آن قدر براي كودك و نوجوان تصوير كشيده كه هنوز فكر مي كند بزرگ نشده است براي او سال گذشته، سال پركاري بود
راشين خيريه
تصويرساز كتاب هاي كودك و نوجوان
خيلي ها مي گويند كارهاي من، هم حال و هواي سنتي و شرقي را دارد و هم با طنزي كه دارد، براي بچه ها شيرين است
هما كبيري
تصويري از كتاب روباه و غازهاي وحشي نوشته مجيد شافي
تصاويري از كتاب
قاصدك ها چه كاره اند؟ نوشته كامبيز كاكاوند
|
|
|
به گفتة خودش، هنوز بزرگ نشده است. شايد به همين خاطر، يكي از پركارترين و فعال ترين تصويرسازهاي كتاب هاي كودك و نوجوان است. راشين خيريه براي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، انتشارات مدرسه، شباويز، مجلات رشد و هزار جاي ديگر كار كرده و هميشه در مسابقات خارجي، كارهايش برگزيده شده. سال 84 يكي از پركارترين سال هاي كاري اش بود، چون اوايل سال را در شهرك هنري citي در فرانسه گذراند تا از فرصت مطالعاتي كه موزه هنرهاي معاصر در اختيارش قرار داده بود، كمال بهره را ببرد. سفر پر خير و بركتي بود. چند تا سفارش كار گرفت و چند تا از تابلوهايش را فروخت. يك شركت توليد محصولات قهوه هم قرار شد براي پاكت هاي قهوه اش از تصويرهاي او استفاده كند. راشين در ايام عيد هم راهي ايتاليا شد تا در معروف ترين نمايشگاه تصويرسازي بين الملل، كارهايش را ارائه دهد. اين گفت و گو چند روز قبل از سفر او به ايتاليا انجام شد و جالب اين كه در حين گفت وگو وقتي راشين اي ميل اش را چك مي كرد، ديد يكي از كتاب هايي كه در فرانسه با يك ناشر فرانسوي كار كرده بود، قرار است به اين نمايشگاه برسد!
ســال 84 خـيـلــي كاركردي يا به اصطلاح تـركـاندي ديــگر! از جشنواره كاتاي هند بگو.
يك انتشارات بزرگ به نام كاتا در هند هست ـ مثل كانون پرورش فكري خودمان ـ كه يــــــــــــــك جــــشـــنـــواره تصويرسازي با موضوع خاص دارد. يك تعداد داستان هندي داده بودند و از تصويرسازها هــم خواسته بودند كه در كارهــايشان حال و هواي ادبيات و فرهنگ هند را حفظ كنند. 11 نفر در مرحلة اول برگزيده شدند و براي داوري نهايي بايد 28 فرم با لي اوت انگليسي ماكت كتاب را مي فرستاديم. بعد از اين مرحله معلوم شد كه من اول شده ام. از 8 برگزيدة بعدي هم 6 نفر ايراني بودند.
چند تا شركت كننده حضور داشت؟
۲۷۵ اثر بود، 20 نفر هم از ايران بودند. جوايز هم لوح تقدير و جايزة نقدي بود به علاوة اين كه كتاب آن شخص برگزيده در هند به زبان انگليسي و هندي چاپ مي شود.
كتاب تو، كي چاپ مي شود؟
تا آخر 2006. آن جا غير از اين، برنامه هاي زياد ديگري هم بود. كلي سمينار در زمينة ادبيات كودك و نوجوان بود. با بچه هاي هندي هم ورك شاپ
(Work Shop) داشتيم. به شان موضوع داديم و بچه ها كار كردند. خيلي خوب بود.
تو چه موضوعي دادي و بچه ها چه كار كردند؟
موضوع پيشنهادي من گاو بود. چون گاو برايشان مقدس است. طراحي هايشان خيلي بامزه بود. يك چيزهايي را مي كشيدند كه تصويرشان را روايي مي كرد. مثلا يكي يك گاو كشيده بود و يك نفر كه شير گاو را مي دوشيد. خيلي نقاشي هايشان با بچه هاي ما فرق داشت.
موضوع آن كارت كه اول شد، چي بود؟
يك داستان هندي قشنگ، راجع به بهداشت دهان و دندان بود. اسمش لبخند معروف است. ماجراي يك تمساحي است كه دندان هاي قشنگ و مرتبي دارد. تمساح، دندان هايش را به هركس نشان مي دهد، در مي رود. يك روز يك درخت از بالا به اش مي گويد لبخند بزن و ازش عكس مي گيرد. از اين عكس براي تبليغ خميردندان استفاده مي شود و اين تمساح معروف مي شود و در نهايت به اش يك مدال آيينه و يك خميردندان هديه مي دهند كه دندان هاي خودش را در آيينه ببيند.
كارت چه سبكي داشت؟ تو چه مايه هايي بود؟
رنگ هاي گرم و جنگل هاي هندوستان و فيل و زن هاي هندي با كوزه هاي بلند و... يك چيزهايي كه فرهنگ اين مردم است.
ماجراي آن طرحت كه شد پاكت قهوه، چي بود؟
در فرانسه يك شركت توليد محصولات قهوه براي پاكت هاي قهوه اش يك طرح مي خواست. سفارش كار را به من و دو تا گرافيست ديگر دادند كه طرح من انتخاب شد. طرحم را خريدند تا روي بسته هاي قهوه شان كار شود. البته هنوز پاكت هايش را برايم نفرستاده اند، ولي يك نامه فرستادند كه سايتش را طراحي كرده اند و اول سايت هم همين طرح را گذاشته اند.
كار ديگري هم در اين سال بود كه خيلي راضي ات كرده باشد؟
اين اواخر، يك انتشارات خيلي معروف در فرانسه با من تماس گرفت و سفارش يك كار مذهبي داد. سفارش تصويرسازي دعاهاي انجيل به زبان بچه هاي 8 تا 10 ساله را به سه تصويرگر داده بودند. فكر مي كردند من هنوز فرانسه ام و مي گفتند بيا اين جا صحبت كنيم و... 18 فرم كار را خيلي سريع مي خواستند و من گفتم كه برايتان مي فرستم. ظاهرا كار خيلي موفقي بود. كلي نامه دادند و تشكر كردند و گفتند كه دقيقا همان چيزي بود كه مي خواستيم. اما اين ها اصلا به چشم خودم نمي آيد.
چه كاري انجام بدهي، به چشم خودت مي آيد؟
چون نتيجة كارهايي كه الان انجام مي دهم، حالا حالاها مشخص نمي شود، نمي توانم خوشحال بشوم كه فلان كار را كردم. مثلا آن كتابي كه در فرانسه كار كردم و قرار بود تا آخر 2005 دربيايد، هنوز درنيامده! [در ميان گفت وگو معلوم شد همين كتاب به نمايشگاه بولونيوي ايتاليا مي رسد!] اين كتاب يك داستان مولوي بود به نام خياط حيله گر كه با ترجمة انگليسي در فرانسه كار كردم و خيلي هم از آن استقبال شد. كاري بود كه خودم هم خيلي دوستش داشتم. موقع كار كردن روي آن، يك حالت خاصي داشتم.
فكر مي كني دليل مقبــوليت كــارهايت به خصوص بين ناشران خارجي چيست؟
خودم نمي دانم، اما دو نكته را به كرات شنيدم كه مي گويند كارهاي من، هم حال و هواي سنتي و شرقي را دارد و هم با طنزي كه دارد، براي بچه ها شيرين است. تصويرهاي من گنگ و مبهم نيست و در عين حال بانمك است.
نمي خواهي كار كردن براي بچه ها را كنار بگذاري؟
آن وقت بيكار مي شوم كه!
مثلا كار براي يك گروه سني ديگر را شروع كني...
الان به مرور، گروه سني كارم بالاتر مي رود. دست خودم هم نيست.
اين اتفاق خوب است يا بد؟
مي ترسم. دوست ندارم اين جوري بشود. كار براي كودك به نظر خيلي ساده مي آيد. اما گروه سني مشكلي است و كار كردن برايش سخت است.
شبيه كدام يكي از كاراكترهايي هستي كه تا به حال كشيدي؟
شبيه برنارد هستم. كاري كه براي ايتاليا ارائه دادم و در كتاب سال چاپ شد. او كسي است كه از شلوغي شهرش ناراحت است و دوست دارد سفر كند و فضايش را عوض كند. من هم همين طور دوست دارم كه فضايم را به كل تغيير بدهم.