- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۲ - شنبه ۱۹ فروردين ۱۳۸۵ - - Apr 8, 2006
docharkhe
ما در سايه كار مي كنيم؟
رئيس سازمان ملي جوانان، يك هفته مانده به چهارشنبه سوري دقايقي را مهمان همشهري جوان بود
028329.jpg
عكس ها: محمدرضا شاهرخي نژاد
يك وقتي به رئيس سازمان انرژي اتمي گفتم ما هر دو تا با هم همكار هستيم. شما اورانيوم غني سازي مي كنيد، ما اوقات فراغت

اسماعيل رمضاني
آخرش كه چي؟ سازمان بالاخره مي خواهد چه كار كند؟ گفت وگو با اين سوال آغاز شد و خيلي زود هم به پايان رسيد:
- شما بگوييد بايد چه كار كند؟
كسي پاسخ مناسبي براي اين سوال رئيس سازمان ملي جوانان در آستين نداشت.
محمد جباري هم كه حال و هوا را مناسب ديد، ناخنكي به فضاي گفت وگو زد:
- بچه ها مي گويند بهتر است بودجه اش را خشكه با جوان ها حساب كنند. لااقل به يك درد زندگي شان مي خورد.
- البته بودجه اش خيلي ناقابل است. در مقابل بودجه سازمان هاي ديگر رقم قابل توجهي نيست. بر خلاف همة سروصداها بودجة سازمان از ابتدا تاكنون به شصت هفتاد تومان هم نمي رسد.
برق از سر سيامك رحماني پريد. پرسيد:
- ميليون يا ميليارد؟
روحاني خوش طبعي كه همراه حاج آقا آمده بود به شوخي پاسخ داد:
- توي برج آي تك  ايم ديگر.
سيامك هم كه از اين يكي به دوها بدش نمي آيد، گفت:
- ما از جنوب شهر مي آييم.
فضاي اول گفت وگو خيلي جدي نبود. محمد جواد حاج علي اكبري، رئيس سازمان ملي جوانان هم به قول خودش آمده بود زيارت، گپي بزند و حرف هايي بشنود. به همين خاطر، خيلي وقت ها سؤالات ما را با سؤال، جواب مي داد. اما فضا كمي كه جدي تر شد، حرف هاي جدي تر و گاهي جديد تري هم از او شنيديم، مثل:

چه نيازي هست به سازمان ملي جوانان؟
سازمان ملي جوانان از همان ابتدا تاكنون يك پديدة در حال تكميل بوده. چيزي كه حالا شما به عنوان يك سازمان مي بينيد، محصول دو سه سال اخير است و هنوز هم در اين جايگاهش تثبيت نشده. اين را هم بگويم كه سر راه شكل گيري سازمان از ابتدا تاكنون خيلي مقاومت ها بوده. استدلال مخالفان شكل گيري سازمان در هر مرحله اي اين بوده كه جوان ها يعني همة كشور. بنابراين متولي متمركزي نمي خواهد. مثلا وقتي مي گوييد جوان، بلافاصله مشكل اشتغال توي ذهنتان مي آيد. براي حل اين مشكل هم يك وزارتخانة عريض و طويل به نام وزارت كار وجود دارد. پس چه نيازي هست به سازمان ملي جوانان؟ همين الان هم در برابر ساختارمند شدن و جدي تر شدن سازمان خيلي ها مقاومت مي كنند. از نظر آن ها چيزي مثل سازمان ملي جوانان يا حتي در يك سطح بالاتر وزارت جوانان خيلي منطقي جلوه نمي كند. بالاخره همه جا دارند كارهاي جوان ها را انجام مي دهند.
با اين حال، اين موضوع كه بالاخره نظام، يك پايگاهي براي شناسايي همه جانبة وضعيت جوانان كشور مي خواهد، تقريبا محل وفاق است. اگر اقتضاي شكل گيري سازمان ملي جوانان را چنين موضوعي بدانيم، آن وقت مي شود گفت آن طورها كه خيلي ها مي گويند، اين سازمان چندان هم بي فايده نبوده است.
سازمان ملي جوانان تا به حال مطالعات خوبي داشته و همين باعث شده رويكرد نويني نسبت به پديدة جواني در كشور ما پيدا شود. در خيلي از دانشگاه ها و مراكز پژوهشي، منابع اصلي تحقيقاتي، مطالعات سازمان ملي جوانان است. حتي شكل گيري رشته هايي مثل جامعه شناسي جوانان و مطالعات نسلي هم بي ارتباط با اين گونه فعاليت هاي سازمان نيست. اگر مي بينيم سازمان در اذهان عمومي، ظهور و نمود عيني و برجسته اي نداشته، به خاطر اين است كه نقش اصلي سازمان توي ساختارها، باورها و ريشه ها بوده است. اين چيزها معمولا نامرئي است و به چشم نمي آيد، اما در شكل دادن به اين ذهنيت كه ما بالاخره براي پديدة جواني بايد فكر و برنامه داشته باشيم، تأثير بسياري داشته است. من هميشه گفته ام سازمان ملي جوانان هم ساختمان اش توي خيابان سايه واقع شده، هم كارهايش. به همين خاطر خيلي به چشم نمي آيد.
028332.jpg
جوان؛ بماهو جوان
من فكر مي كنم در آينده رسالت سازمان ملي جوانان [اگر بخواهد درست برود سر جاي اصلي خودش قرار بگيرد] هيچ كدام از اين هايي كه مي گويند، نيست. دنبال كردن اشتغال و مسكن جوانان، كار يك جايي مثل سازمان ملي جوانان نيست. هر كدام از اين ها براي خودشان دستگاه، بودجه و امكانات دارند. اگر ما به جوان، به قول ما طلبه ها بماهو جوان [همان چيزي كه از آن به پديدة جواني تعبير مي شود] نگاه كنيم، آن وقت صورت مسأله فرق مي كند. بنابراين، مطالعات، رصدها، گزارش ها و توقعات ما هم بر مبناي اين تغيير در صورت مسأله، عوض مي شود. اين رويكرد در حال حاضر جايش خالي است. چرا؟ چون دستگاه هاي متولي، هنوز به آن مسائل و نيازهاي درجه اول جوانان پاسخ مطلوبي نداده اند. الان ذهنيت عمومي جوانان در گير مسألة اشتغال، مسكن و ازدواج است. توي اين شلوغي و آشفتگي، چيزي كه ازش غفلت مي شود، خود پديدة جواني است. با اين حال در شرايط كنوني نمي شود اين سازمان، اسمش سازمان ملي جوانان باشد و نسبت به نيازهاي درجه اول جوانان بي اعتنا باشد. البته بنا نيست كه تو ليت كند. سازمان در اين جا نقش يك مدعي العموم و وكيل مدافع را دارد تا بعد كه به اين مشكلات پاسخ مطلوبي داده شد، برود سرجاي اصلي خودش و انرژي اصلي اش را بگذارد بر روي جوان؛ بماهو جوان

اوقات فراغت مثل اورانيوم
[سؤال ما اين بود كه اين پديدة جواني كه حاج  علي اكبري از آن حرف مي زند، يعني چه؟ اين سؤال را از او پرسيديم، اما او جوابش را از ما خواست. بعضي ها چيزي گفتند، اما يكي به قول خود آقاي رئيس، زد توي خال: اوقات فراغت]
اين كلمة اوقات فراغت، شايد خيلي رسا نباشد، ولي پديدة جواني را شايد بتوان در همان فراغت پيدا كرد؛ زماني كه جوان بايد در آن، خودش را كشف و اثبات كند. ما براساس يك تلقي غلط مي گوييم اين اوقات فراغت را بايد پر كرد. پر كردن اوقات فراغت يعني اين كه دوباره اين فراغت را از جوان بگيريم. در اين جا، ايجاد فراغت تبديل مي شود به پر كردن فراغت. گاهي هم اسمش را عوض مي كنيم و مي گوييم غني سازي اوقات فراغت يك چيزي شبيه غني سازي اورانيوم. من يك وقتي به آقاي آقازاده، رئيس سازمان انرژي اتمي گفتم ما هر دو تامان با هم همكار هستيم. شما اورانيوم را غني سازي مي كنيد، ما اوقات فراغت را.
براي پوشش اين پديدة جواني هم بايد دو تا كار انجام بدهيم. يكي فهم درست صورت مسأله است و ديگري يك تحول ساختاري. بر مبناي اين تحول ساختاري هم يك دستگاه [حالا نه الزاما سازمان ملي جوانان] بايد به شكل تمام عيار براي رسيدگي به اين موضوع به رسميت شناخته شود و تمام لوازم اين قضيه هم در اختيارش قرار بگيرد، از همة امكانات تفريحي گرفته تا تمام ظرفيت هاي اردوگاهي و...
028335.jpg
وزارت حيوونكي ها
گاهي وقت ها حرف از وزارت جوانان به ميان مي آيد. اگر كساني كه چنين طرحي دارند، منظورشان پيدا كردن جايگاهي براي رسيدگي به پديدة جواني باشد، حرفشان قابل اعتناست. اما اگر منظور از وزارت جوانان، چيزي شبيه سازمان ملي باشد منتها با يك عرض و طول بيشتر، بايد بگويم داريم مرتكب اشتباه بزرگ و جديدي مي شويم. جالب اين جاست كه گاهي وقت ها زنان هم مشمول اين وزارتخانه قرار مي گيرند. من همان وقتي كه ديدم اين دو را كنار هم گذاشته اند، به اين نتيجه رسيدم كه عزيزاني كه اين پيشنهاد را مطرح مي كنند، صورت مسأله را به درستي بررسي نكرده اند. اين تركيب، تركيب مناسبي نيست. [علي قنواتي هم مي گويد بهتر است اسم اين وزارتخانه را بگذاريم وزارت طفلكي ها و حيوونكي ها تا هر كسي كه مظلوم واقع شده، وزارتخانه اي براي خودش داشته باشد.]

ازدواج در دستور كار است
الان سازمان سعي مي كند همة موضوعات مرتبطي را كه متولي خاص و متمركز ندارد، تحت پوشش خود قرار دهد. غير از اوقات فراغت، ازدواج هم مسألة ديگري است كه احساس كرده ايم دولت بايد وظايفي را در مورد آن برعهده بگيرد. شايد بعضي ها بگويند ازدواج وظيفة خانواده هاست و دولت در اين جا شأن ورود و دخالت ندارد. اما از نظر ما وظيفة دولت و حاكميت، در اين زمينه خيلي سنگين است، آن هم در جامعه اي مثل ما كه به دنيا توي موضوع خانواده فخر مي فروشد. در دنياي فعلي كه خانواده  چالش بزرگ انسان معاصر است، ازدواج در جامعه اي با مختصات ما نقطة شكل گيري خانواده است. بنابراين دولت بايد براي تمامي مراحل تشكيل خانواده از قبل از بلوغ تا بعد از ازدواج، تدبير و فكر داشته باشد. به همين خاطر، سازمان تصميم گرفته به شكل جانانه و جوانانه اي مسألة ازدواج را هم در دستور كار خودش قرار بدهد.

دعا بفرماييد، همين
ديگر وقت نماز است. بچه ها ترتيبي داده اند تا نماز مغرب به اندازه اي كه توي اتاق كوچك نمازخانة ما جا هست، به جماعت اقامه شود. حاج آقا مي گويد: خوشحال شديم با شما گپي زديم در عوالم جواني.
علي قنواتي هم از طرف همه تشكري مي كند و سؤالي مي پرسد دربارة برنامه هاي سال جديد سازمان. حاج علي اكبري هم فقط يك جواب كوتاه مي دهد:
- دعا بفرماييد بتوانيم همين رويكردها را به سرانجام برسانيم.

يك ملت كارشناس داريم
سيامك رحماني
اظهار نظر كردن دربارة جوان ها عين اظهار نظر كردن دربارة بازي فوتبال است. ما در اين مملكت براي فوتبال، الي  ماشاء الله صاحب نظر داريم و همة افراد بالاتر از 4 سال جامعه در اين زمينه كارشناس اند! اين درست وضعيتي است كه در مورد مشكلات جوان ها هم مي شود ديد. فرقش اين است كه اگر خيلي از كارشناسان فوتبال را به دليل نداشتن عكس با شورت ورزشي مي شود ناديده گرفت، تمام ابناي بشر، به محض گذراندن دورة جواني مي توانند در مورد اين پديده، صاحب ايده و نظر و رأي باشند، بدون اين كه انگ بي تجربگي به آن ها بچسبد. مشكل جوان جماعت هم دقيقا از همين جا شروع مي شود. نسل جوان احتمالا در هيچ دوره اي از تاريخ نتوانسته به آدم هاي مسن تر حالي كند كه صرف تجربه كردن جواني در يك دورة خاص تاريخي و در شرايطي كاملا متفاوت، دليل نمي شود كه آدم مسائل جوان هاي امروزي را بفهمد و از ظرايف آن سر دربياورد.
اما اين انگار طبيعت بشر است. جوان هاي سابق كه در دورة خودشان كلي با پدر و مادر هايشان سر و كله زده اند تا بتوانند تفهيم كنند كه مسائل شان دقيقا همان چيز هايي نيست كه توي سر والدين مي گذرد، وقتي كه جواني را رد مي كنند، براي دخالت و تصميم گيري براي بچه ها كمترين ترديدي به خود راه نمي دهند. بدبختانه چيزي كه شاهديم، اين است كه حتي در ردة مسؤولان هم آن چه به عنوان شناخت مد نظر قرار مي گيرد و تجربه اي كه باعث مي  شود فرد يا افرادي براي سياستگذاري دربارة جوانان، لايق تشخيص داده شوند، نه اطلاع و احاطه بر اوضاع كنوني نسل جوان، كه نهايتا آشنايي با مسائل جوانان دهه هاي قبل است. براي نمونه مي خواستم از يكي از مسؤولان اسبق سازمان ملي جوانان مثال بياورم. استاد كسي بود كه به دليل سال ها حضور در دانشگاه، مثلا بايد احاطة كاملي بر وضعيت جوان ها مي داشت، اما...وقتي كه مي فهميدي آخرين بار پنج سال پيش از آن و آن  هم از روي اجبار در يك كنسرت موسيقي حاضر شده، وقتي مي فهميدي از اوضاع سينما كمترين اطلاعي ندارد، و وقتي مي دانستي كه اسم هيچ كدام از كتاب هاي پرتيراژ را نشنيده است، مي توانستي بفهمي چرا نهادي به نام سازمان ملي جوانان اين همه اوت است. وقتي از استاد مي شنيدي كه هيچ گاه پا به استاديوم ورزشي نگذاشته است، و وقتي متوجه مي شدي كه آقاي دكتر حتي از حال و روز جوان هايي كه شبانه روز دارند توي همين خيابان جردن (كه ساختمان سازمان ملي جوانان در آن واقع است) بالا و پايين مي روند خبر ندارد، حساب كار دستت مي آمد كه... اي بابا.
رئيس جديد سازمان تازه آمده اند. برايشان بايد آرزوي موفقيت كرد. ايشان در ابتداي كارند و زود قضاوت نبايد كرد، اگرچه وقتي هم كه يك روز اين ساختمان را ترك كنند، قضاوت در مورد ايشان و كارنامه شان ديگر كار بيهوده اي خواهد بود.

چه كسي قورباغه مرا پنير كرد
تب ترجمه و چاپ كتاب هايي با موضوعات روان شناسي عامه پسند كه از دو سه سال پيش شروع شده بود، سال گذشته به اوج خود رسيد
028281.jpg
كتاب قورباغه را قورت بده ، پانزده بار تجديد چاپ شده و در طول شش هفت ماه، چيزي حدود 150 هزار جلد فروش داشته
سارا هاشمي نيك
اگر از شدت تنبلي جانتان به لب رسيده، اگر از فرط كمبود اعتماد به نفس در حال نابود شدن هستيد، اگر با رئيستان دعوايتان شده، اگر همكارانتان تحويلتان نمي گيرند، اگر دوستانتان آن طور كه بايد و شايد با ساز شما حركات موزون اجرا نمي كنند، اگر والدين دركتان نمي كنند، اگر نامزدتان به حرفتان گوش نمي دهد و... هيچ نگران نباشيد؛ كافي  است وارد اولين كتابفروشي سر راهتان شويد، سراغ قفسة كتاب هاي خودياري و خوداصلاحي برويد و از بين اين عناوين، يكي را انتخاب كنيد: قورباغه  را قورت بده، چه كسي پنير مرا جابه جا كرد، ده گام تا موفقيت، اعتماد به نفس در سه روز، چگونه با دست خالي ميليونر شويم، رموز تأثيرگذاري بر ديگران، رموز موفقيت در كار و زندگي، و... گويا قرار است اين كتاب ها در عرض چند ساعت تا چند روز، زندگي شما را متحول كنند، تمام مشكلاتتان را حل كنند و به شما بفهمانند كه هيچ نيرويي در جهان، ياراي مقاومت در مقابل قدرت دروني تان را ندارد.
مثل سيل خروشان
تب ترجمه و چاپ كتاب هايي با موضوعات روان شناسي عامه پسند و مديريت بر خود كه دو سه سال پيش شروع شده بود، امسال به اوج رسيد و يك جورهايي به اپيدمي تبديل شد.
بازار داغ اين كتاب ها باعث شد بارها تجديد چاپ شوند؛ آن هم در شرايطي كه بهترين كتاب هاي ادبي ما بيش از يكي دو بار تجديد چاپ نمي شوند. تيراژ شگفت انگيز بعضي از اين كتاب ها حتي ناشرينشان را هم شگفت زده كرد. حالا اين بازار، همچنان داغ است و به نظر مي رسد به اين زودي ها هم از رونق نيفتد. كتاب هاي قديمي را با چاپ جديد روي پيشخوان كتابفروشي ها مي بينيم و هر روز كتاب هاي جديد با عناوين جذاب و فريبنده به اين پيشخوان اضافه مي شوند. حالا ما مي خواهيم ببينيم اين كتاب ها واقعا چيزي را تغيير مي دهند؟ و اگر تغييري در كار باشد، آيا دائمي و اساسي است؟ و اصلا چرا كتاب هاي خودياري، اين همه هواخواه پيدا كرده اند؟

تيراژ، كم نظير و شگفت انگيز
كتاب قورباغه را قورت بده يكي از مشهورترين كتاب هاي خودياري در ايران است. اين كتاب در يك سال اخير توسط ناشران زيادي روانة بازار شد. اما انتشارات راشين، تنها ناشري است كه مجوز چاپ تمام آثار نويسندة اين كتاب، برايان تريسي را در اختيار دارد. كتاب قورباغه را قورت بده كه شامل دستورالعمل هايي براي غلبه بر تنبلي و مديريت زمان است، توسط انتشارات راشين پانزده بار تجديد چاپ شد و در سه چاپ اخير، در هر چاپ با تيراژ 50هزار جلد وارد بازار شده است. يعني در طول شش هفت ماه، چيزي حدود 150 هزار جلد فروش داشته و از اولين چاپ در سال 82 تا امروز، در مجموع حدود 300 هزار جلد از اين كتاب به فروش رفته است.
رقم بي سابقه و شگفت انگيزي است. حتي مترجمين و ناشر اين كتاب هم فكر نمي  كردند با چنين استقبالي روبه رو شود. اين را اسماعيل حسيني، مترجم و نمايندة مديرمسؤول انتشارات راشين مي گويد. اسامي كتاب هاي ديگر برايان تريسي كه آن ها هم به چاپ هفتم هشتم رسيده اند را ببينيد: پيشرفت سريع و دستيابي به اهداف با شناخت قوانين جهاني موفقيت، رموز اعتماد به نفس در زندگي و كار براي همه، رموز موفقيت براي زنان در زندگي و كار. كتاب هاي جديدترش هم اين ها هستند: رموز فروش موفق، رموز مديريت موفق، راه و رسم به دست آوردن پول، و عناويني از اين دست.
توي جيب جا مي شود
تمام اين كتاب ها در قطع جيبي و به صورت بياضي يا خشتي چاپ شده اند. يعني كتاب به شكل ايستاده نيست و از عرض باز مي شود. اين شكل و فرم متفاوت با كتاب هاي مرسوم، به عقيدة حسيني يكي از دلايل جذابيت اين كتاب ها براي مشتريان است. او مي گويد: اولين چيزي كه از كتاب در ذهن ما وجود دارد، اندازه اش است. بيشتر ما كتاب را در قطع وزيري مي شناسيم، يعني همان اندازة كتاب هاي درسي. اين اندازه به ما نشان مي دهد كه موضوع كتاب، جدي و مهم است و بايد با دقت خوانده شود. اما كتاب هاي جيبي به دليل كوچك بودن، يك احساس صميميت و نزديكي با خواننده ايجاد مي كنند. خواننده مي تواند اين كتاب ها را با خودش حمل كند و در اتوبوس و تاكسي بخواند. نكتة ديگر اين كه تعداد صفحات اين كتاب ها كم است، معمولا بين 100 تا 200 صفحه، و خواننده مي تواند در مدت زمان كوتاهي مثلا در طول يك هفته، در اتوبوس كتاب را تمام كند.
يك عامل ديگر در حيطة فرم و شكل ظاهري، فونت يا قلم مورد استفاده در اين كتاب هاست. كتاب هاي اينچنيني، غالبا از فونت درشت استفاده مي كنند و به علت كوچك بودن صفحات، در هر صفحه بيش از چند خط جا نمي گيرد در نتيجه، فضاي سفيد صفحه ها زياد مي شود. شايد اين هم يكي از دلايل جذابيت كتاب هاي خودياري در قطع جيبي باشد.
البته بايد توجه داشت اين ويژگي هاي مفيد گاهي اسباب زحمت هم مي شوند. شايد به همين دليل است كه آمار سرقت كتاب هاي جيبي در فروشگاه  ها به شدت بالا رفته است.

اميدواركننده، ساده و پاسخگو
علاوه بر جذابيت هاي ظاهري، كتاب هاي خودياري از نظر موضوع و محتوا هم براي مخاطبان، وسوسه انگيزند. عناوين اين كتاب ها اغلب بسيار اميدواركننده، ساده و در جهت پاسخ به نيازهاي رايج در جامعه اند. نمايندة مديرمسؤول انتشارات راشين مي گويد: در تمام اين كتاب ها، مسألة بهره وري، مديريت زمان و روش هاي نيل به موفقيت مطرح مي شود. خب اين نياز را اكثر جوانان احساس مي كنند و وقتي شخصي به آن ها اطمينان مي دهد كه تو مي تواني موفق باشي، برايشان لذت بخش است.
البته او سادگي زبان اين كتاب ها را يكي ديگر از عوامل جذابيت شان مي داند: اين كتاب ها طوري نوشته مي شوند كه هم خانم هاي خانه دار مي توانند بخوانند و از نكاتشان استفاده كنند، هم كارمندان دولت، هم دانشجويان و هم نوجوانان. البته در اين ميان، تبليغ شفاهي را نبايد ناديده گرفت. به گفتة حسيني، كساني كه نتيجة خواندن اين كتاب ها را ديده اند، آن را به دوستانشان معرفي مي كنند و باعث افزايش سريع فروش مي شوند.

موفقيتي در كار نيست
با اين كه نمايندة مديرمسؤول انتشارات راشين، به كاربردي بودن نكات مطرح شده در كتاب هاي خودياري اعتقاد دارد، دكتر نازنين هنرپروران، روان شناس و عضو هيأت علمي دانشگاه، دربارة  تأثير كتاب هاي خوداصلاحي مي گويد: مطالب اين كتاب ها كه اغلب زيربناي علمي ندارند، روش ها و راهكارهايي را ارائه مي دهند كه يك سري حالت هاي هيجاني كاذب و زودگذر را در خواننده به وجود مي آورد. فرد با تلقيناتي كه اين نوشته ها به او القا مي كنند، به طور موقت احساس خوبي پيدا مي كند، اعتماد به نفسش بالا مي رود و اميدوار مي شود. اما اين احساس گذرا است، چون مشكل به طور اساسي و زيربنايي حل نمي شود. فرد وقتي دستورالعمل ها را به كار مي بندد و مي بيند كه موفقيتي در كار نيست، كمتر پيش مي آيد كه كتاب و نويسنده اش را زير سؤال ببرد. بلكه به توانايي هاي خودش شك مي كند، احساس پوچي و كمبود اعتماد به نفس به او دست مي دهد و اين باعث سرخوردگي اش مي شود.
دكتر هنرپروران، مراجعيني دارد كه مي گويند با وجود عمل كردن به دستورالعمل هاي چند تا از اين كتاب ها نتوانسته اند مشكلشان را حل كنند. آن ها پس از شكست در عملي كردن راهكارهاي ارائه شده در كتاب هاي خودياري، به اين نتيجه مي رسند كه مشكلشان هيچ راه حلي ندارد.

حرف هاي قشنگ مي زني
جوان هاي امروز با مشكلات متنوعي دست به گريبان اند. آن ها مجبورند موانع مختلفي را پشت سر بگذارند و دائم در حال جست وجوي راه حل اين مسائل هستند. يكي از راه هاي آسان و قابل دسترسي براي همه، خواندن كتاب هايي است كه ادعاي توانايي حل اين مشكلات را دارند؛ كتاب هايي كه با عناوين قشنگ خود، روزنه هاي اميد را باز مي كنند. مريم رفعتي روان شناس مشاور و مدرس دانشگاه، دربارة علت تيراژ بالاي كتاب هاي خود اصلاحي مي گويد: اكثر اين كتاب ها ترجمه هستند. يعني اين جرياني است كه از غرب شروع شده و به اين جا سرايت كرده است. شايد هم مترجمين ما نوع نگاهشان عوض شده و بازار جديدي پيدا كرده اند. در هرحال پس از سال ها انتشار كتاب هاي روان شناسي صرف و كاملا علمي كه نتيجة رضايت بخشي نداشت، جوامع به اين نتيجه رسيدند كه بايد اين علوم را كاربردي كرد؛ آن قدر كه براي مردم ملموس شود و بتوانند در زندگي روزمره شان به كار گيرند. در نتيجه، روان شناسي عامه پسند شكل گرفت. در واقع در غرب به اين نتيجه رسيدند كه علوم بايد به زبان مردم حرف بزنند و موجي آغاز شد كه به كشور ما هم سرايت كرد.
اما همه چيز در انحصار متخصصين و روان شناسان باتجربه باقي نماند. كم كم نويسندگاني وارد اين عرصه شدند كه صلاحيت كافي براي ارائة راهكار به مردم را نداشتند. در نتيجه، كتاب هايي وارد بازار شدند كه فاقد مبناي علمي بودند.

وعده هاي خارجي، مخاطبان داخلي
هيچ كس شك ندارد كه نمي شود مانع انتشار كتاب هاي خودياري شد. اين كتاب ها پرطرفدارترين و محبوب ترين كتاب ها در كل جهان اند. از سوي ديگر، افراد در انتخاب چيزي كه مي خواهند بخوانند، آزادند و كسي نمي تواند براي ديگران تكليف تعيين كند. رفعتي مي گويد: بهتر است زمينة انتشار كتاب هاي بهتر و مفيدتري را فراهم كنيم و آگاهي و دانش مردم را بالا ببريم كه اين وظيفة تمام رسانه هاست. جوان امروز ما مي خواهد خيلي سريع و راحت، همه چيز را به دست آورد. خب طبيعي است اگر به شما بگويند با خوردن يك قرص، سرماخوردگي تان خوب مي شود و با رعايت يك رژيم غذايي 10 روزه هم بيماري تان رفع مي شود، شما كدام را انتخاب مي كنيد؟
خب مسلما خوردن قرص را چون راحت تر و سريع تر است، انتخاب مي كنيد اما اگر به شما بگويند با خوردن اين قرص، عوارض ديگري پيدا مي كنيد، ممكن است نظرتان عوض شود. طبق اين ديدگاه، اگر ما برخورد حذفي در پيش بگيريم، كاري از پيش نمي بريم. رفعتي مي گويد: نمي شود براي همة  افراد، يك نسخة معين پيچيد، چون به تعداد اثر انگشت آدم ها، شخصيت هاي متفاوت وجود دارد. البته يك سري اصول كلي هست كه علم، آن ها را ثابت كرده.
اما جزئيات اين اصول و تأثير آن ها در افراد مختلف با فرهنگ هاي متفاوت هر جامعه، متغير است. دكتر هنرپروران هم معتقد است بسياري از اين كتاب ها توسط نويسندگان آمريكايي و اروپايي نوشته شده اند و بسياري از راهكارهاي آن ها در جوامع خودشان و در چهارچوب فرهنگ خودشان ممكن است تأثيرگذار باشد. شايد اگر اين كتاب ها در خود ايران تأليف شوند، بتوانند به برخي از وعده هايشان عمل كنند.

پنيرتو دست منه
يك نويسندة خوش ذوق آمريكايي به نام دارل بريستو باوي، در جواب كتاب پرفروش چه كسي پنير مرا جابه جا كرد؟ كتابي نوشته با عنوان من پنير تو را برداشتم . اين كتاب، هجوي است بر تمام كتاب هاي خوداصلاحي و خودياري.
او در مقدمة اين كتاب مي گويد: كتابي كه در دست داريد، نمونة ديگري از كتاب هاي خودياري نيست. من چنين كتابي به دست شما نمي دهم. كتاب هاي خودياري به عزت نفس افراد لطمه مي زنند. اين كتاب ها به شما وعده مي دهند كه كمكتان كنند، اما در حقيقت، شما را دست مي اندازند. در شما توقعاتي به وجود مي آورند و بعد شما را ترسو و افسرده به حال خود رها مي كنند.
او در جاي ديگري مي نويسد: من اين كتاب را نوشته ام تا به شما بگويم كه وضع ما خوب است. شرمنده نباشيد. با من بگوييد: ما تنبل هستيم، بيكاره هستيم، كاملا بي حال هستيم و عين خيالمان هم نيست. ما حقيقت پنهاني اجتماع بشري هستيم، شالوده اي كه هر تمدن آبرومندي بر آن بنا شده است. ما آن جماعت خميازه كشي هستيم كه واقعا اعتقادي ندارد سفت كردن شكم و انسان بهتري شدن به زحمت آن بيرزد.
و سرانجام اين كه: اگر مي خواهيد تنها با برداشتن سه قدم ساده به انساني افسانه  اي و برخوردار از يك زندگي شگفت انگيز مبدل شويد، فورا اين كتاب را ببنديد. اين كتاب به درد شما نمي خورد. اين كتاب، خودياري كساني است كه اصلا ميلي به قدم برداشتن ندارند و روي كاناپه دراز كشيده اند. اين كتاب به شما مي گويد كه چگونه ثمرات انسان بهتري بودن را درو كنيد، بدون آن كه زحمت غيرضروري بهتر شدن را بر خود هموار سازيد.

ماهي گيري ياد بگير
در بين كتاب هاي خوداصلاحي، مطالب مفيدي هم پيدا مي شوند. مشكل اين جاست كه چطور تشخيص دهيم كدام كتاب راهكارهايش علمي و كدام يك غيرعلمي است. معمولا توصيه مي كنند كه حتما به بيوگرافي نويسندة كتاب، تخصص و سابقة او توجه كنيم و فقط مطالب كتابي را بپذيريم كه نويسنده اش در روان شناسي و مشاوره داراي تخصص و تجربة كافي باشد. همچنين مي توانيم با افرادي كه در زمينة روان شناسي مطالعاتي داشته اند، مشورت كنيم كه مثلا در زمينة اعتماد به نفس چه كتابي بخوانيم.
راه ديگر براي تشخيص اين كه محتواي يك كتاب خودياري بر مبناي اصول علمي است يا نه، اين است كه ببينيم مطالب آن چقدر با عقل سليم سازگاري دارد و آيا در شرايط فرهنگي و اجتماعي ما امكان عملي كردن اين راهكارها هست؟
ما در مشاوره يك اصل كلي داريم و آن اين كه يك مشاور خوب هيچ وقت به مراجع اش نمي گويد اين كار را بكن يا اين كار را نكن. مشاور فقط فرايند تصميم گيري و تصميم سازي را به فرد ياد مي دهد و ابعاد مختلف قضيه را برايش باز مي كند. بعد فرد خودش تصميم مي گيرد و عواقب آن تصميم را تحمل مي كند. با اين حساب، يك كتاب خوداصلاحي خوب بايد در عين حال كه از توصيه هاي كلي و مبهم پرهيز مي كند، از دادن دستورالعمل هاي مستقيم و نسخه هاي تغييرناپذير هم اجتناب كند. اگر كتابي پيدا شود كه به افراد ماهي گيري ياد دهد، مي شود گفت كه توانسته به آن ها كمك كند.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
مهرجويي ستاره جشنواره مي شود
نوذري گيشه ها را مي تركاند
رويداد۸۵
تلويزيون
عشق در سال وفا
خرچنگ در گل نشست
ورزشي
حسين كعبي: مي رم آرسنال، شايد هم منچستر!
نصرتي: امسال اسپانيا!
رويداد۸۵
مجتبي جباري: هنوز ترسم نريخته!
باخ  وگوته ايران را تشويق مي كنند
اين همه دليل براي هيجان
راز بندر آفتابي
روزواقعه
همه تزريق كردند جز فولر
اجتماعي
دين ظرف مي خواهد و ظرف دين اخلاق است
زندگي
وام مي دهند مثل قند
مايكروسافت، پشت به  زين
رويداد۸۵
سينما
زماني براي مات زدن
خانه شهرياران جوان هم آمد
رويداد۸۵
گوي طلايي تمشك طلايي
سلام هلو!
رفقاي ابدي
از صداي گلوله نترس
در كنار ايستوود
واقعيت دراماتيك نيست
عكس آرنولد
دانش
دوست مجازي ما، گوگل
گوگل: آن چه شما خواسته ايد
دنيا را ديد بزنيد
گوگل چيست و چرا؟!
خريد سهام AOL
همكاري با فولكس واگن
محصولات برتر گوگل
موسيقي
موسيقي هم زير سلطه آقازاده هاست!
حرف هاي بامداد بيات درباره پسر بابك بيات بودن
حرف هاي احسان خواجه اميري دربارة پسر ايرج بودن
روزها
جنگ هفتاد ودو ملت
مرداني از جنس آتش
رويدادها
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |