- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۲ - شنبه ۱۹ فروردين ۱۳۸۵ - - Apr 8, 2006
docharkhe
حسين كعبي: مي رم آرسنال، شايد هم منچستر!
028344.jpg
همه فكر مي كردند سال جديد را با چهره اي جديد آغاز كند. اما وقتي رو در رو شديم، بيني اش تكان نخورده بود. يعني هم اندازة قديمش را داشت و هم عظمتش را!
سال 85 مبارك باشد!
مرسي مبارك همة ايراني ها باشد. اميدوارم سال خوبي داشته باشند.
سال 84چطور بود؟
حيف. سال خوبي بود. اي كاش تمام نمي شد. با فولاد قهرمان شدم. با تيم ملي هم كه رفتيم جام جهاني. شايد سال به اين خوبي، ديگر پيش نيايد. حيف!
يعني اين قدر خاطرة خوب داري؟
آره، صعود به جام جهاني، خودش يك رؤيا بود. خاطرات كوچكي هم داشتم كه يادم نمي آيد!
خاطرة بد چي؟ داري؟
اين شايعه عمل كردن بيني ام خاطرة بدي بود. ما را جلوي مردم ضايع كردند. اين حاشيه سازان دست بر نمي دارند. يك روز مي گويند كعبي با فلاني دعوايش شده. يك روز ديگر شايعه ديگري مي سازند.
امسال چه مي شود؟
چه بگويم؟ ان شاءالله مثل سال 84 باشد. جام جهاني را در پيش داريم. جام ملت ها هم انجام مي شود. اگر از دور مقدماتي جام جهاني صعود كنيم كه كار تمام است.
و اگر صعود نكرديم؟
صعود مي كنيم. من يكي مطمئن ام.
سال 86، همين موقع كجا هستي؟
تو خانه. شايد هم توي استخر!
منظورمان تيم باشگاهي است.
(كمي مكث) ان شاءالله منچستر يونايتد. البته فعلا با آرسنال توافق كرده ايم.
يعني قطعي نيست؟
حالا بگو زنگ بزنند. صحبت كنيم. شايد قبول كردم!
خب موبايل ميرزاپور را بده!
با هم تو يك اتاق ايم.
سال تحويل كجا بودي؟
سوريه.
يعني توي استخر نبودي؟!
نه، اين يكي فرق مي كند. دو سال بود كه اين طرف و آن طرف بودم. امسال هم با فولاد براي ليگ قهرمانان رفتيم سوريه.
رأس سال تحويل چي؟ كجا بودي؟
تو رستوران هتل!

نصرتي: امسال اسپانيا!
028365.jpg
يك سال بعد، همين موقع، وقتي روزنامه هاي ورزشي را ورق مي زنيد، محمد نصرتي را ديگر در لباس پاس نمي بينيد! حتما از خودتان مي پرسيد: مگر قرار است اتفاقي بيفتد؟ بد نيست بدانيد كه نصرتي فصل بعد مي خواهد در اسپانيا بازي كند، مگر اين كه همه چيز برعكس از آب دربيايد. آره داداش. فقط برم اسپانيا. اين مهمه...

تيمش فرقي نمي كند؟
نه، همين كه راهم بدهند، كافي است.
شايد رفتي بارسا.
ان شاءالله. ولي ترجيح مي دهم از يك تيم كوچك شروع كنم!
پس بارسا پيشنهاد داد، قبول نمي كني؟!
داداش مگر مي شود؟! حالا كي بود مي خواهد به ما پيشنهاد بدهد؟
بهترين خاطره ات از سال 84؟
(كمي مكث) اين كه فكر كردن ندارد. صعود به جام جهاني. خيلي كيف داد. بهترين خاطرة عمرم بود.
سال 85 از راه رسيد. پيش بيني ات چيست؟
اميدوارم سال خوبي باشد. اين بروبچه هاي روزنامه نگار از ما انتقاد نكنند، بهتر مي شود!
سال تحويل را كجا بودي؟
پيش خانواده.
اولين كسي كه به تو عيدي داد؟
پدرم. هر سال يك اسكناس از لاي قرآن درمي آورد و به من و بقيه مي دهد.
تو هم به كسي عيدي دادي؟
نه بابا، جديدا خسيس شده ام!
جوك سال 84 چي بود؟
خودم!

رويداد۸۵
028359.jpg
شايد پيش بيني وقايع ورزشي از نگاه يك كارشناس داوري جالب باشد. از هوشنگ نصيرزاده خواستيم وقايع ورزشي سال 85 را پيش بيني كند. خواستيم براي پيش بيني هايش دليل و مدرك ارائه كند و سعي كند اين مطالب را واقع گرايانه به رشتة تحرير درآورد. نثر طنزآلود نصيرزاده به ويژه در مواردي كه يك سر آن به اوضاع و احوال داوري مرتبط است، منجر به يك مطلب  خواندني شده. فقط ببينيد چي نوشته.
028323.jpg
حكومت غياثي به پايان مي رسد
رضا غياثي يك بار زمان نوآموز رئيس كميتة داوران شد و مدتي نيز با مهندس صفي زاده در فدراسيون كار كرد و اعتراض ديگران اين بود كه تندخو است. حالا او با وساطت نوآموز در زمان دادكان مسؤوليت گرفته و تندخويي اش به دليل انعكاس در رسانه ها بزرگ تر به نظر مي رسد. از آن جا كه در تابستان فدراسيون فعلي ترجيح داده كه او بر سر كار نباشد، به طور قطع هيچ فرد ديگري حاضر نيست با او كار كند. در نتيجه، غياثي كه براي آخرين بار در عمرش مسؤوليت داوري را داشت، به طور حتم براي هميشه خانه نشين مي شود و شايد همچنان منتقد داوري باقي بماند. ولي اين كه آيا همان لحن را خواهد داشت يا نه، خدا مي داند.

علي خسروي مي آيد اما مشروط
علي خسروي با فدراسيون مشكلاتي داشت كه به سازمان كشيده شد. حراست سازمان به نفع خسروي رأي داد. فدراسيون تمكين نكرد. اين حرف ها يعني اين كه او با سازمان مشكلي ندارد و با فدراسيون اختلاف سليقه دارد. پس اگر قرار است بعد از جام جهاني فدراسيون برود، علي خسروي هم جزء افرادي است كه مي آيد. ولي چون موضوع خسروي تا حدودي گسترده شده است، شايد از ليگ هاي پايين شروع كند و سپس نزديكي هاي آذرماه به ليگ برتر بيايد.
028377.jpg
زمين اختصاصي استقلال و پرسپوليس
هر دو تيم استقلال و پرسپوليس با مساعدت مجلس و سازمان تربيت بدني صاحب زمين اختصاصي مي شوند، ولي ساخت و ساز سكوهاي آن تا سال 95 طول مي كشد. اين موضوع باعث مي شود اين دو ورزشگاه، سالي دو  بار، افتتاح شوند.

فريدون اصفهانيان بالاخره مي رود
بالاخره اصفهانيان مي رود و جاي خودش را به جوان ترها مي  دهد. محبوبيت او در زنجان، مانند رضازاده در اردبيل است. مي گويند فريدون استاد سخن است. آن قدر شيوا حرف مي زند كه برره اي ها غش مي كنند. فريدون در اواخر سال 85 با ليز خوردن، در زمين باتلاقي و زمين خوردن مصدوم مي شود و از دستش مي دهيم.

ممبيني پايش را عمل مي  كند
يكي از پاهاي هدايت ممبيني دردناك است. در رختكن به آن پماد مي زند كه آرام بگيرد. در خوزستان به دليل ناراحتي پا، كمتر داوري مي  كند. ولي اگر به معالجه و جراحي بپردازد، ممكن است موقعيت خودش را از دست بدهد. او ترجيح مي دهد فعلا در پناه پماد و اسپري سر كند. پيش بيني ما اين است كه او پايش را در امسال عمل مي كند، ابلاغ هاي بين المللي اش لغو مي شود، از ليست اليت ها خارج مي شود و محسن قهرماني كه سال 84 دست به عمل جراحي زده بود، جاي او را مي گيرد.
028254.jpg
رضازاده، قهرمان مادام العمر
در پايان سال، حسين رضازاده براي چندمين سال پياپي به عنوان قهرمان قهرمانان انتخاب مي شود. به اين ترتيب، لقب قهرمان مادام العمر به او تعلق مي گيرد و بسياري از قهرمانان ملي با گريه و زاري از مسؤولان صداوسيما مي خواهند كه ديگر رضازاده را بي خيال شوند و كمي هم به بقيه توجه كنند. در اين مراسم كه توسط جواد خياباني انجام خواهد شد، به جواد هم عنوان حماسه ساز ملي داده مي شود. در حالي كه بيرون از سالن، ميليون ها نفر تظاهرات مي كنند و خواستار ايجاد تحول در گزارشگري سيما هستند، جواد خياباني قول مي دهد كه تمام بازي هاي پرسپوليس- استقلال در 10 سال آينده و بيشتر مسابقات اروپايي را به تنهايي گزارش كند. چند نفر بر اثر سكته مي ميرند.
رأي ديوان عدالت به صعود تيم نفت
بعد از پايان جام جهاني، ديوان عدالت اداري به صعود تيم آبادان به ليگ برتر رأي مي دهد و فدراسيون هم بهانة محروميت ندارد. تيم آباداني هم در شهرشان جشن مي گيرد. نصيرزاده هم در جشن برزيلي ها سخنراني مي  كند.

پروين در ليگ يك
علي پروين اسطورة قرمزها مجددا به ليگ يك مي رود و به همراه عابديني يكي از تيم ها را به ليگ برتر مي آورند. اين كه بازي هاي اين تيم مي خواهد علي رغم حضور تماشاگران كجا برگزار شود، در آينة پيش بيني ما ديده نشد.
028287.jpg
ايجاد شبكه ورزشي در تلويزيون
شبكة ورزش بالاخره ايجاد مي شود و به طور مستقل، هم در ايران پخش مي شود و هم روي ماهوارة هات برد قرار مي گيرد تا ايرانيان خارج از كشور آن را مشاهده كنند. اين شبكه روي مسائل ورزشي متمركز مي شود و منازل همه بايد حداقل دو تلويزيون داشته باشد. اين برنامه شبكة برگزيدة آقايان و هووي خانم هاست و شبكة آخري است كه در چيدمان يك كدبانو ديده مي شود. شبكة ورزشي، آن قدر غير فوتبالي پخش مي كند كه مردم مي روند سراغ همان شبكه 3.

تركي  و كارخانة  چاپ كارت
پيش بيني مي شود محسن تركي داور دست به جيب ليگ فوتبال ايران با شركت مستركارد قرارداد ببندد تا اين شركت كارت، چند هزار كارت  رنگي را توليد كند و او بتواند به دربان استاديوم تا كاپيتان تيم نشان بدهد. بابا خدا قوت!

ديپلم يكي از مسؤولين فوتبال
شايد يكي از مسؤولين كميته هاي فدراسيون فوتبال تلاش كند كه ديپلم خود را بگيرد و خودش را از شر گزند الفاظ تنها منتقد خلاص كند. به اين مي گويند پشتكار.
028341.jpg
sms براي برانكو
بعد از جام جهاني حتما در برنامه 90 براي برانكو نظرخواهي از طريق sms برقرار مي شود- چون در مقطع فعلي باعث تضعيف او مي شود، ولي بعد از بازي ها ديگر عادل محدوديت ندارد- عادل به طور حتم براي او 250 هزار sms رو مي كند كه چون تيم ملي در جام جهاني گند زده، 200 هزار نفر مي گويند برانكو بايد برود. اين در حالي است كه فقط يك ميليون و اندي سرويس پيام كوتاه در كشور فعال است.

پگاه به ليگ برتر مي آيد
تيم پگاه با اقتدار به ليگ برتر مي آيد، اما مربي خود را حفظ نمي كند و روي قيمت نمي تواند با بگوويچ به توافق برسد. احمدزاده جاي او را مي گيرد.

دو روزنامه ورزشي اضافه مي شوند
دو روزنامة ورزشي ديگر به فهرست روزنامه ها اضافه مي شوند. نگاه ورزشي و گل هم كه سال 84 آمدند، اين طوري ما توي جهان تركانده ايم. اگرچه به دليل تعداد زياد روزنامه هاي ورزشي، افراد ورزشي نويس كم شده و كيفيت پايين مي آيد. براي تأمين نيرو، وزارت ارشاد از وزارت جهاد كشاورزي درخواست كمك مي كند.

صفايي كانديدا مي شود
محسن صفايي فراهاني كانديداي فدراسيون مي شود. سعي مي كنند مانع او شوند و بگويند صلاحيت ندارد، ولي در مجمع به دليل نزديكي آرا با فرد ديگر، رأي گيري مجددا انجام مي شود. در اين فاصله چند نفر عضو مجمع، عوض مي شوند و صفايي در مرحلة دوم شركت نمي كند. علي دايي جاي صفايي را مي گيرد.

تعويض رؤساي فدراسيون ها
براي بازي هاي دوحه، كميتة ملي المپيك، پيش بيني 100مدال را دارد كه 35تاي آن طلاست. ورزشكاران ما در قطر، 9 طلا و در مجموع 26 مدال مي گيرند. در بازگشت، علي آبادي 24رئيس فدراسيون را بركنار مي كند و شركت تيم هاي ايراني در مسابقات بين المللي به مدت سه سال ممنوع مي شود.
028362.jpg
لژيونرها تكثير مي شوند
با توجه به حضور تيم  ملي در جام جهاني، تعداد ديگري از ايراني  ها به اروپا ترانسفر مي شوند. در اين ميان، جواد كاظميان كه از آرسنال پيشنهاد دارد، چون دلش براي درخت خرمالوي خانه شان در كاشان تنگ مي شود، حاضر به سفر نمي شود. نيكبخت دوباره براي بازي، سه ماهي به دوبي مي رود. برانكو براي عنايتي و مبعلي دعوتنامه مي فرستد تا براي قرارداد با دينامو زاگرب به كرواسي بروند.
028308.jpg
خداحافظي علي دايي
دايي از دنياي فوتبال خداحافظي مي كند. او عضو هيأت رئيسة فوتبال مي شود. فدراسيون فعلي استعفا مي دهد، ولي علي دايي باز هم عضو هيأت رئيسه مي شود. اگر رئيس فدراسيون شود، روي كلة كسي درخت سبز نخواهد شد.
028305.jpg
كتك كاري بعد از جام جهاني
ايران بازي هايش را با دو شكست سنگين مقابل پرتغال و مكزيك و يك مساوي جلوي آنگولا به پايان مي برد و دست از پا درازتر از جام جهاني برمي گردد. در بازگشت، بازيكنان تيم  ملي در فرودگاه كتك كاري مي كنند و به محض رسيدن به تهران، مصاحبه عليه همديگر را شروع مي كنند. برانكو اخراج مي شود و به كرواسي بر مي گردد. اما چند ماه بعد، فركي برايش جور مي كند كه در ليگ يك، مربي سرخپوشان دلوار افزار شود. دادكان همة كاسه كوزه ها را سر روزنامه هاي ورزشي خرد مي كند.

مجتبي جباري: هنوز ترسم نريخته!
شك نبايد كرد كه او پديده اين فصل فوتبال ايران است بازيكني كه جنس حرف زدنش هم مثل بازي اش جور ديگري است
028431.jpg
اگر سه تا بازي خوب داشته باشم، بازي چهارم گند مي زنم پيش نمي آيد كه تيم پنج تا مسابقه پشت هم عالي باشد
عكس: جواد منتظري

مهدي اميرپور
اگر يك آدم بيكار پيدا شود كه زمان پا به توپ بودن جباري در مسابقات امسال را با كرونومتر حساب كند، زمان محاسبه شده مسلما كمتر از يك ساعت خواهد بود. مجتبي در هر مسابقه كمتر از يكي دو دقيقه صاحب توپ است. اين به معناي پرت بودن از جريان بازي نيست. اين ثابت مي كند هر توپي كه به او مي رسد، در كسري از ثانيه به يك سمت ديگر فرستاده مي شود. كاري كه حتي بزرگ ترين بازيكنان ايران هم نمي توانند آن را انجام دهند. اما او از پس اين كار برآمده. جباري كه چند ماهي است بيست و سه سالگي را تمام كرده، اسفند 84، در جشن انتخاب قهرمان قهرمانان بين ده ورزشكار برتر سال بود. شايد از حالا قابل پيش بيني باشد كه در آخر فصل هم جباري به عنوان بهترين بازيكن ليگ برتر انتخاب شود. او از آن دست آدم ها نيست كه زود با هر كسي صميمي شود. نه، بدخلق نيست. كمي مغرور است و اين براي فوتباليست جوان استقلال، از نان شب هم واجب تر است. هر چند كه خودش اسم آن را مي گذارد: توقع بالا از خود!
اگر فارسي را به اين خوبي حرف نمي زدي، فكر مي كرديم ايراني نيستي. وقتي براي اولين بار تو را در زمين فوتبال ديدم نمي توانستم تصور كنم يك فوتباليست ايراني باشي.
حالا چي؟
هنوز هم شك دارم! اصلا شده كه در يك مسابقه توپ را بيشتر از ده ثانيه زير پايت نگه داري؟
نمي دانم. يادم نمي ماند.
حالا اگر يك روزي اين كار را بكني چه احساسي پيدا مي كني؟ عذاب وجدان؟
نه، بالاخره بعضي وقت ها پيش مي آيد.
در زندگي تو چه اتفاقي افتاده كه اين قدر با باقي فوتباليست ها فرق مي كني؟
يك مقدار زيادش بابت جثه كوچك من بوده. وقتي بچه بودم هميشه جلو بازي مي كردم. به خاطر همين دنبال راه حلي بودم كه بتوانم خودم را نشان بدهم. بالاخره در آن سن و سال جثه اهميت داشت. براي همين دنبال اين رفتم كه از فكر خودم استفاده كنم نه از زورم!
يعني اگر دو متر و ده سانتي متر قد داشتي از فكرت استفاده نمي كردي؟!
هر كسي يك نگاهي دارد به فوتبال. من در نگاهم به فوتبال اين سبك را انتخاب كردم. هميشه مي خواهم با كمترين انرژي، بيشترين استفاده را ببرم. البته الگوي زيدان هم بود. خيلي به من كمك كرد. تفكري كه زيدان در فوتبال دارد براي من يك الگوي ويژه شده.
زيدان الگوي همه فوتباليست هاي ايراني است. شايد ده هزار نفر همه زيدان را الگوي خودشان كرده باشند. اما فقط جباري مي  تواند اين طوري بازي كند.
اولين شرطش اين است كه توپ را خوب بشناسي. يعني بتواني هر مهارتي را با توپ اجرا كني. الان در ايران فوتباليست هاي زيادي هستند كه در مسابقه تمام حواس شان به كنترل توپ است. اگر كاملا روي توپ تسلط داشته باشي ديگر وقتي كه پا به توپي فكرت آزاد است. راحت مي تواني سرت را بالا بگيري و بهترين پاس را بدهي.
توپ كه به تو مي رسد، در عرض چند دهم ثانيه پاس مي دهي. پيش از اين  كه پاس به تو برسد تصميم مي گيري يا در آن چند دهم ثانيه انتخاب مي كني؟
اصلا جوري نيست كه بگويم اول تصميم مي گيرم و بعد توپ را مي گيرم يا برعكس. وقتي زياد تمرين مي كنم اين دو كار روي هم مي افتد. يعني بين گرفتن توپ و تصميم گرفتن هيچ فاصله اي نيست.
براي تماشاگران ايراني چيزي جاي دريبل زدن را نمي گيرد. الان تو وقتي پاس عالي مي دهي تماشاگران بيشتر هيجان زده مي شوند يا وقتي سياوش اكبرپور با توپ دريبل مي زند؟
قبلا فقط دريبل را مي ديدند. اما حالا احساس مي كنم كه يك پاس خوب را از پاس هاي عادي تشخيص مي دهند. وقتي يك پاس تك ضرب مي دهم صداي تشويق شان را مي شنوم.
وقتي كسي مي خواهد از سبك بازي تو در زمين حرف بزند، از پلي استيشن مثال مي آورد. جباري واقعا پلي استيشني بازي مي كند؟ اهل پلي استيشن هستي؟
آره، خيلي علاقه  دارم. فكر كنم دو سال پيش قسطي پلي  استيشن 2 گرفتم. وقتي پلي استيشن بازي مي كنم تمركزم روي كاري كه مي كنم بالا مي رود. سرعت پلي استيشن 2 به قدري بالاست كه تنها چند صدم ثانيه براي پاس دادن وقت داري. اصلا يك فوتباليست هيچ وقت اين فرصت را ندارد كه از روي سكوي تماشاگران بازي خودش را تماشا كند. دستگاه اين فرصت را به من داد.
اولين باري كه اسم مجتبي جباري را شنيديم برمي گردد به چهار سال پيش. وقتي كه در جوانان استقلال بازي مي كردي و به تمرينات بزرگسالان استقلال هم مي رفتي. همه منتظر درخشش تو در استقلال بودند كه فتح الله زاده تو را فرستاد ابومسلم. همه گلويشان را پاره كردند كه جباري در مشهد حرام مي شود اما پس از دوسال به اشتباهشان رسيدند. البته شانس هم آوردي.
بد شانسي هم آوردم. يك سال كه گذشت همراه ابومسلم رفتم تركيه. تنها چند روز از اردوي تمريني گذشته بود كه متأسفانه يا خوشبختانه مصدوم شدم. آن جا دكتر تيم گفت شايد ديگر نتواني برگردي.
ولي به  خير گذشت.
واقعا هم بعد ازگذراندن مصدوميت يك اتفاق خير برايم افتاد.
امر خير كه نبود؟
نه، با محمدرضا مولايي آشنا شدم.
نمي شناسم.
دوندة 800 متر و قهرمان آسياست. اين يكي از بزرگ ترين شانس هاي زندگي ام بود. دقيقا وقتي پيدايش كردم كه آقا فيروز به خاطر ضعف بدني تنبيه ام كرده بود. براي همين ده روزي با محمدرضا تمرين كردم و بلافاصله در تورنمنت تركمنستان تأثيرش را ديدم.
چه تمريناتي مي كرديد؟
دوهاي هوازي و كارهاي وزنه اي. توي استخر هم تمرينات خاصي داشتيم.
در اين موقعيت شانس هم آوردي. آندرانيك تيموريان و حسين بادامكي با تو يك مثلث را در ابومسلم ساختند. اتفاقي كه در ابومسلم چند صد سال يك با ر اتفاق مي افتد.
028434.jpg
سال آخر در ابومسلم، ميثاقيان روي من حساب ويژه اي داشت. در تمرينات از من كمك مي گرفت. در مسابقات وقتي تيم به بن بست مي خورد ميثاقيان از من مي خواست بچه ها را در رختكن راهنمايي كنم. چند ماه پيش هم به ميثاقيان پيشنهاد كرده بودم كه محمدرضا مولايي را هم به تيم اضافه كند. محمدرضا را كردند مربي بدنساز تيم. سال آخر به كمك او تيم به فينال جام حذفي رسيد.
الان هم با محمدرضا تمرين مي كني؟
نه ديگر از هم جدا شديم. هنوز مربي بدنساز ابومسلم است. اگر مي توانستيم الان هم با هم كار كنيم عالي مي شد. امسال در استقلال اصلا نتوانسته ام حسابي بدنسازي كنم. مدتي كه مصدوم بودم، بدنسازي كردم اما فقط براي دو سه تا بازي جواب داد. الان باز هم ضعيف شده ام.
ولي كسي احساس نمي كند كه تو ضعف بدني داري. حتي به تيم ملي هم دعوت شدي و مقابل تايوان فيكس بازي كردي.
اين سقف من نيست. البته يك مقداري هم استرس دارم. هنوز مي ترسم كه در زمين خراب كنم. جو تيم ملي آدم را مي گيرد. الان مردم از من انتظار زيادي دارند. اگر در يك بازي چهار تا پاس عادي بدهم صداي همه درمي آيد.
در زمين حرص مي خوري؟
زياد!
كجا؟
وقتي در يك موقعيت عالي هستم و كسي مرا نمي بيند. آرزو مي كنم كه پاس به من برسد تا يك كار قشنگ بكنم. ولي نمي دهند.
الان در استقلال، آزادي كامل داري . هر كاري مي تواني بكني.در ابومسلم هم كه حرف اول و آخر را تو مي زدي. آدم پيش خودش فكر مي كند مهرة مار داري!
بالاخره خوش شانسم. هرجايي كه مي روم مرا دوست دارند.
بد عادت نشد ه اي؟ اگر جايي بروي كه مربي اين قدر خوش اخلاق نباشد برايت خلأ عاطفي پيش نمي آيد؟
كاري مي كنم كه از من خوششان بيايد.
حالا كاويانپور نقطه عكس توست. هر قدر كه تو در زمين تك ضرب بازي مي كني، حامد از بازي تك ضرب فراري است. آن قدر با توپ كلنجار مي رود كه يا توپ را مي گيرند يا بازيكني راكه مي خواهد به او پاس بدهد.
در ايران همه ضعف بدني دارند. از روزي كه حامد كاويانپور مصدوم شد و يك  سال خانه نشست ديگر نتوانست به آمادگي قبلي برگردد.
بحث ارضا شدن هم هست؟
دقيقا، الان من خودم اگر سه تا بازي خوب داشته باشم. بازي چهارم گند مي زنم و چند تا مسابقه هم زمان مي برد كه به فرم قبلي برگردم.
الان در استقلال چند نفر اين وضع را دارند؟
زياد هستند. استقلال هم با اين سيستم اخت شده. پيش نمي آيد كه پنج تا مسابقه پشت هم تيم عالي باشد. بالاخره فوتبال در ايران اين بدبختي ها را دارد.
امكان دارد كه استقلال با اين وضعيت قهرماني را از دست بدهد؟
نه.
احتمال قهرماني استقلال را چقدر مي داني؟
صد در صد.
ولي هر سال در ساعت هاي آخر اتفاقاتي مي افتد كه استقلال را از قهرماني جدا مي كند.چهار سال است كه استقلال اقسام نايب قهرماني ها را داشته. هر سال هم تماشاگران حدس مي زنند كه امسال نوبت قهرماني آن هاست. اما باز هم تيم نايب قهرمان مي شود.
پارسال در ابومسلم هم من اين وضع را داشتم. تا روز آخر تمام مردم مشهد تيم را قهرمان مي دانستند ولي فينال را به صباباتري باختيم.
پس اين طلسم شكني فردي هم هست؟
پرسپوليس را ببريم كار تمام است.
پلي استيشن و فوتبال وقت خالي برايت باقي مي گذارد؟
آره، كتاب شعر هم مي خوانم. الان دو سه سالي است كه مولانا مي خوانم.
اگر هر شب دو بيت هم مي خواندي تا الان تمام مي شد!
تذكره الاوليا هم مي خوانم.
فوتباليست ها در اين چند سال بند كرده اند به كتاب هاي روان شناسي. تو چطور؟
من هم مي خوانم.
تو جزو بازيكنان نادري هستي كه در فوتبال ايران هنوز عليه شان شعار نداده اند.
حتي تماشاگران پرسپوليس هم دوستم دارند. خودشان مي گويند.
عجله نكن. حرف تند هم مي شنوي. از استقلالي ها هم مي شنوي.
ببينيم.
قراردادت با استقلال كي تمام مي شود؟
امسال تمام مي شود.
پشت بندش هم كه جام جهاني است. اروپا؟
شايد!
حتما لاليگاي اسپانيا.
اگر جور شود كه عالي است.
كدام تيم اسپانيايي پا پيش بگذارد چشم بسته قبول مي كني؟ بارسلونا و رئال مادريد را فاكتور بگير. اين دو تا تيم به لمپارد هم پيشنهاد بدهند، در يك چشم به هم زدن موفق مي شوند.
والنسيا.
ختافه دعوت نامه بفرستد چطور؟
نمي دانم، بگذار پيش بيايد. شايد هم رفتم آلمان. آن جا تجربه پيدا مي كنم بعد مي روم لاليگا.
انتظارت از زندگي بالاست. اين جا همه مي روند امارات تا براي بوندس ليگا آماده شوند. تو مي روي آلمان تا براي لاليگا تجربه پيدا كني.
يك دوره مي خواستم براي يك سال بروم امارات تا يك قرارداد خوب ببندم. اما بعد پشيمان شدم. بقيه را كه ديدم فهميدم نمي ارزد.
چقدر پول مي گيري كه فوتبال را كنار بگذاري؟
نمي دانم.
نمي خواهي بگويي كه قيمت ندارد و فوتبال عشق من است.
نه، بالاخره يك پولي وسوسه ام مي كند.

باخ  وگوته ايران را تشويق مي كنند
با ميزباني آلمان به نيمي از آرزوهايمان رسيديم اما در قرعه كشي شهرهايي به ما افتاد كه اثري ازجمعيت ايراني در آن نيست
028389.jpg
دو ماه ديگر جام جهاني شروع مي شود و تا آن زمان، هيچ كاري مهم تر از پيگيري اخبار جام نيست. براي همين هم از اين شماره تا خردادماه، هر هفته صفحاتي ويژه را به جام جهاني اختصاص خواهيم داد. صفحاتي كه هر چه جلوتر مي رويم، هيجان انگيزتر و مفصل تر مي شود. 3، 2، 1 ...
مهدي اميرپور
اگر ميزبان مسابقات جام جهاني را با رأي ايراني ها انتخاب مي كردند، آلمان در ليست كشورهاي برگزيده، چهارم مي شد. آلمان در داشتن دوز بالاي جمعيت ايراني، چهارمين كشور دنياست، پس از ايران، آمريكا و كانادا. البته هنوز كسي پيدا نشده كه جمعيت ايرانيان ساكن در آلمان را بشمرد. ولي نبايد شك كرد كه حداقل قريب به 200 هزار ايراني در آن جا هستند. البته اگر دقيق تر بخواهيد، بايد گفت 200 هزار و 4 نفر. مهدي، علي، وحيد و فريدون هيچ وقت از قلم نمي افتند. به هرحال با اين كه ايرانيان، ميزبان جام جهاني را انتخاب نكردند، اما ميزباني به چهارمين گزينة ما  رسيد. اما اين يك خوش شانسي به حساب نمي آيد. اگر هامبورگ ميزبان يكي از مسابقات ايران در جام جهاني مي شد، استفاده از واژة خوشبختي چندان هم كار جوگيرانه اي نبود. اين شهر بيش از 50 هزار ايراني دارد، به لس آنجلس آلمان مشهور است و تماشاگران هامبورگ براي تيم ملي و شماره هفت تيمشان سنگ تمام مي گذارند. به همين دلايل، اين شهر، بهترين قرعه بود. اما دست هاي لوتار ماتئوس در برداشتن گوي ها، سرنوشت ديگري را براي ايران رقم زد. شانس حتي در هانوفر، كايزرس لاترن و مونيخ هم در خانة ايران را نزد تا ايران با از دست دادن تماشاگران اين سه تيم، در سه شهر ديگر بازي كند. در نورنبرگ با مكزيك، در فرانكفورت با پرتغال و در لايپزيك با آنگولا. اين يكي از مزخرف ترين قرعه هاي ممكن براي ما بود.
ايرانيان ساكن آلمان معمولا يا هامبورگ را براي زندگي انتخاب مي كنند يا ايالت نورد راين وست فالن در غرب اين كشور را. كلن، دوسلدورف، بن، دورتموند، لوركوزن و گلزن كرشن در اين ايالات صنعتي تجمعي را رقم زده اند كه نوردراين وست فالن پر جمعيت ترين ايالت آلمان هم لقب بگيرد. ايرانيان در اين چند شهر، پخش هستند. حتي تراكم فارسي زبانان در اين ايالت به قدري است كه هواپيمايي ماهان در هفته چند پرواز مستقيم از تهران به دوسلدورف دارد. با وجود اين براي سه مسابقة تيم ملي نمي توان چندان روي جمعيت هموطن اين ناحيه حساب كرد. از اين ايالت تا سه شهري كه ايران در آن بازي دارد، ساعت ها راه است. اگر ترن را انتخاب كنند، تا فرانكفورت 4 ساعت و تا نورنبرگ و لايپزيك بيش از 8 ساعت بايد روي صندلي بنشينند. اين طولاني ترين مسافرت ممكن در آلمان است. از گوشة غربي به منتهي اليه شرقي. به اين اضافه كنيد بليت صد يورويي ترن در آلمان را.
نورنبرگ پس از مونيخ، دومين شهر بزرگ ايالت باواريا است. ايالتي كه سي سال پيش با توليد ب ام و مدل باواريا شهرت جهاني پيدا كرد. اين شهر پانصد هزار نفر جمعيت دارد كه با تور دوچرخه سواري نورنبرگ يك شهر نسبتا ورزشي به حساب مي آمد. اما پس از اين كه اتحاديه فوتبال آلمان، نام نورنبرگ را در ميان دوازده شهر ميزبان مسابقات جهاني قرارداد، زندگي مردم نورنبرگ عوض شد. پس از مسابقه با پرتغال كه در نورنبرگ انجام مي شود، تيم ملي بايد به كمپ فريدريش شافن برگردد. يك مسافرت كوتاه با هواپيما. پس از آن، شش روز براي استراحت وقت دارند و بالاخره 27 خرداد به فرانكفورت مي روند تا مقابل مكزيك بازي كنند.
فرانكفورت زادگاه يوهان ولفگانگ گوته است. اولين پارلمان انتخابي آلمان هم در اين شهر تشكيل شد تا لقب شهر مدرن را مال خود كند. از 640 هزار نفر جمعيت اين شهر، 140 هزار نفر به صورت نيمه حرفه اي ورزش مي كنند. اما از 27 خرداد كه سوت پايان مسابقة ايران ـ مكزيك در نورنبرگ زده مي شود، تا 31 خرداد كه ايران بايد در لايپزيك با آنگولا بازي كند، تنها چهار روز فرصت است. دو مسافرت سنگين در كنار استرس بازي آخر كه ايران فقط در آن شانس پيروزي را دارد، كار را سخت تر هم مي كند.
لايپزيك تنها شهر آلمان شرقي سابق است كه در مسابقات جام جهاني وارد بازي شده. اين شهر در قرون وسطا مركز فرهنگ اروپا به حساب مي آمد. لايب نيتس، باخ، شيلر و گوته در دانشگاه اين شهر تحصيل كرده بودند. البته چند قرن پس از آن، لايپزيك به شهر ژيمناستيك آلمان تبديل شد. لايپزيك كه تنها 500 هزار نفر جمعيت دارد، تا به حال ميزبان بيش از صد هزار ژيمناست حرفه اي بوده. اتحاديه فوتبال آلمان هم براي اولين بار در سال 1900 در اين شهر، كار خود را آغاز كرد. البته دلتان را خوش نكنيد به اين كه اگر ايران از گروه D مسابقات صعود كرد، بازي تيم ملي در شهر بهتري برگزار شود. احتمال وقوع هر يك از اين دو احتمال، صفر است. ايران از گروه صعود نمي كند و اگر هم صعود كند، همان آش و همان كاسه سراغ ما را مي گيرد.
اگر ايران در گروه D اول شود، بازي بعدي خود را در نورنبرگ انجام مي دهد و اگر دوم شود، باز بايد به لايپزيك برود. ايران اگر تا فينال مسابقات هم صعود كند، نه در هامبورگ بازي خواهد كرد نه در گلزن كرشن و كلن.
028479.jpg
لايپزيك
زنترال اشتاديون ورزشگاه شهر لايپزيك، قديمي ترين استاديوم جام جهاني است. در سال 1956 كه كار ساخت آن به پايان رسيد، ظرفيت صد هزار تماشاگر را داشت، ولي در اكتبر 1997 گنجايش آن به 44199 رسيد. اما در جام جهاني تنها 34384 بليت براي مسابقات اين ورزشگاه فروخته مي شود. با وجود اين هنوز تعداد زيادي از بليت هاي مسابقة ايران ـ آنگولا به فروش نرفته تا تمام ايرانيان ساكن اروپا براي آن دندان هايشان را تيز كنند.
028488.jpg
نورنبرگ
فرانكن اشتاديون ورزشگاه رسمي شهر نورنبرگ با اين كه 36898 نفر ظرفيت دارد، ولي براي مسابقات جام جهاني تنها 31995 بليت آن فروخته مي شود. باقي صندلي ها احتمالا براي نورچشمي هاست. اين استاديوم، يكي از سه ورزشگاه ميزبان جام جهاني است كه دور زمين چمن آن، پيست دو و ميداني قرار دارد. فاصلة پانزده متري نزديك ترين جايگاه تماشاگران به زمين، به قدر كافي از انتقال هيجان تماشاگران به بازيكنان كم مي كند. ورزشگاه به شكل هشت ضلعي طراحي شده و در مسابقات جام كنفدراسيون هاي 2005 ميزبان بازي برزيل ـ آلمان در نيمه نهايي بود. در آن مسابقه كه در هواي باراني انجام شد، يك قسمت از سقف ورزشگاه تخريب شده بود و تماشاگران زير آن سقف كاملا خيس خوردند! بازي ايران ـ پرتغال در روز 21 خرداد ماه، حكم افتتاح دوبارة فرانكن اشتاديون در جام جهاني را دارد.
028473.jpg
فرانكفورت
اينتراخت فرانكفورت تيم نخست اين شهر در بوندس ليگا حضور دارد و براي هر بازي آن ها 48هزار نفر به استاديوم مي روند. با وجود اين، در جام جهاني تنها 38437 بليت براي مسابقاتي كه در استاديوم جام جهاني فرانكفورت انجام مي شود، به فروش مي رسد. 126 ميليون يورو هزينة ساخت اين ورزشگاه بوده كه شاهكار طراحي آن، قرار دادن اسكوربورد استاديوم در ارتفاع 30 متري از دايرة وسط زمين است. يك اسكوربورد معلق كه با چند رشتة فولاد به چهار گوشة استاديوم وصل شده.

اخبار داغ
۱ - تيم ملي هفتم خرداد با كرواسي بازي مي كند. اگر بخواهيم خوش بيني را به نهايت برسانيم، مي توانيم روي بازي دوستانه با چك هم حساب كنيم. اين خبري است كه مجلة كيكر داده. با وجود سابقة بد فدراسيون در بازي هاي دوستانه از حالا چندان روي اين خبر تكيه نكنيد.
۲ - نحسي سيزده يقة مسعود مرادي را گرفت. در ليست 23 داوري كه فيفا براي قضاوت جام جهاني انتخاب كرده، تنها دو داور از آسيا به چشم مي خورند. شمس المائدين و توروكاميكاوا. البته الغمدي عربستاني هم داور ذخيرة آسياست. با اين ماجرا مرادي جايي در آلمان ندارد.
۳ - اين كمپ فريدريش هافن هم داستاني دارد. آخرين خبر اين كه فدراسيون فوتبال از ترس اين كه در مدت اقامت تيم ملي براي بازيكنان مشكل امنيتي پيش بيايد، تيم را تنها سه روز مانده به آغاز جام به آلمان مي برد. جاي آن، تيم ملي از 25 ارديبهشت در تهران و اردبيل و سرعين تمرين مي كند.
۴ - در قانون جديد فيفا تنها يك نفر در كنار زمين حق صحبت كردن با بازيكن را دارد. با اين قانون، تيم هايي كه سرمربي خارجي دارند، نمي توانند مترجم را در كنار سرمربي داشته باشند. زيكو اولين كسي است كه صدايش در آمده.

حرف هاي داغ
۱ ـ فخرالدين داوودبگوويچ: ميرزاپور دوازدهمين گلر برتر جهان است. او در مسابقات مقدماتي جام جهاني سه گل خورده و در بين 32 دروازه بان جام جهاني دوازدهم است.
۲ ـ آري  هان: اگر بخواهند، مربي تيم ملي مي شوم. شرطي هم ندارم.
۳ ـ علي دايي: هيچ جاي دنيا مردم به كاپيتان تيم ملي فحش نمي دهند. اما اين   جا...
۴ ـ بكن بائر در سفري كه به مكزيك داشت، خطاب به سرمربي تيم ملي مكزيك : مراقب ايران باشيد. تيم خطرناكي است.
۵ ـ هوشنگ نصيرزاده: مسعود مرادي خودش پول كلاس زبانش را مي داد. خرج مربي بدنساز هم به گردن خود مرادي بود. فدراسيون حتي يك ريال هم به او كمك نكرد. پس چطور توقع داشتيم كه در ليست فيفا انتخاب شود.
۶ - فيگو: چيزي از ايران نمي دانم چرا كه هرگز مقابل اين تيم بازي نكرده  ام. اصلا دوست نداريم با كشورهايي از آن منطقه بازي كنيم. با اين حال، وقت داريم كه ايران را بشناسيم.

تب سنج جام جهاني
اين همه دليل براي هيجان
امير پوريا
۱) اگر به آن سايت اختصاصي كه yahoo براي جام جهاني 2006 آلمان درست كرده، سري زده باشيد، حتما ديده ايد كه كمپاني آديداس به عنوان يكي از ده ها اسپانسر جام، ساعتي كنار سايت گذاشته كه در واقع روزها و ساعت ها و حتي ثانيه هاي باقي مانده تا لحظة شروع افتتاحية جام جهاني را شمارش معكوس يا به قول هواداران گروه دهه هشتادي Europe، همان count down مي كند! سري يادداشت هايي كه داريد اولي اش را مي خوانيد، از اولين شمارة امسال تا موقع جام جهاني يعني عصر و غروب روز 19خرداد كه اتفاقا به جمعه هم افتاده، مثلا قرار است همان كاري را بكند كه آن ساعت شماره انداز در آن سايت به عهده دارد.قرار است با اين يادداشت ها، آن گوشة ذهنمان را كه با وجود كار و عيد ديدني و درس و رفيق بازي و مسافرت و امتحان و فيلم ديدن و هر مشغلة ديگر، متوجه جام جهاني و انتظار و اشتياق اش است، كمي مرتب كنيم. رودربايستي ها را كنار بگذاريم و تعصبات فوتبالي مان را در فرصتي كه هر چهارسال يك بار پيش مي آيد، ابراز كنيم؛ و البته تا جايي كه مي شود، كمي استدلال و فوتبال فهمي هم چاشني اش كنيم. منظورم فقط خودم نيست ها؛ شما را هم مي گويم. پست الكترونيكي و دستي را كه بيخودي نگذاشته اند!
۲) راستش را بخواهيد، معتقدم در چند دورة اخير جام، هيچ وقت همة بهانه هاي هيجان زده شدن مثل اين دوره، يكجا و تكميل، جور نبوده. اولين دليل، خب طبيعتا اين است كه ايران براي سومين بار به جام راه پيدا كرده و ضمنا وقفه اي كه اين دفعه افتاده، فقط يك دوره است؛ در حالي كه در جام 98 با بيست سال فاصله نسبت به بار اول، راهي جام شده بوديم. اين يعني كه بعضي از همان بازيكنان حاضر در جام 98 اين بار هم هستند و تازه كلي هم به تجربه هاي ملي و باشگاهي و بين المللي شان اضافه شده. فكرش را بكنيد، چهار سال ديگر اولا كه معلوم نيست باز به جام برويم يا نه؛ ثانيا اگر هم برويم، معلوم نيست علي كريمي و مهدوي كيا و بقية خاطره  سازهاي اين سال ها باز در حال ادامة فوتبال و بازي در تيم ملي باشند. علي دايي كه با توجه به سن و سالش حتما نخواهد بود. (خودمانيم، از اين قضيه خوشحال ايد يا ناراحت؟!) پس بهتر است براي هيجان ها و حرص خوردن هايي كه غيرفوتبالي ها و بيشتر مامان ها و خاله ها، اسمش را ديوانه بازي مي گذارند، وقت تلف نكنيم و فرصت را از دست ندهيم. روزهاي خود جام، واقعا كم است. تداركات قبلي را بچسبيم. ولي چه كار مي توانيم بكنيم؟ با شرايطي كه بازي هاي تداركاتي تيم دارد و انگار براي آن هايي كه بايد به فكر باشند، از فدراسيون و خود برانكو تا مثلا برنامه نود و عادل فردوسي پور، زياد مهم و نگران كننده نيست، فقط همان حرص خوردن نصيبمان مي شود. در جدول رسمي فيفا براي مسابقات آماده سازي تيم هاي حاضر در جام، حتي يك بازي هم توي ليست ايران ثبت نشده. در حالي كه همين عربستان هميشه رقيب كه بي تعارف، همه مان از طرز بازي و اداهاي بازيكنانش بدمان مي آيد، فقط از حالا تا يك ماه و نيم ديگر، 8 بازي تداركاتي جدي و اساسي و تأييد شده دارد و اروگوئه و لهستان و مكزيك و چك و روماني هم بين حريف هايش هستند. تازه عربستان، تيمي است كه اغلبمان فكر مي كنيم بي كفايت است، بيخودي براي آماده شدن خرج مي كند و دليل آسان دانستن صعود اسپانيا و اوكراين از گروه هشتم را هم ضعف همين عربستان و همين طور تونس مي دانيم. به نظرتان اولين بازي تداركاتي جدي ايران، بالاخره كي قطعي و اعلام مي شود؟ قبل از جام يا بعد از جام؟!
۳) دليل ديگر هيجان بيشتر 2006، اين است كه همة تيم هاي مهم و مدعي و همة آن هايي كه در ايران كشته مرده هاي قابل توجهي دارند، دور هم جمع اند. در چهار دورة اخير، هيچ وقت اين طور نبوده: در سال 1990 ايتاليا، تيم فرانسه كه البته آن وقت ها به اندازة حالا مهم نبود، به جام نرسيد. جام 94 آمريكا، بدون حضور انگليس برگزار شد و در ضمن، اين دو دوره چون هنوز 24 تيمي بودند، اصولا تيم هاي مطرح و نيمه مطرح ـ و در نتيجه، هيجان شان ـ كمتر مي شد. در سال 98 فرانسه كه ديگر به سهميه هايي مثل حالا رسيديم و جام 32 تيمي شد و ايران هم بود، باز پرتغال كه آن موقع خيلي بين فوتبالي هاي ما محبوب بود (و هنوز هم مقاديري محبوب هست)، به جام راه پيدا نكرد و بالاخره در جام قبلي يعني 2002 كره و ژاپن، هم ايراني هاي خودمان و هم نارنجي هاي هلند در جام نبودند.
امسال هر تيمي كه در هر جاي ايران كمي طرفدار دارد، به جام آمده. شايد تنها غايبي كه تك و توك هوادار ايراني دارد يا دو سال پيش داشت، يونان است كه موقع قهرماني در جام ملت هاي اروپاي 2004، با حذف تيم هاي پرطرفدار، براي خودش محبوب شده بود. (از جمله براي خود من كه با حذف ايتاليا، دنبال انگيزه اي براي دنبال كردن بقية جام مي گشتم!)
۴) اين تكه را لطفا گزارشگران فوتبال در تلويزيون ما نخوانند، چون بعضي هايشان مغرور و بقيه دلخور مي شوند! ولي واقعا اين كه قرار است عادل و شايد هم مزدك براي گزارش بازي هاي جام به آلمان بروند، خودش از دلايل فرعي جذابيت اين دوره است. همين شايد باعث شود كه هر ايراني با هر امكانات ديگر، باز ترجيح بدهد كه از شبكه هاي داخلي، بازي ها را تماشا كند. هيجان كافي، اطلاعات فراوان و به روز و به خصوص پرهيز از شعار ها و حماسي بازي هاي خياباني، حُسن خوب! كار هر دوي آن هاست. شما هم موافق ايد؛ مگر نه؟

راز بندر آفتابي
سيزده سال پس از قهرماني المپيك مارسي در اروپا، انتشار يك كتاب همه چيز را به هم ريخت. كتابي كه به افشاگري در مورد تباني و دوپينگ در تيم فرانسوي پرداخته است
028437.jpg
آرمن ساروخانيان
چرا براي تصوير كردن عدالت، هميشه يك شمشير و حتي يك ترازو مي كشيم؟ خيلي دوست داشتم كه گاهي آن را با پرده اي بپوشانم. گاهي عدالت در اين است كه عدالت اجرا نشود. /پرسن دليني
اگر مردم فرانسه، چهاردهم ژوئيه، سالگرد انقلاب كبير و روز ملي اين كشور را براي هميشه گرامي مي دارند، براي مردم بندر مارسي تاريخ ديگري وجود دارد كه فراموشي آن ممكن نيست. در بيست و ششم ماه مه 1993، تيم المپيك مارسي در ورزشگاه المپيك مونيخ با نتيجة يك - صفر، ميلان افسانه اي كاپلو را شكست داد تا به عنوان اولين تيم فرانسوي، قهرماني باشگاه هاي اروپا را به دست آورد. بزرگ ترين افتخار تاريخ معاصر شهر، در اين لحظات شكل گرفت.
روز بعد، صدها هزار نفر، بازگشت مردان قهرمان تاپي را جشن گرفتند. تصاوير اين بازي و روزنامه هايي كه ايستادن مارسي بر قلة فوتبال اروپا را با تيتر درشت اعلام مي كردند، بر ديوارهاي كافه هاي اصلي شهر جاي گرفت. هر آن چه به اين فينال تعلق داشت، جاودانه شد. اما لحظات خوشحالي، طبق معمول خيلي زود به پايان رسيد. چند هفته بعد از قهرماني، خبر تكان دهندة تباني مارسي با والنسين، لذت اين افتخار بزرگ را براي هواداران، نيمه تمام گذاشت. تاپي مجبور به كناره گيري شد و فدراسيون فوتبال فرانسه علاوه بر گرفتن عنوان قهرماني ليگ از مارسي، آن ها را به دسته دوم فرستاد.
ماجرا از اين قرار بود كه برنار تاپي از ترس مصدوميت بازيكنان تيم، چند روز قبل از فينال مونيخ، ترتيب توافق با چند تن از بازيكنان حريف را داده بود. هر چند مالك جاه طلب باشگاه هرگز به گناه خود اعتراف نكرد و آن را به گردن ديگران انداخت. او مدعي بودكه از معاون اش ژان پير برنز خواسته است ترتيب كارها را بدهد، ولي هرگز اشاره اي به تباني نكرد. پس از آن، مارسي هرگز نتوانست به جايگاه قبلي بازگردد و غرور جريحه دار شدة هواداران التيام پيدا نكرد.
از آن روزها حدود سيزده سال مي گذرد. گذشت زمان، وظيفة هميشگي اش را برعهده گرفته بود تا اين كه حرف  هاي يك فرد فراموش شده،  تمام خاطرات بد بندر را زنده كرد. ژان ژاك ادلي، يكي از بازيكنان نه چندان مطرح مارسي در آن سال، مسائل تازه اي را مطرح كرد كه پروندة جنجالي دوران تاپي را بازگشايي كرد. ادلي در آن زمان، رابط مسؤولين مارسي و بازيكنان والنسين بود و هفده روز را در زندان گذراندتا اين كه از سوي دادگاه به هشت ماه حبس تعليقي محكوم شد. او پس از سكوتي طولاني در مصاحبه اي مفصل با هفته نامه اكيپ مگزين گفت كه پيش از فينال سال،۹۳ ماده اي ناشناخته به بازيكنان مارسي تزريق شده است. او فضاي رختكن، پيش از ورود بازيكنان به زمين را اين گونه شرح مي دهد: از همة  بازيكنان خواسته شد به صف شوند و تزريق انجام شود. رودي فولر تنها كسي بود كه با اين كار مخالفت كرد. در همان زمان، برنار تاپي در راهروهاي ورزشگاه با داد و فرياد، ميلاني ها را به دوپينگي بودن متهم مي كرد. در جريان بازي نيز حال عجيبي داشتم و دهانم مزة بدي مي داد.
حرف هاي ادلي با واكنش تند بازيكنان اسبق مارسي روبه رو شد. فرانك سوزه، ملي پوش سابق فرانسوي، اولين نفر بود كه او را تهديد به شكايت كرد. طرف هاي ايتاليايي نيز بلافاصله وارد ماجرا شدند. دانيل ماسا رو، مهاجم آن روزهاي ميلان، يكي از كساني بود كه مي خواست از اين موقعيت استفاده كند. او گفت: اگر حرف هاي ادلي صحيح باشد، عنوان قهرماني سال 93 بايد از مارسي پس گرفته شود. يكي از وكلاي باشگاه ميلان نيز خواستار واكنش يوفا شد: اگر يوفا كاري نكند، خودمان دست به كار مي شويم. اما يوفا با توجه به گذشت بيش از ده سال از آن مسابقه، پرونده اي در اين مورد تشكيل نداد. همچنين استعلام اين سازمان نشان داده كه پس از بازي، آزمايش دوپينگ انجام شده و هيچ نمونة مثبتي ديده نشده است.
028407.jpg
ديديه دشان، دسايي، فولر و پله را مي بينيد كه در كاخ اليزه كاپ قهرماني را به ميتران رئيس جمهور وقت فرانسه مي دهند
آغاز جنگ واقعي
ادلي در همين مصاحبه گفت كه نوشتن زندگي نامه اش را به زودي به پايان مي رساند و بخش اصلي آن به دوران حضور ده ماهه اش در المپيك مارسي اختصاص دارد. به عقيدة او دوران پرشكوه مارسي در واقع، دوپينگ سازماندهي شده، تباني و مسموم كردن بطري هاي آب حريفان بوده است . ادلي در ديگر بازي نمي كنم ، شور اولية پيوستن به يك باشگاه بزرگ را بازگو مي كند كه پاياني نااميد كننده داشت. او مي نويسد: حيله گري به طبيعت ثانوية مديران مارسي تبديل شده بود. علاوه بر مورد دوپينگ، او در مورد پروندة مارسي- والنسين نيز به مسائلي اشاره مي كند كه جنجال زيادي به راه انداخته است. ادلي مي گويد كه مارسل دسايي و ديديه  دشان نيز از ماجرا باخبر بوده اند. او آغاز ماجرا را اين گونه تشريح مي كند: شانزدهم مي 1993، قرار شد كه همة تيم، صبح را بر روي يك كشتي تفريحي بگذراند. گروه فني برنامة تله فوت آمادة فيلم برداري مي شد. چند دقيقه قبل از آغاز پخش برنامه، از من خواستند كه به انتهاي كشتي بروم. ديديه  دشان و مارسل دسايي هم در كنار من بودند. ما ايستاده بوديم و روبه روي  ما ژان پير برنز و برنار تاپي بودند. در سي ثانيه اين دو نفر براي من شرح دادند كه مأموريت از چه قرار است: بايد با چند بازيكن والنسين كه شما از قبل مي شناسيد، تماس گرفته شود، يعني بروچاگا، گلاسمن و روبر. نبايد آن ها حركت خشني انجام دهند و پيش از فينال، پاي ما را بشكنند. شما آن ها را خوب مي شناسيد؟ ما مثل چند بچه دبيرستاني با حركت سر جواب مثبت داديم. تاپي ديگر چيزي نگفت. پس از آن، معاون او كارها را در دست گرفت. اما هيچ كس اين مسأله را تأييد نمي كند.
تاپي در روزنامه پاريزين، حضور دشان و دسايي را تكذيب كرد. اين دو بازيكن سابق تيم ملي فرانسه نيز قصد شكايت از ادلي را دارند.
تنها كسي كه اين روزها با ادلي همنوا شده،  آرسن ونگر است. مربي آرسنال حس تقلب در آن مقطع فوتبال فرانسه را به ياد مي آورد: اين  ها چيزهايي بود كه همه در ذهنشان تكرار مي كردند، ولي كسي آن را به زبان نمي آورد. اما نبايد فراموش كرد كه ونگر در آن زمان، مربي موناكو، رقيب اصلي مارسي و البته يك بازنده بود و تاپي هم به اين موضوع استناد مي كند.
اما معماي اصلي در اين ماجرا، انگيزة ادلي از نوشتن اين كتاب است. در محافل فوتبال فرانسه همه از خود مي پرسند كه او چرا براي گفتن اين حقايق، سيزده سال صبر كرده است. بسياري معتقدند كه ادلي از اين كار، انگيزة مالي داشته است.
او در حال حاضر، شغلي ندارد و از دولت، حقوق بيكاري دريافت مي كند. خودش اعتراف مي كند كه تاپي در همان زمان به او حق السكوت پيشنهاد كرده و قول داده كه در صورت برعهده گرفتن مسؤوليت در دادگاه، سال آينده با قراردادي خوب در تيم خواهد بود.
بدين ترتيب اگر لطف تاپي شامل حال او مي شد، آياباز هم حاضر مي شد اين كتاب را بنويسد؟

روزواقعه
26 مي 1993، ورزشگاه المپيك مونيخ
المپيك مارسي يك ـ ميلان صفر
گل: بولي (44)
تماشاگر: 64400 نفر
المپيك مارسي: بارتز، آنگلوما (دوران 61)، دي مكو، بولي، سوزه، دسايي، ادلي، بوكسيچ، فولر (توماس 78)، عابدي پله، دشان. سرمربي: گوتالز
ميلان: روسي، تاسوتي، مالديني، آلبرتيني، كاستا  كورتا، باره سي، لنتيني، رايكارد، فان باستن (ارانيو 86)، دونا دوني (پاپن 55)، ماسارو. سرمربي: كاپلو

همه تزريق كردند جز فولر
پس از انتشار كتاب ديگر بازي نمي كنم ، ژان ژاك ادلي بازيكن المپيك مارسي در سال 93 مصاحبه مفصلي انجام داده و به ابهامات پاسخ گفته
028446.jpg
تاپي تزريق را تأييد مي كند. من مي خواهم بدانم كه واقعا در اين سرنگ ها چه چيزي بوده است
سيزده سال پس از پروندة مارسي ـ والنسين تصميم به گفتن حقيقت گرفتيد. چرا اين همه سال صبر كرديد؟
من تصميم به نوشتن اين كتاب گرفتم، چون حالا مي خواهم حقيقت بازگو شود. قبل از اين، چيزي نمي گفتم، چرا كه شخصيت ام خرد شده بود. همچنين به احترام سابقة ساير بازيكنان، سكوت كرده بودم.
در ابتداي ماه ژانويه با مصاحبه اي كه در آن، متدهاي موفقيت المپيك ما رسي در ابتداي دهه نود را افشا كرديد، به صحنه بازگشتيد. در آن زمان از همبازي هايي مانند ديديه دشان و مارسل دسايي نيز نام برديد. آيا از آن زمان با اين دو تماسي داشته ايد؟
هيچ تماسي نداشتم؛ مانند تمام اين سال ها. خيلي دوست دارم آن ها را ببينم، ولي در اين سيزده سال هيچ خبري نبوده. هيچ كس از من حمايتي نكرده. تنها در مطبوعات، مصاحبه اي از آرسن ونگر ديدم كه به صراحت حرف زده بود. شايد اين يك حمايت نبود، ولي به اندازة كافي شجاعانه بود. حتي با كريس وادل يا توني كاسكارينو هم تماسي نداشتم. آن ها هم از اين دوران، خاطرات تلخي دارند. اين دو بازيكن، مشكل مالي ندارند، با اين وجود حرف زدند.
شما با تشريح صحنة تزريق بازيكنان، پيش از فينال سال 93، جنجال زيادي به پا كرديد. برنار تاپي در جواب حرف هاي شما گفت كه اين يك روش درمان بوده.
او چيز زيادي از پزشكي نمي داند. اين حرف نشان مي دهد كه او تزريق را تأييد مي كند. من مي خواهم بدانم كه واقعا در اين سرنگ ها چه چيزي بوده است. هر چند آزمايش ضد دوپينگ هم مثبت نبوده است. به هر حال، مسلم است كه اين آمپول ضد سرماخوردگي نبوده. واقعيت بايد آشكار شود. اين ماده به همه تزريق شد، جز رودي فولر. او در رختكن گفت كه اين، كار درستي نيست و زمان مناسبي براي آن نيست. ولي حالا او چيزي از ماجرا به خاطر نمي آورد...
پس از اين تزريق چه احساسي داشتيد؟
شخصا در بازي، نمايش متوسطي داشتم. فكر مي كردم كه از نظر بدني و فني، بهتر از اين بازي كنم. در دهانم مزه عجيبي حس مي كردم و عضلاتم حالت نامتعارفي داشتند. به هر حال، تزريق، كمكي به من نكرد.
در اين بازي كه با پيروزي يك صفر بر ميلان به پايان رسيد، مارسي سوار بر بازي نبود.
خوشبختانه دوپينگ، نتيجة بازي را تعيين نمي كند.
شما در كتابتان، صحنة عجيب ديگري را از فينال مارسي ـ ميلان تعريف مي كنيد كه در مكاني كه شادي مي كرديد، دو ناشناس وارد شدند. يكي از همبازي هايتان گفت: آن ها براي گرفتن پول آمده اند. چه كسي اين حرف را زد؟
اسم او را نمي گويم. ديديه دشان و مارسل دسايي هم قبلا به اين موضوع اشاره كرده اند. من هم چيزي را كه ديده ام، تعريف مي كنم: دو نفر وارد شدند و پنج دقيقه بعد رفتند. جزئيات بيشتري نمي دانم. طبق چيزهايي كه به من گفتند، اين مي تواند ماجراي يك تخلف باشد.
آيا همبازي تان با شما شوخي نمي كرد؟
به هرحال اين صحنه به اندازه كافي سوررئال بود.
شما از فرهنگ تخلف صحبت مي كنيد. آيا ريموند گوتالز (مربي وقت مارسي) از اين مسائل اطلاع داشت؟
فكر نمي كنم. ريموند گوتالز هميشه براي ما يك پدربزرگ بود. فضاي تخلف بر تيم حاكم بود. ولي او هرگز از من چيزي نخواست. ما تنها با يكديگر از فوتبال حرف مي زديم.
براي تماس با بازيكنان والنسين، شما انتخاب شديد، چرا كه آن ها را خوب مي شناختيد. از جمله ژاك گلاسمن.
بله. من امروز احترام زيادي براي او قائل ام. او خيلي شجاع بود كه اين مسأله را افشا كرد. او حالا در كميتة فني كار مي كند. براي رسيدن به سطح او، راه درازي در پيش دارم. فعلا در حال گرفتن مدارك مربيگري هستم و رزومه ام را به تمام اروپا فرستاده ام. وضعيت ام نمي تواند بدتر از اين باشد. اميدوارم كه حالا دست ياري به سوي من دراز شود.
پس از انتشار كتاب شما، برنار تاپي سر و صداي زيادي به راه انداخت. آيا در اندازه اي هستيد كه با او دربيفتيد؟
اين مسأله برايم مهم نيست. بايد به برنار تاپي هم اجازه داد كه راهش را برود. اين يك مسابقه ميان ادلي و تاپي نيست. هنوز كار زيادي دارم، چرا كه مي خواهم در اين محيط بمانم. اگر قرار باشد كسي به دنياي فوتبال برگردد، ژان ژاك است، نه برنار.
آيا خودتان را قرباني اين ماجرا مي دانيد؟
قبل از هر چيز، خودم را مقصر مي دانم. ترجيح مي دادم در دنياي فوتبال مي ماندم. اما من با مارسي و هوادارانش قهرمان اروپا شدم و اين را هرگز فراموش نخواهم كرد.
بنابراين از كل ماجرا متأسف نيستيد؟
اين سؤال را هميشه از خودم مي پرسم. نمي توانم به اين سؤال پاسخ بدهم. گاهي اوقات احساس بيزاري مي كنم، با خودم مي گويم اي كاش در نانت مانده بودم. در آن زمان، شخص ضعيفي بودم.
بانوشتن اين كتاب مي خواهيد به چه چيزي برسيد؟
قبل از هر چيز مي خواهم به آرامش برسم. هم خودم و هم نزديكانم. از نظر مالي، هيچ وقت از خودم نپرسيدم كه از اين كتاب چه درآمدي خواهم داشت. (او تا به حال از نوشتن اين كتاب، 27 هزار يورو به دست آورده است.) قبلا هم موقعيت نوشتن اين كتاب را داشتم. ناشران مختلف، مبالغ بالايي به من پيشنهاد كردند، ولي آمادة اين كار نبودم. اين كتاب، نوعي اعتراف است.
اما شما در نگاه هواداران، يك خائن هستيد.
حاضرم با آن ها روبه رو شوم. اين كتاب به خاطر آن ها نوشته شده است. آن ها مي  خواهند حقيقت را بدانند و خيلي دوست دارم كه به احترام آن ها حداقل يك بار، نمايشي صد درصد واقعي اجرا شود. المپيك مارسي در قلب من است و هرگز از آن خارج نخواهد شد. براي من هيچ چيز تغيير نكرده است. هر كسي آزاد است هر چه مي خواهد فكر كند. من با تمام وجود با هواداران هستم، با باشگاه.
آيا مي توانيد براي مارسي كار كنيد؟
اگر از من خواسته شود جوانان يعني ستارگان آيندة مارسي را پرورش دهم، با كمال ميل قبول خواهم كرد.
و كار كردن با تاپي؟
به هيچ وجه. همان طور كه گفتم، اگر قرار باشد يك نفر در دنياي فوتبال بماند، من هستم. من قصد كنار رفتن ندارم، حتي اگر مجبور شوم تا آخر دنيا بروم.
منبع: يورو اسپرت

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
مهرجويي ستاره جشنواره مي شود
نوذري گيشه ها را مي تركاند
رويداد۸۵
تلويزيون
عشق در سال وفا
خرچنگ در گل نشست
ورزشي
حسين كعبي: مي رم آرسنال، شايد هم منچستر!
نصرتي: امسال اسپانيا!
رويداد۸۵
مجتبي جباري: هنوز ترسم نريخته!
باخ  وگوته ايران را تشويق مي كنند
اين همه دليل براي هيجان
راز بندر آفتابي
روزواقعه
همه تزريق كردند جز فولر
اجتماعي
دين ظرف مي خواهد و ظرف دين اخلاق است
زندگي
وام مي دهند مثل قند
مايكروسافت، پشت به  زين
رويداد۸۵
سينما
زماني براي مات زدن
خانه شهرياران جوان هم آمد
رويداد۸۵
گوي طلايي تمشك طلايي
سلام هلو!
رفقاي ابدي
از صداي گلوله نترس
در كنار ايستوود
واقعيت دراماتيك نيست
عكس آرنولد
دانش
دوست مجازي ما، گوگل
گوگل: آن چه شما خواسته ايد
دنيا را ديد بزنيد
گوگل چيست و چرا؟!
خريد سهام AOL
همكاري با فولكس واگن
محصولات برتر گوگل
موسيقي
موسيقي هم زير سلطه آقازاده هاست!
حرف هاي بامداد بيات درباره پسر بابك بيات بودن
حرف هاي احسان خواجه اميري دربارة پسر ايرج بودن
روزها
جنگ هفتاد ودو ملت
مرداني از جنس آتش
رويدادها
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |