داستان قليان
صدور فتواي تحريم تنباكو ۸ خرداد، 1 جمادي الاول 1309ق
فرخنده ملكي فر
اين جانب تالبوت، تعهد مي كنم كه براي حضرت اشرف امين السلطان و اعلي حضرت شاه ايران به حضرت اشرف، مبلغ چهل هزار ليرة استرلينگ بپردازم. ده هزار ليره از اين مبلغ را روز تفويض امتيازنامة رژي و ده هزار ديگر از اين مبلغ را در اولين روزي كه امتياز به موقع اجرا گذارده شود و بيست هزار ليرة بقيه را دو ماه پس از اجراي امتيازنامه. (پاريس 1889م.)
خريد و فروش و ساختن در داخل و خارج كل توتون و تنباكو كه در ممالك محروسة ايران به عمل آورده مي شود تا انقضاي مدت پنجاه سال از تاريخ امضاي اين انحصار به ماژور تالبوت و شركاي خودشان واگذار مي فرماييم. (ناصرالدين شاه)
عريضة شما توسط امام جمعه به دست ما رسيد. شما سزاواريد احضار شويد و به كيفر گستاخي خود برسيد. يعني مثلا پاهايتان فلك بسته شود و حق اين است كه شما را گردن بزنند تا ديگر احدي قادر نباشد در امور دولتي بگويد چرا براي چه؟ ولي اين دفعه به لحاظ احترامي كه براي امام جمعه قائل ايم، اغماض كرديم به اين شرط كه دست از چنين گستاخي ها و مخالفت با اوامر دولت برداريد. اعلي حضرت پادشاه صاحب اختيار اهالي ايران و اموال آنان است و بهتر از هر كسي مي داند مصلحت رعايا در چيست. (نامه امين السلطان در جواب اعتراض مردم اصفهان).
ديروز شنبه را آقا نجفي و شيخ محمدعلي (برادر آقا نجفي) اعلانات چندي درب مساجد و معابر چسبانيده، استعمال تنباكو را حرام و حمايت كنندگان فرنگي را مرتد و عمله جات دخانيات را نجس خوانده و نوشته اند كسي از اين جماعت را كه دخالت در كار فرنگي دارند، به حمام و مسجد و سقاخانه راه ندهند. (تلگراف از اصفهان).
بسم الله الرحمن الرحيم. اليوم استعمال توتون و تنباكو باي نحو كان در حكم محاربه با امام زمان عجل الله فرجه است. حرره الاقل، محمدحسن الحسيني (فتواي ميرزاي شيرازي)
شنبه سوم جمادي الاولي: شاه در نهايت تغير بودند... از قراري كه از همه كس مي شنوم، مسألة تنباكو خيلي اهميت دارد و مردم از زن و مرد و عالم و عامي در اين كار سخت ايستاده اند.
چهارشنبه هفتم جمادي الاولي: طوري مسألة تنباكو مهم است كه حتي اندرون خود شاه به هيچ وجه نمي كشند. شنيدم شاه فرموده بود به زن هاي خودش كه كي قليان را حرام كرد؟ بكشيد، اين چه حرفي است؟ يكي از خانم هاي آبرومند عرض كرده بود: همان كسي كه ماها را به شما حلال كرده، همان كس قليان را تا در ادارة خارجِ مذهب است، به ما حرام كرده! (روزنامة خاطرات اعتمادالسلطنه) .
تاريخ به روايت قاضي
تولد ابن خلدون ۶ خرداد 713
سارا تفكري
همة ما بارها اسم ابن خلدون را شنيده ايم و درباره اش خوانده ايم، ولي باز هم نمي دانيم دقيقا كيست. اما اين بي اطلاعي، گناهش به گردن ما نيست، چون معمولا كارها و نوشته ها و افتخارات او را با كساني چون ابن بطوطه، ابن فضلان، ابن حوقل يا حتي برخي از سفرنامه نويسان مسلمان اشتباه مي گيريم. اما اگر قرار باشد فقط يكي را درست و حسابي به خاطر داشته باشيد، توصيه مي كنم آن يك نفر ابن خلدون باشد. ما خوشمان بيايد يا نه، جز ابن خلدون بقية متفكران اسلامي كه اسمشان شبيه او به نظر مي رسد، در تاريخ علوم انساني نقشي ندارند. گيرم كه فرض كنيم اين ها همه زير سر غربي هاست، اما تا وقتي كه دستمان به كتاب هاي تاريخ علم شان نمي رسد، بايد قبول كنيم كه هميني است كه هست . با اين همه، ابن خلدون تنها متفكر مسلماني است كه او را در تاريخ علوم انساني، جدي مي گيرند. به او حتي لقب پدر علم جامعه شناسي يا پدر علم تاريخ داده اند.
همان طور كه هميشه معمول بوده است و خواهد بود، طبقة بالاي اجتماعي خانوادة ابن خلدون به او فرصت داد تا در تونس، جايي كه پدر و مادر اندلسي اش چند سال پيش از تولد او به آن جا مهاجرت كردند، نزد بهترين ها آموزش ببيند. از بيست و دو سالگي هم به عنوان قاضي شرع اسلام شروع به فعاليت كرد، اما بعدها در قرناطه و مراكش نيز ساكن شد. البته اين شغل قضاوت كه طي آن حكومت اسلامي اندلس يا شمال آفريقا قضات اش را به قلمروهاي دور مي فرستاد، بسياري از قضات را تبديل به سفرنامه نويسان معروف و يا متفكر علوم انساني كرد.
اهميت ابن خلدون به دليل دو رويكرد نظري مهمش در علوم اجتماعي و تاريخ تمدن است. او به عصبيت يا پايبندي به قبيله و قوم اشاره مي كند كه مي توان آن را به مفهوم قوميت، و پايه و اساس آن چه بعدها مليت نام گرفت نزديك دانست. حرف اصلي اش اين بود كه پايبندي به جامعه (كه ريشة نژادي يا حداكثر خويشاوندي دارد) در شهرها بسيار كمتر از قبايل است. همين هم هست كه شهرها از نظر همبستگي اجتماعي، شكننده و آسيب پذيرند.
در تاريخ نيز رويكرد او به تمدن ها و اين كه هر تمدني مانند يك اندام زنده دورة تولد، جواني، كهنسالي و مرگ دارد، رويكردي نو و صرفا از آن خودش بود. نگاهي كه بعدها با پيگيري هاي اسپنسر اندام گرايي نام گرفت.
اگر زينب (س) نبود...
ولادت حضرت زينب (س) 12 خرداد، 5 جمادي الاول 5ق
امام موسي صدر - ترجمه: مهدي فرخيان
اين صحنة دلهره آور را تصور كنيد: زنان و فرزندان را در برابر اجساد آورده اند. هر يك از زنان، برادر، همسر يا فرزندي در ميان كشته شده ها دارد، اما گريه نمي كند. آن ها وظيفه داشتند كه از زينب پيروي كنند. حضرت زينب سرور آن ها بود، پس در همة امور از او پيروي مي كردند. پشت سر حضرت زينب مي رفتند. حضرت زينب، در جلوي آن ها به جسد پاره پارة امام حسين(ع) رسيد؛ جسدي كه حتي يك عضو سالم در آن ديده نمي شد. جسد پوشيده از تير و شمشير و نيزه و سنگ بود، آنچنان كه چيزي از آن پيدا نبود. نيازي نيست كه تاريخ، اين حوادث روشن را به ما بگويد. زينب آمد و نزديك حسين ايستاد و سنگ ها و نيزه ها و شمشيرها را كنار زد و با دو دستش جسد امام حسين(ع) را بلند كرد و گفت: اللهم تقبل منا هذا القربان.
اين قهرماني را تصور كنيد: حسين(ع) براي زينب(س) همه چيز است. بزرگان، قهرمانان و كوه ها در برابر اين صحنه ناتوان اند، اما زينب ابدا چنين نيست: اللهم تقبل منا هذا القربان.
با اين سخن، اعلام داشت كه اين كار به اراده و خواست خودمان بوده است، نه اين كه بر ما تحميل شده باشد. هيچ كس نگفت بياييد و كشته شويد. هيچ كس نگفت كه برخيزيد. هيچ كس از ما اين كار را نخواست. ما با آزادي كامل آمديم و اين موضع را برگزيديم. آن چه به دست آورديم، نتيجة خواست و ارادة خودمان است. ما حسين را براي دين خدا قرباني كرديم و از خدا مي خواهيم كه اين قرباني را از ما بپذيرد، و چيزهاي ديگر، اصلا مهم نيست. چنان كه در مجلس ابن زياد وقتي از او مي پرسد چگونه يافتي آن چه را خداوند با برادرت كرد؟ گفت: والله ما رأيت الا جميلا، هؤلاء رجال كتب الله عليهم القتل فبرزوا إلي مضاجعهم .
بي شك پس از ديدن اين موضعِ حضرت زينب در برابر سرور كشته شده ها و سيد شهدا، ديگر زنان تكليف خود را در برابر شهدايشان دانستند. چرا كه هنگامة ناله و شيون و اظهار ناتواني نبود، بلكه زمان قدرت و صلابت بود و بايد به جهانيان اعلام مي شد ما بدين جا آمديم و مي دانستيم چه رخ خواهد داد. با آسودگي آن را اراده كرديم و براي آن گام برداشتيم و تلاش كرديم و از خداوند مي خواهيم كه آن را از ما بپذيرد. و اگر كارزار، بيش از اين فداكاري مي خواهد، ما آماده ايم.
من به آن چه از ناتواني ها و شيون ها و ناله هاي امام حسين(ع) يا زنان و يا خاندان امام حسين(ع) نقل و خوانده مي شود، اعتقادي ندارم. به هيچ عنوان به اين مسائل اعتقاد ندارم. اميدوارم اين مسائل مطرح نشود، چرا كه اين مسائل، منحرف كردن حركت امام حسين و مأموريت او است. هرگز نشاني از نشانه هاي سستي در حسين پديدار نشد، نه بر او و نه بر ياران و زنانش. اين رسالت بزرگي بود كه حسين آن را به انجام رساند. و كاري بود كه حضرت زينب نيز آن را به پايان رساند.
مردي كه زياد مي دانست
درگذشت علامه محمد قزويني ۷ خرداد 1328
احسان رضايي
حالا اگر از هر كتابفروشي بپرسيد ديوان حافظ معتبر و صحيح كدام است؟ حتما جواب (يا يكي از جواب ها) حافظِ تصحيح قزويني ـ غني است. اين تصحيح از ديوان حافظ را كه 65 سال پيش به سفارش دولت وقت انجام شده، يك پزشك (دكتر قاسم غني) انجام داده؛ مردي كه با وجودِ نداشتن تحصيلات رسمي دانشگاهي، همه با لقب علامه مي شناختندش.
علامه محمد قزويني سال 1256 در تهران به دنيا آمد. پدرش ملاعبدالوهاب قزويني، از نخستين مترجمان عهد ناصري و يكي از چهار مؤلف دايره المعارف آن زمان با عنوان نامة دانشوران بود. قزويني در 12سالگي يتيم شد. در حوزه علمية شيخ هادي نجم آبادي مشغول به تحصيل شد و چون در كار درس جدي و كوشا بود، خيلي زود شد جزء مؤلفان كتب درسي دبيرستاني. در 26سالگي به دعوت برادرش، راهي لندن شد. قرار بود ديداري كوتاه باشد و سريع به ايران برگردد. اما از اتفاق، ادوارد براون، ايران شناس معروف را مي بيند و همراه او به دانشگاه كمبريج مي رود. سري به كتابخانة كمبريج مي زنند و در بخش زبان هاي شرقي آن كتابخانه، آن قدر كتاب فارسي مي بيند كه تا بيست سال بعد در لندن مي ماند. قزويني در اروپا، روش تحقيق علمي در علوم انساني را ياد مي گيرد و مدتي در تحقيقات تاريخي و ادبي براون با او همكاري مي كند. پشتكار و دقت قزويني، او را به منبعي قابل اعتماد دربارة تاريخ و ادبيات ايران تبديل كرد. طوري كه در محافل دانشگاهي اروپا قول او حجت بود. دانشگاه سوربن چندبار از او خواست تابعيت فرانسوي بگيرد تا كرسي استادي دانشگاه را به او بدهند كه نپذيرفت. منزلش همواره محل مراجعة ايرانيان فاضل و اديب بود. از جمله علي اكبر دهخدا وقتي از استبداد محمدعلي شاهي فرار كرد، پيش او رفت. بعدها اين دو همشهري، باني تجديد حيات ادبي ايران شدند. دهخدا لغت نامه را جمع آوري كرد و قزويني پايه گذار تحقيقات ادبي ايراني شد.
قزويني مردي بود لاغر، نحيف و خيلي رنگ پريده كه هميشه سوء هاضمه داشت و زياد مريض مي شد. با اين حال، بسيار پركار و خستگي ناپذير بود. فقط مجموعه فيش هاي يادداشت هايش كه بعد از مرگش به چاپ رسيد و به عقيدة بسياري جزء منابع دست اول براي فهم بهتر تاريخ و ادب فارسي است، ده جلد كتاب شده. تا لحظة آخر عمر كار مي كرد. و وقتي در بستر مرگ از او پرسيدند چه وصيتي دارد، آخرين جملاتش اين بود: تنها خواهشم اين است كه يك نفر آثار طبري را چاپ كند.
دستيار شيطان
مرگ نيكولو پاگانيني ۶ خرداد، 27 مي 1840
طه رسولي
موسيقي غربي به خصوص اروپايي برخلاف شرق، به ندرت متكي بر تنها يك ساز و يك نوازنده است. پاگانيني را شايد بتوان جزو اولين نوازنده هايي قرار داد كه تنها براي يك ساز، موسيقي مي ساخت و اجرا مي كرد. نيكولو پاگانيني ايتاليايي، نابغه اي بود كه از سن 8 سالگي شروع به نوشتن آهنگ هاي خودش كرد و اولين اجراي عمومي اش را در سن 11 سالگي انجام داد.
پاگانيني علاوه بر ويولن، مدت زيادي با گيتار و ماندولين به نوازندگي مشغول بود و قطعات بسيار زيادي براي اين سازها دارد. بسياري از موسيقي دان هاي كلاسيك، قطعات ويولن پاگانيني را محكوم به اين مي كنند كه براساس فاصله ها و انگشت گذاري هاي گيتار نوشته شده اند. به همين علت، امروزه نوازندگان گيتار كلاسيك و الكتريك نيز همانند ويولنيست ها از كاپريس هاي پاگانيني به عنوان تمرين هاي سطح بالا استفاده مي كنند.
۲۴ كاپريس پاگانيني شايد مشهورترين قطعات باقي مانده از اين موسيقي دان باشند كه در مخفي نگه داشتن آثار خود وسواس زيادي داشت. در اين 24 قطعه تكنوازي ويولن، علاوه بر مشكل ترين و دور از ذهن ترين تكنيك هاي نوازندگي، مجموعة بسيار زيبايي از جملات موسيقي منحصر به فرد وجود دارد كه تا سال ها منبع الهام بزرگاني مانند شومن، ليست، برامس، راخمانينف و بلاكر بود.
كاپريس 24، تشكيل شده است از يك تم زيبا كه با 12 وارياسيون مختلف نواخته مي شود و شايد هنوز در اين زمينه از منحصر به فردترين قطعات موسيقي باشد. پاگانيني در پايان عمر خود به خاطر سرطان حنجره قدرت صحبت كردن را از دست داده بود، اما تا آخرين لحظه از نواختن ويولن دست نكشيد. شايد اگر ماشين زماني وجود داشت، بسياري از موسيقي دانان مدرن امروز دوست داشتند به هر قيمتي در لحظة مرگ پاگانيني پشت در اتاق او حاضر بودند تا بداهه نوازي هاي وحشيانة او با ويولن را پيش از مرگ مي شنيدند.
زني كه زياد مي خواست
مرگ هلن كلر ۱۱ خرداد، 1 ژوئن 1968
ساغر مؤمني
اين كه دربارة هلن كلر چه بايد نوشت كه ديگران ندانند، كار را كمي سخت مي كند. چون از آن دسته سرگذشت هايي است كه از كودكي دنبالتان كرده است. گفتن اين هم كه دست تقدير اين بار از آستين تب سرخ بيرون آمد و گريبان او را گرفت و او را هنگامي كه يك سال و نيمه بود او را نابينا و ناشنوا و لال كرد، احتمالا بايد خبري تكراري باشد. اين هم تكراي است كه بگوييم او در بيست و هفتم ژوئن سال 1880 در شهر كوچك تاسكامبيا در آلاباما در كشور آمريكا به دنيا آمد. حتي گفتن اين كه زندگي اش با ظهور آن ساليوان در روز سوم مارس 1888 زماني كه هفت سال بيش نداشت، دگرگون شد هم تكراري است.
اما شايد شنيدن ماجراي زندگي خود خانم ساليوان برايتان جالب باشد و نه به آن اندازه تكراري. او مثل بيشتر آدم هاي آن زمان در يك خانوادة مهاجر فقير به دنيا آمد. مثل بيشتر كودكان زمان خودش كودكي سختي را با از دست دادن مادر، زندگي در كنار پدري كه كتك مي زد، وضعيت مالي خيلي بد و در نهايت فرستاده شدن به خانة فقرا گذراند. اما ماجرا به همين جا ختم نشد. هنوز يك سال نگذشته بود كه بيماري سختي به سراغش آمد و مثل همة بيماري هاي آن زمان كه چيز بزرگي را از آدم مي گيرند، بينايي را از چشمان آن ساليوان گرفت. به دليل نابينايي به انستيتوي نابينايي پركينز فرستاده شد. او توانست در آن جا تحصيلاتش را تمام كند و بلافاصله پس از پايان اين تحصيلات بود كه با كودكي به نام هلن كلر آشنا شد؛ كودكي كه فقط مي توانست ببويد و لمس كند. و اين آغاز دوستي 49 سالة آن ها شد. باوجود همة تصوراتي كه مي گفت هلن توان آموختن ندارد، ساليوان تصميم گرفت با روش ابداعي خود به او درس بدهد. سال 1900 بود. هلن كلر بيست ساله، با معلومات بسياري كه داشت، به همراه خانم معلم اش به كالج رادكليف رفت. در آن زمان هلن، هم قادر به نوشتن بود و هم حرف زدن. اولين جملة كاملي كه بيان كرد، اين بود: من ديگه لال نيستم. هلن توانست متن هاي انگليسي، يوناني، آلماني و لاتين را به بريل بخواند. او در سال 1904 در 24 سالگي از رادكليف فارغ التحصيل شد. هلن اولين كر و لالي بود كه توانست كالج را تمام كند. حالا هلن كلر موسيقي گوش مي داد، حرف مي زد و مي ديد. حتي سخنراني مي كرد و كتاب مي نوشت. حس لامسه اش به شكلي بود كه با گذاشتن انگشت هايش بر روي لب هاي دوستانش، مي فهميد آن ها چه مي گويند. او دست هايش را بر روي ويولن يا پيانو مي گذاشت و آهنگي كه نواخته مي شد را درك مي كرد. در واقع، او مفهوم ارتعاشات را در مغزش تجزيه و تحليل مي كرد. هلن وقتي مي خواست آواز خواننده اي را بشنود، دستش را از بيرون روي حنجرة خواننده مي گذاشت و آوازش را مي شنيد.
خيامي كه نمي شناسيم
تولد حكيم عمرخيام ۱۰ خرداد 427
مجسمه خيام در پارك لاله تهران كار استاد ابوالحسن صديقي
پروفسور هشترودي
ما معمولا حكيم عمر خيام نيشابوري را به عنوان شاعر و با رباعي هاي شاهكارش مي شناسيم. اما خيام علاوه بر شاعر، دانشمند بزرگي هم بوده و اتفاقا در زمان حياتش او را به عالم بودن در زمينة رياضيات، فيزيك و نجوم مي شناختند. بسط دو جمله ايnي(a+b)، شرح معادله هاي جبري درجة اول و دوم، حل معادلة جبري درجة سوم، ساخت ترازويي براي محاسبة چگالي و تنظيم تقويم جلالي از جمله كارهاي علمي اوست. براي شناخت بيشتر اين جنبه از زندگي و شخصيت خيام، گزيده اي از نوشته هاي مرحوم پروفسور محسن هشترودي (1286 ـ 1356) ، معروف ترين رياضي دان معاصر را انتخاب كرده ايم.
سامان يابي جبر، نخست توسط محمد بن موسي خوارزمي انجام شد و در مرحلة بعد، حكيم خيام در هندسه، به اصل توازي (يعني از هر نقطه خارج از يك خط، فقط مي توان يك خط موازي با آن رسم كرد) و در جبر به طبقه بندي و حل معادله هاي درجة اول، دوم و سوم پرداخته است.
اهميت كار علمي وي نزد اهل فن چنان آشكار است كه او را نسبت به عصر خويش چهار قرن به دوران معاصر نزديك تر مي دانند. كارهاي او در جبر بيشتر به عصر دكارت، پاسكال و نيوتن متعلق است تا به زمان خود خيام. از اين رو، مي توان او را بزرگ ترين رياضي دان عصر خود و شايد بزرگ ترين رياضي دان دوران علوم اسلامي دانست.
پس از تسلط عرب ها بر ايران، تقويم هجري قمري رواج يافت و چون با فصل هاي سال سازگار نبود، در كار دريافت ماليات و كشاورزي مشكلاتي پديد آورد. از اين رو، سلطان جلال الدين ملك شاه سلجوقي در سال دوم سلطنت، جمعي از جمله خيام را به اصلاح آن فرمان داد. آنان پس از چهار سال تلاش، تقويم جلالي را بنيان نهادند كه بر اساس گردش زمين به دور خورشيد (سال خورشيدي) محاسبه مي شود. آغاز سال جلالي، نخستين روز بهار (نوروز) است و مدت زمان يك سال خورشيدي، 2424/356 شبانه روز است كه خطاي محاسبة آن فقط 0002/0 روز است، به طوري كه هر 5هزار سال، يك روز خطا دارد. حال آن كه در تقويم ميلادي هر 3322 سال يك روز خطا وجود دارد.
خيام از كارهاي ارشميدس در فيزيك آگاه بود و آن ها را دنبال مي كرد. او ترازويي ساخته بود كه درصد طلا و نقرة آلياژي را كه از آن دو تشكيل شده بود، اندازه گيري مي كرد.
او در رسالة هندسي خود به نوشتة ديگر خويش به نام شرح المشكل من كتاب الموسيقي اشاره كرده است. از اين كتاب فقط چند صفحه با نام القول علي اجناس التي بالاربعه (گفتارهايي دربارة انواع چهارگان) باقي مانده است. وي در اين نوشته از 21 نوع تقسيم بندي فاصله 3/4 كه شامل چهار نت و سه فاصلة مختلف است بحث كرده است.
دلقك شفابخش
تولد پچ آدامز ۷ خرداد، 28 مي 1945
سيد احسان بيكايي
بيمارستان، محيط سرد و غمباري دارد. هر چقدر هم كه شيك و مدرن باشد، حتي تميزي و سكوت آن، با آن تصاوير دختر بچه هاي خنداني كه شما را دعوت به سكوت مي كنند، احساس بدي در آدم به وجود مي آورد؛ احساس سرمايي كه تا ته وجود آدم نفوذ مي كند. انگار روح بيماري كه در آن سرگردان است، عامل همة اين هاست.
تا الان در ساعت هاي غير ملاقات به بيمارستان رفته ايد؟ درهاي نيمه بازي كه از لاي آن مي توانيد صورت هاي بي حوصله و افسردة بيماران را ببينيد كه انگار منتظر به بيرون نگاه مي كنند. هر چقدر هم كه همه چيز دور و برشان خوب باشد، فكر وجود بيماري، درونشان را آشفته مي كند.
هانتر پچ آدامز در يكي از همين بيمارستان ها دورة آموزش پزشكي اش را تمام كرد. او رابطة بي روح و خشك استادانش با بيماران را به هيچ وجه درك نمي كرد. تجربة بستري بودن در يك بيمارستان رواني به او ياد داده بود كه بايد چيز ديگري هم قاتي درمان هاي علمي و پيچيده باشد. چيزي كه روح داشته باشد.
آشنايي آدامز با يك بيمار رواني بعد از يك شكست عشقي و بستري در بيمارستان رواني، باعث شده بود تا دريابد از چه قدرت خارق العاده اي برخوردار است؛ شفابخشي با خنده. شوخي هاي پچ آدامز، افسرده ترين بيمارها را هم مي خنداند. آدامز در دورة تحصيل هم از اين روش خود استفاده كرد و چون كارش به مذاق استادان خوش نيامد، تصميم گرفت تا بيمارستان خودش را تأسيس كند؛ بيمارستاني كه بيماران با شوخي و خنده درمان هايشان را دريافت مي كنند. روش تأثيرگذار پچ آدامز به زودي به قدري معروف شد كه شهرت جهاني پيدا كرد و نام دلقك درماني گرفت. مقالات پچ آدامز هم در نشريات معتبر علمي چاپ شد. در سال 1998 هم فيلمي از زندگي او با بازي رابين ويليامز ساخته شد.
اين روزها اگر در بخش بيماران گوارشي، پزشكي را ديديد كه با لباس هاي الوان و خنده دار و هزار جور شكلك و ادا، بيماران را تشويق به فعال كردن سيستم گوارشي خود مي كند، تعجب نكنيد؛ دلقك درماني، يك روش علمي و جهاني شده است.