اگر اطلاع چنداني ازوضعيت آمريكاي لاتين نداريد حرف هاي غلامعلي حدادعادل شما را با اين سرزمين پرفراز و نشيب بيشتر آشنا مي كند
اختلاف طبقاتي دراغلب كشورهاي آمريكاي لاتين وجود دارد همين مسأله باعث شده مبارزه همچنان در اين كشورها ادامه داشته باشد
عكس: جواد منتظري
اسماعيل رمضاني
12 روز با سرعت دو صد متر ماراتن دويديم. اما بعضي ها فكر مي كردند داشتيم خودمان را باد مي زديم. به گفتة خودش اين طور سفرها از دور دل را مي برد و از نزديك زهره را؛ اگر كسي با آن ها بيايد، از زندگي سير مي شود.
غلامعلي حدادعادل رئيس مجلس، اواخر سال گذشته 12 روزي را مهمان چهار كشور آمريكاي لاتين بود. مقامات بلند پاية اين كشورها پيش از اين به ايران سفر كرده بودند و بنابر عرف ديپلماتيك، بازديد آن ها بايد پس داده مي شد. آقاي حداد به عنوان يك مقام رسمي به اين كشورها سفر كرده بود و فرصت چنداني براي تأمل در وضعيت اجتماعي و فرهنگي مردم اين كشورها نداشت. اما صحبت هاي او در مدرسه فرهنگ نشان مي داد به عنوان يك شخصيت فرهنگي، بهره هاي خوبي از اين سفر دور و دراز برده است. نگاهي به اين حرف هاي غير رسمي و خارج از عرف ديپلماتيك، شما را با اين سرزمين پرفراز و نشيب بيشتر آشنا خواهد كرد.
ونزوئلا
از زورآباد تا كاراكاس
آمريكاي جنوبي با اين كه از لحاظ آب و هوايي منطقة حاصلخيزي است، اما درآن جا فقر، بيكاري و اختلاف طبقاتي بيداد مي كند. اين واقعيت به خودي خود نشان مي دهد كه جغرافيا عامل تعيين كننده اي در پيشرفت كشورها نيست. نمونه اش همين ونزوئلا. با اين كه كشور حاصلخيز و زيبايي است و روزانه سه ميليون بشكه نفت هم صادر مي كند، اما به شدت فقير و محروم است. يك اتفاق كوچك به ما عمق اين قضيه را نشان داد: يك بزرگراه، فرودگاه بين المللي ونزوئلا را به كاراكاس پايتخت اين كشور وصل مي كند. در هنگام عبور ما از اين بزرگراه، يكي از پل هاي آن آسيب ديده بود. به همين خاطر، رانندة ماشين ناچار شد ما را از يك كوره راه فرعي به شهر برساند. اين كوره راه فرعي از كنار تپه هاي كوچك و بزرگي مي گذشت كه مردم به شكل زشت و حيرت آوري خانه هاي خود را بر روي آن ها ساخته بودند؛ يك چيزي هزار برابر تپة زورآباد خودمان در كرج. اما وقتي به كاراكاس رسيديم، متوجه شديم يك زندگي خيلي مرفه و متضاد با اين نوع زندگي در پايتخت جريان دارد. همين تفاوت نشان مي داد كه اين جامعه نمي تواند جامعة آرامي باشد.
محبوب تپه نشين ها
اختلاف طبقاتي، پديده اي است كه در ساير كشورهاي آمريكاي لاتين هم وجود دارد. همين مسأله باعث شده است تا به نوعي ديگر، جنگ و مبارزه همچنان در اين كشورها ادامه داشته باشد. مخالفان وضع موجود برخلاف پيشينيانشان در آمريكاي لاتين، به جاي آن كه شيوة جنگ هاي چريكي و كشت و كشتار را در پيش بگيرند، دموكراسي را انتخاب كرده اند و اين چيزي است كه بهانه را از دست آمريكايي ها هم گرفته. همه جا توده هاي مردم در انتخابات شركت مي كنند و از اين طريق، حكومت هايي را بر سركار مي آورند كه غير آمريكايي يا ضد آمريكايي هستند. به عبارتي ديگر، همان آدم هايي كه سي چهل سال قبل ممكن بود اسلحه به دست، رهبري يك مبارزة چريكي را برعهده بگيرند، حالا مي آيند و در انتخابات شركت مي كنند و با شيوه هايي مدني مي شوند رئيس جمهور. نمونه اش همين هوگو چاوز. يك تيپ كاملا مردمي دارد و محبوب همين توده هايي است كه بر روي تپه ها زندگي مي كنند. او با رأي همين توده ها به پيروزي رسيده و دارد با حمايت آ ن ها با يك دستگاه اداري و ارتشي متمايل به آمريكا مبارزه مي كند.
زنده باد و نيران!
هوگو چاوز اعتماد زائد الوصفي به قدرت علمي، فني و مديريتي ايراني ها دارد، به طوري كه فكر مي كند هر چيزي كه بخواهد، دانش اش در ايران وجود دارد. ما هم از اين اعتماد چاوز استفاده كرده ايم. در حال حاضر، حجم قراردادهاي ما با ونزوئلا به چندين ميليارد دلار مي رسد. در حال حاضر، كارخانة تراكتورسازي تبريز در آن جا دارد تراكتور توليد مي كند و اين مسأله براي كشاورزان ونزوئلايي، امتياز بزرگي است. جالب است بدانيد روزي كه 450 تراكتور آماده تحويل شده، اين 450 تا را مثل يك ارتش از كارخانه بيرون آورده اند. خود آقاي چاوز هم نشسته پشت فرمان اولين تراكتور و در حالي كه اين تراكتور توي دنده بوده، اين ارتش بزرگ را بيرون آورده و به مردم كشورش گفته: نگاه كنيد اين ايراني ها هستند كه به ما كمك مي كنند. اسم اين تراكتورها را هم گذاشته اند ونيران كه تركيبي از نام دو كشور ايران و ونزوئلا است.
كوبا
دهن كجي 47 ساله
سه تا انقلاب ماركسيستي موفق در زمان ما وجود داشت كه بعد از روسيه و چين، سومي اش كوبا بود. وقتي من دانشجوي سال اول دانشگاه بودم، دانشجويان ماركسيست كه تعدادشان هم زياد بود، هميشه به كوبا به عنوان يك سند زنده از كارآمدي ماركسيسم استناد مي كردند. حرف عمدة آن ها به ما اين بود كه ماركسيسم قدرتش اين بوده كه يك جايي مثل كوبا را بيخ گوش آمريكا متحول كند، حالا شما يك دهكده را نشان بدهيد كه اسلام آن را متحول كرده باشد. مقايسة غلطي بود، اما يك چيز را درست مي گفتند و آن اين كه نزديك ترين كشور آمريكاي لاتين به آمريكا حالا 47 سال است كه دارد به آمريكا دهن كجي مي كند و امروزه متحدان صميمي و رهروان بسياري در آمريكاي لاتين دارد. با اين حال، زمان نشان داده آن چه كوبا را متحول كرده و تا به حال سر پا نگه داشته، ماركسيسم نبوده؛ يك انقلابي تمام عيار بوده به نام فيدل كاسترو كه هنوز هم لباس رزم را از تنش بيرون نياورده است.
رنگي نشويد
كوبا كشور رنگي و زنده اي است. آن ها با اين كه هنوز رسما ماركسيست هستند، اما چهره شان به كلي با ديگر كشورهاي ماركسيستي كه من قبل از فروپاشي شوروي در اروپاي شرقي ديده بودم، متفاوت بود. شما اگر قبل از فروپاشي شوروي به كشورهايي مثل مجارستان، بلغارستان، آلمان شرقي و... سفر مي كرديد، با يك محيط سرد، بي روح، يكنواخت و كسل كننده اي روبه رو مي شديد. گويا يك گرد خاكستري بر روي تمام اين كشورها پاشيده بود. اما كوباي سوسياليست، به هيچ وجه اين طوري نيست. با اين كه هنوز آموزه هاي ماركسيستي در آن جا جريان دارد، اما كوبا يك كشور رنگي است با مردمي شاد و با نشاط و سرشار از زندگي.
دارو گران تر از نفت
ويژگي مهم كوبايي ها اين است كه آن ها در آموزش و پرورش خيلي موفق بوده اند. اين آقاي كاسترو از همان ابتداي پيروزي، مبارزه با بي سوادي را به جد در برنامة كارش گذاشته و آموزش و پرورش را متحول كرده. من توي اين سفري كه رفتم، دوباره به اين عقيدة قديمي خودم مؤمن تر شدم كه هيچ كشوري راهي براي پيشرفت جز از طريق آموزش و پرورش ندارد. كوبايي ها كليد را پيدا كرده اند. آن ها چهل پنجاه سال قبل، سراغ آموزش و پرورش رفته اند. در نتيجه يك نسلي طراز انقلاب توي اين كشور پديد آمده. آن ها بي سوادي را ريشه كن كرده اند و اين قدم مثبت در آموزش و پرورش را به آموزش عالي رسانده اند. به همين خاطر است كه امروزه كوبا در تحريم ديرينه از سوي آمريكا، با 11 ميليون نفر جمعيت، مهم ترين منبع درآمدش كوبا نيروي متخصص است.آن وقت همين كشور توانسته در حوزه هايي مشخص، تحقيقات خودش را به سطح توليد داروهاي گران قيمت برساند؛ داروهايي كه قيمت هر ده ميلي گرم آن ها برابر با قيمت يك ميليون بشكه نفت است.
كاسترو در نقش بابا برقي
عادت مردم كوبا به صرفه جويي هم خيلي تأمل برانگيز است. شبي كه من از فرودگاه به شهر مي رفتم، ديدم كه چراغ هاي توي بزرگراه، يك در ميان روشن است. هيچ مشكلي هم به وجود نمي آمد. توي خيابان ها هم ديديم كه از اين ماشين هاي پر زرق و برق امروزي خبري نيست. ماشين هاي قديمي مدل 46 و 47 ميلادي هنوز توي خيابان ها كار مي كردند. پدربزرگ من زمان احمدشاه تصديق گرفته بود. ما هم از آن زمان با ماشين سرو كار داشتيم. در كوبا تمام آن ماشين هاي سواري كه توي ذهن من به خاطره مبدل شده بود، توي خيابان ها جان گرفته بود و راه مي رفت. كوبايي ها در صرفه جويي بيداد كرده اند. اين نوع صرفه جويي را كاسترو به آن ها آموخته است. در پايان ملاقاتي كه با كاسترو داشتيم، او ما را به اتاقي راهنمايي كرد كه پر بود از لوازم منزل. از ديگ و قابلمه و پلوپز گرفته تا يخچال و آبگرمكن. چيزي شبيه مغازه هاي لوازم منزل سه راه امين حضور . خيلي حيرت آور بود. كاسترو بغل اتاق ملاقات هاي خارجي اش، يك مغازة لوازم منزل فروشي راه انداخته بود و خودش هم مثل يك فروشنده به تمام جزئيات آن لوازم آگاه بود. همان موقع، دست وزير صنايع ما را گرفت و ازش پرسيد: اين يخچال را چيني ها به ما مي دهند و چهل وات مصرف دارد. يخچالي كه شما به ما مي دهيد، ظرفيت اش چقدر است و چند وات مصرف دارد؟ براي كاسترو مصرف مهم است و اجازه نمي دهد هر چيزي وارد كشورش شود. او مي گويد ما نفت نداريم. بنابراين من بايد ملتم را طوري تربيت كنم كه در انرژي، محتاج آمريكا نباشد.
جنگ پرچم و شعار
آمريكايي ها توي كوبا هم دفتر حفاظت منافع دارند. دفتر آن ها در طبقة چهارم پنجم يك ساختمان چند طبقه است. آن ها براي اين كه شعارهاي پرطمطراق خود راجع به دموكراسي و آزادي را تبليغ كنند، بر روي يكي از پنجره هاي اين طبقه يك پيام نويس ديجيتالي نصب كرده اند. كوبايي ها هم براي اين كه اين كار آمريكايي ها را بي پاسخ نگذارند، آمده اند جلوي اين ساختمان 152 پرچم سياه به علامت 152 درگيري آن ها با آمريكايي ها، درست به ارتفاع همان پنجره نصب كرده اند. با وجود اين پرچم ها، هيچ يك از آن پيام ها قابل خواندن نيست. اين هم براي خارجي ها به يك جاذبة توريستي تبديل شده است.
سيگار برگ در برابر قاليچه نفيس
كاسترو يك آدمي است خيلي ديدني. در هشتاد سالگي همچنان با نشاط و با اراده است و در پركاري، آدم را مبهوت مي كند. در ابتداي ديدارمان يك جزوه اي دستش بود كه 411 صفحه داشت. گفت اين خلاصة خبرهاي امروز است كه دست من است و من هر روز چنين جزوه اي را مي خوانم و بعد شروع كرد به خواندن اخباري كه مربوط به ما بود. در طول گفت وگو هم قلم و كاغذ دستش بود و به هر نكته اي مي رسيد، آن را يادداشت مي كرد. توي ديدار ما وزير خارجه، رئيس مجلس و معاون رئيس جمهور هم حضور داشتند، اما هيچ حرفي نمي زدند. نكتة جالب اين بود كه وزير خارجة كاسترو شش سال بعد از انقلاب كوبا به دنيا آمده بود. حتي در جلسة ما جوان هايي بودند كه سنشان به زحمت به 25 سال مي رسيد. اين نشان مي داد كه كاسترو به نسل جديد كوبا علاقة خاصي دارد و نمي گذارد ما بين آن ها و نسل انقلاب، فاصلة زيادي بيفتد. ديدار ما با كاسترو كه ساعت 7 شروع شده بود، ساعت 11 شب به پايان رسيد. ما به او يك قاليچة نفيس هديه داديم و او هم به ما يك جعبه سيگار برگ داد.
اروگوئه
آشپزي در مجلس
اروگوئه كشوري است با يك دهم مساحت ايران كه به يك باغ بسيار بزرگ شبيه است. اين كشور به دنبال آن است تا با ويژگي هايي كه دارد، در آمريكاي لاتين نقشي شبيه سوئيس در اروپا را به دست بياورد. چيزي كه براي من در اين ديدار يك روزه از اروگوئه جالب به نظر رسيد، ساده پوشي فوق العادة رئيس مجلس اين كشور بود. رئيس مجلس اروگوئه، خانمي است كه گويا قبلا معلم بوده. اين خانم معلم، وقتي با ما ديدار مي كرد، يك جفت دمپايي ساده به پا داشت و يك شلوار معمولي پوشيده بود. انگاري مي خواست توي آشپزخانة خانه اش كتلت درست كند.
برزيل
امپراتور جديد
برزيل برخلاف اروگوئه كشور بسيار بزرگي است و پنج برابر ايران مساحت دارد. آن ها خيز برداشته اند تا به يكي از قدرت هاي درجه اول دنيا مبدل شوند و اين چيزي است كه از گفتن آن لااقل در ديدار هاي خصوصي شان واهمه اي ندارند. در ديدار ما هم رئيس مجلس آن كشور به من گفت ما مي خواهيم به يك امپراتوري مبدل شويم. جالب ترين اتفاق در اين كشور، تغيير پايتخت برزيل است. آن ها 44 سال پيش تصميم مي گيرند پايتخت كشورشان را تغيير بدهند. به همين خاطر، شهري به نام برازيليا را از ابتدا براي پايتختي مي سازند. اين شهر از بالا شبيه هواپيماست. يك بدنه و دو بال دارد و يك باغ شهر به تمام معناست. در آن، فضاي سبز بر محيط زندگي شهري غلبه دارد و ساختمان هايش بسيار منظم و زيبا ساخته شده است. معمار اين شهر هنوز زنده است و 90 سال سن دارد. سفير ما در برزيل تعريف مي كرد كه توي يكي از بزرگراه هاي اين شهر، همة مطالعات به اين نتيجه رسيده بود كه بايد يك دوربرگردان ايجاد شود. تصميم گيري براي احداث اين دوربرگردان، هفت سال طول كشيد، عاقبت همان معمار 90 ساله آمد و سند احداث اين دوربرگردان را امضا كرد. آن ها همزمان با ايجاد اين دوربرگردان، قرينه اش را در بال ديگر شهر احداث كردند تا مبادا ريخت و قيافة شهرشان از تعادل و تقارن بيفتد.