شك نبايد كرد كه او پديده اين فصل فوتبال ايران است بازيكني كه جنس حرف زدنش هم مثل بازي اش جور ديگري است
اگر سه تا بازي خوب داشته باشم، بازي چهارم گند مي زنم پيش نمي آيد كه تيم پنج تا مسابقه پشت هم عالي باشد
عكس: جواد منتظري
مهدي اميرپور
اگر يك آدم بيكار پيدا شود كه زمان پا به توپ بودن جباري در مسابقات امسال را با كرونومتر حساب كند، زمان محاسبه شده مسلما كمتر از يك ساعت خواهد بود. مجتبي در هر مسابقه كمتر از يكي دو دقيقه صاحب توپ است. اين به معناي پرت بودن از جريان بازي نيست. اين ثابت مي كند هر توپي كه به او مي رسد، در كسري از ثانيه به يك سمت ديگر فرستاده مي شود. كاري كه حتي بزرگ ترين بازيكنان ايران هم نمي توانند آن را انجام دهند. اما او از پس اين كار برآمده. جباري كه چند ماهي است بيست و سه سالگي را تمام كرده، اسفند 84، در جشن انتخاب قهرمان قهرمانان بين ده ورزشكار برتر سال بود. شايد از حالا قابل پيش بيني باشد كه در آخر فصل هم جباري به عنوان بهترين بازيكن ليگ برتر انتخاب شود. او از آن دست آدم ها نيست كه زود با هر كسي صميمي شود. نه، بدخلق نيست. كمي مغرور است و اين براي فوتباليست جوان استقلال، از نان شب هم واجب تر است. هر چند كه خودش اسم آن را مي گذارد: توقع بالا از خود!
اگر فارسي را به اين خوبي حرف نمي زدي، فكر مي كرديم ايراني نيستي. وقتي براي اولين بار تو را در زمين فوتبال ديدم نمي توانستم تصور كنم يك فوتباليست ايراني باشي.
حالا چي؟
هنوز هم شك دارم! اصلا شده كه در يك مسابقه توپ را بيشتر از ده ثانيه زير پايت نگه داري؟
نمي دانم. يادم نمي ماند.
حالا اگر يك روزي اين كار را بكني چه احساسي پيدا مي كني؟ عذاب وجدان؟
نه، بالاخره بعضي وقت ها پيش مي آيد.
در زندگي تو چه اتفاقي افتاده كه اين قدر با باقي فوتباليست ها فرق مي كني؟
يك مقدار زيادش بابت جثه كوچك من بوده. وقتي بچه بودم هميشه جلو بازي مي كردم. به خاطر همين دنبال راه حلي بودم كه بتوانم خودم را نشان بدهم. بالاخره در آن سن و سال جثه اهميت داشت. براي همين دنبال اين رفتم كه از فكر خودم استفاده كنم نه از زورم!
يعني اگر دو متر و ده سانتي متر قد داشتي از فكرت استفاده نمي كردي؟!
هر كسي يك نگاهي دارد به فوتبال. من در نگاهم به فوتبال اين سبك را انتخاب كردم. هميشه مي خواهم با كمترين انرژي، بيشترين استفاده را ببرم. البته الگوي زيدان هم بود. خيلي به من كمك كرد. تفكري كه زيدان در فوتبال دارد براي من يك الگوي ويژه شده.
زيدان الگوي همه فوتباليست هاي ايراني است. شايد ده هزار نفر همه زيدان را الگوي خودشان كرده باشند. اما فقط جباري مي تواند اين طوري بازي كند.
اولين شرطش اين است كه توپ را خوب بشناسي. يعني بتواني هر مهارتي را با توپ اجرا كني. الان در ايران فوتباليست هاي زيادي هستند كه در مسابقه تمام حواس شان به كنترل توپ است. اگر كاملا روي توپ تسلط داشته باشي ديگر وقتي كه پا به توپي فكرت آزاد است. راحت مي تواني سرت را بالا بگيري و بهترين پاس را بدهي.
توپ كه به تو مي رسد، در عرض چند دهم ثانيه پاس مي دهي. پيش از اين كه پاس به تو برسد تصميم مي گيري يا در آن چند دهم ثانيه انتخاب مي كني؟
اصلا جوري نيست كه بگويم اول تصميم مي گيرم و بعد توپ را مي گيرم يا برعكس. وقتي زياد تمرين مي كنم اين دو كار روي هم مي افتد. يعني بين گرفتن توپ و تصميم گرفتن هيچ فاصله اي نيست.
براي تماشاگران ايراني چيزي جاي دريبل زدن را نمي گيرد. الان تو وقتي پاس عالي مي دهي تماشاگران بيشتر هيجان زده مي شوند يا وقتي سياوش اكبرپور با توپ دريبل مي زند؟
قبلا فقط دريبل را مي ديدند. اما حالا احساس مي كنم كه يك پاس خوب را از پاس هاي عادي تشخيص مي دهند. وقتي يك پاس تك ضرب مي دهم صداي تشويق شان را مي شنوم.
وقتي كسي مي خواهد از سبك بازي تو در زمين حرف بزند، از پلي استيشن مثال مي آورد. جباري واقعا پلي استيشني بازي مي كند؟ اهل پلي استيشن هستي؟
آره، خيلي علاقه دارم. فكر كنم دو سال پيش قسطي پلي استيشن 2 گرفتم. وقتي پلي استيشن بازي مي كنم تمركزم روي كاري كه مي كنم بالا مي رود. سرعت پلي استيشن 2 به قدري بالاست كه تنها چند صدم ثانيه براي پاس دادن وقت داري. اصلا يك فوتباليست هيچ وقت اين فرصت را ندارد كه از روي سكوي تماشاگران بازي خودش را تماشا كند. دستگاه اين فرصت را به من داد.
اولين باري كه اسم مجتبي جباري را شنيديم برمي گردد به چهار سال پيش. وقتي كه در جوانان استقلال بازي مي كردي و به تمرينات بزرگسالان استقلال هم مي رفتي. همه منتظر درخشش تو در استقلال بودند كه فتح الله زاده تو را فرستاد ابومسلم. همه گلويشان را پاره كردند كه جباري در مشهد حرام مي شود اما پس از دوسال به اشتباهشان رسيدند. البته شانس هم آوردي.
بد شانسي هم آوردم. يك سال كه گذشت همراه ابومسلم رفتم تركيه. تنها چند روز از اردوي تمريني گذشته بود كه متأسفانه يا خوشبختانه مصدوم شدم. آن جا دكتر تيم گفت شايد ديگر نتواني برگردي.
ولي به خير گذشت.
واقعا هم بعد ازگذراندن مصدوميت يك اتفاق خير برايم افتاد.
امر خير كه نبود؟
نه، با محمدرضا مولايي آشنا شدم.
نمي شناسم.
دوندة 800 متر و قهرمان آسياست. اين يكي از بزرگ ترين شانس هاي زندگي ام بود. دقيقا وقتي پيدايش كردم كه آقا فيروز به خاطر ضعف بدني تنبيه ام كرده بود. براي همين ده روزي با محمدرضا تمرين كردم و بلافاصله در تورنمنت تركمنستان تأثيرش را ديدم.
چه تمريناتي مي كرديد؟
دوهاي هوازي و كارهاي وزنه اي. توي استخر هم تمرينات خاصي داشتيم.
در اين موقعيت شانس هم آوردي. آندرانيك تيموريان و حسين بادامكي با تو يك مثلث را در ابومسلم ساختند. اتفاقي كه در ابومسلم چند صد سال يك با ر اتفاق مي افتد.
سال آخر در ابومسلم، ميثاقيان روي من حساب ويژه اي داشت. در تمرينات از من كمك مي گرفت. در مسابقات وقتي تيم به بن بست مي خورد ميثاقيان از من مي خواست بچه ها را در رختكن راهنمايي كنم. چند ماه پيش هم به ميثاقيان پيشنهاد كرده بودم كه محمدرضا مولايي را هم به تيم اضافه كند. محمدرضا را كردند مربي بدنساز تيم. سال آخر به كمك او تيم به فينال جام حذفي رسيد.
الان هم با محمدرضا تمرين مي كني؟
نه ديگر از هم جدا شديم. هنوز مربي بدنساز ابومسلم است. اگر مي توانستيم الان هم با هم كار كنيم عالي مي شد. امسال در استقلال اصلا نتوانسته ام حسابي بدنسازي كنم. مدتي كه مصدوم بودم، بدنسازي كردم اما فقط براي دو سه تا بازي جواب داد. الان باز هم ضعيف شده ام.
ولي كسي احساس نمي كند كه تو ضعف بدني داري. حتي به تيم ملي هم دعوت شدي و مقابل تايوان فيكس بازي كردي.
اين سقف من نيست. البته يك مقداري هم استرس دارم. هنوز مي ترسم كه در زمين خراب كنم. جو تيم ملي آدم را مي گيرد. الان مردم از من انتظار زيادي دارند. اگر در يك بازي چهار تا پاس عادي بدهم صداي همه درمي آيد.
در زمين حرص مي خوري؟
زياد!
كجا؟
وقتي در يك موقعيت عالي هستم و كسي مرا نمي بيند. آرزو مي كنم كه پاس به من برسد تا يك كار قشنگ بكنم. ولي نمي دهند.
الان در استقلال، آزادي كامل داري . هر كاري مي تواني بكني.در ابومسلم هم كه حرف اول و آخر را تو مي زدي. آدم پيش خودش فكر مي كند مهرة مار داري!
بالاخره خوش شانسم. هرجايي كه مي روم مرا دوست دارند.
بد عادت نشد ه اي؟ اگر جايي بروي كه مربي اين قدر خوش اخلاق نباشد برايت خلأ عاطفي پيش نمي آيد؟
كاري مي كنم كه از من خوششان بيايد.
حالا كاويانپور نقطه عكس توست. هر قدر كه تو در زمين تك ضرب بازي مي كني، حامد از بازي تك ضرب فراري است. آن قدر با توپ كلنجار مي رود كه يا توپ را مي گيرند يا بازيكني راكه مي خواهد به او پاس بدهد.
در ايران همه ضعف بدني دارند. از روزي كه حامد كاويانپور مصدوم شد و يك سال خانه نشست ديگر نتوانست به آمادگي قبلي برگردد.
بحث ارضا شدن هم هست؟
دقيقا، الان من خودم اگر سه تا بازي خوب داشته باشم. بازي چهارم گند مي زنم و چند تا مسابقه هم زمان مي برد كه به فرم قبلي برگردم.
الان در استقلال چند نفر اين وضع را دارند؟
زياد هستند. استقلال هم با اين سيستم اخت شده. پيش نمي آيد كه پنج تا مسابقه پشت هم تيم عالي باشد. بالاخره فوتبال در ايران اين بدبختي ها را دارد.
امكان دارد كه استقلال با اين وضعيت قهرماني را از دست بدهد؟
نه.
احتمال قهرماني استقلال را چقدر مي داني؟
صد در صد.
ولي هر سال در ساعت هاي آخر اتفاقاتي مي افتد كه استقلال را از قهرماني جدا مي كند.چهار سال است كه استقلال اقسام نايب قهرماني ها را داشته. هر سال هم تماشاگران حدس مي زنند كه امسال نوبت قهرماني آن هاست. اما باز هم تيم نايب قهرمان مي شود.
پارسال در ابومسلم هم من اين وضع را داشتم. تا روز آخر تمام مردم مشهد تيم را قهرمان مي دانستند ولي فينال را به صباباتري باختيم.
پس اين طلسم شكني فردي هم هست؟
پرسپوليس را ببريم كار تمام است.
پلي استيشن و فوتبال وقت خالي برايت باقي مي گذارد؟
آره، كتاب شعر هم مي خوانم. الان دو سه سالي است كه مولانا مي خوانم.
اگر هر شب دو بيت هم مي خواندي تا الان تمام مي شد!
تذكره الاوليا هم مي خوانم.
فوتباليست ها در اين چند سال بند كرده اند به كتاب هاي روان شناسي. تو چطور؟
من هم مي خوانم.
تو جزو بازيكنان نادري هستي كه در فوتبال ايران هنوز عليه شان شعار نداده اند.
حتي تماشاگران پرسپوليس هم دوستم دارند. خودشان مي گويند.
عجله نكن. حرف تند هم مي شنوي. از استقلالي ها هم مي شنوي.
ببينيم.
قراردادت با استقلال كي تمام مي شود؟
امسال تمام مي شود.
پشت بندش هم كه جام جهاني است. اروپا؟
شايد!
حتما لاليگاي اسپانيا.
اگر جور شود كه عالي است.
كدام تيم اسپانيايي پا پيش بگذارد چشم بسته قبول مي كني؟ بارسلونا و رئال مادريد را فاكتور بگير. اين دو تا تيم به لمپارد هم پيشنهاد بدهند، در يك چشم به هم زدن موفق مي شوند.
والنسيا.
ختافه دعوت نامه بفرستد چطور؟
نمي دانم، بگذار پيش بيايد. شايد هم رفتم آلمان. آن جا تجربه پيدا مي كنم بعد مي روم لاليگا.
انتظارت از زندگي بالاست. اين جا همه مي روند امارات تا براي بوندس ليگا آماده شوند. تو مي روي آلمان تا براي لاليگا تجربه پيدا كني.
يك دوره مي خواستم براي يك سال بروم امارات تا يك قرارداد خوب ببندم. اما بعد پشيمان شدم. بقيه را كه ديدم فهميدم نمي ارزد.
چقدر پول مي گيري كه فوتبال را كنار بگذاري؟
نمي دانم.
نمي خواهي بگويي كه قيمت ندارد و فوتبال عشق من است.
نه، بالاخره يك پولي وسوسه ام مي كند.