- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۴ - شنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۸۵ - - Apr 22, 2006
docharkhe
دو تا مي خوام و كوتاه نمي آم
029253.jpg
آقا ما مي گوييم روز 22 فروردين را بايد جشن گرفت. اين روز را بايد به عنوان يك روز ملي ثبت كرد. روزي كه حتي شايد از روز ملي شدن نفت هم مهم تر است. چرا؟ چون در همين روز بود كه آن روزنامة جنجالي آلماني خبر داد كه بازيكن خوب و با اخلاق كشورمان يك مدعي ديگر پيدا كرده و به قول يكي از نشريات ارزشمند كشور من، سميرا، همسر دوم مهدوي كيا هستم! اين خبر با وجود اين كه موشك هامبورگ تصميم گرفته در مورد آن سكوت كند و حتي گفته از خانم س به دادگاه شكايت كرده است، به نوعي، غرور و سربلندي را براي جوانان شايستة اين مرز و بوم به همراه آورد. چرا؟ چون پس از دستيابي ايران به فن آوري هسته و ورود ايران به باشگاه هسته اي، اعلام خبر مذكور دربارة بازيكن فوق را مي شد يك موفقيت ديگر براي ايرانيان محسوب كرد. هموطنان ما كه هفته ها بود با شعار زن دوم هم مثل انرژي هسته اي حق مسلم ماست مبارزات حق طلبانه شان را براي دستيابي به حقوق حقة خود آغاز كرده بودند، پس از چند روز توانستند ثابت كنند كه اگر فعل خواستن را صرف كنند، فعل توانستن خودش صرف مي شود و هيچ كس در دنيا نمي تواند مانع از پيروزي هاي بزرگ ما شود. در اين ميان، بودند آدم هاي فرصت طلبي- حتي در دور و بر خود ما ـ كه پس از انتشار خبر، سريعا به منزل شان زنگ زدند و گفتند: بفرما، اين هم از مهدوي كيا. اما تو مي توني به شوهرت افتخار كني! اما واقعيت اين است كه بازيكن سرعتي تيم  ملي يك بار ديگر همه را جا گذاشت و براي احقاق حقوق مردان، به قول معروف تابوشكني كرد. زنده باشي قهرمان!

دفاع چپ، بهتر از اين نمي شه
029238.jpg
سخنان گهربار برانكو ايوانكوويچ سرمربي تيم ملي دربارة وضعيت اين تيم و بازيكنانش بار ديگر موجب دلگرمي هواداران فوتبال شد و موجي از شادي و اميد را در بين تمام ايرانيان جهان ايجاد كرد.
برانكو ايوانكوويچ مدت ها بود صحبت هايش را up to date نكرده بود و همين موجب شايعات نگران كننده اي شده بود. مثلا اين شايعه كه كريم باقري ممكن است به فهرست تيم  ملي اضافه شود، ممكن است درون دروازه تغييراتي به وجود بيايد، يا اين كه خداي نكرده زبانمان لال، رضا عنايتي براي خط حملة تيم ملي جزو گزينه ها قرار بگيرد. اما سرمربي دوست داشتني تيم ايران، بار ديگر به سخن درآمد و براساس اين شعر مشهور كه چون مرد سخن نگفته باشد، در و گهرش نهفته باشد، معلوم شد كه همة آن شايعات، دروغي بيش نيست. برانكو با رد هرگونه كريم  باقري تأكيد كرد كه ميرزاپور همچنان بهترين دروازه بان ايران است، براي جناح چپ از ستار زارع بهتر نداريم و نصرتي در حد اروپا بازي مي كند. با شنيدن اين اخبار، ما بلافاصله فكر كرديم كه براي فصل بعد مي توانيم از محمد نصرتي در خط دفاع رئال  مادريد، از ستار زارع در سمت چپ تيم ميلان و از ميرزاپور درون دروازة چلسي استفاده كنيم و به اين ترتيب، قهرماني يووه را در جام باشگاه هاي اروپا تا حد بيشتري تضمين كنيم. در همين حال، برانكو بار ديگر دربارة رضا عنايتي گفته است او براي راهيابي به تيم ملي بايد تلاش اش را بيشتر كند. همشهري جوان يك جايزه نفيس براي كسي در نظر گرفته كه بگويد منظور برانكو از تلاش بيشتر چيست!
توضيح اضافي: كساني كه نامه مي نويسند و مجله را به قرمز بودن متهم مي كنند، مي توانند به وجدان خود سري بزنند.

رويدادهفته
029247.jpg
غلط كرديم نومچه
از خودمون درآورديم!

آقا ما يك اشتباهي كرديم دربارة بچه هاي مسابقة مردان آهنين يك چيزي نوشتيم. شما اگر بدانيد چه پدري از ما درآمد. اگر بدانيد چه گوشتي از تنمان آب شد. خب حق هم دارند. مي گويند شما همين طور توي خانه تان مي نشينيد زير باد كولر گازي تخمه مي شكنيد ما را تماشا مي كنيد، آن وقت هي غر هم مي زنيد كه چرا يارو وزنه را انداخت. هي ايراد مي گيريد كه چرا يارو زورش نرسيد ماشين را هل بدهد. مگر الكي است؟ اين كار، خودش كلي دنگ و فنگ دارد. كلي هنر مي خواهد. آن وقت ما همين طور برمي داريم از روي شكممان مي نويسيم آمپول مي زنند. آيا ديده ايم؟ نه خير، با چشم هاي خودمان كه نديده ايم. بعدش هم حتي اگر ديده بوديم، وقتي آقاي مهراب فاطمي با حسين آقا تشريف آوردند به دفتر مجله و گفتند از گزارش هركول ها و آمپول ها ي ما دلخور شده اند، وقتي كه بچه هاي نشريه آن بر و بازو و هيبت را ديدند، پي برديم كه در مورد آن گزارش از بيخ و بن اشتباه كرده بوديم. همين هم شد كه از دوستان عذرخواهي كرديم و گفتيم و خنديديم و پسرخاله شديم و پشت دستمان را داغ كرديم تا ديگر از اين شكرها نخوريم و از اين مطلب هاي اين طوري ننويسيم. آيا از جواني مان سير شده ايم؟ نشده ايم كه.
029235.jpg
الونگ الونگ از كجا آمد؟
چرا فحش مي دي؟

چند روزنامة ورزشي كه بي هيچ چشمداشتي تنها در پي پيشرفت و توسعه و اصلاحات و مهرورزي و ديگر شعارهاي خوب در زمينة ورزش ايران هستند، چند وقتي است به پرسپوليس و آري  هان گير داده اند و مصرانه از مسؤولان باشگاه و حتي بزرگان نظام مي خواهند كه هر طور شده، اين مربي از ايران اخراج شود. اين عزيزان با وجود همة تلاشي كه كرده  اند و با وجود تمام مساوي هاي اخير پرسپوليس ـ كه حتي از شكست هاي زمان پروين هم حقارت بارتر مي باشد! ـ هنوز نتوانسته اين اقدام انقلابي را به منصة ظهور برسانند و دست دلال صفتان را از پرسپوليس قطع كنند. همكاران ما هر چه از آري  هان ايراد مي گيرند و هرچه توصيه مي كنند كه به آري  هان ADULT COLD بدهيد و هر چه مي نويسند پرسپوليس هلندي، همينه، همينه گوش آقاي انصاري فرد بدهكار نيست و چشمش بر روي حقايق بسته است.
ما مي خواستيم بگوييم چرا گير داده ايد به آري  هان؟ آقا اين آقايان كه بازيكنان خارجي را به پرسپوليس قالب كرده اند، حتما ريگي به كفش داشته اند. حالا آن رافائل و ساها هيچي، شما فكر مي كنيد براي چي بايد يك بازيكني مثل الونگ الونگ را به پرسپوليس بياورند؟ در حالي كه طرفداران تيم رقيب، سال هاست رنگ پيراهن پرسپوليس و لباس اين تيم را به لنگ حمام تشبيه مي كنند، آوردن بازيكني كه توي اسمش دوبار اسم لنگ تكرار شده، آيا يك دسيسه نيست؟ آيا كساني كه اين بازيكنان را پيدا مي كنند و به پرسپوليس مي آورند، نيتي غير از نابود كردن اين تيم مردمي دارند؟ آيا نبايد دربارة اين آري  هان ها و اين لنگ ها تصميمي جدي تري اتخاذ كرد؟
029250.jpg
پاشا هم دست به يقه شد
كلاس ملاس رو بي خيال

اين دوربين خبرساز را ديگر پخش نمي كنند ما غصه مي خوريم. همه اش ناراحت ايم. اين دوربين بود ديگر كه هر كس نمي توانست به ديگري انگ بزند. نمي شد كسي خالي ببندد بگويد فلاني اولين لگد را انداخت. بالاخره آقاي جواد واحدي و آقاي فلان دوربين داشتند ميكروفن را مي گرفتند جلوي وحيد رضايي كاپيتان فجر سپاسي، جلوي محمد نصرتي، روشن مي شد اول كي در مورد اقوام آن يكي اظهار نظر كرده. معلوم مي شد متلك اول را كي گفته.
حالا نشان نمي دهند چي مي شود؟ ديگر نمي گويند؟ اي آقا. شما ببينيد يكي مثل مهدي پاشازاده چند سال است رفته اتريش. مي گويند آن جاها همه با اخلاق اند، همه باكلاس اند، همة توپ جمع كن ها ليسانس دارند. كجا؟ بفرماييد، آخِر يكي از بازي هاي آدميرا واكر دعوا شده، عده اي از بچه ها افتاده اند به جان بازيكنان حريف. سرچي؟ سر اين كه گل حريف را داور نبايد قبول كند. حالا در يك چنين معركه اي، جاي هموطن عزيز ما و ملي پوش سرشناس سابق كجاست؟ خب معلوم است كه در نوك حمله! او جلوتر از بقيه رفته يقة بازيكنان حريف را گرفته و حالا نزن كي بزن. تازه خوب است كه پاشا ذخيره بوده و از روي نيمكت، بازي را نگاه مي كرده. اما چه فرق مي كند. بالاخره ما ايراني ها غيرت داريم. خونمان به جوش مي آيد.
اين كتك كاري و اين حرف ها هم توي خونمان است. حالا دوربين خبرساز باشد يا نباشد. پاچنار باشد يا وين اتريش باشد. ديگران هم هر چي دلشان مي خواهد، بگويند.
مطبوعات اتريش هم بنويسند اين رفتار خيلي بي كلاس بوده و كيلومترها از اخلاق ورزشي فاصله داشته. ما غيرت داريم، كرفس كه نيستيم.
029241.jpg
حالا چي مي شه؟
قهرمانيت قشنگه

ما در حالي اين مطلب را مي نويسيم كه هنوز قهرمان ليگ برتر معلوم نشده و استقلال شانس اول قهرماني است (چون با تيم داداش برانكواينا بازي داره) و پاس شانس دوم قهرماني است (چون با تيم داداش من خودم مي دونم تا كي بازي كنم ، بازي داره). اما ما براي اين كه قدرت تحليل و پيشگويي مان را به رخ بكشيم، اتفاقات روزهاي آينده را به اين صورت پيش بيني مي كنيم.
الف ـ استقلال قهرمان مي شود: در اين صورت، پاس فدراسيون را به همدستي با استقلال متهم مي كند، فدراسيون پاس را به بي لياقتي ملقب مي كند و اميرخان قلعه نويي را كه توانسته تيمش را با سلام و صلوات و پس از سه سال به قهرماني برساند، به سختي بشود جمع كرد.
ب ـ پاس قهرمان مي شود: استقلال پاس را به انواع تباني متهم مي كند. فدراسيون مي گويد ديديد ما حامي هيچ تيمي نبوديم حرف بي خودي مي زديد؟ پاس مي گويد ديديد با حمايت از استقلال هم نتوانستيد هيچ... كاري بكنيد؟ و سرانجام سردار آجورلو كه توانسته در عرض سه سال، دوبار تيمش را قهرمان كند، به خودش لقب قهرمان ملي خواهد داد.
ج ـ پرسپوليس هيچي نمي شود: البته اين نياز به پيش بيني ندارد. فقط نوشتيم تا بعضي ها كه مي گويند مجله پرسپوليسي است، به خلوت بروند و كمي با خودشان و خداي خودشان خلوت كنند و اين همه به ما اتهام نزنند.
029244.jpg
مورينيو به آنگولا كمك مي كند
ژوزه به ما خيانت كرد

آخر چقدر بد سليقه، چقدر جواد. آدم بين اين همه مليت، اين همه تيم، آنگولا را براي مشاوره دادن انتخاب كند. آخر آنگولا هم شد چلسي؟ واقعا يعني چي از ذهنش گذشته كه فكر كرده اين انتخاب، خيلي كلاس دارد؟ حالا آن خانم آنجلينا جولي و آقاي براد پيت (به عبارتي خانم و آقاي اسميت) اگر رفته اند به ناميبيا و در پايتخت اين كشور كه اسمش يادمان نيست و بايد از جواد خياباني بپرسيم، يك هتل كامل را قرق كرده اند و دارند استراحت مي كنند، شايد يك دلايلي دارند. اگر گفته اند مي خواهند آن جا بمانند تا فرزندشان به دنيا بيايد، حتما پيش خودشان يك فكرهايي كرده اند. لابد مي خواهند يك جاي گرم باشند بچه سرما نخورد. شايد مي خواهند دور از چشم فك و فاميل، بچه را دنيا بياورند كه چشم نخورد. شايد مي خواهند رنگش كمي به كرم كارامل بزند. يك خرده مثل شكيرا بشود كه بزرگ شد بيكار نماند ـ آخر هرچي فكر مي كنيم كه بچة دو تا آدم با اين مشخصات يعني يكي جولي و يكي پيت، چه موجود خوشگل و تپلي خواهد شد، دلمان ضعف مي رود ـ اما ژوزه يا به قول بچه هاي شبكه تهران خوسه، چي؟ چي فكر كرده كه مي خواهد به آنگولا كمك كند؟ يعني به خاطر اين كه زنش آنگولايي است؟ آيا آدم اين قدر بي اراده، اين قدر بي جبروت. مرد حسابي، ما توي اين صفحات، كلي از تو تعريف كرديم، عكست را چاپ كرديم. بين سه تا حريف جام جهاني، يك آنگولا بود كه فكر مي كرديم هلو است، آن را هم تو مي خواهي بروي كمك بدهي؟ آخر اي ژوزه، اي مرد... دلمان هم نمي آيد به اش دشنام بدهيم!
029232.jpg
عليرضا دبير براي رياست فدراسيون
مهندس، كشتي، گوشات دستام، نمي آي؟

واقعا اگر خبر حقيقت داشته باشد، بايد به آقاي سعيد فائقي آفرين گفت. اصلا ما از اولش هم مي دانستيم كه مهندس فائقي آدم شناس است. مي دانستيم درد اين ورزش را مي داند. حالا اگر اين شايعات صحت داشته باشد كه عليرضا دبير را رئيس فدراسيون كشتي كند، بايد بگوييم ماشاءالله ماشاءالله ماشاءالله، ماشاءالله مهندس ماشاءالله و معني و مفهوم اين بيت، اين است كه اي مهندس درود بر تو و غيرتت كه آستين همت بالا زدي و در حالي كه وضعيت اسفبار كشتي حتي دل مرغ آسمان را هم كباب مي كند، تصميم گرفتي كه فردي شايسته را از خانوادة گوش شكسته ها براي رياست فدراسيون انتخاب كني كه از هر نظر اصلح است. يعني اگر يكي از شرايط رياست فدراسيون را زبان چرب و نرم در نظر بگيريم كه رئيس فعلي يعني حاج آقا طالقاني هم از آن برخوردار است، دوست ما عليرضا هم در اين زمينه به اندازة كافي چرب و چيلي است و هم گرم و نرم. در عين حال كه وقتي مهندس فائقي از كسي حمايت مي كند، يعني اميررضا خادم از او حمايت مي كند و اين هم يعني كميسيون ورزش مجلس پشت طرف است. از همه بهتر هم اين كه چون ما با عليرضا سلام و عليك داريم، او را در شرايط فعلي بهترين گزينه براي رياست اين فدراسيون مي دانيم كه همه گوش شكسته و دلسوخته اند. پس اي عليرضا تبريك ما را پيشاپيش بپذير و اي حاج آقا ما همچنان از شما هم حمايت مي كنيم. كلا ما از همة خدمتكاران اين ورزش حمايت مي كنيم. خب چه اشكالي دارد؟
029256.jpg
المپيك 2008 با شركت ييمو و اسپيلبرگ
اژدهاي بي غيرت، نمي خوايم ،نمي خوايم

اين چيني ها هم گندش را درآورده اند. آخر بي غيرت بازي چقدر، سيب زميني بازي چقدر؟ حالا مي خواهيد المپيك برگزار كنيد بكنيد، ديگر چرا اين همه ريخت و پاش، چرا اين همه مسخره بازي؟ روح مائو توي قبر مي لرزد وقتي اين چيزها را مي بيند و مي شنود. مي خواهند يك المپيك برگزار كنند ژانگ ييمو را انتخاب كرده  اند براي طراحي مراسم افتتاحيه و اختتاميه. تازه اين آقاي ژانگ ييمو كه خودش يكي از آن كارگردان هاي مورددار و پاچه ورماليده هاي تهاجم فرهنگي محسوب مي شود هيچي، قرار است استيون خان اسپيلبرگ هم به عنوان مشاور در كنار ايشان قرار بگيرد. به قول سعدي خدا بيامرز، گل بود به سبزه نيز آراسته شد. حالا هيچ كس هم نه، اسپيلبرگ. همان چند سال پيش هم كه آن برناردو برتولوچي را راه دادند آمد توي شهر ممنوعه، فيلم آخرين امپراتورش را ساخت، ما ته دلمان راضي نبوديم. مي دانستيم كه آقا مائو هم رضايت ندارد. اما گفتند اين اروپايي است، جواني اش چپ بوده، بابايش كمونيست بوده، گفتيم اشكالي ندارد. اما ديگر اين يكي را نمي تو انيم قورت بدهيم. معده هايشان را كه شش دانگ داده اند دست كوكاكولا و مك دونالد، اين هم از ذائقه فرهنگي شان. آخر كمي شرم، كمي حيا. آدم حرفش را به كي بزند؟

ليگ هاي اروپايي
هفته سرنوشت

اين ماجراي جلو نكشيدن ساعت ها به ضرر هر كسي تمام شده باشد، به نفع فوتبال بين ها بوده.
تا پيش از اين، همه براي تماشاي ليگ قهرمانان مجبور بودند تا طلوع آفتاب روز بعد بيدار بمانند. ولي حالا وضعيت فرق كرده. مسابقات يك ربع پس از ساعت 10 شب آغاز مي شود و تا چشم به هم بگذاريد، بازي تمام شده. با اين حساب براي نديدن بازي بارسلونا با ميلان هيچ توجيهي نداريد.
البته اگر بدانيد بازي در نيوكمپ انجام مي شود، ديگر قيد خواب و خوراك را هم مي زنيد. در سمت ديگر هم ويارئال بايد با آرسنال بازي كند كه احتمالا پس از بازي بارسا پخش مي شود.
البته در اروپا غير از مسابقات ليگ قهرمانان، خبرهاي ديگري هم هست. در بوندس ليگا، بايرن و هامبورگ براي قهرماني، سايه به سايه حركت مي كنند و در لاليگا، بارسا براي قهرماني بايد سويا را ببرد. اختلاف يووه و ميلان هم كه روز به روز كمتر مي شود، سري A را داغ نگه داشته. شايد اين هفته تكليف خيلي چيزها روشن شود. دست از دعا كردن براي يووه و بارسا برنداريد.
029211.jpg


سيد، بهترين رفيق من در ايران!
رنه سيموئز، سرمربي برزيلي تيم اميد كه حالا مربي تيم جوانان هم شده يكي از جذاب ترين چهره هاي فوتبال ايران به حساب مي آيد
029379.jpg
حسابي اهل خريد است. وقتي مي گويد براي خريد يك تخته فرش تك و تنها بدون راننده و مترجم و ماشين به بازار تهران مي رود چندان تعجب نمي كنيم كه براي خريد روزانة خودش يك سر به سوپرماركت زيرزمين برج آي تك بزند. رنه سيد فروشندة اين سوپر را صميمي ترين رفيق خود در تهران مي داند. هر روز به سيد سر مي زند، حال و احوال مي كند و با دست پر از خريد به سوئيت خودش در هتل گلشهر مي رود
سيامك رحماني - مهدي اميرپور
مرد سبيلو درست انگ فوتبال ماست. اين را از همان اولين روزها هم مي شد فهميد؛ همان وقتي كه با گرماي حرف زدن و شور و شوقي كه نشان مي داد، دل همه را برد. يك مربي لاتين كه از عشقش به حمله كردن و پيروزي مي گفت و در روزهايي كه همه از فوتبال كسالت بار ملي دلزده شده بودند، همه را به شوق مي آورد. اما او فقط يك حراف نبود. تيمش كه به عربستان رفت تا در بازي هاي غرب آسيا قهرمان شود، اگرچه قهرمان نشد، اما او را باز هم محبوب تر كرد. تيم رنه ولع هجوم و گلزني داشت و اين همان چيزي بود كه ما مي خواستيم. همان كه مي پسنديم. همين تفاوت ها با برانكوي سرد مزاج هم بود كه باعث شد خيلي ها سريع دست به كار شوند و جامة مربيگري تيم  ملي را براي او پرو كنند. ولي او احتمالا براي تيم ملي ايران، بيش از حد هيجان انگيز و جاه طلب بود. صفاتي كه مسؤولان فدراسيون فوتبال را به هراس مي انداخت. پس او در تيم اميد ماند و كارش را با تشكيل اردوهاي گاه به گاه، تمرينات مداوم با بازيكنان غير اسمي و سر زدن به شهرستان ها براي انتخاب بازيكن، ادامه داد. رنه سيموئز منبع لايزالي از انرژي است و بعيد است در حال حاضر كسي بهتر از او براي به دست گرفتن مسؤوليت تيم هاي پايه پيدا شود. او با روحية فوق العاده اش اين روزها از تيمي به تيم ديگر مي رود و همة كارها را سازماندهي مي كند. با همه مي گويد و مي خندد، به خاطر نداري ها و مشكلات درهم نمي شود و مدام اميد مي دهد كه فوتبال ايران پيشرفت خواهد كرد. سبيلوي برزيلي كه مربيگري تيم اميد كشورش را هم تجربه كرده، كارنامه اي غرورانگيز دارد. قهرمان شدن با تيم زنان برزيل در المپيك، و رفتن به جام جهاني با جامائيكا. او در كشورهاي عربي و ترينيداد و توباگو هم بوده. حالا هم با همة تجربياتش اين  جاست تا از تركه اي هاي گمنام ما تيمي شگفت انگيز براي المپيك 2008 و جام جهاني 2010 در آفريقاي جنوبي آماده كند.
رنه سيموئز در همين فرصت كوتاه اقامت اش در ايران، كمي فارسي ياد گرفته و بيشترين وقت فراغت اش را در خيابان هاي تهران، در بازار و در ميان مردم مي گذراند. جايي كه مي گويد دوستش دارند و احساس راحتي مي كند. مانيفست او در فوتبال، اين است: به گاو شليك نكنيد. او را خسته كنيد و از پا درآوريد. هنرمندانه مثل ماتادورها. براي همين هم هست كه با چلسي  حال نمي كند. تيمي كه حريف را مي كشد. در عوض، عاشق بارسلونا ا ست و نيوكمپ؛ جايي كه هنرمندانه هر تيمي را نابود مي كنند و تماشاگران را به وجد مي آورند. همين ها هم هست كه او را خواستني مي كند. مرد شيرين و پرحرارت برزيلي.
زندگي در تهران خوش مي گذرد؟
احساس مي كنم توي خانة خودم هستم. الان توي يك هتل- آپارتمان زندگي مي كنم، اما به قدري اين جا را دوست  دارم كه دكوراسيون آپارتمان ام را خودم طراحي كردم. من برزيلي هستم، ولي وقتي هواپيما روي باند فرودگاه تهران مي نشيند، خوشحال مي شوم كه رسيدم تهران.
پس با اين حساب، روي يك اقامت طولاني در ايران حساب مي كنيد؟
من آن قدر خودم را از مردم ايران مي دانم كه حتي حواسم به خبرهاي اجتماعي ايران هم هست.
آخرين خبري كه شنيديد، چي بود؟
ديروز در شبكه خبر ديدم كه مي گفت زلزله زدگان لرستان هنوز براي اسكان چادر ندارند.
شما توي كشورهاي زيادي زندگي كرده ايد. همه جا اين قدر راحت هستيد؟
اگر بخواهم ايران را با كشورهاي عربي كه در آن ها كار كرده ام مقايسه كنم، بايد بگويم خيلي فرق مي كند. توي شش سالي كه در كشورهاي عربي زندگي مي كردم، فقط دو نفر وارد آپارتمان ام شدند. اما الان شش ماه است كه در ايران ام و هر روز چند نفر به من سر مي زنند. با سيد، فروشندة سوپرماركت برج آي تك رابطة صميمي دارم. او بهترين دوستم است. البته در جامائيكا و ترينيداد و توباگو هم به اندازة ايران راحت بودم. مردم ايران، شبيه مردم آن جا هستند.
اگر بخواهيم شما را با برانكو مقايسه كنيم، به تفاوت ها مي رسيم. برانكو اين جا كار مي كند و در اروپا تفريح مي كند. اما شما تفريحتان هم در ايران است.
در يكي از باشگاه هاي قطري كه كار مي كردم، يك بازيكن برزيلي هم داشتيم. در تمام يك  سالي كه در قطر بوديم، فقط سه تا پيراهن مي پوشيد. هر سه تا هم كهنه بودند. اما به محض اين كه براي تعطيلات به برزيل برمي گشتيم، لباس هاي عادي و مارك دار تنش مي كرد. و وقتي بر مي گشتيم قطر، دوباره با ريتم قبلي، با همان سه تا پيراهن شروع مي كرد. وقتي دليل قضيه را از او پرسيدم، گفت: من اين جا ده ماه كار مي كنم تا بتوانم دو ماه در برزيل خوب زندگي  كنم. اما من اين طور نيستم. مي خواهم در هر 12 ماه سال زندگي  كنم. اگر بياييد به آپارتمان ام، مي فهميد كه اين جا در ايران چه جور زندگي مي كنم.
مدير داخلي هتل مي گفت كه دكوراسيون لابي هتل را هم به توصية شما عوض كردند.
نمي دانستم شما در هتل هم جاسوس داريد! (مي خندد) حتي يك تابلو توي لابي هتل بود كه من خوشم  آمد و الان زده ام به ديوار اتاق خودم.
فوتبالي كه تيم هاي شما بازي مي كنند، گرم و هيجان انگيز است. حالا هم كه خودتان را ديديم، مي فهميم اين فلسفة بازي با شخصيت خودتان همخواني دارد.
بازيكنان ايراني، تكنيك خوبي دارند. فوتباليست هايي كه از ايران به اروپا مي روند، به خاطر ضعف تكنيكي در آن جا به مشكل برنمي خورند. آن ها به خاطر طرز فكر غلط برگشت مي خورند. در اين سن بايد با آن ها صحبت شود تا طرز فكر اشتباه شان را عوض كنند. وقتي ما اين كار را مي كنيم، يعني اين كه آيندة فوتبال را تضمين مي كنيم.
پس نسل بعدي فوتبال ايران، درخشان تر از نسل فعلي است؟
بله، بازيكنان جوان حتي به شهرت بيشتري نسبت به اين بازيكنان فعلي مي رسند. ما در برزيل، چند سال پيش مشكل مشابهي داشتيم. بيشتر بازيكناني كه به اروپا مي رفتند، پس از چند سال برمي  گشتند. اما الان ديگر آن مشكل حل شده. وقتي به اروپا مي روند، تا آخر عمر فوتبال شان به برزيل برنمي گردند و حتي سمبل باشگاه هاي خودشان مي شوند.
در اين فاصله چه اتفاقي افتاد؟
طرز فكرها عوض شد. بازيكنان برزيلي تا پيش از اين فكر مي كردند فوتبال يعني هنرنمايي با توپ. اگر اين طور باشد كه شيرماهي ها هم خوب با توپ نمايش مي دهند. اما مهم اين است كه دو تا شيرماهي بتوانند با هم فوتبال بازي كنند. تازه چند سالي مي شود كه در برزيل فهميده اند فوتبال بازي گروهي است.
شما مي توانيد اين كار را بكنيد؟
يك سؤال از شما مي پرسم. يك نفر از جلوي يك كفش فروشي مي گذرد و در ويترين، يك كفش عالي مي بيند. اولين كاري كه او بايد بكند چيست؟
قيمتش را مي پرسد.
دقيقا. اگر خيلي كفش را دوست داشته باشد، هر قيمتي را پرداخت مي كند. زندگي هم همين طور است. براي به دست آوردن چيزي كه دوست داريد، بايد قيمتش را بپردازيد. ما هميشه از بازيكنان مي پرسيم چقدر دوست داريد كه در آينده به اروپا برويد. همه مي گويند زياد. من هم در جوابشان مي گويم پس بايد زياد تمرين كنيد.
شما روان شناس خوبي هستيد؟
چند سالي مي شود كه با فوتبال سر و كار دارم و تا حدي با روان شناسي آشنايي پيدا كرده ام. در يك محيط كاري بايد كسي باشد كه به بقيه انگيزه بدهد. الان در اردوي تيم اميد وقتي صبح ها ساعت زنگ مي زند، از خواب بيدار مي شويم و به كارهايي كه در آن روز داريم، فكر مي كنيم. كسي به فكر چند دقيقه بيشتر خوابيدن نيست.
از بازيكناني كه در اين مدت در اردوهاي تيم المپيك با شما تمرين كرده اند، كسي مي تواند در جام جهاني 2006 به كمك ايران بيايد؟
آرش برهاني، حسن رودباريان، آندرانيك تيموريان، چند نفر ديگر هم هستند.
تا حالا سفارش اين بازيكنان را به برانكو كرده ايد؟
من به فدراسيون گزارش مي دهم. فدراسيون هم گزارش ها را در اختيار برانكو مي گذارد.
گويا رابطة چندان گرمي با برانكو نداريد.
نه، شما از كي شنيديد؟
همان جاسوس هايي كه خبرهاي ديگر را به ما مي دهند!
نه، اصلا اين طور نيست. البته روزهاي اولي كه به ايران آمده بودم، همه از اين كه من بايد جايگزين برانكو شوم حرف مي زدند. براي همين، رابطة سردي با من داشت اما از وقتي كه فهميد چه احترامي به او مي گذارم، رابطه مان بهتر شد. حتي برانكو براي كريسمس، يك خودنويس به من هديه داد. حيف كه همراهم نيست وگرنه به شما نشان مي دادم. من هم يك پيراهن تيم ملي برزيل به برانكو هديه دادم.
029376.jpg
برانكو براي كريسمس، يك خودنويس به من هديه داد. من هم يك پيراهن تيم ملي برزيل به برانكو هديه دادم
شب ها خواب فوتبالي مي بينيد؟
بله.
تا حالا خواب ديده ايد كه در جام جهاني آلمان روي نيمكت تيم ملي نشسته ايد؟
نه، من در كنار برانكو، در كنار فركي و در كنار بقيه، يك تيم را تشكيل مي دهيم. ما همه يك پيراهن را مي پوشيم و آن، پيراهن تيم ملي ايران است. حالا اصلا منصفانه نيست كه من خودم را جاي برانكو تصور كنم.
البته شما با جامائيكا در جام جهاني بوده ايد. پنج تا گل از آرژانتين خورديد و سه تا از كرواسي. چندان نتيجة جالبي نبود.
نتيجه بدي هم نبود. جامائيكا براي اولين بار در جام جهاني حضور داشت و تمام مردم از بازي ما مقابل ژاپن راضي بودند. اما در اردوي تيم در فرانسه، مشكلات زيادي داشتيم. يادم مي آيد پيش از مسابقه با كرواسي، چند شبكة خبري براي تهية گزارش به اردوي ما آمدند. بعد كه يكي از شبكه هاي انگليسي گزارش را پخش كرد، بيچاره شديم. در تيم ملي جامائيكا هفت بازيكن داشتيم كه در انگليس بازي مي كردند. پانزده نفر ديگر در جامائيكا بودند. در آن گزارش جوري بازيكنان ما را آناليز كردند كه انگار كساني كه در انگليس هستند باهوش، خلاق، پولدار و جنتلمن اند و بازيكنان داخلي جامائيكا همه فقير، احمق و بي دست و پا هستند. اين گزارش، كه پخش شد، بين اين دو گروه، دشمني به وجود آمد. سر ميز غذا با هم حرف نمي زدند. در تمرينات به هم پاس نمي دادند و اصلا تيم دو تكه شده بود.
براي همين جامائيكا سه گل از كرواسي خورد؟
نه، چون من مشكل را تا پيش از مسابقه با كرواسي حل كردم. من هميشه عادت دارم پيش از هر ديداري پنج دقيقه با بازيكنان حرف بزنم. ولي شب قبل از بازي با كرواسي، من دو ساعت با بازيكنانم صحبت كردم. اين طولاني ترين جلسة عمرم با فوتباليست ها بود.
مشكل حل شد؟
بله، كساني كه در بازي مقابل آرژانتين با هم حرف هم نمي زدند، در مسابقة دوم جلوي كرواسي آشتي كردند.
فضاي جام جهاني چه فرقي با مسابقات ديگر دارد؟
خيلي فرق مي كند. يك مثال مي زنم. الان شما بعد از اين مصاحبه به دفتر مجله مي رويد و با خيال راحت مي نويسيد كه من چي گفتم. اين يك بازي عادي براي شماست. اما تصور كنيد كه شما را براي مسابقات جام  جهاني به آلمان بفرستند. در آلمان ديگر اين قدر آرامش نداريد. 300 خبرنگار كنار شما نشسته اند و همه از يك موضوع گزارش تهيه مي كنند. در اين وضع، شما ممكن است دست به هر كاري بزنيد تا گزارش تان بهتر از بقيه از آب دربيايد. آن جا رقابت داريد. هيجان داريد. استرس داريد. با وجود اين بايد بهترين نمايش را هم داشته باشيد. براي ما مربيان هم وضع همين طور است. در بعضي از مسابقات، يك ميليارد نفر بازي تيم تو را نگاه مي كنند. اين فشار زيادي است. اين كه اگر من تصميم اشتباه بگيرم، همة دنيا مي بينند.
ايران توانايي تحمل اين فشار را دارد؟
انسان توانايي هر كاري را دارد.
اين يك قاعدة كلي است. ولي مي خواهيم بدانيم اين تيم ايران چه توانايي هايي دارد؟
سؤال مشكلي از من مي پرسيد. نمي توانم جواب بدهم.
بالاخره شما كارشناس فوتبال هستيد. مي خواهيم نظر كارشناسي شما را بدانيم.
يك كارشناس بايد خيلي مواظب باشد اشتباه حرف نزند. اين كه من نظرم را به شما بگويم، مي تواند كمكي به تيم ملي كند؟
اگر برانكو بشنود بله!
پس بهتر است كه من نظرم را مستقيم به خود برانكو بگويم.
همين كه با قاطعيت دربارة موفقيت ايران صحبت نمي كنيد، نشان مي دهد كه چندان اميدوار نيستيد.
من در قبال حرف هايي كه مي زنم، مسؤوليت دارم.
براي تماشاي مسابقات به آلمان نمي رويد؟
دوست دارم بروم، ولي برنامة تيم المپيك، سنگين است. اگر وقت كنم، حتما مي روم.
انگار زياد در خيابان هاي شهر مي گرديد. آن هم بدون رانندة شخصي و مترجم.
من در محله جردن زندگي مي كنم. هر روز هم از جردن مي گذرم و خوب آن منطقه را مي شناسم. ولي شما بهتر مي دانيد كه بازيكنان فوتبال، بچة جردن نيستند. من براي اين كه بفهمم آن ها از كجا مي آيند، بايد محله هايي كه در آن جا زندگي كرده اند را بشناسم.
و در اين گشت و گذار چيز خاصي ديديد؟
در ايران همه عجله دارند. در رانندگي همه از هم سبقت مي گيرند. وقتي مردم صف مي ايستند، مي بينم به هر طريقي كه شده، مي خواهند بروند جلوتر. مي خواهند نوبتشان را جلوتر بيندازند. حتي اگر يكي دو نفر زير پايشان افتاده باشند. اين فلسفة زندگي مردم ايران است. الان در فوتبال هم اين قضيه را مي بينم. مي  خواهند هر كاري را سريع بكنند. فوتباليست ها بي حوصله هستند. پس من وقتي اين قضيه را در شهر مي بينم، مي فهمم اين جزئي از فرهنگ مردم است.
اهل خريد هم هستيد؟
نه زياد. البته از روزي كه اين جا آمدم، مدام فرش مي خرم. امروز با همسرم رفته بوديم بازار تهران تا فرش بخريم.
گم نشديد؟
نه، تو در تو بود، ولي راه را پيدا كرديم.
ظاهرا كتاب هم زياد مي خوانيد.
بله، بازيكنانم را هم مجبور مي كنم كه هر روز يك برگ از زندگي خود را در يك دفتر بنويسند. وقتي دفترها پر شد، آن را از بازيكنان مي گيرم تا بخوانم. با اين روش مي توانم بفهمم در كودكي چه اتفاقاتي براي آن ها افتاده يا مثلا از چه چيزي خوششان مي آيد. چند روز پيش رفتم يك موزه. يك تابلوي نقاشي از آقاي فرشچيان آن جا بود. آدمي بود كه با سر رفته بود توي كتاب. تابلوي فوق العاده اي بود. علاقة انسان به دانستن را به تصوير كشيده بود. به قدري از تابلو خوشم آمد كه مي خواهم حتما يكي از تابلوهاي فرشچيان را بخرم.
خودتان چه كتاب هايي مي خوانيد؟
الان كتابي دربارة هيماليا مي خوانم.
ادبيات آمريكاي لاتين نمي خوانيد؟
همه چيز مي خوانم.
كتاب هاي ماركز را خوانده ايد؟
همه در آمريكاي جنوبي، گابريل گارسيا ماركز را مي شناسند. رابطة نزديكي با كلينتون داشت. اگر آمريكا و فيدل كاسترو را يك زاوية 90 درجه فرض كنيم، ماركز نيمساز آن است. هم به آمريكا نزديك است، هم دوست صميمي فيدل به حساب مي آيد.
پائولو كوئليو چطور؟
هميشه در حال سفر است. يك دوره با هم توي يك محله زندگي مي كرديم، ولي هيچ وقت او را نديدم.
در كدام شهر برزيل زندگي مي كرديد؟
ريودو ژانيرو.
جنگ فلامينگو و فلوميننس را هم تجربه كرده ايد؟
آره، من يك دوره اي در فلوميننس را بازي مي كردم.
آرزو داريد يك روز مربي تيم ملي برزيل بشويد؟
يك دوره، خيلي نزديك شده بودم به مربيگري تيم  ملي. مربي تيم اميد برزيل بودم. اما وضعيت عوض شد و حالا در سمت ديگر كرة زمين هستم. الان ديگر به برزيل فكر نمي كنم. اگر از همسرم بپرسيد كه يك آرزو كند، فقط مي گويد رنه سرمربي برزيل نشود! اگر بشوم، خانواده ام عذاب مي كشند.

قلمرو محافظت شده فيفا و شركا
جام  جهاني فوتبال بزرگ ترين رويداد سال است، اما فيفا با قوانين انحصارطلبانه و مضحكش خيلي ها را در آلمان به ستوه آورده
029370.jpg
فيفا قصد دارد محدوده اي را هم با قطري بزرگ تر در نظر بگيرد و كلا تبليغات را در آن ممنوع كند
امير عليزاده
استاديوم گرونوالدر در مونيخ حالا تبديل به نماد دوراني شده است كه همه چيز سياه و سفيد بود. خاطره اي است از آن موقع كه هواداران براي تماشاي فوتبال هنوز مجبور نبودند به خارج از شهر بروند و بليت هاي چيپ دار به همراه داشته باشند. استاديوم گرونوالدر، خانة هميشگي شيرهاي 1860 مونيخ، وسط  شهر در منطقه اي به نام گيزنيگ قرار دارد. ترني كه تماشاگران را به آن جا مي برد، هنوز مثل قديم پرسر و صداست. از بالكن هاي خانه  هاي اطراف استاديوم هم ديد عالي به زمين وجود دارد. استاديوم گرونوالدر چندين بار در معرض خرابي قرار گرفت و تنها با تلاش هواداران متعصب نجات پيدا كرد. آن جا وطن فوتبال قديمي است، با تمام سنت هايي كه روزگاري باارزش بودند. اما براي جام جهاني قرار است فوتبال تجاري شده، آن جا را هم به تسخير خود درآورد. فيفا به گيزنيگ چشم دوخته است و از ابتدا هم مشخص بود كه با رئيس انحصارطلب اش مشكل درست مي كند. رئيسي كه براي حفاظت از منافع حاميان مالي فدراسيون بين المللي فوتبال، همه كار مي كند و حتي حاضر است جنگ با آلماني ها را به رسانه ها هم بكشد. او حالا مثل كودكي كه اسباب بازي اش را به كسي نمي دهد، داد مي زند كه جام جهاني مال فيفاست نه آلمان!
استاديوم گرونوالدر قرار است زمين تمرين تيم هايي باشد كه بازي هايشان را در آليانس آرناي مدرن برگزار مي كنند، مثلا برزيل. فيفا عادت كرده كه شهرهاي برگزاركننده را مجبور كند مجاني زمين تمرين در اختيارش بگذارند. شهرها هم كه مي  خواهند جزئي از اين رويداد بزرگ باشند، تابع فيفا هستند. اما در مونيخ اوضاع فرق مي كند. در آن جا به اندازة كافي بازي هاي بزرگ برگزار مي شود و مردم شهر نيازي نمي بينند براي جلب نظر فيفا يك استاديوم را مجاني در اختيار آقاي بلاتر بگذارند.
نگهداري اين استاديوم، هزينة زيادي دارد؛ شهر مونيخ فقير است و فيفا ثروتمند. هر كس ديگري هم كه مي خواهد در استاديوم گرونوالدر يك رويداد ورزشي برگزار كند، بايد پول بدهد. به عنوان نمونه، هزينة برگزاري رويدادهاي فرهنگي ـ اجتماعي مثل جشن هاي ورزشي معلولين، روزي 330 يورو است و رويدادهاي تجاري دو برابر آن. معلولين هميشه پولشان را پرداخت كرده اند، اما فيفا 30 روز استاديوم را مجاني مي خواهد. ديانا اشتاخويتس مي گويد از قوانين فيفا خيلي تعجب كرده است. اين خانم از حزب سوسيال دموكرات، در شوراي شهر مونيخ مسؤول ورزش است و مي داند فوتبال چه ارزشي براي مردم دارد: فيفا به خاطر همين شور و علاقه به فوتبال است كه به اين جا رسيده، اما نبايد از آن سوء استفاده كند.
كريستيان اوده، شهردار مونيخ هم سر دوراهي قرار گرفته است. او نمي خواهد دست رد به سينة فيفاي حريص بزند، چون يك فرصت استثنايي به مردم شهر داده شده؛ مخصوصا براي آن هايي كه بليت بازي ها گيرشان نيامده است. براي اين عده، تماشاي رونالدو در گرونوالدر، تجربه اي بي نظير است، حتي اگر او در آن جا فقط نرمش كند و تمرينات كششي انجام دهد. با اين حال اوده چندي پيش به ماهنامه روند گفته بود كه گرونوالدر را مفت در اختيار فيفا نمي گذارد. اما مقاومت در برابر اين غول، كار ساده اي نيست و به نظر نمي رسد كاري از دست او هم ساخته باشد. اسپانسرهاي فيفا فكر مي كنند چون پول جام جهاني را مي دهند، شهرها متعلق به آن  هاست. فيفا هم براي حفاظت از آن ها شرايطي مي گذارد كه پيش از واگذاري امتياز ميزباني جام جهاني به يك كشور، بايد پذيرفته شوند.
يكي از اين شرايط، اين است كه شهرها محدوده اي به قطر دو كيلومتر را حول استاديوم ها خالي نگه دارند. آن طور كه خود فيفا مي گويد، اين كار براي مهمان نوازي و تجهيزات رسانه ها است. اما بيش از هر چيز، اين محدوده براي شركاي تبليغاتي فيفا در نظر گرفته شده تا بدون مزاحمت به بازاريابي شان بپردازند.
۱۵ اسپانسر اصلي فيفا مثل فيليپس، آديداس، ژيلت، كوكاكولا و مستركارد، 40 ميليون يورو و حاميان بومي جام جهاني مثل پست بانك و اوبي 13 ميليون يورو پرداخت كرده اند. آن ها در ازاي اين پول مي خواهند همه چيز را در اختيار داشته باشند. اين محدوده با يك نردة دو متري از جهان آزاد بيرونش جدا شده است. هر كس بليت داشته باشد يا كارمند يكي از اين شركت ها باشد، مي تواند وارد شود و بقيه بيرون مي مانند. فيفا براي محافظت از حاميان مالي خود، همة قوانين رقابتي بازار آزاد را زير پا مي گذارد و به رقبا اجازه نمي دهد محصولاتشان را در استاديوم ها و محدودة اطراف آن عرضه كنند. همين انحصارگرايي، اعتراض شديد اتحاديه هاي حمايت از حقوق توليدكننده ها را در آلمان به دنبال داشته است. به هر حال، اين قوانين فيفا مضحك و بيهود به نظر مي رسند. چون تحقيقات نشان مي دهد حتي اسپانسرهاي اصلي جام جهاني هم به ندرت موفق مي شوند درجة آشنايي مردم با نشان تجاري شان را افزايش دهند. نتيجة تحقيقي كه كارشناسان بازاريابي دانشگاه هوهن هايم آلمان انجام دادند، اين بود كه تنها پنج حامي اصلي و شركاي رسمي فيفا يعني مك دونالد، آديداس، كوكاكولا، مستركارد و دويچه تلكوم مي توانند درجة آشنايي با محصول شان را در بين مردم 6 تا 13 درصد افزايش دهند. اين در حالي است كه براساس اين تحقيق حتي شركت هاي كوچك كه اسپانسر فيفا نيستند هم مي توانند از تبليغات جام جهاني سهمي ببرند.با اين حال، فيفا براي گذاشتن اين محدودة امن اصرار دارد شهرها هم با اين كه مجبورند به مدت 30 روز اماكن عمومي را به دست چند شركت خاص بسپرند، كم و بيش با دندان قروچه آن را قبول كرده اند.اما همة ماجرا اين نيست. فيفا قصد دارد محدوده اي را هم با قطري بزرگ تر در نظر بگيرد و كلا تبليغات را در آن ممنوع كند. اما برخي از مسؤولين آلمان، اين را به راحتي نمي پذيرند و مي گويند خارج از محدودة امن، قوانين جمهوري فدرال آلمان است كه حكومت مي كند. مثلا فيفا حق ندارد جلوي كسي كه اطراف آن نرده هاي حفاظ با لباس پوما مي دود را بگيرد. طبق قوانين تجاري آلمان، تبليغات سيار قدغن نيستند و نيازي هم به مجوز ندارند. با وجود اين، حقوق دانان مي گويند فيفا اگر جايي ببيند به حقوق شركايش تجاوز شده، مي تواند شكايت كند. آن ها يادآوري مي كنند كه جام جهاني يك جشن مردمي نيست و بيش از هر چيز، مراسم خصوصي 207 فدراسيون فوتبال است.از سال 1974، موقعي كه ژائو هاولانژ، رئيس قبلي فيفا به قدرت رسيد، فيفا خودش را يك امپراتوري بي حد و مرز مي داند. هر ملتي بايد پذيرايي از سران اين امپراتوري را براي خودش افتخار بداند. اگر فيفا ميهمان كشوري باشد، هيچ درخواستي پذيرفته نيست. با اين حال، دلايلي وجود دارند كه باعث مي شوند كشورها مقابل اين امپراتوري شاخ شوند. مثلا آلمان براي آماده سازي 12 استاديوم جام جهاني، حدود 600ميليون يورو خرج كرده است. تازه اين جدا از ميلياردها يورويي است كه براي بازسازي ساختارهاي زيربنايي هزينه شده. به همين خاطر است كه آن ها فكر مي كنند كمي مقاومت در برابر انحصارگرايي فيفا، زياد هم غيرمنطقي نيست.

اعداد و ارقام جام  جهاني
۱۵: تعداد حاميان مالي فيفا براي برگزاري مسابقات جام جهاني آلمان.
۳۴ ميليون: هر يك از حاميان مالي، 34 ميليون يورو به فيفا كمك كرده اند تا اجازة چاپ لوگوي جام  جهاني در كنار لوگوي خودشان را به دست بياورند.
۳ ميليارد: كارشناسان اقتصادي آلمان پيش بيني كردند درآمد ناخالص اين كشور از جام  جهاني، 3 ميليارد دلار بشود.
يك ميليارد و هفتصد ميليون: فيفا بابت برگزاري مسابقات جام جهاني 2006، يك ميليارد و هفتصد ميليون دلار سود مي كند.
۶ ميليارد: دولت آلمان 6 ميليارد دلار صرف استحكام ساختار ترافيك شهري و بين شهري كشور كرده.
۵‎/ 21 ميليون: فيفا 5 /21 ميليون دلار به تيم قهرمان مسابقات، پاداش مي دهد.
۹ /5 ميليون: هر يك از تيم هاي حاضر در مسابقات، 9/5 ميليون دلار پاداش مي گيرند. اگر تيم ها به مرحلة يك هشتم نهايي صعود كنند، پاداش به 8 ميليون دلار مي رسد. تيم هاي حاضر در يك چهارم  نهايي، 13 ميليون دلار مي گيرند و تيم هاي صعود كرده به نيمه نهايي، 18 ميليون دلار به جيب مي زنند.

اخبار داغ
محرم نويدكيا در مسابقة سپاهان با سايپا مصدوم شد. پزشك سپاهان خبر داده كه اگر او دو ماهي نتوانست فوتبال بازي كند، تعجب نكنيد!
تيم ملي ايران، دو بازي دوستانة خود پيش از جام جهاني را قطعي كرد. روز 7 خرداد با كرواسي و 10 خرداد با بوسني و هرزگوين.
لي دونگ كوك مهاجم تيم ملي كره جنوبي، به خاطر مصدوميت، جام جهاني را از دست داد.
احتمال اين كه لدلي كينگ مدافع تيم ملي انگليس به جام جهاني برسد، بالاتر رفته. ماجراي مصدوميت او تمام شده.
اين هم از ليست نهايي حريفان تداركاتي ژاپن پيش از جام جهاني: بلغارستان، اسكاتلند، آلمان و مالت.

حرف هاي داغ
دبير فدراسيون فوتبال انگليس: اگر روني بخواهد به شرط بندي ادامه دهد، مجبور مي شويم او را از تيم ملي كنار بگذاريم.
برانكو ايوانكوويچ: ستار زارع بهترين گزينة من براي بازي در پست دفاع چپ تيم ملي است. در تمام اين مدت، كسي را پيدا نكردم كه بتواند جاي او را بگيرد.
روي ماكاي: هنوز نمي دانم در جام جهاني، من فيكس هستم يا فن نيستلروي. در كل، همه چيز به فان باستن بستگي دارد.
كلينزمن: درود فراوان بر اليور! تجربه و اشتياق او براي ماندن و كمك كردن به ما براي قهرماني آلمان اهميت دارد.

تب سنج جام جهاني-3
ملي گرايي يا خيالبافي؟
اميرپوريا
۱ - حتما خيلي هايتان مثل من تا به حال با همين آنتن هاي سرخود و كوچك روي تلويزيون سر كرده ايد و بسته به اين كه خانه تان در كدام منطقه قرار گرفته و آن منطقه چقدر در نقطة كور فرستنده هاي تلويزيوني است، با كيفيت متوسط يا نه چندان خوب تصوير كنار آمده ايد. ولي جام جهاني ديگر شوخي بردار نيست. نمي شود مثل سريال هاي ب تلويزيوني كه اغلب فقط شنيدن ديالوگ هاي سه قسمت در ميان شان هم براي دنبال كردن داستان كافي است، يا فيلم هاي مهم ولي كلي سانسورشدة فرنگي يا فوتبال هاي هر چند داغ باشگاهي، از تصوير صددرصد شفاف صرف نظر كرد. براي همين، وسوسه شدم و رفتم به سراغ گپ زدن با شش هفت الكتريكي دار در دو سه محلة مختلف. حرف هاي آن ها، به خصوص در محله اي كه به بد گرفتن تصوير دو شبكة تلويزيوني معروف است، مرا به اين نتيجه رساند كه پيش از هر دورة جام جهاني، فروش آنتن هاي سقفي براي گرفتن شبكه هاي داخلي، واقعا به طور محسوسي بالا مي رود. هر چقدر هم به روزهاي جام نزديك مي شويم، اين آمار مثل درجة تب جام، افزايش پيدا مي كند. حرف اين قضيه را كه پيش كشيدم، سيامك رحماني آن صحنة فيلم معروف و ستايش شدة زندگي و ديگر هيچ از كيارستمي را يادم آورد كه نشان مي داد خيلي از بازمانده هاي زلزلة رودبار، به خاطر بيدار بودن در لحظة زلزله كه همزمان با بازي برزيل- اسكاتلند جام  جهاني 1990 ايتاليا بود، زير آوار نماندند و حالا هم در كنار همان ويرانه ها، آنتن تلويزيون نصب مي كردند تا بتوانند بقية بازي هاي جام را ببينند. مثل خيلي از عناصر ديگر آن فيلم، اين ماجرا هم نشانه اي از ميل به زندگي در آدم ها بود. بي ربط نبود كه در فرانسه، چون فيلم مشهوري از برتران تاورنيه به همين اسم زندگي و ديگر هيچ وجود داشت، اسم فيلم كيارستمي را گذاشتند زندگي ادامه دارد . فوتبال و جام جهاني و هيجانش، واقعا دليل و بهانة خوبي براي اين ادامه است!
۲ - معلوم است كه اين هيجان وقتي با زمينه هاي ملي همراه شود، ديگر بيداد مي كند و مي تواند همة حس ها و كارهاي ديگر آدم را در ساية خودش قرار بدهد. اما واقعا توي اين احساسات ملي تا كجا مي شود پيش رفت؟ اميدواري، با خوش بيني هاي دبستاني و قهرمان سازي هاي خيالي دربارة بازيكنان، چقدر فرق و فاصله دارد؟ مرز بين اميد و خيالبافي كجاست؟ نمي دانم باور مي كنيد يا نه؛ ولي در سايت معتبر persianfootball، باكس ويژه  اي براي اعلام نظر دربارة نتايج احتمالي ايران در جام جهاني امسال گذاشته اند كه تا يك هفته پيش، در مجموع آراي نسبتا قابل توجه 17673 نفر، اين پيش بيني ها به دست آمد:
- ايران فقط در همان مرحلة اول بازي مي كند: 6/24 درصد
- ايران به مرحلة دوم (يك هشتم نهايي) مي رسد: 7/38 درصد
- ايران تا يك چهارم نهايي صعود مي كند: 6/12 درصد
- ايران جزو چهار تيم برتر جام مي شود: 6/3 درصد
- ايران به فينال مي رسد: 5/20 درصد!!!
كاملا روشن است كه اختصاص بالاترين رأي به رديف صعود به مرحلة دوم ، از همان اميدواري ناسيوناليستي مي آيد. بدبين هايي كه اغلب خودشان را واقع بين مي دانند (و اگر شاكي نشويد، درگوشي به تان مي گويم كه خودم هم با اين ها بيشتر احساس نزديكي مي كنم) رديف دوم آرا يعني حذف در همان مرحلة اول را شكل داده اند. اما درحالي كه كمتر كسي رسيدن تيم به يك چهارم و نيمه نهايي را ممكن مي داند، يكهو سر و كلة بيشتر از 3530 نفر آدم توپ پيدا مي شود كه مي گويند ايران فيناليست جام مي شود! خوب است option قهرمان جام را بين رديف هاي نظرخواهي نگذاشته اند، وگرنه بعيد نبود بعضي از همين رفقاي شوخ و شنگ مان، آن رديف را علامت بزنند! درست است كه دارم پيشنهاد مي كنم از حالا تا شب اولين بازي ايران (يك شنبه 21خرداد با مكزيك) از فرط هيجان، بيشتر و بيشتر تب كنيم، ولي اين دليل نمي شود كه سن كودك درون تان را تا پيش دبستاني پايين بياوريد و خيال هاي خوش ببافيد! گاهي اوقات نااميدي و كم اميدي، هيجان يك برد يا حتي يك مساوي را كلي زيادتر مي كند. حتي اگر سنتان كم بوده، دست كم وصف بازي با آمريكاي هشت سال پيش را كه شنيده ايد؟

تيمي كه باد با خود برد
در آستانه جام جهاني كسي از تيم طلايي ايران در جام 98 سراغ نمي گيرد ستاره هايي كه اغلب گم شده اند يا در تيم هاي كوچك نفس مي كشند
029508.jpg
عكس: علي كاوه
029517.jpg
جواد زرينچه:
يك ماه ديگر سال چهلم زندگي را هم تمام مي كند. او كه پيش از اين روي نيمكت صباباتري ديده مي شد، به نيمكت برق رفت تا كمتر ببينيم اش و حالا هم روي نيمكت صنعت نفت است. او روي هر سه نيمكت كمك مربي بوده و با مقايسه مي توان فهميد پسرفت داشته.
029523.jpg
مهدي پاشازاده:
جوان ترين بازيكن ايران در مسابقات جـام جــهاني۹۸ چند سالي است كه ديگر در ايران بازي نمي كند. آخرين جايي كه ردي از خودش به جا گذاشته، راپيدوين اتريش است.
029514.jpg
خداداد عزيزي:
از نيم فصل به بعد براي راه آهن بازي مي كند. با اين كه فيروز كريمي قول داده او را به جام جهاني برساند، اما همه مي دانند كسي كه در هفت مسابقة تيمش تنها يك گل زده، چه حالي دارد. خداداد البته شش ماه پيش همراه عقاب در ليگ دسته يك بود.
029532.jpg
علي دايي:
به سلامتي، دايي به قدر باقي بازيكنان تيم جام 98 تو چشم است. او كه روزهاي ابتدايي سي و هفتمين سال زندگي اش را پشت سرمي گذارد، به قدر يك بازيكن هفتاد و سه ساله سنگين شده.
029535.jpg
كريم باقري:
اين يكي هنوز هم ديده مي شود. با اين كه آسيب ديده بود، اما با آمادگي كامل برگشت. بازگشت باقري 32ساله، براي پرسپوليس حكم خروج از زير چادر اكسيژن را دارد. او آخرين بار در سال 2001 در مسابقه با عراق براي تيم ملي بازي كرد.
029538.jpg
مهرداد ميناوند:
در سي و يك سالگي به راه آهن پيوست. اما درگيري با فيروز كريمي، كاري كرد كه از راه آهن اخراج شود. فعلا بيكار است و خودش را در گالري اش در مركز تجاري ميلاد نور سر گرم مي كند. آخرين باري كه براي تيم ملي بازي كرد، چهار سال پيش بود كه در كپنهاگ مقابل دانمارك به ميدان رفت.
029520.jpg
حميد استيلي:
در مسابقات جام ملت هاي آسيا در لبنان، از فوتبال خــداحـافــظي كرد. روزي كه ايران با شكست مقابل كره جنوبي از جام حذف شد، استيلي هم از ليست تيم ملي بيرون آمد. براي فهميدن وضعيت فعلي او هم يك نگاه به نيمكت پرسپوليس بيندازيد.
029526.jpg
مهدي مهدوي كيا:
در بيـسـت و نـه سالگي به بلوغ فوتبال خود رسيده اســت. او بــراي هامبورگ فيكس بازي مي كند. با اين كه در آغاز فصل، توماس دال سرمربي، مهدي را به يك سال نيمكت نشيني تهديد كرده بود، اما او حالا دفاع راست فيكس تيم است. با 5 گل زده و 5 پاس گل.
029529.jpg
محمد خاكپور:
آخرين بازي او براي تيــم مـلي بــه روزبيستم فروردين ســـال۱۳۷۸ برمي گردد. مسابقة دوستانه با آمريكا كه در اوكلند انجام شد. او هنوز هم در آمريكاست و سرگرم مدرسة فوتبالش است. به سايت زير سر بزنيد تا بفهميد چه كار مي كند: www.mksoccer.com

نادر محمدخاني:
پس از جام جهاني 98 با تيمي كه منصور پورحيدري سرمربي آن بود، به بازي هاي آسيايي بانكوك رفت و تيم را قهرمان كرد. چند ماه پس از اين قهرماني در مسابقة دوستانة ايران ـ كويت در روز 26 بهمن سال 1378 از فوتبال خداحافظي كرد .او الان در آمريكا زندگي مي كند.
029511.jpg
احمد رضا عا بدزاده:
تازه چهل سالش شده و اين براي يك دروازه بان، سن و سال چندان بالايي نيست. اما عابدزاده از سال 1381 ديگر نتوانست فوتبال بازي كند. بازي خداحافظي رسمي او يك ماه پيش، مقابل بايرن مونيخ انجام شد.

مهدي اميرپور
اليور بيرهوف و يورگن كلينزمن. اين دو براي مردم ايران چندان غريب نيستند. در آخرين بازي تيم ملي در جام جهاني 98، اين دو بازيكن بودند كه شانس صعود را از ايران گرفتند. ايران اگر در آن مسابقه به پيروزي مي رسيد، به جمع شانزده تيم برتر جام صعود مي كرد. اما دو گل بيرهوف و كلينزمن، تمام آرزوها را نقش برآب كرد. اين دو نفر كه مهاجمان تيم ملي آلمان در جام 98 بودند، حالا پس از هشت سال، در جام 2006 هم حضور دارند. كلينزمن سرمربي تيم ملي آلمان شده و اليور بيرهوف مدير فني. در يك مقايسة سريع بين ايران 98 و آلمان 98 به راحتي مي توان به تفاوت ها رسيد. فوروارد تيم ملي ايران بر خلاف مهاجمان آلمان هنوز دل از دنياي چمن نكنده. دايي پس از گذشت هشت سال هنوز مهاجم تيم ملي است!
البته دايي باز هم يكي از موفق ترين بازمانده هاي جام 98 است. اگر بخواهيم سراغ هر بيست و دو بازيكن تيم در فرانسه برويم، به عمق فاجعه نزديك تر مي شويم. در حال حاضر، چهار نفر از نسل طلايي ايران در سال 1377، در مسابقات ليگ دسته اول ايران بازي مي كنند و باقي هم حال و روز خوشي ندارند.

اسطوره هاي خانه نشين
دم دست ترين ستارة ايران، همين دو سه ماه پيش، از فوتبال خداحافظي كرد، اما در واقع از سال 80 فوتبال را كنار گذاشته بود. احمدرضا عابدزاده پس از جام جهاني 98 فرانسه ديگر اصلا نشاني از پيش نداشت.تا سال 2000 در هر فرصتي به تيم ملي دعوت مي شد، اما بالاخره جلال طالبي شجاعت خط زدنش را پيدا كرد. او پس از كنار گذاشته شدن از تيم ملي، چهار روز سرمربي پرسپوليس شد(!) و مدتي هم با سايپا تمرين كرد. اما ديگر هيچ وقت نتوانست در آزادي بازي كند. تنها يك بار براي خداحافظي از فوتبال، مقابل بايرن ده دقيقه روي چمن هاي استاديوم آزادي بود.
البته عابدزاده تنها بازيكن بازنشسته و بيكار بازمانده از آن سال نيست. نادر محمدخاني هم پس از پايان جام، تنها يك سال براي سپاهان بازي كرد و ديگر كسي او را در زمين فوتبال نديد. افشين پيرواني مدافع ديگر تيم ملي، تا دو سال پيش در پرسپوليس بود. او تازه بعد از فرانسه شكوفا شد و مدافع آخر ثابت تيم ملي شد. هر چند كه دو سال پيش به خاطر مشكل با پروين از پرسپوليس بيرون آمد و مدتي قبل هم بي سر و صدا از فوتبال خداحافظي كرد. افشين فعلا سرگرم تمام كردن چند واحدي است كه در فوق ليسانس تربيت بدني دانشگاه شهيد بهشتي دارد. او در كنار عابدزاده و نادر، ليستي را تشكيل مي دهند كه كاملا از فوتبال كناره گرفته  اند. هر چند كه افشين مي خواهد با توپ پر برگردد.

اگر فوتباليست نيستي، مربي باش!
محمد خاكپور سال 1999 در اوكلند از فوتبال خداحافظي كرد. بازي دوستانة ايران- آمريكا كه يك يك شد، مسابقة غير رسمي خداحافظي خاكپور بود. او پس از آن مسابقة ديگر به ايران برنگشت. در آمريكا ماند و يك مدرسة فوتبال تأسيس كرد. مدرسة فوتبال او حالا يك تيم هم دارد كه در مسابقات سراسري فوتبال آمريكا شركت مي كند. غير از خاكپور، يك نفر ديگر هم مدرس فوتبال است. البته او به جاي ايالت نيوجرسي، در تبريز بچه ها را تمرين مي دهد. علي اكبر استاداسدي به كمك هيأت فوتبال تبريز، يك مدرسة فوتبال زده تا بيكار نماند! البته از نسل آن سال تيم ملي هم حالا چند نفر مربيگري مي كنند. حميد استيلي مربي پرسپوليس در زمان پروين، يكي از دستياران ايراني آري هان است. نعيم سعداوي هم در فولادخوزستان، چند سالي سرگرم بود. از مدير تيم هاي پايه گرفته تا كمك مربي و مديرفني. اما او ديگر در فولاد سمتي ندارد. سعداوي در پگاه شوش، مربي است. جواد زرينچه كه در بازي با آمريكا پاس گل تاريخي اش را به استيلي داد، چند سالي است روي نيمكت مي نشيند. مدتي كمك مربي صباباتري بود. پس از آن در برق تهران روي نيمكت نشست و حالا در صنعت نفت آبادان است.

زندگي در زير زمين
اما غير از اين هشت نفر، باقي از فوتبال دل نكنده اند. چهارده نفر از نسل تيم  ملي در سال 98، هنوز فوتباليست هستند. تنها كسي كه در اين فاصله توانسته پيشرفت كند، گوش راست 22 سالة ايران در فرانسه است. مهدوي كيا پس از جام به بوخوم رفت و پس از يك سال و نيم به هامبورگ انتقال يافت. او هشتمين سال حضورش در هامبورگ را مي گذراند و در آستانة دويستمين بازي در بوندس ليگا قرار دارد. جز كيا همه افت كرده اند. دايي برجسته ترين عضو اين گروه است. او كه تنها چند روز تا 37سالگي خود فاصله دارد، هنوز در حسرت گلزني در جام جهاني است. غافل از اين كه بازيكنان كم سن و سال تر از او در جام  98 خداحافظي كرده اند و مربيگري مي كنند.
خداداد عزيزي زوج دايي در جام جهاني هم حال و روزگار خوشي ندارد. اگر فيروز كريمي نبود، الان او در مسابقات ليگ يك با عقاب بود. اما فيروز در نيم فصل، او را از عقاب به راه آهن آورد. هر چند كه تا حالا تنها يكي دو گل براي راه آهن زده.
كريم باقري هم كه در سال 81 از تيم ملي خداحافظي كرده بود، دو ماه پيش، خداحافظي اش را پس گرفت. او كه روزهاي آخر دوران مصدوميت را مي گذراند، باز به تركيب بازيكنان فيكس پرسپوليس بر مي گردد.
عليرضا منصوريان هم با سيمايي متفاوت از هشت سال پيش و با سري تراشيده براي استقلال بازي مي كند. البته در اين هشت سال، سري به ليگ يونان هم زد كه چندان انتقال جالبي نبود. از اين گروه مي توان به ستار همداني هم اشاره كرد كه سابقة بازي در استقلال و پاس را دارد و حالا در صباباتري است.
اما از ستارگان آن سال ايران، امسال در ليگ دسته اول هم مي توان سراغ گرفت. علي لطيفي كه در جام جهاني يك نيمكت نشين محض بود، پس از آن مسابقات به استقلال آمد. اما در آن جا ماندگار نشد و به آغوش فرهاد كاظمي برگشت. لطيفي كه در بهمن با مربيگري فرهاد كاظمي چهره شده بود، به ابومسلم رفت تا به سرمربي ايده آل اش برسد. اما او در ابومسلم موفق نشد. به برق تهران رفت، اما باز هم موفق نشد و حالا در پيكان در ليگ دسته اول با فرهاد كاظمي است. بهنام سراج را هم نبايد از قلم انداخت. پس از دوران اوجش در پرسپوليس، پيراهن فولاد را پوشيد. پس از آن به صنعت نفت پيوست و حالا در تراكتورسازي در ليگ دسته اول خودنمايي مي كند.سيروس دين محمدي، چپ پاي تيم ملي هم حالا به روزگار بدي افتاده. او پس از استقلال به پگاه رشت رفت و هنوز هم در شمال مانده. او امسال در نوژن ساري بود، در ليگ دسته اول ايران. رضا شاهرودي هم پس از بازي در داليان چين و بازگشت كم فروغ به ايران، حالا در پيكان است. اما آن جا هم فيكس نيست و روي نيمكت
پيچ و مهره شده.
البته دو نفر هم معلق هستند. مهرداد ميناوند كه سابقة بازي در اشتروم گراتس اتريش را دارد، به راه آهن آمد، اما با فيروز كريمي درگير شد و از راه آهن رفت. پرويز برومند هم در راه آهن، همين سرنوشت را داشت. درگيري با فيروز كريمي و اخراج تا بازگشت دوباره!
آخرين بازماندة تيم سال 98 جوان ترين عضو آن تيم است. مهدي پاشازاده پس از يك سال بازي در آدميرا واكر، حالا در راپيد وين سرگرم است. البته مدتي هم حرف انتقالش به پرسپوليس بود كه منتفي شد.

۲۷۰ دقيقه فرانسوي
از بين كساني كه در اردوي ايران بودند، عده اي حتي يك دقيقه هم پا به ميدان نگذاشتند.آن سه بازي سال 98 يادتان هست؟
۳۱ خرداد 1377، شهر ليون
ايران دو- آمريكا يك

گل ها: حميد استيلي، (40)، مهدي مهدوي كيا (84) براي ايران
برايان مك برايد (87) براي آمريكا
تماشاگر: 39100 نفر
بازيكنان ايران: احمدرضا عابدزاده، مهدي مهدوي كيا، محمد خاكپور، كريم باقري، حميد استيلي، علي دايي، خداداد عزيزي (74 عليرضا منصوريان)، نادر محمدخاني (75 افشين پيرواني)، جواد زرينچه، نعيم سعداوي، مهدي پاشازاده، مهرداد ميناوند
نيمكت نشينان ايران: سيروس دين محمدي، نيما نكيسا، علي لطيفي، علي اكبر استاداسدي، رضا شاهرودي، ستار همداني، بهنام سراج، پرويز برومند

۴ تير 1377، شهر مون پوليه
ايران صفر- آلمان دو

گل ها: اليور بيرهوف (50)، يورگن كلينزمن (57)
تماشاگر: 29800 نفر
بازيكنان ايران: احمدرضا عابدزاده، مهدي مهدوي كيا، محمدخاكپور، كريم باقري، حميد استيلي، علي دايي، خداداد عزيزي، نادر محمدخاني، جواد زرينچه (70 سيروس دين محمدي)، مهدي پاشازاده، مهرداد ميناوند
نيمكت نشينان ايران: نعيم سعداوي، افشين پيرواني، عليرضا منصوريان، نيما نكيسا، علي لطيفي، علي اكبر استاد اسدي، رضا شاهرودي، ستارهمداني، بهنام سراج، پرويز برومند

۲۴ خرداد 1377، شهر سنت اتين
ايران صفر- يوگسلاوي يك

گل: سينيشا ميهايلوويچ (72)
تماشاگر: 30392 نفر
بازيكنان ايران: نيما نكيسا، مهدي مهدوي كيا، كريم باقري، حميد استيلي (68 عليرضا منصوريان)، علي دايي، خداداد عزيزي، نادر محمدخاني، جواد زرينچه، مهدي پاشازاده، مهرداد ميناوند
نيمكت نشينان ايران: احمدرضا عابدزاده، نعيم سعداوي، افشين پيرواني، سيروس دين محمدي، علي لطيفي، علي اكبر  استاد اسدي، رضا شاهرودي، ستار همداني، بهنام سراج، پرويز برومند

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
و پوپك رفت
برره اي ها در جام  جهاني
رويدادهفته
گوي طلايي تمشك طلايي
ورزشي
دو تا مي خوام و كوتاه نمي آم
دفاع چپ، بهتر از اين نمي شه
رويدادهفته
سيد، بهترين رفيق من در ايران!
قلمرو محافظت شده فيفا و شركا
اعداد و ارقام جام  جهاني
اخبار داغ
حرف هاي داغ
ملي گرايي يا خيالبافي؟
تيمي كه باد با خود برد
۲۷۰ دقيقه فرانسوي
اجتماعي
خدا ايمان را آفريد. ايمان گفت: مرا نيرومند كن. خدا ايمان را توانا كرد! با خوشرويي و بخشندگي
زندگي
رقابت سپورهاي آهني
ركورد شكني با كيك زرد!
رويدادهفته
سينما
احمدشاه آن شب خواب نداشت
اعتياد به سبك مهرجويي
اسرار گنج دره يخي
مرد پنجه طلايي
منفِرد، تو فِرد، اونفِرد!
مگر بي  هكولي پكول هم مي شود؟
موسيقي
نان و عشق و موتور هزار
جادوي جعبه جادويي
آريان، بنيامين و كليپ هاي در راه
روزها
قهرمانان من مرده اند
آخرش چي،ساموئل؟
مبارزه كن مبارزه كن! آه چه صبحي!
رويدادها
جهان كوچك
بدرود پدرخوانده عزيز
فهرست دارايي هاي سيلويو برلوسكوني
انتخابات جنجالي، ايتاليا را نصف كرد
من مسيح سياستم
هنر روز
زيباي خفته
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |
|  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |