راستش را بخواهيد، صفحة پيش بيني ها قرار بود توي ويژه نامة عيد چاپ شود، اما نشد. يعني توي ويژه نامه جا كم آورديم و مجبور شديم چند صفحه را بگذاريم براي اولين شمارة بعد از عيد.
نگران نباشيد، پيش بيني هايمان حتي اگر توي شماره 62 مجله چاپ شوند، باز هم عمل مي كنند. چون مطمئنا تا الان هيچ كدام از اتفاقاتي كه درباره اش حرف زده ايم، رخ نداده است. 13 روز اول سال كه به سلامتي كلا تعطيل بود.
اين 8-7 روز هم كه تا ملت بيايند سر كار و خواب 13 روزه از سرشان بپرد، خبر خاصي نمي شود. بنابراين با خيال راحت، اين صفحات را بخوانيد و منتظر بمانيد تا اتفاقاتي كه ما پيش بيني كرده ايم، يكي يكي رخ بدهد. در درستي پيش بيني ها شك نكنيد. نوستر آداموس هاي مجله، مو لاي درزشان نمي رود!
هيجان براي سازمان سنجش
كنكور تغيير مي كند
تا وقتي آقايان همين طوري دنبال هيجان و فرار از روزمرگي باشند، اوضاع همين است كه هست. اصلا عادت شده كه حول و حوش كنكور، بروبچ سازمان شروع كنند به ايجاد سرگرمي براي خودشان و هي توي كنكور دست ببرند و ماده و تبصره اضافه كنند.
پيش بيني مي كنيم امسال هم اوضاع مثل سال هاي قبل باشد. احتمالا حول و حوش ارديبهشت، معاون سازمان سنجش كه سال ها است همين عنوان را دارد، با همان موهاي جوگندمي و چهرة خندان مي آيد توي تلويزيون و مي گويد: كنكور امسال هم بدون تغيير و به سبك و سياق گذشته برگزار مي شود. و بعد براي اين كه روال برنامه از يكنواختي دربيايد، خبر از ايجاد يك سري تغييرات جزئي در كنكور سال 85 مي دهد و از داوطلبين گرامي مي خواهد كه دفترچه هايشان را خوب بخوانند. امسال مي شود براي جذاب تر شدن كنكور، داوطلبين عزيز را مجبور كرد كه فرم زير پاسخنامه را به جاي خودكار آبي، با خودكار مشكي پر كنند يا اين كه اول، آزمون اختصاصي را جواب بدهند و بعد عمومي را.
اما آقاي معاون در مصاحبه هاي اواخر ارديبهشت ماهش خبر از دومرحله اي شدن كنكور از سال 87 به بعد مي دهد. ضمن اين كه اعلام مي كند كه شرط معدل هم براي ورود به دانشگاه ها از سال 86 به بعد اعمال مي شود. كنكور ارشد هم دو مرحله اي خواهد شد. يعني يك بار بايد امتحان زبان بدهيد، يك بار بقية درس ها را. اگر اين اتفاق ها افتاد، زياد نگران نشويد، چون همه اش حرف است. دوستان سنجشي فكر مي كنند كه زندگي ملت هم مثل كار آن ها دچار يكنواختي شده. براي همين هميشه در مصاحبه هاي ارديبهشت ماه خودشان بمب خبري مي تركانند تا هم مردم دچار حول و ولا شوند و هم بروبچ سازمان، چند روزي با خواندن تيتر روزنامه ها شاد باشند.
اوضاع به نفع بورس بازها
نوسانات كم مي شود
پيش بيني مي كنيم كه امسال كمتر تكان بخورد. البته خيلي از بالا و پايين ها به آژانس بستگي دارد. اگر انرژي هسته اي بگذارد، بورس،امسال را كم نوسان تر طي مي كند. اگر پروندة هسته اي ايران برود به شوراي امنيت، باز هم بايد شاخص بورس را زير 10 هزار ببينيم. اما اگر اوضاع به نفع ما جلو برود، مي شود اميدوار بود كه سهامداران عزيز، سال پربركتي را پشت سر بگذارند.
البته اوضاع بعيد است كه زياد خراب شود. چون اگر شاخص، تصميم به سقوط بگيرد، دولت وارد معركه خواهد شد و پول به بازار تزريق مي كند. كاري به درستي يا غلطي جريان نداريم، فقط گفتيم كه زياد نگران جيبتان نشويد.
راستي! گوش به زنگ خريد و فروش سهام چند شركت بزرگ و جديد هم باشيد. يعني زنبيل بگذاريد كه اگر قرار شد سهام جديد بفروشند، جا نمانيد. چون سهام اوليه حسابي ارزان است، اما بعد از حدود 3 ماه سر به فلك خواهد زد و اين براي آدم هاي زرنگ يعني از اين رو به آن رو شدن زندگي!
زمان عرضة سهام را نمي گوييم، چون خودمان از شما بيشتر در اولويت قرار داريم!
امسال آمار را حفظ مي كنيم
سقوط روي باند مهر آباد
حول و حوش مهر و آبان مي شود منتظر يك سانحة هوايي بود.
البته اگر تا 31 شهريور اتفاقي نيفتاده باشد. زياد نگران برنامة مسافرت تان نباشيد. پرواز سقط شده، مربوط به هواپيماهاي مسافربري نخواهد بود. احتمالا يك هواپيماي ترابري يا يك همچين چيزي، آن هم قبل از پريدن روي همان باند مهرآباد كله پا مي شود. فقط شانس بياوريم آدمي آن دور و بر نباشد. به هرحال، احتياط، شرط عقل است. اگر مهر و آبان خواستيد اين طرف و آن طرف برويد، اتوبوس يا قطار بيشتر توصيه مي شود.
آمارها نشان مي دهد كه ما حداقل سالي يك سانحة هوايي را داريم. براي همين ما هم مثل شما اميدواريم كه آمار، امسال بيشتر نشود. به نظر هم نمي آيد كه اين طور باشد. همان يك سانحه، آن هم با تلفات هفت هشت نفري، تمام اتفاقات امسال است.
راستي امسال مسؤولين عزيز براي خريد هواپيما مخ چند كشور درپيت را مي زنند. تركيه و روسيه جزو گزينه هاي اصلي هستند. البته قرارداد با روسيه در همان اوايل كار، و قرارداد با تركيه سرمسائل مالي به هم مي خورد. حالا ببينيد.
خودرو همچنان توي بورس
پرايد مثل پيكان
يكي نيست به اين ايران خودرو بفهماند كه توي دهان پر به زور نمي توان غذا چپاند. فقط كافي است كه توي يك روز، همين ماشين هايي كه الان توي شهر هستند، با هم بيايند بيرون. فكر مي كنيد آن روز چقدر طول مي كشد تا از ميدان ولي عصر با تاكسي برسيد به ميدان ونك؟ احتمالا اگر پياده بياييد، زودتر مي رسيد. حالا توي اين هير و ويري مدام دارند اين پرايد و پژو كذايي را هم توي خيابان ها تزريق مي كنند. باز خدا پدر شهرداري را بيامرزد كه هر چند وقت يك بار، يك حركتي از خودش نشان مي دهد. همين امسال آقاي قاليباف گفته كه قرار است يك فكر اساسي براي اين ماشين هايي كه كنار خيابان ها پارك مي شوند، بكند تا خيابان ها يك كم گشادتر شود. ولي چه فايده، ماشين هاي جديد به سرعت جاهاي خالي را با گزينة مناسب پر مي كنند. به نظر مي رسد از امسال پرايد همان نقشي را كه پيكان در اين سي چهل سال بازي كرده، ايفا كند.
حوادث رانندگي ادامه دارد
ركورددار مي مانيم
ترين هايمان هم مثل خيلي چيزهاي ديگر، زياد از حد ترين است. اگر خيلي از كشورها از اين ترين ها فرار مي كنند، ما مشتاقانه به سمتش مي رويم و با آغوش باز ازشان استقبال مي كنيم. تصادفات رانندگي، يكي از همين افتخارات ملي است. الان چند سال است كه پشت سر هم روي سكوي اول ايم و مدام برندة بلامنازع مدال طلا مي شويم. تا چشممان نزده اند بزنيد به تخته. نيروي انتظامي، پارسال يك سري ماكت مقوايي ماشين پليس توي جاده ها كار گذاشته بود كه به خيال خودش مي خواست با اين كار، ما را در اين رقابت جان فرسا شكست دهد. ولي مردم شجاع و تصادف دوست، بعد از يك هفته حتي جاي ماكت ها را حفظ شدند و چندتايشان را هم آتش زدند تا همچنان در سكوي اول باقي بمانيم. سال 85 هم با تلاش همين مردم، باز هم برندة طلا مي شويم و كلي كشته و زخمي خواهيم داد. همه چيز براي هدف!
سيل، زلزله، طوفان، سونامي
چه جوري ما را مي كشي؟
اين يكي ديگر زياد پيش بيني و نوسترا داموس بازي نيست. اين كه امسال هم ماه و خورشيد و فلك و زمين در كار مي افتند تا دمار ما را در بياورند، از همين خورشيد هم روشن تر است. جالب است بدانيد ديگر هيچ زلزله شناسي روي اين كه ممكن است يك سال زلزلة خفني نيايد، شرط بندي نمي كند. يعني هر سال ما يك تريپ زلزلة نسل آدم كن داريم. سه سال پيش بم، دو سال پيش سوماترا و سال پيش هم پاكستان. امسال نوبت كجاست؟ احتمالا جايي روي همين كمربند زلزله كه از شانس ما، از كمر كشور ما هم رد مي شود. ولي هول نكنيد، ما احتمالا تا 10 سال ديگر زلزلة هفت ريشتري نداريم. هر چي هست، همين سوسول بازي هاي سه چهار ريشتري است. امسال طبق معمول، يك طوفان دريايي يك حال اساسي به جنوب آمريكا و مكزيك مي دهد كه اسمش لابد صفورا يا آناستازيا خواهد بود. مقدار مناسبي هم سيل در هندوستان داريم كه حداقل 4 هزار نفر را مي كشد. گفتيم هندوستان، ياد تصادف قطار افتاديم كه چند تايش ديگر خوراك است. براي كنترل جمعيت چين هم چند تا انفجار معدن زغال سنگ داريم كه البته بيشتر از هزار نفر نمي ميرند.
عراق در امنيت
در آغوش فرشته ها
آرامش، دولت وحدت ملي، عمرا از اين جور چيزها در عراق پيدا شود. ولي تا دلتان بخواهد، انفجار در بعقوبه و بغداد داريم كه در هر انفجار، تعداد زيادي عراقي كشته و چند تا سرباز هم كاملا سطحي مجروح مي شوند. وسط اين گير و واگير هم اين نظامي هاي آمريكايي و انگليسي آنتن و دهان لق موبايل به دست، هر چند ماه، يك فيلم از بزن و بكوب مردم توسط سربازها يا تعدادي عكس از شكنجه را به صورت خاص در يكي از شبكه ها پخش مي كنند تا مردم تظاهرات راه بيندازند.
مسؤولان سياسي سازمان ملل و كشورهاي اطراف هم از بس اشغالگران را عامل ناامني عراق مي خوانند، دهانشان كف مي كند. ولي رايس و بروبچ همچنان ول كن معامله نيستند. بين همة اين ها، صدام هم هر چند هفته يك بار براي حضور در نمايش دادگاه، در صفحة تلويزيون ظاهر مي شود تا مردم بفهمند از دست چه هيولايي نجات پيدا كرده اند و زوركي به آغوش چه فرشته هايي(!) پريده اند.
جهان همچنان زير پنجه آنفلوانزا
پيش بيني ما از تلفات: 2ميليون
آنفلوانزاي پرندگان كه حالا رسما از آسيا خارج شده و به اروپا صادر گرديده است، باز هم قرباني مي گيرد. اول از عرض اقيانوس مي گذرد، برّ قديم را پشت سر مي گذارد و پانصدسال پس از ورود كريستف كلمب به آمريكا، پا روي برّ جديد مي گذارد. احتمالا هم در آمريكاي جنوبي با وضع نه چندان مطلوب بهداشتي، ميليون ها مرغ و ده بيست نفر آدم را نفله مي كند. اما فاجعه وقتي شروع مي شود كه اين تك سلولي از صحراي آفريقا مي گذرد و وارد نواحي مركزي آفريقا مي شود. آن جا در بدن انسان هايي كه سلول هاي ايمني شان را از دست داده اند (نواحي مركزي آفريقا معدن ايدز است) ويروس مي تواند جهش پيدا كند و قابليت انتقال از انسان به انسان را كسب كند. پيش بيني همشهري جوان براي كشتگان آنفلوانزاي پرندگان (در صورت جهش يافتن) 2,000,000 انسان!
معاهده هسته اي چاي
مذاكرات شش جانبه كره همچنان سالي دوبار
چين، كره جنوبي، آمريكا، روسيه، ژاپن و البته خود كره شمالي، سالي يكي دوبار دور هم جمع مي شوند كه كلي خاويار بخورند و سيگارهاي هاوانايشان را با آتش همديگر روشن كنند. البته اگر مي شد رهبران شق و رق كره شمالي را از اين مذاكرات كنار گذاشت، خيلي بهتر بود. ولي متأسفانه واضح است كه ممكن نيست. پنج كشور ديگر، خيلي علاقه دارند كه در حاشية اين جلسه ها، كره شمالي لطف كند و سلاح هاي هسته اي اش را هم معدوم كند. ولي كره شمالي ها علاقة زيادي به اين كار ندارند، چون اطميناني ندارند كه بعد از آن آيا باز هم حكومت شان ادامه پيدا كند يا نه. اما به هر حال براي با هم شام خوردن، پايه اند. كشورهاي همسايه و ابرقدرت سابق و ابرقدرت فعلي، هر بار از مدارا شروع مي كنند و سعي مي كنند آرام آرام با اين كمونيست هاي خدانشناس حرف بزنند و درد دلشان را بشنوند. اما يواش يواش شروع مي كنند به تهديد كردن و حرف هاي ناروا زدن و گفتن اين كه شما براي ما خطرناك ايد و به شما اطمينان نداريم و اين حرف ها. كره شمالي ها هم كه مي بينند اوضاع از اين قرار است، دوباره ساكت مي شوند و فقط لبخند مي زنند. بعد از ناهار، سران كشورها شال و كلاه مي كنند و سراغ بناهاي باستاني و عمارت هاي قديمي پيونگ يانگ مي روند و چتر به دست قدم مي زنند و روزنامه مي خرند و عكس هايش را نگاه مي كنند. بعد همگي سوار مترو مي شوند و در حالي كه سرهايشان را از پنجره هاي واگن هاي مترو بيرون كرده اند تا خفه نشوند، مردم كره شمالي را نگاه مي كنند. مردم كره شمالي، لاغر با چشماني بيرون زده هستند كه اين خارجي هاي چاق و چله را قصاب وار ديد مي زنند. وضعيت جالبي نيست. موقع وداع، دوباره وقت نواختن موسيقي مي رسد. سربازان جوان كه نامزد هم دارند و سه سال و اندي است پولشان را از دولت طلب دارند، سازهاي براقشان را بيرون مي آورند تا سرود ملي هر شش كشور را بنوازند. در آن سرما، ساز زدن با شكم خالي و حقوق پرداخت نشده واقعا خيلي حال و حوصله مي خواهد. در هواپيما، سران پنج كشور- سران كره شمالي همان جا مانده اند- در حالي كه كمربندهايشان را باز مي كنند و بر دو سه كيلو اضافه وزن خود افسوس مي خورند، از پنجره بيرون را نگاه مي كنند و با يك خلال دندان چوبي، مواظب دندان هايشان هستند كه خراب نشود. خبرنگاران را تحت الحفظ، سوار يك هواپيماي ديگر جابه جا مي كنند كه يك وقت خطرساز نشوند.