- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۵۹ - شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴ - - Feb 25, 2006
docharkhe
نسخه هاليوودي چپ دست!
خبر داشتيد چپ دست سومين ساخته آرش معيريان كپي تقريبا مو به موي يك فيلم جديد آمريكايي است؟
026316.jpg
محمد جباري
همين الان مي توانيد چپ دست را از ويديو كلوپ محله تان اجاره كنيد و حالش را ببريد. نه، نسخه پرده اي اين فيلم نيامده. يك نسخه تر و تميز با كيفيت توپ انتظار شما را مي كشد. نسخه هاليوودي چپ دست!

سامي و سارا
سامي(حميد گودرزي) همراه رفقا دارد توي رستوراني بيليارد بازي مي كند كه سارا (ليلا اوتادي) را تنها گوشه رستوران مي بيند. بعد از شرط بندي با رفقا بالاخره با هزار جور كلك صحبت را با سارا باز مي كند. بعد از اين برخورد سامي حس مي كند سارا همان دختر رؤياهاي اوست. آمار دختر را از كارگر رستوران مي گيرد و متوجه مي شود او هر روز به همين رستوران مي آيد. فردا شيك و پيك مي كند و با كلي اميد و آرزو به ديدن او مي آيد. ولي غافل از اين كه دختر او را نخواهد شناخت. چون دختر 31 خرداد پارسال در يك تصادف حافظه كوتاه مدتش را از دست داده است و هر شب كه مي خوابد، همه چيز از يادش مي رود. براي او هر روز، 31 خرداد است.
داستان را كيف كرديد؟ عمرا خوابش را هم مي ديديد كه اين چنين ايده جذاب و غيرتكراري را در فيلم هاي تجاري ايراني ببينيد؟ بايد تماشاگران را هم مي ديديد كه چطوري توي سالن از اين ايدة با حال كف كرده بودند. كلي هم خوشحال بودند كه بعد از مدت ها دارند يك فيلم خانوادگي با سو‍ ژه غيركليشه اي مي بينند. فروش فيلم هم كه نشان از رضايت تماشاگران دارد و همه چيز براي تكرار يك كما ي ديگر آماده است تا سومين ساخته معيريان هم به يك فيلم پرفروش تبديل شود. ولي چند لحظه صبر كنيد!

هاوايي در تهران
نام سامي تو خلاصه داستان بالا را با نام هنري عوض كنيد و سارا را هم با لوسي . به مكان ملاقات (رستوران) دست نزنيد. فقط رستوران را ببريد بگذاريد توي يكي از جزاير هاوايي. به جاي حميد گودرزي هم از آدام سندلر، كمدين معروف  آمريكايي استفاده كنيد و درو باريمور را هم جاي ليلا اوتادي بگذاريد. به جاي آرش معيريان هم پيتر سگال (كارگردان كمدي هاي هاليوودي مثل مهار خشم و پروفسور نخاله) را روي صندلي كارگرداني بنشانيد. يك سري تغييرات جزئي ديگر هم كه توي چپ دست بدهيد نتيجه مي شود فيلم پنجاه قرار اول . يك كمدي رمانتيك هاليوودي كه سال۲۰۰۴ روي پرده سينماهاي آمريكا رفت و فقط توي آمريكا 120 ميليون دلار فروخت. نه تنها خط اصلي قصه چپ دست مثل 50 قرار اول است بلكه خيلي از جزئيات، فراز و فرودها و پايان دو فيلم هم شبيه هم است. حتي بيشتر شخصيت هاي 50 قرار اول هم توي چپ دست كپي‎/ پيست شده اند. آن زن بومي رستوران دار چاق و سرآشپز چاق كارد به دست تبديل شده اند به رستوران دار چاق با بازي رابعه اسكويي. دوست بومي و بانمك و نسبتا چاق آدام سندلر تبديل شده به رضا داوودنژاد تپل بانمك. برادر ورزشكار لوسي كه عينا تبديل شده به مهدي اميني خواه دمبل زن. كلي از ايده ها و صحنه ها و ديالوگ هاي 50 قرار اول هم عينا توي چپ دست تكرار شده اند. از جزئيات ريزي مثل معلم نقاشي بودن سارا بگيريد تا مثلا يكي از شخصيت هاي بامزه فيلم كه حافظه كوتاه مدتش تنها 10 ثانيه دوام دارد. حتي شكل اجراي بعضي صحنه ها هم كپي همان صحنه هاي اصلي است. بعضي از اين ايده ها و صحنه ها و ديالوگ هاي كپي شده را توي ستون بغل برايتان آورده ايم. اگر هم مي خواهيد مطمئن شويد مي توانيد خودتان 50 قرار اول را كرايه كنيد و ببينيد و به خلاقيت سينماگران ايراني ايمان بياوريد!

سوتي در خلاقيت
البته برخي جزئيات چپ دست با 50 قرار اول فرق مي كند. توي چپ دست برخلاف 50 قرار اول بخشي از ماجرا به صورت فلاش بك رعايت مي شود. و يا مثلا توي 50 قرار اول لوسي روز تولد پدرش همراه او براي مراسم نارگيل چيني مي رود كه در راه اين حادثه برايش پيش مي آيد. ولي در چپ دست اين حادثه در مسابقات رالي براي سارا (معروف به سارا شوماخر!) پيش مي آيد. و يا مثلا مادر لوسي توي فيلم حضور ندارد. در حالي كه اين جا مادر سارا با يك نفر ديگر (با بازي اعصاب خردكن اصغر سمسار زاده) عروسي كرده و هر شب مجبور است براي مراسم تولد پدر (بهزاد فراهاني) بيايد. و يا ماجراي خودكشي كردن سارا كه براي اضافه شدن پياز داغ قضيه به قصه چپ دست اضافه شده. و يا سوء استفاده كردن سامي از اطلاعات ملاقات هاي قبلي اش با سارا (چون فردايش همه چيز را از ياد مي برد) به اين شدت در 50 قرار اول وجود ندارد. البته اين ايده هم از سازندگان اين فيلم نبوده. بلكه از فيلم ديگري (روز گراندهاگ كه چند هفته پيش هم از سينما چهار پخش شد) گرفته شده!
جالب اين كه يكي از سوتي هاي اساسي چپ دست توي همين قسمت هاي اضافه شده وجود دارد. طبق منطق داستان سارا(لوسي) همه چيزهاي قبل از تصادف را به خوبي به ياد دارد. براي همين توي 50 قرار اول هر روز به سراغ پدرش مي آيد تا با هم براي مراسم نارگيل چيني بروند. ولي پدر نارگيلي را از قبل آماده كرده و با اين بهانه دختر را دست به سر مي كند. ولي در اين جا سازندگان فيلم اصلا يادشان رفته كه طبق داستان هر روز سارا بايد براي مسابقات رالي برود. به جاي مسابقه، سارا شوماخر هر روز مي رود توي رستوران پيست، كتاب مي خواند!

از بازسازي تا كپي
نه، زود نتيجه نگيريد. ايراد اساسي چپ دست اين نيست كه از روي يك فيلم خارجي كپي كرده. اين كاري است كه در خود هاليوود هم خيلي معمول است و به اش بازسازي مي گويند. از بازسازي فيلم هاي كلاسيك بگيريد تا بازسازي فيلم هاي توليد كشورهاي ديگر. مثلا الان مدتي است هاليوود علاقه خاصي به فيلم هاي ترسناك شرق آسيا پيدا كرده و نسخه هاي هاليوودي فيلم هايي مثل حلقه را ساخته است. و يا همين فيلم بي خوابي كريستوفر نولان كه بازسازي يك فيلم نروژي است. در همه اين بازسازي ها به صراحت اعلام مي شود كه بابا ما داريم از روي يك فيلم پرفروش، اين فيلم را مي سازيم. توي تيتراژ فيلم هم رسما اعلام مي كنند كه فيلم نامه از روي فيلم نامه فلان فيلم نوشته شده. حالا بعضي بازسازي ها خودشان به يك فيلم خوب ديگر تبديل مي شوند و بعضي بازسازي ها به كيفيت نسخه اوليه هم نمي رسند. اگر براي فيلم چپ دست هم چنين اتفاقي افتاده بود، الان نشسته بوديم و درباره موفقيت سازندگان اين فيلم در بازسازي 50 قرار اول و ويژگي هاي مثبت و منفي دو فيلم نسبت به يكديگر صحبت مي كرديم. ولي سينماي ايران شير تو شيرتر از اين حرف هاست. براي همين هيچ اثري از نام فيلم 50 قرار اول توي تيتراژ اول و آخر فيلم پيدا نمي كنيد و سازندگان اين فيلم كپي (توقع داريد به چپ دست بگوييم بازسازي؟) همه چيز را به نام خودشان تمام كرده اند. فكر هم نكنيد سازندگان چپ دست توي اين زمينه تنها هستند. نه خير! تا بوده در سينماي ايران همين بوده و معدود فيلم هايي جرأت كرده اند و اسمي از نسخة اصلي برده اند. از همين فيلم هاي بخش تجاري بگيريد تا فيلم هاي آبرومندتري مثل آژانس شيشه اي و مارمولك. ايده اصلي آژانس شيشه اي از فيلم بعدازظهر سگي سيدني لومت گرفته شده بود (البته حاتمي كيا بارها اين قضيه را تكذيب كرد!) و ايده اصلي مارمولك هم از ما فرشته نيستيم ساخته نيل جوردن (پيمان قاسم خاني هم بارها اين قضيه را تكذيب كرد!) انگار اعلام كردن منبع اقتباس براي سينماگران ايراني كسر شأن به حساب مي آيد. البته بحث آژانس شيشه اي و مارمولك كاملا از فيلمي مثل چپ دست جداست. در اين دو تا فقط ايدة اصلي داستان از فيلم هاي ديگر گرفته شده بود و بقيه چيزها مثل شخصيت ها، ديالوگ ها، و بالا پايين هاي قصه از نو طراحي شده بود. ولي اين جا با يك كپي تمام عيار روبه رو ييم. البته كپي محترمانه ترين كلمه اي است كه براي اين كار مي توان استفاده كرد.

ماركز هم چپ دست بود!
فكر مي كنيد چپ دست با چه چيزي تمام مي شود؟ عمرا حدسش را هم نمي زنيد. با اين جمله از گابريل گارسيا ماركز: زندگي آن چه زيسته ايم نيست، بلكه آن چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم. اين جمله را به كتاب كيمياگر سارا خانم و حرف هاي فلسفي او درباره پل ها و ديوارها اضافه كنيد تا بفهميد اين فيلم اصلا يك محصول بنجل دست چندم نيست. بلكه حرف ها براي گفتن دارد!

حرف هاي فيلم نامه نويس چپ دست
به من ربطي ندارد!
تيتراژ به من مربوط نيست. اين جواب بهمن معتمديان فيلم نامه نويس چپ دست به اين سؤال است كه چرا اسم فيلم 50 قرار اول توي تيتراژ نيامده. وقتي از ايده فيلم نامه مي پرسيم، نشان مي دهد كه صادق است و اهل لاپوشاني نيست: من فيلم روز گراندهاگ را خيلي دوست داشتم. ولي آن فيلم به درد اقتباس براي فيلم هاي تجاري سينماي ايران نمي خورد. وقتي فيلم 50 قرار اول را ديدم، از ايده اش خوشم آمد و فيلم نامه اي نوشتم با نگاهي وفادار به روز گراندهاگ و چشم داشت به 50قرار اول. مي گويد 50 قرار اول موقعيت خيلي خوبي داشت ولي از پتانسيل همه آن ها به خوبي استفاده نكرده بود. مثلا قضيه طلاق گرفتن مادر پتانسيل خيلي خوبي داشت كه از آن استفاده نشده بود. بعضي قسمت ها هم تو نسخه اوليه فيلم نامه نبوده ولي بعدا با نظر كارگردان به فيلم نامه اضافه شده، مثل قهرمان رالي بودن سارا. وقتي از سوتي اساسي فيلم در اين قسمت مي گوييم، مي گويد: خب آن ها فكر نمي كردند همه تماشاگران مثل شما تيزبين باشند! از حرف هاي قلمبه سلمبه اي مثل اين آداپته تو مسير خودش اتفاق بايد بيفتد كه گذشتيم، رسيديم به اصل دعوا و نيامدن نام منبع اقتباس توي تيتراژ. قرار بود توي تيتراژ قيد شود. من حتي تأكيد كردم اول نام گراندهاگ بيايد. چون 50 قرار اول را هم از روي آن اقتباس كرده اند. ولي خب سر تدوين كه من نبودم. شايد مشكل كپي رايت و اين حرف ها بوده. او اضافه مي كند كه او يك فيلم نامه نويس حرفه اي است. اين كار را به او سفارش داده اند و او هم نوشته است. وقتي دوباره بحث به نيامدن نام 50 قرار اول مي رسد، فيلم هاي مشابهي مثل آژانس شيشه اي و مارمولك را مثال مي زند و مي گويد آن ها هم اسمي از منبع شان نبرده بودند. در حالي كه اين ها سينماي مدعي رسالت هم هستند. و باز هم تكرار مي كند: نهايتا به من ربطي ندارد.

كما در برابر حس ششم
اگر مي خواستيم همه شباهت هاي ريز و درشت دو فيلم را بنويسيم احتمالا بايد كل دو صفحه را به اين كار اختصاص مي داديم!
026319.jpg
026322.jpg

مرگ در همين نزديكي است
اينك بهشت از دل كرانه هاي اشغالي مي آيد. اثري پر سر و صدا درباره عمليات انتحاري عليه اسرائيل كه توسط يك گروه فلسطيني ساخته شده و نامزد اسكار هم شده است
026541.jpg
اينك بهشت داستان 48 ساعت آخر زندگي دو جوان فلسطيني است كه مي خواهند در يك عمليات انتحاري شركت كنند
خسرو نقيبي
اين جا نابلس است. شهري در كرانة غربي رود اردن. تصويرِ نقش بسته در ذهن، از بمباران خبرگزاري هاي جهاني، مي گويد اين شهر بايد رنگ باروت و خون باشد. اما تصوير واقعي چنين نيست. مغازه ها بازند. عروسي ها برگزار مي شود و مردم به جوك هاي روز و به حرف هاي بامزه مي خندند. در نابلس زندگي جريان دارد.
اين تصويري است كه هاني ابواسد تأكيد دارد در فلسطين امروزي جاري است. تصويري كه به جز روزهاي حكومت نظامي يا حمله هاي وحشيانة اسرائيلي ها، در شهر جاري و مشهود است. نابلس هنوز هم هتل هاي زيبا دارد و مردماني كه در آن زندگي مي كنند. اما بايد پذيرفت كه اين جا تكه اي از بهشت هم نيست. صداي انفجار مين يا صفير اجسامي كه به يكباره از آسمان بر سر مردم مي ريزد، زندگي در نابلس را تلخ مي كند. اين جا شهر زندگي و جنگ است و اينك بهشت تصويري است ناب و درخشان از زندگي در شهري با اين مختصات؛ و آدم هايي كه ميان زندگي و مرگ سرگردان اند. آدم هايي كه عشق به سرزمين شان را با مهر خانواده و معشوق تاخت مي زنند.
به رنگ حقيقت
نخستين نمايش آن در جشنواره برلين سال قبل، درست در چنين روزهايي، كارشناسان سينمايي و پيگيران مسائل خاورميانه را تكان داد. اينك بهشت فيلم تازة  هاني ابواسد فيلمساز مطرح فلسطيني، در مجامع جهاني، فراتر از اتفاق هاي قبل بود. عمده دغدغة ابواسد در اين سال ها تصوير كردن حقيقت زندگي هموطنانش بود. اما اين بار در كنار مستند نمايي شاخص در اثر اين فيلمساز، نكتة ديگري چشم ها را خيره كرد. اينك بهشت داستان 48 ساعت آخر زندگي دو جوان فلسطيني بود كه مي خواستند در يك عمليات انتحاري شركت كنند. اگر تا پيش از اين، انفجار حاصل از عملياتي اينچنين، آغاز ماجرا بود، انفجار فيلم ابواسد، نقطة پايان بود. قصه، روايت زندگي آدم هايي است كه مي كشند و كشته مي شوند. اين نخستين جملة ابواسد در برلين هم بود: فيلم من داستان كشتن و كشته شدن است. دو حس متضاد كه در كنار هم جمع مي شوند.
اينك بهشت خيلي زود سر و صدا كرد و نخستين نمايش هاي عمومي فيلم كه آغاز پاييز امسال اتفاق افتاد، نام ابواسد را در رأس اخبار قرار داد. پخش جهاني فيلم را كمپاني برادران وارنر برعهده گرفت و نقدهاي مثبت دربارة فيلم در نشريات آمريكايي، خشم محافل تند رو يهود را به همراه داشت. اما اين دليل نشد تا فيلم در ميان نامزدهاي اصلي جايزة بهترين فيلم غيرانگليسي زبان گلدن گلاب قرار نگيرد. جايزه اي كه از سوي روزنامه نگاران غير آمريكايي هاليوود در دل صنعت فيلمسازي آمريكا اهدا مي شود و به نوعي پيش زمينة اسكار به حساب مي آيد. سر و صداها كه بالاتر رفت و فيلم در اروپا بيش از پيش ديده شد، اينك بهشت برندة جايزه گلدن گلاب شد و نامش در ميان نامزدهاي اسكار هم قرار گرفت. اين فيلم، نخستين فيلم فلسطيني تاريخ اسكار بعد از دو حضور در ميان كشورهاي معرفي كنندة فيلم است. حضور اينك بهشت در فهرست نامزدان اسكار (جايزه اي كه در همة اين سال ها محافظه كار بودن رأي دهندگانش معروف است) در كنار نامزدي مونيخ استيون اسپيلبرگ با موضوع درگيري هاي فلسطيني ها و اسرائيلي ها در المپيك 1972، توجه محافل سياسي را هم به اسكار امسال معطوف كرد. بالا رفتن اين احتمال كه ممكن است اهداي جايزه اينك بهشت سوپاپ اطمينان اعطاي اسكار به فيلم اسپيلبرگ باشد، باز هم يهوديان تندرو را به تهديد اعضاي آكادمي واداشته است؛ چرا كه آن ها دل خوشي از فيلم اسپيلبرگ هم ندارند. جنجال ها حول اينك بهشت ادامه دارد و به نظر نمي رسد تا نيمة اسفند ماه يعني شب برگزاري مراسم اسكار فرو بنشيند.
026574.jpg
مثل واقعيت
هر روز در روزنامه ها خبرهايي دربارة حملات انتحاري مي خوانيم. مثل همه به اين فكر مي كردم كه چگونه آدم هايي دست به اين عمل مي زنند و چه چيزي آن ها را تحريك به انجام چنين عملي مي كند. احساس مي كردم ما همة قصه را نمي شنويم. اينك بهشت پاسخ به اين سؤال است كه آن ها نه فقط خانواده شان، كه درون خودشان را چطور توجيه مي كنند كه زندگي شان را پايان دهند. اين جملات  هاني ابواسد، دربارة روزهايي است كه سعي كرد اينك بهشت را بنويسد. تاريخ: اواخر سال 1999. بعد ابواسد تحقيقاتش را آغاز مي كند. مرحلة اول، خوانش دوباره و چند بارة پروندة آدم هايي است كه در كارشان ناموفق بوده اند. برگه هاي بازجويي و اعتراف و سپس گزارش هاي رسمي دولت اسرائيل دربارة اين افراد. ابواسد اما خيلي ساده  درمي يابد كه همه، چيزهايي را مي گويند كه به نفعشان است. پس به سراغ خانواده ها مي رود. خانوادة كساني كه در اين راه كشته شده اند و اين جاست كه ابواسد بخشي از حقيقت را درمي يابد: تنها بخشي از حقيقت را دريافتم كه اعتقاد بود. هنوز هم چيزهايي هست كه من نمي دانم. اين بخش ماجرا آن قدر شخصي  است كه فقط در همان ساعات آخر در ذهن آن ها كه ديگر نمي توان ملاقاتشان كرد، مي گذرد.
سرماية فيلم در جشنواره برلين سال 2003 تأمين مي شود و ابواسد بلافاصله فيلم برداري را در آغاز سال 2004 در نابلس در لوكيشن هاي حقيقي آغاز مي كند. پس از آغاز درگيري هاي نابلس، گروه به ناصريه زادگاه ابواسد كوچ مي كند و دو روز پاياني فيلم برداري هم در تل آويو اتفاق مي افتد. درست عين واقعيت جاري در فيلم. نكتة مهم، گروه چند مليتي حاضر دركار است كه از هفت كشور مختلف مي آيند. گروه فلسطيني ها شامل هنرپيشه ها و اعضاي گروه فيلم برداري، يك جمع پنجاه نفره اند. 14 آلماني، 4 فرانسوي كه آنتوان اوبرله فيلم بردار گروه، يكي از آن هاست، 3 هلندي، يك انگليسي و يك تبعة بلژيك يعني لوباني آزبال بازيگر زن اصلي فيلم، ديگر اعضاي گروه چند مليتي هستند. ده اسرائيلي هم در فيلم برداري بخش تل آويو به هاني ابواسد ياري رسانده اند. در روزهاي مياني فيلم برداري، جو نابلس برعليه گروه مي شود. يك گروه فلسطيني با اين نگاه كه فيلم در جهت تخطئة عمليات آن هاست، چند عضو اصلي گروه را مي ربايند. با درخواست ابواسد از ياسر عرفات، قضيه فيصله پيدا مي كند. چند حملة موشكي از سوي اسرائيلي ها و سرانجام انفجار مين در لوكيشن فيلم برداري شب قبل، چند آلماني حاضر در گروه را فراري مي دهد. ابواسد تصميم مي گيرد ادامة فيلم برداري را به ناصريه منتقل كند تا با حمايت همشهريانش بخشي از واقعيت را در آن جا باز سازي كند. از اين جا به بعد، اينك بهشت بي وقفه فيلم برداري مي شود و كار در ميانة سال 2004 به پايان مي رسد تا به نخستين نمايش اش در برلين 2005 برسد؛ جايي كه جدا از 3 جايزه اي كه فيلم مي گيرد، موج سر و صداها هم بلند مي شود.
فراتر از نسخه هاي جعلي
من مخالف كشتار هستم و مي خواهم اين روند متوقف شود، اما حاضران در عمليات انتحاري را هم محكوم نمي كنم. اين يك واكنش انساني در برابر يك شرايط حاد است. هاني ابواسد با اين جملات بر سر مواضع اش ايستاده است و همين هم وضع فيلم را در آستانة مراسم اسكار، حادتر مي كند. كسي نمي داند چه اتفاقي مي افتد. اما آن چه مسلم است، يك نكته است: اينك بهشت نگاه به فيلمسازي را در منطقة خاورميانه و به ويژه مناطق اشغالي عوض كرده. سينمايي در آن مناطق متولد شده كه فراتر از انتظار غربي هاست و نسخه هاي جعلي مثل سينماي اليا سليمان را با يك سينماي ناب جايگزين كرده است.

هاني ابواسد كيست؟
026592.jpg
متولد فلسطين. پس از پايان تحصيلات متوسطه به هلند رفت و آن جا در رشته مهندسي هواپيما به تحصيل پرداخت. پس از فارغ التحصيلي، ترجيح داد وارد دنياي سينما و تلويزيون شود. به عنوان تهيه كننده و كارگردان، مستندهايي دربارة مهاجران ساخت كه تعدادي از آن ها باعث شهرتش شدند. در ميان اين مستند ها مي توان به Dar O Dar و روزهاي طولاني در غزه اشاره كرد كه اولي از كانال چهار انگلستان و دومي از بي بي سي پخش شدند.
ابواسد در سال 1992 اولين فيلم داستاني اش را كارگرداني كرد. خانه كاغذي فيلمي كوتاه بود. فيلمي دربارة يك پسر سيزده سالة فلسطيني كه سعي داشت خانه اي مانند خانة ويران شدة پدري اش بسازد.
خانه كاغذي از شبكه تلويزيوني NOS هلند پخش شد و جوايزي هم براي ابواسد به همراه آورد.
ابواسد سپس فيلم حكومت نظامي را تهيه كرد. فيلمي كه توسط رشيد مشاروي كارگرداني شد و جايزة هرم طلايي جشنواره قاهره را به دست آورد. چهاردهمين دختر تجربة بعدي ابواسد بود. فيلمي كه به عنوان برنامة افتتاحيه جشنواره اوترخت برگزيده شد. فيلم بعدي او ناصريه 2000 مستندي بود كه سر و صداي زيادي به پا كرد. اين فيلم براي تلويزيون VPRO ساخته شد و از ديد دو كارگر جوان پمپ بنزين، وقايع جاري در ناصرية اشغالي را كه به دو پارة مسلمان و مسيحي تقسيم شده بود، نشان مي داد. القدس في يوم الآخر يا عروسي رانا اولين تجربة بلند سينمايي ابواسد، ماجراي دختري به نام رانا در اورشليم بود. اين فيلم در بخش دو، هفته منتقدان جشنواره كن 2002 به نمايش درآمد.
مستند فورد ترانزيت كه در سال 2002 در جشنواره ساندنس به نمايش درآمد، ماجراي يك راننده تاكسي شركت فورد ترانزيت در مناطق فلسطيني نشين بود. اين فيلم در جشنواره تسالونيكي، جايزه فيپرشي را دريافت كرد.
اينك بهشت تازه ترين فيلم  هاني ابواسد، در سال 2004 در نابلس فيلم برداري شد. اينك بهشت برنامة افتتاحيه جشنواره برلين 2005 بود و موفق به دريافت سه جايزة اصلي اين جشنواره شد. فيلمي كه هنوز هم ابواسد با حواشي اش درگير است و كار تازه اي را آغاز نكرده است.

فهرست
نامه به سردبير
نامه ها‎/ فهرست
سينما تلويزيون
برره با خاك يكسان شد
باغ وحش جعفرخان كامل شد
رويدادهفته
گوي طلايي تمشك طلايي
تلويزيون
دايره بازتر شد
عشق را از خودمان دريغ كرده ايم
ورزشي
حاج آقا متشكريم
مهاجم تحميلي نمي خوايم، نمي خوايم
رويدادهفته
صبح خود را با جنجال آغاز كنيد!
ما راضي هستيم!
يك مرد، يك پيراهن
در انتظار معجزه پكرمن
اجتماعي
دل هاي خود را به آن چه از دست رفته مشغول نسازيد
زندگي
خودتان را تكميل كنيد
ردپاي چيني ها در بازار سررسيد
رويدادهفته
سينما
نسخه هاليوودي چپ دست!
به من ربطي ندارد!
كما در برابر حس ششم
مرگ در همين نزديكي است
هاني ابواسد كيست؟
روزها
دخوي نابغه
عجم زنده كردم...
يادآر! ز شمع مرده يادآر
رويدادها
هنر روز
دختران دشت دختران انتظار
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  روزها  |
|  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |
|  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |