- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۲ - شنبه ۱۹ فروردين ۱۳۸۵ - - Apr 8, 2006
docharkhe
عشق در سال وفا
پوريا پورسرخ با بازي در نقش ژوبين به يكي از چهره  هاي نوروزي تلويزيون تبديل شد شهرتي كه آن را مديون همكاري با كارگردان سريال مي داند
028470.jpg
سلام كه كرد، گاردمان باز شد. تا پيش از شنيدن صدايش از نزديك، فكر مي كرديم پوريا پورسرخ عامدانه دارد از صدا و لحن محمدرضا فروتن براي گفتن ديالوگ هاي عاشقانه تقليد مي كند. آخر، بقية جاهاي سريال عادي حرف مي زد، ولي تا به وفا مي رسيد، يك دفعه احساساتش غليان مي كرد و صدايش و حتي حركات سرش شبيه فروتن مي شد. ولي جنس صداي واقعي پورسرخ، شبيه فروتن است و كاري اش هم نمي تواند بكند. خودش هم تغيير لحن هنگام حرف زدن با وفا را عادي مي داند: اگر الان يك بچه را توي خيابان ببينم، لحن حرف زدنم جور ديگري مي شود. خب طبيعي است كه آدم با كسي كه دوستش دارد، جور ديگري حرف بزند. قبل از سريال وفا قيافه اش فرق مي كرده، ولي الان با همان سر و شكل ژوبين مي گردد، فقط موهايش را كمي كوتاه كرده. به جز بازيگري، توي كار طراحي فضاي سبز است. مي گويد نمي خواهم بازيگري حرفة اصلي ام باشد: مي خواهم وقتي كار طراحي مي كنم، آن را به بهترين شكل  ـ البته با توجه به توان پوريا ـ انجام بدهم و وقتي كار بازيگري هم مي كنم، همين طور. توي حرف هايش هشتصد بار از تهيه كننده و كارگردان و خلاصه همة عوامل سريال تشكر مي كرد و هر سؤالي مي پرسيديم، بي ربط يا باربط، يك جاده خاكي مي زد به اين كه خيلي گروه خوبي بوده اند و براي اين كار خيلي زحمت كشيده اند و شب نخوابيده اند و حالا هم اگر سريال گرفته نوش جونشون! وقتي هم داشت مي رفت، تازه يادش افتاد اصفهاني و اهورا ايمان (شاعر ترانة تيتراژ) را در فهرست تشكرهايش جا انداخته است!
من خودم آدم شوخي هستم. براي همين هم سعي كردم كمي از شوخي هاي پوريا كم كنم تا به ژوبين برسم
محبوبه رياستي
بعد از بازي در سريال فرار بزرگ، ديگر خبري از شما نبود. كجا بوديد؟
بعد از فرار بزرگ در يك كاري بازي كردم كه اصلا خوب نشد و خيلي پشيمان شدم. اين قدر كه حتي دوست ندارم اسمش را بگويم.
پس يعني كمي وسواس به انتخاب هاي بعدي تان راه پيدا كرد؟
وسواس كه نه، چون به هر حال من الان در ابتداي راه هستم و در ابتدا ما انتخاب مي شويم و بعد از مدتي مي توانيم انتخاب كنيم. با اين حال دوست ندارم با انتخاب هاي اشتباه، پروندة مردودي براي خودم به جا بگذارم.
نمي ترسيديد كه فراموش شويد؟
نه، چون من در طول اين مدت، تمريناتم را رها نكردم. و دوستان خوبي كه در تئاتر و جاهاي ديگر دارم مشاورين خوبي براي من بودند.
الان به مرحله اي رسيده ايد كه انتخاب كنيد؟
به آن شكل نه، اما اميدوارم بعد از بازي در سريال وفا اين اتفاق بيشتر برايم بيفتد.
دو سريال كار كرديد كه كارگردان  هر دوي آن ها آقاي لطيفي بودند. چطور با او آشنا شديد؟
در يك سمينار سينمايي ايشان را ديدم. و بعد از 2 سال آشنايي، بازي در سريال فرار بزرگ اتفاق افتاد.
يعني يك جور شانس براي پوريا پورسرخ؟
من آقاي لطيفي را خيلي دوست دارم و براي ايشان احترام خاصي قائل هستم. اما بايد بگويم كه خودم هم تئاترهاي زيادي كار كردم، آن هم با گروه هاي فعالي مثل گروه امجد، گروه آقاي رحمانيان و... به هر حال سعي كردم اگر رشتة تحصيلي ام بازيگري نيست، اما بي سواد هم نباشم و از خودم هم مايه بگذارم. چون دوست نداشتم پشت سرم بگويند لطيفي اين را آورد. نمي خواستم آويزان اسم محمدحسين لطيفي باشم.
برويم سراغ وفا. فرار بزرگ يك سريال تقريبا كمدي بود، اما وفا يك داستان عشقي ـ پليسي بود. آن قدر در اين كار عوض شده بوديد كه خيلي ها متوجه نشدند شما همان بازيگر سريال فرار بزرگ هستيد.
دقيقا همين طور است. خيلي ها وقتي من را مي بينند، مي گويند تو همان پسر موفرفري عينكي هستي؟ به هر حال شانس با من يار بوده كه اين دو نقشي كه بازي كردم، با يكديگر فرق داشته باشند.
خودتان چقدر روي اين نقش كار كرديد؟
خيلي زياد. چون ژوبين را خيلي دوست داشتم. من خودم آدم شوخي هستم. براي همين هم سعي كردم كمي از شوخي هاي پوريا كم كنم تا به ژوبين برسم.
در مورد موفقيت سريال وفا چقدر حدستان درست از آب درآمد؟
خيلي زياد. مطمئن بودم كه مي گيرد، البته نه تا اين حد. به هر حال خدا گروه ما را خيلي دوست داشته است وخوشحال ام از اين كه زحماتمان بي نتيجه نماند.
مي شود گفت ژوبين براي شما يك شاه نقش بوده است؟
به اين معني نه. اما از همان وقتي كه فيلم نامه را مي خواندم، حس مي كردم كه نقش خوبي مي شود.
كدام وجه شخصيتي ژوبين را دوست داشتيد؟
باوفايي او را خيلي دوست داشتم.
خودتان هم آدم باوفايي هستيد؟
نمي دانم هستم يا نه. ولي آدم بي چشم و رويي نيستم و هميشه لطف دوستان را به خاطر دارم.
ارتباط تان با خانم توسلي چطور بود به عنوان يك همبازي؟
ارتباط مثبت و خوبي داشتيم و مثل ساير همكارانم خيلي برايم مهم و باارزش بودند، همين.
028464.jpg
شخصيت منفي خرچنگ با بازي خوب فرهاد قائميان، حسابي جذاب از كار درآمده بود؛ يك آدمكش حرفه اي عاشق! قائميان بعد از 13 سال حضور در سينماي ايران و بازي در فيلم هايي مثل هيوا، قارچ سمي و شهر زيبا، يك شاه  نقش اساسي گيرش آمد تا بالاخره توانايي هايش ديده شود
فكر مي كنيد محمدحسين لطيفي به عنوان يك كارگردان، كدام يك از مسؤوليت هايش را به خوبي بلد است و به آن اشراف دارد؟
لطيفي در انتخاب بازيگرانش تبحر خاصي دارد. مثلا به نظرم انتخاب فرهاد قائميان براي نقش خرچنگ، يك انتخاب بي نظير بود، و همين طور تكرارنشدني.
توي بازي خودتان چقدر ضعف ديديد؟
خب ضعف هاي زيادي داشتم. ولي آن ها را نمي گويم تا خودم برطرفشان كنم.
خيلي ها معتقد بودند كه لحن صحبت كردن شما شبيه صداي محمدرضا فروتن بوده است. به خصوص زماني كه ديالوگ هاي عاشقانه را مي گفتيد اين حس بيشتر تداعي مي شد. خودتان چقدر اين مسأله را قبول داريد؟
به نظرم محمدرضا فروتن بازيگر بسيار خوبي است و توانسته در سينماي ايران ردپايي به جاي بگذارد. اما من آن قدر باهوش هستم كه نخواهم اداي كسي را درآورم. تن صدايم شبيه فروتن است كه ديگر اين مسأله دست خودم نيست. اما به هر حال سعي كردم كه نوع ادا كردن جملاتم فرق كند تا اين حس به بيننده منتقل نشود. در هر حال اميدوارم به جايگاهي برسم كه محمدرضا فروتن رسيده است.
پشت صحنه كسي اين نكته را به شما يادآور شده بود؟
خير. خود لطيفي هم آن قدر آگاه است كه نگذارد اين اتفاق بيفتد.
در طول اين مدت، برخورد مردم با شما چطور بوده است؟
خيلي ها من را از صدايم تشخيص مي دهند تا چهره ام. اما به هر حال خيلي لطف داشته اند.
پوريا پورسرخ چقدر نسبت به قبل از پخش سريال وفا تغيير كرده است؟
تغييري نكرده ام. فقط سعي كرده ام كمي از رفتارهايم را رتوش كنم. مثلا در رانندگي قبلا اگر تصادف مي كردم، اولين كلماتي كه از دهانم خارج مي شد، شتر و يابو بود. ولي الان سعي مي كنم خودم را بيشتر كنترل كنم. يك روز ديدم آقايي پشت فرمان، خيلي حرف هاي ركيك مي زند. وقتي نگاه كردم، ديدم يكي از بازيگران خيلي معروف است كه من هم خيلي دوستش دارم. ولي از همان روز، خيلي از چشمم افتاد. به هر حال چون ما در مقابل نگاه هاي مردم قرار مي گيريم، بايد سعي كنيم رفتارهاي مناسبي داشته باشيم.
در بازيگري چه كسي الگوي شما است؟
خسرو شكيبايي. به معناي واقعي، ايشان استاد هستند.
الان توي خيابان از عينك دودي استفاده مي كنيد؟
نه، چرا بايد اين كار را بكنم؟ اتفاقا شلنگ تخته انداختن ام بيشتر هم شده است. (مي خندد)
پوريا پورسرخ چه زماني به خودش مديون مي شود؟
زماني كه از فرصت هاي خوبي كه به دست آورده نتواند استفاده كند. آن  موقع است كه ديگر حق گلايه هم ندارد. به هر حال هميشه سعي مي كنم از فرصت هايم درست استفاده كنم تا مديون خودم نشوم.
از كدام صحنة سريال، راضي نبوديد؟
صحنه اي كه وفا نقاشي ژوبين را مي كشد. در اين سكانس، اصلا از بازي خودم راضي نبودم.
در خانه وضعيت تان چگونه بود؟ بيشتر از شما انتقاد مي كردنديا تعريف؟
هم تعريف مي كردند و هم به قول معروف ضدحال مي زدند. ولي وقتي قسمت آخر پخش شد، همه در خانة ما زار زار گريه مي كردند.
قصه را كه لو نداده بوديد؟
من حتي به يك نفر هم نگفتم. تا جايي كه يكي از دوستانم سر همين موضوع با من قهر كرد.
به نظرتان آخر سريال خوب تمام شد؟
بله. بهترين پاياني بود كه مي شد تصور كرد.
احتمالا باز هم دوست داريد در فيلمي بازي كنيد كه كارگردان  اش آقاي لطيفي باشند؟
آقاي لطيفي اگر راز بقا هم بسازند من باز هم بازي خواهم كرد. اما در نقش شير. نمي خواهم آهو باشم.

درباره سريال وفا
خرچنگ در گل نشست
028467.jpg
محمد جباري
خرچنگ اين ور خيابان است و فرهاد اصلاني تنها، بدون اسلحه آن ور خيابان زير باران گلوله هاي خرچنگ. اما بلوف مي زند و به خرچنگ مي گويد در محاصره است و راه فرار ندارد. اما خرچنگ حرفه اي تر از اين حرف هاست. مي فهمد اصلاني تنهاست و حتي اسلحه هم ندارد. با  آن سر طاس و عينك دودي، خونسرد به وسط خيابان مي آيد و كلت در دست به طرف اصلاني حركت مي كند. اصلاني هم پا به فرار مي گذارد و پشت يك ماشين ديگر پنهان مي شود. ولي خرچنگ مطمئن و آرام به سمت او مي آيد و خودش را آمادة كشتن اصلاني مي كند...
وفا مي توانست يكي از معدود تجربه هاي موفق سينما و تلويزيون ما در ساخت فيلم ها و سريال هاي اكشن باشد. يك داستان نسبتا پيچيدة جاسوسي در كنار بازي هاي خوب بيشتر بازيگران، بينندگان زيادي را براي وفا دست و پا كرد. به خصوص شخصيت منفي خرچنگ با بازي خيلي خوب فرهاد قائميان، حسابي جذاب از كار درآمده بود؛ يك آدمكش حرفه اي عاشق! قائميان بعد از 13 سال حضور در سينماي ايران و بازي در فيلم هايي مثل هيوا، قارچ سمي و شهر زيبا، يك شاه  نقش اساسي گيرش آمد تا بالاخره توانايي هايش ديده شود. ولي اين سريال از جايي ضربه خورد كه اصلا فكرش را هم نمي كرديم: كارگرداني.
محمد حسين لطيفي با ساخت سريال هايي مثل همسايه ها و سفر سبز و فيلم هايي مثل سرعت و خوابگاه دختران نشان داده بود كه كارگردان كاربلدي است و از پس آبرومندانه در آوردن صحنه هاي اكشن هم بر مي آيد. همين سريال با همين سر و شكلش هم نسبت به بقية سريال هاي تلويزيوني به اندازة كافي سكانس خوش ساخت دارد و سر و شكل تميزي هم دارد. ولي آدم از لطيفي توقع ندارد كه بي خيال خيلي از ريزه كاري ها شود. به خصوص در اين دوره و زمانه كه همه مان به اندازة كافي فيلم اكشن ديده ايم و رعايت نكردن اين ريزه كاري ها بدجور توي چشم مي زند و صداي حتي بيننده هاي عادي تلويزيون را هم در مي آورد.
گل درشت ترين اين ها همان برخورد ژوبين و وفا با خرچنگ در داخل كابين قايق بود. ژوبين روي زمين افتاده و خرچنگ با كلتش دارد آن ها را تهديد مي كند. ولي كلت روي زمين و دست ژوبين را نمي بيند كه به سمت كلت دارد حركت مي كند! اگر مثلا ژوبين قبل از آمدن خرچنگ كلت را برمي داشت يا حداقل يك نما از ديد خرچنگ داشتيم كه ببينيم كلت در زاوية ديد او نيست، مشكل به سادگي حل بود. يا مثلا آن صحنه اي كه خرچنگ، اصلاني را در كنار خانه مي بيند و آن سرفه كردن هاي احمقانة اصلاني را يادتان هست؟ كدام مأمور امنيتي، اين قدر تابلو بازي در مي آورد؟ تازه بعدش هم به جاي اين كه در جايي مخفي شود تا آن ها او را از داخل خانه نبينند، وسط خيابان رژه مي رفت! آن قضية بي خيال تعقيب وفا شدن هم كه ديگر شاهكار بود.  او آن قدر برادرش را دوست دارد كه هر اتفاقي بيفتد، به ما مي گويد! با اين بهانة احمقانه جناب مأمور امنيتي زبدة ما تنها راه رسيدنش به دار و دستة خرچنگ را به امان خدا رها كرد! البته معلوم است كه اين گاف اساسي از كجا آب مي خورد. مشكل اين بوده كه در داستان قرار بوده ژوبين و وفا تنها به داخل قايق بروند و پليسي دور و بر آن ها نباشد. ولي فيلم نامه نويسان به جاي فكر كردن به هر ايدة ديگر براي خلاصي وفا از دست پليس ها، اين بهانة احمقانه را جور كرده اند. مثل خيلي از فيلم ها پليس ها مي توانستند وفا را گم كنند، مثلا در يك جاي شلوغ يا جا ماندن از مترو و هزار اتفاق ديگر. از سكانس نهايي سريال هم كه بگذريم بهتر است. چون با سر و شكل فعلي به نظر مي رسد يك بلايي سر صدا ها و راش هاي فيلم برداري شدة اين سكانس آمده كه مجبور شده اند اين صحنه ها را اين جوري به هم بچسبانند و اين معجون نچسب را با اين همه تأخير تحويل مخاطب بدهند.
البته بخش مهمي از اين ايرادها هم بر دوش فيلم نامه است. (بعد از او يك فرشته بود توقع مان از عليرضا افخمي بالاتر از اين حرف ها رفته. اگر چه اين جا روي صندلي كارگرداني ننشسته بود و اسمش به عنوان فيلم نامه نويس در تيتراژ به چشم مي خورد.) فيلم نامه اي كه ابتدا قرار بود جيراني آن را بنويسد. ولي بعد از مدتي از اين كار كنار كشيد و افخمي جاي او را گرفت. احتمالا همين دست به دست شدن ها لطمة اساسي به فيلم نامه زده است. ولي انتظار از كارگرداني مثل لطيفي، اين است كه اگر چنين سوتي هايي در فيلم نامه هست، موقع اجرا فكري به حال آن ها بكند. البته مثل هميشه احتمالا تقصير همة اين مشكلات بر گردن فشار كاري و كمبود سرمايه و محدوديت كار در خارج و از اين حرف هاي هميشگي مي افتد. ولي خب...
راستي شما خبر داريد چرا فيلم نامه نويسان محترم، بي خيال رابطة جذاب مأمور امنيتي با بچة كوچولويش شدند و از اواسط فيلم، آن را مثل خيلي از چيزها به امان خدا رها كردند؟

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
مهرجويي ستاره جشنواره مي شود
نوذري گيشه ها را مي تركاند
رويداد۸۵
تلويزيون
عشق در سال وفا
خرچنگ در گل نشست
ورزشي
حسين كعبي: مي رم آرسنال، شايد هم منچستر!
نصرتي: امسال اسپانيا!
رويداد۸۵
مجتبي جباري: هنوز ترسم نريخته!
باخ  وگوته ايران را تشويق مي كنند
اين همه دليل براي هيجان
راز بندر آفتابي
روزواقعه
همه تزريق كردند جز فولر
اجتماعي
دين ظرف مي خواهد و ظرف دين اخلاق است
زندگي
وام مي دهند مثل قند
مايكروسافت، پشت به  زين
رويداد۸۵
سينما
زماني براي مات زدن
خانه شهرياران جوان هم آمد
رويداد۸۵
گوي طلايي تمشك طلايي
سلام هلو!
رفقاي ابدي
از صداي گلوله نترس
در كنار ايستوود
واقعيت دراماتيك نيست
عكس آرنولد
دانش
دوست مجازي ما، گوگل
گوگل: آن چه شما خواسته ايد
دنيا را ديد بزنيد
گوگل چيست و چرا؟!
خريد سهام AOL
همكاري با فولكس واگن
محصولات برتر گوگل
موسيقي
موسيقي هم زير سلطه آقازاده هاست!
حرف هاي بامداد بيات درباره پسر بابك بيات بودن
حرف هاي احسان خواجه اميري دربارة پسر ايرج بودن
روزها
جنگ هفتاد ودو ملت
مرداني از جنس آتش
رويدادها
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |