- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۳ - شنبه ۲۶ فروردين ۱۳۸۵ - - Apr 15, 2006
docharkhe
شبيه برنارد هستم
آن قدر براي كودك و نوجوان تصوير كشيده كه هنوز فكر مي كند بزرگ نشده است براي او سال گذشته، سال پركاري بود
028920.jpg
راشين خيريه
تصويرساز كتاب هاي كودك و نوجوان
خيلي ها مي گويند كارهاي من، هم حال و هواي سنتي و شرقي را دارد و هم با طنزي كه دارد، براي بچه ها شيرين است
هما كبيري
028935.jpg
تصويري از كتاب روباه و غازهاي وحشي نوشته مجيد شافي
028917.jpg
تصاويري از كتاب
قاصدك ها چه  كاره اند؟ نوشته كامبيز كاكاوند

028911.jpg
به گفتة خودش، هنوز بزرگ نشده است. شايد به همين خاطر، يكي از پركارترين و فعال ترين تصويرسازهاي كتاب هاي كودك و نوجوان است. راشين خيريه براي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، انتشارات مدرسه، شباويز، مجلات رشد و هزار جاي ديگر كار كرده و هميشه در مسابقات خارجي، كارهايش برگزيده شده. سال 84 يكي از پركارترين سال هاي كاري اش بود، چون اوايل سال را در شهرك هنري citي در فرانسه گذراند تا از فرصت مطالعاتي كه موزه هنرهاي معاصر در اختيارش قرار داده بود، كمال بهره را ببرد. سفر پر خير و بركتي بود. چند تا سفارش كار گرفت و چند تا از تابلوهايش را فروخت. يك شركت توليد محصولات قهوه هم قرار شد براي پاكت هاي قهوه اش از تصويرهاي او استفاده كند. راشين در ايام عيد هم راهي ايتاليا شد تا در معروف ترين نمايشگاه تصويرسازي بين الملل، كارهايش را ارائه دهد. اين گفت و گو چند روز قبل از سفر او به ايتاليا انجام شد و جالب اين كه در حين گفت وگو وقتي راشين اي ميل اش را چك مي كرد، ديد يكي از كتاب هايي كه در فرانسه با يك ناشر فرانسوي كار كرده بود، قرار است به اين نمايشگاه برسد!
ســال 84 خـيـلــي كاركردي يا به اصطلاح تـركـاندي ديــگر! از جشنواره كاتاي هند بگو.
يك انتشارات بزرگ به نام كاتا در هند هست ـ مثل كانون پرورش فكري خودمان ـ كه يــــــــــــــك جــــشـــنـــواره تصويرسازي با موضوع خاص دارد. يك تعداد داستان هندي داده بودند و از تصويرسازها هــم خواسته بودند كه در كارهــايشان حال و هواي ادبيات و فرهنگ هند را حفظ كنند. 11 نفر در مرحلة اول برگزيده شدند و براي داوري نهايي بايد 28 فرم با لي اوت انگليسي ماكت كتاب را مي فرستاديم. بعد از اين مرحله معلوم شد كه من اول شده ام. از 8 برگزيدة بعدي هم 6 نفر ايراني بودند.
چند تا شركت كننده حضور داشت؟
۲۷۵ اثر بود، 20 نفر هم از ايران بودند. جوايز هم لوح تقدير و جايزة نقدي بود به علاوة اين كه كتاب آن شخص برگزيده در هند به زبان انگليسي و هندي چاپ مي شود.
كتاب تو، كي چاپ مي شود؟
تا آخر 2006. آن جا غير از اين، برنامه هاي زياد ديگري هم بود. كلي سمينار در زمينة ادبيات كودك و نوجوان بود. با بچه هاي هندي هم ورك شاپ
(Work Shop) داشتيم. به شان موضوع داديم و بچه ها كار كردند. خيلي خوب بود.
تو چه موضوعي دادي و بچه ها چه كار كردند؟
موضوع پيشنهادي من گاو بود. چون گاو برايشان مقدس است. طراحي هايشان خيلي بامزه بود. يك چيزهايي را مي كشيدند كه تصويرشان را روايي مي كرد. مثلا يكي يك گاو كشيده بود و يك نفر كه شير گاو را مي دوشيد. خيلي نقاشي هايشان با بچه هاي ما فرق داشت.
موضوع آن كارت كه اول شد، چي بود؟
يك داستان هندي قشنگ، راجع به بهداشت دهان و دندان بود. اسمش لبخند معروف است. ماجراي يك تمساحي است كه دندان هاي قشنگ و مرتبي دارد. تمساح، دندان هايش را به هركس نشان مي دهد، در مي رود. يك روز يك درخت از بالا به اش مي گويد لبخند بزن و ازش عكس مي گيرد. از اين عكس براي تبليغ خميردندان استفاده مي شود و اين تمساح معروف مي شود و در نهايت به اش يك مدال آيينه و يك خميردندان هديه مي دهند كه دندان هاي خودش را در آيينه ببيند.
كارت چه سبكي داشت؟ تو چه مايه هايي بود؟
رنگ هاي گرم و جنگل هاي هندوستان و فيل و زن هاي هندي با كوزه هاي بلند و... يك چيزهايي كه فرهنگ اين مردم است.
ماجراي آن طرحت كه شد پاكت قهوه، چي بود؟
در فرانسه يك شركت توليد محصولات قهوه براي پاكت هاي قهوه اش يك طرح مي خواست. سفارش كار را به من و دو تا گرافيست ديگر دادند كه طرح من انتخاب شد. طرحم را خريدند تا روي بسته هاي قهوه شان كار شود. البته هنوز پاكت هايش را برايم نفرستاده اند، ولي يك نامه فرستادند كه سايتش را طراحي كرده اند و اول سايت هم همين طرح را گذاشته اند.
كار ديگري هم در اين سال بود كه خيلي راضي ات كرده باشد؟
اين اواخر، يك انتشارات خيلي معروف در فرانسه با من تماس گرفت و سفارش يك كار مذهبي داد. سفارش تصويرسازي دعاهاي انجيل به زبان  بچه هاي 8 تا 10 ساله را به سه تصويرگر داده بودند. فكر مي كردند من هنوز فرانسه ام و مي گفتند بيا اين جا صحبت كنيم و... 18 فرم كار را خيلي سريع مي خواستند و من گفتم كه برايتان مي فرستم. ظاهرا كار خيلي موفقي بود. كلي نامه دادند و تشكر كردند و گفتند كه دقيقا همان چيزي بود كه مي خواستيم. اما اين ها اصلا به چشم خودم نمي آيد.
چه كاري انجام بدهي، به چشم خودت مي آيد؟
چون نتيجة كارهايي كه الان انجام مي دهم، حالا حالاها مشخص نمي شود، نمي توانم خوشحال بشوم كه فلان كار را كردم. مثلا آن كتابي كه در فرانسه كار كردم و قرار بود تا آخر 2005 دربيايد، هنوز درنيامده! [در ميان گفت وگو معلوم شد همين كتاب به نمايشگاه بولونيوي ايتاليا مي رسد!] اين كتاب يك داستان مولوي بود به نام خياط حيله گر كه با ترجمة انگليسي در فرانسه كار كردم و خيلي هم از آن استقبال شد. كاري بود كه خودم هم خيلي دوستش داشتم. موقع كار كردن روي آن، يك حالت خاصي داشتم.
فكر مي كني دليل مقبــوليت كــارهايت به خصوص بين ناشران خارجي چيست؟
خودم نمي دانم، اما دو نكته را به كرات شنيدم كه مي گويند كارهاي من، هم حال و هواي سنتي و شرقي را دارد و هم با طنزي كه دارد، براي بچه ها شيرين است. تصويرهاي من گنگ و مبهم نيست و در عين حال بانمك است.
نمي خواهي كار كردن براي بچه ها را كنار بگذاري؟
آن وقت بيكار مي شوم كه!
مثلا كار براي يك گروه سني ديگر را شروع كني...
الان به مرور، گروه سني كارم بالاتر مي رود. دست خودم هم نيست.
اين اتفاق خوب است يا بد؟
مي ترسم. دوست ندارم اين جوري بشود. كار براي كودك به نظر خيلي ساده مي آيد. اما گروه سني مشكلي است و كار كردن برايش سخت است.
شبيه كدام يكي از كاراكترهايي هستي كه تا به حال كشيدي؟
شبيه برنارد هستم. كاري كه براي ايتاليا ارائه دادم و در كتاب سال چاپ شد. او كسي است كه از شلوغي شهرش ناراحت است و دوست دارد سفر كند و فضايش را عوض كند. من هم همين طور دوست دارم كه فضايم را به كل تغيير بدهم.

سبزه گير نمي آوردم، چمن گره مي زدم!
بعد از بازيگري، كار مورد علاقه اش نقاشي است و بهترين يادگاري اش از سريال خانه اي در تاريكي، دوستي با يكتا ناصر
028908.jpg
آرام جعفري
بازيگر سريال لبه تاريكي
دوستان صميمي من خيلي كم هستند شايد به مرز دو سه نفر برسند، اما يكي از آن ها يكتا ناصر است
مريم درستاني

دوست داشتم خبرنگار شوم. اما سرنوشت، آرام جعفري را به دنياي بازيگري كشاند. او را شايد بيشتر با نقش مهتاب دختر آق  قندي در سريال براي آخرين بار به ياد داريد. قبل از آن هم كه ترنج خاتون سريال خانه اي در تاريكي بود. دو نقش متفاوت با فضاي داستاني متفاوت. احتمالا از بازي مقابل دوربين سعيد سلطاني رضايت داشته كه مجددا تصميم گرفته اين تجربه را در لبة تاريكي و بازي در نقش مريم تكرار كند. 25 ساله است و تحصيل كردة رشته نقاشي. در نوجواني به دليل علاقه به بازيگري به مدرسه هنر و ادبيات صداوسيما رفت و با ورود به كلاس هاي پرستو گلستاني، بازيگري را به طور جدي آغاز كرد. اما براي ادامه، مثل خيلي هاي ديگر به كلاس هاي سمندريان رفت. از همان جا بود كه به گفتة خودش تئاتر را به شكل حرفه اي شروع كرد. جعفري تجربة چندين كار تئاتر را دارد: تئاتر باغ شب نما به كارگرداني هادي مرزبان را بازي كردم و ديدار با گودو، كار مجتبي چراغعلي. همچنين تئاتر دايرة گچي قفقازي به كارگرداني حميد سمندريان كه اولين تجربة تئاتري من به حساب مي آيد.
جالب است بدانيد جعفري هنگام بازي در اين تئاتر در سال 75، 16 سال بيشتر نــداشـت. اوايـل، خانواده اش مخالف فعاليت هنري او بودند: علتش اين بود كه من در سن و سال كمي وارد اين حرفه شدم. اما بعدها كه كارهاي من را از تلويزيون ديدند، به نوعي مرا تشويق هم كردند.
اولين تجربة تصويري او بازي در سريالي به نام خارج از حصار بود. خودش معتقد است اين سريال به كارگرداني اسفنديار شهيدي فقط اولين كار تصويري اش بوده و تجربة چندان جدي اي نبوده است: من با نقش عمه گلي در سريال مي گي نه نگاه كن (به كارگرداني كاظم بلوچي، محصول گروه كودك و نوجوان) به شكل حرفه اي وارد اين عرصه شدم.
در آخرين هفته هاي سال گذشته كه با او گپ مي زديم، از پايبندي اش به سنت ها و اعتقادات يك ايراني اصيل هم گفت: چهارشنبه سوري را دوست دارم، حتما از روي آتش مي پرم. يكي از دغدغه هايش هم در ايام عيد و روز سيزده به در، سبزه گره زدن است. او آن قدر به اين سنت علاقه دارد كه اگر سبزه گير نياورد، حتما چمن گره خواهد زد. آن هم نه يك بار، بلكه دوباره و سه باره! سر اين قضيه حسابي هم مي خندد. براي او ايام عيد، ايام خوبي است، حتي اگر سر پروژه اي هم باشد: اغلب عيدها سر پروژة تلويزيون بودم. مثل خانه اي در تاريكي كه در كاشان بوديم و خيلي هم خوش گذشت. اما جداي از سفرهاي مربوط به بازيگري اش او سه سال پيش سفري به خارج از كشور داشته است كه از آن به عنوان بهترين سفرهاي عيدانه اش نام مي برد. او هر ساله در كنار سفرة هفت سين با تفألي كه دايي اش به كتاب حافظ مي زند نيت مي كند و سال جديد را آغاز مي كند. به همين خاطر از او خواستيم تا كارهايش را به هفت سين داخل سفره تشبيه كند. مثلا سريال براي  آخرين بار براي او حكم آينة سفرة هفت سين را دارد. بقيه اش را از زبان او بشنويد: به نظرم سريال شبكه يك، سنجد سفرة هفت سين است. خانه اي در تاريكي، سيب سرخ است و زير آسمان شهر، سكه. مي گي نه نگاه كن هم سماق و رسم شيدايي پارچة بته جقه اي و پررنگ زير سفرة هفت سين است. و اما لبة تاريكي به خاطر حس دوستي و صميميت مريم و زهرا دو تا ماهي داخل تنگ است. دوستي اي كه به آن طرف دوربين هم كشيده شد و يكتا ناصر و آرام جعفري را به دوستان خوبي بدل كرد. اما اين دوستي و صميميت از كجا آغاز شده؟ قصه از آن جا شروع شد كه سعيد سلطاني مي خواست رابطة دوستي مريم و زهرا خيلي واقعي از كار دربيايد. براي همين توي پشت  صحنة اين كار، رابطة عميقي ميان من و يكتا ناصر شكل گرفت كه باعث شد اين صميميت، جلوي دوربين هم ديده شود.
به همين خاطر، اين سريال اتفاق خوبي براي جعفري محسوب مي شود. دوتايي با هم مشورت مي كردند و او از نظرات يكتا ناصر كه تجربة بيشتري از او در بازيگري دارد، استفاده مي كرد. يعني همان حس عمـــيقي كــه او مـــيــان صحبت هايش به آن اشاره دارد: وقتي بتوانيد با بازيگر مقابل خودتان حس نزديكي برقرار كنيد، عكس العمل هاي بازيگر مقابل شما هم راحت تر و روان تر خواهد بود. اگر بازي من در لبة تاريكي اين گونه است، تأثير بازي بازيگر مقابل من است.
جعفري دربارة تجربة دوباره اش با سعيد سلطاني مي  گويد كه اگر به كارگرداني اعتماد داشته باشد، تمام رفتار و حركات خود را به عنوان بازيگر براي ايفاي نقش، به او مي سپارد. در غير اين صورت، ايدة خود را ارائه مي  دهد تا ببيند مورد قبول كارگردان قرار مي گيرد يا نه! البته اين كار، كاري است منطقي. اما بايد ديد او چگونه خودش را به نقش نزديك  مي كند.
فيلم نامه را مي خوانم و براي خودم يك نمودار از آن ترسيم مي كنم و طبق آن پيش مي روم ولي دست آخر، باز اين كارگردان و راهنمايي هاي اوست كه به دادم مي رسد.
با اين تفاسير بايد از بازي در سريال لبة تاريكي راضي باشد؛ البته نه صددرصد. ولي چون به فيلم نامه ها و نوشته هاي سعيد سلطاني اعتقاد دارد، حاضر است در هر كاري مقابل دوربين او ظاهر شود؛ اگرچه نقش، كوتاه باشد.
خب مثل خيلي هاي ديگر كه وارد عرصة هنري مي شوند و سعي دارند عرصه  هاي ديگري را هم تجربه كنند، آرام جعفري هم تجربة كار اجرا را دارد: اجراي برنامة با بچه هاي ايران را براي شبكه جام جم بر عهده داشتم. برنامة خوبي بود كه كارگرداني اش را شيرين جاهد برعهده داشت. همين طور اجراي برنامة اين جا فردا است. آرام جعفري با اين كه تحصيل كردة رشته نقاشي است، اما نخواسته در اين رشته ادامه تحصيل بدهد، چون تجربة عملي را مؤثرتر مي داند. براي او اين تجربه است كه حرف اول را مي زند. اما در كنار تجربه ديگر چه؟ سعي مي كنم كتاب هم زياد بخوانم و فيلم هم زياد ببينم. اما جعفري هنوز اول راه است و كارنامة بي شماري ندارد، اگرچه در حيطة طنز، جدي و حتي اجرا تجربه هايي داشته است. خودش از اين مسير طي شده راضي است و از خداوند مي  خواهد كه او را ياري كند. مي خواهيد بدانيد آرام جعفري به غير از يكتا ناصر چند تا دوست صميمي ديگر هم دارد؟ دوستان صميمي من خيلي كم هستند. شايد به مرز دو سه نفر برسند، اما يكي از آن ها يكتا ناصر است.
و از بازيگران مورد علاقة او:
از بازيگران ايراني، پرويز پرستويي، محمدعلي كشاورز، رضا كيانيان، گلاب آدينه، رؤيا تيموريان و هديه تهراني را دوست دارم و از بازيگران خارجي، نيكول كيدمن و براد پيت را.
از بين خواننده ها هم به صداي مختاباد، نوري و بختياري علاقه دارد و در زمينة پاپ هم ترانه هاي رضا صادقي را دوست دارد.
اگر هم بازي نكند، بهترين كار مورد علاقه اش نقاشي است. نقاشي را خيلي دوست دارم و اگر فرصتي باشد، دوست دارم آن را تدريس هم بكنم.
راستي اگر از اول اين مطلب اين سؤال توي ذهنتان وول  خورده كه آرام جعفري با امير جعفري يا قاسم جعفري نسبتي دارد يا نه، پاسخش را از زبان خودش بخوانيد:
اين سؤالي است كه خيلي ها مي پرسند. اما نه، ما فقط همكاريم.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
خانم آبي رفت
او يك دختر فراري بود
رويدادهفته
گوي طلايي تمشك طلايي
تلويزيون
خوش گذشت ولي پدرمان درآمد!
اين بيمار تعادل روحي ندارد!
راهنماي درجه بندي فيلم ها
محاسني كه ديده نشد
ورزشي
قهرماني بهتر از اين نمي شه
سفر به سواحل كيپ ورد
رويدادهفته
تمام ستاره هاي آلمان
شماره يك ها در برزخ
غايبين بزرگ جام جهاني 2006
اخبار داغ
حرف هاي داغ
اين گروه مصدومين
اجتماعي
سوره فتح، آيه 29
زندگي
آ. ت. ت، 20 درصد!
سربازي با طعم زلزله
رويدادهفته
موسيقي
بهترين حنجره هاي فوتبال
باورت دارم
روزها
وقتي بادها بوزند
كسي مثل اونخواهي ديد
رويدادها
جهان كوچك
ماراتن سرعت در سرزمين حماسه
تفريح رفقاي سوربن
هنوز خيلي مانده
دعوا سر چي است؟
روزشمار شلوغي ها
هنر روز
باغ و صوفي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  موسيقي  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |