|
سانسور مي كنيم، چون مجبوريم
محمودرضا رضايي، سازنده مستند ديدني فوتبال ايراني از پشت صحنه و خاطرات باورنكردني اش مي گويد
|
|
|
دو قسمت برنامه دربارة كره شمالي است و آن ها شريك ما هستند. حالا دوستان نگران آن دو بخش اند، چون كره اي ها خيلي حساس اند
عكس ها: ضياء الدين غني
ميان تمام برنامه هاي ورزشي تلويزيون، بين تمام داغ ها و آن هايي كه ادعاي روشنگري دارند، فوتبال ايراني از جنس ديگري است. يك مستند بدون ادا كه به قلب حقيقت نقب مي زند و در نهايت تصويري را مقابل چشم بيننده اش مي گذارد كه زنده و تپنده است.
اين تفاوت بيش از هر چيزي از صداقت سازندگانش مي آيد. از عشق محمودرضا رضايي به هيجان ورزشي و تعصبي كه به ايراني بودن دارد. آن قدر كه بگويد حتي حاضر است به خاطر اين دلبستگي قيد همه چيز را بزند. او 39 ساله است و در كارنامه اش ساخت تعدادي از بهترين مستندهاي ورزشي ديده مي شود. مجموعه هايي مثل با قهرمانان ، از فوتبال تا فوتبال ، اوج افتخار ، با لژيونرها و حتي سري هاي قبل مردان آهنين .
او حالا در آستانة جام جهاني از ناملايمات ميادين فوتبال خسته است و مي گويد سفر به آلمان آخرين مأموريت فوتبالي اش خواهد بود. اتفاقي كه اميدواريم نيفتد. روايتي كه او از صعود ايران به جام جهاني ارائه مي دهد و براي نمونه گوشه هايي كه از پيونگ يانگ در برابرتان مي گذارد شما را هم قانع مي كند تا از او بخواهيد دوربين را رها نكند. فوتبال را رها نكند. فوتبالي با اين همه حاشية جذاب، فوتبالي كه اين همه ايراني است.
سيامك رحماني- احسان ناظم بكايي
شما در كل مسابقه، دوربين را روشن هايتان مي گذاريد و بعد روي ميز تدوين، نگاه مي كنيد كه چه داريد؟
نه! اگر فرقي بين فوتبال ايراني با بقيه باشد، دليلش اين است كه ما با ايده و طرح رفتيم سركار. اصلا مستند بايد اين طور باشد. اين كار كه 5 تا دوربين برداريد، فيلم بگيريد و ببريد توي ميز تدوين تا چيزي دربيايد، اصلا كار غلطي است.
اين طرح و ايده از كجا مي آيد؟
فكر كنم اين به تجربه برمي گردد. ما دوره هاي قبل، اين طور نبوديم. كم كم به وجود آمد. چون اگر صاحب طرح هم باشي، كارگردان فوقش كنار يك دوربين است. پس دوربين هاي ديگر چه مي شوند؟ اين هماهنگي مشكل است. ولي ما سعي كرديم عواملي را پيدا كنيم كه به هم نزديك باشند. آن ها مي دانند دقيقا نگاهم به فوتبال چگونه است.
اوج اين هماهنگي كجا بود؟
مثلا در همين قسمت سوم، بين تماشاچي هاي بحريني، دختري سه ساله بود كه فيلمش را گرفتم. بعد پاي ميز تدوين آمدم ديدم هر سه فيلم بردار ديگر هم از جاهاي ديگر، او را گرفته اند. بچه اين جا به عنوان بازيگر كار مي كند. پشت ماشين حمل مجروح مي نشيند، آن را راه مي اندازد و مي خورد به يك خبرنگار. اين يعني ما طرح داريم.
اما اين ربطي به طرح ندارد، موضوع همان هماهنگي فكري است. چون فوتبال غيرقابل پيش بيني است و اين جور اتفاقات مثل دختر سه ساله هم غيرقابل پيش بيني.
من دقيقا موافق ام. ولي در سري قبل، همزمان با ما 20 گروه ديگر هم مشابه ما كار مي كردند. ولي هيچ كدام شان پخش نشد و اگر هم شد، كارهاي خوبي نبود. در همين بازي با بحرين در تهران، اين قدر دوربين بود كه نمي شد راه رفت. پس تفاوت هست. اين تفاوت چي است؟ چون كپي كردن، كار سختي نيست.
كپي هم كار سختي است. چون اگر حس ماجرا نباشد، نمي شود كپي خوبي هم ساخت.
من معتقدم مستندساز، مؤلف است. ولي فوتبال غيرمنتظره است و حواشي آن پيچيده تر از خود فوتبال. ما به غير از اين كه ايده داريم، گروهي هم داريم كه جنس كار را مي شناسند و قبل از كار توجيه شده اند.
اغلب گروه هاي تصويربرداري با خود فوتبال كاري ندارند. فكر مي كردند چون اتفاق مهمي است بايد تصويري باشد. ولي التهاب ندارند، حس را نمي توانند دربياورند. اما فكر مي كنم گروه شما اغلبشان فوتبالي هستند. خودتان فوتبالي هستيد؟
به شدت! اگر عشق در كار نباشد، كار ضعيف مي شود. من فوتبال را دوست دارم، ولي اين مشكل ايجاد مي كند. چون هيجان زياد باعث مي شود عوامل، كارايي شان را از دست بدهند. بايد از كساني استفاده كرد كه نگاهشان حرفه اي باشد و بتوانند خودشان را كنترل كنند. چون من مي ديدم فيلم بردارها در لحظات حساس، دوربين را ول مي كردند و خشك مي شدند. ولي حرف شما اين جا درست است كه آدم تا چيزي را نشناسد نبايد سراغ آن برود.
چرا از مرحلة اول و بازي هاي مقدماتي تصويري نداريد؟ هيجانش بيشتر بود.
هيچ كس فكر نمي كرد ايران در دقايق آخر صعود كند. همه فكر مي كردند زود صعود كنيم. اگر فكر مي كرديم اين طور مي شود، شايد مي رفتيم دنبالش.
بازي با آلمان چي؟
آن موقع اين تصميم گرفته نشده بود. سفارش كار به ما هنگام بازي با بوسني و آذربايجان داده شد و سعي كرديم اين دوره، مستند باشد. ببينيد، تلويزيون وضعيت اش خاص است. ميليون ها بيننده از همة اقشار جامعه دارد. براي همين نمي توانيم زياد ساختارشكني كنيم و خودمان باشيم. از طرفي هم معتقدم سليقة تماشاچي تلويزيون را فيلمسازها بايد بالا ببرند. برنامه اي كه حالا ساخته مي شود بايد سال بعد هزار درصد جلوتر برود.
برنامة شما هم همين مشكل را دارد. بازي ها براي يك ونيم سال پيش است و حالا دارد پخش مي شود. فكر كنم قرباني هم شود. چون آخرين قسمت هاي آن و جشن صعود به جام جهاني احتمالا مصادف مي شود با حذف مان از جام!
حرفتان را قبول دارم، ولي نه به اين دليل كه دير پخش مي شود. چون هر موقع پخش شود مخاطب دارد. ما دوربين هايمان دنبال تحقيق و تحليل مي رود.
ولي فاصلة بازي با بحرين و ژاپن زياد بود. مي شد تصاوير بازي با بحرين را بين اين دو بازي پخش كرد.
شايد اين به تنبلي و وسواس من برگردد.
خب چرا نگذاشتيد براي بعد از جام جهاني؟ الان هيجان روزمره، جام جهاني است و مردم دل شان مي خواهد خبرهاي روز اردوي تيم را بشنوند، ولي بايد برگردند به گذشته. اين مستند در فضاي آرام ديدني تر است.
موافق ام! اتفاقا همين نكته براي ما مشكل ايجاد كرده. الان فضا داراي هيجان مثبت براي جام جهاني است و تلويزيون هم بايد حمايت كند. پس انتقاد كردن من سخت شده. بنابراين مجبور شدم لبه هاي تيز را سوهان بزنم. مثلا براي قسمت دوم بحرين ما سه روز است جلسه داريم تا اين مشكل حل شود، ولي تلويزيون حق دارد. اگر من طوري حرف بزنم كه روحية تيم به هم بخورد، ترجيح مي دهم چيزي نمايش داده نشود.
انعكاس فوتبال ايراني چطور بوده؟
ما برنامه اي ساختيم كه هنوز پخش نشده خيلي مهم شده. از همه جا با من تماس مي گيرند. دو قسمت برنامه دربارة كره شمالي است و كره اي ها دوست ما هستند. حالا دوستان نگران آن دو بخش اند، چون كره اي ها خيلي حساس اند. مستند، يكي از محاسن اش كه به ايراد بدل مي شود همين با سند بودنش است. وقتي نشان مي دهي پليس مردم را سركوب مي كند، نمي تواني بگويي من قصه گفتم. هيچ كس هم نمي تواند از مسؤوليت فرار كند.
پس تغييراتي در هنگام پخش مي دهيد؟
مجبورم! من حتي نگرانم كار پخش نشود. فوتبال امروز با نام كشورها عجين شده. من ترجيح مي دهم كارم خوب نباشد، ولي تيم ملي نتيجه بگيرد.
ولي نشان دادن ضعف ها، خودش كمك مي كند.
بله، واقعا اين طور است. مثلا مي گفتند چرا قسمت اول غمگين است؟ ولي خلق حماسه، لازمه اش تراژدي است. خنده در كنار گريه معنا دارد.
ايراني هاي بحرين، موضوعي بود كه خيلي ها درباره اش حرف نمي زدند. ولي شما رفتيد سراغشان.
من 4 سال پيش هم تماشاچي برايم جالب بود. از آن مسابقه با شكست برگشتيم، ولي اين دفعه با طرح رفتم در كوچه هاي ايراني نشين. براي همين به بحرين در سه قسمت پرداخته شد. بقيه اين ها را نديدند. براي همين مي گويند مستند بستگي به مستندساز دارد.
با شيطنت عرب ها چه كرديد؟
اگر بگويم فيرپلي، بيشتر آن ها نقطة مقابل اش هستند. از همة ابزار غيرورزشي استفاده مي كنند. در بحرين چون ايراني و طرفدار ايران زياد است، اين كارها بيشتر است. اول همة بليت ها را خريدند. چون ايراني ها با پاسپورت بحريني، بليت مي خريدند و مي آمدند تا ايران را تشويق كنند. سهم ما 1500 نفر در گوشة پرت ورزشگاه بود كه صداها شنيده نمي شد. ولي آن ها از بلندگوي استاديوم شعار مي دادند. به هر حال تأثير دارد. انسان مشكل پيدا مي كند. براي همين نمي توانيم در كشورهاي عربي، خوب بازي كنيم. چون اصالتا احساساتي و غيور و عاطفي هستيم. جالب بود يكي از ايراني هاي مقيم بحرين مي گفت من فوتبال نمي بينم. گفتيم براي چي آمدي هتل تيم ملي؟ گفت من روز بازي از شهر بيرون مي روم، تلفن ام را خاموش مي كنم، بعد از بازي زنگ مي زنم نتيجه را بپرسم. من شخصا معتقد نيستم عرق ملي به مستطيل سبز خلاصه مي شود، ولي در فوتبال اين طوري شده.
صحنة تأثيرگذاري از 4 سال پيش در بحرين يادتان مانده؟ ما كه اين جا همه آماده بوديم بريزيم توي خيابان.
آن جا بدتر بود. من تا 8 سال پيش همة بازي هاي ايران را مي ديدم. از 8 سال پيش تا حالا اصلا نديدم. فقط بين تماشاچي ها مي چرخم. باور كنيد تا يك هفته حال نرمال نداشتم. يك پسر نوجوان آمده بود و از فرط هيجان نمي توانست مصاحبه كند. آمده بود ايران را ببرد جام جهاني. بعد از باخت سرش را كوبيد به بلوك سيماني.
همان قسمت اول، زيرنويس ها مناسب نبود. نمي دانستيم اين تصويربرداري 4 سال پيش است يا الان.
يك بخش تعمدي بود. ما مونتاژ موازي كرديم و در فلاش بك ذهن بازيكن ها، مقدماتي جام جهاني هاي قبل را قرار داديم. بايد كاري كنيم تا سطح سليقه و نگاه مردم عميق شود. شايد هم اشتباه كنم.
دربارة آن 7 نفري كه در بازي ايران و ژاپن كشته شدند هم تصوير داريد؟
تلخ تر از شكست از بحرين همين ماجراست. ولي شرايط طوري است كه نمي توان اين ها را نشان داد. اميدوارم در قالب مستندهاي سينمايي براي جشنواره فجر آماده اش كنم. من براي اين حادثه، از خاكسپاري، فيلم گرفتم. با خانواده هايشان، بازيكنان و بقية عوامل حرف زدم. ولي آخر بايد يك نفر توضيح مي داد. حتي مشخص نشد كي مقصر است.
نمي خواهيد در سالگردشان اين مواد خام را به نمايش بگذاريد؟
به هر حال الان نمي شود به غم و گذشته رجوع كرد. الان مردم انرژي مضاعف احتياج دارند كه تيم شان را حمايت كنند. ولي مطمئن باشيد در جشنواره فجر راجع به فوتبال و اين اتفاق، كاري را ارائه مي دهم.
به ما گفتيد نمي خواهيد ادامه بدهيد، مشكلات تان چيست؟
من اگر عاشق نبودم، استاديوم آزادي نمي رفتم. چون آن جا حرف هايي را مي شنوي كه در طول زندگي، همة بزرگ ترهايم مرا از آن نهي كرده اند. براي همين فوتبال را از تلويزيون مي بينم. اين ها همه سخت است. در خارج از كشور يا مي توانيم فيلم بگيريم يا نمي توانيم. مثلا در لژيونرها دربارة مهدوي كيا مرا بردند Vip ولي اجازة كنار زمين ندادند. در ايران، هم مي تواني، هم نمي تواني. جلو مي روي مي گويند چرا كاورت اين رنگي است. چند قدم جلوتر مي گويند اين كاور را در بياور، آن را بپوش. ما احتياج به ذهن آزاد داريم. مستندسازي براي فوتبال عشق من است، اما مقاومت تا كجا؟ شما ترجيح مي دهيد لم بدهيد و همراه با شيرقهوه، فيلم بسازيد يا برويد كره شمالي كتك بخوريد؟ ترجيحا عقل سليم راه اول را مي رود. مطمئن باشيد راهم را عوض مي كنم. من انتظار حمايت مالي ندارم. امامسؤولان و حتي مجله هاي تخصصي هم سراغ مستند نمي روند.
راستي لژيونرها چه شد؟
سه سال طول كشيد بسازم اش. بعد از تدوين و تبليغ، اجازة پخش ندادند. پخش نشدن برنامه، بدترين چيز براي سازنده است. ولي مطمئن باشيد لژيونرها در شبكة ويديويي خيلي فروش مي كند.
وضع ايران در جام جهاني را چطور مي بينيد؟
خيلي بعيد است ايران به دور دوم برود. ايران پتانسيل بازيكنان را دارد، ولي با تمام احترامي كه براي برانكو و دادكان قائل ام، بايد بگويم تيم ما چيزهاي مهمي را ندارد. ولي من هميشه پشت دروازة حريف هستم.
|