- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۵۵ - شنبه ۸ بهمن ۱۳۸۴ - - Jan 28, 2006
docharkhe
مي بازيم، مي ميريم، منت نمي پذيريم
024207.jpg
اگر كسي فكر مي كند ما آن قدر ضعيف شده ايم كه براي يك بازي تداركاتي بايد منت كشي غرب و شرق و آفريقا و آسيا را بكنيم، بايد به عرض برسانيم كه نه خير. اشتباه نفرماييد. ما براي خودمان توي در و همسايه آبرو داريم. نمي توانيم كه براي دو تا بازي ناقابل، خودمان را خوار و ذليل كنيم. حالا تيم ملي نمي تواند با تيم هاي اسم و رسم دار بازي كند، نتواند؛ فداي سر استوك هاي يك لنگه از كفش هاي پسر علي آقا پروين كه جلوي بايرن مونيخ هنرنمايي نمود.
تازه شما فكر مي كنيد اين بازي تداركاتي چه اهميتي دارد. تيمسار نوآموز گفته است: ما تيم ملي قدرتمندي داريم و چندان احتياجي هم به بازي هاي دوستانه نداريم. مطمئن باشيد اگر بدون بازي تداركاتي هم به جام جهاني برويم، باز هم مي توانيم فوتبالمان را به حريفان ديكته كنيم.
اصلا ما كشته مردة اين ديكته كردن هستيم كه بايد در تمام زمينه ها از فرهنگي گرفته تا اقتصادي، بسط پيدا كند. چه معني دارد كه همه اش تيم هاي ديگر، خواسته هايشان را به ما ديكته كنند. اصلا ما بايد اعلام كنيم تا اطلاع ثانوي با هيچ گونه برزيل و برزيل نما بازي نمي كنيم تا كشورهاي ديگر جانشان در بيايد. يك پيشنهاد توپ هم ديديم كه يك روزنامه اي نوشته بود: ناز تيم هاي ديگر را نكشيد و به جاي آن ها با پرسپوليس و استقلال بازي كنيد. در اين راستا تيم همشهري جوان هم آمادگي خود را براي بازي تداركاتي با تيم ملي اعلام مي كند. مگر ما از آن شوروي و چكسلواكي چي كم داريم؟ هان؟

بزن و بكوبه
024201.jpg
پرسپوليس اين روزها خيلي دوست داشتني و ماماني شده. هر روز تقدير از ستارگان قديمي، هر روز جشن تولد، هر روز ولنتاين. آدم كيف مي كند. مثلا همين هفتة پيش يعني شب عيد غدير در هتل هماي تهران چنان بزن و بكوبي به پا بود كه هر كس رد مي شد، فكر مي كرد عروسي است. اما اصلا هم اين طور نبود. بلكه پرسپوليسي هاي قديمي بودند كه جمع شده بودند دور هم و گل مي گفتند و گل مي شنيدند و از همديگر بزرگداشت مي كردند. البته ما خودمان هم به اين جشن دعوت داشتيم كه چون نتوانستيم برويم، نشد برويم. اما اين جشن پر از صحنه هاي ديدني و جذاب بوده كه جاي شما هم مثل ما خالي بود ببينيد. مثلا يك تكه اش يقه گيري پرويني ها با پرسپوليسي ها بوده كه چيزي نمانده بود كار به كتك كاري بكشد. يك صحنة جالب هم وقتي بوده كه همة بزرگان پرسپوليس را براي تقدير روي سن صدا مي كرده اند، اما وقتي اسم عابدزاده اعلام شده و همه شروع كرده اند كف زدن و هورا كشيدن، احمدرضا بلند شده از سالن رفته بيرون. طفلك فكر كرده اسمش را از رسپشن هتل صدا كرده اند!
خلاصه از اين صحنه هاي بامزه زياد بوده و ما نمي دانيم چرا آقاي خاتمي كه براي مجلس استقلالي ها رفته، براي مجلس پرسپوليسي ها نيامده. بعدش هم اين كه اين جشن و مشن ها خيلي خوب است. به نظرمان مي رسد كه براي بهتر شدن مراسم و ادامة پايكوبي و سرور، آن تيم فوتبال زپرتي را هم تعطيل كنند تا ماية اندوه و عذاب هواداران نباشد. اين طوري، هم وقت بيشتري براي خوشحالي كردن خواهيم داشت و هم پول بيشتر. خداييش هم آن تيم فوتبال جز دردسر چي دارد؟

رويدادهفته
024198.jpg
حمله انتحاري به سايت هاي بين المللي
ملت قهرمان! درود بر شما

بنازم! حتما سال گذشته را يادتان هست كه كنفدراسيون  بين المللي وزنه برداري، انتخاب بهترين وزنه بردار دنيا را به نظرسنجي گذاشت و چه حماسه اي خلق شد. در آن ماجرا تمام رسانه هاي عمومي و ملي، روزنامه ها و صداوسيما يكدل و يكزبان از مردم خواستند در اين حركت باشكوه شركت كنند. ما هم طي اقدامي سراسري، ميليوني و دشمن شكن، آن قدر براي رضازاده در سايت مزبور كليك كرديم كه كلا سايت نابود شد و به لقاء الله پيوست. آن  قضيه ـ  همان طور كه ما در آن روزها هم پيش بيني كرده بوديم ـ حالا تبديل به يك جريان عمومي شده و ما در جريان كليك كردن، هر روز جبهه هاي تازه اي را فتح مي كنيم و سايت هاي تازه اي را نابود مي كنيم! در اين زمينه مي توان به نظرخواهي دوبارة سايت بين المللي وزنه برداري اشاره كرد كه باز هم همان اتفاق افتاد. (خب خنگ ها تقصير خودشان است كه درس نمي گيرند!) همين طور مي توان از نظرسنجي ابلهانة سايت سي ان ان گفت كه حذف ايران از جام جهاني را به همه پرسي گذاشته بود. اما نتيجة نظرسنجي با اختلاف چند ميليوني به نفع ما شد و دمار از روزگار سايت مادرمرده برآمد. آخرين نمونه از اين نظرسنجي ها هم در سايت هايي ديده مي شود كه از مردم مي پرسند در جام جهاني چه تيم هايي به دور بعد صعود مي كنند. مثلا سايت Bigsoccer.com. شاهكار، جايي است كه به نتايج مراجعه كنيد و ببينيد به لطف خدا و غيرت شيرمردان و شيرزنان ايراني، تيم ايران با اختلاف رأي خيلي زيادي به دور بعد صعود مي كند. پس از ما هم پرتغال كمي (!) شانس دارد و آن وقت نوبت به مكزيك و آنگولاي بدبخت مي رسد كه هيچ كس به شان راي نداده است. ما در اين جا اعلام مي كنيم كه تا نابودي كامل هر سايتي كه به اين گونه نظرسنجي ها بپردازد، به كليك كردن ادامه خواهيم داد و به اميد خدا اگر شد، ايران را حتي تا فينال و قهرماني جام جهاني هم پيش مي بريم. دست و پنجه تان درد نكند!
024192.jpg
كارهاي زشت دل پيرو
تو رو چه جوري بكشم؟

مي گويند ادب از كه آموختي از بي ادبان. البته يك بلانسبت هم بايد گفت. لقمان حكيم، همه اش دنبال اين بوده ببيند كي كار زشت مي كند و كي حرف بي تربيتي مي زند كه او ياد بگيرد و ديگر آن كارها را نكند. ما هم بعضي وقت ها بايد كارهاي زشت ديگران را آويزة گوش خودمان قرار بدهيم و سعي كنيم آن ها را تكرار نكنيم. نمونه اش اين الكس دل پيرو است كه با اين كارهايش نشان مي دهد هيچ نسبتي با بازيكنان خوب و بااخلاق كشورمان ندارد و يك الگوي بسيار نامناسب براي فوتباليست هاي ما است. الكس دل پيرو كه اخيرا وضعيت اش در تيم ملي محبوب ما (بايد بگوييم ايتاليا يا خودتان متوجه مي شويد؟) كيشميشي شده، در يك برنامة كمدي تلويزيوني، ليپي را تهديد كرده كه اگر به تيم ملي دعوت نشود، بد مي بيند. الكس در برنامة فيورلو شو (Fiorello show) گفته اگر ليپي او را به تيم ملي دعوت نكند، او هم لج مي كند و مي رود روي ديوارهاي خانه هاي مردم كاريكاتور ليپي را نقاشي مي كند. فكرش را بكنيد. فكرش را بكنيد كه از فردا كاظميان و مبعلي و عنايتي و سياوش اكبرپور و بقيه (كه ماشاءالله كم هم نيستند) كار و زندگي شان را ول كنند بخواهند روي ديوارهاي شهر نقاشي برانكو را بكشند. فكرش را بكنيد چقدر بد مي شود. ببينيد بچه هاي مردم چه كارهاي زشتي ياد مي گيرند. واقعا كه چقدر اين ستاره هاي فوتبال از قبيل دل پيرو بي اخلاق هستند و چه كارهاي بدبدي مي كنند. ما نكنيم.
024177.jpg
شيرازي ها استاديوم نمي روند
گل اومد بهار اومد من از تو دورم

شما هوشمندي را ببينيد. نكته سنجي را ببينيد كه شاغلام چطور به اصل موضوع اشاره كرده و زده توي هدف. غلام پيرواني در توضيح اين مسأله كه چرا هرچي تيمش (يعني فجر سپاسي) خوب بازي مي كند و گل مي زند و مي برد، باز هم ورزشگاه شيراز از جمعيت خالي است، مي گويد: مردم شيراز خوشگذران هستند و رفتن به باغ و گلستان را به حضور در استاديوم ترجيح مي دهند. واقعا هم. حالا پس متوجه مي شويد چرا در شهري مثل يزد كه پارك و اين ها زياد ندارد، شهيد قندي كلي طرفدار دارد و در شيراز نه. خب شيراز حافظيه دارد، باغ دلگشا دارد، دروازه قرآن دارد، هفت تنان دارد، هشت بهشت دارد، بازار وكيل، حمام وكيل، زندان وكيل(!) و مردم كه در حال بستني خوردن و گشت و گذار هستند، ديگر وقت نمي كنند بيايند استاديوم كه. مثلا در همين تهران هم شما ببينيد مي شود طرحي پياده كرد كه روزهاي جمعه و سه شنبه كه فوتبال برگزار مي شود، پارك شهر و پارك ملت و خيابان جردن را اگر ببنديم، خب چون مردم جايي براي تفريح ندارند، مي روند به استاديوم و پر مي شود. اين مردم بدبخت و فلك زدة بارسلون و منچستر و ميلان را نگاه كنيد. حالا شهرهايشان كه جاي گردش و تفريح ندارد، خودشان هم اهل خوشگذراني نيستند. بيچاره ها همه اش دلشان خوش است كه در استاديوم، يك فوتبال تماشا كنند. عوضش اين شيرازي ها، اين شيرازي ها. همه اش دنبال اين هستند كه در باغ و گلستان، فالوده بخورند و پف فيل و چي چي نمكي و كرانچي بخورند و يك ذره فكر تيمشان نيستند. واي واي واي.
024183.jpg
پاشا به ايران برمي گردد
ناتاشا دلمو شكستي ناتاشا!

اصولا يكي از اركان غير قابل چشم پوشي اين صفحه براي نقل يك خبر، اين است كه آن خبر، يك نكته اي داشته باشد، يك جور حاشيه اي داشته باشد، ما بتوانيم براي تعريف كردنش بامزه بازي در بياوريم و از اين كارها بكنيم تا اگر شما خداي نكرده زبانم لال، خوانندة نشريات ورزشي هستيد، بعد از خواندن خبر نگوييد اَه،اَه، اين خبرهاي تكراري و خنك چيه كه توي صفحة ما مي ريزن. راستش بر همين اساس هم مي خواستيم قيد خبر برگشتن مهدي پاشازاده به ايران را بزنيم. چون بالاخره حتي عمة ما هم خبردارد كه پاشا مي خواهد ليگ اتريش را ترك كند و برگردد در ليگ ايران بازي كند تا شايد بتواند چشم برانكو را براي جام جهاني بگيرد. اين موضوع را هم كه پاشا اگر به ايران بيايد، يا به استقلال برمي گردد يا به پرسپوليس مي رود، تقريبا همه مي دانند. پس چنين خبر سوخته و بي مزه اي را ما چرا بايد چاپ مي كرديم؟ خيلي فكر كرديم، اما نتوانستيم قيدش را بزنيم. راستش يك تيتري هم برايش انتخاب كرديم كه خيلي خوشمان آمد. ولي هر كاري مي كنيم، نمي توانيم آن را به خبر ربط بدهيم. حالا شما يك بار همين جوري قبول كنيد. به جايي برنمي خورد كه.
024186.jpg
اصفهانيان شلوغ كرد
چمن نديده!

اين فريدون اصفهانيان، آخر پارادوكس است. از همان اسم فاميلي اش بگيريد ـ خودش آذري است ـ و برويد جلو. اصفهانيان اصولا يكي از چهره هاي جذابي است كه ما هيچ رقمه دوست نداريم از فوتبالمان كنار گذاشته شود. حتي اگر به قول هوشنگ نصيرزاده (ملقب به سوت خونين!) چهار سال قبل، از فهرست فيفا حذف شده باشد. اصفهانيان كه هفتة پيش با جسارت تمام، سه بازيكن استقلال را از زمين اخراج كرد و ما با اين كارش خيلي حال كرديم، در روزهاي بعد از بازي استقلال ـ ابومسلم، شديدا مورد هجوم واقع شد. اما نكته اي كه در دفاعيات اصفهانيان خيلي عالي بود، اين بود كه از يك طرف مي گفت همة تصميماتم درست بوده و از طرف ديگر اشاره مي كرد كه حتي حسين كاظمي را هم بايد اخراج مي كرده، اما به او رحم كرده است! ما معتقديم استقلال كه مي خواسته از اصفهانيان شكايت كند، در كنار اعتراض به اخراج فكري بايد يكي از بندهاي شكايت را هم به اخراج نشدن كاظمي اختصاص مي داد و به اين نكته اشاره مي كرد كه خود داور هم اعتراف مي كند كه اشتباه كرده. استقلال مي تواند بگويد همين اشتباه داور هم باعث به هم ريختن اعصاب و روحية استقلالي ها شده و شرايط باختشان را مهيا كرده و آن ها معترض اند! جزو حرف هاي اصفهانيان عليه نصيرزاده، يكي هم اين بود كه: مطمئن باشيد حداقل از داورهاي چمن نديده بهتر سوت مي زنم! آقاي اصفهانيان! چمن نديده رو خوب اومدي. هوشنگ تحويل بگير.

عزم ستاره براي جدايي
عزادار مي شويم

تورو خدا شما بابت اين كه ما چند وقت است شايعه مان كم شده، به ما تذكر ندهيد. به خدا من خودم اين قدر عذاب مي كشم كه نگو. اصلا يك هفته كه شايعه نداريم، از خجالت آب مي شوم. اصلا رويم نمي شود توي نشريه آفتابي شوم. حالا هم همين است. يك شايعه اي مي خواهيم بنويسيم، ولي بس كه واقعي است و دروغش كم است، آدم رويش نمي شود بگويد شايعه. آخر چيزي كه اين قدر حقيقي باشد، گفتن و شنيدنش چه كيفي دارد؟
راستش اين است كه يك بازيكني كه هيچ اطلاعات اضافي در موردش نمي توانيم بدهيم، عزمش را جزم كرده كه يك ضد حال اساسي به مردم هميشه در صحنة ايران بزند. او مي خواهد در پايان اين فصل، تيم معروفش را ول كند و دوباره به يك تيم درپيت برود. رفتن او به اين تيم معروف، از حملة القاعده به برج هاي تجارت جهاني هم براي مردم ما مهم تر بود. با اين حال در تمام ماه هاي اخير، غر زده كه اين جا (يعني او نجايي كه رفته) سرد است و من دلم مي خواهد برگردم. بعدش هم همه  اش حوصله اش سر مي رود. همه اش مي گيرد توي خانه مي خوابد و سرتمرين هم كه مي رود، آن قدر شل و ول است كه مربي معروف اش مي خواهد از دستش خون گريه كند. اگر بعد از جام جهاني، اين بازيكن مشهور، تيم مشهورش را ترك كند، ما مطمئن ايم كه ورزش ايران سه روز عزاي عمومي اعلام مي كند. قضيه خيلي تابيل است. انصافا اگر نفهميده باشيد كي را مي گوييم، بهتر است تحصيل را رها كنيد و دنبال يك كار يدي برويد!

ميزبان جام ملت هاي 2012 مي شويم؟
ايران، آماده  باش

يك آقايي كه مسؤوليت  اش جزو اسرار است و اسمش را هم از ما اكيدا درخواست كرد كه ننويسيم، اخباري به ما داد دست اول، بيست.خبرهايي كه اگر به روزنامه هاي ورزشي درز مي كرد، مي توانستند از آن چند تا تيتر يكِ بتركون در بياورند. ولي شما تواضع را داشته باشيد كه ما نه تنها اين خبرها را تيتر گنده نمي كنيم و روي جلد نمي آوريم، بلكه آن ها را داغ هم نمي  كنيم. همين طور همه شان را به صورت فله اي و در بسته بندي كاملا نامناسب عرضه مي كنيم تا شما كيفش را بكنيد. اين كلا يكي از خصوصيت هاي همشهري جوان است كه هميشه كلي مطلب خوب و دست اول و جنجالي دارد. ولي بچه ها بس كه اعتماد به نفس ندارند و از حاشيه فراري اند، جرأت نمي كنند به مطالب شان يك آب و تابي بدهند و يك تيتر جيغ برايش بزنند تا خداي نكرده يك وقت شهر به هم نريزد. مجله مال شهرداري است ديگر! اما خبرها اين كه مسؤول محترم كه از طرف AFC آمده بود ايران، گفته ميزباني جام  ملت  هاي 2012 آسيا ممكن است به ايران داده شود؛ آن هم از سر ناچاري. يعني اين مسابقات بايد در منطقة آسياي غرب ميانه برگزار شود كه جز ايران، هيچ متقاضي ديگري ندارد. بدبختي، اين است كه استاديوم هاي ايران، غيراستاندارد است و كسي هم عين خيالش نيست. خبر ديگر هم اين كه اين آقاي خيلي مسؤول، از دست فدراسيون ايران شاكي بود و مي گفت هر چي طرح آسياويژن و توسعه و پيشرفت مي آوريم، در فدراسيون  شما كسي تره برايش خرد نمي كند. به او گفتيم ما خودمان خيلي پيشرفته ايم، نيازي به اين حرف ها نداريم. خبرهاي ديگري هم بود كه بماند.
024204.jpg
اروپا تكميل شد
بازگشت بوندس ليگا

پس از چهل روز تعطيلي بوندس ليگا، بالاخره تيم هاي آلماني با گذراندن كريسمس يك ماهه(!) مجبورند كركره را بالا بكشند. اين براي مردم ايران، معناي خودش را دارد. يعني اين كه پس از مدت ها باز هم عصر شنبه براي ملت، معنايش تماشاي بازي يكي از فوتباليست هاي ايراني بوندس ليگا است. حالا دنبال دريبل هاي كريمي باشيد يا ضربات سر هاشميان يا پاس هاي مهدوي كيا، فرقي نمي كند. غير از بازگشايي بوندس ليگا، فوتبال در اروپا اتفاقات ديگري هم دارد. ليگ برتر انگليس، لاليگاي اسپانيا و سري A ايتاليا به راه خودشان ادامه مي دهند. هر چند كه اگر ذره بين به دست بگيريد، نمي توانيد يك بازي حسابي از دل آن بيرون بكشيد.
024150.jpg


معماي آبراموويچ لرد چلسي
سال ها گذشته و ميلياردرمهاجر روسي هنوز چهره اي ناشناخته است. همه ترجيح مي دهند در مورد اين يهودي روس سكوت كنند، اما چرا؟
024492.jpg
رومن آبراموويچ تا كجا پيش مي رود؟ دومين مرد ثروتمند بريتانيا، در ماه سپتامبر، سرمايه اش را از بازار نفت خارج كرد. او شركت گازپروم را به قيمت 66/5 ميليارد پوند (41/8 ميليارد يورو) معامله كرد و همچنين سهام 72 درصدي اش در سيب نفت، پنجمين شركت نفتي روسي را فروخت. با اين كار، آخرين ارتباطات صنعتي او با روسيه قطع شد تا به طور كامل در لندن مستقر شود.
از آن پس، همه در لندن نگران اند كه اين پسر يتيم متولد ساراتف، شهري در كناره هاي ولگا در 800كيلومتري مسكو، با اين سرماية عظيم چه خواهد كرد. بورس لندن، بازار نفت، فلزات و طلا در حالت هشدار به سر مي برند. بانك ها و مؤسسات مالي كه يك سوم از سرماية آبراموويچ در آن ها است، نگران هستند. براي آگاهي از جنب و جوشي كه ميان شركت هاي تجاري جزيره به راه افتاده، بايد به دهه 70 ميلادي و سرازير شدن دلارهاي نفتي عرب ها رجوع كرد. توجه ويژه اي كه به اين بمب ساعتي اقتصادي مي شود، شايعات ديوانه كننده اي را به راه انداخته است.
رومن به نصيحت جان راكفلرتوجه مي كند كه : تو فقط سه بار بايد در روزنامه ها ظاهر شوي: زمان تولد زمان ازدواج و زمان مرگ
آرمن ساروخانيان
همه چيز در هاله اي از ابهام فرو رفته است و هيچ توضيح روشني وجود ندارد. زندگي شخصي آبراموويچ، سرمايه گذاري هاي پايان ناپذير او و ادامه فعاليت هايش در وطن.
جان مان، سخنگوي او، با خونسردي پاسخ مي دهد: رومن در روسيه به كارهاي عام المنفعه و كمك به مستمندان ادامه خواهد داد. يك مصاحبه با رئيس؟ غيرممكن. سرويس رسانه اي چلسي هم پاسخ مشابهي مي دهد. چلسي، باشگاه فوتبالي است كه در تابستان 2003 توسط او خريداري شده است. 400 ميليون پوندي كه او تزريق كرده (رقمي كه براي چنين سرمايه داري اي ناچيز است) تيمي را كه در وسط جدول دست و پا مي زد، به قهرمان انگليس تبديل كرده است.
ولي آيا هيچ راهي براي ديدن او وجود ندارد؟ براي اين كار بايد دوربين را روي سوئيت ميلنيوم، لژ اختصاصي اش در طبقة دوم جايگاه غربي ورزشگاه استامفوردبريج تنظيم كنيد. در آن جا مردي جوان، ته ريش دار، درشت اندام، و قدبلند، با يك شلوار جين و پيراهن آبي و چهره اي اسلاو مي بينيد. مالك 39 سالة باشگاه چلسي، هيچ نشانة  ظاهري اي از ثروتمند بودن ندارد و همچون يك رئيس ابدي، بر صندلي ويژة گرم شونده اش تكيه زده.
اوليگارك روس در ميان دوستانش نشسته. ظاهرا خوشحال است و لبخندي مليح و كودكانه دارد. در كنار او، همسر لاغرش ايرينا با موهاي بلوند و لباس هاي مارك شانل ديده مي شود. در سمت راستش اوژن شويلدر، ملقب به ژينا، دوست دوران كودكي و شريك تجاري اش نشسته. او حالا تابعيتي آمريكايي دارد و در تجارت و رياضيات، نابغه است. كمي دورتر، اوژن تنه بوم كانادايي، يكي ديگر از مردان مورد اعتماد اوست. او هم اصالتي روسي دارد و مدير مايل هاوس كاپيتال، گاوصندوق رئيس است. در اين رديف، پيني زاهاوي، عامل نقل و انتقال بازيكن نيز ديده مي شود. در اين جمع خودماني، او را رومن آركاديويچ صدا مي زنند (به زبان روسي يعني پسر آركادي ، نام پدرش).
ديدن چنين شخصيت افسانه اي، از نزديك هيجان  انگيز است، حتي به كمك دوربين. ولي ستاره ها، درست مانند ارواح، به ديگران اجازة نزديك شدن نمي دهند. رومن آبراموويچ اصرار دارد كه انگليسي صحبت نمي كند. اين مسأله، براي يك تاجر نفتي و مهندس فرايندهاي هيدروكربن ها به اندازة كافي عجيب است. در حقيقت، ممانعت از صحبت كردن به زبان انگليسي، خيال او را از روبه رو شدن با غربيه ها راحت مي كند. رومن در اين مورد به نصيحت جان راكفلر، يك غول نفتي ديگر و مؤسس استاندارد اويل عمل مي  كند كه مي گويد: تو فقط سه بار بايد در روزنامه ها ظاهر شوي: زمان تولد، زمان ازدواج و زمان مرگ . او هم از زمان ورود به دنياي فوتبال، تنها سه بار تن به مصاحبه داده است. نگاه كنجكاو جوان روس، هميشه از جاهاي شلوغ و دست دادن با ديگران، همچون طاعون فراري است. بي ترديد او در روسيه ياد گرفته  كه ستاره ها براي دوام بيشتر بايد در سايه باقي بمانند.
تهديدهاي او تنها يكي از دلايلي است كه مطبوعات انگليس، باشگاه چلسي را فقط از زاوية ورزشي بررسي كنند و به ساير جنبه هاي آن، اشاره اي مختصر داشته باشند. مثلا روزنامه هاي جنجالي انگليس به عادت او در خوردن ماهي سوشي از رستوران معروف ژاپني  نوبو در ظهر بازي هاي چلسي اشاره مي كنند. روزنامه هاي جدي تر هم هرگز روي خريدهاي پر رمز و راز باشگاه چلسي مانور نداده اند. پول باشگاه چلسي كه حالا مؤسسه اي خصوصي است، در حاشية امنيت قرار دارد. مقامات بريتانيايي هم چشمانشان را بر روي اين پول روسي كه بوي باروت مي  دهد، كاملا بسته اند.
024498.jpg
سكوتي عجيب تر نيز در مورد جنجال پول شويي روس ها توسط بانك نيويورك در سال 1999 ديده مي شود؛ پرونده اي كه ردپاي آبراموويچ نيز در آن وجود داشت. پيرامون او لابي بازهايي وجود دارند كه دائما در محافل سطح بالا، اهميت تقسيم بندي هاي فوتبالي در زمان انتخاب را يادآوري مي كنند.
علاوه بر اين نبايد تأثير عظيم باشگاه بر اقتصاد منطقه را ناديده گرفت. چهرة لندن در ميان پايتخت ها، شبيه بانوي پيري است كه همچنان به دنبال سرمايه گذاري هاي پر منفعت است. با جيب هاي پر از پول آيا چيز غير ممكني وجود دارد؟ در حقيقت، اين باشگاه پر سر و صدا، دكوري است كه ثروت هاي او را پنهان مي كند. به علاوه آبراموويچ در آن جا دفتري ندارد. قلب تپندة اين امپراتوري، هر جايي است كه اين ميلياردر حاضر باشد؛ مثلا در مركز لندن، در خانة پنج طبقه اش در ميدان چستر، با ديوارهايي كه از چوب هاي درختان كمياب استوايي پوشيده شده، و سقفي با ورقه هاي طلايي. ايرينا، مهماندار سابق هواپيما، پس از دورة كوتاهي كه دربارة تاريخ هنر در دانشگاه مسكو گذرانده، دكوراسيون خانه را انجام داده است.
اين جا محل اقامت ثانوية اين زوج اســـت. او مـــالـــك فاينينگ هيل در منطقه اي در ساسكس است؛ مكاني شايستة لويي چهاردهم، با كاخي تماشايي، چندين استخر، يك ميدان تيراندازي، يك پيست كارتينگ و دو زمين چوگان. رومن اخيرا شيفتة اين ورزش اشرافي شده و آلن كنت، كاپيتان سابق تيم ملي انگليس را به عنوان مشاور، براي تشريح رموز اين ورزش استخدام كرده. او از طريق يك مترجم با كنت صحبت مي كند.
شايد هم بر عرشة يكي از كشتي هاي تفريحي اش باشد، مثلا پلوروس با شيشه هاي دودي و مجهز به رادار تشخيص موشك يا يكي از دو بوئينگ 737 يا 767 اش. مگر اين كه اين اوليگارك در خانه اش در خارج از مسكو يا در ويلايش در سن تروپه (شهري در جنوب فرانسه و در ساحل مديترانه) باشد. به هر حال، رومن هرجا كه باشد، با تلفن بر كارهايش نظارت دارد. او با آرامش و شوخي، كارها را مرتب مي كند، ولي زمان عصبانيت، غيرقابل تحمل است. در لندن، آبراموويچ ها زندگي مخفي  اي دارند و تقريبا نامرئي اند. نام آن ها به ندرت در ستون مشهور آتيكوس در ساندي تلگراف كه در مورد مشاهير جهان است، ديده مي شود. تيم واكر، مسؤول اين ستون مي گويد  آن ها به ندرت در ميان مشاهير لندن ديده مي شوند و به ميهماني هاي باشكوهي كه توسط افراد طبقه بالاي جامعه برگزار مي شود، عادت ندارند. آن ها به ندرت، آشنايان اندكشان يعني لرد روتچيلد، ليلي سافرا و ماركيز دو ريدينگ را به خانه شان دعوت مي كنند. واكر تا به حال، هيچ بي بند و باري اي را در اين خانواده مشاهده نكرده است.
ايرينا به همراه لشگر پرستارانش، بيشتر زمانش را صرف نگهداري پنج فرزند خود مي كند و همسرش را در تماشاي مسابقات همراهي مي كند. موقع مسابقات، لحظاتي است كه اضطراب تا حد مرگ از چهرة رومن مي بارد. تنها دوست او در لندن، همسر فنلاندي و روس زبانش محمد  ال فايد (صاحب فروشگاه هرودز) است. بايدهاي امنيتي، راهنماي زندگي روزمرة خانواده هستند. اين جمع كوچك هرگز بدون محافظين تنومند خود، جايي نمي روند. آن ها همگي، گاردهاي ويژة سابق ارتش بريتانيا هستند و اجازة حمل اسلحه را ندارند. در عوض، همگي مجهز به باتوم هستند.
بي رحمي او در تجارت، ظاهرا بر فرهنگ فوتبالي باشگاه نيز تأثير گذاشته است. نمونة آن، جنجال هايي است كه به دليل تلاش هاي غيرقانوني چلسي براي مذاكرة مستقيم با بازيكنان، و بدون اطلاع باشگاه آن ها به  وجود آمده است. فعاليت هاي او به نفع اسرائيل، موجب قطع حمايت شركت هواپيمايي امارات، يعني اسپانسر باشگاه شد. اما جاذبه هاي باشگاه در گوشه و كنار جهان، به قدري زياد بود كه بلافاصله شركت كره  اي سامسونگ، جانشين اسپانسر قبلي شد. مالك چلسي اخيرا به سيبل حملات يوفا تبديل شده، زيرا از دست اندازي تجار شرقي بر باشگاه هاي اروپايي ابراز نگراني كرده است. در مورد آبراموويچ، سال گذشته پرونده اي تشكيل شد كه رابطة او با تيم زسكاي مسكو را بررسي مي كرد. اسپانسر اين باشگاه، سيب نفت بود و آبراموويچ تمام اختيار اين شركت را در دست داشت. علاوه بر اين، ساية او برفراز مانورهايي كه اطراف باشگاه هاي انگليسي وستهام، آرسنال و اورتون انجام مي گيرد، احساس مي شود.
اين اوليگارك روس، بارها تلاش كرده تا نيت خيرش را ثابت كند، ولي بي ثمر بوده. او براي كساني كه مي خواهند زيان هاي ورود پول به فوتبال، سيستم ستاره محور و جهاني شدن اين ورزش را فرياد بزنند، سيبل ايده آلي است.
اما آيا اين عشق به فوتبال، طبيعت واقعي آبراموويچ است؟ هيچ كس مطمئن نيست. كلوديو رانيري، سرمربي سابق چلسي در آن زمان گفته بود كه آبراموويچ، هيچ چيزي از تاكتيك نمي داند. حتي دوست صميمي اش شويدلر، اين شيفتگي را به هوس يك بچة لوس تشبيه كرده بود. به عقيدة پاتريك باركلي، منتقد ورزشي، چلسي به او كمك كرده كه براي خود، شهرتي دست و پا كند. به عقيدة او، اين تاجر روس، تنها از نمونة ال فايد، ماكسول يا برلوسكوني پيروي كرده كه به لطف فوتبال، احترام ديگران را خريده اند. در روسيه، آبراموويچ به عنوان يك طرفدار هاكي روي يخ مشهور است. سه سال پس  از آمدن به استامفوردبريج، لرد رومنِ چلسي هنوز يك معماي بزرگ است.

ميلياردري از ناكجا آباد
آيا او فردي مردم گريز است؟ دومنيك ميدگلي كه به همراه كريس هات چينز كتاب آبراموويچ، ميلياردري از ناكجاآباد را نگاشته، اين گونه فكر مي كند. اين بيوگرافي بدون اجازه، بيشتر در مورد سال هاي زندگي در روسيه است و هيچ چيز تازه اي از زندگي در لندن را بازگو نمي كند. اين چندان هم عجيب نيست، چون هيچ كس نمي تواند ديوار سكوتي را كه بروس باك، مدير چلسي و سهامدار اصلي مجموعه وكلاي اسكادن آرپس مگر و در واقع وكيل رسمي اش ساخته، بشكند.به نظر دومنيك ميدگلي، اين نتيجة شمشير داموكلس است كه بالاي سر خبرنگاران كنجكاو قرار دارد: ناشر ما دست نوشته ها را به وكيل او داد. يك شكايت، تمام زحمت ما را بر باد مي داد. وكيل او با بيش از صد صفحه سؤال كه حجم آن تقريبا به اندازة كتاب ما بود، بازگشت. كساني هم كه حاضر مي شوند دربارة او صحبت كنند، تمايل دارند او را يك قديس جلوه دهند تا يك گانگستر. مثلا رودي فلمينگ، مؤسس شركت سرمايه گذاري خانوادة فلمينگ و شركا كه از يك خاندان ثروتمند اسكاتلندي و از شركاي او در جست وجوي معادن طلاي سيبري است، مي گويد: رومن انساني شجاع، خجالتي، انديشمند و زيرك مثل يك ميمون است.

سوار بر ماشين مجللي به نام چلسي
در استامفوردبريج، براي بازيكنان گران قيمت چلسي، هيچ چيزي نمي توانست از اين زيباتر باشد. رختكن هاي جديد، فضايي بزرگ، هارموني، فواره هاي آب، آينه ها و هندسة زيبايي شناسانه را گرد هم آورده اند. اگرچه او در مديريت روزمرة باشگاه دخالت نمي كند، اما تأثير او هميشه احساس مي شود. رومن هيچ كدام از بازي هاي خانگي چلسي را از دست نداده و تنها در دو مسابقة خارج از خانه غايب بوده. به لطف ولخرجي هاي او، چلسي در حال تبديل شدن به يك ماشين پيروزي و هاليوود دنياي فوتبال است و به تدريج، جاي منچستر را به عنوان سودآورترين باشگاه جهان مي گيرد.مالك باشگاه، شخصا بر كار شكار كردن استعدادها نظارت دارد. او مسؤوليت كشف پديده هاي جوان را به پيت ده ويسر هلندي، مدير ورزشي باشگاه آيندهوون سپرده و حداقل يك بار در ماه، با او ملاقات مي كند. آبراموويچ در برخي از تمرينات و جلسات استراتژيك، حاضر است. او احساسات ضديهودي را كه در روسيه بيداد مي كرد، فراموش نكرده است و در بالاي دفترش نوشته اي با مضمون چلسي عليه نژادپرستي ديده مي شود. اين، نشان از عزم جدي اش در پاكسازي هوليگان هاي باشگاه دارد كه به خشونت نژادپرستانه مشهورند.

فهرست
نامه به سردبير
نامه ها‎/ فهرست
سينما تلويزيون
اين سرفه، سوغات شماست
گل جشنواره آفسايد است؟!
رويدادهفته
گوي طلايي تمشك طلايي
تلويزيون
يك فيلم با دو مناسبت
قحطي فيلم!
ورزشي
مي بازيم، مي ميريم، منت نمي پذيريم
بزن و بكوبه
رويدادهفته
معماي آبراموويچ لرد چلسي
ميلياردري از ناكجا آباد
سوار بر ماشين مجللي به نام چلسي
اجتماعي
هيچ كس نبايد از مشقتي كه به او رسيده آرزوي مرگ كند
زندگي
هفت، حلال مشكلات
خون مي خواهيم، خون!
رويدادهفته
سينما
و اسكار اهدا مي شود به...
اين ها هم شانس دارند
دانش
سرما مي خوريد و مي ميريد به همين سادگي
جاي هيچكاك خالي است!
از آنفلوانزاي پرندگان چه مي دانيم؟
در هنگ كنگ اتفاق افتاد
دارويي كه هنوز ساخته نشده است
هيولا خود را به روز مي كند
داستان صدا
تماشاچي ها
بازخواني داستان
نسل صبور
وقت، كافي نبود
روزها
و انقلاب از ديوارها مي گذشت
وقتي همه خواب بودند
روديدادها
هنر روز
كره ماه در دل ايران
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  داستان صدا  |  روزها  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |