- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۲ - شنبه ۱۹ فروردين ۱۳۸۵ - - Apr 8, 2006
docharkhe
فيلمسازها به روان شناس احتياج دارند!
با دست خالي و بودجه كم چند فيلم مستند و داستاني در لبنان ساخته كه هر كدام چند بار از شبكه هاي مختلف تلويزيوني پخش شده
028251.jpg
مرتضي آتش زمزم
مستندساز جوان
ما با شصت ميليون تومان فيلم را در لبنان ساختيم،يك دهم هزينه فيلم هاي ايراني كه در خارج از كشور ساخته مي شوند
مهدي قاسمي

همه چيز تمام شده و صلات  ظهر است. صف هاي منظم مثل خط هاي موازي تشكيل شده و دوربين سعي خودش را مي كند كه در يك لانگ شات، اين جمعيت عظيم را نشان دهد. صداي سيدحسن نصرالله كه امام جماعت است، به گوش مي رسد تا با صداي باسم كربلايي (مداح معروف عرب) قطع شود آن شام غم قتلگاه، روشن ز نور الاه، شد وادي سينا ... اگر در ايام تاسوعا عاشورا تلويزيون نگاه كرده باشيد، مستند عاشورا در لبنان تقريبا از تمام شبكه ها يكي دوبار پخش شد. تهيه كننده و كارگردان اين مستند مرتضي آتش زمزم است. او بيست و هشت سال دارد و البته خود را مستندساز نمي داند: من فيلمساز هستم. گاهي هم مستند مي سازم.
چي شد كه عاشوراي لبنان؟
مثل هميشه از قبل قرار نبود اين كار انجام بشود و كاملا ناگهاني شد. شبي كه اعلام كردند رفيق حريري را در لبنان ترور كرده اند، به ذهنم رسيد كه با توجه به اهميت اين موضوع، مي شود از شرايط لبنان در چنين روزهايي مستند خوبي درآورد. شب، خبر را شنيدم و با همكاري سفارت لبنان، ظهر فردايش همراه با يكي از دوستان كه فيلم بردار است، به سمت لبنان پرواز كرديم. متأسفانه به تشييع جنازه كه خيلي زود انجام شد نرسيديم و قرار شد كه براي شناساندن لبنان، مستندي بسازيم از مناطق آزاد شده و مناطق ديگر لبنان. چند روز مانده بود به تاسوعا عاشورا. به ذهنم رسيد كه مراسم اين دو روز را در لبنان به صورت روايت گونه به تصوير بكشيم. ابتدا به دنبال كسي مي گشتيم كه به عنوان راوي، در جاهاي مختلف حاضر شود و دوربين هم پشت سر او حركت كند. زمان كم بود و نتوانستيم كسي را پيدا كنيم و خودم مجبور شدم اين كار را هم انجام بدهم. كار از غروب تاسوعا شروع مي شود تا ظهر عاشورا. من و همراهم، هر دو فيلم مي گرفتيم و در مجموع، پس از تدوين، يك مستند سي دقيقه اي از آب درآمد.
كارهاي ديگري هم در لبنان ساخته اي؟
دو فيلم داستاني در لبنان ساخته ام. داستاني كوتاهي به نام امضا و داستاني بلند آخرين گزارش كه دو سال است روز قدس از شبكه سه پخش مي شود.
امكانات ساخت يك فيلم بلند در خارج از كشور را داشتيد؟
ما طرح را ابتدا به مركز اصفهان داديم و قرار شد مشاركت كنند، اما تهيه كننده خودم باشم. قرار بود در اصفهان بسازيم، ولي از آن جا كه داستان دربارة يك خانم خبرنگار آمريكايي بود، حس كرديم اين كه مثلا خبرنگار آمريكايي، حجاب مصنوعي بگذارد و از طرفي بخواهيم يك جوري اصفهان را به شكلي نشان دهيم كه اين جا مثلا فلسطين اشغالي و يا اسرائيل است، كمي خنده دار درمي آيد. اين شد كه تصميم گرفتيم برويم لبنان و آن جا فيلم را بسازيم.
همه عوامل از ايران بودند؟
ما نه نفر بوديم كه از ايران رفتيم. من آن زمان بيست و شش ساله بودم و ميانگين سني گروه بيست و پنج سال بود. ما آن فيلم را با يك دهم هزينة فيلم هايي كه در خارج از كشور ساخته مي شود، ساختيم. بعد هم تلويزيون از ما خريد و دو سال است كه پخش مي كند. ما فيلم را با شصت ميليون تومان ساختيم، در حالي كه همزمان با ما دو گروه ديگر كه كارگردان هايشان شناخته شده بودند و از امكانات دولتي برخوردار بودند هم در لبنان فيلم مي ساختند. يكي با هفتصد ميليون و ديگري با يك ميليارد تومان، فيلم هايشان را ساختند. يكي از آن فيلم ها در سينماها اكران شد و در فروش شكست خورد و ديگري هم اصولا به جايي نرسيد.
كدام كارت را خودت بيشتر دوست داري؟
يك مستند ساختم كه خودم خيلي دوستش دارم و البته هيچ گاه پخش عمومي نشد. مستندي دربارة زلزلة بم. خب زلزله قابل پيش بيني نيست، همان طور كه ترور رفيق حريري قابل پيش بيني نبود. جمعه شب حدود ساعت دو بود. از همه جا بي خبر، رسيدم خانه و شنيدم در بم زلزله آمده.دوستانم را هماهنگ كردم و صبح شنبه با همكاري استانداري، با هواپيماي مجروحين به طرف بم پرواز كرديم. روز اول قرار بود دربارة كمك رساني در بم فيلم بسازيم، اما ديديم كسي كمكي نمي كند. ما هم از روز دوم دربارة كمك نرساني در بم فيلم ساختيم. روز سوم زلزله برگشتم و شب تا صبح، فيلمم را مونتاژ كردم و براي استاندار فرستادم كه از طريق وزير كشور به هيأت دولت بردند و پخشش كردند.
اين فيلم پخش عمومي هم شد؟
نه، چون قابل پخش نيست. فقط در چند جشنواره و چند دانشگاه پخش شد. در جشنواره فيلم اصفهان، جايزة بهترين فيلم مستند را گرفت و در جشنواره مراكز صدا و سيما كه سال پيش در يزد برگزار شد هم جايزة بهترين فيلم مستند را گرفت. و چند جشنوارة ريز و درشت ديگر.
براي آينده چه برنامه اي داري؟
يكي دو طرح براي فيلم داستاني بلند دارم كه يكي از آن ها قرار است در اكراين و اصفهان مشتركا فيلم برداري شود . يك فيلم مستند هم در دست دارم براي بازسازي بم.
امكاناتش را داري؟ يا از تســهيلات خـاصـي استفاده مي كني؟
امكانات به من نمي دهند. مي گويند تو جواني. تسهيلات اگر باشد، براي من فيلم بلند ساختن هم كار ساده اي است. اما من در جمع سينما پشتيباني ندارم. مي گويند ابتدا بايد دستيار كارگردان فلاني و بهماني باشي كه تسهيلات دريافت كني. بنابراين من يا بايد پدر پولداري داشته باشم و يا خودم را به جايي برسانم كه بتوانم هزينة يك فيلم را بدهم كه برنامة من همين است.
تحصيلات آكادميك هم در سينما داري؟
نه. من خودم با مطالعه و ديدن فيلم و تجربه، يك چيزهايي ياد گرفتم. يك دوره هم سراغ تحصيل رفتم كه ديدم بازدهي چنداني برايم ندارد و رهايش كردم.
فيلم باز هم هستي؟
نه. فيلم هاي مطرح را سعي مي كنم ببينم. اما به آن معني كه فيلم باز باشم نه. زياد فيلم ديدن، گاهي كار مضري است.
ازدواج كرده اي؟
همين يك ماه پيش.
با يك اهل سينما؟
نه، با يك دانشجوي روان شناسي. (مي خندد) مي داني كه، فيلمسازها به روان شناس احتياج دارند!

مهم چيزي است كه باقي مي ماند
براي جاودانه شدن حتما نبايد شاعر يا كارگردان سينما شويد. او فكر مي كند كه جاودانگي مي تواند با يك اثر علمي يا در شفا يافتن بيماران اتفاق بيفتد
028284.jpg
علي غلامرضانژاد
پزشك متخصص و پژوهشگر
اغلب وقت من در كار بوده، اما تفريح هم داشته ام. با خودم كه فكر مي كنم، مي بينم در اين چند سال حداقل 25 بار مسافرت رفتم
هما كبيري

ديپلم رياضي داشته و سال سوم در رشته مهندسي پزشكي قبول شده، اما مرخصي مي گيرد و درس مي خواند تا اين كه سال چهارم در پزشكي آزاد و دام پزشكي دانشگاه تهران قبول مي شود، بدون اين كه حتي يك كلمه زيست در زندگي اش خوانده باشد! او بعد از هفت سال مي شود دكتر علي غلامرضانژاد و از سال 82 هم مي شود رزيدنت رشته تخصصي پزشكي هسته اي. دكتر در مدت تحصيلش در رشته پزشكي، موفقيت هايي به دست آورده كه برايش رزومه اي در حد اعضاي هيأت علمي دانشگاه درست كرده است. رتبه 5 امتحان جامع علوم پايه، رتبه 4 المپياد كشوري علوم پزشكي، رتبه 7 پارا انترني و رتبه 17 رزيدنتي، بخشي از اين هاست.
۶ كتاب ترجمه و يك كار تأليف داشته و يكي از همين كتاب ها با عنوان نورولوژي در جشنواره كتاب سال دانشجويي مورد تقدير هيأت داوران قرار گرفته است. اما چيزي كه كارنامة كاري او را از ديگران متمايز كرده، كارهاي تحقيقاتي اش است. او براساس اين تحقيقات، 30 مقاله در كنفرانس هاي بين المللي ارائه داده و 11 مقاله در بانك هاي اطلاعات پزشكي ثبت كرده است. يكي از كارهاي تحقيقاتي اش كه موضوعي كاملا بكر است، مربوط مي شود به بيماران شيميايي!
علي غلامرضانژاد تنها 28 سال دارد و به نظر مي آيد در اين ميدان، هيچ رقيبي را به رسميت نمي شناسد!
سهم واقعي شما در كارهاي تحقيقاتي كه ارائه داده ايد، چقدر است؟
مثلا در بررسي وضعيت خون رساني قلب براي مريض هاي شيميايي، ايده مال خودم بود و تمام كارها را خودم انجام دادم. از بين كارهايم ده دوازده تا را به تنهايي انجام دادم و در بقيه، در قسمتي از كار شركت داشتم. حالا يا موضوع را من ارائه داده بودم يا اين كه گروهي كار كرده بوديم.
آمار كارهايتان خيلي بالاست! يعني زندگي شما همه اش كار بوده؟ پس تفريح چي مي شود؟
درست است. اغلب وقت من در كار بوده، اما تفريح هم داشته ام. با خودم كه فكر مي كنم، مي بينم در اين چند سال حداقل 25 بار مسافرت رفتم. سعي كردم همة كارهايم مفيد باشد. شايد بعد از اين كه تخصص قبول شدم، اين طور نبوده. خيلي كار كرده ام، ولي باز هم مي توانست بهتر از اين ها باشد.
احتمالا مسافرت ها هم كاري و درسي بوده. من منظورم وقتي است كه آدم براي خودش مي گذارد. وقتي غير از درس و تحقيق و كار!
مثلا اگر مسابقة فوتبالي مي گذاشتند، مي افتاديم دنبالش، تيم مي داديم. كلا من خيلي شيطاني مي كردم. همين الان هم اگر از همكاران در بخش بپرسيد، همه مي گويند خيلي شيطان است. هم شيطاني مي كنم و هم كارخودم(!) مثلا با دوستانم حساب كردم، چيزي حدود 5/2 ميليون تومان خرج رستوران هاي تهران كردم. اين يعني اين كه تفريح هم دارم. اما دوست دارم كاري كنم كه وقتي به عقب برمي گردم، آن كار زنده باشد و چيزي ازش باقي مانده باشد.
چطور مي شود در كنار اين شيطاني ها و تفريح هايي كه حرفش را مي زنيد، اين قدر هم خوب كار كرد؟
مهم اين است كه درست برنامه ريزي كني. بعضي چيزها ارزش ندارد. براي همين بايد سعي كني كه هميشه مفيد باشي. به نظر من خيلي از بچه ها وقتشان را به بطالت مي گذرانند و دنبال كارهايي مي روند كه نتيجه ندارد. من الان شب ها دارم مي روم تمرين و اسكيت مي كنم. مي دانم آخر سر يك چيزي ياد مي گيرم. به نظر من نتيجه يك چيز است و آن هم چيزي است كه در زندگي باقي بماند.
حالا در اين رد تحقيقات و پژوهش هايي كه از خودتان به جا گذاشتيد، كدامشان بيشتر شاخص است؟
شيميايي ها! چون اولين بار بود كه در دنيا انجام شد. گازهاي مختلفي در جنگ ايران و عراق استفاده شد. يكي از مهم ترين آن ها، گاز خردل بود كه چون ارزان قيمت است، در اغلب جنگ ها استفاده مي شود. اين گاز باعث مي شود كه مدت زيادي، نيروي مقابل نتواند به خاك دشمن بيايد. تا الان عوارض مختلفي از اين گازها كشف شده، مثل عوارض ريوي، خوني و... ولي هيچ كس نيامده بود بررسي كند كه اين ها روي قلب هم اثر دارد. فقط يك تحقيق كوچك بر روي چند موش، در سال 1987 در ارتش آمريكا انجام شده بود.
دقيقا چه چيزي را بررسي كردي و به چه نتيجه اي رسيديد؟
ما به سختي اين كار را انجام داديم، در حالي كه هيچ جا با ما همكاري نكرد. يك تئوري و فرضية جديد است كه بايد دنبال بشود. تا اين جاي كار ما توانستيم ثابت كنيم كه اين گاز عوارض قلبي طولاني مدت هم دارد. روي 22 مريض شيميايي زير 44 سال كه به طور معمول نبايد عارضة قلبي داشته باشند، بررسي كرديم كه تعداد زيادي شان عوارض قلبي داشتند.
ايده اش چطور به ذهنتان آمد؟
من در يك مركز خصوصي كار مي كردم. مريض هاي شيميايي را كه براي كارهاي درماني به بيمارستان ساسان مراجعه مي كردند، براي اسكن قلبي به آن مركز مي فرستادند. هيچ  كس تا به حال به اين موضوع دقت نكرده بود كه چرا بيماران شيميايي، اسكن هاي قلبشان يك جور خاصي است. يك جورهايي شده بود كه وقتي اسكن را مي گذاشتند جلوي من، مي گفتم اين مريض، شيميايي است، بدون اين كه مريض را ديده باشم! به دليل اين كه اسكن شان با مريض هاي عادي تفاوت دارد. از آن جا به ذهنم رسيد كه يك تحقيق در اين باره انجام بدهم.
به نتيجة خوبي هم رسيديد؟
كار خيلي قشنگي بود و مقاله اش را هم براي معرفي به آمريكا فرستاديم. در شهر اورلاندو كنفرانسي قرار است برگزار بشود كه در آن پذيرش گرفتم. نويسنده اش خودم هستم، ولي چون سربازي نرفتم، نمي توانم از ايران خارج بشوم و يكي ديگر از نويسندگان مي رود. اما كلا از اين كار، خيلي لذت بردم و فكر مي كنم گل كارهايم تا الان همين بوده.
اگر تا اين  اندازه به رشــته پــزشـكي علاقه منديد پس چرا در دبيرستان رياضي را انتخاب كرده بوديد؟
نمي دانم، آن موقع ريـاضـي ام خيلي خوب بود، خيلي! باور كردني نبود. علاقه مند بودم و شــايد يـك جـوري دلبستة رياضـي هم شده بودم. آن هم نه رياضي كاربردي در مهندسي، بلكه رياضي محض محض محض! چيزي كه سلول هاي خاكستري مغز آدم به تقلا و جفتك زدن بيفتد. هميشه دوست داشتم از اين سلول ها كار بكشم، هيچ وقت هم به درستي كار نكردند! آن اول هم مهندسي پزشكي را انتخاب كردم، چون يك جوري بين رياضي و پزشكي مانده بودم.
وقتي از اين مواد راديواكتيو استفاده مي كنيد، خطري شما را تهديد نمي كند؟
چرا، ما هم بايد يك سري چيزها را رعايت كنيم. به هرحال ما هم اشعة زيادي مي خوريم!
با توجه به همة اين دانسته ها، آيا انتخاب اين رشته به ريسكش مي ارزد؟
آدم بايد بسته به شرايط انتخاب كند. من همه چيز را ديدم و با توجه به شرايط خودم انتخاب كردم. من يك رشته اي مي خواستم كه فرصت تحقيق را به ام بدهد. اين رشته به ام داد. با اين كه ايده آل نيست! ايده آل من جراحي است كه در آينده، هر جوري شده سراغش مي روم.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
مهرجويي ستاره جشنواره مي شود
نوذري گيشه ها را مي تركاند
رويداد۸۵
تلويزيون
عشق در سال وفا
خرچنگ در گل نشست
ورزشي
حسين كعبي: مي رم آرسنال، شايد هم منچستر!
نصرتي: امسال اسپانيا!
رويداد۸۵
مجتبي جباري: هنوز ترسم نريخته!
باخ  وگوته ايران را تشويق مي كنند
اين همه دليل براي هيجان
راز بندر آفتابي
روزواقعه
همه تزريق كردند جز فولر
اجتماعي
دين ظرف مي خواهد و ظرف دين اخلاق است
زندگي
وام مي دهند مثل قند
مايكروسافت، پشت به  زين
رويداد۸۵
سينما
زماني براي مات زدن
خانه شهرياران جوان هم آمد
رويداد۸۵
گوي طلايي تمشك طلايي
سلام هلو!
رفقاي ابدي
از صداي گلوله نترس
در كنار ايستوود
واقعيت دراماتيك نيست
عكس آرنولد
دانش
دوست مجازي ما، گوگل
گوگل: آن چه شما خواسته ايد
دنيا را ديد بزنيد
گوگل چيست و چرا؟!
خريد سهام AOL
همكاري با فولكس واگن
محصولات برتر گوگل
موسيقي
موسيقي هم زير سلطه آقازاده هاست!
حرف هاي بامداد بيات درباره پسر بابك بيات بودن
حرف هاي احسان خواجه اميري دربارة پسر ايرج بودن
روزها
جنگ هفتاد ودو ملت
مرداني از جنس آتش
رويدادها
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |