- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۱ - شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۴ - - Mar 11, 2006
docharkhe
تعطيلات عيد فرصت خوبي است براي آشتي با كتاب
وقت خوب كتاب
احسان رضايي-سيد جواد رسولي- رضا مختاري
روزها وقت نداشته ايد كتاب بخوانيد؟ شب ها خيلي زود از خستگي خواب تان مي برده؟ توي ترافيك هم سرتان درد مي گرفته چيزي بخوانيد؟ هيچ عيبي ندارد. خودتان را ناراحت نكنيد و به فكر تعطيلات طولاني عيد باشيد. شما به اندازة كافي فرصت داريد كه كتاب بخوانيد و خودتان را از شر فيلم ها و سريال هاي آبكي تلويزيون و همين طور عيدديدني هاي اجباري راحت كنيد. اين ها چند تا كتاب پيشنهادي ماست.
027936.jpg
بارون درخت نشين‎/ ايتالو كالوينو
اسب سواري در تعطيلات

قصه مثل اسب است. اين جمله را ايتالو كالوينو گفته. وقتي حال و هواي ادبيات، مدرن شد، رمان ها با قصه گويي قهر كردند. حركت كم شد. راوي ها ايستادند و رفتند توي نخ شخصيت و فضا. اما كالوينو از بين ايتاليايي ها كسي است كه در كارهايش مثل رمان در دوران قبل، به قصه گويي اهميت مي دهد. البته او نيامده دوباره كاري كند. رد زندگي مدرن در جاي جاي قصه هايش هست. ولي اسبه همچنان مي رود و با سرخوشي مي دود. بارون درخت نشين قصة يك پسر است كه سر يك كل انداختن كوچك با دوستش مي رود بالاي  درخت و پايين بيا هم نيست. تا آخر عمر پايش را زمين نمي گذارد. هي از اين درخت به آن درخت مي رود و وقتش را مي گذراند. اتفاق هاي جالبي هم اين وسط مي افتد. حتي گذار ارتش ناپلئون هم به آن جا مي افتد.
نكته كاربردي: اين كتاب از آن دست كتاب هاي كالوينو نيست كه تكه تكه باشد. بايد از همان اول شروع كنيد برويد تا آخر.
027939.jpg
زندگي در پيش رو‎/ رومن گاري
بچگي هاي يك فيلسوف

در درونم چيزي اتفاق افتاده بود و بدترين چيزها هميشه درون آدم اتفاق مي افتد. اگر اتفاق در بيرون بيفتد، مثل وقتي كه اردنگي مي خوريم، مي شود زد به چاك. اما از درون غير ممكن است. يك پسربچه نشسته است و سرگذشت اش را برايتان تعريف مي كند. پسربچه اي فرانسوي زبان، با اصليتي الجزايري. پسربچه اي كه نمي داند چند سالش است، مادرش كجاست و پدرش كيست؟ آيا يك مبارز الجزايري است كه قهرمانانه كشته شده يا يك آدم بي وفاست كه معشوقة باردارش را ترك كرده. محمد يك پسربچه ده چهارده ساله است كه صدايش مي زنند مومو . او ولگردي مي كند و حرف هاي گنده تر از دهانش مي زند. زندگي در پيش رو ، آخرين كتاب رومن گاري، رمان عجيبي است. پر از شخصيت هاي غريب و از همه مهم تر پسربچة فيلسوف با عقايدي آنارشيستي.
نكتة كاربردي: هيچ چيز، سفيد سفيد يا سياه سياه نيست. سفيد گاهي همان سياه است كه خودش را جور ديگري نشان داده و سياه هم گاهي سفيد است كه سرش كلاه رفته. اين حرف مومو يادتان باشد .
027933.jpg
چراغ ها را من خاموش مي كنم/زويا پيرزاد
انگار فيلمي از مهرجويي

صداي ترمز اتوبوس مدرسه آمد، بعد غيژ در فلزي حياط و صداي دويدن روي راه باريكة وسط چمن. لازم نبود به ساعت ديواري آشپزخانه نگاه كنم. چهار و ربع بعد از ظهر بود. تصوير و صدا عناصر غالب اين كتاب اند. كتاب را كه مي خواني، انگار يكي دارد برايت تند و تند يك فيلم فوق العاده تعريف مي كند. انگار صحنه ها را مي بيني. كلاريس، يك خانم خانه دار ارمني در آبادان است. داستان با آمدن همسايه اي عجيب با خاطراتي عجيب تر آغاز مي شود و با رفتن آن ها نيز پايان مي يابد. زندگي آرام كلاريس با آمدن خانوادة سيمونيان دستخوش يك طوفان مي شود و با رفتنشان دوباره آرام مي شود. انگار كه هيچ اتفاقي نيفتاده. درست مثل آن بارش عجيب و وحشتناك ملخ از آسمان آبادان.
نكتة كاربردي: اگر هنوز چهارشنبه سوري را نديده ايد، باز هم صبر كنيد.
027921.jpg
هزار و يك شب
كتاب عشق و شعبده

هزار و يك شب كتابي عجيب و جادويي است. جادوي كتاب از همين اسمش شروع مي شود: هزار و يك شب . اين يك اضافي در عنوان، براي جادو شدن كافي است. انگار كه ما از هزار هم مي گذريم و كتاب، هيچ وقت تمام نمي  شود. در واقع هم هزار و يك شب هيچ وقت تمام نمي شود. پادشاهي كه هر شب زني مي گرفته و سحر دستور قتلش را مي داده، گير يك قصه گوي حرفه اي مي افتد كه هر سحر، داستان را نصفه مي گذارد و پادشاه و خواننده را منتظر نگه مي دارد. اصل ايدة داستان هاي تو در تو مال هند است. كتاب در زمان ساسانيان به ايران مي رسد. قصه هاي ايراني هم در اين مرحله به آن اضافه مي شود. در عصر خلفاي عباسي، كتاب به عربي ترجمه مي شود و هارون الرشيد و وزير معروفش جعفر برمكي هم مي روند توي كتاب. بعد كتاب به مصر مي رود و آخر سر از فرانسه سر درمي آورد. آن جا به زبان هاي اروپايي ترجمه مي شود و مي شود منبع الهام شاعران و نويسندگان. مي بينيد كه ماجراي كتاب هم پايان ندارد. بورخس، نويسندة معروف آرژانتيني و يكي از شيفتگان اين كتاب، جايي گفته است: انسان مي خواهد در هزار و يك شب گم شود؛ ما با ورود به اين كتاب، سرنوشت حقير انساني خود را فراموش مي كنيم و به دنياي ديگري قدم مي گذاريم.
نكتة كاربردي: خواندن هزار و يك شب در شب بيشتر از هر وقت ديگري حال مي دهد؛ به خصوص كه دراز كشيده باشي، چشم ها را بسته باشي و يك نفر ديگر برايتان كتاب را بخواند.
027948.jpg
خواب گران‎/ ريموند چندلر
اوج رمان پليسي

چشم هاش گرد شد. گيج شده بود. داشت فكر مي كرد. حتا در اين آشنايي مختصر هم دستم آمد كه فكر كردن همشه اسباب زحمتش خواهد بود. توصيف هاي اين طوري از همان صفحه هاي اول رمان شروع مي شوند و به شكل معجزه آسايي تا آخر ادامه پيدا مي كنند. بد بينانه، زيركانه و طنزآلود. فيليپ مارلو، كارآگاه خصوصي كاركشتة چندلر، اين بار دنبال مأموريتي مي رود كه يك ژنرال پير و فلج و پولدار به اش واگذار كرده. اين پيرمرد دو تا دختر دارد و مارلو بايد شوهر خواهر بزرگ تر را كه مدتي است ناپديد شده و ظاهرا مورد علاقة خاص پدرزنش هست، پيدا كند. مارلو با آن اعتماد به نفس و سختگيري هميشگي اش وارد قضيه مي شود و همين طور كه قصه جلو مي رود، بوي فساد شهر هم همه جا را پر مي كند. البته به جز ريزه كاري ها و توصيف هاي نفسگير و پس زمينة اجتماعي تيرة داستان، پايان غافلگيرانه اي هم در انتظار خواننده است.
نكتة كاربردي: مهم ترين نكته، سبك مترجم است. كلمات و اصطلاحات عجيب و غريبي كه ممكن است اوايل داستان، كمي مزاحم خواندنتان شوند.
027945.jpg
ارباب حلقه ها‎/ جي.آر.آر.تالكين
بگو دوست و وارد شو

دربارة اين كتاب چه مي توان گفت؟ داستان را كم و بيش همه مي دانيم وديده ايم استاد يك جهان كامل آفريده است با تاريخ، جغرافي و ماجراهاي خودش. در سرزمين ميانه، جهان جادويي تالكين، فرمانرواي تاريكي مي خواهد دوباره قدرتش را به دست بياورد و براي اين كار، نياز به حلقة قدرتش دارد. وظيفة نابود كردن حلقه به دوش يك هابيت، كوچك ترين و ضعيف ترين موجود سرزمين ميانه مي افتد. (هابيتي كه شبيه به ما انسان هاي امروزي است.) او بايد حلقه را به مركز فرمانرواي تاريكي ببرد و آن را دور از چشم او، در آتش كوه هلاكت نابود كند. باري اغلب مدار وقايع جهان بر اين پاشنه مي گردد: دوستان كوچك هنگامي كه چشمان بزرگ متوجه جاي ديگرند، وقايع بزرگ را رقم مي زنند و بايد بزنند. سوژة داستان به اندازة كافي مهيج هست. اما نثر استاد و متن كتاب هم واقعا چيز منحصر به فردي است. ترجمة اين شاهكار بي نظير هم چيز خوبي از آب درآمده و تعطيلات عيد جان مي دهد براي اين كه بنشينيم و به تالكين سلامي دوباره كنيم. ارباب حلقه ها از آن كتاب هايي است كه بايد بارها خواند و خواند و چه وقتي بهتر از اين دو هفته تعطيلي؟ يك نكتة نوروزي ديگر هم هست. روز نوروز ما مصادف است با روز پنجم از ماه كويره در دنياي سرزمين ميانه. در اين روز بود كه در سال 3019 از عصر سوم جهان، گندالف به زندگي بازگشت و به گندالف سفيد تبديل شد. و باز در همين روز بودكه فرودو در آيينة گالادريل نگاه كرد و بانو گالادريل در آزمونش در برابر وسوسة حلقه، سربلند شد.
نكتة كاربردي: كتاب هابيت هر چند به خوبي سه گانة ارباب حلقه ها نيست، ولي مي تواند مقدمة خوبي براي خواندن اين سه كتاب باشد. ديدن فيلم هاي سه گانه هم قبل از خواندن كتاب ها كمك كننده است.
027942.jpg
مرشد و مارگريتا‎/ ميخاييل بولگاكف
رماني براي همه كس و هيچ كس

شك نكنيد كه اين رمان متعجب تان خواهد كرد. نويسنده مدام شما را در مرز واقعيت و رؤيا نگه مي دارد. انگار كه با رئاليسم جادويي روسي مواجه باشيم. ماجراي رمان در سه خط داستاني جداگانه پيش مي رود كه در انتها به نحو شگفت انگيزي با هم يكي مي شوند. يكي از اين سه خط داستاني، سفر شيطان به مسكو است. مسكوي عهد استالين با آن شبكة پليسي مخوف. در خط دوم، داستان زني روايت مي شود به نام مارگريتا كه عاشق مردي مي شود با لقب مرشد . و خط سوم، روايتي منحصر به فرد از ماجراي تصليب عيسي(ع) و ماجراي حاكم شهر، پونتيس پيلاتوس است. عشق در اين رمان تا حد تقدس ستايش مي شود. درمان درد مرشد كه جامعه طردش كرده، عشق است. پونتيس پيلاتوس كه عيسي(ع) را متفاوت از ساير مجرمان يافته، به عشق روي مي آورد. و حتي شيطان كه با دو دستيارش آمده است تا مسكو را به هم بريزد، دست آخر در برابر عشق مرشد و مارگريتا سر تعظيم فرود مي آورد.
نكتة كاربردي: اگر سه تا خط داستاني رمان را سوا سوا بخوانيد هم هر كدامشان مي تواند يك داستان كامل باشد، اما اين كار را بار اول نكنيد .
027927.jpg
من او‎/ رضا اميرخاني
منِ يك، منِ دو، منِ سه،...، منِ او

خاني آباد، نزديك مسجد قندي، پشت گود چالي، يك سوپرماركتي دو نبش هست به اسم، درياني. رمان من او شما را به همچين جايي مي برد. آن هم نه تهران امروز، تهران دهة 20 و سال هاي كشف حجاب. ته آن كوچه اي كه درياني نبش اش است، خانواده اي قديمي زندگي مي كنند به اسم فتاح  ها. نوة اين خانوادة علي فتاح با پسر همسايه شان كه در واقع خدمتكار خانواده هستند، رفيق است. پدر علي در سفري كه براي تجارت قند به روسيه رفته، كشته مي شود. مريم، خواهر علي، بعد از اين كه سركار عزتي چادر از سرش مي كشد، از ايران مي رود. علي كم كم مي فهمد كه به مهتاب، خواهر كريم، علاقه  دارد. درويش مصطفا به او مي گويد تنها بنايي كه اگر بلرزه محكم تر مي شه، دِله، دل... و داستان شروع مي شود. داستان، هم داستاني عاشقانه است، هم عارفانه. بازي هاي زباني اميرخاني در كتاب كه تا آخر هم به خواننده رو دست مي زند و طنزي كه در سرتاسر كتاب به چشم مي خورد، پيشنهاد اين كتاب براي عيد را كاملا توجيه مي كند.
نكتة كاربردي: كلك نزنيد و تا وقتي كه همة فصل هاي ماقبل آخر را نخوانده ايد، سراغ آخرين فصل نرويد. اين فصل، يك سورپريز واقعي است.
027930.jpg
ناتور دشت/جي . دي. سلينجر
بيچاره هولدن!

سلينجر داستان هاي ديگري هم دارد كه خواندني و تحسين شده اند. اما اين يكي با بقيه خيلي فرق دارد. ناتور دشت از آن كتاب هايي است كه توي تمام دنيا كلي سينه چاك و طرفدار دارند. دليلش شايد اين باشد كه شخصيت اصلي داستان يعني هولدن كالفيلد تجسم دوران نوجواني خيلي از آدم هاي روي زمين است. زياد فرقي هم نمي كند كجاي زمين. چون موقعيت اش كاملا آشناست: داري بزرگ مي شوي و نمي داني دقيقا قرار است چي از كار در بيايي و بدبختي اين جاست كه دور و برت هم پر از آدم بزرگي هايي است كه نفهميده اند چي از كار درآمده اند. داستان را خود هولدن روايت مي كند و يك دليل جذابيت فوق العادة كتاب هم همين است. لحن او هم رك است، هم هوشمندانه و هم پر از صفت هاي عجيب و غريبي كه لابه لاي جمله  ها مي چرخند و سرگرداني گويند ه را نشان مي دهند.
نكتة كاربردي: اگر كتاب را قبلا خوانده ايد به توصية كوچك ما گوش كنيد و دوباره بخوانيدش. اين طوري بيشتر ارزش كار سلينجر را و جزئيات و ظرافت هاي رمان را درك مي كنيد. ناتور دشت از آن كتاب هايي است كه اين قابليت شگفت انگيز را دارند كه همراه خواننده اش بزرگ شوند.
027924.jpg
ابريشم‎/ آله ساندرو باريكو
به همان نرمي و زيبايي

سال 1861 بود. هروه ژنكور مردي 32 ساله بود. بيماري مسري كرم هاي ابريشم در اروپا، اقتصاد شهر لاول ديو، زادگاه هروه را به هم مي ريزد. به راهنمايي آدمي جهان ديده، هروه به ژاپن، ژاپن دور دست، ژاپن اسرار آميز مي رود تا تخم هاي كرم ابريشم سالم بياورد. آن جا مهمان مردي سامورايي است به نام هاراكي. هاراكي زني يا معشوقه اي دارد كه چشمانش مثل بقية ژاپني ها نيست. آن زن و هروه هيچ وقت با هم حرف نمي زنند. اما راز آن زن، ذهن هروه را به خود مشغول مي كند. زن اش هلن، پي به ماجرا مي برد و سعي مي كند كه هروه را براي خودش نگه دارد. نحوة روايت، توصيف هاي دقيق و جاندار، و جملات كوتاه باريكو، از اين عاشقانة آرام، يك شاهكار ساخته است. باريكو در كتابش راز آلودگي فضاي داستان و عشق گنگ هروه ژنكور را طوري روايت كرده كه انگار همه چيز پشت نازك ترين ابريشم جهان اتفاق مي افتد.
نكتة كاربردي: همين الان در هاليوود دارند نسخة سينمايي ابريشم را مي سازند و قرار است كرانايتلي در نقش هلن بازي كند.سريع تر كتاب را بخوانيد كه وقتي فيلم در آمد، براي پز دادن پيش رفقا دست خالي نباشيد.

پيشنهادهايي براي گوش كردن به موسيقي در تعطيلات عيد
با صداي بي صدا
محمد كياسالار
همه اش كه كتاب خواندن نيست. همه اش كه تلويزيون ديدن و محو فيلم ها و فوتبال شدن نيست. وقت هاي كوچكي هم هست كه دلتان بخواهد خلوتي داشته باشيد. دلتان بخواهد موسيقي لذت بخشي گوش بدهيد و كمي همه چيز را فراموش كنيد. يا بخواهيد ساعاتي كه در اتومبيل نشسته ايد و به سفر مي رويد، از شر شبكه هاي راديويي و مزه ريختن هايشان كه مثلا قرار است ساعات خوشي براي شما فراهم كنند، خلاص شويد. آن وقت درست در همين موقع هاست كه يك آلبوم شاهكار مي تواند به دنيايتان معناي تازه اي بدهد.
ما براي شما پيشنهاد هايي داريم كه بد نيست اگر جدي شان بگيريد. حتي اگر آن ها را نپسنديد، مي توانيد مطمئن باشيد كه چيزي را از دست نخواهيد داد.
027981.jpg
وحدت
به ياد فرهاد

بوي عيدي، بوي توپ، بوي كاغذ رنگي، بوي تند ماهي دودي وسط سفرة نو، بوي ياس جانماز ترمة مادربزرگ... بوي اسكناس تا نخوردة لاي كتاب،  بوي كفشِ جفت شده تو گنجه ها... همه و همه، لااقل قشر خاصي از جامعة ما را به ياد مرحوم فرهاد مهراد مي اندازد. شنيدن آلبوم وحدت كه حاوي ترانه هاي زيبايي ـ  از جمله همين ترانة كودكانه با حال و هواي عيد ـ است،  اكيدا توصيه مي شود؛ هر چند كه شايد فضاي سنگين و سياه اين آلبوم در ساير ترانه ها، چندان تناسبي با حال و هواي نوروز نداشته باشد. وحدت، كودكانه، آوار، سقف، گنجشك اشي مشي،  مرد تنها،  جمعه،  خسته،  كوچه ها، آينه،  هفته خاكستري و شهيدان شهر ترانه هايي هستند كه يكي از يكي زيباتر در اين آلبوم خواهيد شنيد.
027876.jpg
كاروان كولي
صداي بم

آلبوم كاروان كولي با صداي شادروان ايرج بسطامي هم يكي ديگر از آلبوم هايي است كه شنيدنش خالي از لطف نيست. شادروان ايرج بسطامي كه در زلزلة بم جانش را از دست داد، اين آلبوم را در 7 قطعه و با آهنگسازي كيوان ساكت تدارك ديده بود. البته بسطامي قصد داشت برخي از قطعات اين آلبوم را دوباره ضبط كند كه اجل مهلتش نداد. به همين دليل اين كاست، تلفيقي از آثار ضبط شدة اين هنرمند در استوديو و كنسرت است. جالب اين كه اين آلبوم به فروش قابل توجهي هم دست پيدا كرد. ما هميشه وقتي قدردان هنرمندان مان مي شويم كه ديگر در ميان ما نيستند. اين را پرويز مشكاتيان در مراسم بزرگداشت ايرج بسطامي گفت.
027972.jpg
دو نيمه رؤيا
يك نام جوان

آلبوم دو نيمه رؤيا حامي، بدون شك يكي از موفق ترين آلبوم هاي پاپ طي سال هاي گذشته بود كه با استقبال نسبتا خوبي هم مواجه شد. ترانه هاي اهورا ايمان و بابك صحرايي، همراه با موسيقي بابك بيات و پسرش بامداد بيات، وقتي با صداي حامي تكميل شد، ظهور نام هاي جواني را در آيندة موسيقي پاپ كشورمان نويد داد. در ميان ترانه هاي اين مجموعه، قطعات دلم گرفت و دو نيمه رؤيا خيلي خوب و متفاوت از آب درآمده است.
027909.jpg
گلچين
براي روز اول عيد

در اربعين سالار شهيدان، شنيدن آلبوم گلچين با صداي محمد اصفهاني، انتخاب مناسبي است. ساخت و تنظيم موسيقي گلچين را نام هاي آشنايي عهده دار شده اند؛ نام هايي چون، فريدون شهبازيان،  محمد ميرزماني، شهريار فريوسفي، علي بكان و مجيد اخشابي. آلبوم گلچين مشتمل است بر سوگ سروده هايي كه به تدريج و در مناسبت هاي مختلف، به سفارش واحد موسيقي صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران ساخته و اجرا شده است. اين سوگ سروده ها عبارت اند از:  فرصت بدرود، فرياد تنهايي، وقت سحر، نوگل نينوا، سوگ حيدر، سقاي تشنگان و سرفرازي.
027969.jpg
لوليان
بازگشت شهرام ناظري

شهرام ناظري سرسختانه اعتقاد داشته و دارد كه خوانندة آواز بايد به اين درجه از درك موسيقي برسد كه بتواند بدون كمك گرفتن از كلام و شعر و با اجراي آواها و اصوات موسيقايي، احساسات و پيام خود را ابراز نمايد. لوليان با صداي شهرام ناظري و همكاري گروه دستان يكي از آلبوم هاي شنيدني سال 84 بود كه رگه هايي از اين اعتقاد ناظري در آن ديده مي شود. اين آلبوم به سياق آثار گذشتة ناظري در فضايي ريتميك و صوفيانه ارائه شده است. اولين تصنيفي كه در اين آلبوم مي شنويم، لوليان ساختة ناظري، با تنظيم حميد متبسم و با شعري از مولانا است پس از آن، تكنوازي بربط و قطعة چابك سوار اثر حميد متبسم، با شعري مولانا، تكميل روي نخست اين اثر هستند. در روي دوم اين اثر هم با تصنيف سرعت قطعه پرواز، چهار مضراب گروهي و تكنوازي كمانچه در آواز دشتي با تنظيم حميد متبسم شنيده مي شود كه نشان از دغدغة اعضاي گروه براي ارائة اثري ريتميك در محيط موسيقي اصيل ايراني است. ناظري خودش در مورد لوليان مي گويد: ساختار آهنگ لوليان با تركيبي از تحريرهاي ريتميك، كلام مولانا و نغمة دشتي به وجود آمده است. از سال 1989 در كنسرت هاي خارج از كشور تحريرهاي ريتميك را مطرح و در كارهايم استفاده نمودم. اين روش، مورد توجه خوانندگان آن سوي مرز قرار گرفت و نمونه هاي فراواني از اين دست انتشار يافت كه البته به دليل عدم تسلط به موسيقي ايراني، به خصوص رديف، و نداشتن اطلاعات كافي از فلسفة تحرير و ساختمان تشكيل دهندة آن كه شامل ادوات تحرير، درون مايه رياضي و شكل هندسي آن مي باشد، در جمع اثر ماندگاري به وجود نيامد.
027885.jpg
بركت
پرفروش ترين پاپ سال

بركت اصفهاني يكي از پرسروصداترين آلبوم هاي امسال بود كه موافقان و مخالفان زيادي داشت. اصفهاني اگرچه در محتواي كلامي بركت گامي روبه جلو برنداشته، اما از لحاظ موسيقي بايد قبول كرد كه اين آلبوم، متنوع ترين اثر اوست. ده آهنگساز و تنظيم كننده در بركت حضور دارند و اين تنوع موسيقايي در نوع خودش بي نظير است، هر چند كه گاهي تغيير فضاها مثلا تغيير از فضاي ترانه اي با ريتم عربي و رنگ آميزي شاد به يك فضاي غمگين با شروعي كشدار توي ذوق مي زند، اما مجموعا موسيقي بركت و صداي پختة اصفهاني، دوست داشتني و دلنشين است؛ خصوصا در كارهاي زيبا و متفاوت آريا عظيمي  نژاد كه تلفيق ها آن قدر هنرمندانه است كه به سختي مي شود تشخيص داد شعر را بر روي ملودي گذاشته اند يا ملودي را بر روي شعر. او با تلفيق سازهاي سنتي سه تار و كمانچه با سازهاي الكترونيك، فضاهاي تازه اي خلق مي كند كه تأثير مثبتش بر شنونده، غيرقابل  انكار است. ترانة بلند مرو اي دوست با شعر زيباي اهورا ايمان و اجراي فوق العادة اصفهاني و البته موسيقي متفاوت آريا عظيمي نژاد، يكي از زيباترين كارهاي محمد اصفهاني و طبيعتا يكي از زيباترين كارهاي موسيقي پاپ در سال هاي اخير است.
027879.jpg
احساس
خارجي ها

اگر طرفدار آلبوم هاي خارجي هستيد، پرفروش ترين آلبوم هاي موسيقي خارجي در داخل كشورمان را از دست ندهيد: آلبوم احساس با صداي آندره بوچلي؛ صدايي كه بسياري از كارشناسان، آن را پخته ترين صداي معاصر ناميده اند. گوش دادن به شمعي در باد التون جان، حقيقت ساده كريس دي برگ و سرزمين كولي ها جيپسي كينگز هم خالي از لطف نيست. خصوصا كه در سه آلبوم اخير، برگة ضميمه اي هم وجود دارد كه متن و ترجمه ترانه ها را نوشته است.
027888.jpg
براي اولين بار
پسر به جاي پدر

كنج خونه نشستي و‎/ دَرو رو دنيا بستي و‎/ از بس شكايت مي كني‎/ به مردن عادت مي كني‎/ هي مي گي تقدير منه‎/ نمي گي تقصير منه‎/ تو اين وسط چي كاره اي‎/ كه عمريه آواره اي... تلفيق شعر و موسيقي در اين قطعه يكي از بهترين تلفيق هاي موجود در آلبوم براي اولين بار است. براي اولين بار دومين آلبوم احسان خواجه اميري و يكي از بهترين  آلبوم هاي موسيقي پاپ در سال 84 است. تمام ترانه هاي اين آلبوم را دكتر افشين يداللهي سروده و موسيقي بيشتر قطعات اين آلبوم را هم خود خواجه اميري ساخته است. همكاري اين دو را در عنوان بندي برخي سريال هاي تلويزيوني احتمالا به خاطر مي آوريد؛ سريال هايي مانند غريبانه و براي آخرين بار و... در براي اولين بار 10 قطعة با كلام به علاوة يك قطعة ميكس شده از 10 كار موجود در اين آلبوم را خواهيد شنيد كه البته ترانه هاي عنوان بندي سريال هاي غريبانه و براي آخرين بار هم جزو همين قطعات هستند.
027951.jpg
خوش ركاب
آهنگ آتقي

سريال خوش ركاب را اگر يادتان مانده باشد، لابد اين را هم به خاطر مي آوريد كه در عنوان بندي ابتدايي و انتهايي اين سريال، صداي زيبايي با لحني متفاوت مي خواند كه: نكنه يه روز از تو نگام جدا شه... ؛ خوش ركاب كه تلفيق زيبايي از ترانة  افشين يداللهي و موسيقي فردين خلعتبري بود، با صداي علي خلج خيلي زود به ذهن و زمزمة مردم راه پيدا كرد. علي خلج ـ خواننده خوش صدايي كه روزهاي پُراستقبالِ موسيقي پاپ را به سادگي از دست داد ـ  دوباره در اين دوران ركود موسيقي مردمي به بازار آمده و اين بار با آلبوم خوش ركاب، و موسيقي فردين خلعتبري. اين آلبوم با ترانه هاي زمونه، خراباتي، تقدير، چشمات و خوش ركاب يادآور روزهاي اوج موسيقي مردمي مرسوم دهه هاي سي و چهل است. مؤسسه فرهنگي ـ هنري پيغام سحر كه پيش از اين، آلبوم هاي پرفروش دلشوره، مسافر، خواب گريه ها، فصل پرواز و... را توليد كرده بود، خوش ركاب را در بيست و پنجمين اثري كه به بازار مي فرستاد، در كارنامه اش ثبت كرد.
027960.jpg
ميرا
راك ايراني

آلبوم ميرا كه سال گذشته از گروه راك آلترناتيوي با همين نام به بازار آمد ـ گذشته از معايب و اشكالاتش ـ يك آلبوم متفاوت بود، مشتمل بر 9 قطعه به زبان فارسي و يك قطعه به زبان انگليسي. اجراي زندة قطعه درخت پير را بايد يكي از زيباترين قطعات اين آلبوم دانست كه مانند ساير قطعات از موسيقي متفاوتي برخوردار است. اما اي كاش رحيمي و آخوندي ـ كه ترانه سرايان اين گروه به حساب مي آيند ـ به اندازة موسيقي، در شعر و ترانه نيز تبحر داشتند. واقعا حيف كه ترانه هاي اين دو اصلا در سطح و كيفيت موسيقي، ميكس، ضبط و حتي اينزرت زيباي اين مجموعه نيست. يكي از شاخص هاي ترانه هاي سبك راك و آلترناتيو، به روز بودن دايرة واژگان و ساختار نحوي ترانه هاست. استفاده از قالب، تشبيهات و واژگان خاص اشعار قدما، هيچ تناسبي با اين سبك موسيقي ندارد. ديگر اين كه مضامين اين گونه ترانه ها نيز معمولا حول و حوش موضوعات و مشكلات روز است كه در مورد ميرا اين نكته نيز رعايت نشده است. اما اگر به موسيقي راك ـ آلترناتيو علاقه منديد، ميرا را اصلا فراموش نكنيد.

پيشنهادهاي نوروزي برحسب شخصيت و سيستم بازي شما
اون يه غوله به اش شليك كن!
027873.jpg
027858.jpg
027861.jpg
027864.jpg
027867.jpg
027870.jpg
طه رسولي
تعطيلات نوروز فرصت بسيار خوبي براي انجام خيلي از كارهايي است كه وقتگير هستند و شايد در طول سال به ندرت بتوانيد آن ها را انجام دهيد. بازي هاي رايانه اي بهترين انتخاب در اوقات فراغت نوروزي هستند و مي توانيد در اين دو هفته با خيال راحت چند بازي خوب انجام دهيد و حس كنيد از اوقات فراغت تان به بهترين نحوه استفاده كرده ايد. پيشنهادهاي ما براي عيد امسال براساس شخصيت شما و سيستمي است كه قرار است بازي ها را با آن بازي كنيد.

يك ـ سه به نفع چهارشنبه سوري
اكران نوروزي در تسخير فيلم  هاي كمدي است ولي باز هم چهارشنبه سوري است كه اهميت دارد با اين همه چيزهاي ديگري هم هست كه بايد درباره چهار فيلم اصلي اكران نوروز بدانيد
027903.jpg
خسرو نقيبي
اكران نوروزي امسال، اكران قدرتمندان است. فيلم  هايي كه اگر در كنار هم مرورشان كنيم، به اين نتيجه مي رسيم كه حداقل نيمي از دارايي امسال سينماي ايران در گيشه است. فيلم  هايي كه ستاره دارند، به جز چهارشنبه سوري قرار است مردم را بخندانند و سرگرم كنند. ضمنا آن قدر هم مبتذل نيستند كه ما مجبور باشيم از همين حالا شمشيرهايمان را برايشان از رو ببنديم. شوخي هاي بامزه دارند، يك استاندارد نسبي را رعايت كرده اند و خب، ما هم عادت كرده ايم كه خيلي آدم هاي متوقعي نباشيم.
با اين همه، ميزان توجه سينماي ايران به كمدي سازي، ديگر دارد روند نگران كننده اي پيدا مي  كند. از ميان فيلم  هاي آمادة نمايش امسال، بخش زيادي را آثار كمدي يا فيلم  هايي با ته ماية طنز تشكيل مي دهند و اين سينماي متفكر را كاملا به حاشيه رانده  است. براي همين، وقتي چهارشنبه سوري روي پرده مي آيد، اين قدر ذوق مي كنيم و مي  خواهيم با تمام وجود برايش هورا بكشيم. اين، وضع فعلي سينماي نه چندان غني ماست و اكران نوروز هم از اين قاعده مستثنا نيست.

027891.jpg
چهارشنبه سوري
اين محبوب دوست داشتني

تكليفمان با سومين فيلم اصغر فرهادي خيلي روشن است. فيلم او را دوست داريم و هر جا هم كه پايش بيفتد، از آن دفاع مي  كنيم. بگذاريد از قصه شروع كنم. فيلم در ظاهر، داستان روح  انگيز (ترانه عليدوستي) كارگر يك شركت خدماتي است كه براي كار در يك خانه روز چهارشنبه سوري به آن جا مي رود و ما همراه او وارد زندگي دو خانوادة از هم پاشيده مي شويم. اين اما روية ماجراست. در واقع، روح انگيز تنها يك بهانه و نخ تسبيحي است كه دو فيلم نامه نويس اثر ـ خود فرهادي و ماني حقيقي ـ براي پل زدن بين آدم هاي قصه شان از او استفاده مي  كنند. داستان اصلي دربارة مژده (هديه تهراني) و مرتضي (حميد فرخ نژاد) است كه يك زندگي خانوادگي به هم ريخته دارند. چيزي كه در پايان منجر مي شود به يك نوع طلاق خاموش؛ جدايي روحي. مژده فكر مي كند مردش با يك زن ديگر كه اتفاقا همسايه شان است، رابطه دارد و در اين بين، وقتي به آن زن، يعني سيمين (پانته آ بهرام) مي رسيم، مي بينيم كه او خودش هم يك قرباني است و شايد چند سال قبل، يك مژدة ديگر بوده است.
فيلم فرهادي به لحاظ فني هم يك اثر غني است. حسين جعفريان در قاب بندي و نورپردازي كم نگذاشته و بعضي ايده هاي فيلم برداري فيلم ـ مثل آن صحنة داخل آسانسور و درگيري خيابان كه اصلا محشر است. موسيقي كم حجم پيمان يزدانيان كه فقط اول و آخر فيلم حضور دارد، يكي از بهترين استفاده ها از موسيقي كم براي فيلم است. تدوين هايده صفي ياري هم با قطع هاي به موقع ـ هر چند كه بايد بر حذف شروع فيلم تا قبل از تيتراژ تأكيد مي  كرد ـ ريتم كلي كار را همخوان با ميكس اثر كرده. همة اين ها درست، اما چهارشنبه سوري بيش از هر چيز، مديون گروه بازيگرانش و باز بيش از آن ها مديون هديه تهراني است كه به فيلم، يك وزن اساسي داده است. تهراني اين فيلم با شكستن همة خط هاي مشخص بازيگري اش، پرسوناي شكل گرفته اش را رها مي  كند و وارد قالب تازه اي مي شود كه تقريبا قابل باور نيست. زن شكست خورده اي كه مي خواهد زندگي اش را نجات دهد و براي اين كار به هر دري مي زند. از كانال كولر سعي مي كند مكالمات خانة كناري را بشنود، شوهرش را تعقيب مي كند و بعد مستأصل و درمانده براي زندگي از دست رفته اش بغض مي كند و اشك مي ريزد. اين تصوير تهراني، از آن تصويرهايي است كه مخاطب آشنا به پرسوناي او را كاملا تحت  تأثير قرار مي دهد. كاري كه حميد فرخ نژاد، ترانه عليدوستي و پانته آ بهرام انجام مي دهند، در واقع كمك به ترسيم همين فضاي تازه است.چهارشنبه سوري اجتماعي ترين فيلم سينماي اين سال ها و نزديك ترين تصوير به اجتماع امروز و معاصر است. فيلمي كه تماشاگرش را سرخوش نمي كند، اما به تفكر وادارش مي كند؛ يك دستاورد ارزشمند براي جريان سينماي متفاوت.
027912.jpg
شام عروسي
از كما تا آژانس شيشه اي

شك نكنيد كه شام عروسي، سورپريز اكران نوروزي است. فيلمي كه شايد چند دقيقة اولش تا زماني كه بتوانيد امين حيايي را با آن گريم بپذيريد، حتي آزارتان دهد. اما بعد وقتي منطق داستان و اتفاقاتش را بپذيريد، همه چيز رو به راه تر از آن است كه فكرش را بكنيد. نكتة مهم در مورد شام عروسي هم اين است كه فيلم پس از مدت ها يك فيلم نامة كمدي درست و حسابي را دستماية كار قرار داده و فقط به اين فكر نشده كه مقداري لودگي، جلوي دوربين كمدي مي سازد.
پيمان معادي فيلم نامة  شام عروسي را نوشته است و در واقع، ستارة فيلم است. همان كسي كه آواز قو و كافه ستاره را نوشته و در مقابل، كما هم از روي فيلم نامه اش ساخته شده. نكتة مهم دربارة كار معادي اين است كه اين جا هم فيلم پر از ارجاع هاي ريز و درشت سينمايي  است و معادي به شكل قابل توجهي، شوخي هايش را بر اين اساس بنا كرده است. دايرة شوخي ها هم از كما آغاز مي شود، به آژانس شيشه  اي مي رسد ـ اين شوخي اش را اصلا از دست ندهيد ـ و تا اسپارتاكوس ادامه پيدا مي كند. جز اين فيلم نامه، معادي بسياري از مسائل جدي اين چند سال را به شوخي به رويمان مي آورد و اين اتفاق خيلي خوبي است.
خود فيلم اما در اجرا مي توانسته از آن چه كه حالا هست هم بهتر باشد. در واقع، مشكل اساسي ابراهيم وحيدزاده اين است كه با كمدي فيلم هايش روراست نيست و گاهي شك دارد كه يك شوخي را چقدر مي توان ادامه داد. اين مسأله البته در معادله وجود نداشت و فيلم را اتفاقا در آن جا نابود كرده بود و شوخي ها به سردستي ترين شكل ممكن برگزار مي شد. اما اين جا كه واقعا احتياج به آزاد گذاشتن بازيگران در شوخي هاست، به نظر مي رسد اين اتفاق به شكل تمام و كمال نيفتاده. شايد بهترين تعبير را در مورد شام عروسي، يكي از اعضاي هيأت انتخاب جشنواره به كار برده بود كه هنگام فرستادن فيلم به بخش ميهمان از تعبير كماي دوران جديد براي فيلم استفاده كرد. شام عروسي سه چهار فصل معركه براي ريسه رفتن دارد كه ديدن فيلم براي همين فصل ها پيشنهاد مي شود. فصل رقص كما كه يادتان هست؟ اين جا از آن دست شوخي ها به وفور يافت مي شود.
027978.jpg
زير درخت هلو
كمدي معناگرا

زير درخت هلو جدي  تر از چيزي است كه انتظار داريد. معني اين حرف البته اين نيست كه ايرج طهماسب به همراه ياران هميشگي اش يعني فاطمه معتمدآريا و حميد جبلي يك فيلم جدي با پايان تلخ ساخته؛ نه. فقط فيلم تازة اين مثلث كه كارهايشان را در صحرافيلم دفتر برادران مدرسي مي سازند، روي مسائل حساس تري از زندگي مثل مرگ دست گذاشته و مهم ترين شوخي اش به شيوة فيلم دختر شيريني فروش، قرص مسهل نيست.
يكي دو هفته قبل از اكران عمومي فيلم، جلسه اي در دفتر صحرافيلم با حضور چند سينمايي نويس برگزار شد و پس از نمايش فيلم، طهماسب چند دقيقه اي با مطبوعاتي ها گفت و گو كرد. مهم ترين نكته اي كه در آن حرف ها وجود داشت و به نظرم نمي شود از روي آن به سادگي گذشت، تمايل طهماسب به داشتن مخاطب انبوه و جذب بينندگان به سالن هاي سينماست. خودش مي گفت اصلا به پايان تلخ فكر نمي كند، چون تماشاگر گناه دارد كه بليت بخرد و بعد هم تلخي ببيند. اين نگاه، تكليف را با فيلم هاي اخير طهماسب كاملا روشن مي كند، هر چند در اين فيلم تازه به هر حال يك نگاه مذهبي و ايراني وجود دارد كه فيلم را به قول برخي رفقا تبديل به يك كمدي معناگرا كرده است.
زير درخت هلو قصة خدمتكار يك خانوادة قديمي است كه همة بزرگان خانواده اش پس از ديدن اين خواب كه روز بعد مي  ميرند، رأس ساعت۵ زير درخت هلوي باغ عمارت قديمي مي ميرند. وقتي بزرگ خانواده مي  ميرد و شرط باز كردن وصيت نامه اش ازدواج اين خدمتكار وفادار مي شود، داستان ها هم شروع مي شود. زوج اصلي زير درخت هلو برخلاف تصورات اوليه، حميد جبلي و شهره لرستاني هستند كه اين دومي پس از چند سال دوري از سينما، بازگشته و در يك نقش كمدي بازي كرده است. ايرج طهماسب و فاطمه معتمدآريا هم بيشتر نقش مكمل ماجرا را به عهده دارند. فيلم، چند شوخي سينماي كلاسيك دارد و فضايي شسته رفته كه البته اين آخري در همة فيلم  هاي صحرافيلم كاملا به چشم مي آيد. قاب هاي عزيز ساعتي و موسيقي محمدرضا عقيلي هم بخش ديگري از شكل سنتي فيلم هاي اين دفتر است. مي ماند تنها يك نكته. اين زير درخت هلو مي تواند بخشي از بدنة مخاطبان گريزان از سينما را كه همان قشر سنتي‎/ مذهبي هستند، با سينما آشتي دهد؛ اگر پخش كننده فيلم بتواند به نوعي اين موضوع را با اين قشر و اين مخاطبان مطرح كند.

چندتا از فيلم هايي كه احتمالا نوروز امسال از تلويزيون مي بينيد
سايه يك شك
نويد غضنفري
ديگر برايمان عادت شده كه تا لحظة شروع فيلم هاي سينمايي كه قرار است شبكه هاي مختلف تلويزيون نمايش دهند، دلمان را صابون نزنيم. چون عدم قطعيت در اين ليست ها و برنامه هاي سيما موج مي زند.نگران نباشيد. نمي خواهيم غرغر كنيم كه چرا اين طور است و آن طور نيست. ما به همين ها قانع هستيم. اما تمام اين حرف ها براي توجيه مطلبي است كه اين جا به عنوان نمونه اي از فيلم هاي احتمالي ايام نوروز تلويزيون آورده ايم. چرا كه شايد هيچ كدام پخش نشوند يا برعكس، زودتر از عيد نمايش داده شوند. فهرستي كه مثل هر سال يكي دو گل سرسبد دارد و باقي، فيلم هاي دسته چندم اروپايي و آمريكايي است كه اصلا نمي دانيم براي چه نمايش مي دهند. خلاصه اين كه اين فهرست را زياد جدي نگيريد (يعني بگيريد!) و آمال و آرزوهايتان را روي آن بنا نكنيد. همين روابط عدم قطعيت، بر دوبله هاي فيلم هم حاكم است و هنوز خيلي از مديران دوبلاژ، گوينده هايشان را انتخاب نكرده اند و يا فيلم ها هنوز دوبله نشده اند. با تمام اين احتمال ها، اين خطر را كرديم و فهرستي هر چند ناقص به عنوان فيلم هاي ايام نوروز تهيه كرديم تا شايد اولين عيدي ها را ما داده باشيم.
027915.jpg
هربي: تجهيزشده
يك كمدي فانتزي با بازي لينزي لوهان

اين فيلم، بازسازي هربي دوباره مي تازد در سال 1974 با بازي خوانندة پاپ محبوب تينيجرها لينزي لوهان در نقش مگي پيتون است. او حتي نامزد دريافت جايزة
Teen Choice Award براي بازي اش در اين فيلم كمدي‎/ فانتزي شده است. هربي فولكس واگن كهنه و درب و داغاني است كه در آستانة ورود به اوراق فروشي، توجه مگي را به خود جلب مي كند و آن را به قيمت 75 دلار مي خرد. از آن طرف چون مگي در يك مسابقة اتومبيل راني مصدوم شده است، پدرش (مايكل كيتون) اجازة شركت در مسابقه را به او نمي دهد. همة اين ها در حالي است كه مگي مي خواهد با يك قهرمان مغرور به نام تريپ (با بازي مت ديلون) مسابقه بدهد. ديدن لينزي لوهان از تلويزيون، تجربة جالبي است كه نبايد از دست داد. راستي نسخة اصلي، 100 دقيقه است، حواستان باشد.
027984.jpg
صداي سفيد
يك فيلم ترسناك با بازي مايكل كيتون

تجربه ثابت كرده كه هرگاه تلويزيون تصميم به پخش فيلمي ترسناك گرفته، يك شير بي يال و شكم و دم، تحويل بيننده ها داده است. اين تريلر ترسناك، محصول مشترك كانادا، انگلستان و آمريكا است و سال 2005 ساخته شده است و مايكل كيتون بازيگر قديمي و محبوب سينما هم در آن ايفاي نقش مي كند. يك آرشيتكت به نام جاناتان ريورز (مايكل كيتون) بعد از يك تصادف، همسر باردارش را گم مي كند، طوري كه معلوم نيست مرده است يا ربوده شده.بعد از چند هفته مي فهمد كه همسرش مرده و مي تواند ارتباطي ماورايي با او برقرار كند. نسخة اصلي 101 دقيقه است و چاندرا وست و دبورا كارا آنگر و يان مك نيس هم در اين فيلم بازي مي كنند.
027954.jpg
آرتورشاه
يك فيلم افسانه اي تاريخي

آنتون فوگوا را با كارگرداني فيلم خوب پليسي روز تمرين مي شناسيم. اما متأسفانه آرتور شاه ضعيف ترين تجربة كارگرداني او است. جري بروك هايمر تهيه كنندة مشهور و معتبر فيلم هاي اكشن، اين فيلم افسانه اي‎/ تاريخي را توليد كرده است و ديويد فرانروني فيلم نامه نويس آميستاد و گلادياتور، آن را نوشته است. آرتور شاه، بيشتر يك شخصيت افسانه اي است تا تاريخي؛ يك فرمانده رومي‎/ بريتانيايي كه براي محافظت از امپراتوري رم مي جنگيده است.كلايو اوون نقش آرتور را بازي مي كند و بازيگراني مثل يان  گرافود ( چهار شگفت انگيز) و كرا نايتلي بازيگر فيلم درخشان ژاكت، در اين فيلم ايفاي نقش مي كنند. نسخة اصلي آن 126 دقيقه است.
027963.jpg
رودخانه مرموز
فيلم اسكاري

كلينت ايستوود استعداد عجيبي در ساختن و پرداختن ملودرام هاي جذاب دارد. رودخانة مرموز، نظر اعضاي آكادمي اسكار را به خود جلب كرد و دو جايزة اسكار برد: بهترين بازيگر نقش اول و دوم مرد برايشان پن و تيم رابينز. اين فيلم دل منتقدان را هم توانست به دست بياورد. در رودخانه مرموز هم مثل تمام فيلم هاي ايستوود، تم جبر و اختيار بر سرنوشت شخصيت ها حاكم است. جيمي (شان  پن)، شان (كوين بيكن) و ديو (تيم رابينز) سه دوست قديمي اند كه همان ابتداي فيلم مي فهميم در بچگي ديو مورد آزار و اذيت قرار مي گيرد و هميشه با يادآوري اين موضوع رنج مي برد. بعد از طرح اين موضوع، داستان به سي سال بعد مي رود كه سه دوست هر كدام درگير زندگي خود هستند. شان يك كارآگاه پليس در دايره جنايي است. ديو ازدواج كرده و يك پسر دارد و جيمي هم كه انگار با آدم هاي خلافكار رفت و آمد دارد، صاحب يك فروشگاه است و يك دختر دارد. يك بار ديگر، سرنوشت براي آن ها تكرار مي شود. تريلري خوش ساخت كه روابط پيچيدة ميان شخصيت هاي داستانش را خوب درآورده و برايان هلگلند (محرمانه لس آنجلس) هم براساس رمان پرآوازة دنيس لهان فيلم نامه اي عالي نوشته است. اين بيست و چهارمين اثر كلينت ايستوود در مقام كارگردان است. نسخة اصلي، 137 دقيقه است.
027855.jpg
سارق
يكي ازبهترين هاي مايكل مان

گل سرسبد فيلم هاي تلويزيوني براي ايام نوروز (اگر پخش شود) همين است؛ يكي از فيلم هاي مايكل  مان كه درباره  اش زياد شنيده ايم، اما موقعيت ديدنش فراهم نشده است. دومين ساختة مايكل  مان در سال 1981 تحفه اي است كه نامزد دريافت نخل طلايي كن هم شد.
جيمز كان در سارق در نقش فرانك، يك دزد حرفه اي جواهر است و در هر نوشته اي دربارة فيلم در اينترنت از بازي او تعريف كرده اند. خدا كند در دوبله، نقش، خراب نشده باشد. فرانك از شخصيت هاي مورد علاقة مايكل  مان است، يك سارق با رفتاري با وقار وآقامنش كه غرق در رؤياهايش است. هماني كه هميشة خدا فقط يك كار براي انجام دادن دارد و خيال دارد باقي عمرش را در جزيره اي با عشقش بگذراند. فرانك هوهيمر نويسندة داستان و جري بروك هايمر تهيه كنندة فيلم است. ترانة رؤياي نارنجي اين فيلم مثل تمام ترانه هاي فيلم هاي بعدي مايكل  مان حكايت ها آفريده است. خيلي ها مخالف و بسياري با آن موافق اند. نسخة اصلي، 122 دقيقه است و اميدواريم مضمون آن مثل collateral در پخش از تلويزيون تغيير نكند.
027975.jpg
سه گانه ماتريكس
اهميت ماتريكس ديدن

جلوه هاي ويژة حيرت انگيز، مبارزه هاي رزمي كونگ فويي، ستاره اي به نام كيانو ريوز، دنياي زيرزميني هكرها و تكنيك مبهوت كنندة گلوله- زمان. سؤال اساسي از همان وقتي كه برادران واچوفسكي ماتريكس را ساختند، اين بوده كه آيا فيلم به جز اين ها چيز ديگري هم دارد؟ اتفاق تازه اي در سينما افتاده يا فقط تكنولوژي پيشرفت كرده؟ با قطعيت نمي شود به اين سؤال جواب داد. خيلي ها دوست دارند عميق تر به فيلم و حرف هايش نگاه كنند. يك جور برداشت آخرالزماني كه آيندة انسان را تصوير مي كند و در اين كار خيلي جاها به كتاب هاي مقدس ارجاع مي دهد. بعضي ها هم آن را يك اكشن خوش ساخت مي بينند كه سعي كرده گنده گويي فلسفي را قاتي ضربه هاي كونگ فو كند. اگر فيلم را ديده ايد، اين بار از اين زاويه دوباره ببينيدش و سعي كنيد خودتان به جواب برسيد. برادران واچوفسكي بعد از موفقيت فيلم، تصميم گرفتند دوتا دنباله هم براي ماتريكس بسازند. اين دو تا فيلم هرگز نتوانستند موفقيت اولي را تكرار كنند. به خصوص كه داستان پيچيده اي دارند و وزن مسائل فلسفي و آخرالزماني تويشان بيشتر شده. چند شخصيت تازه هم وارد داستان مي شوند كه واقعا نچسب از آب در آمده اند. راستي اگر پايه شديد سه گانه را ببينيد، به اين نكته هم دقت كنيد كه چطور واچوفسكي ها مجبور شده اند براي اين كه نيو، قهرمانشان، دو قسمت ديگر دوام بياورد، ضعيفش كنند و اسميت تنها رقيبش را به هر ضرب و زوري هست، دوباره وارد داستان كنند. با همة اين حرف ها يك نكته را فراموش نكنيد. تماشاي ماتريكس با آن جلوه هاي ويژه واقعا حال مي دهد.
027957.jpg
كانديداي منچوري
هجويه سياسي فرانك سيناترا

جان فرانكن هايمر كارگردان خوش تكنيك آمريكايي در سال 1962 فيلم نامة اكسلراد را كه از روي رمان ريچارد كاندن نوشته شده بود، به يك اثر جنجالي و يك هجوية تند سياسي تبديل كرد. اين فيلم در زمان خودش مهجور ماند. ولي منتقدان سال ها بعد بيشتر به آن پرداختند. بازيگر‎/ خواننده مشهور آمريكايي، فرانك سيناترا در اين فيلم حضور دارد و جنت  لي و لارنس  هاروي هم در آن حضور دارند. فرانكن هايمر در خلق فضاهاي پر از تعليق، موفق عمل مي كند و از آن به عنوان سپري براي طرح موضع سياسي اش كمك مي گيرد. ريموند  شا (لارنس هاروي) قهرمان جنگ كره بعد از بازگشت از اسارت اش در منچوري مي خواهد مقاصد كمونيست ها را در آمريكا عملي كند، اما ماركو (سيناترا) دوست او در زمان جنگ، مانعش مي شود. فيلم، سياه و سفيد است و نسخة اصلي آن 126 دقيقه است و البته از مدت ها پيش شنيده ايم كه اين فيلم براي پخش در برنامة صد فيلم در نظر گرفته شده و اين كه چرا هنوز دوبله نشده است، خدا مي داند.
027882.jpg
بيدارگري(بيدارشدن ها)
دنيرو و و يليامز

قصة فيلم براساس كتابي است كه دكتر اليور ساكس با توجه به تجربياتش نوشته است. فيلم ماجراي دكتر مالكوم ساير (رابين ويليامز) است كه پس از مدت كوتاهي كار در يك كلينيك، متوجه بيماراني مي شود كه به خاطر يك بيماري مسري در دهه 1920، سي چهل سال است كه بي حركت مانده اند. او اميدوارانه آزمايش هايش را روي يكي از بيماران لئونارد لووه (رابرت دنيرو) امتحان مي كند تا اين طور به همه و از جمله خودش ثابت كند زندگي براي هر شخص حتي براي مدت زمان كوتاه، ارزش جنگيدن را دارد. مي توانيم بگوييم بازي هاي خوب رابرت دنيرو و رابين ويليامز، فيلم را سرپا نگه مي دارد و فصل هاي گاه كسل كنندة فيلم را مي پوشاند. بيدارشدن ها نامزد دريافت سه جايزة اسكار شد: بهترين فيلم، فيلم نامه و بازيگر نقش اول مرد براي رابرت دنيرو در سال 1990 كه رقيب هاي سرسختي مثل رقص با گرگ ها و پدرخوانده قسمت سوم را داشت. پني مارشال، كارگردان اين فيلم است و مدت زمان نسخة اصلي، 120 دقيقه است.
027918.jpg
دسته  اوباش
جنگ گنگسترها

يك تريلر جنايي كه راجع به گنگسترهاي دهه 1930 است. در محلة هارلم، دو گنگستر براي كنترل كامل قمارخانه هاي محلي با يكديگر مي جنگند. يك سياه پوست به نام بامپي جانسون (با بازي لارنس فيشبورن) و يك گنگ سفيد بي رحم به نام داچ شولتز (با بازي تيم راث). اين وسط، لاكي لوچيانو (اندي گارسيا) به عنوان رئيس سنديكا حضور دارد. از نقدهاي اينترنتي مشخص است كه فيلم شاهكاري در ژانر فيلم هاي گنگستري نيست، ولي بازي هاي قابل قبولي دارد. يك بازي پرقدرت از لارنس فيشبورن، يك بازي غافلگيركننده از تيم راث و يك بازي آرام و خونسرد از اندي گارسيا. ونسي ويليامز خوانندة دورگة دهه 1990 نيز در فيلم حضور دارد و نقش فرانسين را بازي مي كند. فيلم محصول سال 1997 و نوشتة كريس برانكاتو است. بيل داك، فيلم را كارگرداني كرده است. او را در اژدهاي سرخ در نقش رئيس پليس ديده ايد و بيشتر، كارگردان تلويزيوني است. نسخة اصلي، 130 دقيقه است. فيلم فقط در يك محفل سينمايي نامزد دريافت جايزه شد: Black Film Award!
027966.jpg
به نام گل سرخ(نام گل سرخ)
يك داستان پر رمز و راز

اين فيلم معماگونة ژان ژاك آنو براساس رمان مشهور اومبرتو اكو نويسندة ايتاليايي ساخته شده و فيلم نامة آن را اندرو بركين نوشته است. اگر به داستان هاي پر رمز و راز و معمايي علاقه داريد و دنبال نوع گوتيك اش مي گرديد، حتما نام گل سرخ را ببينيد. فضاي داستان، فيلم هاي رومن پولانسكي را به ياد مي آورد و شان كانري بازيگر قديمي و اسكاتلندي تبار، اين جا نقش يك كشيش‎/ كارآگاه كنجكاو و تيزهوش را دارد كه بيشتر آدم را ياد شرلوك هولمز مي اندازد. كريستيان اسليتر هم با چهره اي جوان، وردستش است. داستان در سال 1327 ميلادي اتفاق مي افتد. ويليام (شان كانري) و آدسو (اسليتر) بعد از مرگ مرموز چند كتابدار و مترجم در يك صومعه، علت مرگ آن ها را جست وجو مي كنند و به نتايج جالبي مي رسند. داستان اكو، جذاب و تا اندازه اي گيج كننده است. بازي ها هم آن قدر عالي است كه ديدن فيلم را به تجربه اي جالب تبديل مي كند. اين فيلم محصول مشترك فرانسه، ايتاليا و آلمان غربي در سال 1986 است و نسخة اصلي آن 130 دقيقه است.

لطيفه بامزه و تكراري
زندگي به شرط خنده عيد هر روز از شبكه 5 پخش مي شود فكر مي كنيد پشت صحنه اين سريال چه خبر است؟
027897.jpg
مريم درستاني
خشايار مستوفي يك دفعه با ابروهاي لنگه به لنگه جلويم سبز مي شود. دارد چپ چپ نگاهم مي كند. زيرچشمي نگاهش مي كنم و رد مي  شوم. كمي جلوتر يك خشايار مستوفي ديگر روبه رويم ظاهر مي شود. اين يكي كمي هنري تر است و جور ديگري نگاه مي كند. هنوز از نگاه اين يكي خلاص نشده ام كه باز هم يك خشايار مستوفي ديگر! نه، اشتباه نكنيد! خبري از رؤيا و كابوس نيست! پاي اكس و توهم هم در ميان نيست! اين جا فقط لوكيشن مجموعة زندگي به شرط خنده است، مجموعة طنز جديد شبكه 5 به كارگرداني مهدي مظلومي (كارگردان بدون شرح) كه پخش آن از هفتة پيش شروع شده و قرار است عيد هم هر روز پخش شود. خشايار اين جا چي كار مي كند؟ مگر خبر نداريد؟ پس از سه تا زير آسمان شهر ، باز هم حميد لولايي با شخصيت خشايار مستوفي بازگشته است.

توي يك خانة درندشت در زعفرانيه بروبچه هاي زندگي به شرط خنده جمع اند. يك خانة بزرگ و جادار كه به گفتة كارگردان، قبلا مخروبه بوده و آن ها اولين كساني هستند كه قرار است اين خانة كهنسال را به نمايش بگذارند. خانه آن قدر پيچ در پيچ و اتاق اتاق است كه گاهي وقت ها آدم فراموش مي كند بايد از كدام سمت برود و لوكيشن اصلي را گم مي كند!
همين كه وارد لوكيشن اصلي قصه، يعني خانة آقاي افشار بشويد، اولين چيزي كه نگاهتان را جلب مي كند، عكس هاي بزرگ جور واجور خشايار مستوفي است كه اين ور و آن ور، فضاي كار را حسابي خشاياري كرده اند!
بند و بساط فيلم برداري توي حياط خانه پهن است. قرار است سكانسي را داخل حياط بگيرند كه بازيگران آن حميد لولايي و رضا داوودنژاد هستند. همه جمع اند، سحر ولدبيگي هم هست. اما علي صادقي و جهان جزء غايب ها هستند. جهان نقشي است كه يوسف تيموري آن را بازي مي  كند. تيپ و قيافه اش كه شبيه همان فولاد زير آسمان شهر است. مثل اين كه يوسف تيموري يك بار ديگر مي خواهد به خواستة خودش برسد. اين كه دوست دارد مردم به همان شكل و شمايل و بازي كه تا حالا از او ديده اند، بخندند. البته اين جا او پسر خشايار نيست. قرار است يك پلان كوچك از سوار ماشين شدن خشايار گرفته شود. به داخل اتاق رژي مي روم تا از آن  جا براي شما گزارش تهيه كنم!
نويد، بهرام، جهان
داخل اتاق رژي تاريك است. فقط گاهي نور مانيتورها آن را روشن مي كند. فرشيد احمدي و مهدي اسلامي كه هر دو از صدابردارها و تدوينگرهاي باسابقه هستند، توي اتاق هستند. فهيمه كرمي (منشي صحنه) و خود كارگردان (مهدي مظلومي) هم روبه روي سه چهار تا مانيتور نشسته اند. فهيمه كرمي هر روز چيزي حدود 10 ـ 11 سكانس را به ثبت مي رساند كه هر كدام از آن ها مي شود در حدود 15 تا 20 دقيقه. مي گويد: امروز سرعتمان كمتر بوده. اين چهارمين سكانسي است كه داريم مي گيريم. در دو سه تا سكانس، لولايي در دو نقش (خشايار و خودش) بازي  داشت و به خاطر تعويض گريم، زمان بيشتري برد. از ميان گروه زندگي به شرط خنده اين منشي صحنه است كه به طور كامل داستان مجموعه را تعريف مي كند. اين خانه اي كه الان داخلش هستيم، خانة آقاي افشار است كه در خارج زندگي مي  كند. خشايار سرايدار اين خانه است. پسري به اسم نويد (علي صادقي) پسرخواندة افشار است كه او هم در اين خانه زندگي مي كند. خشايار پسري به اسم بهرام (رضا داوودنژاد) دارد كه عاشق بازيگري است و خودش هم اين خانه را به گروه هاي فيلم برداري اجاره مي  دهد. جهان (يوسف تيموري) هم دوست اين هاست كه از آتش نشاني اخراج شده است و...
027900.jpg
اكبر عبدي هم چاقه!
از داخل مانيتورهاي اتاق رژي مي  توان ديد كه بهرام با دو تا نان بربري داغ در دست و در حال گاز زدن نان ها، از در خانه وارد مي شود. يك دفعه خشايار مستوفي را در نقش خودش (حميد لولايي) مي بيند و جا مي خورد! نگو كه پدرش خشايار مستوفي اين بار خانه را به گروهي اجاره داده كه حميد لولايي، يكي از بازيگران آن گروه است! چندين بار صحنة ورود بهرام از در خانه به حياط تكرار مي شود. حالا در تصوير، حميد لولايي را داريم كه همان گوشه كنار ماشين  ايستاده و متنش را مي خواند. بهرام با تعجب مي گويد: سلام استاد.
لولايي: سلام.
بهرام: آقا ما خيلي شما رو دوست داريم.
لولايي: اما من الان بايد رو متنم كار كنم.
بهرام: آقا من هم بازيگرم، حس شما رو درك مي كنم.
لولايي: ببينم تو با اين شكم گنده ات چطور بازيگر شدي؟
بهرام: آقا اكبر عبدي هم چاقه...
راستي سعيد  آقاخاني هم در جمع گروه هست، اما نه به عنوان بازيگر. نه، نويسندة كار هم نيست. او حالا بازيگردان زندگي به شرط خنده است. طول مي كشد كه بخواهد راجع به كار توضيح دهد و بالاخره فقط با خنده مي گويد: اين كار، تحليل اوضاع سينماي ايران است... اصلا بهتر است نوارتان را با حرف هاي من خراب نكنيد! حالا كارگردان هم جزء اين گروه شده و تذكراتي به حميد لولايي مي دهد: اين كه اين جمله بايد نرم تر بيان شود و يا به نوعي حال گيري مؤدبانه اي صورت بگيرد. بعد دوباره تمرينات از سر گرفته مي  شود.
لولايي: تو از اكبر عبدي بودن همين  رو ياد گرفتي؛ فن بيان، انعطاف بدن، خلاقيت، استعداد و... اين واژه ها برات نامأنوس نيست؟
بهرام: آقا من خودم كلاس هاي بازيگري رفتم، فن بيان و... اما يه پسر چاق ديگر هم هست كه شب ها تو يك سريال بازي مي كنه.
لولايي: آره مي دونم. اون هم پسر آقاي داوودنژاد يكي از كارگردان هاي مؤلف سينماي ايرانه. اما باباي تو سرايداره، شما بايد بيشتر تلاش كنيد تا لاغر بشيد!
بهرام: درسته آقا... چشم.
دوباره تمرين ادامه پيدا مي كند.
027894.jpg
هرج و مرج طلب ها
۵ شخصيت اين سريال- نويد، بهرام، پروانه (سحر ولدبيگي)، خشايار و جهان- كساني هستند كه به گفتة كارگردان، هر كدام با اين كه علاقه اي به چيز خاصي دارند، ولي هيچ مالكيتي نسبت به آن ندارند. يعني 5 آدمي كه در جايگاه درست خودشان نيستند. او اضافه مي كند: مثلا خشايار سرايدار خانه اي است كه نسبت به آن حس مالكيت دارد، چون مالك آن نيست. جهان به كمك و امداد و آتش نشاني علاقه دارد و چون آدم دست و پا چلفتي است، نمي تواند از پس آن برآيد. يا بهرام عاشق بازيگري است، اما نه استعداد آن را دارد و فيزيك آن را. مظلومي مي گويد: تمام آدم هاي اين كار، قرار است يك چيزهايي داشته  باشند كه ندارند. بنابراين وقتي اين آدم ها پا به هرجايي بگذارند، هرج ومرج به پا مي كنند.
كارگردان كمربندها را ببنديد و بدون شرح مي گويد در تلاش است با توليد برنامه  هاي 90 شبي، سطح اين نوع برنامه ها را بالا ببرد تا جايي كه جدي گرفته شوند. مدعي است جدي گرفتن اين نوع برنامه ها از طنز بدون شرح آغاز شده است و تقريبا از اين جا فيلم نامه، نور، صدا، دكور و... در اين نوع برنامه ها جدي گرفته شدند.صحبت ما نيمه كاره رها مي شود...
شبكه 5/5
باز هم در اتاق رژي كارگردان دارد به تصويربردار تذكر مي دهد. رضا داوودنژاد بعد از اين كه قسمتي از نان بربري را مي خورد. دربارة نقشش مي گويد: بهرام مي خواهد بازيگر شود، اما استعدادش را ندارد. و جداي از اين قضيه، داستان شخصي بهرام و مشكلاتي است كه او با همسرش دارد. اين كار دومين حضور داوودنژاد بعد از باغچه مينو در كارهاي طنز نود شبي است كه به گفتة خودش به خاطر وجود گروه خوب و كارگرداني شناخته شده، آن را قبول كرده است. بالاخره كارگردان در اتاق رژي برداشت دوم را قبول مي كند. راستي مي دانيد اصلا طرح به گيرنده ها دست نزنيد از كجا آمده؟ مظلومي مي گويد: طرح به ذهن خودم رسيد، اما بعد از پخش طنز شبكه 5/3 ما هم سعي كرديم كه سمت و سوي قصه مان را به طرف آدم هايي ببريم كه به نمايش و بازيگري علاقه دارند، چون طرح اولية ما دربارة تلويزيون خصوصي بود. مي گويد كه از ابتدا سعي داشتند از نويسنده هاي جديد استفاده كنند. اما كار روتين و نويسندة تازه كار؟ مظلومي مي گويد: نويسنده هاي خبره درگير كارهاي ديگر بودند و ما هم مي خواستيم كار جديد بكنيم، چون من معتقدم با همان نويسنده ها ما يك سري سوژه هاي دستمالي شده داشتيم.

خنده بدون شرط
مثل اين كه بيرون از اين خانة سرشار از خنده، دعوايي رخ داده است و همة عوامل، پشت درخانه جمع شده اند تا ببينند چه خبر است؟ اين جا هم دست از شوخي و بازيگوشي بر نمي دارند. با اين حال و هواي شاد و سرحال بايد ببينيم حرف مدير توليد زندگي به شرط خنده كه مي گويد اين مجموعه از كارهاي روتين و پلاتويي مثل اين، يك سروگردن بالاتر خواهد بود، درست از آب در مي آيد يا نه. مجموعة قبلي مظلومي اكسيژن كه موفقيت چنداني براي او به همراه نداشت. شايد اين بار خشايار برگ برندة او باشد.

لولايي از خشايار مي گويد
گروه تدارك وسايل (آكسسوار) صحنه را وارد اتاق مي كنند. طبق معمول، سعيد آقاخاني و رضا داوودنژاد دارند تو سر و كول هم مي زنند و شيطنت مي كنند. تنها كسي كه دارد متنش را مرور مي كند، حميد لولايي است. گوشة اتاق روي يك صندلي نشسته و به اصطلاح در حال حس گرفتن است. مي ترسم مزاحم حس گرفتنش شده باشم. ولي او مؤد بانه مي گويد. نه خواهش مي كنم. و از بازگشت به قالب خشايار مي گويد: وقتي اين كار پيشنهاد شد، مي دانستم خشايار مستوفي هنوز دوست داشتني است و هنوز هم در ذهن مردم هست. مردم بارها از من سؤال مي كردند كه چرا ديگر اون نقش را بازي نمي كنم. ديدم بعداز 4 سال و بازي در سريال خانه به دوش و سه چهار تا فيلم سينمايي، جا دارد كه اين نقش دوباره تكرار شود، هر چند آن زمان ها دوباره پيشنهاد آن نقش را داشتم، ولي قبول نمي كردم. لولايي دربارة شباهت اين كار با زير آسمان شهر مي گويد: اين كار هيچ شباهتي به زير آسمان شهر ندارد. من تلاش كردم همين آدم را با همان شناسنامه اش به نمايش بگذارم با اين تفاوت كه فضا فرق مي كند، آدم ها و حتي خانوادة اين آدم فرق دارند. بايد ديد آيا او موفق مي شود كه براي بار ديگر خشايار مستوفي را زنده كند؟ وقتي صحبت سن و سال به ميان مي آيد و سختي بازي در برنامه هاي 90 شبي، با خنده مي گويد: اولا ما در اختيار مردم هستيم. ثانيا من 49 سال دارم. يه ذره زياد زحمت كشيدم و زودتر شكسته شدم.

سريال هاي نوروزي تلويزيون
محرمي ها
انگار امسال اوضاع شبكه ها چندان روبه راه نيست و سريال خاصي را براي نوروز آماده نكرده اند. البته بي خيال پخش سريال هم نشده اند و به فكر استفاده از سريال هاي آماده شان افتاده اند. براي همين هم دقيقا مشخص نيست كه چه سريال هايي را قرار است در نوروز ببينيم. اين ها احتمالاتي است كه تا دو هفته مانده به عيد روي زبان هاست. ولي اگر يك دفعه اين ها پخش نشدند و باز تلويزيوني ها سريال ديگري از كيسه شان درآوردند و جايگزين اين ها كردند، تعجب نكنيد. مثلا جوادرضويان درهمين روزها سريال نوروزي اش را با بازي مهران غفوريان و بهنوش بختياري كليد زد.
027852.jpg
شبكه يك: پايان نمايش
اين همان سريالي است كه مي خواستند در دهه فجر پخش كنند، حامد ( امين زندگاني) به دليل علاقه اي كه به همسرش دارد، درگير حسادت هاي خانوادگي و كينه هاي شخصي مي شود. اين حسادت ها سير داستان را به سمتي مي برد كه حامد وارد مسائل سياسي شود. اين درگيري ها و زندان رفتن ها در طول ده سال اتفاق مي افتد و به بهانة آن، تاريخ معاصر روايت مي شود. زمان وقوع داستان هم دهه 40 و 50 شمسي است. از ديگر بازيگران كار مي توان به سولماز غني، نيكو خردمند، مينا جعفرزاده و فريبا متخصص اشاره كرد.
027906.jpg
شبكه سه: وفا (غريبه اي در شام)
ماجراي عشق پسري ايراني به دختري لبناني قصة اصلي اين سريال را شكل مي دهد. وفا هم قرار بود محرم از شبكه سه پخش شود. عوامل اصلي كار كه حسابي آدم را براي تماشاي اين سريال كنجكاو مي كند. محمدحسين لطيفي( همسايه ها) كارگردان كار است و  فيلم نامه نويس اوليةهم فريدون جيراني بوده كه به دليل مشكلاتي ادامة نوشتن فيلم نامه را به عليرضا افخمي سپرده.. فرهاد اصلاني، فرهاد قائميان، هانيه توسلي و رضا ايرانمنش از بازيگران اصلي كار هستند و چند بازيگر لبناني هم در كنار بازيگران ايراني حضور دارند.
027849.jpg
شبكه تهران: راز ققنوس
نادر مقدس انگار امسال هم در روزهاي عيد مهمان شبكه پنج است. ثريا قاسمي و آن خواهر دو قلويش و ماجراهاي جابه جايي آن ها را يادتان هست؟ راز ققنوس داستان جراح پلاستيك موفقي به نام دكتر پرهام است كه عده اي مي خواهند از توانايي هاي او سوء استفاده كنند. اين خلاصة داستان كه نه ربطي به حال و هواي عيد دارد و نه محرم. بايد ديد شبكه پنجي ها با چه بهانه اي مي خواهند آن را پخش كنند. احتمالا به بهانة بي سريالي! از بازيگران اصلي اين سريال مي توان به عبدالرضا اكبري و فاطمه گودرزي اشاره كرد.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
شايعه، شايعه شايعه
به سوي ايران 1404
دارم مي روم عراق
دوست دارم عزرائيل شوم
رويدادهاي سينما و تلويزيون
تلويزيون
آنفاركتوس يك ملت
برره عليه ريحانه
ورزشي
از روآتيش نمي پريم واسه ما زشته!
چه خوب شد كه جهاني شديم
جنگ برزيل -كرواسي در طبقه چهارم!
عيدمن اردبيله!
پروژه حذف سال
سال تحويل، خرچنگ مي خورديم!
من همان حاج كاظم هستم!
رويدادهاي ورزشي
اجتماعي
بگذاريد نسيم را كه بر شما بوزد؛ گه گاه اين نسيم رحمت اوست، رحمت دوست...
تكثير تأسف انگيز پينوكيو
پلنگ  قهوه اي به جاي پلنگ  صورتي!
مردي از جنس سروصدا
امان از دست همسايه ها
رويدادهاي اجتماعي
انتخابات غيرقابل پيش بيني
اسكار تصادفي
دانش
مشهور شدن در جيك ثانيه!
پژوهشگر برتر سال تو زرد از آب در آمد
اعتماد به نفس در شيراز!
موسيقي
فقط نيمچه نابغه داريم
پرفروش ترين آلبوم پاپ
رويدادهاي موسيقي
پديده جهاني
روزهاي نان و گل سرخ
مردان اميدوار بعد از انتخاب بزرگ
احمدي نژاد چه قول هايي داد
درس هايي كه از اين انتخابات مي گيريم
داستان صدا
داستان ها
آمده بود جوراب ببرد
نقطه  ،  سر خط
خواب جمعه باراني
آن دنياي ديگر
روزها
روي تپه آتشي روشن است
خوني ريخته نشود
به اندازه آه يك مظلوم
رويدادها
ادامه متن بالا
جهان كوچك
بازگشت به سال هاي چپ
رفقاي قديمي كه از هم جدا نمي شوند
وداع با مصلح فقيد
باز هم فشرده تر
رويدادهاي جهان
ويژه
كلا خوب است بيشتر تمرين كنيد
هنر روز
ديد و بازديد با فرشتگان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  دانش  |  موسيقي  |  پديده جهاني  |
|  داستان صدا  |  روزها  |  جهان كوچك  |  ويژه  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  پاورقي  |  ادبيات  |
|  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |