|
نامه به سردبير
Qanavati @Hamshahri.org
حكيم حمادي
از صفحة اول شروع مي كنم. نصيحت رسول (ص) را خواندم. ديگر غلط كنم آرزوي مردن بيايد تو كله ام. يادداشت ها هم اي، گزارش خوب بود. ولي به نظرم مديران جوان، مشاوران باتجربه خيلي بهتر است. مطالب انقلاب در كل بكر و خواندني بود. صفحة دانش هم عالي بود. كلي چيز (دانش) گيرم آمد. راستي مي خواستم دو نفر را واسه ما بيشتر معرفي كنيد، يكي حسن باقري، يكي اسكندر. آخر نفهميدم چرا قدما كلي اسكندر را تحويل مي گرفتند و شما از او به عنوان ننگ يونان و ملعون ايران نام مي بريد. تو صفحة رايانه يك ترفندي، آموزشي بگذاريد خيلي بهتر مي شود.
داستان خوب بود، ولي چهار صفحه خسته كننده است. رازهاي سرزمين من هميشه عالي بوده، فقط خيلي خيلي كم است. مهمان هفته عالي بود. براي هفتة بعد مي توانيد ده بيست تا از عكس هاي منتشرنشدة امام خميني(ره) را چاپ كنيد. راستي اين كارهاي الكس، جنبة آموزشي دارد تا شايد بروبچ بلك ليست (مبعلي و...) يك تكاني بخورند. پس به الكس انگ كار زشت نزنيد.
(اسكندر هم به هر حال هر كه باشد، براي ما ايرانيان چهرة چندان خوشايندي نيست.به خانم جعفريان مي گوييم اين بار يك كيسة حسابي تر به تن جناب ايشان بكشد.)
كتايون. ب
همان جور كه يك حالي به بروبچز انساني داديد، يك حالي هم به بروبچز پيام نوري بدهيد. چون خيلي به اين بچه ها كم لطفي مي شود. اكثرا فكر مي كنند اين دانشگاه مال بچه تنبل هاست و همين جوري بدون كنكور مي روند تو دانشگاه و الكي يه مدركي مي گيرند. اما اصلا اين جوري نيست. اين بچه ها هم خيلي زحمت مي كشند و امتحان ورودي از دوره هاي فراگير، دست كمي از كنكور ندارد. اكثر دانشجوهاي اين دانشگاه، درسخوان اند و به خاطر تحصيل تو رشتة مورد علاقه شان يا بودن تو شهر محل سكونت شان وارد اين دانشگاه شده اند. من كه خودم رشته ام مترجمي زبان است، وقتي بچه هاي دانشگاه خودمان را با دانشگاه هاي ديگر مقايسه مي كنم، مي بينم كه بچه هاي ما از نظر معلومات، چيزي از آن ها كم ندارند. در ضمن، خيلي هم اتكا به نفس دارند و چون زياد با استاد و جزوه و اين چيزها سر و كار ندارند، مجبورند كتاب ها را خيلي دقيق بخوانند تا ببينند از كجا سؤال مي آيد و كاملا به كتاب ها تسلط دارند. خلاصه با همة اين حرف ها يك كم بيشتر هواي ما را داشته باشيد. البته شما كه به همه لطف داريد. ولي خب به قول معروف، ما به در مي گوييم كه ديوار بشنود.
ندا احمدلو
سلام. وقت كرديد، يك كم براي خودتان نوشابه خانواده باز كنيد. يعني يك نفر هم پيدا نمي شود كه ازتان انتقاد كند؟ خسته شدم اين قدر كه خواندم: همشهري جوان دوستت دارم! الهي فدات شم! من اگر يك هفته تو را نبينم، مي روم از پشت بام خودم را پرت مي كنم پايين و تمام چيزهاي مشابه. ببينيد، يك كم واقع بين باشيد.اولندش كه براي روجلدهاتان هي برمي داريد يك پسر را باندپيچي مي كنيد و به خورد مردم مي دهيد. دومندش هم چرا بچه هاتان اين قدر دپرس اند؟ آدم صفحه يادداشت تان را كه مي خواند، غمش مي گيرد. از سومندش به بعد را هم اگر بگويم مي رويد خودتان را مي كشيد.
(از يك كم واقع بيني شما يك زياد تشكر مي كنيم.)
كورش امجدي
مجله در كل خوب بوده، بهتر هم شده، مخصوصا با چاپ به موقع بعضي از صفحات و حذفشان در مواقع غيرضروري. (مثل جهان كه مطلبش در مورد آنفلوانزاي پرندگان، درست به موقع بود.) اما با عرض پوزش خدمت آقاي كياسالار، صفحة موفقيت يك كمي يك جوري است. حرف هايي كه تقريبا تو همة كتاب هاي رايج خودروان شناسي هست و از هر 50 نفر، 1 نفر ممكن است نشنيده باشدشان، با همان لحن و همان دستورالعمل هاي عملا غيرممكن. به نظرم اين حرف ها پتانسيل اش را دارند كه بتركانند. اما يك نموره خلاقيت و نوآوري و مهم تر از همه نزديك شدن به واقعيت هاي جامعه را كم دارند.
اما اصل موضوع نامه، اين كه فكر مي كنم الان وقت مناسبي باشد كه ياور يك گزارش اساسي پنج شش صفحه اي راجع به انرژي هسته اي را استاد كنيد. حتي اگر از حدود معمول گزارش هاتان هم بيشتر بشود و مثلا به ده صفحه برسد، فكر نكنم كسي غر بزند. چون ارزشش را دارد. ولي تو را خدا عادل باشيد و قضيه را مثلا از نگاه يك سوئيسي بررسي كنيد. راستي پيشنهاد يكي از خواننده ها كه گفته بود واسه مسؤول هر صفحه يك اي ميل بگذاريد، خيلي خوب بود.
(پيشنهاد انرژي هسته اي پيشنهاد خوبي است. اي ميل هم هنوز مقدور نيست.)
آزاده فراست معمار
لطفا حديث صفحه بسم الله شماره 55تان را به عربي و با ذكر دقيق منبع بنويسيد. متن عربي اين حديث از پيامبر را مي خواهم كه نوشته ايد: هيچ كس نبايد از مشقتي كه به او رسيده، آرزوي مرگ كند. و بنويسيد كه آيا اين حديثتان معتبر است يا نه؟
راستي دبيركل بورس تهران، يك جوان متولد 57 است به اسم دكتر صالح آبادي. لطفا با او هم مصاحبه كنيد. جوان ترين انتصاب دولت است. يكي از همسن و سالان ما بالاخره كاره اي شد. لطفا صفحة نقد فيلم روز را هم اضافه كنيد و فيلم هاي روز دنيا را معرفي كنيد. صفحات ورزشي را اصلا نمي خوانم. ورزشي نيستم. خوب است كه صفحة تغذيه و گردشگري هم داشته باشيد. بخش موفقيت را تعميم دهيد به بيماري هاي روان و مشخصا افسردگي.
خون روي كف دست، روي جلد 55 خيلي ضايع بود.
سبك زندگي در مورد محرم نگرفت. چون محرم را نمي شود طنز كرد. در مورد انقلاب هم گس بود. راستي براي تهران و شهرستان ها مقدار پول اشتراك يكي است؟ ضمنا اگر مطلب بفرستيم، با اسم خودمان چاپ مي كنيد؟
يادداشت تونل وحشت نوشتة حسين شريف، بدجوري درد دل من بود. اين كه جوان هاي امروز، هيچ دستاويزي براي عشق كردن ندارند. نه فيلم و نه هيچ چيز ديگر. اين درد من بود، و اين كه فكر مي كرديم وقتي بزرگ شديم، چه كار مي خواهيم بكنيم؟ و الان هم با پناه به همان دلخوشي ها يعني شريعتي و فيلم و سينما و... با توهم آيندة موهوم، روزهاي پوچ امروز را فردا مي كنيم و هنوز هم فكر مي كنيم كه شايد آخرش چيزي شديم. دست حسين شريف درد نكند كه حرف دل مرا هم زد.
(مبلغ اشتراك تهران و شهرستان ، يكي است. آن حديث هم معتبر است.منبع آن هم نهج الفصاحه است. مطلب هم اگر بفرستيد، با اسم خودتان چاپ مي شود.)
مهديه روستايي
سلام همشهري جوان. حالت چطور است؟ اموراتت چطور مي گذرد؟ چه مي كني با اين همه طرفدار؟ سلام آقاي قنواتي! آقاي رحماني! خانم جعفريان! آقاي مختاري! آقاي رضايي! خانم مرشدزاده! آقاي منتظري! و... (بابا به خدا قلم از نفس افتاد.) خلاصة كلوم اين كه سلام دوباره به همشهري جوان.
شماره 55، دومين شماره اي است كه ازت مي خوانم. خوبي؛ اما مي تواني بهتر باشي. آرزو مي كنم سال هاي سال بيايي و در جريان باشي.
مي داني همشهري جوان؟ من عاشق روزهاي انقلابم. عاشق سال هاي دفاع مقدس.
آقاي رحماني! كاش پاكشان نمي كرديم. مي شد انقلاب را هر روز در خيابان ها خواند. جمله تان خيلي زيبا بود. ببينم، شما چه حالي مي شويد وقتي قدم مي زنيد تو خيابان و مي بينيد ارزش هايي كه ما به خاطرش هزارها هزار شهيد داديم، ارزش هايي كه شهدايمان به خاطر آن ها از هستي شان گذشتند، خيلي راحت زير پاي جوان هايي كه هيچ چيز از آن موقع نمي دانند، له مي شود؟ تقصير كيست؟ كي بايد راه ناتمام شهدا را تمام كند؟
آقاي رسولي! آقاي سيدجواد رسولي! يك آدم انقلابي، امروز چطور زندگي مي كند؟ مي شود همان طور كه دنبال جواب سؤال خودتان هستيد، دنبال جواب سؤال من هم باشيد؟ تقصير كي است كه جوان هاي ما از ارزش هاي انقلاب فاصله گرفته اند؟ چرا كسي به فكر آن ها نيست؟ به خدا دارند هرز مي روند؟ چرا هر جا نگاه مي كني، جاي پاي غرب را مي بيني، اما اثري از انقلاب ناب خودمان نيست؟
آقاي مختاري! يه نگاه به دور و برتان بيندازيد، كي به اين فكر مي كند كه مهم نيست چي بپوشي، مهم نيست چي بخوري، مهم اين است كه باشي ؟
... آن قدر دلم پر است كه هر چي بگويم، تمام نمي شود. دهه فجر كه مي شود، همه جا حرف از انقلاب و حماسه و خون و شهيد و لاله مي شود. اما وقتي كه دهه فجر تمام مي شود... فقط همين؟! فكر مي كنيد كافي است بگذريم؟ اين اولين و احتمالا آخرين نامه اي است كه برايتان مي نويسم. حتما خوشحال مي شويد آدمي مثل من كه از تمام عالم و آدم طلبكار است، ديگر مزاحم تان نشود. باشد! قول مي دهم دفعة آخرم باشد. باور كنيد من به جاهاي ديگر، اين طوري نامه نمي دهم.
خب همشهري جوان! وقت خداحافظي است. باز هم مي گويم. تو خيلي خوبي؛ اما مي تواني بهتر باشي.
نامه هاي شما هم رسيد:
محمدرضا گرجي، ريحانه الهي، مصطفي سجدي آروني (يادداشت تان رفت براي مسؤول صفحه اش)، آناهيتا، مهشيد اسماعيلي (يادداشت شما خوانده شد)، عليرضا نجفي پور، ستاره محلوجي (اصفهان را هم كار مي كنيم)، فرهاد رياضي، شاهين، ميثم خاوري، علي رضايي نژاد، آزاد فراست معمار، فايتي (كارهايي كه براي بسم الله فرستاده بودي، به دست ما نرسيده). عليرضا رمضان پور (يادداشت).
محمد كريمي
۱ - تولدتان مبارك! البته اين مبارك، بيشتر به سال آينده نزديك است تا امسال.
۲ - اين يك مدتي كه نبودم، واسه اين نبود كه رفيق نيمه راه ام و يا اين كه آن اي ميل من را چاپ نكرديد ازتون قهريده بودم. (تا حالا اين فعل را شنيده بوديد؟) بيشتر به خاطر اين بود كه اين مدت خورد به فرجه و امتحانات و من وقت نكردم درست و حسابي مجله تان را بخوانم، چه رسد به اين كه نظراتم را واسه تان بفرستم. آخر با عرض شرمندگي، من اهل درس خواندن و اين جور قرتي بازي ها هستم و گند زدن در امتحانات و شاكي بودن از دست اين استادها هم مزيد بر علت شد.
۳ - چند وقت پيش، يك خواب خنده داري ديدم. خواب ديدم اول ترم است و استاد مي داني چي واسه مان رفرنس (ما فارسي را پاس نمي داريم) كرده؟ بله همشهري جوان . من هم زود چاي شيرين بازي ام گل كرد. زود به استاد چند شماره از مجله تان را نشان دادم و استاد هم يك لبخند تحسين آميز به من زد. (بنده آخر جان نثاري ام.) اين را هم بگويم كه چند وقت قبل تر مي دانيد كي به خوابم آمد؟ آل پاچينو؟ چلنگر؟ سيامك رحماني؟ نه بابا پسر رفيق حريري مرحوم! اين را گفتم كه بدانيد خواب فقط خواب است و ذوق مرگ نشويد كه فكر و ذكرم فقط شماييد.
۴ - اين همه تبليغ كرديد دنبال براد پيت وطني هستيد واسه رو جلد. اين طوري بود؟! توي يكي كه فقط چشم يارو پيدا بود، توي ديگري فقط دهنش.
۵ - چند پيشنهاد داشتم:
سبك زندگي: انتخاب واحد، متدهاي روز تقلب كردن، خريد شب عيد، چگونه از استاد نمره بگيريم؟ (اين را حتما براي شمارة بعد آماده كنيد. چون حداقل من يكي كه بدفرم به آن نياز دارم.)
مصاحبه: كريستين امانپور (البته اگر پيداش كرديد)، امير محمد (همان وروجكي كه عموپورنگ پيشش كم مي آورد)، آقاي طباطبايي (همان روحاني برنامة راه زندگي كه با وجود سن بالايشان واقعا افكار به روز و جوان پسندي دارند) و عليرضا عصار.
موضوع ويژه: تحريف سخنان احمدي نژاد توسط سي ان ان، فيلترگذاري سايت ها (چون هفتة قبل حتي بي بي سي را هم درش راگل گرفتند و من حسابي قاتي ام.)
۶ - صفحات نيم رخ، تمام رخ خيلي خوب است. مصاحبه با قهرمانان ورزش هايي كه كمتر به آن ها پرداخته مي شود و جوانان موفق مثل همان دو خانم كه دو شماره قبل، مصاحبه كرديد، خيلي خوب است. اما تو را خدا با اين بازيگران و خواننده هاي درپيت فيلم هاي سينمايي و سريال ها مصاحبه نكنيد وگرنه حسابي زردي مي گيريد.
۷ - صفحة خوانندگان عالي است. توي خيلي از نشريات، ملال آورترين صفحه، همين صفحة مخاطبين است. اما از بس كه ما (خوانندگان) خيلي باحال ايم باعث شده اين صفحه خيلي خوب دربيايد. اما اين صفحه نشان داده كه اين بچه هاي انساني چقدر بي جنبه اند. واقعا دلم واسه شان سوخت. فكر كنم شما اولين كسي بوديد كه ازشان تعريف كرده بوديد كه اين ها اين قدر ذوق مرگيده بودند. (فعل را حال مي كني؟) ببينيد عزيزان من! خوبي و بدي رشته را (من معتقدم رشتة بد وجود دارد) عرف جامعه و از آن مهم تر بازار كار مشخص مي كند. جان من شما بگوييد اگر يكي به خواستگاري يك دختر برود و از پسره بپرسند چه رشته اي خوانده اي، بگويد ادبيات، بهتر است يا مهندسي؟ اگر بگويد مهندسي مخصوصا مهندسي برق (اصلا تابلو نشد رشتة من چيه نه؟) پدر دختره يك دختر هم مي گذارد رو دختره و به پسره مي دهد. در اين كه بچه هاي انساني از بچه هاي رشته هاي ديگر مخصوصا رياضي ضعيف ترند، بحثي نيست. اين را مي شود از اين جا فهميد كه بچه رياضي هايي كه از اين رشته نمي توانند كنكور قبول شوند و رتبه شان به بي نهايت ميل مي كند، وقتي از انساني كنكور مي دهند، سه سوت ياور كنكور را استاد مي كنند. و آن هايي كه توي انساني زرنگ اند، چون انساني مي خوانند زرنگ اند. يعني نسبت به انساني ها زرنگ اند. اما زياد ناراحت نشويد. خداي شما هم بزرگ است. واقعا آخر رشته برتربيني ام، نه؟ اين را خودم هم خوب مي دانم.
(پيشنهاد ها را كه چاپ كرديم، يعني شنيده شد و بچه ها هم مي بينند. قضية علوم انساني هم جوابش بماند به عهدة بچه هاي علوم انساني.)
|
|
|
|
|
نامه ها/ فهرست
يادداشت
يادداشت هاي بچه هاي تحريريه همشهري جوان
نيم رخ، تمام رخ
با گريه قهرمان شدم/ محمدرضا جعفري، قهرمان ووشو و برنده سه
مدال طلاي جهان
من ايران را دوست دارم/ دنيل جارويس، دانشجوي آمريكايي كه در
دانشگاه تهران زبان فارسي مي خواند
ما خواب هاي مشترك هم مي بينيم/ كيوان علي محمدي و اميد
بنكدار، كارگردانان فيلم شبانه
گزارش
اين جا جوان ها همه كاره اند/ هميشه ايده هاي ناب توي پايتخت گل
نمي كند، مجتمع عاشوراييان اصفهان اين را مي خواهد ثابت كند
بابالنگ دراز مي خواهيم، كسي نبود؟/ در اين مجتمع چهل و پنج
دختر بي سرپرست زندگي مي كردند، اما...
موضوع ويژه
با تخم مرغ خون مي ريزند!/ پرونده اي درباره تعزيه
سينما
ضيافت باشكوه و توخالي عمو اسكار/ نقدي بر اسكار، شويي كه نبايد زياد
به نتايج اش اهميت داد
سبك زندگي
آخرين وسوسه زمين/ تو اين دنياي دربه در و به هم ريخته گاهي
فيلم ها مي توانند شما را نجات بدهند
ورزش
فكر نمي كردم مرا بجوَند!/ رحمان رضايي، پس از گرفتن تابعيت
ايتاليايي، به منتقدانش پاسخ مي دهد
و كُشتي به راهش ادامه داد/ گزارشي از ليگ كشتي ايران كه سال
به سال حرفه اي تر مي شود
خودكشي اريكسون روي كشتي تفريحي!/ پايان كار سرمربي تيم
ملي انگليس
ادبيات
منم، ونه گات، شهروند ناكجاآباد/ گفت و گويي با نويسنده پرآوازه،
به مناسبت انتشار زمان لرزه و گهوارة گربه
دانش
پنجاه ميليون ولت، ديدار به قيامت/ وجود سلاح هاي مغناطيسي
مرگبار، اسراري كه تنها ارتش هاي بزرگ دنيا مي توانند پرده از آن بردارند
جهان
همه زنان رئيس جمهور!/ خانم ها دارند رؤياي قدرت را از آشپزخانه
تا كابينه دولت تعبير مي كنند
موفقيت
حرف هاي خوب براي حافظه هاي بد/ 10 فرمان مفت و مفيد براي
آن هايي كه حواسشان پرت است
رازهاي سرزمين من
فرودگاه پرندگان مهاجر/ اين شماره با ميانكاله آشنا شويد
گالري
كاريكاتوريست هاي تروريست كش/ كاريكاتور با موضوع
تروريسم
مهمان هفته
زير درختان كنار / مجيد قناد مجري نوستالژيك تلويزيون از
خودش و دنيايش مي گويد
روزها
فتح خيبر
تولد ضياءالدين ترابي
وفات محمد جرير طبري
تولد شهريار مندني پور
تولد رضا قيصريه
تولد ژرژ سيمنون
انتشار آيات شيطاني و فتواي ارتداد سلمان رشدي
كشته شدن سيد ابراهيم اصغر زاده درحادثه سقوط هواپيما
تولد آبراهام لينكلن
مرگ خوليو كورتاسار
مرگ ارنست يونگر
آواز مي خوانند و به پيش مي روند/ روايتي از انقلاب كوبا در سالگرد آن
رويداد هفته
زندگي
سينما
ورزش
راهنما
سينما/تلويزيون
كتاب/هنر
رايانه/بازي
|
|
|
|
|
|