- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۵ - شنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۵ - - Apr 29, 2006
docharkhe
جان كندم، شدم 10!
كاپيتان تيم ملي نوجوانان واترپلو و بهترين بازيكن آسيا حالا به تيم بزرگسالان هم دعوت شده
029817.jpg
آرامه آقازاريان
بهترين بازيكن واترپلوي نوجوانان آسيا
او سني ندارد و فقط 17 ساله است يادش نمي آيد از چه زماني واترپلو بازي مي كرد
مهدي مشكوه
همين چند وقت پيش بود كه به تيم ملي نوجوانان واترپلو دعوت شد، اول باور نمي كرد. هيجان زده بود. نمي دانست كه بازي هاي آسيايي تايلند انتظارش را مي كشد. اما به آن بازي ها رفت و نمايش دلپذيرش چشم ها را خيره كرد. مربيان تيم ملي و همة آن هايي كه مسابقه ها را دنبال مي كردند، مجذوبش شده بودند. درخشش او با قهرماني تيم نوجوانان همراه بود. آن هم بعد از 37سال ناكامي. دست آخر هم آرامه آقازاريان به عنوان بهترين بازيكن بازي ها انتخاب شد. خودش مي گويد: اين بهترين هديه اي بود كه گرفتم. خيلي خوشحال شدم. شايد هم به خاطر سن پايينم بود. اما فكر كنم مزد تلاشم را گرفتم. خيلي زحمت كشيده بودم. اين را ديگر همه مي دانند.
پسر ارمني تيم ملي، پس از آن به بازيكن شناخته شده اي در اين رشته تبديل شد. او سني ندارد و 17 ساله است. يادش نمي آيد از چه زماني واترپلو بازي مي كرد. اما مي داند كه از همان اوايل، عشق شنا كردن، او را هر روز به استخر شهيد شيرودي مي كشيد: شنا كردن را دوست دارم. از همان بچگي شنا مي كردم. شايد روزي شش هفت ساعت در استخر بودم. مثلا پنج صبح مي رفتيم تا هشت صبح. دوباره چهار بعدازظهر تا هفت هشت شب شنا مي كرديم. تنها نبودم. چند تا از دوست هايم هم بودند.
بچه خيابان بهار است و همين نزديك بودن محل زندگي اش به ورزشگاه شيرودي برايش نعمتي بوده. آن قدر به استخر اين مجموعه رفت تا روزي هوس كرد بازي واترپلوي چند بازيكن را تماشا كند. اما محو بازي شد و خيلي زود به اين رشته كشيده شد: من هميشه شنا كردن را دوست داشته ام و دارم. اما بازي واترپلو هم برايم جذاب بود. فكر كردم واترپلو بازي كنم بهتر است. مدام تمرين مي كردم و حالا به اين جا رسيده ام.
اين تازه اول راه است. آن هم براي بازيكني كه به تازگي به تيم ملي بزرگسالان دعوت شده. در اين تيم، او جوان تر از بقية بازيكنان است. او گوش راست بازي مي كند و معمولا در ضد حمله ها شركت مي كند. يك بازيكن سرعتي است كه در پاس هاي طول و عرض، مهارت زيادي دارد. شباانگيز، مربي آرامه در مورد خصوصيات اين بازيكن مي گويد: قد كوتاهي دارد و همين مسأله به سرعت حملش كمك مي كند. به نظر من آرامه يك بازيكن استثنايي است. طول و عرض استخر را به راحتي طي مي كند. او اگر همين طور ادامه بدهد، در آينده بازيكن بزرگي مي شود. البته وقت زيادي براي پيشرفت دارد، چون سنش پايين است.
اما خود او در مورد پيشرفتش با ترديد حرف مي زند. شايد هم كمي محافظه كاري مي كند. نمي دانم. هرچي خدا بخواهد. البته پيشرفت به خود آدم هم بستگي دارد. اگر خودم بخواهم، پس مي توانم.
به دليل همين استعداد، آرزوهاي زيادي در سر دارد. محسن رضواني كاپيتان تيم ملي واترپلو الگوي آرامه است و مي خواهد روزي جايش را در تيم ملي پركند: البته نه الان، وقتي كه او از تيم ملي خداحافظي كرد. ايتاليا بهترين ليگ واترپلو را در اختيار دارد و آرامه هم بدش نمي آيد روزي در آن جا بازي كند: بازي در آن جا خيلي سخت است. بايد تلاش زيادي بكنم. چون اروپايي ها به سختي بازيكنان ايراني را جذب مي كنند. اما كلا ايتاليا عالي است!
آرامه پيش از اين ها به تحصيل فكر مي كند. او محصل سوم دبيرستان است، آن هم در رشته حسابداري. مي گويد در مدرسه شيطنت مي كند و بچة شري است. اما توضيح بيشتري نمي دهد: خب... ديگر. من هم جوان هستم. البته زياد شلوغ نمي كنم. اما با چند تا از دوستانم مدام مي گوييم و مي خنديم.
مي خواهد ادامه تحصيل بدهد و به دانشگاه برود. اما از اين مي نالد كه تحصيل و ورزش، با همديگر سازش ندارند. مي گويد: مدام در اردوهاي تيم ملي هستم و وقت نمي كنم درس بخوانم. البته نمي خواهم درس و مشق را ول كنم. چون تحصيل مهم است.
او در خانواده اي زندگي مي كند كه تحصيل فرزندان، در آن اهميت زيادي دارد. براي همين عجيب نيست كه چنين طرز تفكري داشته باشد. يك برادر و يك خواهر بزرگ تر از خودش دارد كه در ادامه تحصيل، از آن ها كمك مي گيرد. با اين وجود، آخرين نمره اي كه گرفته، 10 بوده. اين طور تعريف مي كند كه امتحان آمار داشته و...: درس نخوانده بودم. نمي دانستم چه كار كنم. گفتم تقلب كنم. اتفاقا سر جلسة امتحان، تقلب هم كردم. ولي بيشتر از 10 نشدم!
اتفاقا شباانگيز هم در حرف هايش به مشكلات تحصيل اين بازيكن اشاره مي كند. او معتقد است اگر اين مشكل برطرف شود، خيال آرامه هم راحت مي شود. مربي آقازاريان مي گويد: البته اكثر بازيكنان، مشكل تحصيل را دارند. به نظر من بايد كاري كنيم كه امثال آرامه، هم به تحصيل برسند و هم به ورزش.
اما ورزش هم براي آرامه گاهي خسته كننده مي شود. وقتي كه به آينده اش فكر مي كند، به اين كه سقف قرارداد بزرگ ترين بازيكن واترپلو 15 ميليون است، مي ترسد كه نكند...: البته خيلي به مسألة مالي فكر نمي كنم اما نمي شود به اين موضوع فكر نكرد.
او از اين كه الان يك فوتباليست نيست، احساس ناراحتي نمي كند: علاقه اي به فوتبال نداشتم. براي همين، پشيمان نيستم كه واترپلو بازي مي كنم. هميشه هم از خدا خواسته ام كه آدم درستكاري باشم، نه اين كه پولدار شوم.

شد شد؛ نشد نشد!
اوايل كه بازيگري برايش جدي نبود، نه اضطراب داشت نه استرس اما حالا هم اضطراب دارد هم استرس
029820.jpg
يكتا ناصر
بازيگر سريال لبة تاريكي و اولين شب آرامش
من سنم كم بود و روابط عمومي خوبي نداشتم. اين طوري هم نبود كه بسپارم به كسي كه تو را خدا سفارش من را بكنيد من از اول كلا آدم پيگيري نبودم
مريم درستاني
يكتا ناصر بازي را از سريال گل هاي كاغذي آغاز كرد؛ سريالي كه خودش معتقد است چندان ديده نشد. بعد از آن هم در سريال هاي عيد آن سال ها، كاشانه، سريال شب چراغ و حتي فيلم سينمايي فراري و... زياد به او توجهي نشد. اما بازي اش در نقش نرگس مينايي در سريال با من بمان حسابي گل كرد. خودش براي اين كار، احترام خاصي قائل است. اين روزها هم لبةتاريكي و اولين روز شب آرامش با بازي او از شبكة 2 و 3 دارد پخش مي شود. ناصر متولد 1357 و تحصيل كردة رشته مهندسي محيط زيست است. او در يك خانوادة پنج نفري بزرگ شده، برادرش تحصيل كردة رياضي محض و خواهرش (نيكتا) كه تنها پل ارتباطي او به اين عرصه بوده، تحصيل كردة رشته عكاسي است.
اول بازي كرديد بعد مهندسي خوانديد؟
آره، قبل از اين كه مهندسي محيط زيست بخوانم، بازيگر شدم، اما نه به شكل حرفه اي آن.
خب به چه شكل؟
از بچگي خيلي دوست داشتم.
حتما مثل همه كه مي گويند از كودكي تقليد صدا مي كرده اند و يا اداي كـسي را در مي آورده اند؟
ادا كه نه، اساسا بازيگري را دوست داشتم. ولي نمي دانم شرايط بود يا محيط، هر چي بود به اين سمت آمدم.
اول چه جوري به اين حرفه نگاه مي كردي؟
برايم جدي نبود، كار خاصي بابت آن نكردم كه مثلا دنبال آن باشم. چيزي بود كه دوست داشتم و پيش آمد و امتحان اش كردم.
به همين خاطر، زيست شناسي را ادامه دادي؟
آره، هميشه هم گفته ام كه شايد خيلي به ادامه دادن اين حرفه اميدوار نبودم.
چرا؟ مگر چيزي از اين عرصه شنيده بوديد؟
كم و بيش شنيده ها نشان مي داد كه اين عرصه، عرصه اي نيست كه بتوان روي آن برنامه ريزي كرد و براي آينده اش نقشه چيد. خيلي نگران بودم. اما فكر كردم تجربه اي است تا ببينم چه مي شود.
يعني چي؟ با خودتان گفتيد تجربه مي كنم تا ببينم چه مي شود؟
البته اين يك مقطعي داشت. يعني تا فيلم ساقي و سريال شب چراغ برايم اين طوري بود.
پس هر پيشنهادي را قبول مي كرديد؟
نه هر پيشنهادي. شايد اين وسط ها يك پيشنهادهاي ديگري هم مي دادند كه چون من تجربه نداشتم، قبول نمي كردم. اما آن زمان، درگير كنكور و دانشگاه شدم و بعد هم مدتي به خاطر شغل پدرم تهران نبوديم.
چرا؟
پدرم افسر ارتش بودند و حالا بازنشسته شدند و...
پس توي يك خانوادة نظامي بزرگ شده ايد؟
نه به آن شكل...
بگذريم، پس اول كاري گفتيد چه خوبه عرصة بازيگري و من چقدر پيشنهاد دارم و از اين حرف ها؟
نه، واقعا اين طوري نبود. من سنم كم بود و روابط عمومي خوبي نداشتم. اين طوري هم نبود كه بسپارم به كسي كه تو را خدا سفارش من را بكنيد. الان هم اين طوري نيستم. من از اول كلا آدم پيگيري نبودم. مي گفتم شد شد، نشد نشد. البته كمي هم تنبل هستم.
از آن دسته آدم ها كه تلاش نمي كنند، هر چه جلوي پايشان قرار گرفت آن را انجام مي دهند؟ بي  تفاوتِ بي تفاوت؟
نه، بي تفاوت نه. من اعتقاد دارم كه اگر كسي چيزي را از ته قلبش بخواهد و با خلوص نيت، آن را از خدا بخواهد، به آن مي رسد.
در سن 17 سالگي مقابل دوربين قرار گرفتيد. چقدر استرس داشتيد؟
نه اضطراب داشتم و نه استرس. الان كه كار برايم جدي تر شده، بيشتر استرس دارم.
با نقش نرگس مينايي در سريال با من بمان، بيشتر شناخته شديد؛ طوري كه خيلي ها فكر مي كردند اين اولين كار شماست. براي آن چه كرديد؟
راستش وقتي فيلم نامه را خواندم، به آقاي لبخنده گفتم كه اين نقش خيلي زيبا و جذاب است و من مي ترسم آن را بازي كنم. اما با راهنمايي هاي ايشان توانستم بازي كنم. خيلي از ايشان ممنون ام، چون حكم يكي از اساتيد من را در اين رشته دارند و واقعا در حد يك كلاس عملي براي من وقت گذاشتند. من هنوز نقشي را به سختي آن نقش بازي نكرده ام و عاشقانه اين نقش را دوست داشتم و دارم.
چرا بعد از با من بمان سعي نكرديد ديگر نقشي پايين تر از اين نقش يا حداقل هم سطح آن نقش را بازي كنيد؟
خب خيلي راجع به نقش زهرا با سعيد سلطاني صحبت كرديم. ايشان من را قانع كرد و چون مي دانستم كه تفكري پشت كار اوست، قبول كردم. يعني من هيچ ديالوگي را بدون اين كه معناي آن را درك كرده باشم و ندانم براي چي بايد گفته شود، نمي گفتم. البته اين نقش خيلي با نرگس مينايي فرق داشت. نرگس خيلي به من نزديك تر بود و زهرا خيلي از من دورتر.
براي اين ارتباط و دوستي (ميان مريم و زهرا) چه كرديد؟
كارگردان، همين دوستي را كه الان در سريال مي بينيد، مي خواست. يكي از حسن هاي اين كار، آشنايي با آرام جعفري بود. اصلا گروه لبة تاريكي، از گريمور، طراح صحنه و لباس و... گروه خوبي بودند كه باعث ايجاد صميميت جلوي دوربين هم مي شد.
در مقابل آرام جعفري، شما تجربة بيشتري در بازيگري داريد. چقدر بازي آرام جعفري روي بازي تان تأثير داشت؟
تجربة ايشان كمتر بود، اما آن قدر موج هاي خوبي از او مي گرفتم و او آن قدر آدم انعطاف پذيري بود كه با او احساس صميميت زيادي مي كردم. چون حس خوبي هم نسبت به هم داشتيم، به راحتي مي توانستيم به هم كمك كنيم.
الان فكر مي كني اين صميميت در كار درآمده؟
چون اين حس وجود داشت، مسلما درآمده. چون ما براي درآمدن اين صميميت، بازي نمي كرديم، ما داشتيم علاقة همديگر را نسبت به اين دوستي ابراز مي كرديم.
حالا چند تا دوست صميمي داريد؟
زياد نيستند، فقط سه تا.
باز هم زياد است. چون اين روزها نمي شود با همه كس صميمي بود. چقدر اهل رفيق بازي هستيد؟
نه خيلي، نه زياد.
خب آن سه تا دوست صميمي را نام مي بريد؟
يكي از آن دوستان، خواهرم است كه به تازگي  كار عكاسي تلويزيون و سينما را مي كند و در فيلم افسانه شادي ها هم عكاس كار بود...
و بقيه دوستان؟
يك جورهايي همكار هستيم، ولي بازيگر نيستند.
اصلا مي شود در عرصة بازيگري، دوست صميمي هم داشت؟ زير آب نمي زنند؟
آره مي شود، ولي فرصت نيست. آدم بايد با دوستان صميمي رفت و آمد داشته باشد و بتواند با آن ها در تماس باشد. اما به دليل مشغلة كاري كه من دارم، امكانش نيست. تنها به مناسبتي مجبور مي شوم به آن ها زنگ بزنم.
به شيوة فيلم قتل آنلاين (اينترنتي) دوست پيدا نمي كنيد؟
نه!

فهرست
دانشگاه آزاد،بزرگ ترين مجتمع آموزشي جهان است
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
بگوري در مجلس
به نام پدر، به كام پسر!
رويدادهفته
گوي طلايي تمشك طلايي
تلويزيون
سانسور مي كنيم، چون مجبوريم
كره، آخر دنياست!
ورزشي
ورزشگاه؟ تشريف بياوريد!
خوش تيپ ها به خط
رويدادهفته
آبي تر از هرآبي
در تهران اتفاق افتاد
همه سربازان ژنرال
يا استقلال بايد قهرمان مي شد يا استقلال
سردار طلايي هم گفت حق استقلال بود!
شهيد قندي را دوست داشتم!
تهاجم فرهنگي ايران به جام جهاني
اخبار داغ
حرف هاي داغ
تفاوت هاي پرش و تپش
اجتماعي
دل انسان پري است كه در بيابان به شاخه درختي آويزان باشد وزش بادها آن را تكان مي دهد و زير و رو مي كند
زندگي
بدرفتاري با بدحجاب ها ممنوع
آمار تصادفي ها: 72 نفر در روز!
رويدادهفته
سينما
عاصي آرام
بازگشت ستاره
روزها
چقدر بايد پرداخت؟
يك روز خوب براي هيپي ها، جوان ها و... كارگرها
رويدادها
جهان كوچك
خورشيد سرخ و چمن هاي رنگي
پنجه خرس و چنگال عقاب
هنر روز
خاتون هفت قلعه
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  موفقيت  |
|   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |