او هنوز هم بيشترين انتقادها را مي شنود و خواندني ترين مصاحبه ها را مي كند خيلي ها معتقدند جواد خياباني اين روزها روي اعصاب راه مي رود اما او درگفت وگو با همشهري جوان از خودش دفاع مي كند و مي گويد بهتر از قبل شده
الان تو ذهن همه ملكه شده كه خياباني گزارش هايش مهيج است؛ انگار فيلم دراكولا را تعريف مي كند
مهدي اميرپور
اولين گزارش ملي جواد خياباني، تنها چند ماه پس از اولين بازي ملي علي دايي بود. در روزهايي كه اميرحاج رضايي، دايي را به تيم ملي دعوت كرد، جواد راهروهاي صدا و سيما را بالا و پايين مي رفت. وقتي هم كه دايي از بازي با پاكستان به زمين رفت، جواد پشت ميكروفن نشست. جواد خياباني متولد 1346، دو سال از دايي بزرگ تر است. هر دو براي تحصيل، مهندسي را انتخاب كرده اند. دايي مهندس متالورژي شريف شد و خياباني كارداني ريخته گري گرفت و بعد در دانشگاه آزاد ادامه تحصيل داد. هر دو نيز با هم به اوج رسيدند. در روزهايي كه دايي تيم هاي حريف را گلباران مي كرد، جواد خياباني گزارش هاي شگفت انگيزي داشت. اوج كار هر دو، بازي ايران ـ استراليا بود. دايي با پاس عمقي، خداداد را راه انداخت و خياباني پشت ميكروفن فرياد زد: گل !
حالا از آن روزها، چند سالي گذشته. انتقادات از دايي به بالاترين حد خود رسيده. با اين كه هميشه كارنامة موفق اش را به رخ مي كشد، اما اين حقيقت كه دايي ديگر آش دهن سوزي نيست را همه قبول دارند. جواد هم وضع بهتري ندارد. از آخرين گزارش هاي عالي او چند سالي گذشته. ديگر ملت كاري ندارند كه او خوب گزارش مي كند يا نه. تا صدايش را مي شنوند غرغر را آغاز مي كنند. همان طور كه اگر دايي هم در يك مسابقه، اتفاقي خوب باشد، در قضاوت مردم تأثيري ندارد. دايي وعده داده كه پس از جام جهاني خداحافظي كند، ولي اين بار، ديگر خياباني راه دايي را نمي رود. مي خواهد در جام جهاني كاري كند كه پس از جام، بشود گزارشگر اول ايران. صبر كنيد تا بفهميد مي خواهد چه كار كند.
بهترين گزارشگر ايران كي است؟
از من نبايد بپرسيد، از مردم بپرسيد.
بالاخره سليقة شخصي كه داري. يكي را بيشتر دوست داري.
سليقة شخصي من مال خودم است. به كسي نمي گويم.
بهترين گزارشي كه شنيده اي؟ اين هم شخصي است؟
خيلي، هر روز و هر شب داريم بهترين گزارش ها را مي شنويم.
همة گزارش ها بهترين اند؟
همه شان خوب اند. فرقي نمي كنند با هم. جريان بازي است كه به گزارش جذابيت مي دهد. بازي اگر داغ باشد، مثل چلسي- بارسلون پارسال، آدم را سرحال مي آورد. من خودم گزارش مي كردم. واقعا كيف كردم. توي نيم ساعت اولش، آدم ديوانه مي شد.
اما آن جا هيجان خود بازي، بيننده را هم به هيجان مي آورد.
بالاخره هيجان خود بازي بايد باشد تا گزارش هم هيجان بگيرد. وقتي يك بازي سرد، بي روح و كسل كننده به تو مي افتد، وقتي همه چي دفاع، همه چي دفاع، ديگر نمي شود حرف زد. اگر بخواهي بازي تيم هاي عربي را گزارش كني، هيچ موقع هيچ لذتي نخواهي برد. براي اين كه هميشه رو زمين اند. وقتي كه توپ در جريان نيست، ديگر چه اتفاقي بايد بيفتد؟ نود و نه درصد جريان گزارش، خود مسابقه است.
حالا خيلي از گزارشگرها توي بازي هاي بي روح هم صحبت هايي مي كنند، اطلاعاتي مي دهند كه...
ما الان سر هيجان بازي بحث مي كنيم. سر اطلاعات بازي نيست كه. ما مي گوييم چرا يك گزارش هيجان دارد، چرا ندارد...
من وقتي از تو پرسيدم گزارش خوب چه گزارشي است، گفتي گزارش مهيج.
يكي از گزارش هاي خوب گزارش مهيج است. گزارش اطلاعاتي خوب هم داريم. يكي از گزارش هاي خوب ديگر، گزارش با صداي خوب است. يكي ديگر از گزارش هاي خوب، گزارش با فن بيان خوب است.
اما گفتي كه...
من حرف مي زنم يا شما؟ من از شما مصاحبه مي گيرم يا شما از من؟
بفرماييد.
بگذار من حرف بزنم ديگر. 5 جور، 6 جور، 10 جور گزارش مي توانيم داشته باشيم. تركيبي از همة اين ها مي شود گزارش خوب. حالا مثلا وقتي يك بازي هست، فرض كنيد آنگولا با كامرون، شايد مردم بيشتر تشنة اطلاعات اين بازي باشند تا تشنة هيجان اين بازي. به خاطـــر ايـــن كـــه آنـگــولايـي هـا را نمي شناسند، كامروني ها را هم نمي شناسند. مي خواهند گزارشگر بگويد اين بازيكن كجا است، چند سالش است، از كجا آمده، كجا بازي مي كند، چه اتفاقي تا حالا برايش افتاده، چند تا گل زده، چند تا گل نزده، و اين جور چيزها. يك بازي هست مثل همان چلسي- بارسلون، چه نيازي است كه من توي بازي از چلسي و بارسلون و از خوزه مورينيو بگويم كه مردم تا پيرش را هم مي شناسند؟
ولي مي تواني آخرين اخباري را كه پيش از بازي شنيده اي، بگويي.
گفته مي شود. معمولا اين ها گفته مي شود. به نظر من، توي بازي هايي كه تيم هاي مهم هستند، فقط هيجان به تماشاگر مي چسبد و فقط خود گزارش براي تماشاگر مهم است. مثلا دانستن اين كه ميشائيل بالاك بازيكني است كه از بچگي تو بايرن بوده، يا مثلا قبلا تو بايرن لوركوزن بوده، يا اصلا بوده يا نبوده، هر چيزي...
اگر هم بخواهيم به اين ها بپردازيم، از گزارش خارج مي شويم.
از گزارش هم خارج مي شوي. حالا من خودم احساس مي كنم كه توي اين چند ماهه با انتقاداتي كه شد، خيلي كمتر بايد به حاشيه ها پرداخت. به خصوص الان بازي هايي كه ما داريم پخش مي كنيم، همه بازي هاي مهم اند. ديگر بازي غير مهمي تو سازمان پخش نمي شود. همه بازي هاي ليگ اروپاست، همه بازي هاي حذفي است. گل بازي هاست. بازي اسپانياست، ايتالياست. ديگر من چند بار بگويم لوئيزنازاريو دليما ملقب به رونالدو؟ ديگر بابا همه فهميده اند. بنابراين من سعي مي كنم خيلي راحت فقط بگويم رونالدو پاس به روبرتو كارلوس. حالا اين ديگر فقط بستگي به خود جريان بازي دارد كه من بگويم رونالدو پاس به روبرتو كارلوس [اين را با صداي عادي مي گويد] يا رونالدو پاس به روبرتوكارلوس [اين يكي را با صداي دو رگة هميشگي اش]. بستگي به نوع پاسش، نوع شوتش، نوع حركتش دارد.
|
|
|
روي صندلي عقب سمند نقره اي رنگ خياباني، جايي براي نشستن نيست. جا كه هست، ولي از بس مجلات در آن جا روي هم انبار شده، نمي تواني روكش صندلي را ببيني. از بيلد و كيكر گرفته تا ويژه نامة ليگ قهرمانان ورلدساكر . اگر از اين بگذريم كه جواد چگونه با زبان آلماني مجلات كنار مي آيد، از اين نمي توانيم بگذريم كه اين مجلات را چگونه تهيه مي كند. خودش مي گويد: با يك خلبان دوست شدم هر پروازي كه به اروپا دارد، در برگشت برايم مي آورد. حالا باز هم بگوييد جواد مطالعه ندارد!
يك چيزي كه تو گزارش خياباني، مردم را اذيت مي كند، تن صداست. الان كه داري صحبت مي كني صداي آرامي داري، ولي تو گزارش، صدايت بم و خشن مي شود. آدم احساس مي كند كه در تمام 90دقيقه، مي خواهي زوري هيجان بدهي. در حالي كه فقط چند دقيقه بازي، چند تا پاس چند تا شوت، آدم را به هيجان مي آورد. اين مصنوعي نمي شود؟
من قبول ندارم. ما دست از سر آن چيزي كه تو ذهنمان ملكه شده، بر نمي داريم. الان تو ذهن همه ملكه شده كه خياباني گزارش هايش مهيج است؛ انگار فيلم دراكولا را تعريف مي كند. يك فيلم ترسناك تعريف مي كند، يك فيلم اكشن جنايي تعريف مي كند. اين چيزي است كه تو ذهن ملت رفته. مثلا بازي ميلان- بايرن كجايش هيجان داشت؟ بارها و بارها تهيه كننده تو گوش من گفت بابا جواد يك ذره هيجان بده. آخر سر، بين دو نيمه گفتم بابا چه هيجاني؟ بازي چيه كه بخوام هيجان هم بدهم. ديگر مردم هم اين قدر نادان نيستند، اتفاقا خيلي هم دانا هستند. مي فهمند كه من دارم فيلم بازي مي كنم. خود من از حدود 2000 تا بازي كه گزارش كرده ام، 100 تايش هيجاني بوده. منتها گزارش هاي هيجاني من تو ذهن مردم ملكه شده، فكر مي كنند كه خياباني ديگر هميشه هيجاني گزارش مي كند.
منتها تن صداي تو هميشه همين جوري است؛ نريشني كه انگار روي يك اتفاق مهم ضبط شده، اما وقتي بازي را مي بيني، مي فهمي خبري هم نيست.
حالا اين كار مشكل دارد؟
تو بازي شموشك و پرسپوليس كه پرسپوليس 3 تا زده و جلو است، اين تن ديگر جواب نمي دهد. حالا اگر يك بازي باشد كه...
به هر حال، خوب بود الان اين جا يك كارشناس صدا هم مي نشست يا حداقل يك كسي...
من از ديد يك بينندة عادي گفتم.
خب من هم جواب يك بيننده را مي دهم. من جوابِ به اصطلاح يك دانشجوي رشتة صدا و گفتار را كه نمي دهم، نوع صدا و تن صداي توي استوديو با محيط بيرون فرق مي كند. يعني اگر بازي شموشك و پرسپوليس را شما مي بينيد، اولا بازي شموشك- پرسپوليس اگر توي نوشهر باشد كه خب طبيعي است كه ما گزارش نمي كنيم. فقط توي تهران بايد گزارش كرد.
امسال هم بازي هايي كه من از پرسپوليس گزارش كردم، همه شان بازي هاي هيجاني بود.
آخرش هم بازي پرسپوليس با فولاد بود كه 5 تا گل داشت.
البته من هم سهم و حقي دارم تو انتخاب راه گزارش و شيوة گزارش. پيش خودم احساس مي كردم، خب اين بازي از همين حالا شروع شده، گل هم داشته، حمله هم مي كنند، خب جواد برو ديگه، برو براي هيجان. اما يك بازي پيش مي آيد كه خيلي سرد و بي روح است. مثل بازي پرسپوليس با شهيد قندي تو همين استاديوم آزادي. خودم هم گزارش كردم.
الان گزارش همة بازي ها را ضبط مي كنم و نگه مي دارم و بعد نگاه مي كنم و از خودم مي پرسم خياباني اين تويي؟ تو هستي كه بازي ايران و يوگسلاوي را گزارش مي كردي يا ايران و آمريكا يا ايران و استراليا را؟ واقعا ببينيد تو محيط بيرون شرايط فرق مي كند. همين الان من با همين تن صدايي كه دارم، اگر پا شويم برويم تو خيابان، صداي من عوض مي شود. يك چيز طبيعي است. يك چيز مشخص است. يك چيز درس داده شده تو آكادمي هاست...
اما روزهايي هست كه يك كم...
به هر حال آره، اين عادت است ديگر. من نمي خواهم بگويم كه هر چي شما مي گوييد، اصلا نيست و هر چي كه من مي گويم، درست است. حتما خيلي از چيزهايي كه شما مي گوييد، درست است. حتما خيلي از چيزهايي كه من مي گويم، اشتباه است. در اين شكي نيست. اما واقعا نمي دانم به كدام ساز شما خبرنگارها بايد برقصيم؟ من هم يك جوري مثل شما هستم. ما خبرنگارها انتظار داريم كسي كه جلوي ما نشسته، هر چي كه ما مي خواهيم را اجرا كند. الان تو مي گويي كه خياباني بايد هيجاني گزارش كني، فردا مي گويي تو چرا با هيجان گزارش مي كني، بايد بي هيجان گزارش كني. مي گويي تو اصلا سواد نداري! تو فقط بايد راجع به بازيكن ها بگويي. راجع به بازيكن ها حرف مي زنم، گير مي دهند كه چرا اين قدر حاشيه مي روي، تو فقط بازي را گزارش بكن. اما در اصل بايد تركيبي از همة اين ها باشد. خوشبختانه سازمان، انواع گزارشگر دارد. عادل فردوسي پور اطلاعاتي است. يعني اطلاعات مي دهد، نه اين كه وزارت اطلاعاتي باشد! مزدك ميرزايي خيلي ريلكس و آرام و دوست داشتني گزارش مي كند. عليفر هم فني گزارش مي كند. پيمان يوسفي خودش هيجان مي دهد به گزارش. ما واقعا بهترين گزارشگر كه نداريم. هر كدام تو يك زمينه اي بهتر هستند. اگر من بگويم بهترين ام، دروغ گفته ام، براي اين كه نيستم. نه ايران كه دنيا هم بهترين گزارشگر ندارد. اصلا بهترين گزارشگر يعني چي؟ من نمي فهمم بهترين گزارشگر يعني چي. شما يك بار ديگر بپرسيد اين سؤال را و من بگويم اصلا يعني چي؟ تعريف كن يعني چي. خوب يعني چي، بد يعني چي.
خودت گفتي. كسي كه يك تركيب خوب از اين چند فاكتوري كه گفتي، داشته باشد.
سليقه اي است. شما از رنگ آبي خوشت مي آيد و من از رنگ قرمز...
من هم به عنوان يك نظر شخصي خواستم بپرسم.
از نظر شخص من، بهترين نداريم. همه بهترين اند. همه خوب اند. ما بدترين نداريم. بد واقعا نداريم. شما نگاه كن ببين واقعا بد هست؟ يعني عادل فردوسي پور گزارش مي كند، بد است؟ مزدك چي؟ جواد خياباني چطور؟
پس اگر اين چهار گزارشگر را كنار بگذاريم، گزارشگر بد هم داريم؟
خب آقاي عليفر، نسبت به بقيه كمتر گزارش مي كند. ولي خود آقاي عليفر هم فوتبال را خيلي بهتر از ما مي فهمد. مربي بوده، بالاخره تجربه اش را داشته، رفته تو زمين توپ هم زده. من و عادل و مزدك و پيمان كه فوتبال بازي نكرده ايم. ما نهايت اش گل كوچيك بازي كرده ايم.
بهتر نيست گزارشگر مفسر هم باشد يا حتما بايد گزارش كند؟
تو تمام دنيا مفسر كنار گزارشگر مي نشيند، اما ما اين را نداريم. ما خودمان اين كار را مي كنيم و اتفاقا به نظر من خوب هم درمي آيد. به هر حال بعد از 2000 بار فوتبال گزارش كردن و نزديك به 5000 بار فوتبال ديدن، صاحب نظر مي شود ديگر. نمي شود؟ اگر نگويم، به تماشاگرها ظلم كرده ام.
كسي تو ايران، اين شجاعت را ندارد كه توي گزارش بازي موضع بگيرد. اما تو توي گزارش هاي خارجي، تو شكم بازيكنان مي روي. البته اين براي مسابقات خارجي است. در بازي هاي داخلي نه.
چون واقعا نمي خواهيم به كسي بربخورد وگرنه كاري ندارد. فرضا حالا علي دايي توپ را خراب مي كند. جنگ و عناد نداريم كه متأسفانه آن ها تصور مي كنند كه وقتي ما انتقاد مي كنيم، دل پري داريم و مي خواهيم خودمان را خالي كنيم.
يك بار به دايي...
نه، من فقط گفتم مثل ميليون ها تعويضي كه توي دنيا انجام شده، دايي هم مي تواند تعويض شود. اگر با اين انتقاد، سر من را ببرند كه نمي شود. گفتم رئيس جمهور هم 4 سال يك بار عوض مي شود. چيز بدي كه نگفتم. توي استاديوم سنت اتين فرانسه، بازي آرژانتين ـ انگليس كه يكي از داغ ترين بازي هاي جام جهاني 98 بود، ما نشسته بوديم. بازي كه تمام شد، رفتيم تو رختكن. باتيستوتا تو بازي تعويض شده بود. يك خبرنگار آرژانتيني آمد تو رختكن، گفت: آقا شما چرا تعويض شدي؟ كسي به مربيان فشار آورده؟ شما بايد تعويض مي شدي؟ شما گابريل باتيستوتا هستي؟ پاسارلا چرا شما را تعويض كرد؟ مي دانيد باتيستوتا چه جوابي داد؟ گفت تو تاريخ فوتبال آرژانتين، دقيقا 573231 نفر تعويض شده اند. اين هم 573232 اُمين تعويض. يعني جواب داد كه آقاي خبرنگار اين به شما مربوط نيست. مربي دوست داشته مرا تعويض كند و من هم به عنوان يك سرباز از پادگان تيم ملي آرژانتين، مجبورم حرف فرمانده را گوش كنم.
من احساس كردم كه بعد از آن موضوع كه خيلي هم شلوغ شد، خياباني محافظه كارتر شد. در بازي بعدي كه شما از تيم ملي گزارش كردي، مدام از دايي تعريف مي كردي. مي خواستي جبران كني؟
ببين بازي بعدي، ما اردن را برديم. 2 تا گلش را هم علي دايي زد. يعني واقعا اين را بايد گذاشت...
مردم حساس بودند. ببينند شما چي كار مي كنيد. چه حرفي مي زنيد.
خب چي؟ وقتي علي دايي خوب بازي مي كند، من بايد بدش را بگويم؟ اين انصاف نيست. اتفاقا به نظر من اگر شما يك خبرنگار عادل بوديد، مي گفتيد بابا خياباني را ببينيد، جايي كه دايي بد بود، بدش را گفت؛ اين جا هم كه خوب بود، خوبش را گفت. همين الان سيامك رحماني مي گويد بعدا مي روي پاچه خاري مي كني. اين پاچه خاري بوده؟ اگر دايي آن روز بد بازي مي كرد، من آن جوري گزارش مي كردم؟ آقا، دايي آمده 2 تا گل زده، تيم من چهار- يك برده. من عاشق علي دايي نيستم كه، عاشق تيم ملي كشورم هستم. تيم ملي كشورم برده، با كي برده، با دايي برده. دايي كيه؟ كاپيتان تيم. چي كار كرده؟ دو تا گل زده. چرا بايد از دايي بد بگويم.
بعد از آن اتفاق اگر كسي افتضاح هم بازي كرده، ديگر نگفتي افتضاح بوده. من نشنيدم.
يك فيلم باز حرفه اي بود، اما ديگر چندان وقت نمي كند. دوستان قديمي جواد اعتراف مي كنند كه آرشيو فيلم او واقعا بي نظير بوده. جواد حتي عادت داشته فيلم هايي را كه تدوين غيرخطي داشتند، با دستگاه هاي فني خودش خطي تدوين كند. البته او ديگر وقت اين كارها را ندارد. اگر هم بخواهد كاري را تدوين كند، براي ارگاني خواهد بود. چند ماه پيش براي استقلال اهواز كليپ رسمي ساخت. البته با اين فشار كار، او هنوز از آرشيو كردن فيلم ها دست برنداشته. حتي اگر وقت تماشاي آن ها را نداشته باشد
در بازي هاي داخلي كه گفتم بالاخره يك ذره احتياط مي كنيم. احتياط كه نه، راحت بگويم بعضي روزنامه ها وقتي از من انتقاد مي كنند، مادر من گريه مي كند و به من تلفن مي كند كه جواد فلان روزنامه از تو بد نوشته. مي گويم خب بد گفته كه گفته. لابد من بد بوده ام كه گزارش بد از من نوشته. من احساس مي كنم كه بالاخره فوتباليست تو ايران هم اين شرايط را دارد. خانواده دارد، زن دارد، بچه دارد، مادر دارد، پدر دارد، چرا كوچكش كنم، چرا تحقيرش كنم، وظيفة من نيست. وظيفة من...
همه جاي دنيا وظيفة گزارشگر است كه واقعيت را گزارش كند.
وظيفة مفسر است. ببين اگر قرار باشد همه جاي دنيا را ملاك بگيريم كه نمي شود. مثلا بازي مكزيك و آلمان تو جام جهاني فرانسه. ما خودمان هر حرفي را كه گزارشگر فرانسوي زد، خود متنش را پياده كرديم و تو كلاس هاي خودمان تو سازمان گذاشتيم. گزارشگر در يك صحنه گفت اليور بيرهوف، بازيكني كه امروز داره مثل خوك بازي مي كنه،... در ايران مي توانيم اين حرف را بزنيم؟ اگر قرار است مثل خارجيه باشيم، تو تحمل مي كني؟ مثلا بگويم امروز علي دايي مثل گراز در زمين راه مي رود. اين يكي هم كه شبيه زرافه است.
نه فرهنگ و تمدن ما، نه گويش ما، نه شعور ما نمي گذارد ما اين جوري باشيم.
ولي وقتي بد بازي مي كند مي توانيم بگوييم بد بازي كرده.
من كه مي گويم. بارها گفتم چرا جواد كاظميان امروز خوب بازي نكرده. مهرداد معدنچي امروز خوب بازي نكرده، محمود فكري امروز اشتباهات زيادي داشته. ديگر قرار نيست من بنده خدا را بگذارم تو چرخ گوشت له اش كنم. واقعا قرار است اين طوري باشد؟
اتفاقا خود شما خبرنگارها وقتي مي خواهيد از يكي انتقاد كنيد، حمله مي كنيد به اش. دودمانش را مي ريزيد به هم.
اصلا ديگر به سفيد و سياه كاري نداريد...
فضاي كار در مطبوعات، بازتر است.
آره. روزنامه هاي خارجي هم همين طور هستند. مگر روزنامه سان انگليس بيچاره نمي كند؟
اريكسون را روي صفحة يك خودشان به شكل كانگورو در مي آورند. آيا شما مثلا مي توانيد عكس برانكو و يك خر را بياوريد و كلة برانكو را روي خر بگذاريد؟ پس من هم نمي توانم مثل گزارشگر خارجي گزارش كنم. يك چيز طبيعي است.
چند روز پيش بين دو نيمه بازي ميلان بود كه آنجلوتي را شستي گذاشتي كنار. بالاخره يكي پيش خودش مي گويد اين جواد خياباني چه كاره است كه اين جوري حرف مي زند. تا يكي را پيدا مي كني، تخريبش مي كني. الان بند كرده اي به ياپ استام و براي اين كه خرابش كني، مانور مي دهي كه كافو بهترين دفاع راست دنياست. وقتي از تو خواستم بهترين گزارشگر را انتخاب كني، نگفتي. گفتي نمي توانم انتخاب كنم. چطور بهترين دفاع راست را انتخاب مي كني؟ اصلا صلاحيت اش را داري؟
شما از منتقدان بپرسيد بهترين دفاع راست كي است؟
بالاخره اين نظر شخصي است. تو گفتي نظر شخصي ام براي خودم اهميت دارد. ولي حالا حرف ديگري مي زني.
چون واقعا كافو بهترين دفاع راست دنياست. چون نمي توانيد بگوييد كه بهترين هافبك دنيا رونالدينيو نيست. هست. شايد براي انتخاب بهترين دفاع وسط، كار سخت باشد. ولي توي بهترين دفاع راست، توي بهترين هافبك راست، كار راحتي داريم. وقتي كه بكام تو منچستريونايتد بازي مي كرد، بهترين بود وقتي از تو مي پرسند بهترين ماشين دنيا چي است، مسلما بنز است. ژيان كه نيست. هر چقدر هم ژاپن و كره ماشين بسازند، باز هم بنز بهترين است. بعدش بي ام و و آئودي. نمي تواني راجع به كافو شك كني، نمي تواني راجع به رونالدينيو شك كني. بهترين مربي دنيا كي است؟ مورينيو. الان مورينيو است.
بعضي وقت ها هست كه آدم احساس مي كند توي گزارش، خياباني بند كرده پوست كسي را بكند. آن قدر تكرار مي كني كه حال همه بد مي شود. حتي بعضي وقت ها روي يك نكتة بي اهميت اصرار مي كني. اين كه فلان بازيكن براي هجدهمين مرتبه در اين استاديوم بازي مي كند، شايد براي يك بار جذاب باشد، اما تو چهار بار تكرار مي كني.
اين شايد يكي از ايرادهاي من باشد. بايد كمترش كنم. الان تو ذهنم كه مي گردم، مي فهمم كه حرفت منطقي است. آره بايد كمتر اذيت شان كنم. بالاخره بازيكنان خارجي هم گناه دارند.
نه، اين خوب است. فقط اين كه اين موضع بارها تكرار شود، خوب نيست. مثلا گزارشگر فرانسه وقتي مي گويد بيرهوف مثل خوك بازي مي كند، موضع گيري اش را مي كند و رها مي كند. ولي در گزارش تو مدام يك چيزي تكرار مي شود.
اين ها آن حاشيه هاست كه هردم بايد كمتر بشوند. من خودم اعتقاد دارم به اين. اصلا تو وبلاگم كه هم من حاشيه زياد مي روم و مي دانم. كمكم كنيد. الان هم شما داريد كمكم مي كنيد. من فكر مي كنم كه دو ماه ديگر اگر خوب نشوم، ديگر نبايد اصلا گزارش كنم. اگر بخواهم كه دو ماه ديگر، سه ماه ديگر، بدتر باشم، اصلا ديگر نبايد گزارش كنم. در كامنت هايي كه در وبلاگم گذاشته اند، يكي نوشته موبايلت را هم دارم و ديشب كم مانده بود زنگ بزنم و فحش بدهم. البته هنوز جوابش را ننوشته ام. فرصت نكرده ام. مي خواهم چه كار كه كسي بنويسد آقا شما شاهكاريد، بهترين ايد. بازي ميلان ـ ليورپول را پارسال گزارش كردم در فينال. يكي از روزنامه ها نوشته بود كه گزارش خياباني را ول مي كنيم، چون اصلا بازيكن نمي شناسد. آقا يا خانم، مثال بزن كه كِي من چه بازيكني را اشتباه گفتم.
يعني اشتباه نمي كني؟
در 90 دقيقه از يك مانيتور 20 اينچي چه انتظاري داري؟
آخر از اين اشتباه دفاع مي كني. اين حرص همه را درمي آورد.
مثلا مي گويم ماتئوس، معذرت مي خواهم راينهارت بود. اين دفاع كردن به حساب مي آيد؟
نه، نه. مثلا همين تلفظ ريكلمه كه ديدم كاملا هم دفاع مي كني. يك چيزي كه جاافتاده بين مردم. شبيه اين است كه تلفظ آنري را بگويي آنقي كه تلفظ فرانسه است.
راجع به تلفظ ريكلمه من حرفي نداشتم كه.
نه، گفتي ريكله مه!
يك بار گفتم ريكله مه. زبانم نچرخيد. من بايد هميشه همه چي را درست بگويم؟ البته وقتي حاشيه كم شود، ديگر اين حرف ها را نمي زنند. وقتي فقط گزارش باشد، ديگر اين حرف ها را نداريم.
اما اگر فقط گزارش كني، تو ديگر جواد خياباني نيستي. با عليفر فرقي نداري. با شفيع هم فرقي نداري.
حالا قرار هم نيست گزارش كنم كه فقط حسن توپ رو مي ده به حسين، حسين مي ده به تقي. به هر حال بايد از حاشيه ها كم كرد ديگر.
جواد خياباني يك دوره داير ه المعارف فوتبال بود، ولي الان نيست.
بابا همين الان من حاضرم با همة شما و عادل و مزدك و بقيه، مسابقة اطلاعات بگذارم.
شايد در اطلاعات تاريخي بهتر باشي، ولي در اطلاعات روز به آن ها مي بازي. بالاخره ديگر كمتر سراغ مطالعه مي روي. خيلي سراغ پول رفته اي و چندان وقت نداري براي فوتبال.
اين ها چرند است. من يكي از بهترين و مهم ترين كارهايم گزارشگري فوتبال است. هر كاري هم داشته باشم، گزارشگري فوتبال سر جاي خودش است. مطمئن باش. ديروز من خيلي كار داشتم، ولي تماما تا عصر خانه ماندم و داشتم اطلاعات بازي را چك مي كردم براي خودم. از اين به بعد، من براي شما برگه هايي را كه براي گزارش بازي دارم، فكس مي كنم كه بفهميد من چه اطلاعاتي را از بازيكن ها درمي آورم. چه جدولي را دارم براي خودم كه بازيكن ها كي هستند، از كجا آمده اند، تركيب احتمالي تيم چي است، چه جوري بازي مي كنند، هر چيزي فكر مي كنيد، تاريخچة مسابقات.
ولي كامل نيست.
كامل نيست. كاملش برمي گردد به زمان بازي. كي مي تواند ادعا كند كه تاريخ را از حفظ است؟ من هم همين طور. خب مثلا يك سري اطلاعات حاشيه اي راجع به آنري مي دانم كه عمويش دوندة 400 متر با مانع بوده. ولي اطلاعات روز را پيش از بازي درمي آورم.
شايد نوع گفتن، يك مقداري توي ذوق بزند.
اين سبك را من آوردم، اين سبك را من پياده كردم. چطور مي تواند بد باشد. اين فاز را من وارد گزارشگري كردم. من جدا نمي خواهم اين ها را توي سر ملت بزنم.
همين حالا شروع شده، گل هم داشته، حمله هم مي كنند، خب جود برو ديگه، برو براي هيجان
چند سال قبل از عادل؟
تقريبا سه سال. عادل هم بالاخره ذائقه اش را داشت. كمك كرديم، آمد.
تو عادل را انتخاب كردي. آن زمان در انتخاب گزارشگران جوان، حق رأي داشتي. اما حالا وضعيت به آن سادگي نيست.
به من ارتباطي ندارد. آن دوره كه به من ارتباط داشت، نتيجة كار من عادل فردوسي پور و مزدك ميرزايي بود. عباسقلي هم با ما بود. يوسف نژاد شبكه 2 هم با ما بود.
قبول داري زياد دنبال پول افتادي؟
كار بدي مي كنم كه مي خواهم خانة بزرگ تر بخرم؟ ايرادي دارد آدم خانة بزرگ تر بخرد؟ ايرادي دارد آدم پيشرفت كند؟ من يك زماني تو همين استاديوم فوتبال، تخمه و بستني و ساندويچ و پرچم مي فروختم. تو همين استاديوم من اين قدر كتك خوردم از پليس و غيرپليس و بليت فروش و غير بليت فروش. الان پيشرفت حساب مي شود كه وقتي استاديوم مي روم، در را باز مي كنند و احترام مي گذارند. اين پيشرفت نيست؟ پس چي است؟ چرا نبايد پيشرفت همين جوري باز هم ادامه پيدا كند؟ چرا ديروز كه ساندويچ مي فروختم و امروز كه فيلم و سواد و اطلاعات خودم را مي فروشم، فردا چيز ديگري را نفروشم؟ چرا من نتوانم يك فيلم مثل جعفر پناهي بسازم؟ چرا نتوانم، چه ايرادي دارد، ايرادي دارد به نظر شما اگر بتوانم بسازم؟ خب شايد يك چيزي دارم تو ذهن خودم كار مي كنم.
هست اين جور چيزي؟
شايد هست واقعا!
بالاخره تو الان گزارشگري يا فيلمساز؟ نمي تواني هر دوتا باشي. وقت نمي كني.
ببين، من هيچ كار مشخصي ندارم. گزارش هايم كه شب است. نهايتا دو تا بازي داريم كه عصر بايد بروم. بقية وقت هم من تو خانه هستم. زنم از دست من كلافه است. باور نمي كنيد، هر روز از من مي پرسد بابا تو نمي خواهي بيرون بروي؟ تو 24 ساعت با من زندگي كني، خودت مي فهمي اين چيزها نيست. 24 ساعت فقط با من زندگي كن!
رك بگو؛ استقلالي هستي يا پرسپوليسي؟ مي دانم، ولي خودت بگو.
ببين من زمان جام تخت جمشيد، تاج را دوست داشتم. تاج را دوست داشتم، چون حسن روشن را دوست داشتم، چون ناصر حجازي را دوست داشتم، چون آندرانيك و جباري را دوست داشتم و اكبر كارگرجم و ايرج دانايي فر و اصغر حاجيلو را. البته آن موقع هم از پرسپوليس متنفر نبودم. پرسپوليس هم آن سال ها بازيكن هاي خوبي داشت.
من عاشق همايون بهزادي بودم. يعني از موقعي كه فهميدم يك فوروارد به اسم همايون بهزادي بوده. وقتي كه همايون بهزادي فوتبال را تمام كرد، من چهار پنج سالم بود. كاشكي من 15 سال بزرگ تر بودم و مي توانستم همايون بهزادي را تو تيم شاهين ببينم. آن وقت حتما شاهيني مي شدم. چون احساس مي كنم واقعا تنها فورواردي بود كه وقتي مي رفت بالا، تازه آن بالا فكر مي كرد چي كار بكند. توپ را بزند، پاس بدهد، گل بزند، عقب بيندازد. با فكر سر مي زد. بعد از انقلاب ديگر زماني كه تاج تغيير به استقلال كرد، لباس تيم پاس را مي پوشيدم. يعني آن موقع، پيش خودم پاسي شده بودم. بعد يك مدت وقتي كه تو مدرسه درس مي دادم، يكي از شاگردها اسمش پيمان پروين لو بود. هميشه مي رفت تو جـايگـاه پرسـپوليس بـراي مـن جـا مـــي گـــرفت. يــك جورهايي پرسپوليسي شده بودم.
دورة كي؟
زماني كه استقلال ديگر رفت دسته سه. پرسپوليس خوب بود ديگر. همه را مي زد. 6 تا به هما مي زد، 6 تا به شاهين مي زد، 8 تا به راه آهن مي زد، همه را مي زد لت و پار مي كرد. دوباره يادم مي آيد با دوستانم بازي استقلال ـ پرسپوليس كه دو ـ دو شد و دعوا شد تو استاديوم، پرسپوليسي ها را زديم. چون دو ـ هيچ پرسپوليس جلو افتاد و بعد بازي دو ـ دو شد. هم استقلالي بودم، هم پرسپوليسي. نمي گويم نه استقلالي بودم، نه پرسپوليسي.
باور نمي كنم.
آنجلوتي بازيكن ميلان بوده، مي رود تو يوونتوس مربيگري مي كند، ميلان را مي برد و قهرمان ايتاليا مي شود.
اين حرفة آنجلوتي است. اما براي تو فرق مي كند. مثل اين است كه بگويي من عاشق دو نفر هستم همزمان. نمي شود.
حالا شده. ما كرديم شد.
ولي استقلالي هستي. من مطمئن ام.
الان برايم فرقي نمي كند. دوست هاي صميمي و جون جوني من مي دانند كه اصلا فرقي نمي كند. به خدا، به جان دخترم قسم، نيست. فرقي ندارد. شايد دوست هاي قديمي من بگويند جواد براي استقلال، خودش را پاره مي كرد. ولي الان اگر با من باشند، مي فهمند كه فرقي نمي كند.
پس از موضع بالا نگاه مي كني تو؟
نه، اتفاقا اصلا هم اين طوري نيست. خودم را، وقف نمي كنم. من اولش را ديدم، آخرش را هم ديدم. براي من ديگر چي مانده تو اين فوتبال كه نديده باشم. جام جهاني بوده، رفتم پاريس تو استاديوم نشستم، فينالش را گزارش كردم. المپيك بوده، تا آخرين مرحله اش رفتم. جام ملت ها بوده. هر چي بوده، تجربه كرده ام. البته سير نشده ام. خسته شده ام. نمي خواهم كهنه بشوم. نمي گويم چون اين كارها را كردم، بايد كفشم را آويزان كنم. نه، تازه به اين نكته رسيده ام كه حتما بايد يك جايگاه و پايگاهي داشته باشم كه با ملت حرف بزنم. با يكي مشورت كردم، مدير پرشين بلاگ بود. گفت يك وبلاگ بزن. تازه تو وبلاگ فهميدم چقدر دوستم دارند.
خيلي كه دوستت ندارند. پنجاه ـ پنجاه هستند.
نه حدود هشتاد ـ بيست است.
نه، من خودم ديدم.
چيه؟ باز هم خجالت مي كشند؟
شايد به وبلاگ هاي ديگر سر مي زني، نمك گير مي شوند.
پس چي؟ سر هم مي زنم. به كسي كه بد و بيراه گفته بود، سر زدم. نوشته بود كه چرا ريشت را نمي زني، اين سوسول بازي ها چيه؟ جوابش را دادم كه بابا با ريش من چي كار داري، من از بچگي اين ريش را دارم!
ديگر چندان با فدراسيون رابطة خوبي نداري. پس از ماجراي علي دايي، زياد سراغت نمي آيند.
نه، من از فدراسيون دور نيستم. همين چند روز پيش بود كه گفتند خياباني يك اطلاعاتي از تيم هاي آنگولا مي خواهيم. حتي با برانكو هم بد نيستم. منتقدش هستم، دشمنش نيستم. مي گويم آقا تو نمي تواني تيم را موفق كني. نمي گويم تو آدم بدي هستي كه. مي گويم برانكو تو آدم بسيار باشخصيتي هستي، دوستت دارم و نوكرت هم هستم، ماچت هم مي كنيم، هر شب هم شام بيا خانة ما. ولي مربي تيم ملي ما نباش.
حالا فيلم بازي هاي آنگولا را به برانكو مي دهي يا نه؟
مربي تيم كشورم هست. ندهم؟
ولي باز هم اميدوار نيستي به جام جهاني؟
شايد باشم، شايد نباشم. به نظر من تيمي كه رفت جام جهاني فرانسه، ساخته شده بود كه برود فرانسه. ولي تيمي كه مي رود آلمان، ساخته نشده و چون ساخته نشده، سخت موفق مي شود.
حالا اگر رفتي و قرار شد يكي از بازي هاي ايران را گزارش كني، اميدوارانه گزارش مي كني يا...؟
جريان بازي تعيين مي كند.
چه جوري شروع مي كني؟
سال 98 بازي ايران و قطر تمام شد كه ايران باخته بود. بعد پلي آف هم افتاد به من. واقعا استرس داشتم كه چي كار بايد بكنم. تيم باخته، مردم همه كلافه،...
الان چطور؟
ديگر مي دانم كه نبايد بيگدار به آب بزنم. مگر تيم ها 15دقيقه حريف را محك نمي زنند؟
من هم 15 دقيقه محك مي زنم و بعد شروع مي كنم. تو بازي ايران و استراليا با اين كه به ما بي ادبي كردند، ولي من چيزي نگفتم تا بعد از دقيقة 50 كه پسره تور را پاره كرد، شروع كردم به بد و بيراه گفتن.
من فكر مي كنم كه اگر كس ديگري گزارش مي كرد، خيلي بيشتر عصباني مي شد.
آره. يكي از همكاران شما گفته بود گزارشگري كه هنوز هم نون بازي ايران و استراليا را مي خورد.
قبول نداري؟ فكر نمي كني اگر عليفر بازي را گزارش مي كرد، الان وضعش بهتر بود؟
چرا من قبول دارم كه تو بازي با استراليا تخم دو زرده نكردم. جريان بازي يك جوري بود كه باعث شد گزارش من هم ديده و شنيده بشود. بر مي گرديم دوباره به اول حرفمان. بازي است كه به گزارشگر نمود مي دهد. اگر تو بازي با استراليا تيم ايران شش هيچ مي باخت، همه از خياباني متنفر مي شدند. نمي شدند؟ هر چند هم كه اگر خياباني توي گزارش گفته باشد روي زمين بازي كنيم، گل مي زنيم.
بعد از بازي بغض كردي و بعد گفتي كه مي خواهم برم تو زمين و بدوم. كار حرفه اي بود؟
گزارشگر نبايد اين قدر خودش را از نظر حسي حتي به تيم ملي كشورش نزديك كند.
فكر مي كنم شايد آن لحظه خيلي ها با بغضت گريه هم كردند. خودم گريه كردم. ولي مي خواهم ببينم حرفه اي بوده يا نه؟
به هر حال، ما مردم با احساسي هستيم. خصوصيات روحي و رواني ما با همه جا فرق مي كند و بر مبناي حس خودمان و بر مبناي آن گزارش مي كنيم. كجاي دنيا پيرزن 80 ساله تسبيح مي اندازد براي تيم ملي كشورش كه ببرد. تو همين لندن، سر بازي چلسي و بارسلون، 70 درصد مردم اصلا نمي دانند چلسي كيه بارسلون كيه. اين چيز مسلمي است. ولي اين جا حدود 90 درصد مردم مي دانند كه تيم ايران امروز با تيم چين تايپه بازي دارد. پس به هر حال، يك جورهايي بايد با احساس مردم حركت كرد. من احساس مي كنم بايد با اين حس حركت مي كردم. الان هم اگر بپرسيد بهترين گزارش ات كدام بود، مي گويم ايران و عربستان كه همه گفتند بد بود.
مقـــدمـاتي جام جهاني 2002؟
كه ايران دو هيچ عربستان را توي تهران زد. بلاژويچ مربي بود. گزارش خيلي حسي درآمده بود. خب انتقاد زيادي از مطبوعات به گزارش من شد. سيامك رحماني خيلي راجع به من نوشت، راجع به آن گزارش. ولي هنوز كه هنوز است، وقتي بازي را مي بينم، به خودم مي گويم كه تو، توي اين بازي آخر ايراني!
آخرين دربي اي كه دعوا شد، شوراي تأمين شهر براي دربي بعدي ميهماني گرفت. گزارش بازي پس از آن ميهماني هم به تو رسيد. واقعا افتضاح بود. اين كه بگويي يك هموطن روي يك همو طن ديگر را مي بوسد، زشت نيست؟
[ضبط را خاموش مي كند و از پشت پردة آن گزارش مي گويد.]
براي گزارش، تو استاديوم راحت تري يا توي استوديو؟
تو استوديو راحت ترم. منتها هميشه بهترين گزارش هاي من، گزارش هايي بوده كه تو استاديوم انجام شده نه استوديو. چون كاملا اشراف داري به همه چيز. داري مي بيني كه چه اتفاقاتي مي افتد. مثلا استيلي پشت دروازه دارد خودش را گرم مي كند، عابدزاده آن طرف يك كار ديگر مي كند. بهترين گزارش هاي من ايران و عربستان و بعد هم ايران و يوگسلاوي است و بعد تازه ايران و استرالياست. يعني من خودم گزارش
ايران- يوگسلاوي را بيشتر از ايران- استراليا دوست دارم. اصلا كلا من گزارش هاي جام جهاني۹۸ را دوست دارم. 6 تا بازي هم بيشتر گزارش نكردم، 3 تايش بازي ايران بود.
ولي كسي خيلي يادش نمي آيد.
ايران- استراليا تو ذهن مردم مانده، چون تكرار شده. بازي ايران- آمريكا را اصلا ما نداريم. نوار بازي
ايران- آمريكا تو سازمان نيست. نوار بازي ايران- يوگسلاوي هم تو سازمان نيست. باوركن. صحنه هاي بازي هست. ولي گزارشي كه من كردم، نيست. خودم هم VHS بازي ها را دارم. نسخه اصلي كه با كيفيت عالي است را ندارم. پاك شده!
بعضي گزارش هاي تو جزئي از بازي شده. مثلا گل خداداد بدون صداي تو شايد اوت بشود!
گل استيلي چي، گل مهدوي كيا چي، شوت مهدوي كيا تو بازي يوگسلاوي چي، پاس رو به عقب خداداد تو بازي آلمان چي؟ خيلي چيزها هست. بازي ايران- آمريكا را با صداي من پخش كنيد. ضمن اين كه اسم آمريكا هم هست ديگر. من كه نمي توانم اصرار كنم. زياد پخش نمي شود. گزارش اين بازي را ببين، شايد تا حالا اصلا نديده باشي، به جز آن روزي كه مستقيم پخش شده.
غير از پخش مستقيم، ديگر نديدم.
من خودم برات مي فرستم! ببين اگر مي تواني ايرادي پيدا كني، به خدا عيب نداره. چون مي دانم كامل است.