- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۸ - شنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۵ - - May 20, 2006
docharkhe
ازداوود نژاد به احمدي نژاد
000060.jpg
اين نامة احمدي نژاد به جورج بوش باعث شده نامه نگاري در كشور شدت بگيرد و همه به هم نامه بنويسند. حتي همين آقاي جباري كه كنار ما نشسته و مواظب است تا دست از پا خطا نكنيم و معتقد است يك لحظه غفلت از ما باعث مي شود نشريه به خاطر نشر اكاذيب تعطيل شود هم براي ما نامه اي نوشته و از ما خواسته دست از اين خزعبلات نويسي برداريم و مثل آدم اطلاع رساني كنيم. ولي خب چون ما يك نسبت دوري با بوش داريم، هيچ تأثيري رويمان نمي گذارد. حالا هم بهتر است به جاي مسائل خانوادگي، برويم سراغ همان نامه ها. يكي از اين نامه ها كه جهان را به لرزه درآورده، نامة داوود نژاد به احمدي نژاد است. او در اين نامه نوشته است: براي يك كابوي رئيس جمهور، بهتر از اين نمي شد نامه اي نوشت. نامه اي كه از طرف يك معلم دلسوز به حال مردم، براي يك ديكتاتور سنگدل نوشته شده است. البته داوودنژاد در ادامة نامه، بعد گذاشتن چندين هندوانة اساسي، حرفش را هم زده و گلايه كرده: چرا شما يك بار در همايشي با حضور همة اهالي سينما، در زير يك سقف حاضر نمي شويد؟ او در حالي اين حرف را زده كه در عالم بشريت هنوز حتي يك زوج هنري هم نتوانسته اند زير يك سقف همديگر را تحمل كنند، چه برسد به اين كه همة اهالي سينما بروند زير يك سقف. چه شود! او در ادامة توقعات خود، از رئيس جمهور خواسته نيمي از يك روز خودش را براي رسيدگي به مسائل عمدة سينما صرف كند. يعني زماني كه در آن مي شود 500 تا مصوبه تصويب كرد و تازه در وقت اضافه اش نان و پنير هم خورد، بگذارند براي سينما؟ منتظريم كه بعد از گرفتن مراسم ختم هوو و اين نامه، داوود نژاد در هفتة بعد چه چيزي از آستين پر و پيمان خود رو مي كند؟

مجيدي براي المپيك پكن فيلم مي سازد
000057.jpg
چيزي به خط پايان نمانده. دونده ها دارند خودشان را به هر زحمتي به خط پايان مي رسانند. قهرمان فيلم كه خيلي به رنگ نقره علاقه مند است و جايزة نفر دوم را مي خواهد، زور مي زند تا دوم شود. ولي در آخرين لحظه، پايش ليز مي خورد و اول مي شود. براي همين هم گريه مي كند. در همين لحظه، مسؤولان برگزاري مسابقات با چشمان بادامي شان مي آيند و يك جفت كفش كتاني چيني به او مي دهند تا ببرد بدهد به خواهرش. او هم با خوشحالي، از شهر ممنوعة پكن خارج مي شود. با توجه به روحيه اي كه از مجيد مجيدي سراغ داريم، موضوع فيلم كوتاه پنج دقيقه اي كه او مي خواهد دربارة پكن و بازي هاي المپيك 2008 همراه با چهار تا كارگردان ديگر بسازد، بايد يك همچين چيزهايي باشد. وگرنه، هر چيز ديگري به ناف مجيدي ببندند، ما محكوم مي كنيم و آن را توطئه اي از اجانب علي الخصوص آن چشم بادامي هاي جك و جانور خور مي دانيم. حالا اگر اين قصة فيلم نباشد، فوقش اين است كه يك ورزشكار تازه بينا شده در مسابقات المپيك به يك دختر چيني ورزشكار نگاه مي كند و دوباره كور مي شود. اما اگر چيز ديگري باشد، اصلا و ابدا توي كتمان نمي رود. مگر مي شود آق مجيدي به سوژة ديگري هم فكر كند؟ باور كنيد اصلا امكان ندارد. يا كفش براي خواهر يا كور چشم چران! حالت سومي وجود ندارد.

رويدادهفته
000069.jpg
افشا كن، افشا كن
هيولا به دنبال گودرزي

وقتي در نمايشگاه، چشمان اشكبار شما را ديديم كه با صدايي لرزان مي گفتيد داريد با اين ستون خبرهاي درپيت زندگي مي كنيد و از فرط روشنگري هايمان چشمانتان دارد كور مي شود، ما ديگر راه خودمان را شناختيم. يا بايد اين ستون تعطيل شود يا مجله يا هر دو يا هيچ كدام. اگر نظر ديگري داريد، بنويسيد! در همين راستا، يك هفته نامه الان جلوي رويمان است كه حميد گودرزي با يك قيافة ماماني رويش چاپ شده. كنارش هم نوشته: نه سكته كرده ام، نه به كما رفته ام. واقعا قلبمان به لرزه افتاد. يعني چه شده؟ سريع مي پريم روي صفحات 10 و۱۱ تا ببينم اين حميد محبوب القلوب چه بلايي سرش آمده.
برويم سراغ مطالبي كه واقعا تكان دهنده است. انگار اين شباهت صدا هم براي جوانان ما معضلي شده. آن از ژوبين حساس كه به او انگ زدند صدايش شبيه فروتن است و اين از حميد گودرزي كه مي گويند اداي خسرو شكيبايي را درمي آورد. اما براي اين كه حسابي لج كاوة خودمان را در بياوريم، يك نكته از زندگي حميد گودرزي را هم برايتان افشا مي كنيم. او هفتة پيش، كارت معافيت از سربازي را گرفته و خلاص. اما به نظر آقا حميد، آتش بس نسخة ايراني آقا و خانم اسميت است. اگر اين حرف به گوش تهمينه ميلاني برسد، خونش حلال مي شود طفلكي! اما تا يادمان نرفته مقدمة اين شبه مصاحبه را برايتان بنويسيم تا كفتان ببرد: هيولاي شايعات دو مرتبه بر زندگي حميد گودرزي پنجه انداخته و سعي دارد وجهة اين هنرمند مردمي را در اجتماع تخريب كند. به همين خاطر، حميد به مجلة ما آمد تا پاسخ همة شايعات را بدهد. اين هيولا كجاست؟
000075.jpg
حرف هاي آتش بسي
ميلاني و جاروي پرنده

وقتي مي خواستم كشمكش و درگيري يك زوج جوان را توي آتش بس نشان بدهم، از آن جايي كه آن دو نمي توانستند به طور فيزيكي همديگر را لمس كنند، كيفي پر از مدارك طلاق را بهانه قرار دادم تا آن دو با كشيدن آن كيف، بي آن كه همديگر را لمس كنند، به مجادله بپردازند. اين كلك ها را خانم ميلاني توي جاروي پرنده لو داده. شايد براي همين زرنگ بازي هاست كه كيميايي گفته: آتش بس يك سر و گردن از فيلم هاي كمدي رايج بالاتر است. و آقاي داوود نژاد هم كه تا هفتة پيش داشت زيرآب فيلم را مي زد، روند فيلمسازي ميلاني را روبه رشد دانسته. راستي جاروي پرنده ربطي به مريلين جادوگر ندارد. در واقع، يك جشنوارة فيلم تركيه اي است كه تهمينه خانم و خواهرزاده اش (السا فيروزآذر) هفتة پيش آن جا بودند. آن چند وقتي كه ميلاني توي زندان بود، با يك سري زن خلافكار آشنا شد كه قرار است سوژة فيلم بعدي اش گوش كنيد آقاي رئيس باشند. داستان اين فيلم، دربارة چهار دختر خلافكار است كه باندي را تشكيل داده اند و احتمالا قرار است به جامعة مرد سالار بتازند.
ميلاني توي جاروي پرنده به تبعيت از مد روز، دربارة انرژي هسته اي هم حرف زده و گفته كه حق مسلم ماست: آمريكايي ها فكر مي كنند ما موجودات ضعيفي هستيم و هر زمان آن ها بخواهند، ما را له خواهند كرد! در صورتي كه بايد بدانند در اشتباه اند. همچنين كساني كه صلح جهاني را مدنظر دارند، بهتر است كشورهايي را كه به اسلحة اتمي دست يافته اند، خلع سلاح كنند.

آرزوهاي مهدي فخيم زاده
آل پاچينوو دنيرو و نمكي

لحظاتي بعد از اين كه مهدي فخيم زاده در گفت وگو با روزنامه خبر ورزشي گفت كه آرزو داشته به جاي حاج كاظم در آژانس شيشه اي و به جاي آل پاچينو در بوي خوش زن و به جاي رابرت دنيرو در گاو خشمگين بازي كند، دو تلفن به دفتر نشريه شد كه هر دو هم خارجي حرف مي زدند. اولي با صداي شل و ول، حرف هايي زد كه ما اين ها را از حرف هايش فهميديم:
.I am an Al pachino. I wished play with Natasha
تماس دوم هم صدايي خشن بود كه گفت:
I am a Robert Deniro. I wished playing in Namaki
(اين قدر چشم هايتان را باز و بسته نكنيد و اطلاعات انگليسي تان را زير و رو نكنيد. ما خودمان انگليسي مان توپ است، ولي وقتي پاچينو و دنيرو بلد نيستند انگليسي حرف بزنند، ما چه كار كنيم؟)وقتي اين حرف ها را براي كاوه مظاهري گفتيم، آب در ديده هايش جمع شد و گفت: ببين اين رابرت و آل، چه با مرام هايي هستند كه تا حرف هاي مهدي خان رو شنيدن، از خارج تيليفون زدن دفتر مجله تا حال بدن. ما هم وقتي ديديم اين جوري شده و اين قدر همه تريپ شده اند، آرزو كرديم كاش جاي خانم اسميت در آقا و خانم اسميت، و تام كروز در مأموريت غير ممكن بوديم. فعلا نشسته ايم پاي تلفن تا ببينيم چه مي شود؟
000081.jpg
ماجراي طولاني كلاه پهلوي
مي ميريم و اين سريال را نمي بينيم

از شمارة اولي كه اين هفته نامة وزين پا به عرصة گيتي نهاد، ما هر چند هفته يك بار دربارة سريال كلاه پهلوي اطلاع رساني كرديم كه بله، اين سريال ادامة كيف انگليسي است. قرار بود ليلا حاتمي و علي مصفا در اين مجموعه هم بازي كنند. كارگردانش هم ضياء دري بود. يك مدت بعد خبر آمد كه نه خير، به جاي ليلا و علي قرار است پارسا پيروزفر و سارا خوئيني ها بازي كنند. فردايش خبر رسيد كه آقا ضيا گفته چرا ايران؟ مي رويم لبنان. مدتي بعدترش هم در راستاي اين كه خوبيت ندارد حرف مرد يكي باشد و طبيعتا فرانسه از لبنان، خارج تر است، همه بلند شدند رفتند خارج تر؛ تا هم آب و هوايي عوض كنند و هم چند تا بازيگر فرانسوي جلوي دوربين ضياءالدين خان رژه بروند. البته ايشان هم اكنون با فراغ بال در حال ساخت فيلم پرستار هستند. اما در راستاي وظايف هفته هاي گذشته كه همانا وظيفة خطير اطلاع رساني است براي بار چندم دربارة كلاه پهلوي به سمع و نظر انورآسايتان مي رسانيم كه اين سريال تاريخي دربارة قضية كشف حجاب است. داستان، ماجراي يك ايراني تحصيل كرده در فرانسه است كه بعد از عضويت در فراماسونري به ايران مي آيد و تلاش مي كند در شهر ساوه، كشف حجاب را اجرا كند. طبيعتا بعيد مي دانم عمر ما و شما به ديدن اين سريال برسد. ماجرا را گفتيم تا شما براي آيندگانتان نقل كنيد.
000093.jpg
بالاخره فيلمت اكران شد؟
آخرين مرد مقاوم

مي شود يك نفر پشت سرهم 13 تا فيلم بسازد كه هيچ كدامش هم مجوز اكران نگيرد؟ يعني چه جوري مي شود كه اين جوري مي شود؟ هركول هم بود، سرفيلم دوم همچين زمين مي خورد كه با لودر 9 دندانه هم نشود بلندش كرد. خدا وكيلي، سبيل هاي ابوالفضل جليلي خيلي خفن تر از بازوهاي هركول است كه توانسته تا فيلم چهاردهم تحمل كند و بالاخره براي گل يا پوچ مجوز نمايش عمومي بگيرد. البته كلفتي سبيل جليلي، چند سال پيش هم توي مرور آثار ويژه اي كه شبكة 2 براي جليلي گذاشت، به همه ثابت شده بود. گل يا پوچ برعكس كارهاي قبلي آقا ابوالفضل، فيلم سرگرم كننده اي است كه از يك موقعيت نسبتا تراژيك، داستاني كمدي و بامزه بيرون كشيده. اين فيلم هم مثل كارهاي قبلي جليلي، توي جشنواره هاي ژاپن و كره زياد از حد تحويل گرفته شد. توي جشنواره فجر خودمان هم مردم را كلي خنداند و به شان اساسي حال داد. روزنامه ژاپن تايمز، چند وقت پيش دربارة گل يا پوچ نوشت: جليلي شايد يكي از برندگان آيندة جايزه فيلمساز سال بوسان باشد؛ جايزة سينماگر سال آسيا كه هر ساله در جشنواره بوسان اهدا مي شود.
000084.jpg
زور تام كروز بيشتر از پترسون بود!
شهر در دست اكشن ها

با اين كه به نظر مي رسيد نمايش تازه ترين فيلم ولفگانگ پترسون صدرنشيني يك هفته اي مأموريت: غيرممكن 3 را مختل مي كند، اما اين اتفاق نيفتاد. اين را البته بايد گفت كه فروش فيلم پترسون كه پوزيدو۴ن (خداي دريا) نام دارد، پايين بود. وگرنه، حاصل كار تام كروز و جي. جي.آبرامز اين هفته تنها با يك فروش 24 ميليون دلاري صدرنشين شد و تا حالا مجموع فروش اش به 84 ميليون دلار رسيده كه براي اين بلاك باستر آن قدرها هم بالا نيست. فيلم دوم جدول هم با 4 ميليون دلار اختلاف نسبت به صدرنشين، در اين رتبه ايستاد. در اين فيلم، پس از سال ها مي شود كرت راسل را ديد كه در كنار بازيگر جواني چون جاش لوكاس، نقش اصلي را بازي مي كند. فيلم سوم هم همان آر.وي به كارگرداني بري ساننفلد و بازي رابين ويليامز است كه آهسته و پيوسته تا اين جا 42 ميليون دلار فروخته است. يك تازه وارد ديگر هم اين هفته داشتيم: فقط شانس من كه فيلم تازة فوق ستارة جوان ـ يا شايد هم نوجوان ـ ليندسي لوهان است. فيلمي كه 5 ميليون دلار فروخت و نوار موفقيت هاي پياپي اين بازيگر‎/ خواننده را قطع كرد.

بالاخره فيلم نامه حاضر شد
اينديانا جونز به توان 4

بالاخره نوشتن فيلم نامه تمام شد؛ پس از 10 سال. ولي ما هنوز هم روي آن كار مي كنيم. اين جملات جورج لوكاس است در گفت وگو با ام تي وي كه تأييد خبر قطعي شدن ساخت اينديانا جونز 4 است. فيلمي كه هر چه نداشته باشد، مثل هميشه متفاوت است. اين را هم لوكاس گفته. او البته هيچ چيز از جزئيات فيلم را لو نداده، غير از اين كه براي سن بالاي هريسون فورد هم فكري شده و اصلا نگران كم شدن صحنه هاي اكشن نباشيد، چون اين يكي، هم اكشن بيشتري دارد و هم طنز اساسي تري. اين حرف ها خيلي آشنا نيست؟ لوكاس وقتي خبر سه گانة دوم جنگ هاي ستاره اي را هم مي داد، همين شكلي حرف مي زد. حاصل؟ خودتان منتظر بمانيد.
000087.jpg
نوبت كلينت ايستوود است!
بازيگر، ديجيتال مي كنيم

همين چند هفته پيش، عكس بزرگ مارلون براندوي كبير را در بازي پدرخوانده به اين بزرگي(!) چاپ كرديم. احتمالا رفقا در برادران وارنر هم از اين ابتكار خوششان آمده و حالا يكي يكي دارند بازيگر، ديجيتال مي كنند. خارج از شوخي، قضيه از اين قرار است كه كمپاني وارنر تصميم گرفته براساس مجموعة هري كثيف يك ويديو گيم اساسي بسازد. فرمول هم همان فرمول پدرخوانده است؛ با چهره هايي نزديك به بازيگران واقعي. اين جا هري كالاهان قاعدتا ايستوود است و دو مأمور پليس ديجيتال هم جين هاكمن و لارنس فيشبرن هستند. استفاده از امكانات يعني اين. ايستوود ديجيتال مي كنيم، به همين راحتي!

پيام هاي كوتاه
سري جديد حافظه برتر اواخر تابستان از شبكه۲ پخش مي شود.
فريدون جيراني، مرداد اولين سريال اش را براي شبكه۲مي سازد.
فتحعلي اويسي در فيلم مادرزن سلام خسرو ملكان بازي مي كند.
هديه تهراني در فيلم سه زن منيژه حكمت، طراح صحنه و لباس است.
امير جعفري در تئاتر تله ويزيون هما روستا بازي خواهد كرد.

000006.jpg

نماز جماعت
تا اذان تمام مي شود، صحنه هايي از برپايي نماز جماعت از همة شبكه ها پخش مي شود. يك شبكه نماز امام، شبكه ديگر نماز مقام رهبري، شبكة بعد نماز آيت الله مكارم، شبكة بعدي نماز هيأت دولت و... الان چند هفته اي است همة شبكه ها نماز هاي جماعت جالبي را پخش مي كنند. به اين كار خوبِ بدون سر و صدا براي تبليغ نماز نبايد يك گوي بدهيم؟

عاشقان راه شب!
در همة قسمت هاي اين سريال راه شب يكي مشكل پيدا مي كند و به برنامه زنگ مي زند. هميشه زن پژمان مي گويد: تو مگر مي تواني به چند نفر كمك كني؟ و پژمان هم مي گويد: نه، من بايد كمك كنم و با حرف زدن، همة مشكل ها حل مي شود! همة خلق الله هم كه راديويشان روشن است و روي موج برنامه تنظيم شده، آماده اند تا با شنيدن برنامه، مسير زندگي شان عوض شود. اين به كنار، در قسمت قبل، ماشين پژمان آينة عقب نداشت تا ملت سارا را كه روي صندلي عقب بود، راحت تر ببينند. ولي چند لحظه بعد كه پژمان پياده شد و سراغ شهرام رفت، سارا را از داخل همان آينة نداشته ديديم كه داشت به صحنه نگاه مي كرد! تازه در همين قسمت، برنامة راه شب راديو كه بعد از ساعت 12:30 شب پخش مي شود، از همة بلندگوهاي پارك پخش مي شد! واقعا مانده ايم به موضوع راه شب تمشك بدهيم يا به اين سوتي هاي فت و فراوان سريال.

حركات موزون اومپالومپا
ديدن حركات موزون جناب ديپ روي يا همان اومپالومپاهاي فيلم چارلي و كارخانه شكلات سازي از آن معجزاتي بود كه شايد هر 25 سال يك بار هم اتفاق نيفتد. حالا بگذريم از اين كه ولوم آهنگ هاي فيلم را در حد ويز ويز مگس پايين آورده بودند. جاي شكرش باقي است كه اين دفعه فهميده بودند اين آهنگ ها جزو قسمت هاي اصلي فيلم است و اضافي نيست.
000003.jpg
Javan-CinemaTV@ Hamshahri.org
شعر مولانا حافظ
معصومي: آمده ام كه سر نهم عشق تو را به سر برم . شبكه،۲ آواز در خيال شجريان را گذاشته و دارد نماهايي از حافظية شيراز نشان مي دهد. در حالي كه اين شعر را مولانا گفته است! ما كه هرچقدر زور زديم، نتوانستيم ارتباطي بين شعر مولوي و قبر حافظ پيدا كنيم. ولي حتما بين سازنده ها و تمشك ارتباطي وجود دارد.

كاغذهاي سوخته
مرتضي اكاتي: در سريال نقش برآب، در صحنه اي داخل چاپخانه، مرتضي از روي دستگاه چاپ، كاغذهاي سوخته را برمي دارد. بعد دوربين، نمايي از اطراف پخش مي كند و روي مرتضي برمي گردد و همان كاغذهاي سوخته روي دستگاه پشت سرمرتضي ديده مي شود. انگار نه انگار كه مرتضي در صحنة قبل، آن ها را برداشته بود! اصلا معلوم هست منشي صحنه چه مي كند؟

خبرنگار برره
فريده سروش: حالا فهميديم در پخش نكردن برره حكمتي بوده. مي خواسته اند زياد مردم را جو نگيرد. لابد فكر اين جايش را كرده بودند، چون مدتي پيش، يكي از خبرنگارها در جواب بابان گفت: همان طور كه عرض وَ كَردم . احتمالا خبرنگار، خودش را بازيگر مهمان برره فرض كرده بود!
گوي و تمشك هاي شما هم رسيد: عادل كريمي نوري، پريماه عدالتي، علي كسايي.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
ازداوود نژاد به احمدي نژاد
مجيدي براي المپيك پكن فيلم مي سازد
رويدادهفته
ورزشي
آقاي از خود مغرور
ما رو نشناختي جيگر!
رويدادهفته
بچه  ها گرسنه آن بازي بودند
چه كسي مي تواند بگويد يادش به خير ؟
براي او كه تكرار نخواهد شد
مرد قرن بيست و يكم
اجتماعي
لقمان به فرزندش گفت: با مردم شيرين مباش كه تو را مي خورند و تلخ مباش كه دورت مي اندازند.
زندگي
ايسپول مثل اينترپل!
لگن هفت ميليون توماني
رويدادهفته
سينما
انفجارِ مرد شكلاتي
فرقي نكرده ام
سال، سال داوينچي است!
دانش
چند ذهن زيبا
درباره خيام
چرا تاريخ؟
موسيقي
چند تا محسن چاووشي قلابي گرفته ايم
روزها
داستان يك شهر
يا علي گفتيم و ...
رويدادها
جهان كوچك
جادوگر خياباني
عمليات محيرالعقول آقاي بلين
توهم تا حد مرگ
هنر روز
صاعقه آباد
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |