مبعلي در پرسپوليس
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد؟
چه شود؟! البته ما كه چشممان آب نمي خورد ايمان مبعلي فصل بعد پرسپوليسي شود. ولي تا اين جاي كار كه ممدسن خان حرفش حرف بوده. وقتي گفته بايرن ، آن ها را به تهران آورده؛ وقتي هم گفته هان؟ ، آري هان را سرمربي پرسپوليس كرده. حالا هم كه مي گويد مبعلي را مي آورد، خب لابد مي آورد.
چيزي كه اين وسط، ما را نگران مي كند، اين است كه اگر آدم دپ زده و ضدحالي مثل ايمان مبعلي، بشود همبازي يك آدم افسرده و عاشق مسلكي مثل جواد كاظميان، آخر و عاقبت اين تيم چه خواهد شد. يعني اگر قرار باشد گگه و شلغم و مجيد تاكسي و بقية دوستاني كه قبلا پرسپوليس را تبديل به يك سيرك بزرگ و مفرح كرده بودند، از تيم دور باشند و عوضش هر چي آدم غمزده و گريان پيدا كرديم بياوريم توي تيم، پرسپوليس مي شود عين تلويزيون خودمان كه سال به دوازده ماه محزون است. به نظر شما براي حل اين مشكل چه بايد كرد؟ موافق ايد بهمن هاشمي را براي دفاع وسط بياوريم تا تيم مقداري روحيه بگيرد؟ استاداسدي را پيدا كنيم به تيم بياوريم، چطور است؟
انقلاب خونين در تيم قرمزها
آري هان مي رزمد، پرسپوليس مي لرزد
كي بود مي گفت دورة انقلاب ها گذشته است؟ چه كسي بود كه فرمايش مي فرمود كه ديگر كسي تحمل خون و خونريزي را ندارد، كه روحية مردم اين دوره و زمانه لطيف شده است و همه گوگور هستند و طاقت خشونت ندارند و همة انقلابي هاي قديمي حالا ديگر چيپس و ساير تنقلات را با چنگال مي خورند؟ نه خير. اين آقاي آري هان با آن شكم ماماني ـ البته شكم گرد خودش را مي گوييم و ربطي به هيكل هافبك پرسپوليسي ها ندارد ـ در پرسپوليس دست به انقلاب زد و اتفاقا نتيجه گرفت. آري هان قبل از بازي با ابومسلم، هفت هشت بازيكن پرسپوليس اعم از ژنرال و سلطان و سردار و انصار و غيره را كنار گذاشت. همه هم ديدند كه نه تنها هيچ اتفاقي نيفتاد، بلكه يك اتفاقي هم افتاد و آن هم اين بود كه پرسپوليس در عين ناباوري، هم در مشهد خوب بازي كرد و هم برد. در پي جوگيري هاي اخير اين باشگاه، شنيده مي شود كه قرار است يك گردگيري اساسي در فهرست بازيكنان صورت بگيرد. يعني كلي از آقايان كه اسمشان را تريلي هم نمي كشد، كنار گذاشته شوند و كلي آقايان ديگر جايگزين شوند. براي تكميل فهرست تيم، از بازيكناني مثل مهدي رجب زاده، مهدي واعظي، نكونام، منيعي، نصرتي و البته مبعلي نام برده مي شود. اگر مي توانيد مواظب فكتان باشيد و جايي درز نكنيد، اين خبر سري را بگوييم كه حتي با آندو تيموريان هم تماس هايي برقرار شده و خلاصه تيم سال بعد، معركه اي است. به اطلاع دوستاني كه بابت اين خبر مي خواهند ما را به قرمز بودن متهم كنند هم برسانيم كه به انگشت هاي محترم تان زحمت بدهيد، چند صفحة مجله را ورق بزنيد تا ببينيد براي استقلال چقدر نوشابه باز كرده ايم.
|
|
|
طالقاني و دادكان رفتني شدند
شيشه بده اشك ببارم
دلمان گرفته است
دلمان گرفته است
سر ميز سرويس سينمايي مي رويم
سرمان را روي شانة محمد جباري مي گذاريم و هاي هاي گريه مي كنيم
چراغ هاي رابطه تاريك اند
چراغ هاي ضابطه هم تاريك اند
كسي حاج آقا طالقاني را در فدراسيون كشتي تحمل نخواهد كرد
كسي شيخ محمد دادكان را براي فدراسيون فوتبال تأييد نخواهد كرد
اين را چند روز پيش آقاي علي آبادي گفت و من كور شوم اگر دروغ بگويم
اي مهربان اگر به تحريرية ما آمدي
به من بگو كه رئيس فدراسيون بعدي چه كسي خواهد بود
يك شماره تلفن و يك سفارش كوچك، تا كمي هم ما را تحويل بگيرد
اما من مي دانم رئيس فدراسيون بعدي هم كه بيايد، باز هم علي دايي كاپيتان تيم ملي خواهد بود
و باز هم فريادهاي من و عمه ام به جايي نخواهد رسيد
شعر از: گِلام!
بيلد همچنان توطئه مي كند
مجله آلماني، خجالت، خجالت
تقصير خودمان است. باور كنيد كوتاهي از خودمان است. اگر همان وقت كه كاريكاتور بازيكنان تيم ملي را توي روزنامه هايشان كشيدند، با محمدرضا دوست محمدي صحبت مي كرديم و بازيكنانشان را ضايع مي كرديم، اين طوري نمي شد. اگر حال بالاك و لمان و بقيه را مي گرفتيم، كار به اين جا نمي كشيد. اگر همان وقتي كه آن نشرية معلوم الحال بيلد توي كار مهدوي كيا گذاشت، مي رفتيم جلوي سفارت آلمان و عمليات مي كرديم، حالا جرأت نمي كردند پا را از گليمشان باز هم دراز تر كنند و اين گونه همه چيز ما را به بازي بگيرند. همين سكوت مظلومانة ما باعث شد پر روتر بشوند. همين سيويلازبازي درآوردن ها كار دستمان داد. كه حالا آقايان بيايند گزارشي تهيه كنند و بگويند ايراني ها مي خواهند بين مسافران جام جهاني، تروريست به آلمان اعزام كنند. اي بيلد، تو خجالت نمي كشي؟ اي قلم به مزد. تو از هد هد هم هدهدتري. از هر مجلة زردي زردتري. حقت اين است كه ما همين مهراب فاطمي و حسين شون و چند تا از بچه ها را برداريم بياوريم آلمان و چنان درسي به تو بدهيم كه پدر جدت آن هيتلر نابه كار جلوي چشمت بيايد. حقت اين است كه تو را پاره پوره كنيم و با تو شيشه هاي پنجرة خانه مان را پاك كنيم. تو مجله اي؟ تو روزنامه اي؟
|
|
|
پگاه گيلان به ليگ برتر نزديك شد
بازگشت وينگو
تا حالا شده يك نفر بيايد اين جا، بعد ما اسمش را ندانيم و به يك اسم عوضي صدايش كنيم، ولي بعدا كه اسم واقعي اش را فهميديم حرفمان را تصحيح كنيم؟ اصلا و ابدا. آسمان اگر به زمين بيايد و هفتاد هزار تن از فرشته هاي بارگاه الهي اگر بيايند كشتة كارمان بشوند كه بيا سرجدت اسم اين را درست بگو... غيرممكن است. رگمان را بزنند، كوتاه نمي آييم. يعني حتي اگر شده از غني سازي و توليد كيك زرد هم دست برداريم، اگر شده به جاي كيك زرد برويم بيسكويت ساقه طلايي هم توليد بكنيم، آن اسم را نمي توانيم عوض بكنيم. نمونه اش سوبل بود كه هفت كفن هم بپوساند، يك نفر در ايران حاضر نخواهد شد اسم واقعي اش را بگويد و به كمتر از زوبل و زابل رضايت نخواهيم داد. يكي اش چيرو بلاژويچ بود، يكي اش هم اكوستني گيلائوري بازيكن استقلال كه تا حالا لابد خودش هم باور كرده اسمش آگوستين است بس كه ما گفتيم.اما مهم ترين نمونه در اين زمينه، وينكو (VINCO) بگوويچ است كه از اول حال كرده ايم به او بگوييم وينگو ، تا آخرش هم مي گوييم. يعني از عادل فردوسي پور در برنامه نود بگيريد تا بقيه، همه با وينگو حال مي كنند. حالا اين وينكوي بدبخت، تيم پگاه گيلان را از ليگ يك آورده بالا ـ البته هنوز ليگ برتري نشده ـ و ما يك بار ديگر مي توانيم با خودش و اسمش حال كنيم. يادتان هست يك سال در پرسپوليس بود چه بلايي سرش آورديم؟ او برگشت.
|
|
|
دنيزلي تمام شد
گوله گوله مصطفي
اگر در مجتمع مسكوني مهستان شهرك غرب زندگي مي كنيد و هر روز از طبقه چهارم برج A4 صداي پيرمردي عصباني را مي شنويد كه با تركي استانبولي پشت گوشي تلفن فرياد مي زند، مطمئن باشيد كه مصطفي دنيزلي همساية شما است و پشت خط، مصطفي آجورلو مدير پاس گوشي را دستش گرفته. هنوز هم كسي نتوانسته از درگيري بين اين دو نفر سر دربياورد. اين دعوا سر بازي پاس با ذوب به اوج خودش رسيد و باعث شد مصطفي دنيزلي به حالت قهر به استانبول برود. پاس آن بازي را سه ـ صفر باخت و در بازي بعدي با اين كه دنيزلي از قهر درآمد، ولي با سپاهان چهار ـ چهار كرد تا پنج امتياز حياتي را از دست بدهد. در توصيف اهميت اين پنج امتياز، كافي است بدانيد پاس براي قهرماني در ليگ فقط يك امتياز كم آورد. هر يك از اين امتيازها كه حاصل يقه كشي مصطفي ترك با مصطفي فارس بود، مي توانست كاپ را به اكباتان بياورد. البته ساكنان مجتمع مسكوني مهستان شهرك غرب به زودي شب ها خواب راحتي خواهند داشت. با پايان ليگ برتر و حذف شدن پاس در جام حذفي، قرارداد دنيزلي با پاس خود به خود تمام شد و او تنها چند روز آينده را براي بستن چمدان ها و خريدن سوغاتي براي فك و فاميل در تركيه كنار مي گذارد. البته دلالاني هم هستند كه مي خواهند هر جور شده، او را در ايران نگه دارند، ولي گويا مرغ افندي يك پا دارد. ما از همين تريبون ـ صفحه خبرهاي ورزشي ـ بابت اين فقدان به همة ورزش دوستان تسليت مي گوييم. براي اين كه بفهميد چه كسي را از دست مي دهيم، كافي است يك بار ديگر گفت وگويي را كه پيش از اين در همشهري جوان از او چاپ شده بود بخوانيد. گوله گوله، افنديم!
|
|
|
تخريب روحيه تيم ملي (1)
آقاي فيل برگرد به سيركت
ما مطمئن ايم دست هاي پشت پرده اي در كار است تا هر طور شده، اعصاب ما را پيش از جام جهاني به هم بريزند. شك نداريم كه آقايان، پشت در اتاق هاي دربسته مي نشينند و كافة پله مي خورند و طرح و دسيسه مي كنند كه زمينة ناكامي ما را در جام جهاني فراهم كنند. از آن طرف يك خانم س.س پيدا مي كنند كه بيايد بگويد: من سميرا، زن دوم مهدوي كيا هستم. از آن طرف هم هاشميان و زندي را نيمكت نشين مي كنند تا تيم ملي ايران را از داخل بپاشانند. شما يك لحظه كلاهتان را قاضي كنيد؛ واقعا اگر توطئه اي در كار نباشد، براي چي آقاي فيليپه اسكولاري مشهور به فيل بزرگ بايد بيايد بگويد من همة فكر و ذكرم مكزيك و آنگولا است و اصلا به ايران فكر نمي كنم. يعني براي چي بايد همچين حرفي بزند و اين طور ما را دست كم بگيرد؟ ما اين همه پرتغال را تيم مهمي محسوب مي كنيم، اين همه به اش فكر مي كنيم، آن وقت يك چنين فيلي برمي گردد چنين حرفي مي زند. خوب است ما هم بگوييم به پرتغال فكر نمي كنيم؟ خوب است بگوييم بهتر است فيل ها حرف نزنند؟ اصلا ما نمي فهميم يك فيل بزرگ براي چي بايد بيايد دربارة تيم ملي ما حرف بزند، آن هم وقتي آقاي برانكو اطمينان مي دهد كه ما از گروهمان بالا مي رويم. آيا در حالي كه فرمانده نيروي انتظامي گفته سگ داران حتي سگ هايشان را از اين به بعد نبايد توي خيابان بياورند، اين فيل ها براي چي به اين راحتي آمد و شد و اظهارنظر مي كنند. آيا بهتر نيست آن ها به همان سيرك ها و باغ وحش هايشان برگردند و بيهوده روي اعصاب ملت ترومپت نزنند؟
تخريب روحيه تيم ملي (2)
نيكي، ونيز، ماه عسل
بفرماييد. اين هم يك خبر بد ديگر. درست چند روز مانده به جام جهاني و در حالي كه مردم ما احتياج به روحيه دارند، در حالي كه با اقدام رئيس جمهور براي باز كردن در استاديوم به روي بانوان، نسيم اميدي وزيدن گرفته و همه براي حمايت از تيم ملي سر ذوق آمده اند، شما ببينيد چه خبرهايي منتشر مي شود. واقعا اين هم خبر است كه مي گويند نيكبخت واحدي تصميمش را گرفته و بعد از جام جهاني ازدواج خواهد كرد؟ اين هم خبر است كه مي گويند براي ماه عسل مي خواهد برود ونيز و توي خيابان هايش پارو بزند؟ البته ازدواج يك امر پسنديده و سفارش شده است. به خصوص براي كساني مثل نيكبخت واحدي از اوجب واجبات است. اما آخر، انتشار اين خبر، درست پيش از جام جهاني، فكر مي كنيد چه تأثيري در روحية جوانان اين مرز و بوم مي گذارد؟ آن هم درست در ماه هاي پيش از كنكور و وقتي كه امتحانات مدارس در راه است. حالا شما فكر كنيد ما، هم با افت تحصيلي مواجه مي شويم، هم آمار افسردگي و خودكشي بالا مي رود، هم جامعة جوانان، ديگر روحيه اي براي تشويق تيم ملي نخواهند داشت. همين مانده كه بگويند فري زندي هم... بعله. آن وقت ديگر بايد با تيم ملي و جام جهاني خداحافظي كرد. آن وقت ديگر هيچي. آقا در اين چند روز باقي مانده خبرهاي خوب منتشر كنيد. مثلا بگوييد پوريا پورسرخ قرار است به تيم ملي دعوت شود يا بگوييد گلزار در جام جهاني براي ايران بوق مي زند. آيا اين تخريب روحيه هم در راستاي همان دسايسي نيست كه باعث مي شود فيل بزرگ، خرطومش را بلند كند عليه ما تبليغات بنمايد؟
|
|
|
ليگ هاي اروپايي
فوتبال بكوب
خيالتان راحت باشد. تا دو هفتة ديگر خبري از ليگ قهرمانان نيست. دو تا فيناليست جام تا 27 ارديبهشت استراحت مي كنند تا در آن روز، قهرمان، جام را مال خودش كند. البته تا آن روز بيكار نمي مانيد. با فشاري كه فيفا براي تمام شدن مسابقات فوتبال در كشورهاي حاضر در جام جهاني آورده، آن ها مجبورند تا 25 ارديبهشت ليگ كشورهاي خودشان را تمام كنند. براي همين، تعجب نكنيد كه در انگليس، هفت روز هفته تيم ها مشغول بازي هستند. جالب ترين مسابقة اين هفته در لندن بين چلسي و منچستريونايتد انجام مي شود. در لاليگا هم احتمالا با برد بارسلونا جام به آن ها مي رسد، ولي در سري A رقابت يووه و ميلان، و در بوندس ليگا جنگ بايرن و هامبورگ، تمامي ندارد.