- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۳ - شنبه ۲۶ فروردين ۱۳۸۵ - - Apr 15, 2006
docharkhe
ماراتن سرعت در سرزمين حماسه
اگر اطلاع چنداني ازوضعيت آمريكاي لاتين نداريد حرف هاي غلامعلي حدادعادل شما را با اين سرزمين پرفراز و نشيب بيشتر آشنا مي كند
029157.jpg
اختلاف طبقاتي دراغلب كشورهاي آمريكاي لاتين وجود دارد همين مسأله باعث شده مبارزه همچنان در اين كشورها ادامه داشته باشد
عكس: جواد منتظري

اسماعيل رمضاني
12 روز با سرعت دو صد متر ماراتن دويديم. اما بعضي ها فكر مي كردند داشتيم خودمان را باد مي زديم. به گفتة خودش اين طور سفرها از دور دل را مي برد و از نزديك زهره را؛ اگر كسي با آن ها بيايد، از زندگي سير مي شود.
غلامعلي حدادعادل رئيس مجلس، اواخر سال گذشته 12 روزي را مهمان چهار كشور آمريكاي لاتين بود. مقامات بلند پاية اين كشورها پيش از اين به ايران سفر كرده بودند و بنابر عرف ديپلماتيك، بازديد آن ها بايد پس داده مي شد. آقاي حداد به عنوان يك مقام رسمي به اين كشورها سفر كرده بود و فرصت چنداني براي تأمل در وضعيت اجتماعي و فرهنگي مردم اين كشورها نداشت. اما صحبت هاي او در مدرسه فرهنگ نشان مي داد به عنوان يك شخصيت  فرهنگي، بهره هاي خوبي از اين سفر دور و دراز برده است. نگاهي به اين حرف هاي غير رسمي و خارج از عرف ديپلماتيك، شما را با اين سرزمين پرفراز و نشيب بيشتر آشنا خواهد كرد.
029151.jpg
ونزوئلا
از زورآباد تا كاراكاس
آمريكاي جنوبي با اين كه از لحاظ آب و هوايي منطقة حاصلخيزي  است، اما درآن جا فقر، بيكاري و اختلاف طبقاتي بيداد مي كند. اين واقعيت به خودي خود نشان مي دهد كه جغرافيا عامل تعيين كننده اي در پيشرفت كشورها نيست. نمونه اش همين ونزوئلا. با اين كه كشور حاصلخيز و زيبايي است و روزانه سه ميليون بشكه نفت هم صادر مي كند، اما به شدت فقير و محروم است. يك اتفاق كوچك به ما عمق اين قضيه را نشان داد: يك بزرگراه، فرودگاه بين المللي ونزوئلا را به كاراكاس پايتخت اين كشور وصل مي كند. در هنگام عبور ما از اين بزرگراه، يكي از پل هاي آن آسيب ديده بود. به همين خاطر، رانندة ماشين ناچار شد ما را از يك كوره راه فرعي به شهر برساند. اين كوره راه فرعي از كنار تپه هاي كوچك و بزرگي مي گذشت كه مردم به شكل زشت و حيرت آوري خانه هاي خود را بر روي آن ها ساخته بودند؛ يك چيزي هزار برابر تپة زورآباد خودمان در كرج. اما وقتي به كاراكاس رسيديم، متوجه شديم يك زندگي خيلي مرفه و متضاد با اين نوع زندگي در پايتخت جريان دارد. همين تفاوت نشان مي داد كه اين جامعه نمي تواند جامعة آرامي باشد.

محبوب تپه نشين ها
اختلاف طبقاتي، پديده اي است كه در ساير كشورهاي آمريكاي لاتين هم وجود دارد. همين مسأله باعث شده است تا به نوعي ديگر، جنگ و مبارزه همچنان در اين كشورها ادامه داشته باشد. مخالفان وضع موجود برخلاف پيشينيانشان در آمريكاي لاتين، به جاي آن كه شيوة جنگ هاي چريكي و كشت و كشتار را در پيش بگيرند، دموكراسي را انتخاب كرده اند و اين چيزي است كه بهانه را از دست آمريكايي ها هم گرفته. همه جا توده هاي مردم در انتخابات شركت مي كنند و از اين طريق، حكومت هايي را بر سركار مي آورند كه غير آمريكايي يا ضد آمريكايي هستند. به عبارتي ديگر، همان  آدم هايي كه سي چهل سال قبل ممكن بود اسلحه به دست، رهبري يك مبارزة چريكي را برعهده بگيرند، حالا مي آيند و در انتخابات شركت مي كنند و با شيوه هايي مدني مي شوند رئيس جمهور. نمونه اش همين هوگو چاوز. يك تيپ كاملا مردمي دارد و محبوب همين توده هايي است كه بر روي تپه ها زندگي مي كنند. او با رأي همين توده ها به پيروزي رسيده و دارد با حمايت آ ن ها با يك دستگاه اداري و ارتشي متمايل به آمريكا مبارزه مي كند.
زنده باد و نيران!
هوگو چاوز اعتماد زائد الوصفي به قدرت علمي، فني و مديريتي ايراني ها دارد، به طوري كه فكر مي كند هر چيزي كه بخواهد، دانش اش در ايران وجود دارد. ما هم از اين اعتماد چاوز استفاده كرده ايم. در حال حاضر، حجم قراردادهاي ما با ونزوئلا به چندين ميليارد دلار مي رسد. در حال حاضر، كارخانة تراكتورسازي تبريز در آن جا دارد تراكتور توليد مي كند و اين مسأله براي كشاورزان ونزوئلايي، امتياز بزرگي است. جالب است بدانيد روزي كه 450 تراكتور آماده تحويل شده، اين 450 تا را مثل يك ارتش از كارخانه بيرون آورده اند. خود آقاي چاوز هم نشسته پشت فرمان اولين تراكتور و در حالي كه اين تراكتور توي دنده بوده، اين ارتش بزرگ را بيرون آورده و به مردم كشورش گفته: نگاه كنيد اين ايراني ها هستند كه به ما كمك مي كنند. اسم اين تراكتورها را هم گذاشته اند ونيران كه تركيبي از نام دو كشور ايران و ونزوئلا است.
029148.jpg
كوبا
دهن كجي 47 ساله
سه تا انقلاب ماركسيستي موفق در زمان ما وجود داشت كه بعد از روسيه و چين، سومي اش كوبا بود. وقتي من دانشجوي سال اول دانشگاه بودم، دانشجويان ماركسيست كه تعدادشان هم زياد بود، هميشه به كوبا به عنوان يك سند زنده از كارآمدي ماركسيسم استناد مي كردند. حرف عمدة آن ها به ما اين بود كه ماركسيسم قدرتش اين بوده كه يك جايي مثل كوبا را بيخ گوش آمريكا متحول كند، حالا شما يك دهكده را نشان بدهيد كه اسلام آن را متحول كرده باشد. مقايسة غلطي بود، اما يك چيز را درست مي گفتند و  آن اين  كه نزديك ترين كشور آمريكاي لاتين به آمريكا حالا 47 سال است كه دارد به آمريكا دهن  كجي مي كند و امروزه متحدان صميمي و رهروان بسياري در آمريكاي لاتين دارد. با اين حال، زمان نشان داده آن چه كوبا را متحول كرده و تا به حال سر پا نگه داشته، ماركسيسم نبوده؛ يك انقلابي تمام عيار بوده به نام فيدل كاسترو كه هنوز هم لباس رزم را از تنش بيرون نياورده است.
029058.jpg
029055.jpg
رنگي نشويد
كوبا كشور رنگي و زنده اي است. آن ها با اين كه هنوز رسما ماركسيست هستند، اما چهره شان به كلي با ديگر كشورهاي ماركسيستي كه من قبل از فروپاشي شوروي در اروپاي شرقي ديده بودم، متفاوت بود. شما اگر قبل از فروپاشي شوروي به كشورهايي مثل مجارستان، بلغارستان، آلمان شرقي و... سفر مي كرديد، با يك محيط سرد، بي روح، يكنواخت و كسل كننده اي روبه رو مي شديد. گويا يك گرد خاكستري بر روي تمام اين كشورها پاشيده بود. اما كوباي سوسياليست، به هيچ وجه اين طوري نيست. با اين كه هنوز آموزه هاي ماركسيستي در آن جا جريان دارد، اما كوبا يك كشور رنگي است با مردمي شاد و با نشاط و سرشار از زندگي.

دارو گران تر از نفت
ويژگي مهم كوبايي ها اين است كه آن ها در آموزش و پرورش خيلي موفق بوده اند. اين  آقاي كاسترو از همان ابتداي پيروزي، مبارزه با بي سوادي را به جد در برنامة كارش گذاشته و آموزش و پرورش را متحول كرده. من توي اين سفري كه رفتم، دوباره به اين عقيدة قديمي خودم مؤمن تر شدم كه هيچ كشوري راهي براي پيشرفت جز از طريق آموزش و پرورش ندارد. كوبايي ها كليد را پيدا كرده  اند. آن ها چهل پنجاه سال قبل، سراغ آموزش و پرورش رفته اند. در نتيجه يك نسلي طراز انقلاب توي اين كشور پديد آمده. آن ها بي سوادي را ريشه كن كرده اند و اين قدم مثبت در آموزش و پرورش را به آموزش عالي رسانده اند. به همين خاطر است كه امروزه كوبا در تحريم ديرينه از سوي آمريكا، با 11 ميليون نفر جمعيت، مهم ترين منبع درآمدش كوبا نيروي متخصص است.آن وقت همين كشور توانسته در حوزه هايي مشخص، تحقيقات خودش را به سطح توليد داروهاي گران قيمت برساند؛ داروهايي كه قيمت هر ده ميلي گرم آن ها برابر با قيمت يك ميليون بشكه نفت است.

كاسترو در نقش بابا برقي
عادت مردم كوبا به صرفه جويي هم خيلي تأمل برانگيز است. شبي كه من از فرودگاه به شهر مي رفتم، ديدم كه چراغ هاي توي بزرگراه، يك در ميان روشن است. هيچ مشكلي هم به وجود نمي آمد. توي خيابان ها هم ديديم كه از اين ماشين هاي پر زرق و برق امروزي خبري نيست. ماشين هاي قديمي مدل 46 و 47 ميلادي هنوز توي خيابان ها كار مي كردند. پدربزرگ من زمان احمدشاه تصديق گرفته بود. ما هم از آن زمان با ماشين سرو كار داشتيم. در كوبا تمام آن ماشين هاي سواري كه توي ذهن من به خاطره مبدل شده بود، توي خيابان ها جان گرفته بود و راه مي رفت. كوبايي ها در صرفه جويي بيداد كرده اند. اين نوع صرفه جويي را كاسترو به آن ها آموخته است. در پايان ملاقاتي كه با كاسترو داشتيم، او ما را به اتاقي راهنمايي كرد كه پر بود از لوازم منزل. از ديگ و قابلمه و پلوپز گرفته تا يخچال و  آبگرمكن. چيزي شبيه مغازه هاي لوازم منزل سه راه امين حضور . خيلي حيرت آور بود. كاسترو بغل اتاق ملاقات هاي خارجي اش، يك مغازة لوازم منزل فروشي راه انداخته بود و خودش هم مثل يك فروشنده به تمام جزئيات آن لوازم آگاه بود. همان موقع، دست وزير صنايع ما را گرفت و ازش پرسيد: اين يخچال را چيني ها به ما مي دهند و چهل وات مصرف دارد. يخچالي كه شما به ما مي دهيد، ظرفيت اش چقدر است و چند وات مصرف دارد؟ براي كاسترو مصرف مهم است و اجازه نمي  دهد هر چيزي وارد كشورش شود. او مي گويد ما نفت نداريم. بنابراين من بايد ملتم را طوري تربيت كنم كه در انرژي، محتاج آمريكا نباشد.

جنگ پرچم و شعار
آمريكايي ها توي كوبا هم دفتر حفاظت منافع دارند. دفتر آن ها در طبقة چهارم پنجم يك ساختمان چند طبقه است. آن ها براي اين كه شعارهاي پرطمطراق خود راجع به دموكراسي و آزادي را تبليغ كنند، بر روي يكي از پنجره هاي اين طبقه يك پيام نويس ديجيتالي نصب كرده اند. كوبايي ها هم براي اين كه اين كار آمريكايي ها را بي پاسخ نگذارند، آمده  اند جلوي اين ساختمان 152 پرچم سياه به علامت 152 درگيري آن ها با آمريكايي ها، درست به ارتفاع همان پنجره نصب كرده اند. با وجود اين پرچم ها، هيچ يك از آن پيام ها قابل خواندن نيست. اين هم براي خارجي ها به يك جاذبة توريستي تبديل شده است.

سيگار برگ در برابر قاليچه نفيس
كاسترو يك آدمي است خيلي ديدني. در هشتاد سالگي همچنان با نشاط و با اراده است و در پركاري، آدم را مبهوت مي كند. در ابتداي ديدارمان يك جزوه اي دستش بود كه 411 صفحه داشت. گفت اين خلاصة خبرهاي امروز است كه دست من است و من هر روز چنين جزوه اي را مي خوانم و بعد شروع كرد به خواندن اخباري كه مربوط به ما بود. در طول گفت وگو هم قلم و كاغذ دستش بود و به هر نكته اي مي رسيد، آن را يادداشت مي كرد. توي ديدار ما وزير خارجه، رئيس مجلس و معاون رئيس جمهور هم حضور داشتند، اما هيچ حرفي نمي زدند. نكتة جالب اين بود كه وزير خارجة كاسترو شش سال بعد از انقلاب كوبا به دنيا آمده بود. حتي در جلسة ما جوان هايي بودند كه سنشان به زحمت به 25 سال مي رسيد. اين نشان مي داد كه كاسترو به نسل جديد كوبا علاقة خاصي دارد و نمي گذارد ما بين آن ها و نسل انقلاب، فاصلة زيادي بيفتد. ديدار ما با كاسترو كه ساعت 7 شروع شده بود، ساعت 11 شب به پايان رسيد. ما به او يك قاليچة نفيس هديه داديم و او هم به ما يك جعبه سيگار برگ داد.
029145.jpg
اروگوئه
آشپزي در مجلس
اروگوئه كشوري است با يك دهم مساحت ايران كه به يك باغ بسيار بزرگ شبيه است. اين كشور به دنبال آن است تا با ويژگي هايي كه دارد، در آمريكاي لاتين نقشي شبيه سوئيس در اروپا را به دست بياورد. چيزي كه براي من در اين ديدار يك روزه از اروگوئه جالب به نظر رسيد، ساده پوشي فوق العادة رئيس مجلس اين كشور بود. رئيس مجلس اروگوئه، خانمي است كه گويا قبلا معلم بوده. اين خانم معلم، وقتي با ما ديدار مي كرد، يك جفت دمپايي ساده به پا داشت و يك شلوار معمولي پوشيده بود. انگاري مي خواست توي آشپزخانة خانه اش كتلت درست كند.
029154.jpg
برزيل
امپراتور جديد
برزيل برخلاف اروگوئه كشور بسيار بزرگي است و پنج برابر ايران مساحت دارد. آن ها خيز برداشته اند تا به يكي از قدرت هاي درجه اول دنيا مبدل شوند و اين چيزي است كه از گفتن آن لااقل در ديدار هاي خصوصي شان واهمه اي ندارند. در ديدار ما هم رئيس مجلس آن كشور به من گفت ما مي خواهيم به يك امپراتوري مبدل شويم. جالب ترين اتفاق در اين كشور، تغيير پايتخت برزيل است. آن ها 44 سال پيش تصميم مي گيرند پايتخت كشورشان را تغيير بدهند. به همين خاطر، شهري به نام برازيليا را از ابتدا براي پايتختي مي سازند. اين شهر از بالا شبيه هواپيماست. يك بدنه و دو بال دارد و يك باغ شهر به تمام معناست. در آن، فضاي سبز بر محيط زندگي شهري غلبه دارد و ساختمان هايش بسيار منظم و زيبا ساخته شده است. معمار اين شهر هنوز زنده است و 90 سال سن دارد. سفير ما در برزيل تعريف مي كرد كه توي يكي از بزرگراه هاي اين شهر، همة مطالعات به اين نتيجه رسيده بود كه بايد يك دوربرگردان ايجاد شود. تصميم گيري براي احداث اين دوربرگردان، هفت سال طول كشيد، عاقبت همان معمار 90 ساله آمد و سند احداث اين دوربرگردان را امضا كرد. آن ها همزمان با ايجاد اين دوربرگردان، قرينه اش را در بال ديگر شهر احداث كردند تا مبادا ريخت و قيافة شهرشان از تعادل و تقارن بيفتد.

تفريح رفقاي سوربن
اوضاع فرانسه دوباره به هم ريخته بودو انگار قرار نبود غائله به اين زودي ها ختم شود اما شيراك آب سردي روي آتش اين شلوغ كاري ها ريخت
029133.jpg
عكس: فرانس پرس
! و آنان پيروز شدند ...
روز دوشنبة گذشته و پس از اين كه اين مطلب آمادة چاپ شده بود، ژاك شيراك، رئيس جمهور فرانسه، پس از ملاقات و مذاكره با دومينيك دو ويلپن، نخست وزير، نيكولاس ساركوزي، وزير كشور و تعدادي از نمايندگان پارلمان كه در گفت وگو با اتحاديه هاي كارگري شركت داشته اند، ضمن اعلام خبر لغو قانون اولين استخدام گفت كه قانون جديدي براي مقابله با مشكل بيكاري جوانان پيشنهاد خواهد شد.

آدم هاي بد بين مي گويند يكي از بنيان هاي دموكراسي فرانسه، اعتصاب است. اگر قرار باشد حرف اين جور آدم ها را باور نكنيم، بايد گفت كه فرانسه خيلي كشور درهم و بي صاحبي است. هر كي براي خودش سازي مي زند. از وقتي دانشگاه هاي اين كشور گسترش يافتند و هر جاي آن براي خودش دانشگاه  آزادي پيدا كرد، بچه پولدارهاي بي درد و بي عار و لاستيكي به پا هم شروع كردند به داد زدن و شعار دادن. به هرحال وقتي بهانه اي براي شلوغي نيست بايد بهانه اي درست كني.
وقتي نخست وزير گليست (يعني طرفدار شارل دوگل) فرانسه دومينيك دو ويلپن قانوني را تصويب كرد، اين بهانه فراهم شد.پيش از اين بارها و بارها از اعتصابات صنفي كارگران كارخانه ها، كاركنان راه آهن، فرودگاه ها، بخش هاي خدماتي و... در فرانسه شنيده بوديم. اما اين بار قضيه خيلي جدي تر از اين حرف ها هست. ظاهرا قانون كار جديد فرانسه كه از دو ماه قبل، پيش نويس آن تهيه شده بود، باعث خشم مردم فرانسه شده بود. اعتراض ها كم و در گوشه و كنار بودند تا اين كه شيراك قانون مصوب را امضا كرد و از ابتداي ماه آوريل (ماه جاري ميلادي) اين قانون اجرايي شده است. اين قانون كه ظاهرا براي كاهش بيكاري به كار آمده، در عمل دهان مخالفان را گشاد كرده و نه فقط كارگران بلكه مغازه داران و بنايان و نجاران و صاحبان سه چرخه موتوري ها را هم به دعوا وارد كرده. از همه بي ربط تر، جوانان دبيرستاني و دانشجوها هم كه از خدا خواسته منتظر همچين فرصتي بودند، كلاه ها را هوا كردند و پرچم ها را زير كشيدند.
اعتراض هاي دانشجويي كه به اعتراض هاي كارگران اضافه شد، جو را كاملا متشنج كرد. در حالي كه پاريس تنها يكي دو ماه بود كه توانسته بود از پس شورش هاي حاشيه نشينان و اقليت هاي نژادي رهايي پيدا كند، دوباره شهر به آشوب كشيده شد. اين بار قضيه مربوط به تمام مردم فرانسه بود. اعتراض هاي كارگري كاملا منطقي است. اما شايد فكر كنيد كه اعتراض هاي دانشجويان بي ربط باشد؛ آن ها بايد به درس ها و نمره هايشان اعتراض كنند يا در نهايت به تصميم شوراي دانشكده در مورد تعطيلي يك بوفه يا راه اندازي يك تلفن همگاني در كريدور دانشكده شان. اما نه. آن ها خود را نيروي كار آينده فرانسه مي دانند و مي دانند كه پس از خروج از دانشگاه بايد زير همين قانون، كار كنند.
029061.jpg
بچه هاي سوربن
يكي دوباره رفته بالاي برج ايفل و پرچم به دست گرفته. پرچم سه رنگ فرانسه. يكي از پايين داد مي زند: پرچم قرمز بگير بالا . پسر قد بلندي پرچم سياه آنارشيسم را بالا گرفته. اما پسرك بالاي برج، همان پرچم جمهوري فرانسه را بيشتر دوست دارد.
خيابان ها پر شده اند. ماشين ها و اتوبوس ها خوب مي سوزند، ولي هنوز كار به سنگر بندي نرسيده. پليس ضد شورش با لباس هاي سياهشان با سپرهاي شيشه اي و كلاه كاسكت سنگر مي گيرند. لباسشان خيلي شبيه شواليه هاي قرون وسطا است. در مقابل، پسرها و دخترها با لباس هاي رنگ  و وارنگ و اسپرت، نامنظم و كاتوره اي جلو و عقب مي آيند. پليس ها همه هيكل گنده اند، انگار همه راگبي بازي مي كنند، اما بدون چهره. انگار كه آدمك هاي تكثير شده  اند. در مقابل، پسرها و دخترها شعار مي دهند، بالا و پايين مي پرند، فرياد مي كشند، مثل يك دريا در شب.
شلوغي ها هر روز ادامه دارد. آخر شب دوباره بر مي گردند به سوربن، پايگاه و منبع دائم و جاي اطمينان و امنيت. رهبران دانشجوها قرار مي گذارند براي كار فردا، و به همه اعلام مي كنند، تا فردا.
ماه مي نزديك است، تنها 2 هفته تا روز جهاني كارگر باقي مانده. ماه مي، شايد خيلي از معترض ها را به ياد انقلاب هاي سال هاي پاياني دهه 60 مي اندازد: عشق و انقلاب در پاريس در سوربن، شورش در اروپا، تظاهرات دانشجويان بركلي، شورش سياهان (پس از ترور لوتركينگ در آمريكا)، اعتراض به جنگ (جنگ ويتنام). اين ها برگ هاي زرين خاطرات جوانان دهه 60 و 70 است. جوانان انقلابي كه حالا پيرهاي مصلحت انديش شده اند، به جوانان اعتصابي امروز چطور نگاه مي كنند؟
همان طور كه شارل دوگل را نمي توان با دو  ويلپن مقايسه كرد، انقلاب مي 1968 را هم نمي توان با شورش هاي امروز مقايسه كرد. اما به هرحال ماه مي نزديك است و جواناني كه خاطرات آن روزهاي پرشكوه عصيانگري پدران و مادرانشان را عليه ظلم و عدم مساوات شنيده اند، مي خواهند آن ها را زنده كنند. اما اين بار كدام يك مي برند، گليست ها يا جوانان سرخ پوش؟ بايد نشست و ديد!

گفت وگو با يكي از دانشجويان اعتصابي
هنوز خيلي مانده
ژان پير پسر 24 ساله اي است كه ادبيات مي خواند در سوربن پاريس. سراغش را مي گيرم. جواب اي ميل ام را نداد. چند تا فحش فرانسوي پيدا مي كنم و برايش مي فرستم. جواب داد. قرار شد يك بار آنلاين با هم حرف بزنيم. ساعت 2 نصفه شب هر دو چراغمان روشن است.
مي پرسم زخمي نشدي؟ مي گويد به ما نرسيد.
مي گويد اعتصاب خيلي ساده شروع شد، مثل همة اعتصاب ها. كسي به دعوت انجمن هاي دانشجويي نيامد. بلكه دانشجويان بعد از كارگرها ريختند توي خيابان ها. لابد خجالت كشيده اند. مثل هميشه بازي آنارشيستي سريع آغاز شد. مي گويد خواهرم نزديك بود زخمي بشود چون ماشينش را داغون كرده اند.
مي گويم كي تمام مي شود؟ جواب نمي دهد. دوباره مي پرسم. جواب طولاني بي معنايي مي دهد. خب انگليسي اش چندان تعريفي ندارد. بگذريم. مي گويد وقتي شيشه ها را شكستيم، ماجرا اوج گرفت. كم كم ريختند توي خيابان ها.
مي پرسم خوش گذشت؟ مي گويد: خيلي، ولي هنوز خيلي مانده.

قانون كار فرانسه و تغييراتش
دعوا سر چي است؟
029124.jpg
احسان ناظم بكايي
نام كل مجموعة اين قانون، قانون برابري فرصت ها است. بخشي از اين قانون تحت عنوان اولين قرارداد شغلي يا
Contract Premiere Embauche) CPE) مربوط به افراد زير 26 سال است كه صاحب هر حرفة تخصصي، علمي و دانشگاهي باشند. هنگام گذراندن دورة 2 سالة آزمايشي كار، معروف به دورة تكوين و تحكم ، كارفرما حق دارد بدون دادن مهلت يا توضيح، قرارداد را فسخ و كاركن را اخراج كند.
اين دورة آزمايشي براي افراد بالاي 26 سال، 1 تا 3 ماه است. بعد از اين دورة آزمايشي، قرارداد حالت دائمي پيدا مي كند و كارگر مشمول تمامي مزاياي كارگري مي شود.
در قانون جديد كه تصويب شده است، اين دورة آزمايشي براي افراد زير 26 سال، از 6 ماه به 2 سال افزايش يافته است و كارفرمايان مي توانند بدون توضيح و ارائة مدرك اخراج كنند.
در نسخة اصلاح شده كه از اول آوريل (12 فروردين 85) با امضاي رئيس جمهور، اجرايي شده، دورة آزمايشي از 2 سال به يك سال كاهش يافته و كارفرمايان نبايد كاركنان را بدون مدرك اخراج كنند.
بعد از تصويب مجلسين فرانسه و امضاي رئيس جمهور و اجرايي شدن قانون، دولت موظف است هر 6 ماه يك بار، ارزيابي عملي قانون برابري فرصت ها را انجام داده و به مراجع ذي صلاح گزارش دهد.

روزشمار شلوغي ها
۱۶ ژانويه(26 دي): ويلپن قانون جديد كار را ابلاغ كرد.
۱۹ ژانويه: چند گروه كوچك سياسي از جوانان براي شلوغ كاري دعوت كردند.
۷ فوريه: بين 200 هزار تا 400 هزار نفر كه اكثرا كارگران و بيكاران بودند در سرتاسر فرانسه شلوغ كاري كردند.
۱ مارس (10 اسفند): سيزده دانشگاه اعتصاب راه انداختند.
۷ مارس: بين 400 هزار و يك ميليون نفر در سرتاسر فرانسه به دعوت دانشجويان شلوغ كاري كردند.
۹ مارس: مجلس نمايندگان، قانون را تصويب كرد.
۱۰ مارس: دانشگاه سوربن به تصرف دانشجويان خشمگين درآمد. پليس هاي ضد شورش ريختند همان حوالي.
۱۲ مارس: نخست وزير اعلام كرد كه از خر شيطان پايين نخواهد آمد، ولي شايد يك كم شل بگيرد.
۱۴ مارس: حزب سوسياليست گفت قانون جديد كار را دوست ندارد.
۱۶ مارس: 250 تا پانصد هزار دانشجو دانشگاه ها را شلوغ كردند، بزن بزن هم شد.
۱۸ مارس: بين 530 هزار تا 5/1 ميليون نفر ريختند توي خيابان ها. 52 نفر زخمي شدند كه متأسفانه 34 نفرشان پليس بودند.
۲۱ مارس: چهل هزار نفر شلوغ كردند. خب بالاخره بايد استراحت هم داشت.
۲۳ مارس: بين 220 تا 450 هزار نفر از بچه  مدرسه  اي ها ودانشجوها در خيابان ها داد مي زدند. 420 نفر را گرفتند. در پاريس يك عده آدم نقابدار چوب به دست ريختند سر مردم و آبروي پسرهاي خوب را بردند.
۲۴ مارس: رئيس جمهور ژاك شيراك گفت كه قانون جديد خيلي هم خوب است.
۲۷ مارس: نخست وزير از رهبران گروه هاي شلوغ كن دعوت كرد كه با هم گپ بزنند. قبول نكردند.
۲۸ مارس: بيش از يك ميليون نفر در خيابان هاي فرانسه شلوغ بازي راه انداختند. بزرگ ترين اعتصاب از ده ها سال قبل تا به حال.
۲۹ مارس: (ديديد قبلا يك روز در ميان بود، حالا هر روز شده) شلوغ  كارها نامه مي نويسند براي شيراك كه جلوي اين  قانون را بگيرد.
۳۱ مارس: شيراك امضا كرد. اما توي تلويزيون گفت كه يك كم بهترش مي كند.
۱ آوريل: دو سوم مردم فرانسه از قانون عصباني اند.
۱۰ آوريل(20 فروردين): شيراك قانون جديد را لغو كرد.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
خانم آبي رفت
او يك دختر فراري بود
رويدادهفته
گوي طلايي تمشك طلايي
تلويزيون
خوش گذشت ولي پدرمان درآمد!
اين بيمار تعادل روحي ندارد!
راهنماي درجه بندي فيلم ها
محاسني كه ديده نشد
ورزشي
قهرماني بهتر از اين نمي شه
سفر به سواحل كيپ ورد
رويدادهفته
تمام ستاره هاي آلمان
شماره يك ها در برزخ
غايبين بزرگ جام جهاني 2006
اخبار داغ
حرف هاي داغ
اين گروه مصدومين
اجتماعي
سوره فتح، آيه 29
زندگي
آ. ت. ت، 20 درصد!
سربازي با طعم زلزله
رويدادهفته
موسيقي
بهترين حنجره هاي فوتبال
باورت دارم
روزها
وقتي بادها بوزند
كسي مثل اونخواهي ديد
رويدادها
جهان كوچك
ماراتن سرعت در سرزمين حماسه
تفريح رفقاي سوربن
هنوز خيلي مانده
دعوا سر چي است؟
روزشمار شلوغي ها
هنر روز
باغ و صوفي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  موسيقي  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |