- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۸ - شنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۵ - - May 20, 2006
docharkhe
نامه به سردبير
Qanavati @Hamshahri.org
000135.jpg
دفترچه خاطرات نمايشگاه
هفتة پيش چندتايي از يادداشت هاي شما از دفتر يادبود مجله در نمايشگاه در اين صفحه چاپ شد. اين هفته هم چند نظر ديگر به اضافة نظر يكي از دوستان كه بعد از نمايشگاه فرستاده را برايتان آورده ايم. اميدوار باشيد و باشيم و در سال بعد در نمايشگاه بهتر و بيشتر شما را ببينيم.
من خيلي وقت نمي كنم مجله تان را بخوانم. ولي يك كلاس دارم به اسم حقوق مدني۳ كه دو روز در هفته تشكيل مي شود. نمي دانيد چه كيفي مي دهد كه توي اين كلاس، مجلة شما را مي خوانم.
پيرمراديان: مي خواهم يك جوري باهاتان ارتباط برقرار كنم. اما درگيري هاي يك دانشجوي دندان پزشكي شايد به لحاظ زماني، پتانسيل كافي را براي برقراري ارتباط باقي نگذارد. اما در كل فوق العاده خوشحال مي شوم اگر يك جورهايي قاتي اين بازي دوستانه شوم. در كل، تمام و كمال در خدمت دندان هايتان هستم. ان شاءالله 3 سال ديگر خودم براي همه تان يك دست دندان كامل مي سازم.
عليرضا فراهاني: اول هاش مي گفتم يك دفعه است، براي تفريح و تفنن استفاده مي كنم. ولي كم كم به خودم آمدم و ديدم گرفتار شده ام. معتاد شده بودم. الان هر كاري مي كنم همشهري جوان را ترك كنم، نمي توانم. شما يك راه جلوي من بگذاريد.
چرا اين قدر واريانس داريد؟ چرا يك شماره در حد مجله هاي درپيتي است و يك شماره خيلي عالي؟ اوايل خيلي عالي بود، ولي بعضي اوقات... كمي با انرژي تر باشيد. برخي اوقات احساس مي كنم كه شرايط روحي و رواني نويسندگان، بدجوري روي كليت مجله تأثير مي گذارد. ولي در كل با حال ايد.
مهدي شكري: ما يك خانوادة پنج نفره ايم. همه مجلة شما را مي خوانيم. بابام با صفحه دانش خيلي حال مي كند. هميشه پيشنهاد مي كند به جاي روزنامه ورزشي مجلة شما را بخوانيم. مامان زودتر از من مجله را تمام مي كند و گوي و تمشك را خيلي دوست دارد. رويداد* هفته را هم به دقت مي خواند. برادرم با صفحات ورزشي حال مي كند و خواهرم كه امسال كنكوري است، اين شماره هاي آخر موفقيت را خيلي خوب مي خواند.من پيشنهاد مي كنم تا موقعي كه سيستم توزيع مجله تان كارش را درست و حسابي شروع نكرده، فرم اشتراك را از مجله حذف كنيد. من از اول ارديبهشت عضو شدم، ولي تا الان مجله اي دريافت نكرده ام.
جعفر كوهي: خسته نباشيد. فقط همين. غرفه تان اندازة تخمه فروشي بود. ولي خب خيلي بدقول تشريف داريد. گفته بوديد كه اين جمعه  همه تان مي آييد. الان كه من اين نامه را مي نويسم، ساعت 10:30 است، ولي شما هنوز سر قرار نيامده ايد. با دلي پر از اندوه، غم، غصه، درد و كوفت و زهرمار، شما را به خداي بزرگ و منان مي سپارم.
احمد باوند: مجلة فرهنگي و ارزشي بسيار خوبي داريد. بالاخص مطالبي كه دربارة جبهه و دفاع مقدس مي نويسيد.
مرتضي: همشهري جوان را قورت بده. اولين كاري كه مي كني، اين باشد كه صبح اول وقت بروي همشهري جوان را تهيه كني تا مهم ترين كار زندگي ات را براي هر هفته انجام داده باشي.
بچه تهران: با آن كه در ابتداي راه هستيد، ولي پخته و شايسته عمل مي كنيد. به خصوص در آن شماره هايي كه در ماه محرم منتشر شد و مطالب بسيار عالي و جالب و همراه با تصوير، از استاد بي نظير حوزه و دانشگاه، متفكري براي تمام فصول، شهيد استاد مطهري به سمع و نظر جامعه رسانديد. تمنا مي كنم اين راه ادامه پيدا كند، زيرا كار شما تازه و جذاب است. آدم وقتي مجله هاي ديگر را دست مي گيرد، انگار فرقي با بقيه ندارد. ولي مجلة شما اين جوري نيست. البته زياد به خودتان نگيريد كه هندوانه زير بغل تان گذاشتيم. راستي يكي از دلايلي كه من همشهري جوان را مي خرم، اين است كه حالا ديگر مجلة 200 توماني پيدا نمي شود.
اين كه چند نفر از جوان ها اين قدر حرفه اي كار كنند، كم كاري نيست. اين نشان مي دهد كه جوان هاي متولد بعد از انقلاب كه همه مي گويند هيچ كاري نمي توانند بكنند و نسل روغن نباتي هستند، اين جوري هم نيست.
من يك پشت كنكوري ام. مي آمدم اين جا، همه گفتند مخت قاتي كرده. يك ماه ديگر كنكور داري بشر! اما خداييش غرفة شما هواي همه چيز را از سرآدم مي كند بيرون.
اكبري: لطفا يك فكري براي توزيع مجله در اسلامشهر بكنيد.
ساكن شهرستان ورامين هستم. متأسفانه مجلة شما در اين 66 شماره به شهر ما سر نزده. چرا؟
محمد دهقان (دبير فيزيك): با وجود مجلة شما، براي يك معلم هم هفته زيبا مي شود.
سناء شايان: نمرديم يكي تو اين نمايشگاه لامسب بي در و پيكر، ما را تحويل گرفت. مي گويم تو را خدا هر چند ماه يك بار، يك نمايشگاه بگذاريد و توش شماره هاي قبلي را به آدم هاي تنبلي مثل من (كه هميشه يك شنبه ها ياد همشهري جوان مي افتند و بعد مي بينند كه تمام شده) بدهيد. ما هم تا دلتان بخواهد،
نظر سنجي و يادگاري و اين جور چيزها برايتان مي نويسيم!
نيلوفر مظفري: ديروز آمدم پيشتان و آن قدر حرف زدم تا احساس كردم كه تمام شد آن چه بايد در اين مدت مي گفتم و كسي نبود كه بشنود. ولي ديروز نبوديد. قرار بود همه تان باشيد و ما هم دوست داشتيم كه همه تان را مي ديديم. ولي خب گفتيم كه سلام ما را حتما به شما برسانند و ان شاءالله هم رسانده اند. اصل و منشأ اين نامه فقط براي تشكر است. از اين كه اين همه تلاش مي كنيد تا ما خوش باشيم. از اين كه دغدغه تان اين است كه ما را خوب كنيد، يك چيزي بزنيد كه ما خوشمان بيايد و از اين كه… خيلي چيزها؛ و همة اين ها را ديروز از ساعت 5:15 تا 6 عصر فهميدم. درست تا آخرين لحظات نمايشگاه، پيش شما بوديم و سرتان را درد آورديم، حرف زديم، نقد كرديم، نظر داديم، پيشنهاد كرديم… و شما گوش داديد و همين خيلي ارزش دارد. از اين كه حرف هاي ما را شنيديد، ممنون ايم.
000018.jpg
محمد رزاقي
ما كه به اين آقاي دو حساسيت داريم، شما هم نه گذاشتيد و نه برداشتيد و چهار صفحه مصاحبه با ايشان زديد وسط مجله، و از زواياي مختلف روي اعصاب جميع جوانان طرفدار مجله دستي كشيديد! تعداد داوطلبان تحصيل در رشته رياضي به خاطر همين عدد دو هر ساله كمتر و كمتر مي شود.

گروه سمج: مي خواستيم بگوييم كه واقعا كارتان درست است. چرا؟ چون از گروه سه نفري ما فقط يك نفر توانست مجله شماره 66 را سر وقت تهيه كند. تا يك شنبه مجله نيامده بود. دوشنبه عصر هم كه رفتيم مجله را بخريم، تمام شده بود. تا اين كه چهارشنبه شب يك نفر ديگر توانست مجله را گير بياورد و نفر آخر هم بي خيال اين شماره شد. همة كيوسك ها هم مي گفتند به ما تعداد كمي از اين مجله مي دهند و زود هم تمام مي شود. اگر يك كم تيراژ را بالاتر ببريد، بد نيست.
بعد از اين مي  خواستيم بگوييم چرا شما در هر شماره از مطالب شمارة بعد مي گوييد و در بسياري از موارد، آن مطلب در شمارة بعد ديده نمي شود. مثلا در شماره 65 از مصاحبه با شهداد روحاني در شماره 66 گفتيد، ولي در شماره 66 اين مطلب ديده نشد. در ضمن مجله نيز خود گاهي داراي اشتباهاتي مي شود كه اين را مي توان با حجم سنگين كار بر روي مجله توجيه كرد. مثلا در شماره 66 در قسمت آلمان 2006 جاي مطالب اخبار داغ و حرف هاي داغ عوض شده بود و در جاهاي ديگر در شماره هاي ديگر نيز بعضا اشتباهات تايپي ديده مي شود.
سؤالي از شما داريم كه اگر كسي نتوانست يك شماره از مجله را تهيه كند، بايد چه كند؟ اين موضوع اصلا در قسمت اشتراك توضيح داده نشده است.
مي  خواستيم ببينيم صفحات رويداد*هفته را چه كسي ويرايش مي كند كه اين قدر باحال و زيبا هستند؟ در ضمن، مطلبي در مجله به قلم يا حداقل به نام شما به چاپ نمي رسد. حداقل مي توانيد در قسمت يادداشت ها مطلبي بنويسيد. شما عموما تبليغ چيزي را نمي كنيد، ولي در شماره 65 تبليغ گوشي نوكيا را كرديد و در شماره 66، هم تبليغ گوشي را داشتيد و هم تبليغ يك فيلم در صفحات راهنما. وجود نداشتن تبليغ در مجله و ارزان بودن عجيب آن، يكي از حسن هاي مجله بود. اميدواريم تبليغاتي كه در مجله مي كنيد، از محتواي اصلي آن نكاهد و باعث سستي و تنبلي در كار آن نشود.
طراحي صفحات اشتراك نيز قبل از عيد بهتر بود و وجود طرح هاي روي جلد شماره هاي قبل، خودش تأثير خوبي در ذهن خواننده براي اشتراك داشت.
اگر صفحات نيم رخ تمام رخ مانند شماره 66 تماما به صورت مصاحبه باشد، خيلي بهتر است.
در مجموع از مجلة بسيار خوب و جامع شما متشكريم.
(شما كدام را ترجيح مي دهيد؟ اين كه 3 صفحه جلد هر شماره تبليغ هاي تكراري خود همشهري چاپ شود، يا چندتا آگهي دهنده پيداشوند و بخشي از هزينه هاي مجله را تأمين كنند؟ شما كه نمي خواهيد مجله گران شود، مي خواهيد؟)

سجاد بختياري
هفته ها بود كه تبليغ مجلة شما را در روزنامه همشهري مي ديدم. ولي فكر مي كردم اين مجله نيز مانند باقي مجله ها يا خيلي الكي است و راجع به كنسرت فلان خواننده در آنتاليا يا ماشين فلان بازيكن فوتبال در كلمبيا و اين جور خبرهاي صفحه پركن است، يا مدام مي خواهيد مقاله بنويسيد كه آقا معتاد نشويد، اكس نخوريد، ارشد قبول شويد، ناخن هايتان را نجويد! و... تا اين كه اين هفته وقتي ناچار شدم به خاطر با معرفتي دوستان، تنها از شهر محل تحصيلم (قزوين) به تهران برگردم، از زور بيكاري و به خاطر اين كه حوصله ام سر نرود (شرمنده) از كيوسك جلوي ترمينال، مجلة شما را خريدم تا شايد حداقل يك جدول درست درمان تويش پيدا كنم. اولش قيمت مجله توجه ام را جلب كرد. دوست ندارم نامه ام شبيه اين نامه هايي باشد كه از اول تا آخر تويش قربان صدقه مي روند، ولي باور كنيد از خواندن مجله تان خيلي به وجد آمدم. سال ها بود كه خلأ چنين مجله اي را در كيوسك هاي روزنامه فروشي احساس مي كردم. شايد نگارش سليس و استفاده از اصطلاحات رايج در بين جوان ها باعث مي شود هر وقت صفحه اي را مي خوانم، احساس كنم دارم با دوستم حرف مي زنم. طراحي و حال و هواي صفحات مجله هم خيلي جذاب و خودماني است. چاپ انتقادهاي بچه ها هم جالب بود. بس است. بهتر است زياد ازتان تعريف نكنم!

نامه هاي شما به دستمان رسيد:
محمدحسين غفوري منش (يادداشت)، سميه ابوطالبي فرد، فرامرز علي پور، سعيد سيمرغ، صغري طالبي، مهدي خانعلي زاده، علي احمدي پور، زينب صادقي، محمدعلي رمضانپور (فعلا همان جواب كلاسيك را مي توانيم بدهيم و اميدوارم به زودي حرف ديگري بزنيم. به هر حال بفرستيد: يادداشت، مطلب در بخش هاي مختلف و... )،علي جوادي، ركسانا معتمدي،  علي كسايي، عليرضا خراش كوه، مهديار فاتح، مجتبي خلفي، يگانه اوروي، باقر فرهنگ نيا، علي اكبري، عرفان قادر، مهدي امير شبلي (باز هم بفرستيد)، فروغ، مسيح مكتبداران (با مجله تماس بگيريد شايد بعضي شماره ها موجود بود)، مهدي كرباسي، محمد خليلي، زينب عزيزمحمدي، اكبر محمدي، مهتاب خليلي، امير اسماعيلي خوش رو.

فهرست
يادداشت
يادداشت هاي بچه هاي تحريريه همشهري جوان
نيم رخ، تمام رخ
سرانجام به آرامش مي رسم‎/ گفت وگو با شبنم قلي خاني،
بازيگر سريال اولين شب آرامش
گزارش
چو ايران نباشد تن من مباد!/ گزارشي از اولين جشنواره
تي شرت هاي ايراني
مهرورزي با اعمال شاقه!/ جوان ترين مدير ارشد دولت نهم
از مشكلات اداره يك خانواده 5/1 ميليون نفري مي گويد
چه كسي گفت ثواب؟‎/ با اين تبليغاتي كه بانك ها راه انداخته اند،
معلوم نيست آدم ها با چه نيتي پولشان را به آن ها مي سپارند
شهرياران آمدند/جديدترين طرح شهرداري تهران با استقبال
روبه رو شد
سبك زندگي
اعتبار كاغذي، اعتماد ديجيتال!/ اين شماره با اسناد بانكي
و دردسرهاي آن بيشتر آشنا شويد
سينما
انفجار پوشش شكلات‎/ تام كروز ديگر فقط بازيگر نيست .اويكي
از چهره هاي تعيين كننده  هاليوود است
سال، سال داوينچي است!/ ده فيلم، اميدهاي اصلي فروش
امسال هستند
موسيقي
چند تا محسن چاووشي قلابي گرفته ايم/گفت گو با
محسن چاووشي ، خواننده ترانه هاي فيلم علي سنتوري
ادبيات
موجي كه به ساحل مي كشد‎/ بازار كتاب هميشه دستخوش
موج هايي بوده كه كتاب ها را به اوج برده اند
ورزش
بدبختي در دقيقه 90/ به اميد بردهاي ميليوني پا به ميدان
مي گذارند و در مجموع هميشه بازنده اند
بچه ها گرسنه آن بازي بودند‎/ مرور دوباره خاطرات جلال
طالبي سرمربي تيم ملي در جام 98
براي او كه تكرار نخواهد شد‎/ خداحافظي با زيدان بزرگ،
خداحافظي با بخش لذت بخشي از زندگي است
دانش
چند ذهن زيبا‎/ دنياي رياضي تمامش فرمول و عدد و شكل
و نمودار نيست
جهان
جادوگر خياباني‎/ ديويد بلين به سن و صحنه عادت ندارد. او
شعبده باز پياده روهاست
موفقيت
حافظ شدن چه آسان.../ يادگيري واژه هاي هر زبان سرآغاز
يادگيري آن زبان است
رازهاي سرزمين من
صاعقه آباد‎/ اين شماره با شهر بيرجند آشنا شويد
گالري
كاريكاتور با طعم تي ان تي‎/ نگاهي به آثار آرس، هنرمند كوبايي
مهمان هفته
هيچ كدام شان برنگشتند‎/ يادداشتي از سردار محمدعلي نوراني
روزها
سالروز آزادسازي خرمشهر
شهادت شيخ محمد خياباني
تولد پرويز شاپور
تولد ريموند كارور
روز بزرگداشت ملاصدرا
كشف اولين چاه نفت در ايران
آغاز بستري شدن امام خميني(ره)
مرگ شاه اسماعيل صفوي
پخش اولين كارتون ميكي موس
تولد ملكه ويكتوريا
تولد افلاطون
تولد باب ديلن
داستان يك شهر‎/ چرا روز سوم خرداد را به نام روز مقاومت و پيروزي
نام گذاشته اند؟
رويداد هفته
زندگي
سينما
ورزش
راهنما
سينما/تلويزيون
كتاب/هنر
رايانه/بازي

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
ازداوود نژاد به احمدي نژاد
مجيدي براي المپيك پكن فيلم مي سازد
رويدادهفته
ورزشي
آقاي از خود مغرور
ما رو نشناختي جيگر!
رويدادهفته
بچه  ها گرسنه آن بازي بودند
چه كسي مي تواند بگويد يادش به خير ؟
براي او كه تكرار نخواهد شد
مرد قرن بيست و يكم
اجتماعي
لقمان به فرزندش گفت: با مردم شيرين مباش كه تو را مي خورند و تلخ مباش كه دورت مي اندازند.
زندگي
ايسپول مثل اينترپل!
لگن هفت ميليون توماني
رويدادهفته
سينما
انفجارِ مرد شكلاتي
فرقي نكرده ام
سال، سال داوينچي است!
دانش
چند ذهن زيبا
درباره خيام
چرا تاريخ؟
موسيقي
چند تا محسن چاووشي قلابي گرفته ايم
روزها
داستان يك شهر
يا علي گفتيم و ...
رويدادها
جهان كوچك
جادوگر خياباني
عمليات محيرالعقول آقاي بلين
توهم تا حد مرگ
هنر روز
صاعقه آباد
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |