ويژه نامه نوروز/ شماره۶۱
سارا رحمتي
اگر از صحافي بگذريم، اگر از جنس كاغذ بگذريم و اگر از چاپ و چند تا چيز ديگر هم بگذريم، بايد به خاطر اين كه براي سيزده روز عيد ما عرق ريختيد، خسته نباشيد بگويم. كي باور مي كرد كه 132 صفحه باشيد.
اگر بخواهم كار راحت تر را انتخاب كنم، بايد بنويسم كه ويژه نامة عيد شما عالي بود، خوب بود، بد نبود يا بد بود. اما حالا كه وقت دارم و هشت روز تا سيزده به در مانده، مي خواهم خط به خط، صفحه به صفحه و بخش به بخش نظر بدهم.
چهره ها و پديده هاي سال 84
در اين بخش كه رسم تمام ويژه نامه هاي نوروزي است، حتما مي خواستيد سال 84 را جمع بندي كنيد. تا اين جا اشكالي ندارد. ولي وقتي 30 صفحه اي را كه براي اين بخش كنار گذاشتيد، ورق زدم، فهميدم غير از خلاصه كردن گزارش هايي كه در سال 84 در مجله داشتيد، چيز ديگري ندارد. نمي دانم چرا وقتي در سال 84 حسابي به تقلب هاي علمي بند مي كنيد و ته قضيه را درمي آوريد، چرا آخر سال باز هم دو صفحه براي ماجرا كنار مي گذاريد. از آن چند صفحه اي هم كه براي انتخابات 84 داشتيد، چيز جديدي دستگيرم نشد. دقيقا تمام اخباري كه در زمان انتخابات در روزنامه ها خوانديم، دوباره تكرار شده بود. موضوع جالبي انتخاب كرديد، ولي خوب پرداخته نشده بود. كاش در آن بخش، احمدي نژاد را كاملا معرفي مي كرديد. در سال 84 چهره تر از احمدي نژاد نداشتيم. گفت گوهاي كوتاه، جالب بود، ولي چهره ها و پديده هاي كوتاهي كه داشتيد، باز هم تكراري بود. اين سي صفحه، mp3 آرشيو شما در سال 84 بود.
گفت وگوهاي نوروزي
دستتان درد نكند. گفت وگوها عالي بود. سيامك انصاري و جواد خياباني خوب بود، ولي كاش مصاحبه با خياباني كوتاه تر مي شد. خيال كرديد خواننده ها مگر چقدر حوصله دارند. شاهكار بينش پژوه و بنيامين هم نقش موسيقي در ويژه نامه را پررنگ تر كرد و دل ما را شادتر؛ به خاطر اين كه خيالمان راحت شد كه موسيقي را به عنوان يك بخش جدي در مجله، هميشه خواهيم خواند. البته هر قدر فكر كردم، از فلسفة اين كه چرا گزارشي از گفت وگو با ليلا حاتمي و خسرو شكيبايي را چاپ كرديد سر درنياوردم. اگر براي مصاحبه پيدايشان نكرديد، بهتر بود يك پرونده از اين دو بازيگر مي رفتيد. كاري كه براي امين حيايي كرديد و عالي بود.
سبك زندگي
سبك زندگي سفر به دلم ننشست. يعني اصلا نتوانستم بخوانم. دربارة سبك زندگي گذراندن تعطيلات هم بايد بگويم لزومي نداشت كار شود. وقتي در مجله، راهنماي فيلم، راهنماي كتاب و راهنماي گيم نوروزي داريد، چرا بايد دوباره در سبك زندگي بنويسيد مي توانيد كتاب بخوانيد، فيلم ببينيد و گيم بازي كنيد.
داستان ها
كاش از نويسندگان معتبرتري ترجمه مي كرديد. وقتي اين جا كپي رايت معنايي ندارد، چرا بايد جاي سالينجر ، جوان آيكن بخوانيم. من كه وقت نكردم سراغ هيچ كدام بروم. شايد بقيه وقت كرده باشند.
روزها
نمي دانم چرا بايد حس ناسيوناليستي داشته باشيم. وقتي جمعيت ايران كمتر از دو درصد جمعيت جهان است، چرا بايد در معرفي شخصيت، پنجاه درصد به جهان اختصاص بدهيد و پنجاه درصد به ايران. براي همين پنجاه درصد، روزها فوق العاده جذاب است و پنجاه درصد باقي...
طالع بيني
خواندم و خنديدم. هر كسي هم كه مجله را ديد، خواند و خنديد.
نگين بستان شيرين
هيچ سالي عيدي به اين خوبي نگرفته بودم. پارسال هنوز با شما آشنا نبودم. من از شماره 13 با شما آشنا شدم.
بابا كولاك كرديد. من كه خيلي لذت بردم. همة بخش ها خيلي خوب و يك بود. شما، هم بيست هستيد، هم يك.
فقط آقاي سردبير! مثل هميشه از نوشتن فرار كرديد، ولي همون چند جمله هم كار خودش را كرد. ايثار قنواتي هم كه واقعا فعاليت عجيبي داشت و بخش هايي كه نوشت، ما را ذوق مرگ كرد. بخش هاي كوتاهي كه با پديده ها داشتيد هم خيلي چسبيد و از همة مصاحبه ها قشنگ تر، سيامك انصاري بود. واقعا خوشم آمد، خيلي توپ بود. و همة بخش ها از جمله طالع بيني كه آدم بيشتر خنده اش مي گرفت.
(ما هم خوش حال ايم كه با شما آشنا شديم. و خوشحال ايم كه آن چند سطر، كار خودش را كرد.)
پرونده چهارشنبه سوري/ شماره 60
سميرا زالپور
من يك تشكر به شما بدهكارم. به خاطر اين كه توي مجلة شماره 60 در مورد فيلم چهارشنبه سوري كلي اطلاعات داده بوديد. از اين كه با آقاي فرهادي مصاحبه كرديد، ممنون ام. من هنوز موفق به ديدن فيلم نشده ام، اما آن قدر تعريف و تمجيد شنيده ام كه حتما مي روم و يك روز فيلم را مي بينم.
از آقاي دوست محمدي هم به خاطر تصويرسازي جلد شماره 60 متشكرم.
م. حبيبي
بالاخره يك مجلة درست و حسابي پيدا كردم! مجله اي كه براي وقت هاي دلتنگي و بي حوصلگي، مي تواند راه فراري از فكر و خيال هاي آزاردهنده باشد!
صفحة بسم الله را خيلي دوست دارم. مي شود باهاش زندگي كرد. اما چرا مثل مجلات سينمايي، صفحة روي جلد تمامش به كاريكاتور هديه تهراني اختصاص دارد؟! شايد خواسته ايد بيشتر فروش كنيد! نه، در شأن شما نيست.
(انتخاب اين هنرپيشه براي جلد، بي ربط به پروندة مجله نيست و فكر نمي كنيم كار غير منطقي اي كرده باشيم. به هرحال از نظرات شما ممنون ايم.)
صبا يوسفي
كاش باز هم از اين ميزگردها بگذاريد. زنده بود. انگار همين جا بوديد تو خانة ما و اگر كمي هم آن را عميق تر و سيستماتيك تر (نمي دانم براي بيان منظورم بهتر است از چه كلمه اي جاي اين استفاده كنم) مي كرديد و بحث را به سمت نتيجه گيري هاي واضح تري پيش مي برديد، ديگر واقعا عالي مي شد.
گفت وگو با شاهكار بينش پژوه/ شماره 61
امير فراقي
من با صحبت هاي ديگر آقاي شاهكار بينش پژوه كاري ندارم. بحث من سر صحبت هاي او دربارة ترانه سرايي و ترانه سراهاست. او طوري صحبت كرده كه انگار حق ترانه سرايي براي اوست. (البته لازم به ذكر است كه من ترانه سرا يا چيزهايي شبيه به اين نيستم.) البته نبايد فراموش كرد كه شاهكارهاي عصار را او سروده، اما لحن صحبت او كمي تند است. همان طور كه او براي ترانه هايش ارزش قائل است، صفدر كمك فنر ساز هم براي ترانه هايش ارزش قائل است و در آخر، ما گنجينه هاي پايان ناپذيري مثل مثنوي، ديوان حافظ، شعرهاي شاملو، اخوان ثالث، سپهري (كه حتي شجريان هم از آن استفاده كرده) و... داريم كه خواننده هايي مثل عصار و فرمان فتحعليان با استفاده از اين گنجينه ها آثار ارزشمندي را خلق كردند.
مهديار فاتح
فكر كنم شما يادتان مي رود كه حداقل هفتاد درصد خواننده هايتان شهرستاني اند و اين دقيقا به اين معني است كه نه شبكه 5 دارند، نه فيلم خانه ملي دارند، نه جشنواره فيلم فجر دارند، نه آن همه موزه و نمايشگاه و گالري و نه خيلي چيزهاي ديگر... اين كه شما اين را فراموش كرديد، مشكلات زيادي را مي تواند در پي داشته باشد. من شهرستاني اين جا هوايي مي شوم وقتي مي بينم آن جا چه نمايشگاه ها و نگارخانه ها و نمايش هاي ويژه اي دارد. من شهرستاني نمي دانم چرا عصباني مي شوم وقتي مي بينم توي ستون گوي و تمشكي كه خيلي دوستش دارم، پر مي شود از گوي و تمشك به فيلم هاي شبكه 5. من شهرستاني نمي فهمم چي باعث مي شود چندين هفته سبك زندگي، متعلق به تهراني هاي احتمالا عزيز باشد. من شهرستاني شهرستانم را دوست دارم، ولي مي خورد توي ذوقم وقتي مجلة مورد علاقه ام را باز مي كنم و مي بينم پر است از چيزهايي كه خوشگل اند، ولي مال من نيستند. شما يك كاري كنيد... يك چند صفحه بگذاريد مخصوص آن تهراني هاي احتمالا عزيز، بقيه اش هم مال ماها باشد. آقاي قنواتي، من هنوز مي خواهم شهرستانم را دوست داشته باشم.
(ما هم شهرستانمان را دوست داريم و شهرستاني ها را هم. ولي نمي توانيم مثلا گوي و تمشك مان را به تمام شبكه هاي استاني اختصاص بدهيم. البته با اين كه مجموعه همشهري محدود به تهران است، ما نگذاشته ايم مجله تهرانيزه شود. هرچند در روزنامه هايي هم كه تعريف و پخش كاملا سراسري دارند، اخبار تهران در مركز است. با اين حال، چشم! لااقل سبك زندگي را شايد بشود كاري كرد.)
دوستاني كه به ما لطف داشتند و كارت تبريك فرستادند:
مريم كاظمي، سارا پناهي، شكوفه شادان (كارت هاي بچه ها)، محسن بني لو عظيمي، محمدرضا همايوني، سلمان جوان، مهدي صادقي
ممنون ايم و ما هم سال خوبي را برايتان آرزو مي كنيم.
نامه هاي شما هم را خوانديم
فائزه صارنيان دستجردي (قبلا در شماره هاي پيش ما خودمان به اين اشتباه اشاره كرده ايم)، مريم سليماني (يادداشت)، شكوفه شادان (داستان)، حميد جباري راد (ما تا آن جا كه فضا داريم به اين بخش پرداخته ايم)، علي حاجي ئي، سلمان جوان، مسعود زاهدي چيانه (متناسب با تعريف صفحه ها و يا براي صفحه يادداشت مطلب بفرستيد. توزيع هم...)، سعيد (ممنون از لطفي كه به مجله داشته اي. مطالب ات را بفرست)، مهدي تهرانيان، ابوالفضل صداقت پور (باز هم يادداشت بفرست)، فاطمه ف (نه)، پرنيان فرهنگ