هاي چپ آدم ها را مي توانيد با علاقه اي كه به تيم هايي مثل روسيه و مجارستان (كه در اين جام غايب اند) يا اوكراين و لهستان و چك (كه هستند و براي سرگروه هايشان خطري جدي هم محسوب مي شوند)، تا حدي تشخيص دهيد. باز اين از آن مواردي است كه فرهنگ عامه، زياد كاري به آن ندارد و آدم هاي خاصي به اين تيم ها و فوتبال معمولا راحت و بي محافظه كاري شان ابراز تمايل مي كنند. چون نوعي جاافتادگي و تجربة اجتماعي و شناخت تاريخي براي درك و دوست داشتن اين كشورها و تيم هاي فوتبال شان لازم است، كمتر پيش مي آيد كه هواداران تيم هايي از اين دست، جوان ها باشند.

برزيل
از زماني كه با تأثير حسابگري هاي همين كارلوس آلبرتو پريه را، تيم ملي برزيل به جاي آن بازي هاي نمايشي و صرفا تكنيكي قديمي اش، مقداري هم احتياط و تقويت دفاع و تلاش براي حفظ نتيجه را به كارش افزود، جنس هوادارانش از گل كوچك بازها و عشاق لايي و يك پا دوپا و قيچي و برگردان زدن، كمي تغيير كرد و آدم هاي فوتبال شناس تر و حرفه اي تري هم به اين تيم تمايل پيدا كردند. هر چند همچنان به نظرم مي رسد كه برزيل دوستي، تا حد زيادي به اين كه آدم فوتبال را با سيرك و آكروباسي اشتباه گرفته باشد، بستگي دارد و به همين دليل است كه تا كمي پيش از اين، مطمئن بودم طرفداران برزيل در تهران، كمتر از شهرستاني ها هستند. ولي حالا يك اتفاق ديگر افتاده كه همة آن حساب و كتاب هاي سليقه شناسانه و تقسيم بندي فرهنگي را از بين برده: موجودي به نام رونالدينيو. اگر او تا اين حد باهوش و دوست داشتني نبود و اگر دركنار دريبل ها و پاس هاي بسيار تكنيكي اش، اين قدر خصوصيات يك بازيكن اروپايي متوجه ماهيت گروهي كار فوتبال را نداشت، حتما سطح فرهنگي طرفداران برزيل از اين كه امروز هست، پايين تر مي ماند! ضمن آن كه اين جا هم مثل هلند، رنگ لباس گاهي نقش دارد و مي شود مثلا بين جوان ها، هواداراني را هم يافت كه اولش بابت رنگ زرد ملايم پيراهن رسمي و هميشگي برزيل، به آن گرايش نشان داده اند و شايد بعدتر به فوتبالش هم پي برده اند. آبادان را هم فراموش نكنيد.

آفريقايي ها
فقيرنوازي و بد و بيراه گفتن به ابرقدرت ها، از انگيزه هاي اصلي كساني است كه به تيم هاي آفريقايي علاقه نشان مي دهند. امسال از آن اعضاي ثابت سه چهار دورة اخير جام يعني نيجريه و كامرون كه گاهي زمين فوتبال را با تشك كشتي اشتباه مي گرفتند (روژه ميلا را يادتان هست؟ يا هجوم هولناك رشيد يكيني به تور دروازه را؟)، خبري نيست. ولي نوع بازي و هيكل بازيكنان آنگولا و غنا درست همان طور است. كلا آفريقايي ها را نمي شود بدون دلايل سياسي و مظلوم دوستانه و ضداستعماري، جدي گرفت و شايد اگر فقط پاي زيبايي فوتبال در بين باشد، نوع بازي و تكنيك هاي فردي بازيكنان شمال اين قاره مثل مراكش و الجزاير بتواند مقاديري علاقة واقعي در آدم ها به وجود بياورد كه امسال نمونه اش را قاعدتا در بازي تونسي ها خواهيم ديد. مطمئن باشيد حتي بدون دلايل مستقيم، دست كم بابت اين كه عربستان رقيب تونس است، اين تيم در جام امسال، طرفداران ايراني كمي نخواهد داشت.

طوفان در درياي لاجوردي
ايتاليا يكي از پرطرفدارترين تيم ها براي فوتبال دوستان ايراني است؛ تيمي كه اميد بسياري به قهرماني داشت و با جنجال هاي اخير شكننده شده. آن چه مي خوانيد، گزارشي است از قلب ماجرا
001026.jpg
دلارام عظيمي- رم
مربيگري تيم ملي ايتاليا تحقق آرزوي ديرينه اش بود و سفر كردن به همراه لاجوردي پوشان به آلمان براي شركت در جام جهاني، بزرگ ترين افتخار دوران ورزشي و حرفه اي اش. ولي تقدير و سرنوشت چنان خواست كه مارچلو ليپي حضور بر روي نيمكت تيمي را تجربه كند كه در يكي از بحراني ترين شرايط روحي چند سال اخير به سر مي برد. از راهروهاي دادسراي ناپل، اخباري مبني بر دخالت افراد ديگر براي انتخاب بازيكنان تيم ملي و فشارهاي مختلف بر سرمربي تيم كه همين مارچلو ليپي باشد، به گوش مي رسد. رسانه هاي ملي، فرياد رسوايي سرمي دهند و ايتاليا در چنين شرايط پيچيده اي به استقبال جام مي رود. از روزي كه ماجراي رسوايي مكالمات تلفني ميان مديران برجستة فوتبال ايتاليا و داوران و افراد شناخته شدة فدراسيون، ايتاليا را به هم ريخت، ليپي سعي كرد تا با تمام وجود از حيثيت و آبروي تيمي كه با هزار اميد و آرزو راهي آلمان مي شود، دفاع كند. او تلاش كرد لاجوردي ها را از همة حواشي كه دقيقا يك ماه پيش از آغاز جام، سر و صداي عجيبي در دنياي فوتبال راه انداخت، دور نگه دارد. ليپي همه كار كرد تا در اين روزهاي حساس، به سرنوشت ماسيمو دسانتيسل داور ايتاليايي دچار نشود. اين داور براي قضاوت در مرحلة نهايي رقابت هاي جام جهاني در نظر گرفته شده بود و به دنبال دخالت داشتن در اين رسوايي، شانس حضور در اين همايش باشكوه ورزشي را از دست داد.

نام ليپي و سنگر بان اول تيم ملي ايتاليا جي جي بوفون از همان روزهاي نخست افشاي پرونده در دادستاني ها، به عنوان قربانيان احتمالي اين جريان به تيتر اول روزنامه ها و سايت هاي خبري تبديل شد. حتي نظرسنجي هاي مختلف، حاكي از اين امر بود كه در صورت اثبات دخالت اين دو در اين پرونده ها، ليپي و بوفون مستحق تنبيه و مجازات هستند و بايد با جام جهاني فوتبال خداحافظي كنند. اين اتفاقات در حالي رخ مي داد كه رئيس فدراسيون فوتبال ايتاليا بلافاصله پس از انتشار مكالماتي تلفني، از سمت خويش استفعا داد و تيم ملي اين كشور را در آستانة جام جهاني با مشكلات عديده اي روبه رو كرد. كارارو و معاونان وي البته چاره اي جز اتخاذ اين تصميم ناگهاني نداشتند؛ چرا كه اين رسوايي، بزرگ تر از آن چه در ابتدا به نظر مي رسيد، جلوه كرد و مهم تر  اين كه او و معاونانش همگي به نوعي به دليل سرپوش گذاشتن بر روي خيلي از حقايق ناگفته، جزو متهمان پرونده به شمار مي رفتند. در چنين اوضاع آشفته اي، ليپي يا حتي بوفون نمي توانستند از فهرست تيم كه به عنوان يكي از مدعيان فتح جام به آلمان سفر مي كند، خط بخورند. كنار گذاشتن اين دو حتي به فرض مقصر بودنشان اشتباه غيرقابل جبراني در اين مقطع حساس به شمار مي رفت. ليپي كه همة كادر فدراسيون و دوستان نزديكش را استعفا  داده ديد، اسامي بازيكنان را طبق وعدة قبلي اعلام كرد. همان طور هم كه خيلي ها انتظار داشتند، نام جي جي بوفون به عنوان مرد شماره يك آتزوري در آن فهرست به چشم مي خورد. ليپي تك و تنها در گفت وگو با خبرنگاران تنها به ذكر يك جمله اكتفا كرد. او گفت كه به تيم ملي اش افتخار كرده و مي كند و اطمينان دارد كه هيچ يك از حوادث پيش آمده تأثيري بر عملكرد لاجوردي ها در جام جهاني نخواهد داشت و برعكس، انگيزة آن ها را براي اجراي نمايشي درخور و اثبات شايستگي نام ايتاليا چند برابر خواهد كرد. حرف هايي ليپي زيبا و دلنشين بود. انگار نه انگار كه فوتبال ايتاليا در باتلاق سياهي فرو رفته كه معلوم نيست در ماه هاي آتي چند قرباني ديگر به ليست متهمان قبلي اش اضافه مي شود. بازيكنان همگي با اعلام حمايت از سرمربي خاطرنشان كردند كه به استقلال عمل ليپي ايمان داشته و دارند. آن ها همچنين شايعات مربوط به تأثير پذيرفتن وي از سوي افراد ديگر (به خصوص لوچانو موجي مدير سابق يوونتوس) براي انتخاب تركيب تيم ملي را منتفي دانستند. طبيعتا به تصوير كشيدن چنين سناريويي از سوي اعضاي تيم و مربي آتزوري براي بالا بردن روحية هواداران، اجتناب ناپذير به نظر مي رسيد. اما اين همة قصه نبود. ايتاليايي كه تا آخرين لحظات، بيم آن داشت كه مبادا فرانچسكو توتي را به دليل آسيب ديدگي در جام جهاني در اختيار نداشته باشد، با هزار و يك مشكل پيش بيني نشدة ديگر مواجه شد. از نظر مديريتي، به دنبال استعفاي جمعي اعضاي قبلي فدراسيون، تيم در وضعيت مساعدي به سر نمي برد. البته كميسر جديد فدراسيون گوئيلو روسي تضمين داده كه لاجوردي پوشان بدون هيچ كم و كاستي راهي آلمان مي شوند. ولي حقيقت چيزي نيست جز اين كه تيم پس از دو سال تمام كار كردن با يك كادر مديريتي و اجرايي ديگر، حالا بايد افراد جديدي را به عنوان مسؤول و مدير بشناسد. اين در حالي است كه تنها چند روز به سوت آغاز بازي افتتاحيه باقي مانده. ليپي پس از اين كه با قاطعيت تمام اعلام كرد تحت هيچ شرايطي حاضر به استعفا نخواهد شد، كاناوارو را به عنوان كاپيتان آتزوري در سرزمين ژرمن ها برگزيد. او به ناچار كريستين ويه ري را به دليل مصدوميت، از فهرست بازيكنان انتخابي كنار گذاشت و به جاي او اينتزاگي كه مدت ها كابوس از دست دادن جام را مي ديد و پاكونيتا را به جمع مهاجمين ايتاليا دعوت كرد. توتي به هر ترتيب كه بود، براي آخرين هفتة رقابت هاي سري A به ميدان بازگشت. اما حضور او در بازي نخست ايتاليا بعيد است. او 84 روز، تنها نظاره گر هم تيمي هاي خود بوده و شايد هنوز در شرايط آرماني چند ماه قبل نباشد. لوكارلي مهاجم قدرتمند ليوورنو براي چندمين بار پياپي پشت درهاي بستة تيم ملي ماند و ليپي بازيكناني نظير ماركيوني و سيمولي را به او ترجيح داد. همان طور كه انتظار مي رفت، توني و جيلاردينو به عنوان مهاجمين اصلي تيم به اردو فراخوانده شدند. در خط مياني هم به غير از بارونه، بقية بازيكنان همان افرادي هستند كه در يكي دو سال اخير و از زمان حضور ليپي روي نيمكت لاجوردي ها، بارها با پيراهن تيم ملي ايتاليا ديده ايم. ناگفته نماند كه حضور آمليا سنگربان ليوورنو در جمع دروازه بانان تيم ملي، از جمله نكات قابل توجه فهرست نهايي لاجوردي هاست. تيم مارچلو ليپي با اين اوصاف و شرايط، در حالي كه حتي افكار عمومي نيز براي حمايت صددرصد و همه جانبة آن دچار دوگانگي و تضاد شده، به آلمان اعزام مي  شود. اين سرنوشتي بود كه هيچ كس خواهان روبه رو شدن با آن نبود؛ چرا كه اگر حوادث يك ماه اخير پيش نيامده بود، ايتاليا به عنوان يكي از قدرتمندترين تيم هاي حاضر، پا به عرصة رقابت ها مي گذاشت. البته اقتدار لاجوردي ها و مدعي به شمار رفتن آنان، به رغم وقايع رخ داده به هيچ وجه مورد ترديد قرار نمي گيرد. ايتاليا تيمي است كه تحت هر شرايطي، بنا به سابقة درخشان خود در جام  هاي جهاني، جزو تيم هاي پرطرفدار دنيا محسوب مي شود. حالا بايد ديد آيا طبق گفته هاي ليپي واقعا حوادث و جريان هاي پيش آمده تهديدي براي موقعيت ايتاليا به شمار نمي روند يا اين كه خلاف اين امر اثبات خواهد شد. آن چه مسلم است، هواداران واقعي ايتاليا، به دور از اين حواشي و جنجال هاي هميشگي، تحت هر شرايطي به حمايت از آتزوري خواهند پرداخت؛ چرا كه افتخارات ديرينة يك تيم را نمي توان فداي اشتباهات يك عده سودجو و منفعت طلب كرد كه در حقيقت به دنياي فوتبال تعلق خاطري ندارند.

اريكسون، نسخه انگليسي برانكو
001032.jpg
فربد سروندي ـ خبرنگار بي بي سي، ساكن لندن
قبل از ورود به انگليس و اقامت در اين كشور، يكي از آرزوهاي نوجواني ام، تماشاي يكي از بازي هاي باشگاهي انگليس از نزديك بود. رفتن به داخل استاديوم هايي كه فاصلة تماشاچي با زمين بازي كمتر از 2 متر است.
آن زمان يعني 15 سال پيش، فوتبال اروپا را با چند روز تأخير مي توانستيم در يكي از 2 كانال تلويزيون ايران و خلاصه شده در چند دقيقه ببينيم، ولي به همين چند دقيقه هم قانع بوديم و از تماشاي بازي اين تيم ها لذت مي برديم.
در آن زمان خيلي دوست داشتم فوتبال ايران هم مثل اروپا حرفه اي باشد. به همين دليل مدام اين دو را با هم مقايسه مي كردم. حتي ورزشگاه ها و لباس بازيكنان را هم مقايسه مي كردم. در آن زمان نمي فهميدم چرا آن ها هميشه از ما جلوترند، تا اين كه پا به اين جزيره گذاشتم و در همان ماه اول، جواب سؤالم را گرفتم.
آن روزها در شهر لندن گشتي زدم و ديدم كه در هر منطقه و محله چند زمين چمن فوتبال با استانداردهاي واقعي وجود دارد و هر كسي مي تواند در اين زمين ها توپ بزند. ناخودآگاه ياد ايران و كوچه هاي پر از بچه افتادم. بچه هايي كه با توپ هاي پلاستيكي و با چه عشقي فوتبال بازي مي كنند.
اما زمين هاي چمن استاندارد، كفش و لباس نسبتا ارزان و مربيان حرفه اي در كنار حمايت هاي شهرداري هاي مناطق و مدارس، همه و همه دليلي بود تا فوتبال كشوري مثل انگليس كاملا با ما متفاوت باشد. اگرچه نبايد از برگزاري ليگ حرفه اي و برنامه ريزي درست اتحاديه فوتبال و تماشاچيان و طرفداران فوتبال در اين جا نيز غافل بود.
تماشاچيان انگليسي به خشونت در دنيا معروف هستند. ولي من تماشاچيان ايران را مثال مي زنم كه بعد از هر بازي مهم، به ده  ها اتوبوس صدمه مي زنند و ميليون ها ريال خسارت به شهر وارد مي كنند. ما ايراني ها هميشه دوست داريم از روي حس وطن پرستي، خودمان را گول بزنيم و هر مقايسه اي را به نفع خودمان تمام كنيم. با اين حال نمي توان از فاصلة نسبتا زياد فوتبال ايران با فوتبال روز دنيا چشم پوشي كرد.
جام  جهاني، بهترين زمان براي اين مقايسه است. 32 تيم راه يافته به اين تورنمنت بزرگ را مي توان 32 تيم برتر جهان ناميد و آن ها را با هم قياس كرد. در اين زمينه كنار هم گذاشتن وضعيت دو تيم ملي ايران و انگليس به نتايج جالبي منجر مي شود. فرهنگ هواداري مشترك و تعصبي كه فوتبال دوستان به تيم هاي ملي خود دارند در هر دو كشور به چشم مي خورد.
اما نكته در تفاوت هايي است كه ديده مي شود. اين روزها مهم ترين خبر و صحبت روز در انگليس، فوتبال و فوتبال است. در زمان هر مسابقة ملي مي توان جملة معروف Come on England (به پيش انگليس) را از داخل خانه  ها، كافه ها، تاكسي ها و ميدان هاي بزرگ شهر شنيد. در ميدان  هاي اصلي، صفحه هاي بزرگ تلويزيوني نصب شده و مردم در كنار هم بازي هاي تيم ملي را مي بينند و آن را تشويق مي كنند.
در حالي كه چند روز بيشتر به آغاز مسابقات جام جهاني 2006 آلمان باقي نمانده، فوتبال محافل اجتماعي و مخصوصا فضاي مطبوعات و رسانه ها را ملتهب كرده است. رسانه هاي ورزشي كه اين  روزها نقش بسيار مؤثري در ترغيب و روحيه دادن به مردم ايفا مي كنند، از چند هفته پيش به استقبال اين رويداد بزرگ ورزشي رفته اند. از قدرت روزنامه هاي انگليسي نبايد غافل شد؛ قدرتي كه در روزنامه هاي ورزشي ايران كمتر ديده مي شود. اين اختلاف را مي شود با بررسي يك سوژة مشخص به راحتي ديد. نقش مثبت روزنامه هاي انگلستان در حمايت از تيم ملي و اتحاد مطبوعات جزيره در يك ماه گذشته براي بالا بردن روحية تيم ملي و فوتبال دوستان، اتفاقي است كه در ايران غيرممكن است. مي توان از آسيب ديدگي روني و آوردن ولكات 17 سالة آرسنالي به تيم ملي شروع كرد و تا جايگزين كردن يك مربي انگليسي براي سال آيندة تيم ملي و تبليغات گسترده در حمايت از تيم ادامه داد. اين در حالي است كه چند ماه قبل در انگليس هم همه چيز شبيه ايران بود و اريكسون زير بيشترين فشارها و انتقادها قرار داشت.
سون  گوران اريكسون سوئدي بعد از اين  كه خيالش از صعود تيم به جام جهاني راحت شد، روزهاي وحشتناكي را از سر گذراند. او مورد انتقاد تمام كارشناسان فوتبال بريتانيا قرار گرفته بود. اما بعدا مورد تشويق و حمايت مردم و خانوادة فوتبال قرار گرفت. اين حمايت ها البته باعث غرور كاذب مربي تيم ملي شد. حرف هايي كه اريكسون از رفتن مي زد و يك سفر ساختگي كه او را براي انعقاد قرارداد به يكي از كشورهاي عربي كشيدند، باعث تنفر و افت محبوبيت وي شده. با اين حال، انگليسي ها بهترين راه براي موفقيت در آلمان را حمايت از او و عنوان نكردن مسائل حاشيه اي تا پايان جام جهاني ديدند. مشكلي كه برانكو ايوانكوويچ نزديك يك سال است با آن درگير بوده و هميشه باعث اذيت و آزارش شده است. در انگليس قبل از آسيب ديدگي وين  روني (بهترين مهاجم تيم ملي) و آسيب ديدگي چند تن ديگر از بازيكنان، همه صحبت از كسب قهرماني انگلستان در اين دوره مي كردند. اما بعد از آسيب ديدگي روني كسي ديگر جرأت گفتن از قهرماني را نداشت. در روزهاي اول، نگراني و نااميدي را در چهرة مردم مي شد ديد. اما اين روزنامه ها و رسانه هاي ورزشي بودند كه دوباره روحية از دست رفته را، هم به تيم و هم به مردم برگرداندند.
رسانه ها با يادآوري شگفتي سازي چند بازيكن سابق اين تيم، مانند ديويد بكام و مايكل اوون، از دعوت كردن بازيكن جواني چون ولكات 17 ساله حمايت كردند. بازيكني كه از ماه ژانويه براي آرسنال بازي نكرده است. روزنامه ها يك بار ديگر اين بحث را راه انداختند كه او هم مثل اوون و روني مي تواند پديدة جوان جام  جهاني باشد و همه را شگفت زده كند. آن ها با حمايت از تيم  ملي و بزرگنمايي نقاط قوت آن در جام جهاني تلاش كردند تا روحية از دست رفتة مردم را برگردانند.
آن ها به اين كه روني آسيب ديده در ليست اريكسون قرار گرفت انتقاد نكردند، بلكه به مربي و بازيكن روحيه دادند. اما برعكس در ايران انتقادها و فشارهاي بي حد براي دعوت از بازيكنان خاص، آن قدر بالا بوده كه بازيكنان و سرمربي تيم ملي دچار ترس و وحشت و نگراني شده اند و كسي واقعا نمي داند كه اين تيم با اين پشتوانه آيا مي تواند در جام جهاني موفق شود يا نه.
اين تنها نمونه اي از تفاوت هاي فضاي دو فوتبال است. فضايي كه فارغ از شرايط فني دو تيم مي تواند موفقيت بيشتر انگليسي ها را رقم بزند و مانع از بروز توانايي واقعي ايراني ها شود. حالا ديگر براي هر كاري دير شده است، اما شايد بشود با استفاده از تجارب ديگران، شرايطي مهيا كرد تا ما هم به آن چه استحقاق اش را داريم برسيم.

پا گرفتن خاطره ها، واقعي شدن رؤياها
001035.jpg
001092.jpg
بعدازظهر بيستم خرداد سال 1357 است. تلويزيون روشن است و يك بازي فوتبال بين يك تيم راه راه پوش و يك تيم لاجـوردي پــوش پـخــش مي شود. تيم راه راه پوش مدام حمله مي كند. كل ورزشگاه پشت آن ها است. با هر حمله اي ورزشگاه به خروش مي آيد. لاجوردي ها خونسرد هستند و با يك حملة برق آسا با يك دوي بتگا و روسي به گل مي رسند. بتگا اين گل را مي زند، بعد لاجوردي ها و دفاع بتوني شان راه را بر حملات حريف مي بندند و حتي حمايت گاه و بي گاه داور هم به كمك راه راه پوشان نمي آيد. بله، بازي با همان يك گل تمام مي شود، اما داستان تازه شروع شده است.
بازي هاي تيم ايران، نيمه شب ها برگزار مي شود. همه از حضور ايران در جام جهاني صحبت مي كنند و براي ديدن بازي هاي ايران به صورت دسته جمعي برنامه ريزي مي كنند. خواهش پشت خواهش كه براي ديدن اولين بازي مقابل هلند، مرا از خواب بيدار كنيد. اما اين اتفاق نه تنها در بازي اول نمي افتد، بلكه در دو بازي بعدي هم شرايط مثل بازي اول است. وقت خواب است و بايد خوابيد! پسر كوچك خانواده دل به ديدن ادامه مسابقات بسته، اما در روز بازي حساس ايتاليا ـ  هلند كه براي رسيدن تيم مورد علاقه اش به فينال، نقش مرگ و زندگي را دارد، ميهمان خانة يكي از آشنايان است. پسر خجالتي نمي تواند علاقه اش را به ديدن فوتبال ابراز كند و تنها صداي افراد بزرگسال را مي شنود كه در زمان به ثمر رسيدن گل ها هيجان به خرج مي دهند. او در كنار هم سن و سال هايش بازي مي  كند، اما دلش با فوتبال است. تصور مي كند تيم مورد علاقه اش به گل رسيده، غافل از اين كه بازي با ضربة استثنايي آري هان، دو ـ يك به سود هلند سفيدپوش تمام شده است.
فقط بازي رده بندي براي لاجوردي ها مانده كه آن جا هم مغلوب برزيلي ها مي شوند و جام اول براي او تمام مي شود.
چهار سال بعد او بزرگ تر شده و حالا يكي دو سالي است كه مجلات ورزشي را مي خرد و آن ها را آرشيو مي كند. بي صبرانه در انتظار شروع جام جهاني است. همه از قهرماني برزيل يا آلمان صحبت مي كنند. به دليل پوشش تصويري فوق العاده (!) روز بعد از بازي برزيل و ايتاليا در بخش خبري ساعت 4 بعدازظهر راديو از نتيجة بازي مطلع مي شود. شايد اين شادترين روز دوران كودكي اوست و شايد هم چند روز بعد يعني بامداد روز بيست و يكم تيرماه سال 1361؛ زماني كه بعد از بيدار شدن از خواب، پدرش مي گويد: رئيس جمهور ايتاليا جام را به ايتاليا داد.
001038.jpg
سال ها گذشت. شكست هاي تلخ سال هاي 90 و 94 و 98 در ضربات پنالتي به حساب بداقبالي گذاشته شد و در سال 2002 هم بايرون مورنو را مقصر دانستيم. اما دوست داشتن تيمي كه هميشه مهره هاي طراز اول و توانايي داشته و سبك بازي عذاب آوري دارد، همواره لذت بخش بوده است. آن ها با سبك به خصوص بازي شان مدت ها است كه جام نمي برند، اما نحوه دراماتيك حذف شدنشان از تورنمنت هاي بزرگ، اين علاقه را تشديد مي كند!
جام جهاني برايمان جالب است، شايد به اين دليل كه هر چهار سال يك بار برگزار مي شود. فاصلة چهار ساله باعث مي شود همه تشنة برگزاري اين مسابقات باشند. به هيچ وجه نمي توان جام جهاني را با مسابقاتي چون جام ملت هاي اروپا يا ليگ قهرمانان مقايسه كرد. اين بار بعد از يك دوره غيبت، تيم كشورمان هم در بازي ها حاضر است و همين مسأله، جذابيت باز ي ها را برايمان دو چندان مي كند. درخصوص تيم ايران، مسألة مهم، حفظ روحية اتحاد بين بازيكنان تيم ملي است. نهراسيدن از حريفان صاحب نامي چون پرتغال و مكزيك، اهميت به سزايي دارد. نبايد خود را دست كم بگيريم. چون آن ها هم مثل ما هستند، اگرچه پيشينه و اعتبار بيشتري در جهان فوتبال دارند. از جهاتي، هم گروه نشدن با رقباي صاحب نام مي تواند انگيزة بازيكنان ما را بيشتر كند و حس ترس را از بين ببرد. در كل، ما اگر خودمان باشيم، مي توانيم اميدوار به صعود باشيم. اما هميشه مشكلاتي هم وجود داشته كه به تيم هاي ما ضربه زده است...
در مورد تيم هاي مدعي اين دوره بايد گفت برزيل بدون هيچ شك و ترديدي، بهترين و شايسته ترين تيم براي فتح جام است. آن ها به قدري بازيكن نامبر وان دارند كه بعيد است تيمي به گردپاي شان برسد. اما جام  جهاني، داستان خود را دارد. بارها و بارها مدعيان اول، زودتر از حد تصور كنار رفته اند. نمونة آن خود برزيل در سال هاي 82 و 86 و آرژانتين چهار سال پيش هستند كه حتي به نيمه نهايي هم نرسيدند. اگر آن ها بتوانند دفاع خود را محكم تر كنند و ستارگان خسته اي همچون آدريانو را به اوج برگردانند، با احتمال بالا جام را خواهند برد.
بعد از سله سائو، آرژانتين، آلمان، انگلستان و ايتاليا شانس هاي بعدي هستند. آرژانتين با داشتن بازي سازي به نام ريكلمه و گلزني همچون كرسپو مي تواند جام سوم را ببرد. ضمن آن كه ليو مسي هم به عنوان يك نوستارة جوان، پكرمن را ياري خواهد كرد.
آلمان با داشتن امتياز ميزباني، يك مدعي خواهد بود. ضعف هاي آن  ها را در چند سال گذشته فراموش كنيد، چون همچون هميشه به موقع به اوج توانايي مي رسند و در پي قهرماني خواهند بود. بالاك و كلوزه اميد ژرمن ها براي رسيدن به چهارمين جامشان هستند و در كنار آن نبايد پودولسكي جوان را فراموش كنيم. ضمن اين كه شانس هم عنصري است كه ناسيونال منشافت هميشه با خود داشته است. كافي است به قرعة آن ها در جام قبل و قرعه كشي مرحلة مقدماتي اين جام نگاه كنيد. اشتباه هاي داوري و تيرهاي دروازه هم كه هميشه از آن ها حمايت مي كنند!
انگلستان اين  بار واقعا مدعي است. يك مربي كلاس بالا و كاركشته را ستارگاني مثل جرارد و لمپارد تكميل مي كنند و البته بودن روني، شرط لازم براي رسيدن به نيمه نهايي است. شيرها در خط دفاع با بودن جان تري و ريو فرديناند از هميشه محكم تر به نظر مي رسند و روي تجربة بكام و اوون هم مي توان حساب كرد.
و دوباره به ايتاليا مي رسيم. اسكودرا آتزورا اين بار با ليپي وارد ميدان مي شود. نتايج بازي هاي تداركاتي را نبايد ملاك قرار دارد، ولي آن ها به جز گرفتن نتايج خوب، در بازي هاي آخرشان هماهنگي لازم براي تبديل شدن به يك مدعي را جلوه داده اند. لوكاتوني بعد از ركوردشكني در سري A جاي بوبو ويه ري، مهاجم اولشان در دو جام گذشته را پر خواهد كرد. فرانچسكو توتي بااستعدادترين ستارة سرزمين چكمه هم كمي باتجربه  تر شده و حتما از اشتباه هاي سال هاي 2002 و 2004 درس گرفته است. در خط دفاع و دروازه هم با وجود نستا، كاناوارو و بوفون، مشكلي حس نمي شود. فقط خط مياني مي ماند كه شايد با وجود كامورانزي و پيرلو بتواند ساية خود را بر حريفان بگستراند. با اين حال، پيشنهادم به شما اين است كه تمام اميد خود را به اين تيم نبنديد. بهتر است شما هم برزيل يا تيمي ديگر را به عنوان تيم دوم خود انتخاب كنيد تا در صورت حذف ايتاليا از جام، زياد ناراحت نشويد!
جام جهاني محل شكل گيري اتفاقات غيرمنتظره است. به جز تيم هاي يادشده حتما شاهد درخشش چند تيم ديگر در مراحل آغازين مسابقات خواهيم بود. اما اين كه به جز تيم هاي يادشده و نيز فرانسه و هلند، تيمي را در اندازة قهرماني بدانيم، اشتباه كرده ايم. مگر اين كه آن شگفتي خيلي بزرگ باشد، بزرگ تر از يونان 2004.

هميشه پيش از آن كه فكر كني اتفاق مي افتد
001089.jpg
نيلوفر لاري پور
پر از خاطره، پر از اتفاق، پر از شگفتي، به غير از فوتبال چه چيز مي تواند تا به اين اندازه غيرقابل پيش بيني باشد. چند بار تا به حال براي ديدن يك فوتبال خوب بين دو تيم صاحب نام پاي تلويزيون نشسته اي، بعد از نيم ساعت حوصله ات سر رفته، مجله اي ورق زده  اي، چند تا sms فرستاده اي، نود دقيقه وقتت را تلف كرده اي، شايد اتفاقي بيفتد و هيچ اتفاقي نيفتاده است (نمونه اش همين بازي برگشت ميلان و بارسلون). چند بار از نتيجه بازي مطمئن بودي ولي همه چيز برخلاف پيش بيني تقريبا قطعي تو، اتفاق افتاده است. (چه كسي فكر مي كرد يونان قهرمان جام ملت هاي اروپا شود؟) و همين چيزهاست كه فوتبال را به عجيب ترين و دوست داشتني ترين حادثه غيرتكراري دنيا تبديل مي كند.

مگر مي شود اين همه خاطره را فراموش كرد، وقتي دينوزوف (با كمك پائولو روسي) ايتاليا را قهرمان جهان مي كند، وقتي مارادونا روي انگليس را كم مي كند آن هم درست وقتي اختلاف آرژانتين و انگليس بر سر جزاير فالكلند به اوج خود رسيده است، وقتي اسكوبار به جرم اشتباه كوچكي به گلوله بسته مي شود، وقتي استيلي و مهدوي كيا تنها برد در جام جهاني را به نام ما ثبت مي كنند، آن هم در برابر آمريكا، وقتي چيلاورت مدافعان تيمش را كتك مي زند، وقتي ريكارد روي موهاي بور و فرفري رودي فولر تف مي  كند، وقتي سنگال ـ بخوانيد برونومتسو ـ در همان اولين بازي مي شود اولين انتخابمان، وقتي امه ژاكه در كمال بي رحمي ديويد ژينولا را از تيم ملي خط مي زند، وقتي برزيل در برابر تركيه كم مي آورد و ريوالدو گوشة زمين غش مي كند، وقتي دروازة عربستان به توپ بسته مي شود و ما توي دلمان قند آب مي كنيم، وقتي هاكان شوكور گل نمي زند تا در بازي رده بندي سريع ترين گل تاريخ جام جهاني را به كره اي ها هديه كند، وقتي ضربة كاشتة فرانچسكو توتي نيز دروازة كره را مي لرزاند و دقايقي بعد توتي نازنين بدون دليل از بازي اخراج مي شود، وقتي داوران قرار مي گذارند تمام گل هاي اسپانيا و ايتاليا به كره را مردود اعلام كنند، وقتي...

امسال قرار است چه اتفاقي بيفتد، خدا را چه ديدي!؟ شايد كاري كنيم كه اسكولاري به خاطر گفته هايش خجالت بكشد.
فوتبال هميشه سرشار از اتفاق است، فقط منتظر اتفاق باشيد، مگر علاقه به فوتبال به دليل ديگري هم نياز دارد؟

من  هيچ وقت بازنشسته نمي شوم!
001086.jpg
ايمان جليلي
فوتبال را از جام جهاني 90 شروع كردم. با يك هالة مبهم. تصويرهاي گنگ و گيجي از رودي فولر با آن سبيل زردش و اسكيلاچي كه فكر مي كنم پيشاني پهني داشت؛ و البته گوليت عزيز كه موهايش بيشتر از بازي اش برايم جذاب بود.
آن روزها بازيكن جادويي ام مارادونا نبود. خيلي نمي شناختم اش. اسطوره ام كانيجيا بود. اصلا آرژانتين را دوست داشتم. بازي كه شروع مي شد، توپ چهل تكه ام را برمي داشتم و يكسره شوت مي زدم و به سبك صالح نيا گزارش مي كردم. من همبازي كانيجيا بودم. نوك حملة آرژانتين. تا فينال هم با هم گل زديم و برديم. برزيل را با گل كلوديو و ايتاليا را با پنالتي پاياني من حذف كرديم. اما صد حيف كه من به بازي فينال نرسيدم. بازي شروع نشده خوابم برد و كلوديو نتوانست دست تنها كاري بكند؛ و آلماني هاي لعنتي با آن بازي مزخرف شان به زور پنالتي ما را بردند.
توي جام جهاني 94 باز هم من و كلوديو با هم بوديم. اين بار ديه گو هم برايم محبوب بود. بازي آرژانتين ـ نيجريه بود و ما دو گل عقب بوديم و بايد مي برديم. باز هم اين مثلث طلايي من، ديه گو و كلوديو بود كه ما را نجات داد. ما برديم و من فريادهاي مارادونا را وقتي كه روي خرده كاغذهاي كنار زمين شيرجه مي رفت، به وضوح مي شنيدم. اما باز هم حيف كه مجبور بودم صداي تلويزيون را تا ته كم كنم. ما نصفه شب بازي مي كرديم و اهل خانه خواب بودند. بنابراين نه مي شد مثل دوره قبل پا به توپ شد و نه مي شد فرياد زد.
سال 98، تازه 17 سالم شده بود. اين بار شمارة 9 تيم ملي ايران بودم و بهترين بازيكن آسيا. توي تيم ملي پشت سر دو مهاجم بازي مي كردم. جلوي يوگسلاوي عالي بازي كرديم. وقتي نيما آن طوري توي دروازه ايستاد و گل خورد، دلم مي خواست دنيا را روي سرش خراب كنم. امتياز آن بازي تنها راه صعود ما بود. دلم مي خواست بروم جلوي رويش و هر چه به دهانم مي آيد، بگويم. اما حيف كه آن روز مهمان داشتيم و جلوي 20 نفر آدم، فحش دادن كار خوبي به حساب نمي آمد!
سال 2002 در بازي برگشت مقابل ايرلند در دقايق پاياني گل زدم. اما فايده نكرد و ما حذف شديم. بعد از آن باخت لعنتي نتوانستم جلوي خودم را بگيرم و جلوي چشم تمام بچه هاي خوابگاه  هاي هاي گريه كردم. آن سال هم دلم مي خواست حالا كه ايران رفته جام جهاني، كنار باتيستوتا توي تيم ملي آرژانتين بازي كنم.
اما حيف كه به كره و ژاپن نرسيدم و بچه ها بدون حضور من به انگليس باختند. از همان روز از ديويد بكام متنفر شدم!
امسال سال ما است. آخرين دوره اي است كه بچه هايي مثل دايي و گل محمدي و هاشميان كنار من و علي (كريمي) و مهدي (مهدوي كيا) بازي مي كنند. بنابراين بايد تمام تلاشمان را بكنيم. ما آخرين بازمانده  هاي تيم رؤيايي سال 96 بانكوك هستيم. امسال من در شرايطي با پيراهن شماره 9 خودم به ميدان مي روم كه دغدغة امتحانات پايان ترم دانشگاه لعنتي را هم دارم. اما سعي مي كنم وقتي سوت  بازي زده شد، تمام فكر و ذكرم فوتبال و تيم ملي باشد.
اين جام هم تمام مي شود و همه مي روند خانه هايشان. بچه ها يكي يكي بازنشسته مي شوند و مي زنند توي كار تجارت. اما من مي مانم و خودم را براي سال 2010 آماده مي كنم. اميدوارم كه چهار سال ديگر، كاپيتان تيم ملي باشم.
شماره 9 تيم ملي حالا حالاها مال من است. من هيچ وقت بازنشسته نمي شوم. من و فوتبال با هم زندگي مي كنيم!

راه رفتن زير ابرها
001098.jpg
سيدجواد رسولي
۱ ـ دارم زياده روي مي كنم؟ بيش از حد روي يك تيم تعصب دارم؟ اين فقط يك توهم است يا واقعا بخت و اقبال، اين همه در سرنوشت يك تيم نقش دارد؟ نمي دانم. ولي هر چه بيشتر مي گذرد، بيشتر متقاعد مي شوم كه خوش شانسي و بدشانسي لااقل در دنياي فوتبال يك حقيقت است. از اين هم مطمئن ام كه براي تيم هاي بزرگ (و نه متوسط يا ضعيف) شانس و اقبال خيلي تعيين كننده است. همين دو هفته پيش، اگر بارسلونا ـ  با اين كه تيم بزرگي است ـ شانس نمي آورد، قهرمان اروپا نمي شد. درست مثل منچستريونايتد در فينال ليگ قهرمانان در سال 99. مثل فرانسه در فينال جام ملت هاي اروپاي 2000 و پيروزي اش بر ايتاليا. بدشانسي ها هم كم نيستند، مثل شكست هلند در دو فينال پياپي جام جهاني، و مثل شكست ايتاليا از برزيل در فينال جام جهاني 94. بدشانسي و خوش شانسي براي تيم هاي بزرگ بيش از حد تأثيرگذار است.
۲ ـ گاهي ابرهاي بخت و اقبال تا مدت ها بر فراز يك باشگاه يا يك كشور باقي مي مانند. مدت هاست كه برزيلي ها از چنين موهبتي لذت مي برند، نزديك به 10 سال. لطفا نگوييد به خاطر تيم قدرتمندشان است. برزيل جام جهاني 86 يكي از قدرتمندترين تيم هاي تاريخ فوتبال اين كشور بود. فرانسه هم چنين دوره اي را تجربه كرد. آن ها از سال 98 تا 2001 در هر جامي شركت كردند، قهرمان شدند. اما در جام جهاني 2002 ديگر خبري از شانس نبود. تمام توپ ها به تير دروازه خورد و آن ها به شكل عجيبي در دور مقدماتي حذف شدند. بدشانسي، سال ها ست كه دامن ايتاليايي ها را هم گرفته و از سال 82 به اين طرف، آن ها اگرچه چند بار تا نزديكي هاي يك قهرماني بزرگ پيش رفته اند، اما هيچ وقت دستشان به جام نرسيده. از من قبول كنيد، ابرهاي بخت و اقبال وجود دارند و با تمام قوا مشغول كارند.
۳ ـ به عنوان يك تماشاگر حرفه اي فوتبال، لحظات نااميدكنندة زيادي را تا به حال تجربه كرده ام. اما هيچ كدام از اين لحظات به پاي بدشانسي هاي بزرگ تيم انگلستان نرسيده اند. مشهورترين گل مردود تاريخ فوتبال را انگلستان در جام 86 دريافت كرد تا در مرحلة يك هشتم نهايي حذف شود. آن ضربة آزاد آندرياس برمه را در نيمه نهايي جام 90 به ياد بياوريد كه بعد از برخورد به دفاع، آرام آرام از بالاي سر پيتر شيلتون عبور كرد و توي دروازه رفت. ضربه اي كه باعث شد آلمان كه همه او را قهرمان مي دانستند، در مقابل مانع سفت و سختي به نام انگليس روحيه بگيرد. عجيب تر اين كه همين اتفاق در يك چهارم نهايي جام جهاني پيش دوباره رخ داد و ضربة آزاد رونالدينيو ـ  انگار كه قرار باشد تاريخ بدشانسي هاي بزرگ انگلستان تكرار شود ـ با همان شكل و وضع از بالاي سر ديويد سيمن وارد دروازه شد. كارت قرمز حسرت باري كه جلوي صورت بكام بلند شد تا يكي از باطراوت ترين تيم هاي تاريخ انگلستان در هم فرو بريزد و از يك تيم هجومي باانگيزه تبديل به يك خط دفاعي 10 نفره شود را فراموش نكنيد. حتي صحبت كردن از ضربات پنالتي هم دربارة انگلستان افسرده كننده است. تا به حال كدام بازي را به ياد داريد كه در آن، كار انگليس به پنالتي كشيده و حذف نشده باشد؟ حتي ايتاليايي ها هم كه در اين جور بدشانسي ها رقيب انگليس به شمار مي روند، يكي دو بار توانسته اند توي ضربات پنالتي پيروز باشند، اما انگلستان تقريبا هرگز. مقابل آلمان در جام جهاني 90، مقابل آرژانتين در جام جهاني 98 و مقابل پرتغال در جام ملت هاي اروپاي 2004. اين ها مشهورترين شكست هاي انگلستان در ضربات پنالتي اند. شكست هايي كه تنها به خاطر بدشانسي رخ داده اند.
۴ ـ امسال انگليسي ها خوش بينانه  تيمشان را جزو 4 تيم برتر جام مي دانند. اگر چه باز هم بدشانسي، طعم تلخش را به آن ها چشانده و وين روني ستارة اصلي تيم به احتمال زياد به جام جهاني نمي رسد،  اما آن ها خوش بين اند. پل رابينسون نشان داده مطمئن ترين دروازه بان شش هفت سال اخير است. تيم يك خط دفاعي كم نقص دارد با حضور گري نويل (كه بدجوري در اوج است)، اشلي كول، سول كمپبل و ريو فرديناند (كه ذخيره هاي خفني مثل جيمي كرگر حمايت اش مي كنند). يك خط هافبك قدرتمند و باتجربه و البته باانگيزه را شكل داده كه شامل ديويد بكام، استيون جرارد، فرانك لمپارد، جو كول و اوون هارگريوز مي شود. در خط حمله هم مايكل اوون، باتجربة دو جام جهاني حضور دارد و يك جوان 17 ساله هم به عنوان سورپريز روي نيمكت تيم است. جواني به نام تئو والكات.
اما خود اريكسون هم مي داند كه اين ها كافي نيست. انگلستان براي قهرمان شدن بيشتر از هر چيزي به كمي شانس نياز دارد. چيزي كه سال هاست از آن دور بوده. شايد 40 سال. از زمان اولين و آخرين قهرماني در جام جهاني. شعار انگليسي ها اين است: يك جام، يك ملت، يازده شير. اما شير بودن به تنهايي كافي نيست. اين شيرها كارشان به شدت با چند تكه ابر گره خورده. ابرهاي بخت و اقبال. آيا سرانجام 2006 براي اين شيرها سال سعادت است؟

اين فرانكفورت است، در انتظار شما
001029.jpg
شمارش معكوس روزشمار بزرگ ميدان اصلي شهر حالا ديگر به عدد 20 رسيده. از 6سال قبل كه اين روزشمار به راه افتاد، تلاش زيادي شده تا لحظه اي كه عدد يك روي مانيتور نقش مي بندد، همه چيز به بهترين شكل آماده شده باشد. و حالا شمارشگر به عدد 20 رسيده. حالا ديگر دلهره به اوجش رسيده. آري، تنها 20 روز، بعد، پايان 6 سال تلاش است و همه منتظر شنيدن صداي سوتي هستند كه جام جهاني ديگري را آغاز مي كند....
فرانكفورت شهري بزرگ در مركز آلمان است. مركزي صنعتي تجاري كه شش هزار نفر از جمعيت كمتر از يك ميليوني اش فارسي زبان هستند. ايرانياني كه سال هاست براي زندگي به آلمان آمده اند. بيست روز ديگر، بيش از دو هزار نفر ديگر هم به اين جمعيت افزوده مي شود. چرا؟ چون فرانكفورت يكي از محل هاي اصلي استقرار توريست هاي ايراني است كه به تماشاي جام جهاني مي روند. در تمام ميادين بزرگ شهر مانيتورهاي بزرگ نصب شده، بيلبوردهايي كه ستاره هاي جام جهاني بر آن ها نقش بسته و... تماشاگران كساني هستند كه در دل تلاش براي گذران زندگي به خود مي بالند كه كمتر از بيست روز ديگر جام جهاني را ميزباني مي  كنند. رقابتي كه مهم ترين رويداد جهاني خواهد بود. 27 خرداد، روزي است كه از ساعت 30: 16 به وقت تهران، ايران بايد در ورزشگاه 44 هزار نفري فرانكفورت با پرتغال بازي كند و همين بازي است كه فرانكفورت را در طول جام جهاني براي تماشاگران ايراني پرجاذبه كرده است.
اما آيا همه چيز در اين شهر براي ميزباني از ميهمانان ايراني مهياست؟
اين سؤالي است كه حتي مقامات دولتي آلمان و مسؤولان ايالتي هنوز نمي توانند پاسخي روشن بدان دهند. پروندة هسته اي و سخنراني چندين ماه پيش رئيس جمهوري ايران درباره هالوكاست را رسانه هاي آلماني به موجي منفي عليه ايرانيان تبديل كردند.
با اين وجود به نظر مي رسد ايرانيان در آلمان مشكلي نخواهند داشت. اين حرفي است كه مسؤولان امنيتي برگزاري جام جهاني در آخرين نشست شان اعلام كرده اند.
از همان فرودگاه فرانكفورت مي توان تدابير امنيتي ويژه اي را كه براي برگزاري بي دردسر بازي ها در نظر گرفته شده ديد. گيت هاي بازرسي كه پيش از اين در دو مرحله مسافرين را بازرسي مي كرد، در يك ماه گذشته به پنج گيت بازرسي افزايش يافته اند. يكي از مسؤولان ايراني فرودگاه فرانكفورت مي گويد: اين افزايش تدابير امنيتي به دليل ترس از حملات تروريستي و جلوگيري از ورود افرادي است كه احتمال مي رود اقدام به حركات برهم زنندة امنيت شهر كند.
فرودگاه فرانكفورت يكي از بزرگ ترين ترمينال هاي ورودي به آلمان است و تمام اعضاي كاروان ايران شامل تيم ملي و اغلب تماشاگران ايراني هم از همين فرودگاه وارد خاك آلمان مي شوند. اتباع ايراني از مسافريني هستند كه براي ورود به خاك آلمان مراحل بازرسي ويژه اي را پشت سر مي گذارند. براساس اعلام مقامات امنيتي آلمان مسافرين ايراني جدا از پاسپورت هاي خود كد شناسايي ويژه اي دارند و اين تمهيدات بازتاب انعكاس منفي و نادرست رسانه هاي اروپايي نسبت به فعاليت هاي هسته اي كشورمان است. آن چه شبكه  هاي تلويزيوني در ماه هاي گذشته از فضاي جامعة ايران، حرف هاي رئيس جمهور و فعاليت هاي هسته اي كشور براي مخاطبين آلماني نشان داده اند اين ترس را به وجود آورده كه گروه هاي تندروي آلماني براي كاروان ايراني مشكل ساز شوند. همين ترس باعث شده است نيروهاي امنيتي بيشتري نسبت به ديگر كاروان هاي اعزامي مسؤوليت حفاظت از ايرانيان را برعهده داشته باشند.
001041.jpg
اين تنها طرفداران حزب سبزها يا نئونازي ها نيستند كه ترس از حمله شان به كاروان ايرانيان وجود دارد. ترس مسؤولين امنيتي ايران بيشتر از تندروهاي آلماني، از گروهك منافقين است. اين گروه كه پايگاه اصلي شان در ايالت هاي شمالي آلمان است، از طريق رسانه هايشان از ماه  ها قبل شروع به جوسازي كرده اند و اين شايعه را به راه انداخته  اند كه همزمان با برگزاري بازي هاي ايران، تجمع هايي اعتراض آميز عليه دولت ايران به راه خواهند انداخت. با اين وجود اگر در ايران هستيد و نگران ايد كه اين گروهك ممكن است طبق قوانين برگزاري، مشكلي را براي كاروان اعزامي ايران به وجود بياورد، مي توانيد آسوده باشيد. چرا؟ چون كه در حين بازي  هاي جام جهاني، برگزاري تجمعات اعتراض آميز سياسي ممنوع است. اين خبري است كه شهردار فرانكفورت اعلام كرده، پس مي توانيد مطمئن باشيد در اين جا اتفاقي در روز بازي با پرتغال نمي افتد. فرانكفورت با اين كه بيشترين جمعيت ايراني را در ميان شهرهاي مركزي آلمان دارد، اما به دور از پايگاه هاي گروهك مخالف منافقين است.
هنوز يك ماه از جنجال روزنامة بيلد عليه مهدي نگذشته كه مهدوي كيا توانست عنوان چهارمين مدافع برتر بوندس ليگا را به دست آورد. بيلد به دنبال سوژه اي داغ مي گشت كه تيراژآور باشد و اتفاقي كه در زندگي خصوصي مهدي افتاده بود همان چيزي بود كه نشريه اي جنجالي چون بيلد به دنبالش بود. با اين حال، مهدي همچنان توانست روحيه اش را حفظ كند و شروع عالي اش در بوندس ليگا را با موفقيت به پايان ببرد تا همچنان اميد اول ايران براي جام جهاني باشد. آلن 19 ساله كه يكي از طرفداران اينتراخت است مهدي را بهترين بازيكن هامبورگ مي داند و مي گويد: من هامبورگ را با اين كه تيم شهرم نيست دوست دارم چون از بايرن خوشم نمي آيد. مهدوي كيا بازيكن بزرگي است كه فكر مي كنم در جام جهاني براي تيم شما بدرخشد. او طرفداران زيادي در آلمان دارد. علي كريمي ديگر لژيونر شناخته شدة ايران در آلمان است. يك جوان با پيراهن 8 ايران در مركز شهر مي گذرد. او حتما بايد يك ايراني باشد. به سويش مي  روم تا حرف بزنم. اما اشتباه كرده ام، اين جوان يك مسلمان دانماركي است. اما چرا پيراهن ايران را به تن كرده است؟ او در اين باره مي گويد: ايران تيم مورد علاقة من در جام جهاني است. علي بهترين يار تيم شماست و براي همين پيراهن او را پوشيده م ؛ پيراهن شماره هشتي كه با مارك پوما به بازار آلمان وارد شده و اين جوان بر تنش كرده است. او اعتقاد دارد كه ايران از گروهش صعود مي كند. مثل محمد 44 ساله كه خيلي رؤياپردازانه دربارة تيم كشورمان حرف مي زند. او كه سال هاست در فرانكفورت زندگي مي كند، مي گويد: ما حتي تا فينال هم مي توانيم پيش برويم. ترديدي ندارم كه تمام ايرانيان مقيم آلمان فقط تيم را تشويق مي كنند تا به موفقيت برسيم.
البته اين جا غير از ايراني ها اتباع خارجي ديگري نيز دارد؛ حتي از مكزيك كه حريف اصلي ايران براي صعود محسوب مي شود. كارلوس 27 ساله كه اصليت مكزيكي دارد مي گويد: از گروه D مكزيك و پرتغال صعود مي كنند. ايران تيم ضعيفي است!
بيست روز ديگر همه چيز مشخص مي شود، اين كه ما بهتريم يا مكزيك يا پرتغال. آن چه مشخص است اين است كه فرانكفورت از همين حالا آماده است و ايراني ها از سراسر دنيا مي آيند تا حمايت  گرمي از تيم ملي بكنند. چند روز ديگر قلب تمام ايراني ها در تمام جهان فقط با يك ريتم خواهد تپيد: ايران، ايران.

زمان مي ايستد
001080.jpg
فاطمه عبدلي
به هر دليلي طرفدار يكي از دو تيم هستي. اين قسمت مهم ماجراست. چون همة حركات تو زمين، با اين اصل معنا پيدا مي كند. وقتي يك تيم مورد علاقه داري كه آدم هايش آن تو، جلوي چشمت دارند مي دوند، مي خورند زمين و پاس مي  دهند، يك اتفاقي مي افتد. انگار همه چيز تو كل دنيا تعطيل رسمي است. انگار فقط دويدن آن آدم ها و گل زدن ها و خطاهايشان معنا و مفهوم دارد. ديگر خدا نكند بازي حساس هم باشد؛ ليگي، جام ملت هايي، يا جام جهاني! عذاب اليم است. اگر تيمت برسد پشت دروازه هاي دشمن، اگر نزديك بشود به آن تور سفيدرنگ لعنتي، اگر توپ، خيلي ناز و دوست  داشتني با نوك پاي بازيكن طلايي ات خوشگل شوت بشود و تيز برود تا خط دروازه، اما يك لحظه بعد بفهمي كه آن چند سانتي  مترِ عوضي باعث شده شوت نازنين گل نشود، چي كار مي خواهي بكني؟! يا اگر داور، عوضي و رو اعصاب باشد يا اشتباه كوچكش همه چيز را از اين رو به آن رو كند، دو دستي مي  كوبي روي سرت و فرياد مي زني. تمام فحش هاي بايگاني شده را يكي يكي مي آوري بيرون و زمين و زمان را مفتخر مي كني. به تيمت، به داور، به تماشاچي ها كه آن قدر سر و صدا مي كنند، به تيم مقابل يا آني كه تندتند كنارت تخمه مي شكند.
اين كه نفست بند بيايد، اين كه قلبت بايستد، اين كه واقعا نصف تنت تير بكشد، اين كه هوار بزني و سكته را بغل گوشت ببيني، اين كه يك متر از جايت بپري هوا و با مخ بخوري به سقف، معلوم نيست به چي مي ارزد؟! به بازي آدم هايي كه نه زياد مي شناسي شان و نه مي شناسنت. به چيزي كه تو سرنوشت و زندگي ات دخلي ندارد. به يك ورزشي كه حتي بلد نيستي انجامش بدهي. به چيزي كه قرار است سرگرمي و تفريحت باشد، ولي دق ات مي دهد؛ چه از ذوق مرگي برد، چه سنگكوب كردن باخت.
همة اين ماجرا يك بازي است. يك بازي كه قواعدي دارد و تو پذيرفته اي كه جزوي از آن بازي هستي. يك بازي كه شروعش كردي و بايد تمامش كني. واسة همين هم هست كه چشم مي  دوزي به زمين سبزرنگ و كوتوله هايي كه تويش ورجه وورجه مي كنند. شش دانگ حواست را مي  دهي به بازي تا ثانية آخر. و كرورها كرور آدم هم گوشه گوشة دنيا دارند همين كار را مي كنند. اين  جاست كه كوچك ترين چيزي كه آن وسط اتفاق مي افتد، مهم است و مثل زلزله سيستمت را به هم مي ريزد و بالا پايينت مي كند. تو به همة اين ها تن مي دهي تا آخر آخرش. تا آن جايي كه دو شاخه را از پريز مي كشي بيرون و مي گويي: اوف، ... به ساعت و عقربه  هايش نگاه مي  كني. تا بازي فرداشب چقدر مانده؟!

اتاق پسر
001101.jpg
احسان رضايي
يك اتاق كوچك بود پشت پاركينگ كه حكم انباري را داشت. زمستان ها سرد بود و تابستان ها داغ. هر وقت هم كه ماشين را براي بيرون بردن يا آوردن داخل پاركينگ روشن مي كردند، كل اتاق پر مي شد از دود. من و ميثم هم آن قدر سرفه مي  كرديم تا مادربزرگ بيايد و دعوايمان كند.
با اين حال توي خانة مادربزرگ اين اتاق خيلي طرفدار داشت و ما هم هر وقت مي رفتيم، حتما سري به آن مي زديم. دايي بزرگم كه پيش از همه اتاق را كشف كرده بود، كلي يادگاري از خودش گذاشته بود آن جا و بعد از او همه براي قايم كردن چيزهايشان از آن جا استفاده مي كردند. و راز اصلي جذابيت اين اتاق هم همين بود.
هر بار كه مي رفتيم آن اتاق، يك كشف تازه داشتيم. بزرگ ترين ميوة ممنوعة آن روزگار در همين جا پيدا شد. يك دورة كامل كيهان ورزشي ابتداي دهة پنجاه. تا آن روز فكرش را هم نمي كرديم كه فوتبال چقدر مي تواند خطرناك باشد.
آن اوايل بيشتر به ورق زدن و تماشاي عكس  هاي مجله ها مي گذشت. بخشي از مجله هم بود كه نمي شد راحت از آن گذشت. يك جور آموزش فوتبال بود كه كارتوني بود و در هر شماره يك سؤال هم مطرح شده بود. مثلا پله چطور مي تواند در اين صحنه گل بزند يا بهترين پاسي كه بكن بائر مي تواند بدهد، كدام است و از اين جور چيزها. همين بخش بود كه ما را مجاب كرد بنشينيم پاي مجله ها. اول فقط همين بخش را مي  خوانديم. بعد كم كم از گزارش ها و مقالات هم خوشمان آمد. بعد ديگر حتي خبرهاي آن مجله هاي قديمي را هم مي خوانديم. چند تايي از گزارش ها را يادم هست كه حفظ شده بودم و در انشاهايم از آن ها كپي مي كردم.
بعد كه مجله هاي دايي را خورديم، خودمان افتاديم به مجله خريدن. آن موقع فقط دنياي ورزش و كيهان ورزشي بود كه بايد پول توجيبي دو هفته مان را پس انداز مي كرديم و هيچ چيز ديگري نمي  خريديم تا بتوانيم با بيست تومان يك شماره مجله بخريم. هر شماره مجله براي يك ماهمان بس بود. هر بار كه مي رفتيم خانة مادربزرگ، بخشي از آن را مي خوانديم و باز دوباره مي گذاشتيم اش توي همان اتاق تا ديدار بعدي. بعد كم كم فواصل مجله خريدن ها كم شد و زمان هاي توي اتاق پشت پاركينگ رفتن، طولاني. ديگر معتاد شده بوديم. ماجراهاي سرخ و آبي و بازيكن هاي دهه شصت و ليگ فوتبال تهران و البته جذابيت تمام نشدني علي پروين.
بعد يك روز بابا سرزده آمد به اتاق و همه چيز را ديد. حسابي دعوا شديم. فكر مي كردند آن جا مي رويم درس مي خوانيم. قرار شد در آن اتاق قفل بشود و ما هم تا شب بايستيم گوشة حياط و تكان نخوريم. توي همان حال تنبيه، داشتيم با ميثم، گل  هاي جام جهاني ايتاليا را مرور مي  كرديم.

اميدوار بايد بود
سياوش باقي
هشت سال پيش در همين روزها رفتار مردم جهان كاملا متفاوت با برخوردي بود كه امروز در آستانة جام جهاني با ما دارند. مقايسة اين دو وضعيت، تفاوت موقعيت ما و تيم ملي را بهتر از هر چيز ديگري مشخص مي كند.
سال 1998 در مواجهه با مردم جهان، اولين واكنشي كه مي ديدي، لبخندي توأم با شادي و هيجان بود. صعود از استراليا ، علي دايي و خداداد عزيزي كلماتي بود كه بي هيچ تعجبي مي توانستي منتظر شنيدنش باشي. و بعد براي خداحافظي با يك سؤال كاملا تكراري مواجه مي شدي: بازي با آمريكا را چه كار مي كنيد؟ اميدوارم كه برنده باشيد. بسياري از مردم جهان، شور و شوق خاصي نسبت به حضور ايران در جام جهان نشان مي دادند. عدة بسياري هم منتظر پيروزي ايران مقابل آمريكا بودند و عده اي ديگر حداقل به احترام علاقة ما ايراني ها به اين اتفاق روي خوش نشان مي دادند.
هر چند كيسي كلر دروازه بان آمريكا همين چند روز پيش در مصاحبه اي تازه به خبرنگار بي بي سي گفت بازي را بيش از حد سياسي كرده و بزرگ جلوه داده بودند؛ اما واقعيت اين است كه براي ايرانيان و ديگر انقلابي هاي دنيا فرصتي استثنايي به وجود آمده بود تا با حريفي مثل آمريكا روبه رو شوند و در ميدان فوتبال، آن ها را شكست دهند.
بعد تمام آن اوضاع پيروزي ايران، براي بسياري از مردم جهان تبديل به خاطره اي جاودانه شد. چهار سال بعد شايد اگر ايران به جام جهاني 2002 صعود مي كرد، شرايط نه به آن خوبي ولي حداقل به دشواري امروز بود.
تيم ملي و فوتبال ايران در ماه هاي گذشته دچار مسائل تلخي بود كه اصلا ربطي به فوتبال نداشت. و امروز اگر با فوتبالي ترين مردم دنيا هم روبه رو شويد، آن ها نه از تيم ملي و جام جهاني بلكه از وضعيتي با شما صحبت مي كنند كه همه چيز ايران را تحت الشعاع قرار داده است. امروز خارجي ها فارغ از اهميت حضور تيم ملي فوتبال در جام جهاني آلمان كه مي توانست اتفاق خوش ديگري براي ما باشد، در اولين برخورد با نگراني مي پرسند: به نظر شما براي ايران چه اتفاقي مي افتد؟ آن ها تازه اگر مي دانستند كه در داخل كشور چه بلايي بر سر فوتبال مي آيد، ديگر سؤال دوم و سومشان هم ربطي به فوتبال پيدا نمي كرد. متأسفانه در ماه هاي اخير، مسائل سياسي، بزرگ ترين ضربه را به فوتبال ما زد؛ چه خارجي و چه داخلي. در اين دو سه هفتة باقي مانده، ديگر امكاني براي برنامه ريزي و حركت تازه نمانده است. و گرنه مي شد از ديگران خواست كه لطفا حرف هاي غيرمسؤولانه نزنند و دخالت هاي بيجا نكنند. اصلا موضوع بحث، دفاع از برانكو و دادكان و فدراسيون فوتبال نيست. موضوع اين است كه هيچ مربي در دنيا براي مسائل فني نبايد به مسؤولان مملكت پاسخ بدهد. نتيجة تمام اين اتفاقات ناگوار ماه هاي گذشته، نداشتن چند بازي تداركاتي درست و حسابي بود. گمان مي كنم برندة بازي، برانكو شد كه اصلا از برگزاري بازي دوستانه ترسيده بود.
حالا مثال زدن از كره و ژاپن يا استراليا و عربستان كه نمايندگان قارة ما به حساب مي آيند و مقايسه خودمان با آن ها، چه فايده اي دارد؟
اتفاقا خيلي بهتر شد كه تيم ملي را به سوئيس بردند يا به كرواسي مي برند. اگر مي شد، بهتر بود كل فوتبال و فدراسيون ليگ را به جاي ديگري منتقل كنيم كه بتواند به حيات طبيعي ادامه دهد. جايي كه دورتر و دورتر از ما باشد. از دست ما و از سياست هاي ما.
با تمام اين احوال فكر نمي كنم كار تمام شده باشد. كار تازه اي نمي شود كرد، اما براي ما كه فوتبال را دوست داريم، هنوز جاي اميدواري هست. اميدواري به اردوي مكزيك كه ملتهب و چونان انبار باروت است و يك جرقه قبل از بازي با ايران مي تواند معجزه اي براي ما باشد. اميدواري به تيم ملي كه هميشه در شرايط سخت و غيرممكن، چهره اي ديگر از خود نشان داده. شك ندارم كه ژاپن مثل اين سال هاي اخيرش در مقابل تيم هاي بزرگ تر بهتر از كره و ايران و عربستان بازي مي كند. اما مطمئن نيستم كه آن ها موفق بشوند و ما مثل آب خوردن حذف شويم و برگرديم.
به نظرم در اين روزهاي باقي مانده، تنها كاري كه از دستمان برمي آيد، ايجاد اميدواري است. فوتبال ايران، تنها مي تواند اميدش را زنده نگه دارد. در اين واپسين روزها همين يك كار را بكنيم، كافي است.

حسين و هادي، سرشناس ترين مشوقان ايران در آلمان
ساعي و رضازاده به همراه تيم  ملي فوتبال به جام جهاني خواهند رفت تا در آن جا به ملي پوشان ما روحيه بدهند
001023.jpg
رضا زاده، علي كريمي، هاشميان، مهدوي كيا و گل محمدي را دوست دارد. ساعي هم مي گويد: همه شان خوب اند
001020.jpg
پريسا غفاري
تصور كنيد حسين رضازاده و هادي ساعي بين تماشاگران نشسته اند. ورزشگاه نورنبرگ پر از ايراني و مكزيكي است. بازيكنان، وسط زمين مشغول گرم كردن هستند و تخمين مي زنند كه تماشاگر هاي كدام تيم بيشتر است. اما طفلي ها نمي دانند كه هياهوي روي سكوها فعلا براي آن ها نيست. دو چهرة مطرح تكواندو و وزنه برداري جهان، اين قدر اعتبار دارند كه تماشاگران چند دقيقه اي برايشان هيجان زده شوند. آن هايي كه تا حالا موفق نشده اند اين دو را از نزديك ببينند، حتما دورشان حلقه مي زنند، امضا مي گيرند، عكس يادگاري و... آخرسر هم كنار آن ها و هم صدا با آن ها تيم ملي فوتبال را تشويق مي كنند؛ همان چيزي كه كار اصلي شان در جام جهاني 2006 است.
چندي پيش، محمد علي آبادي رئيس سازمان تربيت بدني، از فدراسيون فوتبال خواست تا براي روحيه دادن به تيم  ملي، رضازاده و ساعي هم به آلمان بروند.
رضازاده و ساعي هم چند ماهي است كه خودشان را آمادة رفتن كرده اند. البته بيشتر از همه به فكر اين هستند كه بازيكنان را بشناسند. نه ساعي فوتبالي است نه رضازاده. ساعي كه آخرش است. اصلا اهل تماشاي فوتبال داخلي نيست: فقط بازي هاي ملي و ليگ هاي اروپايي. رضازاده هم دست كمي از او ندارد. كل اطلاعات فوتبالي اش، مربوط به چند خط اخباري است كه در روزنامه ها مي خواند. در حد اين كه: استقلال قهرمان ليگ شد. فينال جام حذفي مشكل دارد. پرسپوليس آن جا بازي مي كند. فكر مي كنم سپاهان هم هست.
البته رضازاده حريفان ايران را هم مي شناسد: پرتغال، مكزيك و آنگولا. هر روز مي نويسيد كه ايران پرتغال را مي خورد و آنگولا را قورت مي دهد.
اما نقطة اشتراك اين دو، از همه چيز جالب تر است. هر دوي آن ها عاشق علي  دايي هستند. عجيب است. در حالي كه همه به دايي گير داده اند و مي گويند بايد خداحافظي كند، ساعي و رضازاده مي گويند تيم ملي بهتر از او ندارد.
رضازاده كه معلوم است به خاطر چي از او طرفداري مي كند: بچة اردبيل است. همشهري من است. به خاطر همين، خوب بازي مي كند. اما ساعي دلايل قانع كننده تري دارد: رفيق ايم. ازش تعريف مي كنم به خاطر اين كه مي دانم چقدر زحمت مي كشد. خيلي سخت است كه آدم در اين سن و سال، خودش را در اوج نگه دارد. درست مثل خود او. ساعي براي اين كه نشان بدهد چقدر با دايي رفاقت دارد، مثل خود او هم حرف مي زند: خدا وكيلي دايي خيلي زحمت كشيده. (اين جمله را با لحن خود دايي بخوانيد و به گوشش هم نرسانيد كه ساعي ادايش را درآورده!)
اما غير از دايي هستند بازيكنان ديگري كه رضازاده و ساعي علاقة زيادي به آن ها دارند. رضازاده علي كريمي، هاشميان، مهدوي كيا و گل محمدي را دوست دارد. البته اميدوار است كه مجتبي جباري و محرم نويدكيا هم بعد از رفع مصدوميت شان به بازي ها برسند! اما ساعي غريبه پسند است: من فقط بازي هاي خارجي را مي بينم. به خاطر همين فقط لژيونرها را مي پسندم؛ كريمي، مهدوي كيا و هاشميان. خيلي خوشم مي آيد وقتي بازي آن ها را در مقابل خارجي ها مي بينم. البته ساعي همة بچه ها را دوست دارد: همه شان خوب اند. معلوم نيست چرا اين دو اين قدر علايق شبيه به هم دارند. هر دوي آن ها در ميان تيم هاي خارجي، برزيل را دوست دارند. هر دويشان هم فكر مي كنند كه برزيل قهرمان مي شود. هر دو در بين اين همه بازيكن خارجي، رونالدينيو را دوست دارند: سبك بازي اش با همه فرق مي كند. البته ساعي، آرژانتين را هم خيلي دوست دارد: اگر برزيل قهرمان نشود، خدا كند آرژانتين قهرمان شود.
رضازاده مثل هميشه از زير بحث هاي كارشناسي فرار مي كند، اما ساعي مثل يك مفسر، بازي هاي ايران را در جام جهاني مي تواند تفسير كند.
رضازاده مي گويد: من كارشناس فوتبال نيستم. دعا مي كنم كه تيم از گروهش صعود كند. فكر مي كنم آن ها خوب بازي كنند و مي توانند از گروه خودشان بالا بروند. اما ساعي توضيح مي دهد: درست است كه الان ما در بازي هاي تداركاتي مي بازيم، اما شرايط بازي در جام جهاني فرق مي كند. انگيزة بچه ها بالاست. آن ها اگر توانايي هايشان را باور داشته باشند، خيلي راحت بازي مي كنند و حتما هم مي برند.
ساعي خودش را آمادة تشويق مي كند. اما رضازاده نگران است. هادي ساعي يكي از آن هايي است كه نمي تواند يك جا ساكت بنشيند. از جنب و جوشي كه در مبارزاتش دارد، معلوم است كه چه شري است. او از حالا براي تشويق كردن، نقشه مي كشد: فكر نمي كنم خيلي بتوانم شعار بدهم. فوتبال كه نگاه مي كنم، بيشتر داد مي زنم. آن جا هم كه تيم مملكت خودمان است، حتما بايد تشويق كنم. بيشتر داد مي زنم.
ساعي در يك هفته اي كه در آلمان مي ماند، غير از بازي هاي ايران، همة بازي هاي ديگر را هم نگاه مي كند؛ مخصوصا بازي هايي كه آرژانتين و برزيل دارند. اما رضازاده خيلي حوصلة اين كارها را ندارد. از هيكلش معلوم است كه تا حد زيادي تنبل است. خدا مي داند 90 دقيقة هر بازي را چقدر مي خواهد روي سكوها دوام بياورد. مطمئنا به اش خيلي سخت مي گذرد. بدتر از همه، صندلي كوچك ورزشگاه است: فقط براي سه بازي ايران به استاديوم مي روم. حوصله ندارم.
البته همة اين حرف ها در صورتي است كه او بتواند به آلمان برود. رضازاده خيلي دوست دارد با تيم ملي به جام جهاني برود، اما يك مشكل بزرگ دارد: مسابقه هاي جهاني وزنه برداري نزديك است. ما هم بايد تمرين كنيم. روزي سه جلسه تمرين دارم. ايوانف مربي مي گويد به شرطي مي روي آلمان كه آن جا تمرين كني. من حداقل يك هفته تا 10 روز آلمان مي مانم. اگر تمرين نكنم، 20 كيلو ركوردهايم پايين مي آيد. رضازاده روزي سه جلسه تمرين دارد. 7:30 و 10:30 صبح و 5 بعدازظهر. ايوانف نمي خواهد كه رضازاده همة اين جلسات تمريني را در آلمان داشته باشد. از طرف ديگر او حداقل بايد روزي دو ساعت تمرين داشته باشد: گفته ام بپرسند كه در شهري كه مي رويم، جايي هست كه بشود تمرين كرد يا نه. البته يك موضوع ديگر هم هست: ما اردوي بلغارستان را هم داريم. نمي دانم ايوانف اجازه بدهد يا نه. اگر رضازاده نتواند برود، هادي ساعي مجبور است كه تنهايي با تيم ملي برود. هر چند به نظر مي رسد كه خود مسؤولان ورزش، همه كار مي كنند تا رضازاده هم در جمع مسافران باشد.

فهرست
چرا اين شكلي هستيم؟
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
برج سازي سپنتا
بزن بغل
رويدادهفته
هري پاتر و غول برره ساخته مي شود
ورزشي
دلاوران پلنگ چال
رويداد هفته
اجتماعي
از هوش مؤمن حذر كنيد كه با نور خدا مي نگرد
زندگي
فاجعه در ابعاد mp3
ريگي در چشم بلوچ ها
رويدادهفته
سينما
از كَن تا سولقون !
كارگردان ها چي كار مي كردند؟
زني روي پله
هاليوود يا كن؟
روزها
چند نفري كه در جهنم ملاقات مي كنيد
و ديگر هرگز نخنديد
رويدادها
ويژه
خدا به همراه بچه شيرهاي عزيز!
ستاره مو طلايي شهر ما
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  روزها  |  ويژه  |
|  شناسنامه  |  راهنما  |  گزارش  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |