- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۵۷ - يكشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۴ - - Feb 12, 2006
docharkhe
ا ين جا جوان ها همه كاره اند
هميشه ايده هاي ناب توي پايتخت گل نمي كند. هميشه اين پيرمردها نيستند كه بايد برنامه بدهند.مجتمع عاشوراييان اصفهان اين را مي خواهد ثابت كند
025224.jpg
عاشوراييان معتقد بودند ذائقه هاتغيير كرده و اگر مي خواهيم جوان هاي آينده از دين گريزان نشوند بايد زودتر دست به كار شويم
زهرا سپيدنامه
يك بچه كه دارد قاتي يك عالمه نوار زرد و آبي و قرمز مي دود، و يك شعار دهن پركن و جوان پسند: آمده ايم فردا را بسازيم! نه اشتباه نكنيد، توضيحات بالا هيچ ربطي به تبليغات رياست جمهوري يا مجلس و... ندارد. اين فقط يك آگهي تبليغاتي است كه هر از گاهي پشت جلد همشهري جوان مي بينيد و مربوط مي شود به يك مجموعة  فرهنگي. مجموعة فرهنگي عاشوراييان!
عاشوراييان در سايه
عاشوراييان چيست و از كجا آمده؟ اصلا ايدة تأسيس يك چنين مجتمعي آن هم در جايي مثل اصفهان كه تا اين حد دور از پايتخت است، اولين بار به ذهن چه كسي خطور كرده؟  اين ها از آن سؤال هايي است كه عاشوراييان بدجوري از پاسخ دادن به آن طفره مي روند. دست آخر هم آقاي ملتجي با كلي شك و دودلي مي گويد ما نمي خواهيم اسمي از كسي آورده شود. در نهايت مي توانيم اسامي تعدادي از افراد رده دوم مجموعه را در اختيارتان بگذاريم.
اما خلاصة داستان، اين است كه حدود هشت سال پيش، چند تا دانشجوي هجده نوزده ساله دور هم جمع شدند و تصميم گرفتند يك فكري براي نسل سومي ها يعني دبيرستاني هاي آن موقع و جوان هاي فعلي بكنند. اين دانشجوهاي هجده نوزده ساله كه قرار شده اسمشان به هيچ وجه آورده نشود، معتقد بودند كه ذائقه ها و خواست ها تغيير كرده و اگر مي خواهيم جوان هاي آينده از دين و نماز و روزه گريزان نشوند، بايد زودتر دست به كار شويم. به خاطر همين فكر هم بود كه كلي كار كارشناسي روي بچه دبيرستاني ها انجام دادند. كلي طرح دادند و نقشه كشيدند و دست آخر، اولين و بزرگ ترين مجموعة فرهنگي اصفهان را براي دانش  آموزان تأسيس كردند و اسمش را هم عاشوراييان گذاشتند!
اصل كاري ها
اصل كار، دبيرستاني ها هستند؛ بروبچه هاي نسل سوم كه در طول سال در دو بخش عمومي و تخصصي برايشان برنامه اجرا مي شود. برنامه هاي عمومي ها همان گردهمايي ها و اعياد و عزاداري ها هستند كه ظاهرا برنامه هاي نيمة شعبان و محرم شان از همه مرتب تر است. عمومي بودنش هم به اين معناست كه همة كساني كه حال و حوصلة برنامه  هاي جوان را دارند، مي توانند در آن شركت كنند و شركت عموم در آن آزاد است.
البته بايد بدانيد كه هستة اصلي برنامه بر اساس سلايق و نيازهاي جوان ها شكل گرفته است. برنامه هاي اختصاصي آن ها هم دو تا شاخه دارد. آقاي اميري معاون آموزشي عاشوراييان در مورد اين برنامه مي گويد: شاخة دانش آموزي عاشوراييان،شامل دانش آموزاني است كه هر سال با ثبت نام در آن عضو مي شوند. فعاليت هايش هم زياد است. تا به حال، چندين بار بچه ها را به اردوهاي فرهنگي و زيارتي و تفريحي و بازديدهاي علمي برده ايم. خلاصه تا آن جا كه در توان مان بوده، براي آشنايي هر چه بيشتر دانش آموزان با مسائل روز جامعه تلاش كرده ايم.
025215.jpg
از بهشت وارد شويد
بهشت، نام هيأت هفتگي مجموعه است؛ جايي كه بچه هاي آن، يك جورهايي پاي ثابت مجموعه به حساب مي آيند. برنامه هاي آن هم حساب و كتاب بيشتري دارد. مهم ترين اين برنامه ها جلسات ثابت هفتگي است. اين جلسات، هر پنج شنبه بعد از نماز مغرب و عشا در دفتر مجموعه برگزار مي شود. آقاي اميري مي گويد: كل زمان برنامه، خيلي كمتر از جاهاي ديگر است. در حقيقت ما به كيفيت بيشتر از كميت اهميت مي دهيم. ما سعي مي كنيم طول مدت برنامه به گونه اي باشد كه جوان ها را خسته نكند و از طرفي برنامه به قدري مفيد و جذاب باشد كه بتواند هر هفته بچه ها را در سرما و گرما، زمستان و تابستان به اين جا بكشاند. بچه ها نماز جماعت و قرآن دسته جمعي مي خوانند. بعد يك سخنراني كوتاه گوش مي كنند كه محتواي  آن، بيشتر مسائل روز جامعه است. آخر كار هم مناجات و قرآن دسته جمعي يا زيارت عاشورا مي خوانيم. به گفتة آقاي اميري معاون آموزشي مجموعه عاشوراييان، عزاداري و سينه زني هم از آن مسائلي است كه در اين گونه مجالس بيهوده خرج نمي شود و فقط و فقط اختصاص به ايام شهادت ائمه(ع) و ماه محرم و صفر دارد.
هيأت مديرة جوانانه!
ميانگين سني مؤسسين هيأت مديره و اعضاي كادر اجرايي كه همگي مجريان مجموعه محسوب مي شوند، به ترتيب 30، 22، 18 ساله است. هر ماه نيز جلسات ويژة مجريان با حضور كارشناسان فرهنگي با موضوعاتي مثل اخلاق كارگزاران فرهنگي و شناخت ائمة معصومين(ع) برگزار مي شود. به نظر مي رسد هدف اصلي كار انگار در همين بخش خلاصه مي شود؛ تربيت مديران لايق در زمينه هاي مختلف براي آينده اي نزديك.
هيچ پولي در كار نيست!
خيلي از بچه ها تصور مي كنند با اين همه وقت كه عاشوراييان براي پيگيري كارها مي گذارند، حتما پولي چيزي هم بايد در كار باشد!
خانم صليبي مسؤول معاونت خواهران مجتمع فرهنگي عاشوراييان مي گويد: ما هم مشكلات خاص خودمان را داشته ايم. به جرأت مي توانم بگويم بلاهايي كه سر اين جور سازمان ها مي آيد، به سر ما هم آمده است. اما خدا را شكر، بچه ها خيلي هوشيار عمل كرده اند. قبل از اين كه هر تصميمي بگيرند، خودشان را واكسينه كرده اند. حالا هم به هيچ ارگاني و سازماني وابسته نيستيم. نه از بعد مالي و نه سياسي. ما معتقديم اصلا دلايل موفقيت مان اين است كه روي پاي خودمان ايستاده ايم و با افتخار مي گوييم عاشوراييان تا به حال در مورد هيچ سازماني، چه دولتي و چه غيردولتي، گردن خم نكرده است.
بالاخره چي باشد؟
راجع به عاشوراييان اصفهان، حرف و حديث زياد است. بعضي ها هم مي گويند از طرح هاي نو و كلان مجموعه در سطح كشوري حمايت مي كنند و بعضي از آن ها را مثبت و قابل اجرا مي دانند. در مقابل، بعضي ها هم مي گويند اين طرح در خود اصفهان هم به زور دارد اجرا مي شود، چه برسد به اين كه بخواهند گسترش اش بدهند و ببرندش به فاز كشوري و اجرايي!
اما به هرحال، اكثرا عاشوراييان را يك مجموعة منسجم، پويا و نوگرا در حركت هاي عظيم فرهنگي مي دانند و اعضاي آن را يك قشر مذهبي خوش فكر قلمداد مي كنند.
025227.jpg
نمايش سايه ها؛ آن هاتعزيه هايشان را به شيوه هاي تازه اي اجرا مي كنند
عاشوراي عاشوراييان
امسال هم عاشوراييان دستشان پر بود، گردهمايي بزرگ دخترها و پسرهاشان از ده بهمن هم به مدت دوازده شب ادامه داشت. هدف برگزاري اش هم طبق معمول، ترويج و تعميق معارف و محبت اهل بيت(ع) به ويژه امام حسين(ع) بود. شعار برنامه شان هم برگرفته از شعر عليرضا قزوه بود. همان بيتي كه مي گويد: عشق به پايان رسيد، خون تو پايان نداشت
موجي كه طول بلندي دارد
حركت عاشوراييان از زمان تأسيس تاكنون، موجي را در كشور به راه انداخت كه ظاهري ترين شكل بروز آن، در گرايش نهادهاي دولتي و مردمي به سلايق و خواست هاي امروزي جوانان قابل مشاهده است. موجي كه ايجاد شده، طول بلندي دارد و در آينده اي نزديك، تغيير و تحولات عمده تري را در خود نمايان خواهد ساخت.

هيچ ملتي توي كارهاي هيأتي به پاي ما ايراني ها نمي رسد
اخلاق هيأتي يعني چه؟
اسماعيل رمضاني
خوب يا بد؟ پاسخ به اين سؤال، موضوع علم اخلاق است. بحث اخلاقي كردن، يعني اين كه بگوييم فلان چيز يا فلان موضوع، خوب است يا بد. اخلاق يك معني ديگر هم مي دهد كه عام تر از معني قبلي است: روش، رفتار، راه و رسم و چيزي توي همين مايه ها. حالا اگر بخواهيم راجع به اخلاق هيأتي بحث اخلاقي كنيم، يعني اين كه مي خواهيم بدانيم اخلاق [بخوانيد رفتار] هيأتي بالاخره خوب است يا بد؟
براي پاسخ دادن به اين سؤال به تعريف واژة ديگري هم نياز داريم: هيأت يعني چه؟ عينك فلسفي تان را برداريد و اين بار از چشم يك جامعه شناس به موضوع نگاه كنيد. مطمئنا اولين كلماتي كه به ذهنتان مي آيد، اين هاست: خودجوش، يكهويي، دوره اي. تعريف سادة جامعه شناسي اش مي شود اين كه: هيأت گروهي است كه به صورت خودجوش شكل مي گيرد و فعاليت اش بعد از دوره اي تمام مي شود.
هيأت ها معمولا هيچ تشكيلات سازماني ندارند، براي اين كه قرار نيست فعاليت  آن ها هميشگي باشد. آن ها معمولا موقتي و دوره اي كار مي كنند. مدير و رئيس و دفتر و دستك اجرايي هم ندارند. همه چيز رفاقتي شروع مي شود و همين طوري هم تمام مي شود. تنها چيزي كه جماعت موجود را به حركت و فعاليت وا مي دارد، انگيزه و هدف ارزشمندي است كه به آن اعتقاد دروني و كامل دارند. درست مثل هيأت هاي مذهبي خودمان. دهة اول ماه محرم، اوج فعاليت آن هاست و بعد... ناگهان همه چيز تمام مي شود. شايد به همين خاطر باشد كه هيچ ملتي توي كارهاي هيأتي، به پاي ما ايراني ها نمي رسد. ما آخر كارهاي خودجوش، يكهويي و دوره اي هستيم. مطمئنا كمتر ديده و شنيده ايد كه براي مثلا تشكيل يك هيأت مذهبي، يك گروه به عنوان هيأت مؤسس دور هم جمع شوند، اساسنامه اي بنويسند، هدف و برنامه هايشان را مشخص كنند، چارت تشكيلاتي بچينند، عضوگيري كنند و... شايد از اين نقطه نظر بتوان كار هيأتي را در مقابل كار سازماني قرار داد. خب حالا اين خوب است يا بد؟
راستش را بخواهيد، طور ديگري نمي شود اين كار را انجام داد. به همين خاطر، كار هيأتي در جاي خودش خوب است. مشكل آن جاست كه ما آن قدر توي كار هيأتي، اخلاق هيأتي پيدا كرده ايم كه توي كارهاي سازماني مان هم هيأتي كار مي كنيم. همين حالا فكر كنيد ببينيد چند تا مدير مي شناسيد كه توي سازمان هاي تحت مديريت شان هيأتي كار مي كنند؟ مطمئنا تعدادشان كم نيست. حالا يك گروهي توي اصفهان پيدا شده اند كه به اعتقاد خودشان دارند برعكس كار مي كنند. يعني توي يك هيأت بزرگ تر دارند كار سازماني مي كنند.
كارهايشان هم تا به حال، تا حدودي متفاوت بوده. خب اين هم براي خودش تجربه اي است. خدا را چه ديديد، شايد نمونة خوبي از كار درآمد و فضاي هيأتي موجود را كمي تكان داد. آن گاه شايد بتوانيم از اين جنبش مدني كه هر ساله تكرار مي شود، براي تمرين اخلاق سازماني بهرة خوبي ببريم.

بابا لنگ دراز مي خواهيم، كسي نبود؟
اين جا چهل و پنج دختر بي سرپرست و بدسرپرست زندگي مي كنند قرار است اين جا خانه آن ها باشد. هزينه هايش هم به عهده يك NGO است
025332.jpg
ما به بچه ها مي گوييم اتفاقي كه در گذشتة آن ها افتاده، مهم نيست، و آن ها مثل همة مردم ديگر مي توانند به خوشبختي برسند
زهرا سپيدنامه
بعضي جاها توي زندگي هست كه بدجوري به شان عادت كرده ايم، طوري كه نمي توانيم آن ها را با هيچ جاي ديگري در دنيا عوض كنيم. بعضي عادت ها توي زندگي هستند كه برايمان شده اند مثل نفس كشيدن؛ آن قدر معمولي كه بودنشان را فراموش كرده ايم. مثل اين كه بعد از يك كار خسته كننده، يك روز درس سخت، يك بعدازظهر پاييزي ديگر برگرديم خانه، روي راحتي بنشينيم و چايي بخوريم؛ عادتي كه خيلي ها مدت هاست ناچار به تركش شده اند، عادتي كه چهل و پنج دختر بي سرپرست و بدسرپرست مهر طه در پناه مهرباني هاي خانم زارع بعد از مدت ها آوارگي و دربه دري، دارند آن را به خاطر مي آورند. اين كه هرجا كه باشي، بالاخره بتواني برگردي خانة خودت!

خانة مهر طه هيچ علامت و نشانة خاصي ندارد. مثل همة ساختمان هاي دور و برش فقط با يك پلاك متمايز مي شود. يك خانة دوطبقة معمولي كه هر فكري راجع به آن مي كني، مگر سكونت داشتن چهل و پنج دختر بي سرپرست و بدسرپرست در آن. خانم آيينه چي روان شناس خانة مهر، تاريخ تأسيس آن را سال 1381 مي داند. آن سال، خانم زارع مدير عامل و رئيس هيأت مديرة مؤسسه، شال و كلاه كرد و رفت شهرداري و دو تا ساختمان با تجهيزات كامل خوابگاهي از آن ها گرفت تا دخترهايي را كه از طريق دادگاه سرپرستي، وارد بهزيستي مي شوند، تحت سرپرستي خود در خانة مهر در محيطي مشابه خانه هايشان پرورش بدهد. البته لقمه آن قدرها هم حاضر و آماده نبود. خانم زارع با چهار تا تخت قراضه و ميز تحرير فكستني راضي نشد. او بلندپروازتر از اين حرف ها بود. او مي خواست دخترهايي پرورش دهد كه از دخترهاي معمولي هم سالم تر باشند. بنابراين، خودش آستين هايش را بالا زد و تمام ساختمان را پارتيشن بندي كرد. كاري كرد كه هر دختر حداكثر با دو نفر ديگر هم اتاق باشد. در پارتيشن هاي طبقة پايين هم ميز مطالعه و كمد گذاشت. به هر دختر يك پارتيشن براي مطالعه داد. محيط هال را مثل محيط خانه درست كرد. فرش و پشتي و ميز تلويزيون و بوفه... و خلاصه كاري كرد كه هر دختري كه وارد خانة مهر طه شد، احساس كرد آن جا خانة خودش است!
چهل و پنج دختر معمولي!
خانم آيينه چي روان شناس خانة مهر است كه تمام وقتش هم در همين جا سپري مي شود. بچه ها دوستش دارند و روي غريبه ها هم تأثير مثبتي مي گذارد. خانم آيينه چي مي گويد: ما الان دو تا ساختمان بزرگ داريم. در ساختمان شماره يك از دختر هاي زير چهارده سال و در ساختمان شماره 2 از دخترهاي 14 سال به بالا نگهداري مي شود. بچه ها اين جا مدرسه مي روند، مثل همة بچه هاي ديگر نمره هاي خوب مي گيرند، با هم دعوا مي كنند، با هم آشتي مي كنند، از هم دلخور مي شوند. ما حتي مراقب ايم كه آن ها را به يك مدرسه نفرستيم. بچه ها اكثرا سه تا سه تا در يك مدرسه نام نويسي مي شوند تا در مدرسه جلب توجه نكنند. چون متأسفانه هنوز اين جور چيزها در فرهنگ ما جا نيفتاده. اين كه مثلا دختري از بهزيستي به مدرسه برود، خب پدر و مادرها بعضي هايشان شاكي مي شوند كه چرا بچة ما بايد با همچين بچه هايي سر كلاس بنشيند. در حالي كه به جرأت مي توانم بگويم دختران ما هيچ فرقي با دختران معمولي ندارند و چه بسا از آن ها بهتر و سالم تر هم هستند. چون گاهي اوقات، بچه ها در محيط خانه چيزهايي مي بينند كه همان ها تأثيرات منفي خودش را مي گذارد. اما بچه هاي ما همان چيزها را هم نمي بينند. گذشتة آزار دهندة آن ها تبديل به خاطراتي دور شده، مثل مشتي جنس خاك گرفته در ته انباري متروك. هر چند هر از گاهي تحت تأثير اتفاقات بيرون، سري به آن مي زنند، اما ديگر خطري آن ها را تهديد نمي كند. خانة آن ها اين جاست و به آن عادت كرده اند، و سعي كرده اند عشق و محبت ما را هرچند كه در مقابل علاقة پدر و مادر خيلي كم است، اما تا حدودي جايگزين جاي خالي محبت والدين كنند. حالا تصور كنيد در چنين شرايطي ترحم كردن معلم ها و ناظم ها به آن ها مانند سم است. خوراكي در كيف بچه ها گذاشتن يا ارفاق نمره به آن ها هر بار دري به آن انباري متروك به روي بچه ها مي گشايد و جدا از آن بر روي تربيت ما هم اثري بسيار منفي دارد. چون ما داريم زور مي زنيم به بچه ها بگوييم اتفاقي كه در گذشتة دور آن ها افتاده، مهم نيست، و آن ها مثل همة مردم ديگر مي توانند تلاش كنند و به خوشبختي برسند.
خانه همه دخترهاي جهان!
اين جا خانة همة دخترهاي جهان است؛ همة آن هايي كه خانه  شان را از دست داده اند، همة آن هايي كه در اين زمستان سرد آغوش گرمي ندارند. اين جا هر كس شخصيت خودش را دارد. از روپوش هاي همرنگ و كاسه هاي غذا خبري نيست. هر دختر براي خودش يك مشاور اختصاصي دارد. درد دل هايش را به او مي كند و آن قدر از او محبت مي بيند كه هيچ كس ديگر را به او ترجيح نمي دهد. خانم آيينه چي مي گويد: دخترها حتي خصوصي ترين مسائل زندگي شان را به ما مي گويند. تمام مسائلي كه براي دخترهاي اين سني اتفاق مي افتد، مثل متلك هايي كه در خيابان به شان مي گويند يا پسرهايي كه احيانا براي رابطه با آن ها پيشقدم مي شوند. خانم آيينه چي مي گويد: در مسائلي از اين دست، بارها پيش آمده كه خودمان دخترمان را كاملا آگاهي داده ايم و از خطرات و عواقب اين  جور رابطه ها آگاه كرده ايم. اما اگر ديديم كه باز هم روي نظر خودش پافشاري مي كند، پسر را دعوت كرده ايم و ضمن صحبت كردن با او و شناخت او سعي كرده ايم ببينيم هدف پسر از اين رابطه چيست. اگر واقعا قصد ازدواج دارد، شرايط آشنايي بيشتر را برايشان فراهم كرده ايم.

آن هايي كه الگو شدند
سه تا از دخترهاي خانه مهر نامزد دارند خانم آيينه چي اين جمله را در حالي مي گويد كه چشمانش از شادي برق مي زند؛ درست مثل مادري كه به دامادهايش افتخار مي كند. مراسم خواستگاري آن ها در خانة خود خانم زارع انجام گرفته. خانم زارع دخترها را مثل دختر خودش به خانه مي برد و آن ها را براي خواستگاري آماده مي كند. بعد خانوادة خواستگار هم به خانة خانم زارع مي آيند و دختر را مي بينند. جالب است بدانيد كه همة خواستگارها از شرايط دخترها كاملا آگاهي دارند و دختران خانة مهر به قدري، هم از نظر روحي و هم از نظر جسمي در سلامت اند كه خواستگارها با آگاهي از شرايط آن ها براي خواستگاري پيشقدم مي شوند. به گفتة خانم آيينه چي، تعداد اين خواستگارها كم هم نيست! دوتا از دخترها دانشجوي دانشگاه آزاد هستند كه خود سازمان، مخارج شان را تأمين مي كند و دو تاي ديگر هم در جاهاي خوب شاغل هستند. به هر كدام از بچه هايي كه به سن كار يا ازدواج رسيده اند، سوئيت هاي اختصاصي در همان ساختمان ها داده شده تا در آن، هم به استقلال نسبي برسند و هم زندگي بزرگسالانه را تجربه كنند. بچه ها حتي معلم آشپزي و خياطي هم دارند تا خداي نكرده از مهارت هاي زندگي عقب نيفتند و چيزي از دخترهايي كه در خانواده تربيت مي شوند، كم نياورند!
و بالاخره پول!
سازمان مهر طه يك NGO است. يعني به غير مبلغ جزئي كه به عنوان سرانه از شهرداري مي گيرد هيچ پولي از دولت نمي گيرد و همة هزينه هايش آن را افراد خير بر عهده مي گيرند؛ آدم هايي كه آدم وقتي با نتايج كار خيرشان كه همان بچه ها هستند آشنا مي شود، از آدم بودنش خجالت مي كشد و اين وسط، مسألة اصلي عشق است! خانم آيينه چي مي گويد: با اين كه نياز مالي مان خيلي زياد است، اما آن هايي را كه با اهداف ديگري مثل ترحم و جلب توجه پيشقدم مي شوند، بي برو برگرد رد مي كنيم. ما به هيچ وجه، بچه ها را پلة پيشرفت خودمان و ديگران نمي كنيم. چون ما واقعا به عنوان يك انسان در جهت حفظ شخصيت انسان هاي ديگر مسؤول ايم. بنابراين هر كاري را كه باعث از بين رفتن شخصيت بچه ها مي شود، براي خودمان قدغن كرده ايم و از خدا مي ترسيم كه روزي توفيقي كه خودش براي خدمت به بندگانش به ما داده، از ما بگيرد و ما بمانيم با يك عالمه ادعاي پوچ و توخالي.
خانم زارع در حال حاضر در حال اجراي برنامه اي است كه طبق آن از بچه ها توسط دو فرد حمايت مي شود. يك نفر از نظر مالي آن ها را حمايت مي كند، به اين صورت كه حسابي براي بچة مورد نظر در بانك باز مي كند و ماهيانه مبلغي را هر چند اندك براي او واريز مي كند. اين مبلغ براي روز مباداي دخترها ذخيره مي شود تا بعد از ازدواج و بعد از جهيزية  كاملي كه از خانة مهر گرفتند، دلشان خوش باشد كه پولي در بانك دارند و مي توانند در صورت نياز به آن مراجعه كنند و جلوي همسر خود شرمنده نشوند. فرد دوم هم از نظر معنوي با او در ارتباط است و كسي است كه بچه به او دل مي بندد و با او مانند يك دوست خوب در ارتباط است. با او به پارك و سينما مي رود و تلفني با او صحبت مي كند. خانم آيينه چي مي گويد: اين افراد معمولا از سنين پايين با بچه ها در ارتباط اند و با آن ها صميمي هستند. بچه ها آن  ها را خاله مي دانند و حق دريافت پول از آن ها را ندارند. چون ما مي خواهيم وابستگي آن ها با هم فقط و فقط از نظر عاطفي باشد.بنابراين درِ خانة مهر به تمامي كساني كه چه از نظر مالي و چه از نظر عاطفي توانايي ساپورت بچه ها را دارند باز است، به شرط اين كه نيت آن ها فقط عشق باشد و بس. عشق به خدا و بندگان خدا.
خيالت راحت باشد جودي!
جودي عزيزم خيالت راحت باشد. ديگر مجبور نيستي توي پرورشگاه جان گرير جان بكني! ديگر لازم نيست داغ بچه پرورشگاهي را يك عمر روي پيشاني ات احساس كني! ديگر لازم نيست براي خودت عمه و مادربزرگ و خاله باشي و از ترس اين كه يك روز جوليا سر از حقيقت زندگي ات دربياورد، مثل بيد بلرزي. دنياي ما امروز پر است از بابا لنگ دراز؛ كساني كه پناهت مي دهند و بي آن كه تو را پلة آخرت شان قرار دهند و به دست هاي معصوم تو براي استجابت دعا دخيل ببندند، حمايت ات مي كنند. فقط به خاطر اين كه به تو بگويند چقدر براي اين دنيا مهم هستي و دنيا به خاطر بي وفايي هايي كه به تو كرده، از رفتار خودش چقدر شرمسار است.

نامه اي به صاحبخانه
آقاي شهردار عزيز...
خانم آيينه چي  مي گويد: ما با شهرداري قراردادمان به سر آمده و شهرداري مدت قرارداد را تمديد نمي كند. بعضي ها مي گويند آن ها مي خواهند ما را بلند كنند و اين جا را تبديل به يك مركز تجاري بكنند. هر چي مي گوييم اين جا خانة ماست، خانة بچه هاي ماست، اگر ما را بيرون كنيد با چهل و پنج دختر توي اين سرماي زمستان كجا برويم، گوششان بدهكار نيست! باور مي كنيد كه بچه ها شب ها از ترس خواب ندارند؟ مرتب پشت دفترم كشيك مي دهند و رفت و آمد كارشناس ها را چك مي كنند. خيلي هايشان تازه دارند به زندگي اميدوار مي شوند. خيلي هايشان بعد از سال ها ترك تحصيل، دوباره برگشته اند به مدرسه و تازه دارند خودشان را بازسازي مي كنند. انصاف نيست همه شان را بيرون كنيم و دوباره پراكنده شان كنيم و جايش مجتمع تجاري بزنيم!
آقاي شهردار عزيز؛ بچه ها مي گويند امكان ندارد نامه هايشان به دست شما رسيده باشد. بچه ها مي گويند امكان ندارد شما از حال و روزشان آگاه باشيد و باز هم بخواهيد خانه شان را ازشان بگيريد. آن ها مطمئن اند كه از جوي ها و آسفالت هاي خيابان هاي تهران براي شما مهم ترند. آن ها شما را دوست دارند و هميشه به شما به چشم پدرِ نداشته شان نگريسته اند؛ كسي كه به آن ها پول توجيبي مي دهد و دورادور مراقب شان است. كسي كه تنها جاي مطمئن دنيا را به شان بخشيده است: خانه شان را. و همة ترسشان هم از اين است كه شما دير متوجه ماجرا شويد. وقتي كه خانم زارع و چهل و پنج دخترش با ساك هاي مسافرتي گوشة خيابان ايستاده اند و دارند به خانة سابقشان كه حالا تبديل به يك مجتمع تجاري شيك و پيك شده، با حسرت نگاه مي كنند!
خانم آيينه چي حرف خوبي مي زند. او مي گويد: چراغي كه به خانه رواست، به مسجد حرام است! الان ديگر توي محرم هستيم و بعدش هم صفر. هيأت هاي عزاداري كلي خرج مي كنند براي مراسم. شنيده ام حتي يكي از هيأت ها يك خانة
دويست و پنجاه ميليوني براي مراسم عزاداري امام حسين خريده است. خب وقتي اين همه آدم دارند توي خيابان آواره مي شوند، وقتي بچه هاي ما از دلهرة اين كه امروز و فردا بي خانه مي شوند، شب ها خواب ندارند، خودتان بگوييد كدام واجب تر است؟ امام حسين از كدام خوشحال تر مي شود؟

فهرست
نامه به سردبير
نامه ها‎/ فهرست
سينما تلويزيون
چهارشنبه سوري توي بهمن افتاد
روباه و خروس در برابر تام و جري
رويدادهفته
گوي طلايي تمشك طلايي
ورزشي
گيلاس ها، شلغم ها، پيوندتان مبارك
اي اروپا، از حسادت بمير!
رويدادهفته
شغل:گلادياتور مليت: هميشه ايراني
رهايي رحمان
و كُشتي به راهش ادامه داد
منصور برزگر: ليگ را جدي بگيريد
فراري ها، دوپينگي ها وبقيه رفقا!
خودكشي اريكسون روي كشتي تفريحي!
تمام قربانيان نيمكت انگليس
اجتماعي
اي آن كه به خود مي خواند،كسي را كه از او روبرگرداند
زندگي
آموزش؛ مفت و مجاني
همسايگي ايدز با سل و مالاريا
رويدادهفته
سينما
عمواسكار
تمشك طلايي بر اي بدترين...
دانش
پنجاه ميليون ولت ديدار به قيامت
مرد ميدان هاي مغناطيسي
روزها
آوازمي خوانند و به پيش مي روند
قصد مردن ندارم
بازيگران عصر نسبتا طلايي
رويدادها
جهان كوچك
همه زنان رئيس جمهور!
مهم ترين رهبران زن دنيا
هنر روز
فرودگاه پرندگان مهاجر
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |