- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۳ - شنبه ۲۶ فروردين ۱۳۸۵ - - Apr 15, 2006
docharkhe
يادي از مكرمه قنبري،هانري روسوي مازندران
مادري كه نقاشي مي گفت
028827.jpg
علي هاشمي شهركي
يادم مي آيد مادربزرگ ام يكي دو تا قصه بلد بود كه هميشه نصفه و نيمه تعريف نكرده، خودش خوابش مي برد. قصه هايي كه پر از رمز و راز بود، ولي خب هيچ وقت به نتيجه گيري و جمع بندي آخرش نمي رسيد. پارسال يكي از همين مادربزرگ هايي كه قصه هاي زيادي براي گفتن داشت درگذشت. مادربزرگي كه قصه هايش را نقاشي مي كرد.
مكرمه قنبري زن كشاورز بابلي بود كه تازه در 67 سالگي شروع به نقاشي كرد، آن هم به خاطر اين كه بچه هايش، گاوي كه خيلي دوست داشت را فروخته بودند. گاوي كه هر روز براي چرا او را تا دورترين دشت هاي ده مي برد.
اولين اثر هنري مكرمه، پرتره اي از يك گاو بود كه با گل و خاك روي سنگ كشيد. بعد از آن تمام ديوارهاي خانه، درها، كدوهاي حلوايي و هر چيزي كه پيدا مي شد را پر از طرح و رنگ مي كرد تا اين كه يكي از پسرهايش كه از تهران براي ملاقات مادر به روستا آمده بود، براي او رنگ و كاغذ خريد. و از همان روز تا پيش از مرگ، مكرمه به شكل خستگي ناپذيري نقاشي كرد.
مكرمه دربارة نقاشي هايش گفته است: تا چهار سال تنها شب ها نقاشي مي كردم و هر وقت ميهمان ناخوانده اي سر مي رسيد، سريع همة وسايل ام را قايم مي كردم... چون به نظر آن ها كاغذ و رنگ و قلم به چه درد يك كشاورز مي خورد؟ من هميشه كاري براي انجام دادن دارم. در خانه، هم كار مي كنم، هم نقاشي. هيچ وقت بيكار و بيهوده زندگي نكرده ام، حتي مثل بقية خانم ها، عادتي به خواب ظهر ندارم.
در حال حاضر، تمام خانة مكرمه پر است از نقاشي هايي كه هر كدام حكايت از قصه هاي تلخ و شيرين برگرفته از قرآن و ساير كتب آسماني و زندگي خودش دارند. يكي از ماجراهايي كه در تعداد زيادي از نقاشي هاي اين هنرمند به چشم مي خورد، اعتراض هميشگي او به ازدواج اجباري و همسر چهارم مردي ميانسال شدن در سن پايين است. نخستين نمايشگاه مكرمه، در سال 1374 در گالري سيحون برپا شد و پس از آن هر سال چنين نمايشگاه هايي را در همان گالري برگزار مي كرد. در سال 1384 نمايشگاه نقاشي او در لس آنجلس برپا شد.
مكرمه قنبري در سال 1307 در روستاي دريكنده استان مازندران به دنيا آمد و در
2/ 8/ 1384 از دنيا رفت. او هنرمندي بود كه نه خواندن و نوشتن بلد بود و نه تعليمات هنري ديده بود. او كسي بود كه براي دلش نقاشي مي كرد و به تعبيري يك نقاش خودآموخته بود. درست مثل هانري روسوي فرانسوي كه در اوايل قرن بيستم به نقاشي مطرح مبدل شد. مكرمه قنبري اين روزها در دنيا چهرة شناخته شده اي است و قرار است كمپاني فاكس آمريكا يك فيلم سينمايي با بازي مريل استريپ به جاي مادربزرگ نقاش، از زندگي اش بسازد. ان شاءالله كه اين كمپاني نيات خالصا هنري داشته باشد.
028773.jpg
اين نقاشي هم شبيه يك رؤياست. زن چوب به دست، همراه مردي با فانوس سعي مي كند پردة شب را بالا بزند و به روشنايي برسد
028785.jpg
در اين تابلو يك ديو بزرگ با دندان هاي تيز و چهره اي زشت در حال خفه كردن يك دختر است. انگار مسائل زندگي هنرمند و ازدواج اجباري او در سن پايين با مردي ميانسال، تصويري ديوصفت از مردان در ذهن نقاش ساخته
028767.jpg
اين نقاشي هم مثل بقية كارها قصه اي دارد. زن انگار سوار اژدهاي دوسر شده و رفته سراغ مرد. پيچش و رنگ تن مار و رنگ سياه موهاي زن، غالب بودن او در تصوير را نشان مي دهد. در برابر حالت كم رنگ و نزار مرد
028761.jpg
سبيل هاي مردانه اي دارد اين ديو. خطوط ريش ها و مو، شخصيت را خشن كرده و از طرفي رنگ قرمز شاخ در تضاد با رنگ آبي و سرد زمينه، خشونت چهره را بيشتر كرده. نگاه روبه روي ديو كه صاف توي چشم بيننده نگاه مي كند، انگار خبر از كابوس هاي نقاش مي دهد
028815.jpg
موجودي كه در اين تابلو در كنار زن قرمزپوش نشسته، انگار الاغ است. اما دندان هايش مثل گرگ است و نگاه تهديدآميزي دارد. دوباره در اين اثر يك زن قوي، كمي عصباني و آرام به تصوير كشيده شده است
028806.jpg
حرف زدن يا نوشتن دربارة آثار نقاشان خودآموخته خيلي سخت است. اين آثار بيشتر از آن كه دنباله رو مباني بصري باشند، پر از احساسات نقاش هستند و با زيبايي شناسي شخصي آن ها خلق مي شوند. به همين خاطر بيشتر مي شود دربارة تأثير حسي آثار آن ها حرف زد. در اين تابلو، بازي اتفاقي با دو رنگ نارنجي و آبي، اولين چيزي است كه به چشم مي آيد. از طرف ديگر، ما زني را مي بينيم كه انگار آن قدر قوي و نيرومند است كه هيچ مردي نمي تواند آزاري به اش برساند
028794.jpg
در اين اثر نيز جدال بين شخيصت هاي اصلي تابلو به چشم مي خورد. در اكثر تابلوهاي مكرمه، زن است كه برتري دارد. اما در اين تابلو، زن در حاشيه است و اين مرد است كه به مانند يك حامي يا ناجي، خطر را از بين مي برد
028779.jpg
در اين اثر به نظر مي رسد كه زن به مردي كه آرزوي وصلت با او را داشته، رسيده است. اما مرد گويا دست نيافتني است و انگار كه در حال دور شدن است. ملايمت رنگ ها، رؤياگونگي اين تابلو را زياد كرده و رنگ هاي تند هم به نوعي وهم آور و دلهره آورند

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
خانم آبي رفت
او يك دختر فراري بود
رويدادهفته
گوي طلايي تمشك طلايي
تلويزيون
خوش گذشت ولي پدرمان درآمد!
اين بيمار تعادل روحي ندارد!
راهنماي درجه بندي فيلم ها
محاسني كه ديده نشد
ورزشي
قهرماني بهتر از اين نمي شه
سفر به سواحل كيپ ورد
رويدادهفته
تمام ستاره هاي آلمان
شماره يك ها در برزخ
غايبين بزرگ جام جهاني 2006
اخبار داغ
حرف هاي داغ
اين گروه مصدومين
اجتماعي
سوره فتح، آيه 29
زندگي
آ. ت. ت، 20 درصد!
سربازي با طعم زلزله
رويدادهفته
موسيقي
بهترين حنجره هاي فوتبال
باورت دارم
روزها
وقتي بادها بوزند
كسي مثل اونخواهي ديد
رويدادها
جهان كوچك
ماراتن سرعت در سرزمين حماسه
تفريح رفقاي سوربن
هنوز خيلي مانده
دعوا سر چي است؟
روزشمار شلوغي ها
هنر روز
باغ و صوفي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  موسيقي  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |