- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۵۸ - شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۴ - - Feb 18, 2006
docharkhe
اين شماره: تئاتر
صندلي هاي منتظر
اين تجربة رخ به رخ و نفس به نفس انساني را از دست ندهيد
025989.jpg
حامد احمدي
اگر تا امرز حتي يك تئاتر هم نديده ايد، خيلي چيزها از دست داده ايد. و اگر از حالا به بعد تئاتري نبينيد، خيلي چيزها از دست مي دهيد. نه روي سي دي مي شود بعدها تماشايش كرد، نه روي دي وي دي. نه اين كه از تئاتر تصويربرداري نكنند و نسخه اي از آن موجود نباشد. چرا هست. اما كيفيت اجراي زنده را ندارد. آن برخورد معروف رخ به رخ، نفس به نفس تماشاگر و بازيگر كه مهم ترين وجه تئاتر است، ديگر تجربه نمي شود.پس تصميم بگيريد كه برويد. يك بار ديدن و تجربه كردنش كسي را معتاد نكرده. جنسش آن قدر ها هم خوب نيست. خيالتان راحت.

بگو چقدر پول و حوصله داري تا بگويم كدام تالار بروي؟
چشم اندازي از پل
025995.jpg
1
تالار وحدت
اگرصبر داريد
اگر حوصله داريد حداقل دو تا سه ساعت تئاتر ببينيد، اگر حوصله داريد ديالوگ هاي فاخر و پر طمطراق بشنويد، اگر حوصله داريد آدم هايي كه لباس قرن فلان هجري و ميلادي را پوشيده اند و اين ور و آن ور مي روند و فرياد مي كشند را تماشا كنيد، و اگر بودجه اي كه براي تئاتر ديدن كنار گذاشته ايد به ازاي هر نفر سه تا چهار هزار تومان است، برويد تالار وحدت. لباس هاي مهماني تان را هم بپوشيد. بد نيست براي هنرمندان گرامي گل هم بخريد. لازم است.
025998.jpg
2
سالن اصلي تئاتر شهر
اگر پيش كسوت ها را دوست داريد
به ياد ندارم كارهايي كه در سالن اصلي روي صحنه  رفته اند، كمتر از دو ساعت بوده باشند. پس شرط اول، حوصله. پيش كسوتان اسم و رسم دار، كارهايشان را اين جا اجرا مي كنند. نظير بيضايي، مرزبان، دكتر صادقي، آئيش. شرط دوم، علاقه داشتن به كار پيش كسوت ها. بليت هم معمولا طرف سه هزار تومان چهار هزار تومان است. شرط سوم، بودجة كافي. سالن اصلي معمولا شلوغ است و بليتش سخت  گير مي آيد. شرط چهارم، رزرو بليت. اگر واجد شرايط هستيد، بشتابيد. سالن اصلي، منتظر حضور سبز شماست.
026001.jpg
025992.jpg
3
سالن سايه
۴
سالن چهارسو
۵
سالن قشقايي
اگر مي خواهيد كيف كنيد
در اين سه سالن، هم مي توانيد پز بدهيد كه يك كار درست و حسابي ديده ايد، هم مي توانيد از چيزي كه مي بينيد، واقعا لذت ببريد. كارگردان هاي سرشناسي مثل رحمانيان، يعقوبي و امجد كه معمولا كارشان بينندة زيادي دارد، گاه به گاه سر و كله شان در اين سالن ها پيدا مي شود. در ضمن اگر عشق ديدن بازيگرهاي معروف را بر صحنة تئاتر داريد، مي توانيد برويد به اين سالن ها. در همين چند سال كيانيان، پرستويي، ترانه عليدوستي و باران كوثري در اين سالن ها رفته اند روي صحنه.
026004.jpg
6
كارگاه نمايش
اگرمي خواهيد با همه فرق كنيد
كارهايي كه در اين جا خواهيد ديد، كارهاي تجربي است. كارهاي آوانگارد. اگر براي بار اول مي خواهيد به سالن تئاتر برويد و هيچ تصوري از چيزي به نام تئاتر نداريد، شايد اشتباه ترين انتخاب، رفتن به كارگاه نمايش است. چون احتمالا براي هميشه از تئاتر بيزار مي شويد.
026007.jpg
7
مولوي
اگربه خلاقيت احترام مي گذاريد
اين جا بيشتر شبيه تبعيدگاه گروه هاي تئاتري است. چون از سالن هاي متمركز تئاتر شهر دور است. براي خودش جايي تك و تنها افتاده. در كوچة شانزده آذر. باز در اين جا با گروه هاي كم نشان تر و چه بسا خلاق تر طرف هستيد كه لابد، تبعيدگاه شايسته شان بوده. گاهي كارهاي پر طرفداري هم اين جا روي صحنه رفته. مثل در انتظار گودو كه عليزاد كارگردان اش بود يا بر فراز برجك ها كار رحيم نوروزي.
026010.jpg
025986.jpg
8
تالار كوچك و تالار نو
اگرمي خواهيد كشف كنيد
اين جا عموما در اختيار گروه هاي تازه كار و كم نام و نشان قرار مي گيرد. اگر خيلي دنبال اسم هاي گنده هستيد، طرف اين سالن ها نرويد. اما اگر فكر مي كنيد اسم بزرگ، لزوما كار خوب ارائه نمي دهد و گاهي اين آدم هاي گمنام هستند كه خلاقيت دارند و كار ديدني انجام مي دهند، سري به اين جاها بزنيد. شايد چيز دندان گيري به تورتان خورد.
026013.jpg
9
سنگلج
اگربا سنتي ها حال مي كنيد
به نمايش هاي ايراني علاقه داريد؟ نمايش هاي رو حوضي و سياه بازي دوست داريد؟ به نظرتان هيچي نمايش هاي سنتي ايراني نمي شود؟ سنگلج منبع اين طور نمايش ها است. نمايش هاي ايراني سرگرم كنندة پندآموز. بسياري از بزرگانِ اين طور نمايش ها، در اين تالار روي صحنه رفته اند. همين چند وقت پيش، سعدي افشار هم روي صحنه اش بود.
026016.jpg
10
گلريز و بولينگ عبده
اگرمدت هاست نخنديده ايد
از لحاظ بُعد مسافت، اين دو سالن از هم دور هستند، اما كارهايي كه روي صحنه شان مي رود، نزديك به هم اند. كارهاي خنده دار و مفرح. نمايش هايي سراسر از شادي. خانوادگي. اگر مي خواهيد بخنديد، به ديدن نمايش ما بياييد. اين ها جملات تبليغاتي اين طور نمايش ها است كه معمولا مورد استقبال زيادي قرار مي گيرد. در گلريز نمايش بهزاد محمدي به اسم قهوه خانة زري خانم 9 ماه روي صحنه بود و تازه آقاي كيومرث  پوراحمد براي فرار از غصه و غم، سه بار به ديدن اين نمايش به قول خودشان مبتذل رفته اند. اگر مشكل روحي رواني داريد، اگر مدت هاست نخنديده ايد، اگر دپرس هستيد، اين قدر قرص نخوريد. به ديدن اين نمايش ها برويد. شايد افاقه كرد. البته تضميني نيست. شايد اعصابتان بيشتر خرد شد. از همان ابتذالي كه ذكرش رفت.
026019.jpg
تئاتر كودكان
تئاتر براي كودكان هست، اما جا و مكان درست و حسابي ندارد. فرهنگسراهاي خانواده، بانو و جوان، گه گاهي لطفشان شامل حال بچه ها مي شود و از اين طور تئاترها نمايش مي دهند. اما انگار تداوم ندارد. بايد خودتان پيگيري كنيد. وقتي مطمئن شديد كه كاري روي صحنه است، دست بچه ها را بگيريد و برويد سراغ تفريحات سالم فرهنگي.

تئاتر خياباني
تئاتر خياباني چند وقتي است كه رونق گرفته. براي ديدنش لازم نيست پول بليت بدهيد يا برنامه ريزي كنيد كه حتما سر وقت برويد. وسط نمايش هم كه برسيد، طوري نيست. دري بسته نشده. در محوطة باز تئاتر شهر، حوالي بعدازظهر، گروه هايي مشغول نمايش دادن هستند و هميشه بينندگاني دارند كه بيشتر رهگذرهايي هستند كه چند دقيقه  اي براي تماشا توقف كرده اند. خلاصه اگر از آن طرف ها رد مي شويد، نگاهي بيندازيد.

سير تاريخي تئاتر در ايران
حفره هاي پر ناشدني
چطوري شروع شد؟
از فتحعلي آخوندزاده به عنوان اولين كسي كه چيزي در قالب نمايشنامه نوشته، نام برده مي شود. او كه با آثار نمايشنامه  نويس هايي چون گوگول و مولير آشنا بوده، با الهام از آثار شان نمايشنامه هايي مي نويسد كه پنج تايش در كتاب تمثيلات اش مي آيد. و همين كتاب است كه روي ميرزا آقا تبريزي تأثير مي گذارد تا او هم به طرف نمايش نويسي برود و بشود سرآغازنمايشنامه نويسي به سبك نمايشنامه هاي مرسوم جهان. بعدها در دوران مشروطيت، مؤيد الممالك فكري  ارشاد كه روزي نامه نگار و نويسنده بود، گروه تئاتري تشكيل مي دهد به نام گروه نمايش عالي ارشاد و نمايشنامه هايش را براي اجراي صحنه اي تنظيم مي كند. نمايشنامه هاي او از لحاظ ساختار، از زمان خود جلوتر بودند. مثلا پيش از اين كه ساختار اپيزوديك در تئاتر غرب مورد استفاده قرار بگيرد، او در نمايشنامة حكام قديم، حكام جديد از اين تكنيك بهره مي برد. اما بعد از اين ها مهم ترين فرد در تئاتر ايران شايد حسن مقدم باشد. نويسندة نمايشنامة معروف جعفرخان از فرنگ برگشته. مقدم تحصيل كردة اروپا بوده و در آن جا با بعضي از هنرمندان تئاتر آشنا مي شود. وقتي هم به ايران بر مي گردد، نمايشنامة جعفرخان را مي نويسد و در سالن گراند هتل روي صحنه مي برد. بعدها در سال 1313 است كه عبدالحسين نوشين با همراهي لرتا و محتشم، تئاتر فردوسي را راه مي اندازد. مقدم بعد از مدتي كوتاه براي شركت در جشنواره اي به مسكو مي رود و در آن جا با بزرگ ترين كارگردان هاي تئاتر آشنا مي شود و مهم ترين دورة كاري اش را با استفاده از آن تجربه ها در سال 1320 در تئاتر فرهنگ آغاز مي كند.
او با همكاري محزون، لرتا، محمدعلي جعفري، تفكري، خيرخواه، اسكويي، ديهيم، مهرزاد و... تماشاگران زيادي را به تئاتر فرهنگ مي كشاند. تئاتر فرهنگ اما در سال 23 در آتش مي سوزد و تعطيل مي شود. نوشين هم جذب فعاليت هاي سياسي مي شود و در سال 27 به زندان مي افتد و در آن جا كتاب معروف خودش را به نام هنر تئاتر مي نويسد.
چطوري اوج گرفت ؟
در دهة چهل و پنجاه خورشيدي است كه تئاتر ايران به اوج خود مي رسد. با نوابغ و ديگر هنرمندان ريز و درشتش. با بيضايي، رادي، صياد، سركيسيان، ساعدي، نصيريان، انتظامي، والي و جوانمرد كه مي نوشتند و كارگرداني مي كردند و سنگلج و گاهي هم تئاتر شهر شاهد اجراي كارهايشان بود. اما عملا درخشان ترين فصل تئاتر ايران در كارگاه نمايش رقم مي خورد. جايي كه به همت آربي آوانسيان برقرار مي شود و در آن جاست كه نعلبنديان و خلج و صفاري و مفيد و استاد محمد و قاسمي و آشور بابلا و خيلي هاي ديگر هستند. جايي كه مهم ترين نسل بازيگران شكل مي گيرد كه بعد ها وارد سينما و تلويزيون هم مي شوند. از رويگري تا ژيان. از آغداشلو تا توزيع. در كارگاه نمايش، تئاترهاي مهمي روي صحنه مي رود. كارهايي كه نعلبنديان مي نوشت و آوانسيان كارگرداني مي كرد و همه ساختار شكن بود و آوانگارد. شهر قصة بيژن مفيد و نمايشنامه هاي خلج، همه در اين جا روي صحنه مي روند. كارگاه نمايش چون شهابي درخشيد و خاموش شد. بعد از انقلاب تعطيل شد و اعضايش يا جذب سينما و تلويزيون شدند يا به سرزميني ديگر رفتند و در غربت خانه خودشان خاموش ماندند تا مرگ.
حالا اوضاع چطوري است ؟
چند سالي بايد مي گذشت تا جوان ترها روي صحنه بيايند و جايگزين قبلي ها بشوند. داريوش فرهنگ ديگر تئاتر روي صحنه نمي برد. فيلم مي ساخت و سريال. دكتر رفيعي مهاجرت كرده بود. و كم كم چهره هاي جديد تر آمدند. رحمانيان، نادري، امجد، چرم شير، يعقوبي و پسياني با همة تفاوت و ضعف و قدرت هاشان دوباره به تئاتر شهر سر و شكلي دادند. كارهايي كه رحمانيان مي نوشت و كارگرداني مي كرد، مثل مصاحبه و خروس، بيننده هاي بسياري داشت. يعقوبي با گروهش ـ گروه تئاتر امروز ـ كارهاي درخشاني مثل زمستان 66 و يك دقيقه سكوت را روي صحنه برد. چرم شير در مهم ترين فصل كاري اش با گروه بازي به سرپرستي آتيلا پسياني همراه شد. پيش كسوت ها هم كم و بيش فعال بودند. مرزبان نمايشنامه هاي رادي را روي صحنه مي برد. سمندريان كه در سال هاي پيش از انقلاب، جدا از همة جريان هاي تئاتري بود و كار خودش را استادانه انجام مي داد، يكي از محبوب ترين تئاترهاي پس از انقلاب را روي صحنه آورد: بازي استيريندبرگ . دكتر رفيعي و آئيش برگشته بودند. رفيعي نمايشنامه هاي لوركا و ژنه و شكسپير را اجرا مي كرد و آئيش هم نوشته هاي خودش را.
حالا اما اين ها هستند. امير كوهستاني، حسن معجوني، سيما تيرانداز، ريما رامين فر، سيامك احصايي، پانته آ بهرام، رحيم نوروزي، افشين هاشمي، چيستا يثربي، كيومرث مرادي، نغمه ثميني، سيامك صفري، رضا حداد، علي اكبر عليزاد، امير امجد، وحيد رهباني، حامد محمدطاهري، جلال تهراني، كورش نريماني، حميدرضا آژنگ، روزبه حسيني، آرش آب سالان، نادر برهاني مرند، بهزاد مرتضوي، اميد سهرابي، آروند دشت آراي و شبنم طلوعي. شايد با اسم بعضي هاشان در سينما و تلويزيون آشنا باشيد و براي اين كه با كارهاي تئاتري شان آشنا بشويد، مي توانيد برويد به تئاتر شهر. حتما كاري از يكي شان روي صحنه است. براي معرفي هنرشان زبان ما قاصر و جايمان كم.

از اين نويسنده هاي معروف، چيزكي بدانيد
انجمن نمايشنامه نويس هاي مُرده
025902.jpg
آشيل
مي گويند نخستين تراژدي نويس بزرگ جهان، اين حضرت است كه سال 525 پيش از ميلاد به دنيا آمده. هفتاد سال شيرين يا تلخ، زندگي كرده. اشراف زاده بوده. با سپاه يوناني هاي نامرد، با سپاه داريوش و خشايارشاه جنگيده. از نود تراژدي اي كه نوشته فقط هفت تايش باقي مانده. مثل پرومته در زنجير و سه گانة اورستيا .

ترجمه هاي شاهرخ مسكوب كه ناياب است. انتشارات تجربه اما سه تا از نمايشنامه هايش را در يك مجموعه منتشر كرده. با ترجمة عبدالله كوثري.
025941.jpg
سوفوكْل
اهل يونان. هموطن آشيل. مي گويند كلي آدم خوشبختي بوده. مثل اين كه نود سال زندگي كرده. در جواني خيلي خوش قيافه بوده، انگار. همان وقت ها با سپاه يونان بر ضد دشمنان مي جنگد. چون ذاتا انسان موفقي بوده، در ميدان جنگ هم موفقيت هايي كسب مي كند. وقتي از نبرد باز مي گردد، آشيل به عنوان تراژدي نويس، آدم معروفي بوده. پس سوفوكل هم دست به كار مي شود و در جنگ نوشتن هم برنده مي شود. آشيل را شكست مي دهد و جايزه اي را مي برد. آنتيگون يا آن اديپ شهريار معروف را مي نويسد. كسي جرأت دارد بگويد اين حضرت والا نمايشنامه نويس بزرگي نبوده؟ بوده؟ اين عقدة اديپ و اين ها حالا سر زبان هاست كه براي اين آقا امتياز زيادي محسوب مي شود. البته بخشي از بحث روز بودن اين، مربوط مي شود به پروفسور فرويد كه با استفاده از نمايشنامة اديپ شهريار اين نظرية عقده و اين ها را صادر مي كند. بر پدر هر دو شان... رحمت!

از آن جايي كه مطالعة نمايشنامه هايش توسط دانشجويان گرامي تئاتر، الزامي است، چيزي از آثارش در كتابفروشي ها يافت نمي شود. فعلا در انتظار تجديد چاپ است انگار. تا بعد.
025938.jpg
شكسپير
مي گويند بزرگ ترين نمايشنامه نويس دنياست. ستارة درخشان و قلة رفيع و از اين طور چيزها كه مي گويند، همين شكسپير است. نمايشنامه هاي كمدي نوشته و تراژيك. هملت، رمئو و ژوليت، ژوليوس سزار، تاجر ونيزي و مكبث را نوشته كه همه روي نمايشنامه نويس هاي ديگر تأثير گذاشته. در تئاتر هم همه كار كرده. نگهبان اسب مشتريان تئاتر بوده. نمايشنامه تصحيح مي كرده. در زمان شهرت هم كه هم  كارگردان بوده، هم بازيگر، هم نويسنده. مورد توجه ملكه و ديگر رفقا هم بوده. هنوز هم كه هنوز است، حالا كه خيلي از مرگش گذشته، باز نمايشنامه هايش بدون تغيير يا دوباره خواني روي صحنه اجرا مي شود. هيچ نويسنده اي هم از كمتر از استاد به اش نمي گويد. ما هم همرنگ جماعت مي گوييم استاد، تا رسوا نشويم.

او هم اكثر نمايشنامه هايش در دو جلد توسط انتشارات سروش چاپ شده. با ترجمة علاءالدين پازارگادي.
025947.jpg
ژان ژنه
اين آقاي خيلي عزيز، هر كاري كه فكر كنيد كرده. كارهاي عادي و دم دستي اي مثل نوشتن رمان (معجزة گل رز، مراسم تدفين)، خود زندگي نامه (يادداشت هاي يك دزد)، برنامة راديويي (كودك بزهكار)، نمايشنامه (كلفت ها، نظارت عاليه، سياها) و همين طور يادداشت ها و مقالات سياسي. يك فيلم هم ساخته به اسم سرود عشق. اما در كنار اين طور كارها كه همه انجام مي دهند- البته فارغ از ضعف ها و قوت هايشان- كار هاي ديگري هم كرده. بچه كور كرده، اوراق هويت جعل كرده، به زندان افتاده، و از اين جور كارهايي كه از هر كسي برنمي آيد. چون فرانسوي بود، با خيلي از نويسنده هاي فرانسوي رفاقت داشته. كساني مثل كوكتو، سارتر و فوكو. و در آخر اين كه در سال 1910 متولد شده. اسم مادرش گابريل ژنه بوده و نام پدرش ...؟

براي مثال، كلفت ها چاپ شده با ترجمة مديا كاشيگر. يا سياها با ترجمة عاطفه طاهايي. در اين كتاب دومي مي توانيد زندگي نامه و مصاحبه هاي ژنه را هم بخوانيد.
025944.jpg
ساموئل بكت
اين نمايشنامه نويس ايرلندي، متولد 1906 در دوبلين است و يكي ديگر از ابسورد نويسان. او در 22 سالگي به فرانسه مي رود. با جيمز جويس نويسندة معروف هموطن اش آشنا مي شود و مدتي به عنوان دستيار با او همكاري مي كند. در دهه پنجاه و شصت ميلادي، نمايشنامه هايي مي نويسد مثل آخر بازي ، آخرين نوار كراپ ، در انتظار گودو و روزهاي خوش . بعدها در دهة هفتاد، چند نمايشنامة تلويزيوني براي بي بي سي مي نويسد. در سال 1989 مي ميرد و در پاريس دفن مي شود.

ترجمه هاي نجف دريابندري كه كمياب است. در انتظار گودو هم كه هزار و يكي ترجمه دارد. چند تاي ديگر از نمايشنامه هايش يافت نمي شود. فعلا در انتظار تجديد چاپ است انگار. تا بعد.
025935.jpg
آرتور ميلر
اين نمايشنامه نويس نيويوركي، يكي از معروف ترين درام نويس هاست. در رشتة روزنامه نگاري و تئاتر تحصيل مي كند. برندة چند جايزة دانشجويي مي شود. اولين نمايشنامه اش به نام همة فرزندان من در سال 1947 روي صحنه مي رود و جايزة منتقدان نيويورك را مي برد. دو سال بعد براي نوشتن نمايشنامة معروف مرگ فروشنده جايزة معتبر پوليتزر را مي گيرد. چشم اندازي از پل ، سقف كليساي جامع و يك جور داستان عاشقانه از ديگر نوشته هايش است. او با مرلين مونرو ستارة معروف هاليوود ازدواج مي كند. براي هاليوود فيلم نامه مي نويسد. و بالاخره همين چند وقت پيش با يك تأخير تاريخي به ديدار همسرش شتافت در ديار باقي.

يك سري از نمايشنامه هايش را انتشارات تجربه چاپ كرده. به جز آن ها اگر مي خواهيد چيزي بخوانيد، مي توانيد به نمايشنامة مرگ دستفروش با ترجمة عرفان قانعي فرد مراجعه كنيد كه به انضمام يك مصاحبة اختصاصي با ميلر چاپ شده و موجود است.
025932.jpg
اوژن يونسكو
او يكي از معروف ترين نمايشنامه نويس هاي ابسورد (معنا باخته) است. در 1912 در روماني متولد مي شود. وقتي 12 ماهه بوده، همراه خانواده اش به فرانسه مهاجرت مي كند. درس ، آوازه خوان طاس ، بداهه گويي آلمان ، شاه مي ميرد و كرگدن از معروف ترين نمايشنامه هايش هستند. خودش از آوازه خوان طاس به عنوان درام ناب و بازيابي تئاتر نوين ياد مي كند يونسكو در سال 1971 به عضويت آكادمي فرانسه در مي آيد و چند سال بعد از اين واقعة مهم، دست به كار مهم تري مي زند. مي ميرد.

نمايشنامه هاي يونسكو با ترجمه هاي سحر داوري، توسط انتشارات تجربه عرضه شده. در سه چهار جلد. به زودي هم گويا قرار است ترجمة داريوش مهرجويي از نمايشنامة معروف آواز خوان طاس به بازار بيايد.
025917.jpg
چخوف
آنتوان يكي از بهترين داستان كوتاه نويس هاي دنياست و يكي از بهترين نمايشنامه نويس ها. در شوروي (روسية فعلي) نمايشنامه مي نوشته. كمدي و درام. نمايشنامه هايش به ادارة سانسور مي رفته. آن جا اضافاتش در جهت بهبود كار حذف مي شده. بعد نمايشنامه مدتي توسط يك گروه تئاتر تمرين مي شده و روي صحنه مي رفته. مردم يا استقبال مي كردند يا نمي كردند. منتقد ها يا پنبة كار را مي زدند يا نمي زدند. فعلا مهم ترين چيزهايي كه باقي مانده از گذشته، اين هاست: نمايشنامه هايي مثل مرغ دريايي، باغ آلبالو، دايي و انيا، ايوانف و... كه خيلي از آن ها در همين تئاتر شهر خودمان اجرا شده. اگر اجراها را نديده ايد، نمايشنامه ها را مي توانيد بخوانيد. البته اگر حوصله داريد. چون كارور در مورد نمايشنامه هاي چخوف اعتقاد دارد كه بيش از اندازه كند هستند.

مجــمـوعـــة كامــل داســـتـان ها و نمايشنامه هايش در هفت جلد توسط انتشارات توس منتشر شده. با ترجمة سروژ استپانيان كه در سال 76 جايزة بهترين ترجمه را به خاطر همين كتاب ها برد.
025929.jpg
هنريك ايبسن
يك سري چيزهاي غير ضروري در مورد او وجود دارد به اين قرار: در نروژ متولد شده، گوشه گير بوده، به ماهي گيري و شنا و رقص علاقه داشته، و چيزهايي ديگر از زندگي خصوصي اش كه نوشتني نيست. اما چيزهاي كاملا غير ضروري، اين هاست كه نمايشنامه هايي نوشته كه معروف ترين آن ها خانة عروسك و دشمن مردم است. هر دوي آن ها به فيلم هم تبديل شده اند. مرغابي وحشي، بانوي دريايي، استاد معمار و اشباح، نام ديگر نمايشنامه هايش است. او يكي از نمايشنامه  نويس هاي نوين بوده كه جان دورثام از خانة عروسكي اش به عنوان تراژدي نو نام برده. از همة اين ها گذشته، خيلي هم آزادي خواه بوده. يك چيزهاي ضروري هم دربارة او هست، مثل تحليل كارهايش كه اين جا جايش نيست، گويا.

اكثر نمايشنامه هايش توسط نشر فردا زير چاپ رفته. همين طور زندگي نامه و بررسي آثارش. با ترجمه هايي از اصغر رستگار و هلن اوليايي نيا.
025905.jpg
برتولت برشت
عمدة نمايشنامه هاي اين جناب، سياسي هستند. برشت در سال 1898 در آلمان به دنيا مي آيد. مثل همه راه رفتن و حرف زدن و اين طور كارها را ياد مي گيرد. اولين نمايشنامه اش را به نام بعل در سال 1919 مي نويسد. ديگر كارهايش هم اين هاست: زندگي ادوارد دوم ، كله گردها و كله تيزها ، دايرة گچي قفقازي ، زندگي گاليله ، زن نيك سيچوان و... كه برايش موفقيت هايي به دنبال دارند و ندارند. به جز نويسندگي، كارگرداني هم مي كند. نظريه هاي مهمي در باب تئاتر صادر مي فرمايد و الان هم كمي آن طرف تر از هگل فيلسوف هموطن اش خوابيده و باقي عمرش را زير خاك سپري مي كند.

دايرة گچي قفقازي، جرقه اي در ظلمت، زندگي گاليله، و چند كار ديگر ش چاپ شده كه بايد بگرديد و پيدا كنيد. چون به قدري پراكنده چاپ و پخش شده كه اطلاعات دقيقي نمي توان داد.

هفت ديالوگ از هفت نمايش
بايد پنهان شد
هملت: انسان مي تواند به وسيلة كرمي كه پادشاهي را خورده، ماهي بگيرد و از آن ماهي كه كرم را خورده، خودش بخورد.
پادشاه: معني اين سخنان چيست؟
هملت: هيچ. جز اين كه چطور يك شاه ممكن است از رودة يك گدا بگذرد. (هملت‎/ ويليام شكسپير)

بايد پنهان شد، بايد خنديد، بايد گريه كرد، بايد اميد داشت، بايد كلك زد، فقط بايد كلك زد. مرده شورش ببره. (چهار صندوق‎/ بهرام بيضايي)

ژاك: ارباب! همين طور كه هستيد، بمانيد. قول مي دهم اگر ارباب خوبي باشيد و آن چه را كه مي گويم انجام دهيد،به تان سخت نمي گذرد. (ژاك و اربابش‎/ ميلان كوندرا)

پرسنده: خانم ها و آقايان گرامي! مي بينيد كه زمانة چرندي است. هيچ كس اتفاقات و پديده ها را با منطق علمي نو نمي سنجد. همه مي خواهند همين طور ديمي به مراد دل خود برسند. خب بله ديگر. امسال اين طور است. (صندلي كنار پنجره بگذاريم و.../ عباس نعلبنديان)

پدر روحاني: هيچ كي از حكمت پروردگار سر در نمي آره... مي دوني فرزند اون الاغ هايي كه نوح سوار كشتي اش كرد، بيشتر از همه، آدم ها رو فاسد كردن. اون الاغ ها آنقده الاغ  بودن كه آدميزاد رو وادار كردن فكر كنه. فكر كردن، ما رو فاسد كرد، فرزند! بدجوري فاسد كرد. آن قدر كه بخوايم بابتش بميريم. آمين. (مي بوسمت و اشك‎/ محمد چرمشير)

كاليگولا: اين دنيا بي اهميت است. و هر كس اين مسأله را دريابد، آزادي خود را به دست آورده است. (كاليگولا‎/ كامو)

مونترو: تو جوون مي موني. عشق، تو رو جوون نگه مي داره.

كونسوئلو: هر طلوع و غروبي يك روز منو پيرتر مي كنه. دوبار كه آفتاب... از آفتاب متنفرم. تاريكي، چين چروك ها رو مي پوشونه. (آئورا‎/ آتيلا پسياني)

تئاتر دگمة بازگشت ندارد
حامد احمدي
پيام روز جهاني تئاتر در سال 2005 كه آرين منوشكين ، آن را نوشته، با اين جمله آغاز مي شود: كمك! تئاتر به دادم برس. انسان به تئاتر نياز دارد؟ گويا بله. اما تئاتر هم به شدت به انسان نياز دارد. هيچ تئاتري بدون حضور مخاطب به وجود نمي آيد. آغاز نمي شود.تئاتر، نقاشي نيست كه روي بوم كشيده شود و بعدها به نمايش در بيايد. فيلم نيست كه تصاويرش امسال گرفته شود و سال بعد برود براي اكران. در لحظه، با حضور مخاطب آغاز مي شود، شكل مي گيرد، ادامه پيدا مي كند و تمام مي شود. مي شود خاطره و در ذهن مخاطب پررنگ يا كم رنگ باقي مي ماند و هيچ هنري اين طور به مخاطب وابسته نيست. حالا قرار تئاتر انگار اين بايد باشد كه در برابر كمكي كه از مخاطب براي متولد شدن مي گيرد، چيزي به او بدهد. تئاتر با پيش شرط خوب بودن، مثل هر چيز خوب ديگري مي تواند كاري بكند. به دردي بخورد. فكري را بيدار كند و چشمي را باز. جنبشي به وجود آورد و خوابي را بر هم بزند. اين ها البته جملات كيلويي و كليشه اي هستند كه معمولا براي ستايش چيزي يا كسي كاربرد دارند. مهم ترين ويژ گي تئاتر، چيز ديگري است. چيز مهم تري. فعال كردن تخيل. وقتي تئاتر به پايان برسد و وقتي مخاطب برود، صحنه هاي از دست رفته  مدام در ذهن بازسازي مي شوند. در طول ماه ها و سال ها كه حافظه پيرتر مي شود و ضعيف تر، صحنه ها احتمالا ديگر آن صحنه هاي اصل كاري نيستند كه قبلا ديده ايم. چيز جديدي مي شوند كه با يادآوري چيزهاي كمي كه در يادمان مانده، خودمان بازسازي اش كرده ايم. و حالا ما مخاطبان گرامي- كسي شده ايم هم قامت كارگردان كه تئاتري را در ذهن خود كارگرداني مي كنيم.
اين هنر، قدمتي طولاني دارد. مال امروز و ديروز نيست. سرآغازش مي رسد به مراسم مذهبي و اجتماعي و شايد دورتر. مي رسد به تقليد كردن و ادا درآوردن آدم ها براي ارتباط برقرار كردن با هم. براي همين هم هميشه مورد توجه آدم ها بوده و هست و احتمالا خواهد بود. حضور هنرهاي ديگر در اين هنر، وجه داستان سرايي اش، استفاده اش از حركت- اعم از موزون و غير موزون- اين هنر را براي انسان جذاب مي كند. همين است كه حتي حالا با همةوسيله هاي جذاب براي سرگرمي، هنوز مخاطب خودش را دارد؛ مخاطباني كه مي نشينند تا در برابر خود، انسان هايي را ببينند كه قصه تعريف مي كنند، تقليد مي كنند، مي آفرينند، زندگي مي كنند و زندگي  مي سازند.
كسي در جايي مي خواهد تئاتر را آغاز كند. براي شروع كمك مي خواهد . حسش باشد، شايد كمكش كرديم. شايد راه افتاديم و رفتيم براي تماشا.

فهرست
نامه به سردبير
نامه ها‎/ فهرست
سينما تلويزيون
اين ديگر چه آفسايدي است؟
برره اي ها پا در هوا
رويدادهفته
گوي طلايي تمشك طلايي
تلويزيون
دو كله پوك
كارآگاهان باراني پوش
روزي روزگاري چاق و لاغر
ورزشي
خدايش بيامرزاد
خشم مهندس
رويدادهفته
ايران دريخ ترين المپيك جهان
وحشت در اردوي دانمارك
كاپلو هم دور افتخار زد
قهرمان اين جاست!
... و بارسا ي من كه خود فوتبال است
اجتماعي
گذشت زمان پرده ها را مي درد و اسر ار نهان را بر تو آشكار مي كند
زندگي
زندگي در قوطي كبريت
اعتراض با صداي آرام
رويدادهفته
سينما
تايتانيك، انگشت كوچيكه ماست
كوتوله يك ميليون دلاري
خاطر آباد
چند نكته كنكوري ديگر
سينما؛ نامرد كه نه ولي بي معرفته!
موسيقي
وگرامافون ها نامU2 رانواختند
اين گرامافون طلايي...
روزها
آخر ين تكه هاي يك امپراتوري
از اين بالا اقيانوس آبي نيست
مرگ مير
ايستگاهي كه متروك شد
رويدادها
جهان كوچك
وقتي كه آتش گرفتيم
آلبوم: اعتراض
هنر روز
قلعه، قزوين، بورابورا
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |