- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۱ - شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۴ - - Mar 11, 2006
docharkhe
ماجراهاي علي پروين و پرسپوليس يكي از پديده هاي سال بود
از روآتيش نمي پريم واسه ما زشته!
027654.jpg
اكبر خان محمدي
اصلا مهم نيست كه دوستش داشته باشيد يا نه. دلتان بخواهد او روي نيمكت پرسپوليس بنشيند يا نه. مهم جذابيت اوست كه پايان ناپذير به نظر مي رسد. آن قدر كه حتي دشمنانش هم با او حال مي كنند. شنيدن حرف هاي پروين، يكي از بهترين
سرگرمي هاي زندگي ماست. حرف هايي كه نشان مي دهد او وراي همه دعواها و سياست هاي ورزشي همان آدم ساده است. حرف هايي كه در واقعيت، اصلا شبيه چيزي كه تصورش را مي كنيم نيست. حرف هايي كه خيلي ها با تكرار كردن تكه هايش زندگي مي كنند. مصاحبه با پروين را در شب سال نو مي توانيد عيدي همشهري جوان به خوانندگان حساب كنيد.
با نزديك شدن به روز چهارشنبه سوري، خيلي ها سؤال مي كنند كه علي پروين، چهارشنبه سوري كجا مي ره؟
مگه بايد بريم جايي؟ مي ريم خونه ديگه. تو اين تهران ، چهارشنبه سوري كه نمي شه بيايي بيرون. ما فقط موقعي كه داريم مي ريم خونه، مردم رو تو خيابونا مي بينيم. چهارشنبه سوري  مون  رو اين جوري سر مي كنيم. سر راه هم آجيل ماجيل مي گيريم مي ريم خونه پيش خانواده و شب رو دور هم سر مي كنيم.
پس شما ترقه بازي نمي كنيد؟
ترقه بازي چيه؟ اين كار ديگه از ما گذشته. ما بچه هم كه بوديم، از اين كارا نمي كرديم. تو محل، بچه ها درست مي كردن و مي زدن. اما ما رو مامان نصرتم نمي گذاشت از اين كارا بكنيم. ما فقط يه سوپاپ وصل كرده بوديم به تخته با گوگرد كبريت اونو پر مي كرديم و مي تركونديم همون.
روز چهارشنبه سوري رسم است كه مردم از روي آتش مي پرند. شما چطور؟
ما بچه كه بوديم، مي پريديم. اما الان ديگه از اين كارا نمي كنيم. ديگه از ما گذشته. واسه ما زشته.
چرا؟ بالاخره سنته ديگه.
از ما كه ديگه گذشته. بايد محمد از اين كارا بكنه، نه ما.
بهترين يا بدترين خاطرة شما از چهارشنبه سوري چيه؟
خاطره كه زياد داريم. كدومشون  رو بگيم؟
بدترين رو بگيد.
027657.jpg
يادش به خير، ما خيلي بچه بوديم. تو كوچة ما هم چند تا از اين كپه ها درست كرده بودن كه شب بشه، آتيش بزنن. وقتي شب شد و اين ها رو آتيش زدن، ما رفتيم از روي يكي شون بپريم، ديديم نمي تونيم. خلاصه پريديم. وقتي ما از رو آتيش پريديم هيچي. يهو پشتمون آتيش گرفت. همه ش سوخت. موهام، ابروهام، مژه هام، يادش به خير، رفتيم خونه كلي دعوامون كردن.
بهترينش چطور؟
بهترين خاطرة ما هم برمي گردد به همون بچگي. اون موقع كه همه مون تو يه خونه بوديم و شب هاي چهارشنبه سوري كه مي شد، مامان نصرتم به  مون عيدي مي داد و برامون آجيل مي خريد. يادش به خير. اون موقع چهارشنبه سوري يه صفاي ديگه اي داشت. يه بار هم مامان نصرتم برامون آتيش درست كرد تو حياط، شروع كرديم از روي آتيش پريدن.
از چهارشنبه سوري بگذريم. در خانه تكاني به همسرتون كمك مي كنيد؟
اگه بشه، آره. چرا كمك نكنم؟ اما بيشتر موقع ها بچه هام مي آن به خانوم كمك مي كنن و موقعي كه تموم مي شه، ما تازه مي فهميم. آن قدر سرمون شلوغ مي شه كه وقت نمي كنيم.
در حال حاضر كه تيم نداريد و سرتان هم خلوت است.
اگه وقت كنم، مي روم و كمك مي كنم.
چه خاطره اي از مامان نصرت در خانه تكاني داريد؟
يادش به خير يه بار مامان نصرتم داشت خونه تكوني مي كرد. از مدرسه اومديم رفتيم ناهار خورديم. قرار بود بعد از ناهار به مامان نصرتم تو فرش شستن كمك كنم. سر ظهر كه شد، ما قرار بود بريم فوتبال. يواشكي رفتيم تو كوچه و فوتبال بازي كرديم. وقتي اومديم خونه، ديديم مامان نصرتم تنها با داداشم فرشا رو شسته و منتظر ماست. خلاصه وقتي رسيديم خونه، ما خودمون خجالت كشيديم. اما مامان نصرتم مي گفت عيبي نداره. تو برو فوتبال بازي كن. هيچ وقت به ما نمي گفت فوتبال بازي نكن. آخه از فوتبال بازي كردن ما خوشش مي اومد. هر موقع كه ما بازي داشتيم، مي نشست جلوي تلويزيون و صلوات مي فرستاد كه ما گل بزنيم.
027660.jpg
موقعي كه سال تحويل مي شد، چه آرزويي مي كنيد؟
ما دعا مي كنيم مريضا شفا بگيرن. هر كي مشكل داره، خدا حل كنه. خدا به مون سلامتي بده.
تعطيلات عيد را چه كار مي كنيد؟
هيچي مي ريم مسافرت.
كجا؟
هر سال مي ريم رامسر.
بهترين خاطره تان از عيد چيست؟
تولد نوه ام نازگل.
بدترين خاطره تان؟
يادم نيست. ما خاطرة بدي تو عيد نداشتيم. فقط يه بار بچه بوديم، رفتيم مسافرت. داشتيم فوتبال بازي مي كرديم، افتاديم دستمون شكست.
بهترين عيدي كه گرفتيد؟
خدا به مون نازگل رو داد. عيدي هاي مامان نصرتم هم هميشه بهترين عيد ي ها بود.
از مامان نصرتتون چه عيدي هايي مي گرفتيد؟
پول. اون موقع، پول و تخم مرغ عيدي مي دادن.
تخم مرغ هم عيدي گرفته ايد؟
آره، از اين رنگي هاش.
چند سال است كه ديگر عيدي نگرفته ايد؟
ما خيلي وقت است عيدي نگرفته ايم. يادم نمي آد.
معمولا به چه كساني عيدي مي دهيد؟
ما هر سال كه تيم داشتيم، به بچه ها يه عيدي مي داديم. تو خونه هم به بچه ها و نوه هام عيدي مي دم.
بعد از سال تحويل چه كسي به ديدن شما مي آد؟
اول بچه ها. اگر خونة ما باشن كه هيچ. اما اگه نباشن، بعد از سال تحويل مي آن خونه و سال نو رو تبريك مي گن.
قبل از اين كه سال تحويل شود، چه كار مي كنيد؟
هيچي تو خونه مي شينيم جلوي سفره و دعا مي خونيم.
027663.jpg
بعد از سال تحويل چطور؟
بچه ها كه اومدن، با هم مي ريم بهشت زهرا سرخاك مامان نصرتم.
تا الان شده كه سال تحويل هم آن جا باشيد؟
آره ما هر وقت احساس دلتنگي كنيم، مي ريم اون جا. يه سال عيد هم دلمون گرفت رفتيم بهشت زهرا. اگه سال تحويل اون جا نباشيم، بعد از سال تحويل حتما مي ريم بهشت زهرا.
اگر سال تحويل شب باشد چطور؟
فرداش مي ريم.
سال 84 چه جوري بود؟
بد نبود. براي ما كه خوب بود.
چرا؟
از هرچي فوتباله، راحت شدم.
بهترين خاطرة سال 84 براي شما چي بود؟
ديگه هيچ تيمي نداريم. فكر مي كنم اين بهترين خاطرة ما در اين سال باشه.
بدترين خاطره تون چطور؟
از پرسپوليس رفتيم. آخه ما پرسپوليس رو دوست داريم.
فكر مي كنيد سال 85 همين موقع كجا باشيد؟
ما چه مي دونيم. شايد اصلا نباشيم. ما از فرداي خودمون خبر نداريم. از سال ديگه مي پرسي؟ خدا كنه كه نباشيم. اگه هم بوديم، همين جاييم ديگه. جايي نداريم كه بريم.

راهيابي به مسابقات۲۰۰۶ آلمان بزرگ ترين اتفاق ورزش ايران در سال 84 بود
چه خوب شد كه جهاني شديم
027678.jpg
اگر به جام جهاني نمي رفتيم، اصلا بحثي به عنوان خوانندگان آهنگ تيم ملي در جام جهاني به وجود نمي آمد. ديگر فرقي نمي كرد كه آرش و دي جي اليگيتور لس آنجلس نشين اند يا ساكن سوئد. فرقي نمي كرد كه شاهكار بينش پژوه، ترانه اش را باز هم به دوست صميمي اش عليرضا عصار بدهد يا به آرش اي ميل كند. معاونت فرهنگي هم نمي گفت شجريان را به آلمان مي بريم تا برايمان بخواند، تا شجريان هم اين خبر را تكذيب كند.
اگر به جام جهاني نمي رفتيم، اساسا دربارة اين كه آيا بايد دايي، 90 دقيقه در تركيب تيم باشد يا نه، بحثي به وجود نمي آمد. احتمالا او براي هميشه با فوتبال خداحافظي مي كرد و ما ديگر نمي توانستيم با گل  هاي او به هوا بپريم. بازي هاي ليگ را در استاديوم هاي خالي از تماشاگر نگاه مي كرديم و به شانسمان لعنت مي فرستاديم.
اصلا حاج اكبر غمخوار هم نمي  توانست تور آلمان بگذارد و هواداران را در هتل هاي چندستاره مستقر كند و پكيج بليت ها را يك ميليون گران تر بفروشند.
اگر صعود نمي  كرديم، باز هم با حسرت به عربستان و ژاپن و كره نگاه مي كرديم كه در بزرگ ترين تجمع جهانيان حضور داشتند و ما در خانه سماق مي مكيديم. اگر موفق نمي شديم به جام جهاني صعود كنيم، اصلا روز و شب قرعه كشي جام جهاني برايمان تفاوتي با 364 روز ديگر سال نداشت و بي خيال، منتظر فردا مي مانديم تا اخبار ساعت 19:45 شبكه 3، گروه بندي جام  جهاني را اعلام كند.
اصلا استرس گروه بندي كه معنايي نداشت. اصلا مسابقة پيش بيني تيم هاي همگروه ايران كه محلي از اعراب نداشت. وقتي هم گوي صربستان و مونته نگرو از جعبة نام هاي سيد چهار و گلدان سه بيرون آمد، اصلا هم بالا نمي پريديم كه با آرژانتين و هلند همگروه نشده ايم.
اگر تمام بازي ها را با همان اختلاف يك گل نمي برديم و به جام جهاني نمي رسيديم، اصلا بحث شيرين زيرنظر گرفتن حريفان ايران در جام جهاني پيش نمي آمد. اصلا جاسوس بازي دستيار سرمربي تيم ملي مكزيك براي آمدن به استاديوم آزادي براي تماشاي بازي ايران ـ تايوان پيش نمي آمد و خبرنگاران وطني اصلا احساس شرلوك هلمز بودن پيدا نمي كردند. اگر بحرين دوباره و اين بار در آزادي دور افتخار مي زد كه ايران را از رسيدن به جام جهاني باز داشته، تمام پرچم هاي ايران و ژاپن را كه ما و خيلي هاي ديگر به ورزشگاه آورده بوديم، بلااستفاده به خانه بازمي گردانديم و چهار سال ديگر با فكر انتقام، شب ها سر را بر بالين مي گذاشتيم. اگر به جام جهاني نمي رفتيم، در مخيله مان هم نمي گنجيد كه يك بازي تداركاتي احتمالي با ستاره هاي آرژانتيني خواهيم داشت. كعبي هم نمي توانست ليونل مسي را دريبل بزند و در جنگ بهترين ستارگان جوان جا م جهاني از او پيش بيفتد.
ديگر فيلم آفسايد هم خرس نقره اي جشنواره برلين را نمي برد. مسعود ده نمكي هم نمي توانست براي كدام قرمز كدام آبي؟ جلسة اكران خصوصي بگذارد. دو روزنامة ورزشي ديگر هم به انبوه روزنامه هاي ورزشي كشور اضافه نمي شد و حتي كل روزنامه ها هم ورشكست مي شدند. اگر به جام جهاني صعود نمي  كرديم، 6 ميليون دلار به حساب فدراسيون فوتبال واريز نمي شد و محمد دادكان براي استقلال و پرسپوليس ساختمان نمي خريد و هر بار در مصاحبه  هاي تلويزيوني اش نمي گفت كه بدون منت براي 2 باشگاه پرطرفدار، ساختمان خريده است. پوما هم وارد بازار ايران نمي شد و سراغ همان آفريقايي ها مي رفت. ايران خودرو هم اسپانسر تيم ملي نمي شد و فقط به فكر صعود پيكان از ليگ يك به ليگ برتر بود و بس. اگر به جام جهاني نمي رفتيم، همة ستاره هاي فوتبالمان به بازي در شيخ نشين هاي امارات رضايت مي دادند و منتظر نمي ماندند كه در ايام جام جهاني چشم مديران باشگاه  هاي بزرگ اروپايي را بگيرند. ليگ برتر هم الان هفته  هاي ششم هفتم اش را مي گذراند و همه مشغول دلي دلي بودند.
احتمالا محمد مايلي كهن يا رسول كربكندي هم سرمربي تيم ملي مي شدند و مهدي مناجاتي مي شد سرمربي تيم ملي اميد تا باز هم از المپيك باز بمانيم.
اصلا سانترهاي مواج مجتبي جباري و پاس هاي عمقي او هم برايمان جذاب نبود تا به برانكو اصرار كنيم كه او را هم بازي بدهد.
اگر به جا م جهاني نمي رفتيم، فرصتي براي نمايش قد و بالاي جوانان خوش تيپ ايراني در چمن سبز به دست نمي آورديم. جواد خياباني هم ناراحت نمي شد كه چرا عادل  فردوسي پور را به جاي او، به آلمان مي فرستند و او نمي تواند دوباره حماسه سازي كند. خاتمي هم به ورزشگاه آزادي نمي آمد و هيچ دختري هم نمي توانست وارد ورزشگاه آزادي شود. اگر به جام جهاني نمي رفتيم، رئيس جمهور احمدي نژاد هم مجبور نمي شد به كمپ تيم ملي برود و با بچه ها فوتبال بازي كند. اگر به جام جهاني صعود نمي كرديم، هيچ نشان لياقتي بر سينة محمد دادكان نمي نشست و هيچ كارمند چاپلوسي، عكس هاي تمام قد او را بر در و ديوار ورزشگاه آزادي و فدراسيون فوتبال نمي چسباند.
هيچ روزنامة اشپيگلي هم كاريكاتور تيم ملي ايران را نمي كشيد تا يك روزنامة نودي هم پيدا شود كه عليه آن موضع گيري كند.
اصلا هم مشكل بازي تداركاتي نداشتيم و بازيكنان تيم ملي، خيلي راحت مي نشستند كنار اهل و عيال و تخمه مي شكستند و قبل از بازي هاي جام جهاني، سريال هاي سيماي خانواده را تماشا مي كردند.
برانكو هم به راحتي به سفرهاي اروپايي اش مي رسيد تا بازي علي كريمي در بايرن مونيخ و رحمان رضايي در مسينا را زيرنظر بگيرد و سري هم به بازار كت و شلوار دانيل  هارد و ادوكلن بولگاري بزند. سه سال سير و سفر مي كرد و حق و حقوقش را هم تمام و كمال مي گرفت.
اگر به جام جهاني نمي رفتيم، انصاريان سر به راه نمي شد تا شايد جايي در تركيب ايران در جام جهاني پيدا كند. رحمتي هم به آمادگي طالب لو و حضور در تركيب استقلال و تيم ملي حسادت نمي كرد. خوب شد كه به جام جهاني رفتيم.

جنگ برزيل -كرواسي در طبقه چهارم!
هتل گلشهر همسايه پهلو به پهلوي همشهري جوان در بلوار گلشهر خيابان آفريقا، ميزبان چهره هاي جذابي است. از برانكو گرفته تا سيموئز
027591.jpg
برانكو و سيموئز چندان رابطه اي با هم ندارند. به اتاق هاي هم سر نمي زنند، چه برسد به اين كه دربارة فوتبال با هم حرف بزنند
مهدي اميرپور
پرچم كرواسي روي ميز لابي هتل، يك نشانه است. نمادي كه از چهار سال پيش روي اين ميز بوده و هر سال يك معناي خاص داشته. سال 80 به ساكنان هتل مي فهماند بلاژويچ در سوئيت شماره 401 زندگي مي كند. اما سه سال پس از اين كه چيرو ايران را ترك كرد، هر روز چشم دو كروات به اين پرچم مي افتد. برانكو ايوانكوويچ سرمربي و فخرالدين داوود بگوويچ مربي گلرهاي تيم ملي. البته در هتل، چند ميهمان برزيلي سرشناس هم زندگي مي كنند. رنه سيموئز سرمربي تيم اميد و جوانان ايران با دو دستيارش دوز برزيلي محيط را بالا برده اند. با وجود اين، پرچم برزيل در لابي به چشم نمي خورد. ظرف قهوة برزيلي كه روي ميز لابي هتل كنار فلاسك آب جوش گذاشته شده، نقش پرچم برزيل را بازي مي كند.
ميروسلاو بلاژويچ كه سرمربي تيم ملي ايران شد، فدراسيون فوتبال در هتل استقلال براي او و دستيارش برانكو اتاق گرفت. اما آن جا با ذائقة چيرو جور درنيامد تا تنها چند ماه بعد، جايش را عوض كند. هتل بعدي، يك ساختمان چهارطبقه در بلوار گلشهر در خيابان جردن بود. جايي در كنار برج آي تك. اگر در اين يك سال، يك بار هم به آدرس همشهري جوان دقت كرده باشيد، مي فهميد كه ساختمان ديوار به ديوار دفتر همشهري جوان است. يك ساختمان با ديوارهاي سفيد كه نام هتل گلشهر روي آن خودنمايي مي كند. بلاژويچ در اولين حركت، تمام سوئيت هاي اين هتل ـ آپارتمان تازه  تأسيس را ديد تا بالاخره سوئيت 404 را انتخاب كند. غير از چند ماهي كه همايون شاهرخي سرمربي تيم ملي بود، اين سوئيت از سال 81 ميزبان سرمربيان تيم ملي بوده.
پس از گذشت چهار سال. حالا برانكو در آن سوئيت زندگي مي كند. جايي كه پنجرة اتاق خواب آن رو به دامنة رشته كوه البرز است و در سمت ديگر، پنجرة پذيرايي آن در ارتفاع 10 متري از بلوار گلشهر باز مي شود. روي ديوارهاي اتاق پذيرايي، غير از چند تابلوي زينتي كه از روز افتتاح هتل در آن  جا بوده، چند عكس هم ديده مي شود. عكس ها نه از مارلون براندو، آل پاچينو و دي كاپريو كه از سجادي و فركي و شاهرخي است. يكي از كاركنان هتل كه چند روز يك بار بايد روي قاب اين عكس ها را دستمال بكشد، مي گويد: برانكو به اين قاب ها حساسيت دارد. هميشه مي خواهد به ما بفهماند كه با سه نفر ديگر، يك خانواده هستند. اما در اتاق خواب برانكو، همة قاب ها با عكس اعضاي خانوادة برانكو پر شده. عكس وسنا همسر برانكو بزرگ تر از باقي و عكس هاي دختر و پسرش در سايز كوچك تر. روي ميز اتاق پذيرايي او هميشه چند مجلة ورزشي كروات است. در بيشتر آن ها عكس بلاژويچ در صفحة پاياني مجله ديده مي  شود كه تبليغ يك نوشيدني كروات را مي كند. در كنار اين مجلات، يك سبد بزرگ از ميوه هم به چشم مي خورد. سيب، انگور، خرمالو ميوه  هاي دائمي سبد اوست كه هر كدام در يك ساعت خاص بلعيده مي شود. وقتي كه خسته مي شود، انگور مي خورد و سيب را هميشه در جيب كتش مي گذارد تا در ماشين بخورد. خرمالو هم براي خودش ماجرايي دارد. وقتي براي اولين بار، كاركنان هتل خرمالو را در سبد ميوه هاي برانكو گذاشته بودند، عصباني شده بود. البته برانكو فقط به چلنگر غر زده بود كه: اين جا مگر گوجه فرنگي را هم مي خورند! البته ماجرا با توضيحات رئيس هتل ـ آپارتمان حل شد. به هر حال اين سبد ميوه، تمام غذايي است كه برانكو در شبانه روز مي خورد. در چهار سالي كه او در ايران است، او هيچ وقت غذا نخورده. نه اين كه غذاهاي ايراني را دوست نداشته باشد. برانكو اصلا اهل غذا خوردن نيست. بيشتر ميوه مي  خورد. صبحانه فقط يك فنجان قهوة گرم سرمي كشد و ناهار و شام را با ميوه ها سر مي كند. او يك ميوه خوار حرفه اي است! البته چلنگر به قدري از غذاهاي ايراني پيش او تعريف كرده كه برانكو سه بار در اين چهار سال آبگوشت خورده.
سرمربي تيم ملي هنوز غذاهايي مثل فسنجان و كباب بناب را امتحان نكرده و احتمالا تا صد سال ديگر هم سمت آن ها نرود. در زندگي او چيزي جاي ميوه را نمي گيرد. هر چند كه گاهي يك بسته سوپ  آماده مي گيرد و توي آب جوش مي ريزد و چند قاشقي مي خورد.
027594.jpg
پرسپوليسي ها كه با حضورشان نظم هتل به كلي مختل شده بود، بالاخره از گلشهر رفتند. اين طوري خيال برانكو هم مثل مدير هتل و بقيه مسافران راحت تر شد!
برانكو كم مي خوابد. در هتل گلشهر، همه مي دانند كه چراغ هاي اتاق او دست كم تا ساعت 2 پس از نيمه شب روشن مي ماند. با وجود اين، كسي ديرتر از ساعت هشت صبح، او را روي تختخواب نديده. در روزهايي كه كار مهمي دارد، به يكي از كاركنان هتل مي سپارد بيدارش كنند. رضا قرباني راننده پرايدي كه هر صبح در بلوار گلشهر انتظار برانكو را مي كشد، الان سومين سال زندگي كنار او را تجربه مي كند. البته قرباني در به در دنبال معاوضة پرايد با پژو است كه شايد تا حالا انجام شده باشد.
برانكو رفت و آمد زيادي در گلشهر ندارد. غير از فركي، شاهرخي و سجادي كه گه گاهي به او سر مي زنند، ميهمان دائمي ندارد. سرمربي كروات تيم ملي واترپولوي ايران هم كه از دوستان نزديك اوست، دو سه ماه يك بار گذارش به اين جا مي افتد. كاركنان هتل، يك بار او را در حال گپ زدن با عليرضا دبير در لابي هتل ديده اند. اما گويا ماجرا كاملا اتفاقي بوده. دبير با مجيد ساعدي فر فيزيوتراپ وقت تيم ملي كار داشته و در هتل، برانكو را ديده. در اين سه سال، محمد دادكان رئيس فدراسيون فوتبال، تنها يك بار به هتل سر زده و بيشتر اوقات اين برانكو است كه به دفتر دادكان در فدراسيون فوتبال مي رود.
برانكو سخت عصباني مي شود. اگر هم عصباني باشد، چيزي از خودش بروز نمي دهد. يكي از كارگران هتل تعريف مي كند: يك بار شلوار برانكو را به خياطي داديم تا سه سانتي متر كوتاه كند. وقتي شلوار برگشت، هشت سانتي متر كوتاه شده بود. يكي ديگر برايش خريديم، ولي وقتي فهميد، حسابي عصباني شد. استرس هم كه تا دلتان بخواهد، دارد. در روزهايي در مسابقات مقدماتي جام جهاني كه تيم ملي از اردن شكست خورد، فشار مردم در عرض يك ماه او را پير كرد. جليلي مدير هتل مي گويد: موهاي شقيقة برانكو در عرض چند روز سفيد شد. در هتل سابقه نداشته كه ايوانكوويچ را بيمار ببينند. او حسابي به بهداشت خودش اهميت مي دهد. ولي چيزي كه سرمربي ما را سرپا نگه داشته، دانش پزشكي رضا چلنگر است. مترجم او در كرواسي دانشجوي پزشكي بوده و حالا پزشك اختصاصي اوست. آرايشگر اختصاصي برانكو در طبقة دوم برج آي تك مغازه دارد. هادي ماهي دو بار سر ايوانكوويچ را اصلاح مي كند.
مدير هتل مي گويد: برانكو اهل بحث كردن هست. يادم مي  آيد وقتي كه وحيد هاشميان به تيم ملي دعوت نمي شد، مدام به هتل مي آمد و مستقيم به اتاق برانكو مي رفت. بحث هاي اين دو نفر، گاهي به دو سه ساعت هم مي كشيد. آن ها اين قدر بحث كردند تا اين كه بالاخره برانكو هاشميان را دعوت كرد. پس از آن، ديگر هاشميان به هتل نيامد. برانكو از اتاق خودش هر شب با اروپا تماس دارد. اين تماس ها بيشتر با كرواسي براي صحبت با همسرش است، ولي ماهي يك بار به تك تك لژيونرهاي ايران هم زنگ مي زند. او يك خط اينترنت پرسرعت دارد. دستگاه كامپيوتر او هم تركيب فوق العاده اي است كه خودش جزءبه جزء به هتل سفارش داده. با هماهنگي با ادارة اماكن در اتاق برانكو يك دستگاه گيرنده ماهواره هم وجود دارد كه تمام شبكه  هاي ورزشي دنيا را باز مي كند. او از كرواسي، كارت هاي اعتباري تمام شبكه ها را با خودش مي آورد تا اين جا به مشكل برنخورد.
027597.jpg
آرشيتكت برزيلي طرح مي دهد
رنه سيموئز اگر مربي نمي شد، مي توانست يك آرشيتكت قابل باشد. روز اولي كه او به گلشهر آمد، يك ليست بلند از وسايلي كه براي طراحي اتاقش مي خواهد، به مدير هتل داد. با اين كه اتاق او وسايل كامل داشت، اما تمام ليست خريداري شد. يكي از اين اقلام، يك كاناپة تمام چرم بود كه 700 هزار تومان براي هتل آب خورد. البته او هنوز هم مي  خرد. مدير هتل مي گويد: تفريح سيموئز، خريد است. هر روز براي خودش بيرون مي رود و چند ساعت بعد با دست پر برمي گردد. بدون مترجم هم مي رود خريد. با وجود اين، سريع با فروشنده صميمي مي شود و حتي تخفيف هم مي  گيرد. بيشتر، اشياي تزئيني مي خرد. ولي هر چيزي كه مي توانيد تصور كنيد، او در ايران خريده. از قيمت اجناس در ايران راضي است و تا حالا چند بار گفته اين جا ارزان ترين جاي دنياست.
سيموئز تفريح هاي ديگري هم دارد. پنج شنبه ها صبح زود بيدار مي شود تا با دو دستيار برزيلي اش براي كوهنوردي به توچال بروند. او با دو دستيار خودش واقعا يك تيم هستند. هر سه در هر وعده يك غذا را سفارش مي دهند. حوالي هتل گلشهر دو رستوران چيني و ژاپني وجود دارد كه سيموئز بيشتر به آن ها سفارش غذا مي دهد. مدير هتل قيمت هر وعده غذايي را كه او مي خرد، چيزي بالاي 100 هزار تومان تخمين مي زند. سبيلوي برزيلي با اين كه تنها چند ماه است در ايران زندگي مي كند، فارسي را بهتر از برانكو حرف مي زند. براي همين، او كمتر به مترجم اش احتياج دارد و خودش تمام كارها را مي كند.
با فروشندة سوپرماركتي در طبقة زيرين برج آي تك رفيق شده و او را سيد صدا مي زند. روحية لطيفي دارد. هر پنج روز يك بار از كارگران هتل درخواست مي كند كه يك دسته گل در اتاقش بگذارند. اصلا دوست ندارد رانندة شخصي داشته باشد. مي گويد: راننده داشتن، يعني اين كه يكي از تمام رازهاي زندگي من باخبر است. اين اتفاق خوبي نيست. البته هنوز نتوانسته با وضع رانندگي در تهران كنار بيايد و يك اتومبيل شخصي داشته باشد. فعلا آژانس مي گيرد. در پرخوري با فخرالدين داوود بگوويچ رقابت دارد. براي صبحانه، هر يك از آن ها يك پرس نيمرو، يك پرس املت، كره، مربا، عسل و پنير سفارش مي دهند. سوئيت او در هتل، 98 مترمربع است و بهاي كراية هر شب آن جا 196 دلار است. با ضرب كردن اين رقم در تعداد روزهاي يك سال مي توانيد بفهميد كه اقامت ساليانة او در هتل، بيش از 60 ميليون خرج روي دست فدراسيون مي گذارد. براي برانكو هم رقم كمتر از اين نيست. براي فخرالدين بگوويچ هم. ولي براي دستياران سيموئز كه سوئيت دو خوابه گرفته اند، كرايه هر شب 280 دلار است.
سيموئز كه براي تعطيلات ژانويه به برزيل رفته بود، در هتل، سوئيت را به كس ديگري اجاره داده بودند. وقتي سيموئز برگشت، سوئيت خالي نشده بود و اين خودش يك جنجال شد. هر چند كه سريع ماجرا را ختم به خير كردند.
برانكو و سيموئز رابطة جالبي با هم ندارند. خبرنگاران از صبحانه خوردن اين دو با هم خبر مي دهند، اما جليلي مدير هتل مي گويد: اصلا صبحانه در اتاق ها سرو مي شود. نمي دانم اين خبر را از كجا آورده اند. برانكو و سيموئز چندان رابطه اي با هم ندارند. تا حالا حتي يك بار نديدم كه با هم صحبت كنند. همديگر را كه ببينند، سلام مي دهند و رد مي شوند. به اتاق هاي هم سر نمي زنند، چه برسد به اين كه دربارة فوتبال با هم حرف بزنند.
الان براي يك ماهي مي شود كه دختر سيموئز به ايران آمده تا در شهر ارزاني مثل تهران زندگي كند. هر چند كه سيموئز دائما در سفر است و دخترش مجبور است با او جهانگردي كند!

اخراج بازيكنان پرسپوليس
هتل گلشهر براي پنج ماه از شش ميهمان شلوغ پذيرايي كرد. اما بالاخره كاسة صبر كاركنان لبريز شد و عذرشان را خواستند. در تابستان سال 84 وقتي چند سوئيت از هتل ـ آپارتمان خالي بود، خطيب مدير وقت پرسپوليس، بازيكنان شهرستاني تيم را در گلشهر جا داد. اولادي در يك اتاق يك نفره، رضايي، قباخلو و نوري در يك آپارتمان و معدنچي و حاجي زاده در يك سوئيت. اما تنها چند روز پس از آغاز اقامت آن ها، مدير هتل فهميد چه اشتباهي كرده: وقت پرسنل را مي گرفتند. اصلا نظافت را رعايت نمي كردند. تميزي اتاق هر يك از آن ها يك ساعتي وقت كارگران را مي گرفت. بوي عرق تن در طبقات مي پيچيد و براي خودشان با شلوارك در لابي مي چرخيدند. هر ساعت هم زنگ مي زدند و درخواست  هاي عجيبي داشتند. يك دفعه نيمه هاي شب با صداي بلند در راهروها مي خنديدند. بالاخره ما اين جا از ميهمانان سفارتخانه ها پذيرايي مي كنيم. ديگر نمي توانستيم تحمل شان كنيم. هنوز هم باشگاه پرسپوليس، هزينة اقامت آن ها را به ما نداده.
غير از اين شش فوتباليست، چهره  هاي ديگري هم در هتل اقامت داشته اند. براگا مربي برزيلي كه براي چند ماهي سرمربي تيم ملي بود، اين جا اقامت داشت. ويكتور هرمانس سرمربي هلندي تيم ملي فوتسال هم در گلشهر بود. بعيد هم نيست كه مربيان خارجي ديگري كه در آينده به فوتبال ايران اضافه مي شوند، در اين جا زندگي كنند. گلشهر مركز فوتبال ايران است.

رضازاده:
عيدمن اردبيله!
027669.jpg
مهدي اميرپور
حسين سرش شلوغ است و ديگر مثل سابق، حوصلة خبرنگارها را ندارد. اما بالاخره شب عيد فرق مي  كند. قهرمان جهان كه اردوي بلغارستان را دودر كرد تا براي عزاداري محرم در ايران باشد، حالا هم دارد اين پا و آن پا مي كند كه بپرد برود پيش خانواده اش. ابوالفضل كوچك، منتظر است.
عيد كجا هستيد؟
فعلا كه تهران ام. اردو داريم. تمرين مي كنيم براي مسابقات.
براي عيد كه اردو تمام مي شود؟
معلوم نيست. تا حالا كه چيزي نگفته اند.
اما در اردو روي حرف شما حرف نمي زنند. اگر بخواهيد، تعطيل مي كنند.
نه، اين طور هم نيست.
اما يك ماه پيش در اردوي بلغارستان كه بوديد، تعطيل كرديد و تهران آمديد.
براي تاسوعا عاشورا آمدم. ما هر سال در اردبيل، عزاداري داريم. روز عاشورا هم نذري مي دهيم.
تا حالا علامت بلند كرده ايد؟
نه.
يعني امكان دارد آسيبي بزند به شما؟
نه، وزني كه ندارد. فقط تا حالا پيش نيامده.
تا حالا شده سال را در جايي غير از اردبيل تحويل كنيد؟
نه، هميشه اردبيل بوده ام. امسال هم مي خواهم پيش ابوالفضل باشم. عيد فقط در اردبيل مزه مي دهد.
براي ابوالفضل عيدي چي خريده ايد؟
فعلا وقت نكرده ام چيزي بگيرم.
ابوالفضل هم وزنه بردار مي شود؟
آره. ده يازده سال صبر كنيد، مي بينيد.
امسال كه ركورد نزديد. براي سال آينده منتظر ركورد باشيم؟
اول طلا، بعد ركورد.

و علي پروين كه سرانجام زيرآب اش خورده شد
پروژه حذف سال
027573.jpg
ديگر فرصتي باقي نمانده بود. استفاده هاي پي درپي حجت الله خطيب و مشكلات عديدة مالي، پرسپوليس را مثل كارتون يوگي و دوستان كرده بود! هر روز يك مشكل جديد پيش مي آمد و كسي نبود كه راه حلي براي اين مشكلات پيدا كند. در حالي كه همه از شرايط موجود قطع اميد كرده بودند، تغييرات مديريتي پرسپوليس، ورق را برگرداند. نژاد فلاح، سعيدلو (معاون اجرايي رئيس جمهور)، مايلي كهن، انصاري فرد و... وارد هيأت مديرة  پرسپوليس شدند، اما همچنان صندلي مديريتي خالي بود. تا اين كه سرانجام از بين دو گزينة مايلي كهن و انصاري فرد، نفر دوم توانست بر صندلي مديريت پرسپوليس تكيه بزند. انصاري فرد از همان ابتدا با شعار اصلاحات وارد گود شد و خيلي زود قول داد كه يك مربي بزرگ به پرسپوليس بياورد. در اين شرايط چه بر سر پروين مي آمد؟ كسي جواب اين سؤال را نمي دانست، اما اغلب معتقد بودند سلطان نخواهد گذاشت اتفاقي بيفتد. انصاري فرد مي گفت: پروين قبول كرده مربي بزرگ خارجي بيايد. و مرد همه كاره اي كه اگر مربي خارجي مي آمد، هيچ كاره مي شد، سكوت اختيار كرده بود.
پس از حضور آري  هان، اتفاقات جالبي رخ داد. عكس هاي او را در كارگران آتش زدند و پروين خطاب به بازيكنان گفت: اگر مي خواهيد پولتان  را بگيريد، تحصن كنيد يا عليه باشگاه در روزنامه ها حرف بزنيد. ديگر پيش من نياييد. پروين مرد! در تمام اين روزها انصاري فرد پشت ميز كارش نشسته بود و به فكر ديدار با بايرن، جشن پيشكسوتان و همچنين راه هاي درآمدزايي براي باشگاه بود. اما پروين فقط به آينده و اتفاقاتش فكر مي كرد. او سرانجام بعد از بازي ذوب آهن و در روزي كه روي نيمكت پرسپوليس حضور نداشت، از توي خانه اش خداحافظي كرد. بعد هم در تلويزيون در حالي كه لبخند مي زد، گفت: خلاص شديم. 6 سال بود كه مي خواستيم از فوتبال بريم كنار. ديگر هيچ وقت ما رو روي نيمكت نمي بينيد. مي شينيم خونه با برد پرسپوليس كيف مي كنيم، با باختش اشك مي ريزيم. اما با همة اين حرف ها، رفقاي پروين و هوادارانش توي كار پرسپوليس بودند تا آن را يك طوري كله كنند.
از يك طرف آرش فرزين با تلويزيون هاي لس آنجلسي مصاحبه مي كرد و به مديران جديد پرسپوليس بد و بيراه مي گفت. از طرف ديگر، بروبچز دنبال اين بودند كه هر طور شده پرسپوليس به استقلال ببازد تا دوباره بشود با بوق و جيغ، سلطان را به پرسپوليس برگرداند. اين كه پروين ديگر روي نيمكت پرسپوليس ننشيند، از آن حرف هايي است كه در خواب هم نمي بينيم. اما همين كه عيد سلطان را زهرمار كردند و كاري كردند كه رامسر خوش نگذرد، خودش ضدحال سال بود كه... الهي خير نبينند.

سال تحويل، خرچنگ مي خورديم!
027648.jpg
وقتي از دور به تو نزديك مي شود، كلي مي ترسي! با آن هيكل بزرگش و چهرة اخمويش مي گويي: كارت تمام است! اما وقتي كنارت مي نشيند، نظرت عوض مي شود و مي گويي: مي خورمش! ابراهيم ميرزاپور دروازه بان ملي پوش فولاد، كلا آدم آرامي است. خيلي اهل حاشيه نيست و شايد هم مشكل اصلي اش نداشتن آرزوهاي بزرگ باشد! برخلاف خيلي از بازيكنان تيم ملي كه مي گويند سال بعد در فلان باشگاه اروپايي بازي مي كنيم، اين آقا در پيش بيني سال بعد مي گويد: همين جا هستم... در ليگ خودمان!
چقدر آدم بلندپروازي هستي!
حالا خدا كريم است. اما احتمالا همين جا مي مانم. در ايران خودمان.
يعني دوست نداري بروي اروپا؟
خيلي فرق نمي كند. در هر صورت، فوتبال را حرفه اي ادامه مي دهم. يعني اروپا نشد، ايران كه هست.
اگر همه مثل تو فكر كنند، اروپايي ها بدبخت مي شوند!
(خنده) پيشنهاد رسيد، رويش فكر مي كنم. رفتم جام جهاني، خيلي چيزها را روشن مي كنم.
مثلا چه چيزهايي را؟
همان چيزهايي را كه به خودم مربوط است.
سال 84 چند روز ديگر تمام مي شود. خوش گذشت؟
سال خوبي بود. رفتيم جام جهاني. فولاد قهرمان شد. خلاصه خاطرات خوبي برايم داشت.
خاطرات خوب همين هاست؟
بله، مخصوصا صعود به جام جهاني. خيلي چسبيد. شبش تا صبح نخوابيدم.
بدترين خاطره ات چيست؟
فوت پسر عمه ام. اتفاق ناگواري بود. رويم خيلي تأثير گذاشت.
و سال 85...
اميدوارم سال خوبي باشد.
اميدواري؟
بله، جام جهاني در راه است. مي توانيم همه چيز را تغيير دهيم.
شب عيد كجا هستي؟
پيش خانواده.
پارسال كجا بودي؟
كره شمالي! بازي داشتيم. قبلش هم كه جلوي ژاپن قرار گرفتيم.
هفت سين داشتيد؟
آمديم برويم توي زمين فوتبال، ديدم كنار چمن هفت سين گذاشته اند.
سال تحويل چه كار كرديد؟
داشتيم خرچنگ مي خورديم!
خرچنگ؟
آره ديگه. تو كره بوديم!

علي خسروي:
من همان حاج كاظم هستم!
027636.jpg
من همان حاج كاظم آژانس شيشه اي هستم. تنها و بي كس. اما اين قدر جنگيدم تا بازي را بردم. اين جملة قصار را چه كسي غير از علي خسروي مي توانسته گفته باشد. داور جالبي كه امسال از داوري محروم شد و هر كاري كرد، نتوانست برگردد.
يعني قرار است هنرپيشه شويد؟
من استعداد زيادي براي اين كار دارم.
تا به حال، پيشنهادي هم داشته ايد؟
نه بابا، كي نقش هاي فيلمش را به ما مي دهد؟!
شما كه گفتيد هنرپيشة خوبي هستيد؟
پيشنهاد بازي نداشته ام، اما خيلي ها از من خواسته اند برايشان فيلم نامه بنويسم.
نوشتن؟ فكر مي كنيد بتوانيد بنويسيد؟
بله، من خيلي خوب مي نويسم.
اما همه شما را سخنران خوبي مي دانند.
اتفاقا نوشتن را بيشتر دوست دارم. چون هرچه بخواهم، مي نويسم و مثل موقع حرف زدن، خودم را كنترل نمي كنم تا سياستمدارانه حرف بزنم. قلم تيز و برنده اي دارم و با زبان طنز، خيلي خوب حرف هايم را مي زنم.
عادل را در يك جمله تعريف كن.
دوست خوبي كه پدر مرا درآورد!
هوشنگ نصيرزاده چطور؟
او هم يك چيزي تو همان مايه ها.
كتاب هم مي خواني؟
نه، هر چه كتاب خواندم، بس است. خواندن زندگي نامة  ناپلئون، كنت مونت كريستو و... مرا به اين سرنوشت دچار كرد. هرچه بيشتر ياد گرفتم، دردسرهايم بيشتر شد.
عيد براي مسافرت كجا مي روي؟
هيچ، فقط مي خواهم تمرين كنم و درس بخوانم.
خانواده ات چطور؟ آن ها نمي خواهند كه به مسافرت برويد؟
از آن جايي كه در خانوادة  ما مردسالاري حاكم است ـ صداي همسرش هم از كنار دستش شنيده مي شود ـ آن ها را هرجايي كه بخواهند، مي فرستم!
به دخترتان اجازه مي دهيد با دوستانش به مسافرت برود؟
اگر بخواهد، حتما اين كار را مي كنم. نمي دانم چرا هر چه به او مي گويم بيشتر با دوستانت باش، بيشتر گوشه گير مي شود.

رويدادهاي ورزشي
027564.jpg
رئيس جديد براي ورزش
از اين علي آبادي
تا آن علي آبادي

كسي نمي توانست تصور كند اين علي آبادي آن علي آبادي است. اين علي آبادي كه در يك چشم  به هم زدن شد رئيس سازمان تربيت بدني ايران،  چند ماه پيش معاون فني- عمراني شهرداري تهران بود. چه كسي مي توانست اين را باور كند كه او تا چند روز پيش براي شهرداري تهران خواب مي ديد، چگونه در نبرد با باقر قاليباف شكست خورد. كسي هم نمي توانست بفهمد كه چرا علي آبادي پس از شكست در رقابت شهرداري، چگونه سر از سازمان تربيت بدني درآورد و شد رئيس!
كسي هم حافظه اش قد نداد اين علي آبادي آن علي آبادي است كه پارسال بر سر ماجراي عبور بزرگراه كردستان از دل مجموعه ورزشي انقلاب براي خودش جنجال راه انداخته بود. در آن روز هر كسي ميانجي شد كه آقاي علي آبادي كوتاه بيا عزيزم! به خرجش نرفت. اما چند ماه بعد پس از اين كه علي آبادي در سازمان پست گرفت، يك از سرسخت ترين مخالفان اين پروژه شد. اين بار دنيا مالي معاون فني عمراني شهرداري شده بود و علي آبادي در پست جديد بايد از ورزش دفاع مي كرد. البته اين تنها جنجال علي آبادي در سال 84 نبود. دخالت در كار فدراسيون فوتبال هم از آن چشمه هايي بود كه فقط از علي آبادي برمي آمد.

027588.jpg
آرش فرزين
آقاي نوستراداموس

شايد باجناق براي آدم فاميل نشود، ولي از داماد مي توان مترجم ساخت. آن هم نه رضا چلنگر و رحمان اسدي كه آرش فرزين. البته فرزين پيش از آغاز سال 84 هم شهرت پيدا كرده بود. در دهه پنجاه، گل پسر آقاي فرزين خواننده بود كه براي خودش برو بيايي داشت. در دهه شصت، مدير رستوران ايرانيان مقيم كلن بود و در دهه هفتاد، رفيق فابريك مجتبي محرمي. او پس از گذشتن از اين خوان ها به خواستگاري دختر علي پروين رفت تا علي آقا او را به غلامي بپذيرد. غلامي كه در دوران اشميت، يكي از هنرهاي خود را رو كرد. قدرت او در ترجمة آلماني به فارسي، او را مترجم تيم كرد. هر چند كه در دوران راينر سوبل از يك انگشت ديگر او يك هنر ديگر ريخت. تحريف در صحبت هاي سوبل هنگامي كه حرف هاي اين مربي نگون بخت آلماني را ترجمه كرد، چند ماهي تمام روزنامه نگاران را سرگرم كرده بود. فرزين حتي پس از اخراج سوبل، از پرسپوليس جدا نشد.
مي خواست روي نيمكت پرسپوليس، مربيگري ياد بگيرد. اما آقاياني كه چشم پيشرفت او را نداشتند، آن قدر  گير دادند كه فرزين بي خيال شد. استاد فعلا با پيش بيني مسابقات فوتبال اروپا روز را شب مي كند.

027666.jpg
نفت-راه آهن؛دعواي 84
پرونده راكد!

پروندة فوتبالي صنعت نفت و راه آهن، پروندة سال بود. رؤساي فدراسيون فوتبال و البته ديوان عدالت اداري، اين قدر اين پرونده را كش دادند كه به نظر مي رسد سريال آن از سريال اوشين هم طولاني تر شود. همه چيز از بازي هاي پلي آف ليگ برتر شروع شد، آن جا كه راه آهن با برد 6 بر صفر قندي در ديدار آخر خود با حريف يزدي، به ليگ برتر صعود كرد.
در آن روز، نفت هم پيام را برد، اما به خاطر نتيجة عجيب و غريب ديدار راه آهن و قندي، از صعود به ليگ برتر بازماند. پس از اين اتفاق، مسؤولين نفت اول بحث تباني را وسط كشيدند و گفتند دو تيم ديگر گاوبندي كرده  اند تا خودشان به ليگ برتر صعود كنند.
سپس جنجال بزرگي در فوتبال ايران شكل گرفت و نفت براي اثبات مظلوميت اش آتوي ديگري از راه آهن گرفت و پرونده چنان داغ شد كه همه موضوع تباني را از ياد بردند. نفتي ها ابتدا بحث احمد تقدسي پور بازيكن خوزستاني راه آهن را مطرح كردند؛ بازيكني كه متولد 59 بود، اما با كارت 1363 بازي مي كرد! تازه اين يك بعد قضيه بود.
از سويي ديگر، اين تيم برخلاف قانون به جاي 20 بازيكن بزرگسال، 21 بازيكن در ليست داشت كه نفر آخر، پرويز برومند بود. اغلب كارشناسان، با توجه به  مدرك موجود، معتقد بودند بازي بايد 3 بر صفر به ضرر راه آهن شود. اما فدراسيون، اگر چنين رأيي را اعلام مي كرد، خودش هم ضايع مي شد. يعني دقيقا به خاطر اين كه دو نفر از كاركنان دون پايه اش متهم به تخلف نشوند، حتي حاضر شد بازي مجددي بين راه آهن و نفت بگذارد، اما حاضر نشد قانون را اجرا كند. فدراسيون به دنبال پيگيري هاي باشگاه صنعت نفت، پرونده را به شوراي عالي انضباطي و سپس، ديوان عدالت  اداري فرستاد كه در نهايت، چيزي تغيير نكرد. جالب است بدانيد كه پرونده اين روزها، همچنان در ديوان است و فقط چند هفتة  ديگر به پايان بازي هاي ليگ برتر و دسته يك باقي مانده!
027639.jpg
قنبري و درستكار چهره شدند
دعواهاي روي تشك

بازي اين قدر حساس است كه عرق بر پيشاني همه نشسته. ديدار رفت را پاس از راه آهن خراسان برده. در واقع، اين بازي برگشت است. كشتي گيران با دو بنده هاي رنگارنگ، پشت سر هم روي تشك مي روند تا تكليف برنده را مشخص كنند. نوبت به وزن 84 كيلو مي رسد. از يك طرف سعيد ابراهيمي روي تشك مي  آيد و از سوي ديگر، فريدون قنبري. مربي پاس غلام محمدي است، ولي چون پژمان درستكار روي قنبري شناخت زيادي دارد، خودش كوچينگ ابراهيمي مي شود. سه دقيقة اول شروع مي شود. قنبري دست مي اندازد و ابراهيم دفاع مي كند، اما در اين ميان، داد و فريادهاي پژمان درستكار، تمام نگاه ها را به خود جلب مي كند.
معلوم است كه فريدون قنبري، كشتي گير كرمانشاهي راه آهن خراسان از دست درستكار عصبي شده، چون مثل فيلم هاي ترسناك بدجور به او نگاه مي كند! خلاصه 6 دقيقه تمام مي شود و قنبري مي برد. ولي دعوا تازه شروع شده. قنبري به سمت درستكار مي رود. دو طرف دست به يقه مي شوند و با چند تا مشت، لگد و كف گرگي از خجالت هم درمي آيند.
سالن به هم مي ريزد و حتي غلام محمدي هم وارد معركه مي شود. كلي حرف هاي غيراستاندارد رد و بدل مي شود و حتي عده اي از شاهدان مي گويند بعضي ها تيزي كشيده اند. جماعت به ميدان مي ريزند و دو طرف را جدا مي كنند. كميتة انضباطي فدراسيون كشتي، يك هفته بعد رأي مي دهد؛ رأيي كه نشان دهندة محروميت 6ماهة قنبري و پژمان درستكار است... رضا جاوداني توي تلويزيون دعوا را بررسي مي كند و اغلب صحنه ها را غيرقابل پخش تشخيص مي دهد. قنبري به كرمانشاه برمي گردد ومنتظر دعواي بعدي مي ماند. پژمان هم اين طرف و آن طرف مي نشيند و از حقوق ازدست رفته اش مي گويد. آن ها مي توانند خوشحال باشند كه نديدني ترين صحنة كشتي ايران در سال۸۴ را خلق كرده اند.

027681.jpg
حميد سوريان
غافلگير كننده

قبل از مسابقات جام جهاني كشتي بوداپست مجارستان 2005، اتفاق بزرگي در وزن 55كيلوي فرنگي رخ داد. اتفاقي كه تا حدودي جو موجود را به هم ريخت، اما در نهايت برگ برندة محمد بنا شد. در آن روزها بنا، حسن رنگرز، قهرمان سابق كشتي فرنگي را كنار گذاشت و ترجيح داد حميد سوريان را به رقابت هاي بوداپست ببرد. اين حركت، اعتراض رنگرز و اطرافيانش را به دنبال داشت. اما بنا پايش را در يك كفش كرده بود كه سوريان را به مجارستان مي برد. بعد كه از او پرسيدند علت اين اصرارهايش چيست، بنا گفت: سوريان در بازي هاي جوانان ستاره بود. بهتر است در تيم بزرگسالان هم به او فرصت دهيم. با اين حال، رنگرز حاضر به عقب نشيني نبود و با مصاحبه هاي رنگارنگ اش مي خواست حق خود را بگيرد. اگرچه در نهايت به اين نتيجه رسيد كه مرغ بنا يك پا دارد! سوريان به بوداپست رفت، كشتي گرفت و آن قدر خوب ظاهر شد كه همه حسن رنگرز را از ياد بردند. حميد سوريان در وزن 55 كيلوي فرنگي توانست با درو كردن حريفان، قهرمان جهان شود تا تبديل به يكي از بزرگ ترين چهره هاي سال ورزش شود. امروز ديگر كسي از رنگرز حرف نمي زند.
سوريان ذهن ها را به خود مشغول كرده. حميد سوريان نشان داد فقط اسم هاي بزرگ نيستند كه قهرمان مي شوند. اگرچه امسال هم اگر نتيجة نظر سنجي ها اعلام شود، باز اين علي كريمي و مهدوي كيا و رضا زاده هستند كه دلبري شان آن ها را در صدر جدول قرار مي دهد. اما فراموش نكنيد كه كار بزرگ را سوريان كرده است. جواني كه در همان ابتداي راه، همة مخالفانش را به پل برد. سال 83 هيچ كس اسمي از سوريان نشنيده بود، آخر سال 85 فكر مي كنيد اسم او را توي كدام ستون بايد بنويسيم؟
027561.jpg
سياوش اكبرپور
جريان يك تيراندازي!

مأمور با اسلحه پشت سرش ايستاده. حرفي نمي زند، فقط دست هايش را بالا مي برد و جلو مي رود. مأمور اين قدر عجله دارد كه لحظاتي بعد، تير را در مغزش خالي مي كند و مرد جوان به روي زمين مي افتد! حتما با خود مي گوييد اين صحنه اي از فيلم  هاي اكشن آمريكايي است. ولي سخت در اشتباه هستيد، چون اين اتفاق در زمين چمن ورزشگاه آزادي رخ مي دهد! نقش مأمور را عليرضا نيكبخت بازي مي  كند و نقش مجرم را سياوش اكبرپور.
البته اين دفعه همه چيز برعكس بود، چون سري قبل، در يكي از اتوبان هاي بزرگ تهران، اين سياوش اكبرپور مهاجم استقلال بود كه با يك عدد تفنگ ساچمه اي به طرف دو هدف متحرك شليك كرد كه به قول خودش قصد داشتند اذيتش كنند. ديگر تفاوت صحنه هم اين بود كه تير نيكبخت به مغز اكبرپور خورد اما دو تير سياوش فقط فضاي خالي را شكافت و از راه يافتن به مغز هر موجودي ناكام ماند. چند ماهي از آن اتفاق بي سر و صدا گذشته.
به نظر مي رسد اكبرپور خيلي باتجربه تر شده. اگرنه، چه دليلي داشت آن طوري مقابل نيكبخت دست هايش را بالا ببرد و تسليم شود؟! سياوس اكبرپور كه سال 83 را با سلام و صلوات طي كرد، در سال 84 جوري از استقلالي ها دل برد كه بعضي هايشان به شدت معتقدند جاي او در تيم ملي خالي است. فكرش را بكنيد سياوش با اين سبكبالي و اين شور و شوق بتواند خودش را در تيم ملي  نشان بدهد و جاي يك نفر را در خط حمله بگيرد. چند نفر از خوشي غش مي كنند؟

027558.jpg
احمدرضا عابدزاده
خداحافظي بدون توپ

برنامه چيز ديگري بود. مي گفتند روي ماكاي يك ضربه مي زند، او مي  گيرد. سپس همان توپ را به ميانه هاي ميدان مي فرستد. قبل از فرود توپ، براي همه دست تكان مي دهد. با گريه دستكش هايش را درمي آورد. با همه روبوسي مي كند و براي هميشه مي رود، آن هم از دنياي بازيگري. اما از شانس بد، در طول اين يك سال، پرسپوليس فقط چند دقيقة اول بازي با بايرن است كه سريع و تك ضرب كار مي كند. و همين مي شود كه برنامه به هم مي ريزد و احمدرضا عابدزاده در روزي خداحافظي مي كند كه دستانش براي يك بار هم توپ را لمس نمي كند. احمدرضا از فوتبال خداحافظي كرد؛ اتفاقي كه براي سومين بار رخ مي داد، اما اين بار جدي تر از هميشه بود. با اين حال گلر افسانه اي فوتبال ايران قول بازگشت داده؛ بازگشتي كه اين بار در لباس مربيگري خواهد بود، نه دروازه باني. حالا حتما خيلي ها غبطه مي خورند، آن هايي كه مثل عابدزاده در روزي باشكوه، دستكش ها يا كفش هاي خود را آويزان نكردند. اما حداقل مي توانند دلشان را خوش كنند كه پيش از خداحافظي برعكس احمدرضا پايشان به توپ خورد و رفتند.
027645.jpg
بازي هاي تداركاتي
خونگرم مثل آفريقا

دلمان خوش است كه خرداد سال 85، قرار است در جام جهاني شركت كنيم. كمتر از 3 ماه تا شروع اين مسابقات بزرگ باقي مانده است، ولي هنوز تيم ملي نمي داند چه ديدارهاي دوستانه اي انجام خواهد داد. در واقع بزرگ ترين معضل سال 84، همين بازي هاي تداركاتي ايران بود. چون بعد از اتفاقات سياسي و حركت اتحادية اروپا اغلب كشورها ترجيح دادند با ايران بازي دوستانه انجام ندهند. همين چند وقت پيش هم حرف بازي ايران ـ آرژانتين وسط بود كه تيمسار نوآموز نايب رئيس فدراسيون فوتبال با يك جمله همه چيز را به هم ريخت: آرژانتين به ما پيشنهاد بازي دوستانه را داد نه ما به آن ها! انگار او يادش رفته بود كه همين چند ماه پيش، تيمي مثل روماني نيامد تا در عوض، تيم دوم مقدونيه بيايد ايران را ببرد! بازي كردن با تيم درپيتي مثل كاستاريكا كه تازه 7 تا از بازيكنان اصلي اش را به همراه نداشت، نشان داد كه بدجور به پيسي خورده ايم. ظاهرا فدراسيون فعلا نمي تواند تيم هاي اروپايي را به تهران بكشد و حالا دست به دامن آفريقايي ها و همچنين آمريكاي جنوبي ها شده است. به قول يكي از بازيكنان تيم ملي، آن ها مردم خون گرم تري دارند!

027633.jpg
علي كريمي
پايداري جادوگر سرمايي

اصلا قرار نبود جايي برود. مي گفتند به پادشاهي اش در امارات ادامه مي دهد. لازم نبود خودش را خسته كند فقط بايد به خودش زحمت مي داد و روزي دو ساعت تمرين مي كرد. تازه اين هم اجباري نبود. علي كريمي اما همه چيز را تغيير داد. وقتي در آخرين ساعات كاري يكي از شب هاي تابستان، مدير برنامه هاي او در گفت وگو با شبكة خبر اعلام كرد كريمي به بايرن پيوسته، اين تغييرات عملي شد. فرداي آن روز بود كه مردم با خواندن اين خبر، چشمانشان داشت از حدقه بيرون مي زد. بعضي ها باورشان نمي شد و بعضي ها مي گفتند اين هم داستان ديگري است. ولي اين بار همه چيز واقعيت داشت؛ كريمي به بايرن رفته بود. خودش هم مي دانست كه ديگر روزهاي سلطنت به پايان رسيده. كريمي بايد صبح زود از خواب بيدار مي شد، روزي دو جلسه تمرين مي كرد و چربي هاي اضافه را به دست آب شدن مي سپرد! او بعد از يك ماه در تمرين بايرن حاضر شد و شماره 8 را بر تن كرد؛ اتفاقي كه 70ميليون و خرده اي آدم سال ها انتظارش را مي كشيدند. منتقدهايش در آلمان گفتند او برف مونيخ را نخواهد ديد. اما علي ماند و در برف و سرماي آلمان لرزيد و جوري سرما خورد كه چند تا از بازي هاي بوندس ليگا را از دست داد. اين بدترين چيزي بود كه انتظار جادوگر سرمايي را مي كشيد. كسي كه خوراكش دستكش و پليور و كلاه بافتني است.
كريمي در روز بازي با كاستاريكا، نشان داد ماگات و تمريناتش چقدر او را سبك تر كرده، تازه هنوز جام جهاني مانده.

027684.jpg
هفت كشته آزادي
اون كه رفته ديگه هيچ وقت نمي آد

داور سوت پايان بازي را مي كشد. از مردم درخواست مي شود استاديوم آزادي را ترك كنند. اصلا مي توانيد به اين فكر كنيد كه آن 7 نفر، در آن لحظه چه فكري در سر داشتند؟ اين چيزي است كه هيچ كس تا ابد به آن پي نخواهد برد. تنها چيزي كه دربارة آن ها مي دانيم، اين است كه در آن دقايق با عجله مي خواستند به خانه هايشان بروند، مثل۱۰۰ هزار نفر ديگر. اما راه خانه كدام طرفا بود؟ يك موج قوي در راه است و سپس همه چيز تاريك مي شود. اين فلاش بكي از اتفاقات 5 فروردين است؛ روزي كه براي هميشه در تاريخ حك خواهد شد، حداقل براي كساني كه عزيزان خود را در سانحة آزادي، پس از بازي ايران و ژاپن، از دست دادند. پس از اين فاجعه جلسة كارشناسي تشكيل شد؛ پس از هفته ها حكم كارشناسي تبديل به تيتر يك اغلب روزنامه ها شد؛ 20 درصد سازمان مقصر بود، 80 درصد نيروي انتظامي. اما كار به دادگاه كشيد و در نهايت درصد سهم ها 50 ـ 50 شد! با اين حال دوطرف، خواهان تجديد حكم شدند؛ حكمي كه تا امروز جواب قطعي اش روشن نشده. اما آيا اين حكم، آن 7 نفر را دوباره بازمي گرداند؟ در حقيقت، آن ها رفته اند و ديگر هم برنخواهند گشت. اين اتفاق هنوز هم از ياد خيلي ها نرفته، حتي وحيد هاشميان كه مي گويد: اين جزو بدترين اتفاق هاي سال 84 بود...

027567.jpg
علي عليزاده
اختراع اوت دستي!

چند سال بعد، در يك ظهر تابستاني، وقتي گزارشگر تلويزيون از او مي پرسد: بزرگ ترين افتخار زندگي ات چيست؟ با اطمينان مي تواند جواب دهد: اختراع اوت دستي!
حالا هر كس، هر چه دلش مي خواهد، بگويد. اوت دست هم خودش يك اختراع در عالم گستردة فوتبال است. اين كارشناساني هم كه مي گويند تاكتيك اوت دست منسوخ شده، اصلا كارشناس نيستند، چون تا به حال يك لگد هم به هيچ قسمتي از بدن هيچ حيواني نزده اند. در عوض علي عليزاده فوروارد پرسپوليس شب و روز بيدار بوده، تا توانسته يك چنين اختراع بزرگي را انجام دهد و فوتبال را از اين حالت فوتبالي اش دربياورد!
شايد عليزاده فكرش را نمي كرد اوت دستي هايش اين قدر سر و صدا به راه بيندازد. حداقل او مي تواند در مقابل فشارها با گفتن اين جمله كه من دارم نان بازويم را مي  خورم دهان همه را ببندد. به هر حال بازو در پرتاپ اوت هاي عليزاده نقش اصلي را ايفا مي كند و در اوت هاي بعدي، نظر لطف داور و... وجود دارد!
عليزاده هر چند در شرايط فعلي در پرسپوليس تبديل به بازيكني نيمكت نشين شده، اما با ورود آري هان مي تواند دوباره با اوت  هايش آب رفته را به جوي بازگرداند.
او كه حقش در فجر سپاسي خورده شده بود، امسال در پرسپوليس تبديل به پديده شد تا بفهمد كه فرق يك تيم پرطرفدار ـ و پرخرج ـ وسط جدولي با يك تيم پرتلاش ـ و كم خرج ـ شهرستاني چيست.
027627.jpg
مجتبي جباري
ستاره!

ظاهرش اين قدر ساده است كه اگر گرمكن تيم ملي را به تن نداشته باشد، او را با طرفداران اشتباه مي گيري! برخلاف خيلي از بازيكنان تيم ملي كه وقتي از هتل بيرون مي آيند، سوار ماشين هاي باكلاس مي شوند و تيپ هاي آن چناني مي زنند، او پسري ساده و بي آلايش است.
حتما پيش خودتان فكر مي كنيد منظور، مدافع سابق تيم ملي يعني استاد اسدي است. اما اشتباه مي كنيد، چون او مجتبي جباري است، كسي كه به گفته كارشناسان مي تواند در آينده اي نزديك، تبديل به ستارة اول فوتبال ايران شود. جباري حالا هم ستاره است، اما نه در حد ملي.
او اين قدر از كار خودش مطمئن است كه در جايي گفته بود بهترين هافبك وسط ايران است. اوج كار جباري در ابومسلم مشهد بود كه با پيوستن به استقلال تكميل شد. هر چند او اواسط فصل، خيلي خوش ندرخشيد و حتي با مصدوميت صليبي زانو مواجه شد، اما در بازگشتي دوباره، ورق را برگرداند.
جباري حالا اين قدر خوب بازي مي كند كه حتي بعد از بازي ايران و چين تايپه، مربي مكزيك را به تعريف واداشت: شمارة 18 عالي بود. او اگر بتواند جايي براي خودش در جمع يازده بازيكن اصلي تيم ملي دست و پا كند، مي شود با اطمينان گفت كه سرنوشت را خريده؛ چرا كه تقريبا جايش در 20 نفر اصلي تضمين شده است. اين كه در عرض يك سال بتواني اين مسير سريع را طي كني، شاهكاري است كه فقط از يك نابغه برمي آيد. حالا جام جهاني انتظار مجتبي جباري را مي  كشد...

027675.jpg
هادي ساعي:
تكراري شده ام؟ دستتان درد نكند!

وقتي از او مي پرسي نمي خواهي بروي، با خنده جواب مي دهد: چرا بروم؟ مگر جاي شما را تنگ كرده ام؟ ولي قهرمان ملي نمي داند كه مردم ايران به يك ورزشكارِ هميشه قهرمان عادت ندارند، قهرماني كه از هر رقابتي يك مدال مي گيرد و براي او جهاني، آسيايي، المپيك، ليگ و جام فجر هيچ فرقي نمي كند. هميشه مي خواهد اولين باشد، حتي اولين رئيس ايراني فدراسيون جهاني. براي او هيچ چيز محال نيست. اين را خودش مي گويد: مي بينيد. يك روز رئيس فدراسيون جهاني مي شوم.
قيافه ات خيلي تكراري شده.
براي اين كه من از بچگي  تو تيم ملي بودم. حالا همه فكر مي كنند پير شده ام. ولي من تازه 29ساله شده ام و حالا حالا ها هم جايي نمي روم تا جايي كه توان داشته باشم و نفر اول جهان باشم، ادامه مي دهم. كاري هم به حرف هاي آدم هاي حسود ندارم. هر چه دل  تنگشان مي خواهد، بگويند. من فعلا هستم. فكر مي كنم آن ها خودشان بروند، بهتر باشد. من تازه اول راه ام.
از بچگي يعني از كي؟
يعني ده دوازده سال پيش. من در اردوهاي تيم ملي بزرگ شده ام. حالا مي گوييد قيافه ات تكراري شده. دست شما درد نكند بابا.
آخرين هدف هادي ساعي كجاست؟
اگر تكراري نشوم، مي خواهم رئيس فدراسيون جهاني تكواندو باشم. بعد از يك سري مربيگري به اين هدفم مي رسم. حالا هم عضو كميتة ورزشكاران فدراسيون جهاني تكواندو هستم.
پس مي خواهي بماني؟
اي بابا. گير داده ايد ها. آره مي مانم. ايرادي دارد؟ چرا جلوي پيشرفت بچه مردم را مي گيريد؟
امسال، سال شلوغي براي هادي ساعي نبود؟
نه. خيلي هم بيكار نبودم، ولي مثل سال 83 نبود. آن سال، يكي از شلوغ ترين سال هاي زندگي ام بود. رقابت هاي انتخابي المپيك، اردوهاي قبل از آتن، رقابت هاي جهاني اسپانيا و...
در عوض، امسال هيچ مسابقه اي نداشتي؟
چرا. رقابت هاي ليگ بود. ولي مثل سال 83 درگير نبودم. بيشتر، كارهاي شخصي بود. ولي باز هم وقت كم آوردم. سرم خيلي شلوغ بود. تازه آخر سال هم رقابت هاي جام فجر بود. من هيچ وقت بيكار نيستم. حتي امسال كه هيچ مسابقة مهمي هم نداشتيم، باز سرم شلوغ بود.
نگران نباش. تعطيلات عيد و استراحت؟
نه، چشمم آب نمي خورد. سال 85 هم سال شلوغي است. مسابقات آسيايي، دوحه، جهاني. فكر نمي كنم وقت استراحتي داشته باشم. از حالا بايد براي مسابقات سال آينده آماده شويم.
پس عيد جايي نمي روي؟
نمي دانم. هنوز مشخص نيست. شايد مثل بيشتر تعطيلات عيد در اردو باشيم.


غلامحسين زمان آبادي سخنگوي فدراسيون فوتبال
قرباني مي شدم تا بقيه نجات پيدا كنند

بابا رونالدو را ول كنيد، يكي غضنفر رو بگيرد. اين حكايت فدراسيون فوتبال بود با سخنگويش. هر بار كه آقاي سخنگو حرفي مي زد، يك هفته فدراسيون به چالش كشيده مي شد تا بالاخره دادكان تصميم گرفت زمان آبادي را ممنوع المصاحبه كند!
مگر سخنگو را هم ممنوع المصاحبه مي كنند؟
مگر نشنيده اي به كچل مي گويند زلفعلي، به كور مي گويند چراغعلي. خب سخنگو را هم ممنوع المصاحبه مي كنند ديگر!
اما آن ها عقيده داشتند با ممنوع كردن شما مشكلات كمتر مي شود.
واقعا فكر مي كنيد اين گونه شد؟ يعني در اين چند ماه كه من حرف نزدم، فدراسيون مشكلي نداشت؟
شما حتي چندبار حرف هاي خودتان را هم تكذيب كرديد.
واقعا يادم نمي آيد.
چرا، ولي من به ياد دارم!
خب خيلي وقت ها ديپلمات ها هم همين كار را مي كنند. يا اطلاعات ندارند يا سياست حكم مي كند كه يكي قرباني شود تا بقيه جان سالم به در ببرند!
خسته نمي شديد كه حق جواب دادن به تلفن را نداشتيد؟
نه، اتفاقا بهتر هم بود. چون پيش از اين، روزي 63تماس تلفني داشتم!
لغت كم نمي آورديد براي جواب دادن به اين همه تماس؟
نه بابا در كشور ما تنها كاري كه عوارض ندارد، حرف زدن است. نمي خواستم پولي به كسي بدهم كه قرار باشد كم بياورم!
نظرتان دربارة كاريكاتورهايي كه از شما مي كشيدند، چيست؟
آن ها واقعا هنرمند هستند و كاريكاتورهاي زيبايي مي كشند. اما در شرايطي كه غرب با كاريكاتور به پيامبر اكرم اهانت مي كند، درست نبود كه آن ها با اين  كاريكاتورها جو عمومي ورزش دوستان كشور را به سمت من منحرف كنند.
و يك تعريف از دادكان؟
يك جنوب شهري كامل.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
شايعه، شايعه شايعه
به سوي ايران 1404
دارم مي روم عراق
دوست دارم عزرائيل شوم
رويدادهاي سينما و تلويزيون
تلويزيون
آنفاركتوس يك ملت
برره عليه ريحانه
ورزشي
از روآتيش نمي پريم واسه ما زشته!
چه خوب شد كه جهاني شديم
جنگ برزيل -كرواسي در طبقه چهارم!
عيدمن اردبيله!
پروژه حذف سال
سال تحويل، خرچنگ مي خورديم!
من همان حاج كاظم هستم!
رويدادهاي ورزشي
اجتماعي
بگذاريد نسيم را كه بر شما بوزد؛ گه گاه اين نسيم رحمت اوست، رحمت دوست...
تكثير تأسف انگيز پينوكيو
پلنگ  قهوه اي به جاي پلنگ  صورتي!
مردي از جنس سروصدا
امان از دست همسايه ها
رويدادهاي اجتماعي
انتخابات غيرقابل پيش بيني
اسكار تصادفي
دانش
مشهور شدن در جيك ثانيه!
پژوهشگر برتر سال تو زرد از آب در آمد
اعتماد به نفس در شيراز!
موسيقي
فقط نيمچه نابغه داريم
پرفروش ترين آلبوم پاپ
رويدادهاي موسيقي
پديده جهاني
روزهاي نان و گل سرخ
مردان اميدوار بعد از انتخاب بزرگ
احمدي نژاد چه قول هايي داد
درس هايي كه از اين انتخابات مي گيريم
داستان صدا
داستان ها
آمده بود جوراب ببرد
نقطه  ،  سر خط
خواب جمعه باراني
آن دنياي ديگر
روزها
روي تپه آتشي روشن است
خوني ريخته نشود
به اندازه آه يك مظلوم
رويدادها
ادامه متن بالا
جهان كوچك
بازگشت به سال هاي چپ
رفقاي قديمي كه از هم جدا نمي شوند
وداع با مصلح فقيد
باز هم فشرده تر
رويدادهاي جهان
ويژه
كلا خوب است بيشتر تمرين كنيد
هنر روز
ديد و بازديد با فرشتگان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  دانش  |  موسيقي  |  پديده جهاني  |
|  داستان صدا  |  روزها  |  جهان كوچك  |  ويژه  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  پاورقي  |  ادبيات  |
|  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |