|
شد شد؛ نشد نشد!
اوايل كه بازيگري برايش جدي نبود، نه اضطراب داشت نه استرس اما حالا هم اضطراب دارد هم استرس
|
|
|
يكتا ناصر
بازيگر سريال لبة تاريكي و اولين شب آرامش
من سنم كم بود و روابط عمومي خوبي نداشتم. اين طوري هم نبود كه بسپارم به كسي كه تو را خدا سفارش من را بكنيد من از اول كلا آدم پيگيري نبودم
مريم درستاني
يكتا ناصر بازي را از سريال گل هاي كاغذي آغاز كرد؛ سريالي كه خودش معتقد است چندان ديده نشد. بعد از آن هم در سريال هاي عيد آن سال ها، كاشانه، سريال شب چراغ و حتي فيلم سينمايي فراري و... زياد به او توجهي نشد. اما بازي اش در نقش نرگس مينايي در سريال با من بمان حسابي گل كرد. خودش براي اين كار، احترام خاصي قائل است. اين روزها هم لبةتاريكي و اولين روز شب آرامش با بازي او از شبكة 2 و 3 دارد پخش مي شود. ناصر متولد 1357 و تحصيل كردة رشته مهندسي محيط زيست است. او در يك خانوادة پنج نفري بزرگ شده، برادرش تحصيل كردة رياضي محض و خواهرش (نيكتا) كه تنها پل ارتباطي او به اين عرصه بوده، تحصيل كردة رشته عكاسي است.
اول بازي كرديد بعد مهندسي خوانديد؟
آره، قبل از اين كه مهندسي محيط زيست بخوانم، بازيگر شدم، اما نه به شكل حرفه اي آن.
خب به چه شكل؟
از بچگي خيلي دوست داشتم.
حتما مثل همه كه مي گويند از كودكي تقليد صدا مي كرده اند و يا اداي كـسي را در مي آورده اند؟
ادا كه نه، اساسا بازيگري را دوست داشتم. ولي نمي دانم شرايط بود يا محيط، هر چي بود به اين سمت آمدم.
اول چه جوري به اين حرفه نگاه مي كردي؟
برايم جدي نبود، كار خاصي بابت آن نكردم كه مثلا دنبال آن باشم. چيزي بود كه دوست داشتم و پيش آمد و امتحان اش كردم.
به همين خاطر، زيست شناسي را ادامه دادي؟
آره، هميشه هم گفته ام كه شايد خيلي به ادامه دادن اين حرفه اميدوار نبودم.
چرا؟ مگر چيزي از اين عرصه شنيده بوديد؟
كم و بيش شنيده ها نشان مي داد كه اين عرصه، عرصه اي نيست كه بتوان روي آن برنامه ريزي كرد و براي آينده اش نقشه چيد. خيلي نگران بودم. اما فكر كردم تجربه اي است تا ببينم چه مي شود.
يعني چي؟ با خودتان گفتيد تجربه مي كنم تا ببينم چه مي شود؟
البته اين يك مقطعي داشت. يعني تا فيلم ساقي و سريال شب چراغ برايم اين طوري بود.
پس هر پيشنهادي را قبول مي كرديد؟
نه هر پيشنهادي. شايد اين وسط ها يك پيشنهادهاي ديگري هم مي دادند كه چون من تجربه نداشتم، قبول نمي كردم. اما آن زمان، درگير كنكور و دانشگاه شدم و بعد هم مدتي به خاطر شغل پدرم تهران نبوديم.
چرا؟
پدرم افسر ارتش بودند و حالا بازنشسته شدند و...
پس توي يك خانوادة نظامي بزرگ شده ايد؟
نه به آن شكل...
بگذريم، پس اول كاري گفتيد چه خوبه عرصة بازيگري و من چقدر پيشنهاد دارم و از اين حرف ها؟
نه، واقعا اين طوري نبود. من سنم كم بود و روابط عمومي خوبي نداشتم. اين طوري هم نبود كه بسپارم به كسي كه تو را خدا سفارش من را بكنيد. الان هم اين طوري نيستم. من از اول كلا آدم پيگيري نبودم. مي گفتم شد شد، نشد نشد. البته كمي هم تنبل هستم.
از آن دسته آدم ها كه تلاش نمي كنند، هر چه جلوي پايشان قرار گرفت آن را انجام مي دهند؟ بي تفاوتِ بي تفاوت؟
نه، بي تفاوت نه. من اعتقاد دارم كه اگر كسي چيزي را از ته قلبش بخواهد و با خلوص نيت، آن را از خدا بخواهد، به آن مي رسد.
در سن 17 سالگي مقابل دوربين قرار گرفتيد. چقدر استرس داشتيد؟
نه اضطراب داشتم و نه استرس. الان كه كار برايم جدي تر شده، بيشتر استرس دارم.
با نقش نرگس مينايي در سريال با من بمان، بيشتر شناخته شديد؛ طوري كه خيلي ها فكر مي كردند اين اولين كار شماست. براي آن چه كرديد؟
راستش وقتي فيلم نامه را خواندم، به آقاي لبخنده گفتم كه اين نقش خيلي زيبا و جذاب است و من مي ترسم آن را بازي كنم. اما با راهنمايي هاي ايشان توانستم بازي كنم. خيلي از ايشان ممنون ام، چون حكم يكي از اساتيد من را در اين رشته دارند و واقعا در حد يك كلاس عملي براي من وقت گذاشتند. من هنوز نقشي را به سختي آن نقش بازي نكرده ام و عاشقانه اين نقش را دوست داشتم و دارم.
چرا بعد از با من بمان سعي نكرديد ديگر نقشي پايين تر از اين نقش يا حداقل هم سطح آن نقش را بازي كنيد؟
خب خيلي راجع به نقش زهرا با سعيد سلطاني صحبت كرديم. ايشان من را قانع كرد و چون مي دانستم كه تفكري پشت كار اوست، قبول كردم. يعني من هيچ ديالوگي را بدون اين كه معناي آن را درك كرده باشم و ندانم براي چي بايد گفته شود، نمي گفتم. البته اين نقش خيلي با نرگس مينايي فرق داشت. نرگس خيلي به من نزديك تر بود و زهرا خيلي از من دورتر.
براي اين ارتباط و دوستي (ميان مريم و زهرا) چه كرديد؟
كارگردان، همين دوستي را كه الان در سريال مي بينيد، مي خواست. يكي از حسن هاي اين كار، آشنايي با آرام جعفري بود. اصلا گروه لبة تاريكي، از گريمور، طراح صحنه و لباس و... گروه خوبي بودند كه باعث ايجاد صميميت جلوي دوربين هم مي شد.
در مقابل آرام جعفري، شما تجربة بيشتري در بازيگري داريد. چقدر بازي آرام جعفري روي بازي تان تأثير داشت؟
تجربة ايشان كمتر بود، اما آن قدر موج هاي خوبي از او مي گرفتم و او آن قدر آدم انعطاف پذيري بود كه با او احساس صميميت زيادي مي كردم. چون حس خوبي هم نسبت به هم داشتيم، به راحتي مي توانستيم به هم كمك كنيم.
الان فكر مي كني اين صميميت در كار درآمده؟
چون اين حس وجود داشت، مسلما درآمده. چون ما براي درآمدن اين صميميت، بازي نمي كرديم، ما داشتيم علاقة همديگر را نسبت به اين دوستي ابراز مي كرديم.
حالا چند تا دوست صميمي داريد؟
زياد نيستند، فقط سه تا.
باز هم زياد است. چون اين روزها نمي شود با همه كس صميمي بود. چقدر اهل رفيق بازي هستيد؟
نه خيلي، نه زياد.
خب آن سه تا دوست صميمي را نام مي بريد؟
يكي از آن دوستان، خواهرم است كه به تازگي كار عكاسي تلويزيون و سينما را مي كند و در فيلم افسانه شادي ها هم عكاس كار بود...
و بقيه دوستان؟
يك جورهايي همكار هستيم، ولي بازيگر نيستند.
اصلا مي شود در عرصة بازيگري، دوست صميمي هم داشت؟ زير آب نمي زنند؟
آره مي شود، ولي فرصت نيست. آدم بايد با دوستان صميمي رفت و آمد داشته باشد و بتواند با آن ها در تماس باشد. اما به دليل مشغلة كاري كه من دارم، امكانش نيست. تنها به مناسبتي مجبور مي شوم به آن ها زنگ بزنم.
به شيوة فيلم قتل آنلاين (اينترنتي) دوست پيدا نمي كنيد؟
نه!
|