- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۸ - شنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۵ - - May 20, 2006
docharkhe
ديويدبلين به سن و صحنه عادت ندارد. او شعبده باز پياده روهاست
جادوگر خياباني
000216.jpg
لئوناردو دي كاپريو در برنامه جادوي  خياباني ديويد بلين براي اولين بار به عنوان مجري تلويزيوني ظاهر شد و رابرت دنيرو و جك نيكلسون از ديگر دوستان او هستند
در آخرين تصوير، او را نفس زنان از آب بيرون مي كشند. خرگوش شعبده باز از كلاه بيرون نيامده، اما تماشاگران چندان هم ناراضي نيستند.
با اين شكست، جادوگر يك قدم به آدم ها نزديك تر شده و اين قدرت جادويش را بيشتر مي كند. ديويد بلين روزها در تابوتي در پياده رو جلوي پاي مردم خود را حبس كرده؛ وسط يك ميدان، ده ها ساعت را در يك كمد يخي گذرانده؛ هفته ها بدون غذا در يك صندوق شيشه اي بالاي يك رودخانه آويزان بوده؛ و آخرين بار يك هفته را داخل تنگ آبي وسط پياده رو گذرانده است.او شعبده بازي با كلاه و خرگوش هم بلد است، اما جادويش خياباني است. به همين دليل، وقتي نمي تواند ركورد نفس گرفتن زير آب را بشكند و نفس كم مي آورد، باز هم محبوب است. جادوگر خياباني، كارهاي بزرگ تري در پيش دارد.
سينا عبداللهي
گذشتن از مرز واقعيت و خيال، در ميان شعبده بازان، سنتي است كه در شرح حال خودشان هم از آن بهره مي برند. اين از معدود مواردي است كه ديويد بلين به سنت هاي مرسوم پايبند است. او مي گويد: هرگز نبايد دقيق و واضح حرف بزنيد، بلكه بايد داستان هاي جذاب و سرگرم كننده بگوييد؛ مثل هوديني و چاپلين. اين آدم ها مدام در حال تناقض گويي بودند. داستان بلين هم جاذبه هاي لازم را دارد. مادرش يك روس يهودي و از نظر خود ديويد يك كولي بوده و پدرش دورگه اي ايتاليايي به نام پوئرتو ريكويي كه در ويتنام جنگيده است. چهار ساله بوده كه پدرش از خانه مي رود و ديگر برنمي گردد. قبل از رفتنش البته كاري مي كند كه عشق به خطر كردن را در وجود ديويد كوچولو بيدار مي كند؛ او را مجبور مي كند سينه خيز از روي يك تكه الوار از پشت بام يك ساختمان ده طبقه به پشت بام يك ساختمان ده طبقة ديگر برود. بلين مي گويد: پدرم رفت و مادرم در محلة يهودي هاي نيويورك به هر دري مي زد تا پول در بياورد. مادرش آن قدر كار عوض كرد تا پول كافي براي ثبت نام ديويد در يك مدرسة مشهور نيوجرسي را به دست بياورد. بلين در دوران نوجواني بيش از آن كه سرش به درس و مشق باشد، به آموختن جادو و جنبل سرگرم بود. به قول خودش: درست مثل اعتياد بود، يك اختلال رواني پيشرفته.
در نوزده سالگي، مادرش مي ميرد. در آن زمان در كنار كار در رستوران، در يك كلاس بازيگري هم شركت مي كند. تجربه اش در شعبده، پاي او را به مهماني هاي خصوصي باز مي كند و اين آغاز زندگي حرفه اي اوست؛ جايي كه موفق مي شود با آدم هاي معروف، رفاقتي به هم بزند. دوست قديمي بلين به ياد مي آورد: توي كلوپ هاي باكلاس رفت و آمد مي كرديم. من طوري سراغ ستاره ها مي رفتم كه انگار سال هاست آن ها را مي شناسم و بعد سر و كلة ديويد پيدا مي شد. به محض اين كه كارش را شروع مي كرد، اتاق ديگر جاي سوزن انداختن نبود. آدم هاي معروف سر صحبت را با او باز مي كردند و او آن ها را به كودكي شان مي برد. همان روزها بود كه او با رابرت دنيرو، جك نيكلسون، توني كرتيس و حتي مدونا آشنا شد. اما از همه مشهورتر، دوستي او با لئوناردو دي كاپريو است؛ كسي كه در سال 1997 در يكي از برنامه هاي ديويد بلين به نام جادوي خياباني براي اولين بار به عنوان مجري ظاهر شد.
با تجربه اي كه بلين از كار در كلوپ هاي شبانه به دست آورده بود برنامه جادوي خياباني مثل بمب تركيد. او همراه دوربين در پياده روهاي محلة منهتن نيويورك راه مي رفت و براي عابران شعبده بازي مي كرد. واكنش عابران جذابيت برنامه را دو چندان كرده بود. قدرت شعبده  را مي توان در چشمان بهت زدة تماشاگر يافت و بلين فرياد ناباوري تماشاچي و گاهي حتي اشك او را درمي آورد. او خود مي گويد: جادوي من يك ارتباط رويارو و دوطرفه است. اگر نتواني با مردم ارتباط برقرار كني، جادويي وجود ندارد.
تفاوت او با شعبده بازاني مانند ديويد كاپرفيلد نيز همين است. او از استوديوهاي تلويزيوني و سالن هاي نمايش لاس وگاس بيرون مي آيد و در خيابان جلوي چشم يك عابر بهت زده، مگس مرده اي را به زندگي باز مي گرداند. همين است كه او را هوديني دوران هيپ هاپ مي نامند.
بلافاصله بعد از جادوي خياباني ، شبكه ABC براي اجراي دو برنامة ديگر با ديويد بلين قرارداد بست. در برنامة اول، بلين يك هفته در يك تابوت شيشه اي در گودالي در يكي از پياده روهاي نيويورك حبس شد و در دومي بيش از دو روز را در يك محفظة يخي گذراند. 14 ميليون نفر اين برنامه را از تلويزيون ديدند. او كه به اندازة كافي مشهور شده بود، روابط اش با دي كاپريو را محدود كرد و دربارة اين رابطه گفت: ما روزهاي خيلي خوشي را با هم گذرانديم، ولي دوست نداشتم تا ابد به عنوان دوست لئو شناخته شوم. انگار كه از خودت هويت مستقلي نداري. وقتي مي خواهي واقعا كاري انجام دهي، به اين هويت احتياج داري.
سال 2003 در برنامة فراتر از اعماق او 44 روز بدون غذا در يك محفظة طلقي و قابل رؤيت روي رودخانة تيمز لندن معلق ماند. اين برنامه را شايد بتوان بزرگ ترين موفقيت بلين دانست. اما بلين اولين شكست خياباني را همين ده روز پيش در نيويورك تجربه كرد. هشتم ماه مي 2006، يك هفته پس از غوطه  خوردن در يك تنگ بزرگ، مي خواست برنامه اش را با ثبت ركورد بيشترين زمان نفس گرفتن در آب پايان دهد. ماسك اكسيژن را برداشت و شروع به باز كردن غل و زنجيرهايي كرد كه يك هفته دست و پاي او را گرفته بود. هفت دقيقه و هشت ثانيه بعد، تيم نجات بلين نيمه هشيار را بالا كشيدند تا ركورد قبلي حبس نفس زير آب همچنان باقي بماند و جادوگر اولين شكست بزرگ خود را تجربه كند؛ شكستي كه فاصلة او و تماشاگران خياباني اش را كمتر كرد. آن ها يك نفر شبيه خودشان را ديدند كه نفس اش بالا نمي آيد و دست و پا مي زند؛ تصويري انساني كه جادوگر پوپوليست را محبوب تر مي كرد.

عمليات محيرالعقول آقاي بلين
خاكسپاري زودهنگام (Premature Burial)
۵ آوريل 1999: ديويد بلين هفت روز را در يك تابوت شيشه اي دربسته در گودالي روباز در يكي از پياده روهاي شلوغ نيويورك مي گذراند. عابران مي توانند در تمام ساعات شبانه روز او را ببينند. بلين در كتابش با عنوان بيگانه مرموز مي نويسد: در آن هفت روز، چيزهاي فوق العاده اي ديدم. ديدم كه از تمام نژادها، پير و جوان، مسيحي و مسلمان دور من جمع شده بودند و همگي لبخند به لب داشتند. اين همان چيزي است كه ارزش اين سختي ها را دارد. اين جادوي واقعي است.
000207.jpg
يخ زده در زمان (Frozen in Time)
۲۷ نوامبر 2000: بلين وارد يك تابوت يخي مي شود و او را در ميدان تايمز نيويورك به تماشاي عموم مي گذارند. يك لوله براي رساندن آب و هوا به او وصل مي شود و لوله  اي ديگر براي دفع ادرار. او 61 ساعت و 40 دقيقه و 15 ثانيه در ميان يخ ها مي ماند. محفظة يخي شفاف، روي پايه اي با فاصله از زمين كار گذاشته مي شود تا حرف و حديثي در كار نباشد. بلين مي گويد تا يك ماه بعد نمي توانستم درست راه بروم.

سرگيجه (Vertigo)
۲۲ مي 2002: بلين به كمك جرثقيل روي پايه اي به ارتفاع 22 متر در برايانت پارك نيويورك مي رود. او 35 ساعت بدون آب و غذا و تكيه گاه روي پايه (با عرض 56 سانتي متر) مي ماند.
در طول برنامه هيچ طناب نگه دارنده و تشك نجاتي در كار نبوده و در پايان كار روي كپه اي از كارتن هاي كاغذي كه براي او مي چينند، مي پرد. هنگام برخورد با كارتن ها ضربه مغزي خفيف مي شود، ولي پس از مدتي كاملا بهبود مي يابد.
000210.jpg
فراتراز اعماق (Above the Below)
۵ سپتامبر 2003: بلين 44 روز را در يك محفظة طلقي شفاف معلق روي رودخانه تيمز لندن در ارتفاع 9 متري گذراند. ابعاد محفظه 9/0*۲‎/۲*۱‎/۲ متر بود و تماشاگران از طريق يك وب كم مي توانستند لحظه به لحظه بلين را تماشا كنند. در اين مدت، هيچ غذايي به او نرسيد و تنها آب مصرف مي كرد. واكنش مردم لندن در آن روزها سوژة اخبار و گزارش ها بود. بسياري از آن ها مشوق بلين بودند، اما عده اي برخورد ديگري داشتند. تخم مرغ، ليمو، سوسيس، بطري و توپ گلف از جمله چيزهايي بود كه به سوي محفظة حاوي بلين پرتاب مي شد. يك بار هم يك هلي كوپتر كنترل از راه دور، يك همبرگر را براي بلين گرسنه به نمايش گذاشت. ساندي تايمز نوشت: آقاي بلين! جاي بدي را براي آويزان شدن انتخاب كرده ايد. از همان آغاز كار مي شد فهميد كه لندني ها آن قدر كه بلين خودش را جدي مي گيرد، او را جدي نگرفته اند... اين از آن جاهايي است كه مي توانيد به انگليسي بودن خودتان افتخار كنيد.

زندگي زير آب (Drowned Alive)
اول مي 2006: بلين داخل كره اي پر از آب مي شود كه روبه روي ساختمان لينكلن سنتر شهر نيويورك كار گذاشته شده بود. قطر كرة شيشه اي 4/2 متر و آب آن حاوي 9 درصد نمك بود. بلين در حالي كه لوله هايي براي انتقال هوا و غذا به او وصل بود، هشت شبانه روز در آب ماند و قصد داشت برنامه را با ثبت ركورد نفس گيري در آب به پايان برساند، اما شكست خورد. در حالي كه ركورد جهاني هشت دقيقه و 58 ثانيه است، بلين را پس از هفت دقيقه و هشت ثانيه از آب بيرون كشيدند و به بيمارستان بردند. يك روز بعد، او از بيمارستان مرخص شد.

مرزهاي تحمل بدن ما كجاست؟
توهم تا حد مرگ
000201.jpg
محمد كياسالار
ديويد بلين نه اولينشان است، نه آخرينشان. قبل و بعد از او هم بوده اند و خواهند بود كساني كه از توي كلاهشان خرگوش درآورند و تيغ بخورند و از ديوار رد  شوند و كارهاي ديگري بكنند از اين قبيل. به نظر مي رسد كه كنندگان اين كارها را مي شود لااقل در سه سطح طبقه بندي كرد:
۱) تردستان(magicians) : در پايين ترين و البته دم دستي ترين سطح، با تردستاني مواجه ايم كه با سرعت عمل فوق العاده شان براي لحظه اي اغفالمان مي كنند و چه بسا با تكرار چند بارة آن حقه، خيلي ها و حتي كودكان حاضر در جمع نيز بتوانند حقة سادة  آن تردستي را دريابند.
۲) شعبده بازان(illusionists) : ?illusion بيشتر، خطاي حس است تا توهم. به خطاي باصره، خطاي سامعه يا خطاي هر يك از حواس پنجگانه مي گويند. مثلا صداي گردش چرخه هاي پنكه را جوري مي شنويم كه انگار هلي كوپتري دارد بالاي سرمان پرواز مي كند؛ شلنگ را مار مي بينيم؛ و هر خطاي حسي ديگري از اين قبيل. به كسي كه بتواند آدم ها را به illusion دچار كند، مي گويند شعبده باز. ديويد بلين هم لااقل آن موقعي كه در مقابل دوربين ها زانو مي زند و دستش را 360 درجه حول محور مچ مي چرخاند، يك illusionist است، مثل بقية هم قطارانش. اما او در واقع در سطح سوم شعبده نيز فعال است.
۳) بدلكاران شبه مرتاض : در آخرين سطح و البته در هيجان انگيزترين سطح شعبده، با بدلكاران يا شبه مرتاضان جسوري طرف هستيم كه با ظرفيت هاي فوق العادة جسمشان ما را به حيرت مي اندازند. در اين سطح، نه از سرعت عمل شعبده بازان خبري هست، نه از خطاي ديد خودمان. در اين سطح، ما با انساني روبه رو هستيم كه به دنبال مراقبه هاي جسماني طولاني مدت، به سطحي از ظرفيت هاي بدني دست پيدا مي كند كه مي تواند همچون ديويد بلين 33 ساله، 7 روز در تابوت شيشه اي زنده به گور شود، 61 ساعت در يك محفظة يخي در رودخانه سر كند، 44روز داخل يك محفظة پلاستيكي بدون غذا زنده بماند و 7 روز و 7 شب بدون غذا داخل يك آكواريوم زندگي كند.
آن چه اين مرتاض ـ بدلكاران انجام مي دهند، شگفت انگيز هست و نيست. شگفت انگيز است از آن جهت كه ما با ظرفيت هاي شگفت انگيز جسممان آشنا نيستيم؛ و شگفت انگيز نيست در مقايسه با آن چه دانشمندان از ظرفيت هاي جسماني مان مي گويند. بلين و هم قطارانش با سختگيري هاي ذهني و بدني خاصي كه نسبت به خودشان به خرج مي دهند، به مرتبه اي از توانايي هاي فيزيكي دست پيدا مي كنند كه ما اغلبمان به خاطر درگيري در روزمرگي هاي زندگي ماشيني از آن محروم و بي خبريم.
واقعيت اين است كه بيشتر ارگان هاي بدن ما در شرايط عادي، با تواني كمتر از ظرفيت واقعي شان انجام وظيفه مي كنند. اما به محض اين كه شرايط بيروني يا دروني اقتضا كند، همين ارگان ها با ظرفيت هايي چند برابر و بعضا با حداكثر توانشان دست به كار مي شوند و با حداقل ها مي سازند و حداكثر بازدهي را هم خواهند داشت. آن پيرزن بمي را يادتان هست كه در زلزلة بم، همين يكي دو سال پيش، چند شبانه روز زير آن  همه آوار دوام آورد و زنده ماند؟
مرتاض ـ بدلكاراني مثل بلين در هر كدام از نمايش هاي اعجاب انگيزشان بخشي از اين ظرفيت  بالقوه را به فعل در مي آورند، اما برخلاف آن ضرب المثل آشناي به مو مي رسد و پاره نمي شود ، علم به ما مي گويد كه بدن هر انساني بالاخره يك حداكثر ظرفيتي دارد كه اگر به مو برسد، چه بسا پاره هم بشود. نمونه اش همين آقاي ديويد بلين كه در نيمة راه برنامة 44 روزه اش، وقتي كه خود را بدون غذا در محفظه اي بالاي رودخانه تيمز لندن حبس كرده بود، چنان از نظر جسمي و ذهني به هم ريخت كه دچار توهم شد و تا مدت ها از حضور جانوران موهوم در محفظه اش حرف مي زد. اين جزو خصوصيات مغز انسان است كه وقتي مدت زيادي در انزوا قرار مي گيرد و از محرك هاي خارجي و حقيقي دور مي شود، براي خودش محرك هاي دروغيني، موسوم به توهم، مي سازد.
پزشكاني كه بلين را در اين پروژه زيرنظر داشتند، نگران اين بودند كه او به دنبال از دست دادن املاح بدنش دچار نارسايي كليه و كاهش سطح هوشياري شود. او البته به خاطر به هم خوردن الگوي خوابش، در معرض نارسايي قلبي نيز قرار داشت و بنابراين، عجيب نبود كه در پايان اين برنامه و به محض خروج از محفظه اش به بيمارستاني خصوصي و مجهز منتقل شد. در چنين افرادي، حتي يك تغدية ساده و سبك نيز ممكن است به پارگي وسيع معده و مرگ ناگهاني بينجامد. آن چه بلين و بلين ها انجام مي دهند، تأكيد مجددي است بر قابليت  هاي خارق العاده اي كه در خلقت انسان به وديعه گذاشته شده، همان طور كه او خودش نيز در روز چهل و چهارم و به محض خروج از محفظة پلاستيكي، در حالي كه داشتند او را روي برانكارد مي گذاشتند، گفت: آن چه در اين 44 روز آموختم، از آن چه در كل اين 30 سال آموخته ام بيشتر بود. من با اين تجربة 44 روزه، عميقا حس كردم كه ما انسان ها چه بدن  مقاوم و چه ظرفيت  خارق العاده اي داريم.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
ازداوود نژاد به احمدي نژاد
مجيدي براي المپيك پكن فيلم مي سازد
رويدادهفته
ورزشي
آقاي از خود مغرور
ما رو نشناختي جيگر!
رويدادهفته
بچه  ها گرسنه آن بازي بودند
چه كسي مي تواند بگويد يادش به خير ؟
براي او كه تكرار نخواهد شد
مرد قرن بيست و يكم
اجتماعي
لقمان به فرزندش گفت: با مردم شيرين مباش كه تو را مي خورند و تلخ مباش كه دورت مي اندازند.
زندگي
ايسپول مثل اينترپل!
لگن هفت ميليون توماني
رويدادهفته
سينما
انفجارِ مرد شكلاتي
فرقي نكرده ام
سال، سال داوينچي است!
دانش
چند ذهن زيبا
درباره خيام
چرا تاريخ؟
موسيقي
چند تا محسن چاووشي قلابي گرفته ايم
روزها
داستان يك شهر
يا علي گفتيم و ...
رويدادها
جهان كوچك
جادوگر خياباني
عمليات محيرالعقول آقاي بلين
توهم تا حد مرگ
هنر روز
صاعقه آباد
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |