رئيس جديد براي ورزش
از اين علي آبادي
تا آن علي آبادي
كسي نمي توانست تصور كند اين علي آبادي آن علي آبادي است. اين علي آبادي كه در يك چشم به هم زدن شد رئيس سازمان تربيت بدني ايران، چند ماه پيش معاون فني- عمراني شهرداري تهران بود. چه كسي مي توانست اين را باور كند كه او تا چند روز پيش براي شهرداري تهران خواب مي ديد، چگونه در نبرد با باقر قاليباف شكست خورد. كسي هم نمي توانست بفهمد كه چرا علي آبادي پس از شكست در رقابت شهرداري، چگونه سر از سازمان تربيت بدني درآورد و شد رئيس!
كسي هم حافظه اش قد نداد اين علي آبادي آن علي آبادي است كه پارسال بر سر ماجراي عبور بزرگراه كردستان از دل مجموعه ورزشي انقلاب براي خودش جنجال راه انداخته بود. در آن روز هر كسي ميانجي شد كه آقاي علي آبادي كوتاه بيا عزيزم! به خرجش نرفت. اما چند ماه بعد پس از اين كه علي آبادي در سازمان پست گرفت، يك از سرسخت ترين مخالفان اين پروژه شد. اين بار دنيا مالي معاون فني عمراني شهرداري شده بود و علي آبادي در پست جديد بايد از ورزش دفاع مي كرد. البته اين تنها جنجال علي آبادي در سال 84 نبود. دخالت در كار فدراسيون فوتبال هم از آن چشمه هايي بود كه فقط از علي آبادي برمي آمد.
آرش فرزين
آقاي نوستراداموس
شايد باجناق براي آدم فاميل نشود، ولي از داماد مي توان مترجم ساخت. آن هم نه رضا چلنگر و رحمان اسدي كه آرش فرزين. البته فرزين پيش از آغاز سال 84 هم شهرت پيدا كرده بود. در دهه پنجاه، گل پسر آقاي فرزين خواننده بود كه براي خودش برو بيايي داشت. در دهه شصت، مدير رستوران ايرانيان مقيم كلن بود و در دهه هفتاد، رفيق فابريك مجتبي محرمي. او پس از گذشتن از اين خوان ها به خواستگاري دختر علي پروين رفت تا علي آقا او را به غلامي بپذيرد. غلامي كه در دوران اشميت، يكي از هنرهاي خود را رو كرد. قدرت او در ترجمة آلماني به فارسي، او را مترجم تيم كرد. هر چند كه در دوران راينر سوبل از يك انگشت ديگر او يك هنر ديگر ريخت. تحريف در صحبت هاي سوبل هنگامي كه حرف هاي اين مربي نگون بخت آلماني را ترجمه كرد، چند ماهي تمام روزنامه نگاران را سرگرم كرده بود. فرزين حتي پس از اخراج سوبل، از پرسپوليس جدا نشد.
مي خواست روي نيمكت پرسپوليس، مربيگري ياد بگيرد. اما آقاياني كه چشم پيشرفت او را نداشتند، آن قدر گير دادند كه فرزين بي خيال شد. استاد فعلا با پيش بيني مسابقات فوتبال اروپا روز را شب مي كند.
نفت-راه آهن؛دعواي 84
پرونده راكد!
پروندة فوتبالي صنعت نفت و راه آهن، پروندة سال بود. رؤساي فدراسيون فوتبال و البته ديوان عدالت اداري، اين قدر اين پرونده را كش دادند كه به نظر مي رسد سريال آن از سريال اوشين هم طولاني تر شود. همه چيز از بازي هاي پلي آف ليگ برتر شروع شد، آن جا كه راه آهن با برد 6 بر صفر قندي در ديدار آخر خود با حريف يزدي، به ليگ برتر صعود كرد.
در آن روز، نفت هم پيام را برد، اما به خاطر نتيجة عجيب و غريب ديدار راه آهن و قندي، از صعود به ليگ برتر بازماند. پس از اين اتفاق، مسؤولين نفت اول بحث تباني را وسط كشيدند و گفتند دو تيم ديگر گاوبندي كرده اند تا خودشان به ليگ برتر صعود كنند.
سپس جنجال بزرگي در فوتبال ايران شكل گرفت و نفت براي اثبات مظلوميت اش آتوي ديگري از راه آهن گرفت و پرونده چنان داغ شد كه همه موضوع تباني را از ياد بردند. نفتي ها ابتدا بحث احمد تقدسي پور بازيكن خوزستاني راه آهن را مطرح كردند؛ بازيكني كه متولد 59 بود، اما با كارت 1363 بازي مي كرد! تازه اين يك بعد قضيه بود.
از سويي ديگر، اين تيم برخلاف قانون به جاي 20 بازيكن بزرگسال، 21 بازيكن در ليست داشت كه نفر آخر، پرويز برومند بود. اغلب كارشناسان، با توجه به مدرك موجود، معتقد بودند بازي بايد 3 بر صفر به ضرر راه آهن شود. اما فدراسيون، اگر چنين رأيي را اعلام مي كرد، خودش هم ضايع مي شد. يعني دقيقا به خاطر اين كه دو نفر از كاركنان دون پايه اش متهم به تخلف نشوند، حتي حاضر شد بازي مجددي بين راه آهن و نفت بگذارد، اما حاضر نشد قانون را اجرا كند. فدراسيون به دنبال پيگيري هاي باشگاه صنعت نفت، پرونده را به شوراي عالي انضباطي و سپس، ديوان عدالت اداري فرستاد كه در نهايت، چيزي تغيير نكرد. جالب است بدانيد كه پرونده اين روزها، همچنان در ديوان است و فقط چند هفتة ديگر به پايان بازي هاي ليگ برتر و دسته يك باقي مانده!
قنبري و درستكار چهره شدند
دعواهاي روي تشك
بازي اين قدر حساس است كه عرق بر پيشاني همه نشسته. ديدار رفت را پاس از راه آهن خراسان برده. در واقع، اين بازي برگشت است. كشتي گيران با دو بنده هاي رنگارنگ، پشت سر هم روي تشك مي روند تا تكليف برنده را مشخص كنند. نوبت به وزن 84 كيلو مي رسد. از يك طرف سعيد ابراهيمي روي تشك مي آيد و از سوي ديگر، فريدون قنبري. مربي پاس غلام محمدي است، ولي چون پژمان درستكار روي قنبري شناخت زيادي دارد، خودش كوچينگ ابراهيمي مي شود. سه دقيقة اول شروع مي شود. قنبري دست مي اندازد و ابراهيم دفاع مي كند، اما در اين ميان، داد و فريادهاي پژمان درستكار، تمام نگاه ها را به خود جلب مي كند.
معلوم است كه فريدون قنبري، كشتي گير كرمانشاهي راه آهن خراسان از دست درستكار عصبي شده، چون مثل فيلم هاي ترسناك بدجور به او نگاه مي كند! خلاصه 6 دقيقه تمام مي شود و قنبري مي برد. ولي دعوا تازه شروع شده. قنبري به سمت درستكار مي رود. دو طرف دست به يقه مي شوند و با چند تا مشت، لگد و كف گرگي از خجالت هم درمي آيند.
سالن به هم مي ريزد و حتي غلام محمدي هم وارد معركه مي شود. كلي حرف هاي غيراستاندارد رد و بدل مي شود و حتي عده اي از شاهدان مي گويند بعضي ها تيزي كشيده اند. جماعت به ميدان مي ريزند و دو طرف را جدا مي كنند. كميتة انضباطي فدراسيون كشتي، يك هفته بعد رأي مي دهد؛ رأيي كه نشان دهندة محروميت 6ماهة قنبري و پژمان درستكار است... رضا جاوداني توي تلويزيون دعوا را بررسي مي كند و اغلب صحنه ها را غيرقابل پخش تشخيص مي دهد. قنبري به كرمانشاه برمي گردد ومنتظر دعواي بعدي مي ماند. پژمان هم اين طرف و آن طرف مي نشيند و از حقوق ازدست رفته اش مي گويد. آن ها مي توانند خوشحال باشند كه نديدني ترين صحنة كشتي ايران در سال۸۴ را خلق كرده اند.
حميد سوريان
غافلگير كننده
قبل از مسابقات جام جهاني كشتي بوداپست مجارستان 2005، اتفاق بزرگي در وزن 55كيلوي فرنگي رخ داد. اتفاقي كه تا حدودي جو موجود را به هم ريخت، اما در نهايت برگ برندة محمد بنا شد. در آن روزها بنا، حسن رنگرز، قهرمان سابق كشتي فرنگي را كنار گذاشت و ترجيح داد حميد سوريان را به رقابت هاي بوداپست ببرد. اين حركت، اعتراض رنگرز و اطرافيانش را به دنبال داشت. اما بنا پايش را در يك كفش كرده بود كه سوريان را به مجارستان مي برد. بعد كه از او پرسيدند علت اين اصرارهايش چيست، بنا گفت: سوريان در بازي هاي جوانان ستاره بود. بهتر است در تيم بزرگسالان هم به او فرصت دهيم. با اين حال، رنگرز حاضر به عقب نشيني نبود و با مصاحبه هاي رنگارنگ اش مي خواست حق خود را بگيرد. اگرچه در نهايت به اين نتيجه رسيد كه مرغ بنا يك پا دارد! سوريان به بوداپست رفت، كشتي گرفت و آن قدر خوب ظاهر شد كه همه حسن رنگرز را از ياد بردند. حميد سوريان در وزن 55 كيلوي فرنگي توانست با درو كردن حريفان، قهرمان جهان شود تا تبديل به يكي از بزرگ ترين چهره هاي سال ورزش شود. امروز ديگر كسي از رنگرز حرف نمي زند.
سوريان ذهن ها را به خود مشغول كرده. حميد سوريان نشان داد فقط اسم هاي بزرگ نيستند كه قهرمان مي شوند. اگرچه امسال هم اگر نتيجة نظر سنجي ها اعلام شود، باز اين علي كريمي و مهدوي كيا و رضا زاده هستند كه دلبري شان آن ها را در صدر جدول قرار مي دهد. اما فراموش نكنيد كه كار بزرگ را سوريان كرده است. جواني كه در همان ابتداي راه، همة مخالفانش را به پل برد. سال 83 هيچ كس اسمي از سوريان نشنيده بود، آخر سال 85 فكر مي كنيد اسم او را توي كدام ستون بايد بنويسيم؟
سياوش اكبرپور
جريان يك تيراندازي!
مأمور با اسلحه پشت سرش ايستاده. حرفي نمي زند، فقط دست هايش را بالا مي برد و جلو مي رود. مأمور اين قدر عجله دارد كه لحظاتي بعد، تير را در مغزش خالي مي كند و مرد جوان به روي زمين مي افتد! حتما با خود مي گوييد اين صحنه اي از فيلم هاي اكشن آمريكايي است. ولي سخت در اشتباه هستيد، چون اين اتفاق در زمين چمن ورزشگاه آزادي رخ مي دهد! نقش مأمور را عليرضا نيكبخت بازي مي كند و نقش مجرم را سياوش اكبرپور.
البته اين دفعه همه چيز برعكس بود، چون سري قبل، در يكي از اتوبان هاي بزرگ تهران، اين سياوش اكبرپور مهاجم استقلال بود كه با يك عدد تفنگ ساچمه اي به طرف دو هدف متحرك شليك كرد كه به قول خودش قصد داشتند اذيتش كنند. ديگر تفاوت صحنه هم اين بود كه تير نيكبخت به مغز اكبرپور خورد اما دو تير سياوش فقط فضاي خالي را شكافت و از راه يافتن به مغز هر موجودي ناكام ماند. چند ماهي از آن اتفاق بي سر و صدا گذشته.
به نظر مي رسد اكبرپور خيلي باتجربه تر شده. اگرنه، چه دليلي داشت آن طوري مقابل نيكبخت دست هايش را بالا ببرد و تسليم شود؟! سياوس اكبرپور كه سال 83 را با سلام و صلوات طي كرد، در سال 84 جوري از استقلالي ها دل برد كه بعضي هايشان به شدت معتقدند جاي او در تيم ملي خالي است. فكرش را بكنيد سياوش با اين سبكبالي و اين شور و شوق بتواند خودش را در تيم ملي نشان بدهد و جاي يك نفر را در خط حمله بگيرد. چند نفر از خوشي غش مي كنند؟
احمدرضا عابدزاده
خداحافظي بدون توپ
برنامه چيز ديگري بود. مي گفتند روي ماكاي يك ضربه مي زند، او مي گيرد. سپس همان توپ را به ميانه هاي ميدان مي فرستد. قبل از فرود توپ، براي همه دست تكان مي دهد. با گريه دستكش هايش را درمي آورد. با همه روبوسي مي كند و براي هميشه مي رود، آن هم از دنياي بازيگري. اما از شانس بد، در طول اين يك سال، پرسپوليس فقط چند دقيقة اول بازي با بايرن است كه سريع و تك ضرب كار مي كند. و همين مي شود كه برنامه به هم مي ريزد و احمدرضا عابدزاده در روزي خداحافظي مي كند كه دستانش براي يك بار هم توپ را لمس نمي كند. احمدرضا از فوتبال خداحافظي كرد؛ اتفاقي كه براي سومين بار رخ مي داد، اما اين بار جدي تر از هميشه بود. با اين حال گلر افسانه اي فوتبال ايران قول بازگشت داده؛ بازگشتي كه اين بار در لباس مربيگري خواهد بود، نه دروازه باني. حالا حتما خيلي ها غبطه مي خورند، آن هايي كه مثل عابدزاده در روزي باشكوه، دستكش ها يا كفش هاي خود را آويزان نكردند. اما حداقل مي توانند دلشان را خوش كنند كه پيش از خداحافظي برعكس احمدرضا پايشان به توپ خورد و رفتند.
بازي هاي تداركاتي
خونگرم مثل آفريقا
دلمان خوش است كه خرداد سال 85، قرار است در جام جهاني شركت كنيم. كمتر از 3 ماه تا شروع اين مسابقات بزرگ باقي مانده است، ولي هنوز تيم ملي نمي داند چه ديدارهاي دوستانه اي انجام خواهد داد. در واقع بزرگ ترين معضل سال 84، همين بازي هاي تداركاتي ايران بود. چون بعد از اتفاقات سياسي و حركت اتحادية اروپا اغلب كشورها ترجيح دادند با ايران بازي دوستانه انجام ندهند. همين چند وقت پيش هم حرف بازي ايران ـ آرژانتين وسط بود كه تيمسار نوآموز نايب رئيس فدراسيون فوتبال با يك جمله همه چيز را به هم ريخت: آرژانتين به ما پيشنهاد بازي دوستانه را داد نه ما به آن ها! انگار او يادش رفته بود كه همين چند ماه پيش، تيمي مثل روماني نيامد تا در عوض، تيم دوم مقدونيه بيايد ايران را ببرد! بازي كردن با تيم درپيتي مثل كاستاريكا كه تازه 7 تا از بازيكنان اصلي اش را به همراه نداشت، نشان داد كه بدجور به پيسي خورده ايم. ظاهرا فدراسيون فعلا نمي تواند تيم هاي اروپايي را به تهران بكشد و حالا دست به دامن آفريقايي ها و همچنين آمريكاي جنوبي ها شده است. به قول يكي از بازيكنان تيم ملي، آن ها مردم خون گرم تري دارند!
|
|
|
علي كريمي
پايداري جادوگر سرمايي
اصلا قرار نبود جايي برود. مي گفتند به پادشاهي اش در امارات ادامه مي دهد. لازم نبود خودش را خسته كند فقط بايد به خودش زحمت مي داد و روزي دو ساعت تمرين مي كرد. تازه اين هم اجباري نبود. علي كريمي اما همه چيز را تغيير داد. وقتي در آخرين ساعات كاري يكي از شب هاي تابستان، مدير برنامه هاي او در گفت وگو با شبكة خبر اعلام كرد كريمي به بايرن پيوسته، اين تغييرات عملي شد. فرداي آن روز بود كه مردم با خواندن اين خبر، چشمانشان داشت از حدقه بيرون مي زد. بعضي ها باورشان نمي شد و بعضي ها مي گفتند اين هم داستان ديگري است. ولي اين بار همه چيز واقعيت داشت؛ كريمي به بايرن رفته بود. خودش هم مي دانست كه ديگر روزهاي سلطنت به پايان رسيده. كريمي بايد صبح زود از خواب بيدار مي شد، روزي دو جلسه تمرين مي كرد و چربي هاي اضافه را به دست آب شدن مي سپرد! او بعد از يك ماه در تمرين بايرن حاضر شد و شماره 8 را بر تن كرد؛ اتفاقي كه 70ميليون و خرده اي آدم سال ها انتظارش را مي كشيدند. منتقدهايش در آلمان گفتند او برف مونيخ را نخواهد ديد. اما علي ماند و در برف و سرماي آلمان لرزيد و جوري سرما خورد كه چند تا از بازي هاي بوندس ليگا را از دست داد. اين بدترين چيزي بود كه انتظار جادوگر سرمايي را مي كشيد. كسي كه خوراكش دستكش و پليور و كلاه بافتني است.
كريمي در روز بازي با كاستاريكا، نشان داد ماگات و تمريناتش چقدر او را سبك تر كرده، تازه هنوز جام جهاني مانده.
هفت كشته آزادي
اون كه رفته ديگه هيچ وقت نمي آد
داور سوت پايان بازي را مي كشد. از مردم درخواست مي شود استاديوم آزادي را ترك كنند. اصلا مي توانيد به اين فكر كنيد كه آن 7 نفر، در آن لحظه چه فكري در سر داشتند؟ اين چيزي است كه هيچ كس تا ابد به آن پي نخواهد برد. تنها چيزي كه دربارة آن ها مي دانيم، اين است كه در آن دقايق با عجله مي خواستند به خانه هايشان بروند، مثل۱۰۰ هزار نفر ديگر. اما راه خانه كدام طرفا بود؟ يك موج قوي در راه است و سپس همه چيز تاريك مي شود. اين فلاش بكي از اتفاقات 5 فروردين است؛ روزي كه براي هميشه در تاريخ حك خواهد شد، حداقل براي كساني كه عزيزان خود را در سانحة آزادي، پس از بازي ايران و ژاپن، از دست دادند. پس از اين فاجعه جلسة كارشناسي تشكيل شد؛ پس از هفته ها حكم كارشناسي تبديل به تيتر يك اغلب روزنامه ها شد؛ 20 درصد سازمان مقصر بود، 80 درصد نيروي انتظامي. اما كار به دادگاه كشيد و در نهايت درصد سهم ها 50 ـ 50 شد! با اين حال دوطرف، خواهان تجديد حكم شدند؛ حكمي كه تا امروز جواب قطعي اش روشن نشده. اما آيا اين حكم، آن 7 نفر را دوباره بازمي گرداند؟ در حقيقت، آن ها رفته اند و ديگر هم برنخواهند گشت. اين اتفاق هنوز هم از ياد خيلي ها نرفته، حتي وحيد هاشميان كه مي گويد: اين جزو بدترين اتفاق هاي سال 84 بود...
|
|
|
علي عليزاده
اختراع اوت دستي!
چند سال بعد، در يك ظهر تابستاني، وقتي گزارشگر تلويزيون از او مي پرسد: بزرگ ترين افتخار زندگي ات چيست؟ با اطمينان مي تواند جواب دهد: اختراع اوت دستي!
حالا هر كس، هر چه دلش مي خواهد، بگويد. اوت دست هم خودش يك اختراع در عالم گستردة فوتبال است. اين كارشناساني هم كه مي گويند تاكتيك اوت دست منسوخ شده، اصلا كارشناس نيستند، چون تا به حال يك لگد هم به هيچ قسمتي از بدن هيچ حيواني نزده اند. در عوض علي عليزاده فوروارد پرسپوليس شب و روز بيدار بوده، تا توانسته يك چنين اختراع بزرگي را انجام دهد و فوتبال را از اين حالت فوتبالي اش دربياورد!
شايد عليزاده فكرش را نمي كرد اوت دستي هايش اين قدر سر و صدا به راه بيندازد. حداقل او مي تواند در مقابل فشارها با گفتن اين جمله كه من دارم نان بازويم را مي خورم دهان همه را ببندد. به هر حال بازو در پرتاپ اوت هاي عليزاده نقش اصلي را ايفا مي كند و در اوت هاي بعدي، نظر لطف داور و... وجود دارد!
عليزاده هر چند در شرايط فعلي در پرسپوليس تبديل به بازيكني نيمكت نشين شده، اما با ورود آري هان مي تواند دوباره با اوت هايش آب رفته را به جوي بازگرداند.
او كه حقش در فجر سپاسي خورده شده بود، امسال در پرسپوليس تبديل به پديده شد تا بفهمد كه فرق يك تيم پرطرفدار ـ و پرخرج ـ وسط جدولي با يك تيم پرتلاش ـ و كم خرج ـ شهرستاني چيست.
مجتبي جباري
ستاره!
ظاهرش اين قدر ساده است كه اگر گرمكن تيم ملي را به تن نداشته باشد، او را با طرفداران اشتباه مي گيري! برخلاف خيلي از بازيكنان تيم ملي كه وقتي از هتل بيرون مي آيند، سوار ماشين هاي باكلاس مي شوند و تيپ هاي آن چناني مي زنند، او پسري ساده و بي آلايش است.
حتما پيش خودتان فكر مي كنيد منظور، مدافع سابق تيم ملي يعني استاد اسدي است. اما اشتباه مي كنيد، چون او مجتبي جباري است، كسي كه به گفته كارشناسان مي تواند در آينده اي نزديك، تبديل به ستارة اول فوتبال ايران شود. جباري حالا هم ستاره است، اما نه در حد ملي.
او اين قدر از كار خودش مطمئن است كه در جايي گفته بود بهترين هافبك وسط ايران است. اوج كار جباري در ابومسلم مشهد بود كه با پيوستن به استقلال تكميل شد. هر چند او اواسط فصل، خيلي خوش ندرخشيد و حتي با مصدوميت صليبي زانو مواجه شد، اما در بازگشتي دوباره، ورق را برگرداند.
جباري حالا اين قدر خوب بازي مي كند كه حتي بعد از بازي ايران و چين تايپه، مربي مكزيك را به تعريف واداشت: شمارة 18 عالي بود. او اگر بتواند جايي براي خودش در جمع يازده بازيكن اصلي تيم ملي دست و پا كند، مي شود با اطمينان گفت كه سرنوشت را خريده؛ چرا كه تقريبا جايش در 20 نفر اصلي تضمين شده است. اين كه در عرض يك سال بتواني اين مسير سريع را طي كني، شاهكاري است كه فقط از يك نابغه برمي آيد. حالا جام جهاني انتظار مجتبي جباري را مي كشد...
هادي ساعي:
تكراري شده ام؟ دستتان درد نكند!
وقتي از او مي پرسي نمي خواهي بروي، با خنده جواب مي دهد: چرا بروم؟ مگر جاي شما را تنگ كرده ام؟ ولي قهرمان ملي نمي داند كه مردم ايران به يك ورزشكارِ هميشه قهرمان عادت ندارند، قهرماني كه از هر رقابتي يك مدال مي گيرد و براي او جهاني، آسيايي، المپيك، ليگ و جام فجر هيچ فرقي نمي كند. هميشه مي خواهد اولين باشد، حتي اولين رئيس ايراني فدراسيون جهاني. براي او هيچ چيز محال نيست. اين را خودش مي گويد: مي بينيد. يك روز رئيس فدراسيون جهاني مي شوم.
قيافه ات خيلي تكراري شده.
براي اين كه من از بچگي تو تيم ملي بودم. حالا همه فكر مي كنند پير شده ام. ولي من تازه 29ساله شده ام و حالا حالا ها هم جايي نمي روم تا جايي كه توان داشته باشم و نفر اول جهان باشم، ادامه مي دهم. كاري هم به حرف هاي آدم هاي حسود ندارم. هر چه دل تنگشان مي خواهد، بگويند. من فعلا هستم. فكر مي كنم آن ها خودشان بروند، بهتر باشد. من تازه اول راه ام.
از بچگي يعني از كي؟
يعني ده دوازده سال پيش. من در اردوهاي تيم ملي بزرگ شده ام. حالا مي گوييد قيافه ات تكراري شده. دست شما درد نكند بابا.
آخرين هدف هادي ساعي كجاست؟
اگر تكراري نشوم، مي خواهم رئيس فدراسيون جهاني تكواندو باشم. بعد از يك سري مربيگري به اين هدفم مي رسم. حالا هم عضو كميتة ورزشكاران فدراسيون جهاني تكواندو هستم.
پس مي خواهي بماني؟
اي بابا. گير داده ايد ها. آره مي مانم. ايرادي دارد؟ چرا جلوي پيشرفت بچه مردم را مي گيريد؟
امسال، سال شلوغي براي هادي ساعي نبود؟
نه. خيلي هم بيكار نبودم، ولي مثل سال 83 نبود. آن سال، يكي از شلوغ ترين سال هاي زندگي ام بود. رقابت هاي انتخابي المپيك، اردوهاي قبل از آتن، رقابت هاي جهاني اسپانيا و...
در عوض، امسال هيچ مسابقه اي نداشتي؟
چرا. رقابت هاي ليگ بود. ولي مثل سال 83 درگير نبودم. بيشتر، كارهاي شخصي بود. ولي باز هم وقت كم آوردم. سرم خيلي شلوغ بود. تازه آخر سال هم رقابت هاي جام فجر بود. من هيچ وقت بيكار نيستم. حتي امسال كه هيچ مسابقة مهمي هم نداشتيم، باز سرم شلوغ بود.
نگران نباش. تعطيلات عيد و استراحت؟
نه، چشمم آب نمي خورد. سال 85 هم سال شلوغي است. مسابقات آسيايي، دوحه، جهاني. فكر نمي كنم وقت استراحتي داشته باشم. از حالا بايد براي مسابقات سال آينده آماده شويم.
پس عيد جايي نمي روي؟
نمي دانم. هنوز مشخص نيست. شايد مثل بيشتر تعطيلات عيد در اردو باشيم.
غلامحسين زمان آبادي سخنگوي فدراسيون فوتبال
قرباني مي شدم تا بقيه نجات پيدا كنند
بابا رونالدو را ول كنيد، يكي غضنفر رو بگيرد. اين حكايت فدراسيون فوتبال بود با سخنگويش. هر بار كه آقاي سخنگو حرفي مي زد، يك هفته فدراسيون به چالش كشيده مي شد تا بالاخره دادكان تصميم گرفت زمان آبادي را ممنوع المصاحبه كند!
مگر سخنگو را هم ممنوع المصاحبه مي كنند؟
مگر نشنيده اي به كچل مي گويند زلفعلي، به كور مي گويند چراغعلي. خب سخنگو را هم ممنوع المصاحبه مي كنند ديگر!
اما آن ها عقيده داشتند با ممنوع كردن شما مشكلات كمتر مي شود.
واقعا فكر مي كنيد اين گونه شد؟ يعني در اين چند ماه كه من حرف نزدم، فدراسيون مشكلي نداشت؟
شما حتي چندبار حرف هاي خودتان را هم تكذيب كرديد.
واقعا يادم نمي آيد.
چرا، ولي من به ياد دارم!
خب خيلي وقت ها ديپلمات ها هم همين كار را مي كنند. يا اطلاعات ندارند يا سياست حكم مي كند كه يكي قرباني شود تا بقيه جان سالم به در ببرند!
خسته نمي شديد كه حق جواب دادن به تلفن را نداشتيد؟
نه، اتفاقا بهتر هم بود. چون پيش از اين، روزي 63تماس تلفني داشتم!
لغت كم نمي آورديد براي جواب دادن به اين همه تماس؟
نه بابا در كشور ما تنها كاري كه عوارض ندارد، حرف زدن است. نمي خواستم پولي به كسي بدهم كه قرار باشد كم بياورم!
نظرتان دربارة كاريكاتورهايي كه از شما مي كشيدند، چيست؟
آن ها واقعا هنرمند هستند و كاريكاتورهاي زيبايي مي كشند. اما در شرايطي كه غرب با كاريكاتور به پيامبر اكرم اهانت مي كند، درست نبود كه آن ها با اين كاريكاتورها جو عمومي ورزش دوستان كشور را به سمت من منحرف كنند.
و يك تعريف از دادكان؟
يك جنوب شهري كامل.