- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۸ - شنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۵ - - May 20, 2006
docharkhe
آقاي از خود مغرور
000027.jpg
آري هان نباشد، بيل گيتس باشد. آن هم نباشد، كوفي عنان باشد. وقتي كسي مي آيد ايران زندگي مي كند، بالاخره بايد براي آداب و رسوم ما احترام قائل باشد، بايد ما را درك كند. حالا اين همه ننه من غريبم و رفتار خودخواهانة ديگر چيست كه يك مرد هلندي مي خواهد از خودش بروز بدهد. خب توي نمايشگاه مطبوعات براي ايشان جلسة پرسش و پاسخ گذاشته اند، شلوغ شده و مردم ما هم كه حساس، ميهمان نوار، ريخته اند سر ايشان تا يك ماچي بگيرند، يك گازي چيزي به عنوان يادگاري بگيرند. حالا شايد چهار نفر هم آن وسط دست انداخته اند گردن ايشان و خواسته اند يك عكس دو نفري خيلي صميمانه بيندازند. شايد هم چند نفر دست كرده اند توي جيب ايشان تا چيزي به عنوان يادگاري پيدا كنند. آيا اين همه كولي بازي و ناراحتي دارد؟ خب اين ملت دوست دارند. ما خودمان همان جا توي نمايشگاه، كرور كرور آدم ديديم كه با عشق و علاقه اي وافر به جمع كردن خودكار و كيسة مجاني، آمده بودند و همه هم دست پر به خانه رفتند. ميليون ها عزيزي كه هرگونه نشرية مجاني را به ديدة منت مي نگريستند و با گوني گوني روزنامه و مجله به خانه رفتند. خب چه كار بايد كرد؟ اين ها توي خون ماست.
حالا اين آقا آمده مي خواهد به ما اخلاق ياد بدهد. رفته خارج برگشته ديده صاحبخانة محترمش اثاث و وسايل را جمع كرده كارتن كرده خيلي شيك و مرتب گذاشته  دم در. آن وقت به اش برخورده. چرا؟ خوب بود آن ها را كوت مي كردند روي هم و همين طور مي ريختند توي جوب آب؟ بد كردند عزت و احترام كردند؟ خب اجاره خانه پرداخت نشده. ما خودمان اگر اجاره خانه مان سه روز دير شود، صاحبخانة محترم، جورابمان را بر فراز آپارتمان به اهتزاز درمي آورد. بالاخره خون اين هلندي كه رنگين تر از خون بقية ملت نيست. حالا مي خواهد برود با كره جنوبي قرارداد ببندد، برود. مي خواهد قهر كند، بكند.

ما رو نشناختي جيگر!
000054.jpg
آقا ما تا اين جا موفق شده ايم همة رقبا را گول بزنيم و آن ها را از برنامه هاي تيم ملي مان بي خبر بگذاريم. اردوي تيم ملي ايران در سوئيس در شرايطي برگزار شد كه نصف بازيكنانمان به طور مخفي در ايران يا بعضا در آلمان مشغول تمرين يا استراحت بودند و تركيب تيم ملي تاكنون در قوطي مانده است. در حالي كه مربيان بدبخت مكزيك، پرتغال و آنگولا در حال بررسي بازي رضا عنايتي، معدنچي، كاظميان و ديگر بازيكنان سوئيسي ايران هستند، ما به ريش آن ها مي خنديم و منتظريم ببينيم وقتي دايي و زندي و ستار زارع به زمين مي روند، آن ها چگونه هاج و واج مي مانند.اما اين فقط به امور فني مربوط نمي شود. هفته نامة آلماني فوكوس از اردوي ايران در سوئيس گزارش داده و از قول مدير هتل محل اقامت تيم ايران نوشته: من تا به حال در عمرم چنين تيم بدون برنامه اي نديده بودم، چرا كه بازيكنان هر چه دوست داشتند مي خوردند و نه تنها به مسائل پزشكي و سلامتي خود توجهي نداشتند، بلكه خيلي مسائل ديگر را هم رعايت نمي كردند. اين ها همه نشان مي دهد كه بچه ها با پرخوري در سوئيس، همة ناظران بين المللي را به جادة گمراهي كشانده  اند. آن ها مثلا حالا فكر مي كنند حسين كعبي يك بچه تنبل و تن پرور است كه كارش خوردن و خوابيدن است. خبر ندارند كه كعبي 28 سال سن دارد و خيلي هم تر و فرز است.

رويدادهفته
000045.jpg
مسابقات بيليارد در تهران
چي رو نشون بدن؟

انتظارات بيهوده اي دارند واقعا. اين فدراسيون بيليارد و اسنوكر و غيره را مي گوييم كه چند روز است نان استاپ غر مي زنند و مي گويند حالا كه مسابقات قهرماني آسيا در اين رشته در حال برگزار شدن است، چرا صدا و سيماي جمهوري اسلامي هيچ تصويري از اين مسابقات پخش نمي كند، حتي يك ثانيه. واقعا فرمايشي مي فرماييد. آخر مگر قرار است هر اتفاقي كه توي مملكت مي افتد، تلويزيون پخش كند؟ خب برنامه بايد مقبوليت داشته باشد. بايد وجاهت داشته باشد. شما ببينيد كه اين گزارشگران تلويزيون الان شبانه روز توي كوچه و خيابان پلاس اند و حتي اگر يك بچه گربه بالاي درخت گير افتاده باشد، از عمليات نجات معجزه آساي ايشان (يعني بچه گربه هه) توسط نيروهاي مخلص و جان بركف آتش نشاني گزارش تهيه مي كنند. دستشان درد نكند، خسته هم نباشند. اما مثلا ما خودمان چند روز پيش درهمين بزرگراه حقاني پشت چراغ قرمز يك آقاي كاملا محترمي را ديديم كه انگشت سبابه را به قاعدة دو بند انگشت فرو كرده بود در سوراخ دماغ بدبخت، و مشغول تحقيق و تفحص بود. حالا شما خودتان را بگذاريد جاي سوراخ دماغ، يعني ببخشيد جاي گزارشگر و تصويربردار محترم تلويزيون. آيا جايز است چنين صحنة جان گدازي به تصوير كشيده شود و دل ملت به درد بيايد و براي بچه هاي مردم بدآموزي ايجاد شود؟ خب تأييد مي كنيد كه نه. پس حالا چرا انتظار داريد كه هر تصويري از بيليارد گرفته تا بوكس تا ساز تا غيره، همين طور به صورت فله اي روي آنتن برود. آيا درست است با چنين كارهايي خاطر اين ملت قهرمان را جريحه دار كنيم؟
000042.jpg
خبر همشهري جوان تأييد شد
بالاك با چلسي قرارداد بست

تريپ نشريات ورزشي را ديده ايد؟ مدام در حال دادن پيشنهادهاي آب دوغ خياري به مراجع مختلف ـ از فيفا گرفته تا شوراي امنيت سازمان ملل ـ هستند. دست بر قضا هر تصميم گيري اي هم در يكي از اين مراجع جهاني اتفاق مي افتد، حتما به خاطر پيشنهادهاي مشعشع دوستان ما بوده است. تريپ ديگر هم اين است كه چون هر روز روزنامه ها پر از شايعه و حرف هاي صد تا يك غازِ مطرح شده از سوي اين و آن است، هر موضوعي كه قطعي شود، معني اش اين است كه خبر ما تأييد شد!
در اين راستا ما براي اين كه از اين نشريات وزين عقب نمانيم، بايد بگوييم: همان طور كه پيش از اين بارها در همشهري جوان نوشته بوديم، بالاخره قرارداد بالاك با چلسي قطعي شد تا مشخص شود مثل هميشه ما خبررساني را به نحو احسن انجام داده ايم و به عنوان مجله اي كه هميشه درست ترين اخبار را به سمع و نظر شما مي رساند، بار ديگر روسفيد شديم.
000030.jpg
با پيشنهاد همشهري جوان موافقت شد
معدنچي و عنايتي در تيم ملي!

اگر يادتان باشد، پيش از اين در مجله به بازي هاي خوب مهرزاد معدنچي و همين طور آمادگي رضا عنايتي اشاره كرده بوديم و به سرمربي تيم ملي پيشنهاد كرده بوديم كه حتما از اين دو بازيكن با اخلاق و شايستة كشورمان در تيم ملي فوتبال استفاده كند. حالا در راستاي مطلب قبلي در مورد تأييد شدن خبر همشهري جوان، بايد به اطلاع برسانيم كه برانكو ايوانكوويچ با پيشنهاد ما موافقت كرد و اين دو بازيكن به فهرست بازيكنان تيم ملي در آلمان اضافه شدند. در اين زمينه قابل ذكر است كه ما از اين پس مي خواهيم هر هفته چند پيشنهاد خيلي خوب براي افراد و نهادهاي مختلف داشته باشيم كه مطمئن ايم با عمل به آن ها ورزش ايران و جهان به پيشرفت هاي شگرفي دست خواهد يافت.
در اين زمينه، چند پيشنهاد اصولي اين هفته را به ترتيب زير مطرح مي كنيم و شما خواهيد ديد كه در ماه هاي آينده عزيزان مسؤول تا چه اندازه به حرف هاي ما توجه خواهند كرد و اين توصيه ها را آويزة گوش خود خواهند نمود.
۱ـ آقايان شما را به خدا به خاطر تيم ملي هم كه شده، از لجبازي دست برداريد و جام حذفي را برگزار كنيد.
۲ـ آقايان از حالا به فكر جام باشگاه هاي آسيا باشيد و در فصل نقل و انتقالات، پرسپوليس و استقلال را تقويت كنيد.
۳ـ چمن هاي ورزشگاه آزادي را آب بدهيد تا براي ديدار با بوسني و همين طور بازي هاي آينده طراوت خود را حفظ كنند.
۴ـ يوفا بايد جام باشگاه هاي اروپا را در فصل آينده هم با همان نظم و ترتيبي كه در سال هاي اخير برگزار كرده، برگزار كند.
۵ ـ به پيشنهادات ما گوش كنيد.
000036.jpg
مجتبي غايب بزرگ تيم ملي
شانس آوردي پسر

مي گويند عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد. يك رفيقي ما داريم كه روزي كه هواپيماي 130 ـ C سقوط كرد و كلي عكاس و خبرنگار شهيد شدند، اين بنده خدا دوست ما ماشين گيرش نيامده بود و به پرواز نرسيده بود. حالا هم دارد راست راست براي خودش مي گردد. فكرش را بكنيد چه حرصي مي خورده كه ماشين گيرش نيامده بوده. حالا شايد حكايت مجتبي جباري هم همين باشد. ما كه مي گوييم سفيدبخت شد. اگر شانس اش بزند و براي فصل بعد بتواند با يك باشگاه خوب اروپايي قرارداد ببندد، مي فهمد كه مصدوميت در اين روزها برايش چه موهبتي بوده. خب گمان مي كنيد اگر مصدوم نمي شد، چي مي شد؟ بايد جزو 23 نفر مي رفت آلمان و يا روي سكو يا حداكثر روي نيمكت مي نشست تا بتواند تا آخر عمر به اين موضوع افتخار كند. اما حالا مي تواند سرش را بالا بگيرد و بگويد: من زيدان ايران ام، همچون گلي خندان ام و از اين حرف ها. بعد هم بگويد اگر مصدوم نمي شدم، در تيم ملي كولاك مي كردم. برانكو هم خيالش راحت شد كه مجبور نيست جباري را ببرد و به خاطر بازي ندادن به او كلي غرغر بشنود. يك مصدوميت و اين همه اتفاق خوب. من نمي فهمم چرا بعضي همه چيز را سياه مي بينند و نيمة پر ليوان را سر نمي كشند. به قول سهراب جونم، چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
000033.jpg
درگيري فدراسيون و سازمان ادامه دارد
ماجراهاي مهندس و دُكي

بس كه به ما گفته اند تو سياه مي نويسي و مأيوسي و اين حرف ها، دچار توهم شده ايم. حالا حتي شب ها هم كه به خيابان مي رويم، فكر مي كنيم همه جا روشن است و ماييم كه دچار كوررنگي شده ايم. اگر جايي از بدنمان درد بگيرد، فكر مي كنيم اين يك جور قلقلك است و چون سياه نما هستيم، خنده مان نمي گيرد. توي چاله هم كه بيفتيم، به نظرمان مي رسد كه اين يك جور تفريح است و چقدر بايد به ما خوش بگذرد! حالا هم اين ماجراي دعواي فدراسيون فوتبال و سازمان تربيت بدني برايمان يك جور لطيفه است. ما مطمئن ايم كه همه سركارند و مهندس علي آبادي و دكي دادكان هر روز تلفني با هم كلي كِركِر مي كنند كه همه را فيلم كرده اند. مثلا يك روز علي آبادي مي گويد فينال جام حذفي بايد رفت و برگشت باشد و فردايش دادكان مي گويد يك بازي، نه كمتر(!) نه بيشتر. يك روز علي آبادي مي گويد فدراسيون هاي نافرمان را از ريشه مي زنيم و فردايش دادكان مي گويد: هيشكي نمي تونه واسه ما تعيين تكليف كنه. خداييش خيلي با هم حال مي كنند. حيف، حيف كه ما با اين اخلاق گندمان همه چيز را غم انگيز مي بينيم و نمي  توانيم از طنزي كه در همه اين دعواها هست، لذت ببريم. بيت: زن خوب فرمانبر پارسا‎/ كند مرد درويش را پادشاه!
ربط: نداشت! با تشكر ويژه از: محمد جباري و رضا مختاري كه طي يك همكاري فوق العاده، مصرع دوم بيت فوق  را از توي اينترنت پيدا كردند!

ليست تيم ملي مكزيك اعلام شد
داماد چقدر قشنگه

شما فكر مي كنيد جمله  هاي پرمغز و پرمعني را فقط بايد از ميشل فوكو و ژاك دريدا و ليوتار و اين ها شنيد يا نقل كرد؟ نه، خدا شاهد است نه. ما دور و برمان پر از اين فوكوها و دريداهاست، ولي بايد چشم باز كنيم و ببينيم. مثلا چند هفته پيش مصاحبه كرده بوديم با همين ميثم منيعي و گفته بود: شغل خوب، يعني باباي پولدار. ما چند هفته است توي كف همين جمله هستيم و داريم فكر مي كنيم چقدر راست مي گويد. فكر مي كنيم چي مي شد جاي اين روزنامه نگاري كوفتي مي توانستيم آقازاده اي چيزي بشويم و به جاي جان كندن بتوانيم برويم با BMW و X3 در جردن دور بزنيم و بستني گاز بزنيم و با نيكبخت واحدي كورس بگذاريم و هوا بخوريم! اما بعد ديديم اگر آدم پدر پولدار ندارد در عوض مي تواند برود يك پدر زن درست و حسابي پيدا كند و خوشبخت شود. نمونه اش همين رافائل گارسيا كه چون داماد لاولپه است، به تيم ملي مكزيك هم دعوت شده و صداي همة منتقدان سرمربي را بلند كرده. حالا البته حتما هم كه نبايد پدرزن آدم، سرمربي تيم ملي مكزيك باشد. مثلا ما شنيده ايم دختر دم بخت بيل كلينتون اخيرا ابراز علاقه كرده كه مسلمان شود. آن وقت پدر به آن شهرت به آن خوش تيپي... بالاخره يك جوان شايستة ايراني هم پيدا شود... خب چه ايرادي دارد؟
000039.jpg
كتابخانه استقلال افتتاح شد
بابا باكلاس

خب خدا را صدهزار مرتبه شكر. در روزهاي گذشته اعلام شد در راستاي فعاليت هاي فرهنگي باشگاه استقلال، كتابخانة  اين باشگاه نيز افتتاح شد تا بسياري از استقلالي هاي عزيز از بلاتكليفي خارج شوند و بتوانند اوقات فراغت خود را صرف مطالعه كنند. كتابخانه اي كه طبق خبر منتشره، در كنار موزة افتخارات باشگاه هم واقع شده است.در همين راستا كاملا قابل تصور است كه طرفداران باشگاه براي پيدا كردن بازيكنان از آوارگي در مي آيند و خيلي راحت مي توانند بچه ها را در كتابخانه در حالي پيدا كنند كه غرق كتاب خواندن اند. كتاب هايي كه استقلالي ها در اولين فرصت به دست خواهند گرفت، به اين ترتيب پيش بيني مي شود: پدر، مادر، ما متهم ايم: فرزاد (و احتمالا فرهاد) مجيدي‎/ قورباغه ات را قورت بده: وحيد طالب لو‎/ عشق در سال هاي وبا: مجاهد خذيراوي‎/ راز گل سرخ: سياوش اكبرپور‎/ نامه  هاي غربت: عليرضا اكبرپور‎/ مصاحبه با تاريخ: محمود فكري‎/ و سرانجام يوزپلنگاني كه با من دويده اند و همين طور چراغ ها را من خاموش مي كنم : عليرضا نيكبخت واحدي.پيش بيني مي كنيم بعد از افتتاح كتابخانة استقلال در كنار موزة استقلال، در آيندة نزديك سالن تئاتر استقلال، سالن اركستر سمفونيك استقلال، گالري استقلال، دانشكده  هنرهاي زيباي استقلال و ساير مراكز فرهنگي مرتبط نيز به سرعت در مكان اين باشگاه تأسيس شده و مورد استفادة عموم قرار خواهند گرفت.
000048.jpg
همه چيز چقدر قشنگ است
زندگي يعني...

در راستاي افسردگي زدايي از مجلة همشهري جوان، ما اين جا صبح تا شب داريم هشت كتاب مي خوانيم و توت مي خوريم و به همديگر لبخند مي زنيم. اگر آسانسور خراب باشد، پله ها را چهار تا يكي بالا مي آييم و عين بچه ها ذوق مي كنيم. اصلا داريم يك دستورالعمل مي زنيم كه بچه ها شاد باشند و هرهر بخندند و همه مثل كورش جوان با دمپايي و بدون جوراب رفت و آمد كنند.
شعر:
زندگي خالي نيست
چيپس هست
ايمان هست (آن هم دو تا، جليلي و اوجيان!)
تا سرهنگ عليفر هست زندگي بايد كرد.
آن وقت، زندگي يعني يك توپ گل شد
زندگي مصاحبة غمخوار است كه به پروين مي گويد كِي برايت چايي مي آوردم؟
زندگي آقايي است كه تو برنامه 90 چشم آري  هان را درمي آورد
زندگي يعني تو گل خوردي
زندگي يعني من گيج شدم
زندگي فينالي است كه محل بازي اش معلوم نيست(جام حذفي)
زندگي اسب  سواري است كه يهو مي آيد
به مراسم شوري مي بخشد
زندگي يعني نيكي خط خورد
...
(خدايي اش سهراب هم همين چيزها را مي گفته ديگر!)

بچه  ها گرسنه آن بازي بودند
از جلال طالبي سرمربي تيم ملي در جام 98 درباره آن بازي ها پرسيده ايم مرور دوباره خاطرات و بيش از همه يادآوري ديدار تاريخي با آمريكا
000243.jpg
از دو شب قبل از بازي ديگر خواب نداشتيم. وقتي برنده از زمين بيرون آمديم، حس فوق العاده اي داشتيم
مهدي مشكوه
باور نكردني بود. درست چند روز مانده به جام جهاني 1998 در فرانسه و در شرايطي كه تيم ملي ايران در اردوي تداركاتي به سر مي برد، از سوي فدراسيون حكم به بركناري توميسلاو ايويچ داده شد. نام جانشين، آشنا بود: جلال طالبي. بازيكن سال هاي دور تيم ملي كه پس از سال ها از آمريكا به ايران آمده بود و پس از چند هفته همراهي اردوي تيم، ناگهان به عنوان نفر اول روي نيمكت ايران نشست. تيم بسته شده اي بود كه بسياري معتقدند بهترين سرمربي تاريخ تيم ملي را از دست داده است. اما پيرمرد كروات كار خود را كرده بود و ايران توانست سه بازي قابل قبول مقابل حريفانش انجام دهد؛ يوگسلاوي، آمريكا و آلمان. شايد تنها يك تساوي يا برد مقابل يوگسلاوها مي توانست براي ما شرايطي رقم بزند كه شگفتي ساز شويم و پا به مرحلة دوم بگذاريم. ديداري كه سرمربي حريف پيش از آن گفته بود: ايران را با بيش از 10 گل شكست مي دهيم. اما در زمين، اتفاقات ديگري افتاد.

آقاي طالبي! ظاهرا قرار بود آقاي گل در اين بازي مشخص شود.
... (خنده) آن ها قبل از جام جهاني هشت تا به مجارستان زده بودند. براي همين، اعتماد به نفس مربي يوگسلاوي خيلي بالا رفته بود. فكر مي كردند مي توانند ايران را هم با همين تعداد گل يا بيشتر شكست بدهند. مي گفت مي خواهيم نتيجه را دو رقمي كنيم.
آن وقت شما جوابي به آن ها نداديد؟
چرا، اتفاقا جوابشان را دادم. گفتم حالا تشريف بياوريد داخل زمين، آن وقت به سدي مي  خوريد به اسم ايران.
ملي پوشان چطور؟ از اين كري مربي يوگسلاوي خبري داشتند؟
تا آن جا كه مي شد، نگذاشتيم اين خبرها به داخل اردو درز پيدا كند. چون بچه ها براي اولين بار اين شرايط را تجربه مي كردند. حالا چند تايي مثل محمدخاني و زرينچه باتجربه بودند. سني از آن ها گذشته بود. ولي ما بازيكنان جوان زيادي هم داشتيم.
شرايط تيم ملي براي بازي اول چطور بود؟
بازي اول هميشه سخت است. گفتم كه بازيكنان تجربة لازم را نداشتند. ما مدام با بازيكنان حرف مي زديم. سعي مي كرديم نگذاريم به آن ها سخت بگذرد. البته ايراني هاي زيادي دور و بر تيم ملي بودند. اين باعث دلگرمي ما بود.
به هر حال، تيم ملي جلوي يوگسلاوي فقط يك گل خورد. خودتان انتظار داشتيد؟
انتظار كه... به هر حال بچه ها بازي خوبي انجام دادند. فكر مي كنم يكي از بهترين بازي هاي آن دوران تيم ملي بود. به بازيكنان هم گفتم مي توانيم خوب بازي كنيم. حيف شد گل خورديم.
واكنش مربيان يوگسلاوي بعد از بازي چي بود؟
شوكه شده بودند. در كنفرانس مطبوعاتي هم ديگر از آن حرف هاي قبل از مسابقه خبري نبود. آن ها از ما كلي تعريف كردند. حتي سرمربي و رئيس فدراسيون يوگسلاوي به داخل اتوبوس ما آمدند و گفتند كه تيم خوبي داريد.
راستي چرا در آن مسابقه نكيسا را به عابدزاده ترجيح داديد؟ اين ريسك نبود؟
خب، بله. البته احمدرضا مي توانست بازي كند. اما به خاطر همان مصدوميت اش به او استراحت داديم. گفتيم شش روز استراحت كند. چون احمدرضا را براي بازي قرن آماده كرده بوديم. يعني از قبل برنامه ريزي شده بود.
بازي قرن، منظورتان همان بازي با آمريكاست؟
بله. به خاطر مسائل دو كشور، همة توجهات به اين مسابقه بود. هم براي ايراني ها و هم براي آمريكايي ها. البته مردم بسياري از كشورهايي كه از زورگويي آمريكايي ها به تنگ آمده بودند، مي خواستند ببينند نتيجة اين بازي چه مي شود. براي همين، اسم اين بازي را مسابقة قرن گذاشتند.
قبول داريد اين بازي سياسي شده بود؟
شايد از لحاظ كلاس فوتبال، اين بازي حساسيتي براي ديگران نداشت. اما همين قضية سياسي بودنش هر روز حساسيت اين مسابقه را بيشتر مي كرد.
ظاهرا همة حواس تيم ملي هم به اين بازي بود تا دو مسابقة ديگر؟
شش ماه قبل از شروع جام جهاني روي اين بازي زوم كرده بوديم تا روز بازي. حساسيت ها خيلي بالا رفته بود. چشم هاي يك ملت دنبال اين بازي بود. براي همين، شرايط براي خودمان هم سخت شده بود. همة ايران دنبال پيروزي بود. از دو شب قبل از بازي، ديگر خواب نداشتيم.
قبل از مسابقه مقامات سياسي كشور با شما تماسي نداشتند؟
نه، هيچ كس با من تماسي نگرفت. فكر نمي كنم لازم بود. البته بعد از بازي چرا. خيلي ها زنگ زدند و به خاطر برد تبريك گفتند.
فكر مي كرديد آمريكا را شكست بدهيم؟
اصلا براي شكست دادن آمريكا برنامه ريزي كرده بوديم. وقتي برنده از زمين بيرون آمديم، حس فوق العاده اي داشتيم. بچه ها گرسنة اين بازي بودند.
از اتفاقات بعد از بازي بگوييد...
اين را مي گويم كه حركات و چهرة هيچ ايراني اي در آن جا عادي نبود. ايراني  هاي فرانسه براي اين كه خوشحالي شان را نشان بدهند، كارهايي مي كردند. هتل تيم ملي هم خيلي شلوغ شده بود. فشار جمعيت به حدي بود كه يك پيرمرد حالش خراب شد و او را به لابي هتل آوردند. يك تي شرت سفيد پوشيده بود كه رويش فقط يك كلمه نوشته بود: ايران. خيلي با هم حرف زديم. او گفت شانزده سال است در پاريس زندگي مي كند و اين اولين بار است كه با افتخار اين تي شرت را به تن كرده. به هر حال دوراني بود.
ولي قبول داريد كه تيم  ملي در همين مسابقه تخليه شد؟ طوري كه به نظر مي رسيد نسبت به بازي آخر با آلمان بي تفاوت است.
واقعا همين طور بود. تخليه شده بوديم. چون كار براي ما تمام شده بود. هدف ملت ايران شكست دادن آمريكا بود. خوشبختانه اين اتفاق هم افتاد. البته ما تجربة بازي جلوي تيمي مثل آلمان را نداشتيم. كلينزمن شايد قبل از اين بازي براي بعضي بچه ها ستاره بود. به او احترام مي گذاشتند. اما حالا بايد جلويش بازي مي كردند.
000237.jpg
پس اين بازي اهميت چنداني براي تيم  ملي نداشت؟
چرا، ما حتي جلوي آلمان يك نيمه خوب بازي كرديم. اما آلمان اگر بازي را نمي برد، احتمال داشت صعود نكند. آن ها همة توانشان را براي پيروزي گذاشته بودند. ولي ما مي خواستيم آبرومندانه بازي كنيم.
اين درست است كه شما در رختكن به بازيكنان گفته بوديد سعي كنيد كمتر گل بخوريد ؟
اين هم از كم لطفي برخي بازيكنان نيمكت نشين بود. اصلا اين طور نبود. اصلا مگر مي شود بگويم كه كمتر گل بخوريد. حتي در بازي هاي محلي هم هيچ وقت مربي از اين حرف ها به بازيكنانش نمي زند. از علي دايي بپرسيد واقعيت را مي گويد. از همين كريم باقري يا محمدخاني. آن ها مطمئنا همه  چيز را صادقانه مي گويند.
به غير از بازيكنان، در داخل رختكن چه كساني بودند؟
آقاي نوآموز، فراهاني و فكر كنم آقاي هاشمي طبا هم بودند. آن ها هم شاهد هستند. چون اصلا من اين حرف ها را به بازيكنان نزدم. اتفاقا من گفتم اگر ما آلمان را ببريم، تمام دنيا متوجه ايران مي شود. اما اگر بترسيم، مسأله اي عادي است.
فكر مي كنيد از جام جهاني 98 حرفي هست كه تا حالا در جايي نگفته ايد؟
نه، چيزي نمانده. در جام جهاني 98 جذاب ترين لحظات ورزشي ام رقم خورد. هيچ وقت از يادم نمي رود. مسلما بزرگ ترين افتخاري است كه نصيب يك مربي مي شود. خب، اين خوشبختي را من تجربه كردم.

اخبار داغ
تيم ملي مكزيك در آخرين مسابقة دوستانه توانست دو-يك كنگو را شكست دهد. پيش از اين مكزيك يك-صفر ونزوئلا را برده بود و در آخرين بازي خودش بايد با فرانسه بازي كند.
مجتبي جباري در اردوي تيم ملي در سوئيس مصدوم است. پس از نيكبخت كه به خاطر مصدوميت، جام جهاني را از دست داد جباري دومين بازيكن بدشانس ايران به حساب مي آيد.
اتحاديه اروپا به فيفا پيشنهاد داده كه ايران را بابت مشكلات سياسي از جام جهاني كنار بگذارد و بحرين را جايگزين آن كند!
فريدون زندي اولين لژيونري است كه به اردوي تيم ملي اضافه شد. او پس از توقفي كوتاه در سوئيس به آلمان برگشت تا دوباره به اردوي تيم ملي برگردد.

حرف هاي داغ
بكن بائر خطاب به يورگن كلينزمن: يا آلمان را قهرمان كن يا برو!
زي روبرتو: ما برزيل هستيم. در همه پست ها بهترين را داريم. حتي در دروازه!
اوزه بيو اسطوره فوتبال پرتغال: از آنگولا بترسيد!
علي كريمي: تيم ملي كليشه اي شده.
علي پور معاونت فرهنگي فدراسيون فوتبال: براي سفر تيم ملي به آلمان جشن خداحافظي مي گيريم.

تب سنج جام جهاني-7
چه كسي مي تواند بگويد يادش به خير ؟
امير پوريا
دربارة اتفاقات بد طبعا نمي شود گفت يادش به خير؛ ولي هرچيزي وقتي مقداري زمان ازش مي گذرد و به خاطره تبديل مي شود، هاله اي از نمك و خنده دور و برش را مي گيرد. مي خواهم بگويم حالا خيلي از خاطرات تلخ سال هاي دهه شصت و دوران محروميت از تماشاي زندة مسابقات فوتبال، براي نسل ما به موضوع شوخي و خنده و نوستالژي تبديل شده. در حالي كه هم در زمان خودش وحشتناك و كابوس وار بود، هم حالا ديگر حاضر نيستيم حتي يك لحظه اش هم تكرار شود. نمي دانم باور مي كنيد يا نه؛ ولي راست اين است كه آن سال ها نه تنها بازي هاي اروپايي و جام باشگاه هاي تهران و بعدتر ليگ قدس بين تيم هاي منتخب استان هاي مختلف ـ كه تنها مسابقات سراسري فوتبال در كشور بود ـ بلكه حتي جام جهاني هم به ميزان بسيار كم و محدود و با چند روز فاصله از دو شبكة موجود و فعال تلويزيون پخش مي شد. خيلي از بازي هاي جام جهاني۱۹۸۶ اصلا روي آنتن نمي رفت و فقط در اخبار ورزشي آخر شب شبكه دو، گل هايش را پخش مي كردند. اگر بازي اي هم در جريان بود، موقع پخش اخبار تصادفا طوري بود كه نتيجه را تا دقيقة 85 اعلام مي كردند! مي توانيد تصورش را بكنيد؟
خاطرة مشخصي از جام جهاني 1986 مكزيك دارم كه اوايل تابستان سال 1365 به مراحل پاياني رسيده بود. من بين دوم و سوم راهنمايي بودم و از اولين روزهاي فوتبال دوستي كه به پنج شش سال قبل از آن بر مي گشت، پرسپوليسي و آلماني بودم. اولي هنوز و همچنان پابرجا مانده و دومي با درك شكل خشك و فاشيستي و چهارچوب گراي فوتبال آلمان، سال هاست كه جايش را به ايتالياي شاداب و متنوع و البته سفت و خشن داده. بگذريم؛ آن سال آلمان با آرژانتيني كه مارادونا را در اوج داشت، به فينال رسيده بود و ماها چه هيجاني داشتيم. دورة قبلش آلمان فينال را سه ـ يك به ايتاليا باخته بود و حالا ديگر آرزو مي كرديم قهرمان شود. در حالي كه مارادونا و والدانو و بوروچاگا همه آماده و سرحال بودند، رومينيگة باهوش ژرمن ها نيمه مصدوم بود و توان بازي۹۰ دقيقه اي را نداشت. ماتيوس هم كه فقط بايد از مارادوناي اعجوبه مراقبت مي كرد و ديگر نمي توانست در حمله ها نقشي داشته باشد.
با اين همه هيجان، وقتي معلوم شد كه تلويزيون مي خواهد پس فرداي آن روز، 60 دقيقه از فينال را پخش كند (يك بار ديگر برگرديد و بخوانيد تا بفهميد ما چه مي كشيديم!)، تصميم گرفتم هر جور شده، دور و بر خودم را ببندم و از هيچ اخبار و آدمي نتيجه را نشنوم تا بازي موقع پخش برايم مثل مسابقة مستقيم، مهيج باشد. با برادر و يك عمويم كه او هم طرفدار آلمان بود، همين كار را كرديم. اما ظهر روزي كه مي خواستند شبش خلاصة بازي را پخش كنند، از بدشانسي من، لازم شد از خانه بيرون بزنم تا نان بگيرم. مشكل فقط مردم كوچه و توي نانوايي نبود كه احتمال داشت از بازي و قهرمان جام حرف بزنند و نتيجه جلويم لو برود. مسألة حساس تر اين بود كه صاحب كيوسك روزنامه فروشي سركوچه هم طرفدار آلمان بود و در مورد تيم محبوب مان كلي با هم گپ مي زديم و فقط ديدن لانگ شات او كافي بود تا با آه كشيدن يا لبخند زدنش بفهمم كه آلمان باخته يا برده!
بالاخره از مسير ديگري از پشت كوچه به نانوايي رفتم كه خودش كلي دورتر بود؛ يك بار هم كه ديدم دو پسربچه در حال رد شدن با دوچرخه، دارند از فوتبال حرف مي زنند، گوشم را دودستي گرفتم كه يك وقت از قهرمان جام چيزي نشنوم. شاطر هم فكر كرد به سرم زده و نيشش به علامت تمسخر باز شد. اين به خير گذشت تا غروب كه يكي از دوستان پدرم به خانه آمد و پدر به اش گفت كه بچه ها عمدا نتيجة بازي را گوش نداده اند تا مثل پخش زنده تماشايش كنند. او هم نامردي نكرد و با لبخند مسخره اي گفت: خب منم نتيجه رو نمي گم. ولي چون اخبار ورزشي اون شب تا دقيقه 85 شو گفت، منم براتون مي گم كه سه ـ دو به نفع آرژانتين بود!
ما وا رفتيم و حس كرديم تلاش سه روزه مان در يك لحظه سوت شد. اما پدر با رفتن دوست گرامي اش، با تبحر عجيبي كه در اميد دادن به آدم ها داشت، هر سه تايمان را متقاعد كرد كه دوستش موقع گفتن اين نتيجه به اش چشمك زده و ما چه بي دقت ايم كه نديده ايم. يعني اين نتيجه را به شوخي گفته و مي توانيم دوباره با هيجان، پخش زندة بازي را ببينيم. اما بعد از دو گل عالي آلمان و مساوي كردن بازي دو ـ هيچ باخته، خبر دوست گرامي پدر يادمان آمد و فهميديم راست مي گفته و با حسرت و بي تعليق، منتظر مانديم تا مارادونا گل سوم را بسازد و بوروچاگا بزند. انتظارمان يكي دو دقيقه بيشتر طول نكشيد و تمام.
حرف پيرمردانه اي است؛ مي دانم. ولي واقعا قدر اين همه لحظه هاي زندة هيجان پخش مستقيم و تكرارها و اطلاعات به روز و گزارشگران علاقه مند را بدانيد. زماني بود كه گزارشگرها از فرط بي علاقگي به فوتبال، غير از بازي هايي كه خودشان گزارش مي كردند، بازي ديگري نمي ديدند و كاري به كار نتيجه اش هم نداشتند!

براي او كه تكرار نخواهد شد
خداحافظي با زيدان بزرگ، خداحافظي با بخش لذت بخشي از زندگي است او فوتباليستي بي همتا بود و حالا ديگر تبديل به بخش خاطره انگيزي از تاريخ فوتبال شده است
000204.jpg
زيزو به معناي واقعي، چهرة قرن بيست و يكم است تاريخ فوتبال شايد تا سال ها مردي به فروتني و خلاقيت او پيدا نكند
محمد والايزداني
وقتي براي آخرين بار در سانتياگو برنابئو ايستاد و به تشويق هوادارانش پاسخ داد، تصوير او در قاب هاي مختلف، همانند فيلمي از جلوي چشمانمان گذشت. تصوير مردي كه به قول ديويد بكام، كاپيتان تيم ملي انگليس، براي يك دهه بزرگ ترين بازيكن دنيا بوده است. حداقل 3 بازي ديگر باقي مانده تا او ما را مجبور كند جملة قبل را در تاريخ بنويسيم. اگر چه هيچ وقت نمي توان تكنيك او را با بازيكن بزرگي چون مارادونا يا حتي رونالدينيو مقايسه كرد، اما زيدان امتيازي دارد كه او را از ديگر هم پستي هايش متفاوت مي كند. كمتر ديده شده كه او توپ را بگيرد و بعد لو دهد. قدرت بازي خواني او به حدي بالاست كه مي تواند تيم را در يك لحظه از حالت دفاعي به حالت هجومي ببرد. ديد بالايش سبب شده بود تا در روزهاي درخشش اش مهاجمان تيم، بهترين خاطرات را تجربه كنند. فرانسه 98 در تركيب يازده نفره اش پستي به نام مهاجم مركزي نداشت، اما زيزو به قدري استادانه بازي تيم خودي را منجر به گل مي كرد كه حتي منتقدان امه ژاكه، سرمربي وقت فرانسه، در مقابل كله شقي مربي تيم ملي در دعوت نكردن از ستاره هايي چون كانتونا و ژينولا سكوت كنند.
زيدان براي ژاكه همه چيز بود. بيهوده نبود كه سرمربي تيم ملي، پديدة تيمش را زيزو مي دانست: زيدان ديدي دروني دارد. كنترل توپ او دقيق و تر و تميز است. مي تواند با توپ هر كاري مي خواهد انجام دهد. اما زيزو همواره خودش را به جلو مي كشد. او صد درصد خود فوتبال است. در اين كه او توانايي انجام هر كاري با توپ را دارد، مثال هاي فراواني در دست است. يكي از به يادماندني ترين صحنه ها، فينال جام باشگاه هاي اروپاي سال 2002 است. گلي كه زين الدين به ثمر رساند، آن قدر ديدني و غيرمنتظره بود كه نمي شد از بازيكني جز او انتظارش را داشت. شوت پاي چپ و ديدني اش به گونه اي درون دروازة بوت، گلر لوركوزن قرار گرفت كه هيچ تمجيدي از زيزو اغراق  آميز نبود.
استيل بدن زيدان به گونه اي است كه خود را بين توپ و بازيكن حريف قرار مي دهد، سرعت و قدرت كنترل توپ ها به قدري در او بالاست كه فيگو، همبازي سابقش در رئال، آن را باور نكردني مي خواند. او يكي از بهترين بازي سازهاي تاريخ فوتبال است. اثرگذاري زيزو در تيم هايي كه عضوشان بوده، غيرقابل انكار است. سال هاي طلايي در يوونتوس كه به پختگي او در رئال مادريد ختم شد. نشان دهندة رهبري ايده آل و شخصيت كاريزماتيك اش در زمين است. با اين حال، بيرون از زمين بازي، زيدان شخصيت ديگري است. اندرو هاسي، نويسندة انگليسي كه روي تاريخ فرهنگي پاريس كار مي كند، در مصاحبه اي كه دو سال پيش با او در روزنامه گاردين انجام داد، نوشت: اولين چيزي كه در مورد زيدان فهميدم، اين است كه بازيكني مثل او به عنوان رهبر تيم در زمين، در خارج از آن عجيب و غريب است. او خيلي ظريف و مثل دخترها مي نشيند. پاها را به هم مي چسباند و دست ها را دور ران پايش قفل مي كند. حدس دوم من، خجالتي بودنش است. سكوت و خجالتي بودن زيزو شايد به سال ها عقب تر بازگردد؛ زماني كه اسماعيل، پدر زين الدين به عنوان مردي از طايفة بربرهاي منطقه كبيلي در الجزاير در اوايل دهه 60 ميلادي پا به فرانسه و منطقة شمالي در باربه و سن دوني گذاشت. كوچ به مارسي و اقامت در لاكاستيان (منطقة عرب نشين مارسي) با درخشش زين الدين همراه شد. او هميشه با احترام و تحسين در مورد پدرش حرف مي زند: از حركاتش خيلي الهام گرفته ام. پدرم به من ياد داد كه به عنوان مهاجم بايد دو برابر بقيه كاركني و هيچ وقت مأيوس نشوي. اما همه چيز به اين آساني نبود. اكتبر سال 2001 قرار شد بعد از سال ها استعمار، تيم هاي فرانسه و الجزاير به عنوان دو كشور مستقل مقابل هم قرار گيرند. زيزو در اين بازي مي توانست نماد هر دو ملت باشد، اما تقابلات فرهنگي يك بار ديگر در صحنة فوتبال جنجال ساز شد. در لاكاستيان همه به او فحش مي دادند و پوسترهايي با عنوان زيدان هركي روي ديوارهاي همة شهرهاي فرانسه نقش بسته بودند. هركي لقب الجزايري تبارهايي است كه به نفع فرانسوي ها و در حمايت از استعمار، عليه كشور خودشان جنگيده اند.
اين ديدار مي توانست آشتي دوطرف با يكديگر باشد. اما هجوم هواداران به خصوص عرب هاي فرانسه كه در دفاع از بن لادن شعار مي دادند، باعث شد تا زيدان براي اولين و آخرين بار هويت پدر را آشكار كند: پدرم هركي نيست. پدرم يك الجزايري است. به خودش افتخار مي كند و من هم به او. تنها نكتة مهم اين است كه پدرم هيچ وقت عليه كشورش نجنگيده. شايد به خاطر همين مسائل است كه او در اين سال ها نه به مارسي برگشته نه به الجزاير.
زيدان با غرور از تبارش حرف مي زند و مارسي را شهري مي داند كه شور بازي كردن را از آن جا الهام گرفته است. اما: دلايل متعددي براي برنگشتن ام وجود دارد. اين جمله اي است كه سؤالات زيادي را باقي گذاشته. آيا او بعد از جام جهاني به كبيلي، منطقه اي خاص كه ريشه هايم در آن جا هستند خواهد رفت؟ اما شايد با ديدي دقيق تر بتوان اين همه سال انتظار براي بازگشت به ريشه ها را فهميد.
يكي از تئوري هايي كه بيش از همه خودش را نشان مي دهد، خشم دروني زيزو است. اشاره به فوتبال باكلاس و سطح بالايي كه از او مي بينيم، تكرار مكررات است. اما عصبانيت هاي ناگهاني مردي كه چهره اش كمال آرامش است، واقعا غيرقابل توضيح است. ضربه اي كه در جريان بازي هاي ليگ قهرمانان سال 2000 با پيراهن يووه، با سر به بازيكن هامبورگ زد، 5 بازي محروميت برايش به همراه داشت. گر چه دو سال قبل از اين واقعه هم لگدمال كردن فؤاد امين، بازيكن تيم ملي عربستان در ديدار دو تيم در جام جهاني، بيش از حد تصور و غير منتظره بود. بعضي ها اين حركت او را نوعي انتقام از عرب هاي افراطي تفسير كردند، اما بي ترديد هيچ حس نژادپرستي در وجود زيزو نيست.
وگرنه هيچ وقت در رديف اول مقابله با ژان ماري لوپن، رهبر جبهه ملي و حزب راستگراي فرانسه قرار نمي گرفت. او كسي بود كه با شعارهايي ضد مهاجران پا به انتخابات گذاشته بود. اين كه لوپن او را با لفظ پسري از الجزاير متعلق به فرانسه خطاب كرد و اين كه زيزو چه واكنشي در مقابل حرف هاي او داشت و چه موضع گيري هايي انجام داد را مي توان با اشاره  اي به گذشته توجيه كرد. ژان ورو، اولين مربي حرفه اي زيدان در كان تعريف مي كند كه در هفته هاي اولية حضور در اين تيم، زيزو با مشت به صورت حريفش كوبيده بود فقط به اين دليل كه او محله هاي فقيرنشين مارسي را مسخره مي كرد. با دانستن اين شرايط دشوار، كمتر كسي زيزو را بازيكني بداخلاق مي داند. او در طول اين سال ها با حضورش در تيم ملي فرانسه نقش سفير صلح ميان عرب ها و فرانسوي ها را بازي كرده است. حميدرضا صدر، كارشناس فوتبال در كتاب خود با عنوان روزي روزگاري فوتبال در مدح زيزو مي نويسد: زيدان هيچ گاه تبار غير اروپايي اش را در حاشيه قرار نداد. هميشه تكرار كرد در لاكاستيان ، بخش عرب نشين مارسي بزرگ شده و پدرش كارگر مسلمان ساده اي بوده است. زيزو فصل ورزشي و فرهنگي جديدي در فرانسه گشوده بود؛ هر چند 60 درصد فرانسويان مي گفتند تعداد عرب هاي فرانسه بيش از حد شده. شايد به همين دليل بود كه يكي از نويسندگان سياسي فرانسه در سال 98 دربارة زيدان نوشت: او اولين نمايندة واقعي جمعيت 5ميليون نفري مسلمان فرانسه بوده است.
000189.jpg
شماره يك در كارهاي عام المنفعه
اين كه دنياي فوتبال فرصت دارد حداقل 3 بازي ديگر به تماشاي هنرنمايي هاي زيزو بنشيند، به تغيير عقيده اش پيش از جام جهاني باز مي گردد. زماني كه حس كرد فرانسه براي صعود به جام جهاني به كمك نياز دارد، مثل سربازي وفادار به ارتش آبي ها پيوست. در جام جهاني 2002، فرانسه بدون او به تيمي زير صفر تبديل شد و حتي بازگشت شجاعانه اش با پايي باندپيچي شده در بازي سوم مرحلة مقدماتي هم نتوانست مشكلات فرانسه را حل كند. در عرصة باشگاهي هم اين تأثيرگذاري به وضوح ديده مي شد.
در اين فصل، رئال در اكثر بازي ها بدون او به ميدان رفت و براي سومين سال پياپي نتوانست جامي ببرد. خيلي ها اعتقاد داشتند كه بودن و نبودن او در زمين بازي، تأثيري روي تيم در سه فصل اخير نداشته اما شايد كوچك ترين تفاوت رئال با زيدان و رئال بدون زيدان، طراوتي بود كه با حركاتش به تيم مي بخشيد. او مردي است كه تمام افتخارات ممكن را در زمين چمن به دست آورده: بهترين بازيكن جهان، بهترين بازيكن اروپا، قرار گرفتن درصد جدول 50 بازيكن برتر يوفا و گران قيمت ترين بازيكن تاريخ فوتبال (45/64 ميليون دلار). اين  عناوين، در كنار قهرماني در جام جهاني، يورو 2000، جام باشگاه هاي اروپا، سريA، لاليگا و... زيدان را بدل به يكي از پرافتخارترين بازيكنان تاريخ فوتبال مي كند. البته زيزو همواره علاوه بر قدرت نمايي در زمين بازي، بيرون از آن در زمينه هاي فرهنگي هم آوانگارد است. او نه تنها سفير صلح يونيسف است و هر ساله بازي هاي خيرية تيم هاي زيدان درآمدهاي هنگفتي را به نفع محرومين جمع مي كنند، بلكه اسپانسر مؤسسة خيريه ELA، مؤسسه اي در حمايت از بيماري لوكوديستروفي در اروپا نيز هست. اين بيماري، ناشي از نوعي اختلالات ارثي ژنتيكي است. خيلي ها اين حركت زيزو را در راستاي افشاگري يكي از هفته نامه هاي اسپانيايي در مورد هموفيلي بودن او دانستند؛ قضيه اي كه خيلي زود سر و ته آن هم آمد.
مقدمة كتاب توپي براي صلح نوشتة طيب  بل ميهوب را هم زيزو نوشته است. اين كتاب در مدح فوتبال به عنوان ورزشي مقدس به رشتة تحرير درآمده. زيزو در بخشي از مقدمه گفته: وقتي صداي سوت پايان را مي شنوم، اميدوارم توانسته باشم خاطره اي از يك خدمتكار فروتن توپ گرد را به جا گذاشته باشم. يعني كاري كنم كه عشق من به فوتبال را به ديگران انتقال دهد و اين شور وصف ناپذير را با آن ها سهيم شود.
فيلم ساخته شده از زيزوي تكنيكي، از روز 24 مه در جشنواره كن به نمايش درخواهد آمد؛ فيلمي تحت عنوان زيدان، چهرة قرن بيست و يكم . خودش در مورد اين فيلم مي گويد: اگر قرار بود در فيلم نقشي جز خودم را بازي كنم، هيچ وقت قبول نمي كردم. اما اين فيلم مثل هر كار ديگري پر از احساس است. داگلاس گوردون، كارگردان فيلم هم مي گويد: مي خواستيم چهرة مردي را به نمايش بگذاريم كه از قرن 21 باشد. ما اين چهره را در زيدان پيدا كرديم. زيزو به معناي واقعي، چهرة قرن بيست و يكم است. تاريخ فوتبال شايد تا سال ها مردي به فروتني او در شخصيت و به فانتزي او در سبك بازي پيدا نكند.

زيدان در يك نگاه
مرد قرن بيست و يكم
شركت آديداس، كمپاني فورد، شركت هسبرو، كمپاني مخابراتي اورنج ، شركت وولويك و بنياد Z-entant
الگوي ورزشي
انزو فرانچسكولي: او بازيكن مورد علاقة  من است. او هافبك هجومي مارسي بود و تمام عكس هايش را به ديوار اتاقم چسبانده بودم. حاضر بودم براي گرفتن پيراهنش هر چه دارم بدهم. يك بار در سال 96 به همراه يوونتوس براي شركت در جام بين قاره اي به توكيو سفر كرده بودم و او همراه ريور پلات در زمين حاضر بود. پس از پايان بازي بود كه توانستم پيراهنم را با او عوض كنم.
تفريحات زيزو
تنيس: تنيس واقعا يكي از سرگرمي هاي من است. از اين ورزش انفرادي به خصوص در دوران تعطيلاتم لذت مي برم. حتي مسابقات مهم تنيس را از تلويزيون نگاه مي كنم. مثل بازي هاي رولان گاروس. فكر مي كنم زماني كه از فوتبال خداحافظي كنم، به تنيس رو بياورم.
فرمول يك: اين يكي از علايق من به دور از فوتبال است. متأسفانه شرايط و وقتش را ندارم. شايد اگر روزي فوتبال را كنار بگذارم، وقت اين را داشته باشم كه در گرندپري ها حاضر شوم.

مشخصات
نام: زين الدين يزيد زيدان
تاريخ تولد: 23 ژوئن 1972
محل تولد: مارسي (فرانسه)
قد: 185 سانتي متر
وزن: 80 كيلوگرم
باشگاه ها: كان (فرانسه) ـ بوردو (فرانسه) ـ يوونتوس (ايتاليا) ـ رئال (اسپانيا)

افتخارات دوران بازيگري
همراه تيم ملي فرانسه قهرمان جام جهاني 1998، قهرمان يورو 2000

همراه يوونتوس
سوپر جام اروپا (1996)، جام بين قاره اي (1996)، قــهرمـــاني سـريAي (96 _ 97 و
98 ـ 97)، سوپر جام ايتاليا (1997)

همراه رئال مادريد
ليگ قهرمانان اروپا (2002 ـ 2001)، سوپر جام اروپا (2002)، جام بين قاره اي (2002)، لاليگا (2003 ـ 2002)

افتخارات شخصي
بهترين بازيكن جهان در سال هاي 98، 2000، 2003
بهترين بازيكن اروپا در سال 98

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
ازداوود نژاد به احمدي نژاد
مجيدي براي المپيك پكن فيلم مي سازد
رويدادهفته
ورزشي
آقاي از خود مغرور
ما رو نشناختي جيگر!
رويدادهفته
بچه  ها گرسنه آن بازي بودند
چه كسي مي تواند بگويد يادش به خير ؟
براي او كه تكرار نخواهد شد
مرد قرن بيست و يكم
اجتماعي
لقمان به فرزندش گفت: با مردم شيرين مباش كه تو را مي خورند و تلخ مباش كه دورت مي اندازند.
زندگي
ايسپول مثل اينترپل!
لگن هفت ميليون توماني
رويدادهفته
سينما
انفجارِ مرد شكلاتي
فرقي نكرده ام
سال، سال داوينچي است!
دانش
چند ذهن زيبا
درباره خيام
چرا تاريخ؟
موسيقي
چند تا محسن چاووشي قلابي گرفته ايم
روزها
داستان يك شهر
يا علي گفتيم و ...
رويدادها
جهان كوچك
جادوگر خياباني
عمليات محيرالعقول آقاي بلين
توهم تا حد مرگ
هنر روز
صاعقه آباد
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |