|
قهرماني با چسب دوقلو
نفر اول اميدهاي جهان كه چشم همه را گرفته به دايي اش رفته است! او قهرماني بزرگسالان كشور را نشانه رفته و بعد به طلاي جهان فكر مي كند
|
|
|
مرتضي هاشميان
قهرمان كاراته
براي رسيدن به سكوي اول جهان حريفاني هستند كه بايد شكستشان بدهم من جوان هستم و آن ها پيرمرد! حالا بايد ببينيم جواني مي برد يا تجربه
ليلي خرسند
يك دايي قهرمان داشته باش كه راه به راه مدال بگيرد. تو هم خيال مي كني كه چه خبر است و خودت را مي كشي كه يك روز مثل او بشوي. مخصوصا اگر اين دايي، كاراته كا باشد و تو را ياد قهرمان فيلم هاي بزن بزن بيندازد. مرتضي هاشميان در عالم بچگي، عاشق دايي اش بود. عليرضا كتيرايي قهرمان كاراتة ايران، هر بار مدال آسيايي و جهاني مي گرفت، مرتضي را جر ي تر مي كرد كه راه او را برود: خيلي مشتاق بودم كه مثل دايي ام كاراته كا شوم. 10 سالم بود كه ديگر تصميمم را گرفتم و كارم را شروع كردم. مرتضي در اصفهان كلاس رفت. كلاس هاي مدرسه زياد به او اجازه نمي داد كه به ورزش برسد. با اين حال، دو سال بعد، قهرمان كاراتة اصفهان شد و سال 81 هم نفر سوم ايران شد. براي مسابقات جهاني يونان 2002 هم به اردوي تيم ملي دعوتش كردند. اما روزهاي آخر به مرتضي گفتند كه خط خورده و بايد منتظر سال بعد باشد. براي مسابقه هاي آسيايي ژاپن هم همين اتفاق افتاد. چند ماهي را در اردو تمرين كرد، اما روزهاي آخر خط خورد: خيلي سخت است كه تا پشت در بروي، اما نرسيده برگردي. با اين خط خوردن ها مصـــمــم تر مــي شــوم كه بــهــتر كــار كنــــم. يـك دوره، آســــيايي برگزار نشد. بعــد هم مسابقه هاي آسيايي ماكائو بود. ارديبهشت ماه همين امسال بود كه عضو تيم ملي شدم و در آسيايي، مدال طلا گرفتم. با اين مدال كم كم مربيان تيم ملي به او اطــمينان كــردند. براي مسابقه هاي اميدهاي جهان هم مرتضي يكي از نفراتي بود كه به اردو رفت. اما روزهاي آخر، باز هم مشكل پيدا كرد: در تمرين با دايي ام مصدوم شدم. كتفم بدجوري صدمه ديد و دكترها گفتند يك و نيم تا دو ماه بايد ثابت بماند. من خيلي زحمت كشيده بودم. نمي توانستم به راحتي بگذرم. هر كاري كه مي توانستم، كردم تا به جهاني بروم. در كاراته كه بيشترين ضربه ها با دست زده مي شود و كتف فشار زيادي را تحمل مي كند، خيلي سخت است كه مصدوم باشي: به لطف دكتر لشكري، مشكلي پيش نيامد. كتفم را بست. كلي چسب زده بود. با اين چسب ها قهرماني خيلي چسبيد. هم به من، هم به بقيه. بعد از اين قهرماني مرتضي بود كه نظر همه نسبت به او تغيير كرد. آن ها كه انتظار نداشتند او با مصدوميت قهرمان شود، مطمئن شدند كه او بهترين 70 كيلوگرم ايران است.
مرتضي در قبرس با درد كشنده اي مبارزه كرد. اما حالا همه مي گويند جوان اول كاراتة امروز ايران است. كاراته كايي كه با خونسردي مبارزه مي كند و بعضي ها به او لقب استراتژيست داده اند. او مبارزي است كه براي خودش مربيگري هم مي كند. در مقابل حريف، خيلي راحت، همه چيز تحت كنترل اش است و هيچ يك از واكنش هايش بدون برنامه نيست. حركات او طوري است كه به نظر مي رسد 10 سال با بزرگان دنيا بازي كرده است. هر چند جسارت را از دايي اش به ارث برده، اما مثل او تنوع تكنيك ندارد. شايد اين تنها ايراد مرتضي باشد. مرتضي قهرمان اميدهاي جهان شده و حالا به قهرماني بزرگسالان فكر مي كند. اما براي رسيدن به اين مقام، يك حريف بزرگ دارد. مهدي عموزاده، پرافتخارترين و پرمدال ترين كاراته كاي ايران، در وزن اوست و فعلا قصد خداحافظي ندارد. اين، كار مرتضي را سخت مي كند: من الان به اردوهاي تيم ملي فكر نمي كنم. نگاه من به سكوي اول جهان است. براي رسيدن به سكوي اول جهان، حريفاني هستند كه بايد شكستشان بدهم. من جوان هستم و آن ها پيرمرد! حالا بايد ببينيم جواني مي برد يا تجربه. مرتضي لقب پيرمرد را به عموزاده مي دهد و اين فقط به خاطر رابطة خوب آن هاست: با عموزاده دوست هستم. او از رفقاي دايي ام است و من هم رابطة خوبي با او و بقية كاراته كاهاي تيم ملي دارم. عموزاده و مرتضي تا به حال با هم مبارزه نكرده اند. شايد رقابت آن ها قبل از جهاني 2006 فنلاند، جذاب باشد. شايد او اين بار نتواند عموزاده را كنار بگذارد، اما خيلي از كارشناسان مي گويند او كاراتة ايران را براي يك دهه تضمين مي كند. چه شروع مدال آوري او از 2006 باشد، يا چند سال ديرتر اين اتفاق بيفتد.
مرتضي هاشميان در ليگ كاراته هم عملكرد خوبي داشته و جزو بازيكنان بدون باخت است. همه چيز كاراته براي او جذاب است، به جز يك مورد: پول . مرتضي مي گويد: اگر بخواهم به پول كاراته فكر كنم، بي انگيزه مي شوم. پولي ندارد. تنها درآمد ما از ليگ است كه براي هر سال، چهار پنج ميليون مي شود. اين پول براي بچه خوش تيپي مثل مرتضي خيلي ناچيز است.
در اين شرايط بايد به فكر كار ديگري بود: اين، پول كرايه ماشين آدم هم نمي شود. فعلا كه كاراته همة وقتم را گرفته. وقت كنم، يك شغل مناسب پيدا مي كنم. منتظر آينده هستم.
|