- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۵۷ - يكشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۴ - - Feb 12, 2006
docharkhe
باگريه قهرمان شدم
روزهاي خداحافظي نزديك است و قلوي دوم حسين اجاقي با تلخي به آينده نگاه مي كند. او با مبارزه زندگي مي كند و حالا...
025221.jpg
محمدرضا جعفري
قهرمان ووشو و برنده سه مدال طلاي جهان
آمريكايي ها دعوت نامه فرستادند.اما من بچه شهرستان ام غيرت دارم.دوست داشتم فقط براي كشور خودم مدال بگيرم
اكرم احمدي
سه بار قهرمان جهان شده باشي، چندين مدال ستارگان دنيا تو گردنت باشد، بعد با ماهي 156 هزار تومان زندگي را بچرخاني. زندگي يك قهرمان جهان با حقوقي كه از صندوق حمايت از قهرمانان مي گيرد، مي گذرد. صندوقي كه براساس تعداد مدال هاي آسيايي و جهاني، به قهرمانان حقوق ماهيانه مي دهد. از اين حقوق، بعد از كمي بالا و پايين شدن و بعد از كسر ماليات، 156 هزار تومان دست قهرمان جهان را مي گيرد. شايد فوتباليست هاي درجه 4 و 5 كه در سطح استان رقابت مي كنند، از او كه بارها در مسابقات جهاني دست و پايش شكسته، درآمد بيشتري دارند.
بعد از جهاني 2001 ارمنستان، آمريكايي ها برايش دعوت نامه فرستادند. خرج تحصيل، آپارتمان و حقوق ماهيانة عالي، نتوانست ووشوكار كاشاني را وسوسه  كند: من بچة شهرستان ام، غيرت دارم. درست است كه پيشنهاد آمريكايي ها خيلي خوب بود. ولي دوست داشتم فقط براي كشور خودم مدال بگيرم. من كه در همة رقابت هاي جهاني قهرمان مي شوم، چرا پرچم كشور خودم بالا نرود؟ از چين هم دعوت نامه داشت. كشوري كه خيلي از سانشوكارانش از مبارزه با او هراس دارند. محمدرضا جعفري ووشوكار قهرمان جهان كه آخرين مدالش را همين چند روز پيش در ويتنام گرفته، حالا در آستانة 35 سالگي بايد به فكر خداحافظي از رشته ايي باشد. رشته اي كه خيلي برايش زحمت كشيده. او كلي با خانواده جنگيده تا اجازه بگيرد لباس هاي كاراته اي را كه دور از چشم آن ها خريده بود، بپوشد: پدر خدا بيامرزم باستاني كار بود و در دنياي كشتي. همه دوست داشتند من هم مثل او كشتي گير باشم. ولي من اصلا تو دنياي كشتي و تشك و دوبنده و حال و هواي پهلواني نبودم. عشقم ورزش هاي رزمي بود. دور از چشم آن ها لباس كاراته خريدم. هميشه فقط نگاهشان مي كردم. چون هيچ وقت جرأت نداشتم آن ها را بپوشم. جعفري با پيشنهاد خانواده كشتي گير شد و حتي به قهرماني اصفهان هم رسيد. در ليگ نوجوانان هم كشتي گرفت و قهرمان شد، ولي هنوز آن لباس كاراته را داشت. بالاخره هم اجازة پوشيدن اين لباس را پيدا كرد: بعد از اين كه با كشتي گرفتنم خانواده را راضي كردم، رفتم سراغ بوكس. ولي وقتي براي ثبت نام رفتم، احمد رجبي اولين مربي ام گفت چرا بوكس؟ بيا ووشو، رشتة سانشو. من هم اصلا نمي   دانستم سانشو چي هست. گفت رزمي است. هم مثل كاراته ضربات دست و پا دارد، هم مثل بوكس بايد مشت بزني، و هم مثل كشتي، حريف را خاك كني. من هم از خدا خواسته سانشوكار شدم. محمدرضا از سال 75 به طور رسمي سانشوكار شد و همان سال، قهرماني استان را به دست آورد. از سال 76 هم به عضويت تيم ملي درآمد: از سال 76 ملي پوش شدم و تا حالا عضو تيم ملي سانشو هستم. يعني 8 سال از بهترين سال هاي عمرم را در اردوي تيم ملي بودم. 8 سال زندگي در اردوي تيم ملي، باعث دوستي نزديك او با كاپيتان حسين اوجاقي شد. مي  گويند اوجاقي و جعفري، دوقلوهاي اردوي تيم ملي هستند: با اوجاقي خيلي رفيق ام. يك جوري مثل برادر. آخر از قديمي هاي تيم هستيم. براي همين همه جا با هم ايم. مثل دوقلوهاي افسانه  اي. اما اين ارتباط نزديك، در روزهاي مسابقه حفظ نمي شد: در رقابت هاي جهاني و آسيايي به خاطر اين كه حسين يك وزن پايين تر از من مبارزه مي كرد، هميشه زودتر از من روي رينگ مي  رفت و من بعد از اين كه مبارزه هاي حسين را مي ديدم، با روحيه به مصاف حريفانم مي رفتم. البته جعفري هميشه هم با روحية بالا داخل رينگ نمي شده: مسابقات قهرماني جهان 2003 در ماكائو بود. حسين بايد اولين مبارزه اش را انجام مي داد. همه روي رينگ ايستاده بوديم و تشويق اش مي كرديم. ولي در يك حركت خطا، زماني كه حسين روي زمين افتاده بود، حريفش ضربه اي به گردنش زد و او بيهوش شد. سرش گيج شده بود. همه هوار مي كشيديم. ريختيم داخل رينگ. من فقط فرياد مي زدم و حسين را تكان مي دادم. خدا را شكر، گردنش نشكسته بود و فقط يكي دو تا از مهره هاي گردنش آسيب ديده بود.
بعد از اوجاقي، نوبت او بود و بايد با روحيه اي خراب، مقابل حريف قدري قرار مي گرفت: حالم خيلي بد بود. فقط گريه مي كردم. ولي با آن حال، قهرمان شدم. زمان توزيع مدال، وقتي رفتم روي سكو، فقط به حسين فكر مي كردم و گريه امانم نمي داد. آن مدال، هيچ وقت از يادم نمي رود.
البته محمدرضا جعفري در ويتنام هم براي حسين گريه كرد و حتي بيهوش شد: حسين شناسنامه ووشوي ايران است. همة سانشوكارهاي دنيا او را مي شناسند. در ويتنام هم قبل از من مبارزه داشت كه اين بار فقط با ناداوري باخت.
ووشو هم مثل تكواندو مافيايي دارد به نام چين: حريف ژاپني بود و اگر حسين مي برد، بايد به مصاف حريف چيني مي رفت. ولي با ناداوري، حسين را حذف كردند. اصلا نمي توانم باخت حسين را ببينم. دوباره حالم بد شد. بيهوش شدم. همه دورم جمع شده بودند. البته اين بار هم جعفري با همان روحية بد، مدال طلا گرفت تا او هم مثل دوست صميمي اش سه مدال جهاني داشته باشد. مدال طلايي كه شايد آخرين دستاورد او از رقابت هاي رسمي جهاني است: مسابقه هاي جهاني ووشو فقط در رشتة سانشو شرايط سني خاصي دارد و سانشوكاران بالاتر از 35 سال نمي توانند در اين رقابت ها شركت كنند. البته محمدرضا جعفري پس از اين قهرماني، مجوز حضور در رقابت هاي ستارگان جهان را به دست آورد تا دوباره در عرصه اي جهاني به ميدان برود.
البته شايد ستارگان جهان، آخرين حضور قهرمان خسته باشد: خيلي خسته ام. وقتي مي بينم با اين همه درد و رنج و اين همه كتك و چشم پاره شده و ابروي شكسته و گونة فرورفته هنوز هم شرمندة خانواده ام و دو تا پسرم هستم، از خودم خجالت مي كشم، از خودم بدم مي آيد. بارها به اين فكر افتادم كه توي شهر خودم كاشان، باشگاه بزنم. ولي وقتي مي بينم خودم بعد از سال ها ملي پوشي و كلي مدال جهاني و آسيايي، اين وضعيت را دارم، اين كار را نكنم بهتر است. بعد از عمري خاك رينگ خوردن، شدم اين. حالا چرا چند تا جوان بي گناه هم به سرنوشت من دچار شوند؟

من ايران را دوست دارم
او يك آمريكايي است كه براي ياد گرفتن فارسي به ايران آمده و الان در كوي دانشگاه زندگي مي كند
025230.jpg
دنيل جارويس
دانشجوي آمريكايي كه در دانشگاه تهران زبان فارسي مي خواند
اگر در آمريكا باشم، سعي مي كنم به مردم در مورد حقايق اطلاعات بدهم. آن ها فكر مي كنند دولت شان هميشه كارهاي خوب مي كند
ايمان جليلي
اسمش دنيل است. دنيل جارويس، 22 سالش است. اهل ايالت يوتاي آمريكا. خواهر و برادرهايش در آمريكا دانشجو هستند. پدرش زمين خريد و فروش مي كند و مادرش خانه دار است.
در دانشگاه يوتا شرق شناسي مي خوانده و همزمان در كتابخانة دانشگاه هم كار مي كرده است. به تناسب رشته اش، از ميان زبان هاي منطقة خاورميانه، فارسي را براي ياد گرفتن انتخاب كرده. يك روز از طريق رئيس كتابخانة دانشگاه كه ايراني بوده، با يك مؤسسة ايراني آشنا مي شود. با آن ها مكاتبه مي كند و از اين طريق، يك فرصت 9 ماهه پيدا مي كند كه براي ياد گرفتن زبان فارسي به ايران بيايد. الان 5 ماهي است كه در يك اتاق 15 متري در كوي دانشگاه تهران زندگي مي كند. براي خودش كار دست و پا كرده است. هم معلم زبان انگليسي است و هم ويراستار يك نشرية دانشجويي دانشگاه تهران كه به زبان انگليسي چاپ مي شود. هفته اي سه روز هم سر كلاس فارسي مي رود. وقتي براي مصاحبه با او تماس گرفتم، گفت كه از سؤال هاي تكراري كه هر روز مجبور است به آن ها جواب بدهد، خسته شده. اما بالاخره قانع شد كه بيايد. قبل از مصاحبه هم قول داد تا جايي كه مي تواند، از كلمات انگليسي استفاده نكند و به قولش هم عمل كرد.
اولين بار، كي اسم ايران را شنيدي؟
نمي دانم. توي آمريكا يك دوست ايراني داشتم؛ حدود 10 سال پيش. خيلي با هم صميمي بوديم. از طريق او ايران را براي بار اول شناختم.
چه شد كه آمدي ايران؟
من توي ايالت جورجيا دانشگاه مي رفتم. بعد 2 سال دانشگاه ام را عوض كردم و آمدم ايالت يوتا و تصميم گرفتم به جاي Computer Science، شرق شناسي بخوانم. براي همين مجبور بودم يك زبان در منطقة خاورميانه انتخاب كنم و ياد بگيرم كه فارسي را انتخاب كردم.
شرق شناسي چه جور رشته اي است؟ چه چيزهايي بايد بخواني؟
آن جا بيشتر راجع به اسلام مي خوانند. راجع به كشورهاي عربي، فرهنگ و تاريخشان و اين جور چيزها. توي دانشگاهي كه من هستم، دانشجوي شرق شناسي كم است. از جمع دانشجوهاي آن جا فقط من و يك نفر ديگر بوديم كه منطقة ايران و افغانستان را انتخاب كرديم.
فكر مي كردي ايران چه جور جايي باشد؟
تصورم نزديك به reality (واقعيت) بود. براي اين كه من در مورد ايران توي دانشگاه خوانده بودم. تاريخش را. سياست اش را. وقتي اين جا آمدم، يك كم تعجب كردم. ولي كلا چيزهاي زيادي ازش مي دانستم.
در مورد ايراني ها هم چيزي خوانده بودي؟
آره. مثلا چيزهايي مي دانستم در مورد تعارف يا
hospitality (مهمان نوازي).
غير از چيزهايي كه توي كتاب خواندي، فكر مي كني ويژگي اصلي يك ايراني چه باشد؟ منظورم اين است كه توي آمريكا ايراني ها را به چه چيزي مي شناسند؟
نمي دانم! مي داني، من آدم مذهبي اي هستم. دوست ايراني هم زياد داشتم. به نظرم ايراني ها يك جوري شبيه من هستند. يك جور آدم هاي سنت گرا. اخلاقشان به فرهنگشان ربط دارد. براي ايراني ها اخلاق مهم است. به نظرم فرهنگشان سنتي است.
گفتي تصورت از ايران، نزديك به واقعيت بود. حالا راجع به فرق هايش بگو.
فكر مي كردم ايران سنتي تر از اين باشد. البته تهران با بقية جاها فرق مي كند. شهرهاي ديگر، سنتي هستند، ولي تهران نه. تهران International (بين المللي) است. بيشتر شبيه كشورهاي ديگر است.
الان كجا زندگي مي كني؟
كوي دانشگاه تهران.
راضي هستي؟
اتاقم كثيف است. كلا كثيف است! نمي شود تميزش كرد. واقعا سعي كردم، نمي شود! اگر هم چيزي خراب باشد، درست نمي كنند. مشكلشان اين است كه پول ندارند همه چيز را درست كنند. خب؟ مي گويند: ببخشيد آقا! در مقايسه با عرب ها و ترك ها رفتارشان نسبت به من خيلي خوب است. هر روز مي آيند مي پرسند كه چيزي كم ندارم؟ بعد اگر چيزي بخواهم، مي گويند: ببخشيد آقا، نداريم!
وقت هاي اضافي ات را چطور مي گذراني؟
با بچه ها مي رويم گردش مي كنيم. مي رويم سينما.
فيلم هاي ايراني چطورند؟
توي سينماي ايران، آخر فيلم ها معلوم نمي شود كه چه مي شود. داري نگاه مي كني، بعد يكهو تمام مي شود!
با ليسانس شرق شناسي، آن جا چقدر به تو پول مي دهند؟
شغلش بد نيست. 50 هزار تا در سال. اما من دوست دارم اگر توي آمريكا زندگي كنم، سالي 100 هزار دلار درآمد داشته باشم. البته فكر كنم نمي خواهم توي آمريكا بمانم.
به زندگي توي ايران فكر كرده  اي؟
آره، ولي فكر نكنم بتوانم اين جا زندگي كنم براي هميشه.
چرا؟ مشكلش چيست؟
مشكل زياد است. من نمي گويم تقصير كيست، اما همة مشكلات با هم قاتي شده اند و نمي گذارند شما پيشرفت كنيد. اين جا كسي نمي تواند خوب مديريت كند.
وقتي برگردي آمريكا، دلت براي چه چيزهايي تنگ مي شود؟
براي دوستانم. براي كباب تركي. كلا براي زندگي اين جا. من ايران را دوست دارم.
اهل سياست هستي؟
نه! خوشم نمي آيد. سياست شغل خوبي نيست. يعني مناسب من نيست.
وقتي جنگ آمريكا و افغانستان شروع شد، تو آمريكا بودي. نظرت راجع به اين جنگ چي است؟
مي توانستم دليل حملة  آمريكا را بفهمم. خب افغانستان يك جهنم بود براي مردمش. براي آمريكا هم خيلي اذيت بود.
يعني به نظرت بعد از جنگ، اوضاع افغانستان بهتر شده؟
آره. به نظرم پيشرفت كرده. آن ها سال ها توي جنگ بودند. الان هم اوضاع بد است، ولي از آن موقع خيلي بهتر است. ولي عراق فرق مي كند با آن جا. الان معلوم نيست چه مي شود. عراق تقريبا پيشرفته بود. افغانستان اصلا اين طوري نبود. آن ها فقط ترياك داشتند.
مطمئني همة واقعيت دربارة افغانستان همين  بود؟ فكر نمي كني اگر آن موقع داخل آمريكا نبودي نظرت فرق مي كرد؟
نمي دانم، شايد هم تو راست مي گويي!
اين روزها گاهي شايعة جنگ احتمالي ايران و آمريكا شنيده مي شود. اگر يك روزي واقعا اين اتفاق بيفتد، چه كار مي كني؟
اگر در آمريكا باشم، سعي مي كنم به مردم در مورد حقايق، اطلاعات بدهم. مشكل مردم آمريكا اين است كه اطلاعات ندارند. براي همين هم نگران نيستند. آن ها فكر مي كنند دولت آمريكا هميشه كارهاي خوب مي كند.
بزرگ ترين آرزويت؟
ندارم!
آرزو نداري؟
دارم، ولي بزرگ ترين ندارم. اما يك چيزي بگويم كه فكر كنم براي مصاحبة تو جالب باشد. مي خواهم وقتي برگشتم آمريكا، يك سگ بگيرم. يك آرزو هم دارم.
الان توي آمريكا همه فقط به پول فكر مي كنند. به شركت. به كاپيتاليزم. من آرزو مي كنم كه اين وضعيت عوض شود. به جاي شركت و پول، به حقوق بشر اهميت بدهند.دروغ نگويند.

ما خواب هاي مشترك هم مي بينيم
باور نكردني است، ولي اين دو سال هاست بدون هيچ مشكلي با هم دارند كارگرداني مي كنند و حالا هم اولين فيلم بلندشان شبانه را به جشنواره رساندند
025281.jpg
كيوان علي محمدي و اميد بنكدار
كارگردانان فيلم شبانه و برندة جايزة بهترين پژوهش مستنداز جشنواره فجر امسال براي M.D.M.A
مسيري كه من و اميد طي كرديم كاملا طبيعي بود. من و اميد سينما مي خوانديم. اميد نقاشي آبرنگ هم كار مي كرد اما براي ما سينما جذاب بود
مريم درستاني
دو نفري كارگرداني كردن و فيلم ساختن، اصلا چيز عجيبي نيست، البته در مورد برادرها. چون تقريبا هر دو نفري را كه در تاريخ سينماي جهان مثال بياوريد، برادر بوده اند. از برادران تاوياني ايتاليايي و برادران كوئن آمريكايي و برادران داردن بلژيكي بگيريد تا برادران واچوفسكي استراليايي. ولي يك نمونة باور نكردني، همين بغل دست خودمان داريم كه سال هاست با هم دارند فيلم مستند و كوتاه و بلند مي سازند و امسال هم اولين فيلم بلندشان را روانة جشنواره فجر كرده اند. منظورمان كيوان علي محمدي و اميد بنكدار است كه هيچ نسبت فاميلي با هم ندارند.
اين دو امسال بالاخره شبانه را با بازي كلي بازيگر مثل هديه تهراني، كورش تهامي، كمند اميرسليماني، ستاره اسكندري، مهدي پاكدل، حميدرضا پگاه، اميرحسين صديق، بهاره رهنـما وآتيلا پسياني به جشنواره رساندند. ضمن اين كه مستند تازه شان M.D.M.A (با موضوع قرص هاي روان گردان) هم در جشنواره حضور داشت و جايزة بهترين پژوهش را از آن خود كرد. با آن ها پيش از جشنواره در خانة اميد بنكدار در نياوران، همزمان با بارش برف به گفت وگو نشستيم تا سردر آوريم اين دو چطوري با هم روي صندلي كارگرداني مي نشينند.
تجربة مشترك شما براي ساخت اولين فيلم بلند سينمايي چگونه شكل گرفت؟
علي محمدي: من و اميد وقتي در باغ فردوس دورة جامع فيلمسازي سينما را مي خوانديم، با هم آشنا شديم و از آن جا وارد كار مطبوعات شديم، اولين مجله اي كه كار كرديم، نقد سينما بود. استادمان (محمدرضا اصلاني) ما را به اين مجله دعوت كرد. هم به عنوان منتقد كار كرديم و هم به عنوان مترجم. بعد اين قضيه جدي تر شد و تا الان هم كم و بيش ادامه دارد. هر وقت زمان اجازه دهد، گريزي هم به عالم مطبوعات مي زنيم.
شبانه هم از همين اشتراكات تحصيلي و تجربي بيرون آمد؟
اميد بنكدار: معمولا ما طرح هاي مختلفي داريم. مثل مستند يا داستاني.
علي محمدي: كوتاه يا بلند.
بنكدار: وقتي به طرح فيلم شبانه رسيد يم، احساس كرديم كه اين طرح، قابليت گنجاندن در يك فيلم كوتاه را ندارد و بيشتر قابليت فيلم بلند را دارد. از اواخر پاييز 82 شروع به نگارش كرديم. از اوايل سال 83 هم پيش توليد آن را آغاز كرديم.
طرح شبانه از كجا آمد؟
بنكدار: از يك جرقة ذهني.
علي محمدي: از يك تصوير.
خب از كدام تصوير، آقاي علي محمدي؟
علي محمدي: يك تصوير بود. آخر چون فيلم ديده نشده، كمي سخت است كه درباره اش حرف بزنيم ... تصوير دختري بود كه داخل دستشويي روبه روي آينه ايستاده. فقط يك تصوير ذهني.
خب اين تصوير، متعلق به ذهن كدام يك  از شما بود؟
علي محمدي: مال ذهن همان كاراكتر.
خب بالاخره قضيه چي  شد؟ شما، هم كاراكتر را خلق كرديد و هم ذهنيت آن كاراكتر را؟
بنكدار: خب البته آن كاراكتر، زاييدة ذهن من و كيوان است.
علي محمدي: ولي آن تصوير ذهني دختري است كه در دستشويي روبه روي آينه ايستاده ...
خب ... بقيه اش؟
بنكدار: بعد از آن جا رسيديم به فيلم نامة شبانه و بعد هم فيلم شبانه.
دربارة فضا و ساختار آن كمي توضيح دهيد. دربارة انتخاب بازيگرها و اين كه خواستيد چه چيزي را در شبانه بگوييد؟
علي محمدي: صادقانه مي گويم. ما معمولا نمي  خواهيم چيزي در فيلم هايمان بگوييم.
بنكدار:تلاش مي كنيم با فيلم هايمان، مخاطب را با يك سري از فضا هاي ذهني و احساسات و تجربياتمان سهيم كنيم. هنوز هم صاحب نظر و فيلسوف نشده ايم كه بخواهيم تئوري بدهيم و يا ناگهان معضلات اجتماعي را حل كنيم. در نتيجه، در قدم هاي اول سعي مي كنيم فقط طرح سؤال كنيم.
علي محمدي: ما به دنبال فيلم ساختن هستيم و تا الان هم كه روبه روي شما نشسته ايم، فيلم ساختن را به مفهوم فضاسازي و موقعيت سازي در نظر گرفته ايم. اين كه چطوري بتوانيم فضا بسازيم. اين تمام ذهنيت من و اميد را براي فيلمسازي شكل مي دهد، چون شبانه فيلم فضا سازي و فيلم موقعيت است.
بنكدار: بله، كيوان درست مي گويد. تا زماني هم كه فيلم را نديده باشيد، حرف هاي ما براي شما گنگ و نامفهوم خواهد بود.
خب كمي به عقب برگرديم. اولين كـار مشترك تان، يك نماهنگ به اسم عشق بود؟
بنكدار: بله، اين كار اولين همكاري من و كيوان است؛ محصول سال 79. مجموعه اي است از موسيقي، شعر، نقاشي و ساير هنرها. تركيب آن ها تبديل شده به يك قطعة سينمايي. متأسفانه اين كار با تأخير چند ساله به جشنواره ها آمد و ديده شد.
حالا چرا فيلمسازي را براي تجربه كردن دنياي اطرافتان انتخاب كرديد؟ مثلا اميد بنكدار كه كار نقاشي هم مي كند؟
علي محمدي: پروسه اي كه من و اميد طي كرديم، كاملا طبيعي بود. من و اميد سينما مي خوانديم. اميد نقاشي آبرنگ هم كار مي كرد و شاگرد سياوش كسرايي بود و تجربة خودش را مي كرد. اما براي ما سينما جذاب بود. اين طور نبود كه ما 10 سال تقاضاي پروانة كارگرداني كنيم و به مان ندهند و هي بگوييم نه باز هم ما مي خواهيم فيلم بسازيم و بدون انجام هيچ كاري، منتظر گرفتن مجوز بمانيم. به اين شكل نبود. يك جايي ديديم كه مي خواهيم فيلم كوتاه بسازيم، ساختيم. بعد خواستيم دنياي مستند را تجربه كنيم و اين كار را هم كرديم.
025284.jpg
بارها براي خود من و كيوان پيش آمده كه يك فيلم كوتاهمان در چند رشته جايزه هاي مختلف گرفته، ولي در جشنوارة ديگري اصلا پذيرفته نشده
حالا سينما ربطي هم به نقاشي دارد؟
بنكدار: ببينيد آدم گاهي نياز به خلوت دارد و مي خواهد در سكوت و خلوت و تمركز، خودش را تخليه كند. در اين لحظات لااقل براي من نقاشي، بهترين چيز است. ولي سينما به خاطر اين كه تركيبي از هنرهاي مختلف است، عميق تر و جذاب تر و جامع تر مي تواند نيازها و احساسات دروني آدم را بازتاب دهد.
رسيدن به يك نقطة مشترك براي كساني كه مي خواهند عنوان كارگردان را داشته باشند، كمي سخت است. از ديدگاه هايتان نسبت به ساخت فيلم و مستند بگوييد؟ چطور مي توانيد دو نفري كارگرداني كنيد؟
بنكدار: اصولا فيلمسازي يك كار گروهي است. من فكر مي كنم فيلمسازي برخلاف ساير هنرها مثل نقاشي يا ادبيات و ... فرايند خلاقيت جمعي يك گروه است كه يك نفر، رهبري آن ها را برعهده مي گيرد و آن ها را براي رسيدن به كليتي كه در پايان، تبديل به يك اثر هنري مي شود، هدايت مي كند. فكر كنم با اين تعريف، كار مشترك كردن سخت نباشد. يعني به هر حال، كساني كه كمي هم سلايق شان به هم نزديك باشد، مي توانند به راحتي عرصه هاي مختلف را تجربه كنند. خب من و كيوان هم از ابتدا كار فيلمسازي را به طور مشترك ياد گرفتيم. زماني هم كه قرار شد فيلم بسازيم، اين اتفاق به شكل ناخود آگاهانه به صورت مشترك شكل گرفت.
يعني براي ساخت يك فيلم فقط اشتراك سليقه كافي است؟
بنكدار: فيلمسازي به نظر من مجموعه اي از سليقه، جهان بيني و ديدگاه هايي است كه هر آدمي نسبت به زندگي و مفاهيم زندگي دارد و احساسات و روحيات و تجربيات مختلف. به هر حال، ما تا حدودي در خيلي از اين زمينه ها نزديك هستيم و ديدگاه مان يكسان است. اين باعث شده كار فيلمسازي را به طور مشترك انجام دهيم.
علي محمدي: كارگردان حتما نبايد مونتاژ هم بداند. بلكه مهم ترين وجه يك كارگردان، اين است كه بتواند در يك فرايند خلاقة تيمي، به شكلي رفتار كند كه تمام عوامل و گروه ، كار را براي خود بدانند و خلاقيت شان را شكوفا كنند. در واقع، كل گروه احساس كنند كه اين كار براي يك نفر يا دو نفر نيست. وقتي اين اتفاق بيفتد، همه سعي مي كنند خلاقيت خودشان را به كار ببرند و اين مهم ترين وظيفة يك كارگردان است. در اين زمان، ديگر خيلي مهم نيست كه كار را يك كارگردان رهبري مي كند يا دو كارگردان. چون هدف مشخص است و قرار است يك فرايند خلاقة تيمي اتفاق بيفتد و اين ايده آل ترين شكل است. به خاطر همين حتي تخيلات من و اميد، انفرادي نيست. حتي موقعي كه يك پروسة فيلم را تخيل مي كنيم. البته دو نفره هم تخيل نمي كنيم، تيمي تخيل مي  كنيم و اين تلاش ماست. بنابراين نه من و نه اميد و نه هيچ كدام از عوامل، به دنبال سهم خواهي نيستيم. اين كه چقدر سهم من است و چقدر سهم اميد.
شايد هنوز اول راه هستيد كه خواهان سهم بيشتري براي خودتان نيستيد؟
علي محمدي: به هر حال، ما چند فيلم را كار كرده ايم. مهم نيست كه حتما فيلم بلند سينمايي باشد. اگر بتوانيد اين خلق و خو را داشته باشيد، از فيلم اول تا فيلم بعدي، اين ارتباط بهتر و قوي  تر هم مي شود.
آخر ما ايراني ها به اين شهره هستيم كه حتما اول و آخر كار به نام خودمان به ثبت برسد...
علي محمدي: خب اگر قرار بود اين اتفاق براي ما بيفتد، قاعدتا بايد در همان فيلم هاي اول و دوم رخ مي داد. فرقي هم نمي كند كه مدت زمان فيلم، 90 دقيقه، 30 يا 40 دقيقه و يا 1 دقيقه باشد.
شما به عنوان دو كارگردان هم تجربة ساخت فيلم بلند را داشتيد، هم كوتاه و مستند. با كدام بيشتر حال مي كنيد؟
علي محمدي: هر كدام از اين نوع فيلم ها ارزش خودش را دارد. شما نمي توانيد به مستند، يك ارزش بالاتري بدهيد و بگوييد از داستاني يا كوتاه، بالاتر است. الان شما M.D.M.A را ببينيد و قضاوت كنيد. اين فيلم مستند است، اما ما تمام آن را مثل يك فيلم داستاني از پيش دكوپاژ هم كرده بوديم. من و اميد چه فيلم كوتاه بسازيم و چه مستند و چه داستاني با دكوپاژ و استوري بورد و ... فيلم مي سازيم و هر كدام از آن ها براي من و اميد، دنياي جداگانة خودش را دارد و هر كدام جذابيت هاي خودشان را. اين از آن برتر يا پايين تر نيست.فيلم ها مثل موجودات زنده هستند. اين كارگردان است كه انتخاب مي كند چگونه با آن ارتباط برقرار كند و از ساختش لذت ببرد.
خب چطوري؟
علي محمدي: گفتني نيست... بايد خودتان تجربه كنيد و ببينيد چه چيزهايي مي تواند در ساخت فيلم مستند براي شما جذاب باشد و چه چيزهايي در دنياي فيلم كوتاه و... براي همين، فيلم مستند، كوتاه و بلند، همة اين ها به شما كمك مي كند كه يك قدم در مسير زندگي جلوتر برويد. ممكن است من و اميد بعد از شبانه، دوباره فيلم مستند ديگري بسازيم. به عنوان مثال همين M.D.M.A را بعد از شبانه ساختيم.
جرقة اين يكي (مستند M.D.M.A) از كجا زده شد؟
بنكدار: ما يك دوست نازنين به اسم اُرد عطارپور (كه فيلمساز مستند هستند) داريم. ايشان به عنوان تهيه كننده هم فعاليت دارند. اين امكان از طريق ايشان در اختيار ما قرار گرفت كه بتوانيم اين مستند را بسازيم. اين مستند، فيلمي است در مورد داروهاي روان گردان و قرص هاي اكس كه تحقيق آن، چهار ماه طول كشيد. تحقيق از كلاس هاي دانشكده پزشكي...
علي محمدي: و مركز ترك اعتياد
بنكدار: ... شروع شد و بعد پيدا كردن تعداد زيادي از كساني كه قبلا سابقة اعتياد داشتند و الان ترك كردند يا اين كه الان هم مشكل مصرف دارند. يا مشاوره با دكترهاي مختلف و روان پزشكان و روان شناسان و جامعه شناسان. تحقيق گسترده در سطح اينترنت، در سطح شهر و جامعه و... همة اين ها تبديل شد به فيلم نامه اي كه بعد از تصويب، به يك مستند 50 دقيقه اي تبديل شد به اسم M.D.M.A.
اين اسم از كجا آمده؟ برگرفته از اسم همان مواد اعتيادآور است؟
بنكدار: بله اين اسم، علامت اختصاري (متيل دي اكسي متاآمفتامين) است؛ يك مادة شيميايي كه از آن استفاده دارويي مي شود و به صورت اكس هم سوءمصرف مي شود.
در اين مستند از بازيگران هم استفاده كرده ايد؟
بنكدار: بله، در اين مستند، ما با تعداد زيادي از دوستاني كه مشكل مصرف داشتند، گفت وگو كرديم، آن هم در فضاهاي مختلف. براي همين، از تعدادي بازيگر مثل حميدرضا پگاه، بهرام رادان، فهيمه راستكار، ستاره پسياني و... به عنوان راوي استفاده كرديم، تا يك سري اطلاعات را منتقل كنند و جاهايي هم كه نياز به بازنمايي است، بازي كنند.
در اين مستند خواستيد راهكاري براي حل اعتياد و روي نياوردن جوانان به اين مادة مخدر نشان دهيد؟
بنكدار: بيشترين هدف ما اطلاع رساني و طرح مسأله بود. چون ما متأسفانه متوجه شديم كه 95 درصد از كساني كه سوءمصرف دارند، هيچ آگاهي اي نسبت به اين ماده و عوارض آن ندارند و حتي تصوراتي كه از ويژگي هاي مثبت اين ماده دارند، تصورات غلطي است، اين مستند مي تواند به آگاهي خانواده ها از عوارض اين ماده هم كمك كند.
شما مي خواستيد چه بگوييد آقاي علي محمدي؟
علي محمدي: مي خواستم اضافه كنم كه مخاطب جوان ما، مخاطبي است كه شايد هنوز اين ماده را مصرف نكرده باشد يا در ابتداي تجربه كردن باشد. البته بحث ديگري كه هست، اين است كه ما در ايران هنوز فرق ميان مادة محرك و مادة مخدر را نمي دانيم. ما مي خواستيم فقط طرح سؤال كنيم، ولي ارائة راهكار، وظيفة ما نيست.
شما به عنوان كارگردان براي اين كه شرايط و موقعيت رواني اين آدم ها را درك كنيد، چگونه بدون تجربة مصرف مواد، به اين آدم ها نزديك شديد؟
علي محمدي: براي اين كه به عنوان كارگردان بتوانيم آن جهان را بسازيم، بايد ذهنمان سامان درستي داشته باشد. پس نمي توانستيم مواد محرك مصرف كنيم، سختي كار همين است كه من در عين اين كه اين را تجربه نمي كنم، اين گونه فيلم مي سازم. براي ساخت اين فضا نياز به تحقيق دارم. به همين خاطر توانستيم دنياي ذهني آن ها را بسازيم. بعد از ساخت شبانه، هر كس كه فيلم را ديد، اين نظر را داشت كه توانسته ايم براي به تصوير كشيدن آن ذهنيت، موفق عمل كنيم. مي گفتند اگر كسي شما را نشناسد، فكر مي كند كه خودتان اين شرايط را تجربه كرده ايد.
براي خودتان رفتن به عالم كساني كه اين مواد را مصرف مي كنند، چگونه تجربه اي بود؟
علي محمدي: ارتباط با مصرف كنندگان باعث شدكه بهتر بتوانيم اين مواد را بشناسيم. و اين كه چقدر ممكن است براي اين آدم ها كه ماده هاي مختلف را تجربه مي كنند،خطرناك باشد. كساني هم كه فيلم را ديدند، تأثير بدي از اين مواد گرفتند. به قول پزشكي كه مي گفت: وقتي آدم پايان اين فيلم را مي بيند، نسبت به اين ماده دچار ترس مي  شود.
سؤال آخر، اگر بخواهيد يك پيش بيني كوچك داشته باشيد كه براي شبانه و مستند M.D.M.A چه اتفاقي در جشنواره رخ مي دهد، چه مي گوييد؟
بنكدار: معمولا رسم بر اين است كه معيار داوري ها در جشنواره، سليقه و تركيب هيأت داوران است، اين را بايد از آن ها پرسيد و منتظر ماند و ديد. اما هر اتفاقي بيفتد، توفيق و عدم توفيق هر فيلمي نشان دهندة ارزشمند بودن يا بي ارزش بودن آن فيلم نيست. بارها براي خود من و كيوان پيش آمده كه يك فيلم كوتاهمان در چند رشته جايزه هاي مختلف گرفته، ولي در جشنوارة ديگري اصلا پذيرفته نشده. اين نشان مي دهد كه چقدر معيارها متغير است.
نظر شما هم همين است كه آقاي بنكدار اشاره كرد...؟
علي محمدي: بله همين است...

فهرست
نامه به سردبير
نامه ها‎/ فهرست
سينما تلويزيون
چهارشنبه سوري توي بهمن افتاد
روباه و خروس در برابر تام و جري
رويدادهفته
گوي طلايي تمشك طلايي
ورزشي
گيلاس ها، شلغم ها، پيوندتان مبارك
اي اروپا، از حسادت بمير!
رويدادهفته
شغل:گلادياتور مليت: هميشه ايراني
رهايي رحمان
و كُشتي به راهش ادامه داد
منصور برزگر: ليگ را جدي بگيريد
فراري ها، دوپينگي ها وبقيه رفقا!
خودكشي اريكسون روي كشتي تفريحي!
تمام قربانيان نيمكت انگليس
اجتماعي
اي آن كه به خود مي خواند،كسي را كه از او روبرگرداند
زندگي
آموزش؛ مفت و مجاني
همسايگي ايدز با سل و مالاريا
رويدادهفته
سينما
عمواسكار
تمشك طلايي بر اي بدترين...
دانش
پنجاه ميليون ولت ديدار به قيامت
مرد ميدان هاي مغناطيسي
روزها
آوازمي خوانند و به پيش مي روند
قصد مردن ندارم
بازيگران عصر نسبتا طلايي
رويدادها
جهان كوچك
همه زنان رئيس جمهور!
مهم ترين رهبران زن دنيا
هنر روز
فرودگاه پرندگان مهاجر
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |