- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۵۵ - شنبه ۸ بهمن ۱۳۸۴ - - Jan 28, 2006
docharkhe
رمز موفقيت: تعادل
به اين مي  گويند يك همكاري واقعا مشترك آن ها اولين زوجي بودند كه در جشنواره خوارزمي مقام آوردند
024168.jpg
مهدي شاملو مقدم- هما توكلي
رتبه دوم پژوهش هاي كاربردي جشنواره خوارزمي
كسي نمي تواند بسته هاي نرم افزاري ما را تغيير بدهد، برنامة ما ازلحاظ امنيتي، در سطح فوق العاده بالايي است
هما كبيري
هفتمين جشنواره جوان خوارزمي، تنها يك زوج برگزيده داشت. هما توكلي و مهدي شاملومقدم. آن ها با طرح سيستم يكپارچة كتابخانة ديجيتال رتبة دوم پژوهش هاي كاربردي را از آن خود كردند.
اين زوج جوان كه هر دو، دانشجوي سال آخر كامپيوتر در دانشگاه علم و صنعت هستند، كار برروي اين طرح را از همان سال اول دانشگاه آغاز كردند. توي اين مدت، اتفاقات زيادي برايشان افتاده. مهم ترينش هم اين بوده كه آن ها با هم ازدواج كردند. گفت وگوي ما با هر دوي آن ها بود. با اين حال، خانم توكلي برخلاف عرف، همة حرف ها را به همسرش واگذار كرد. مهدي شاملومقدم، كه يك تنه سؤال هاي ما را جواب داد،گويا تجربة بيشتري از شركت در جشنواره خوارزمي داشت.
مثل اين كه ميانة خوبي با جشنواره خوارزمي داريد. شايد هم معتقديد كه جشنواره خوارزمي براي شما شانس مي آورد؟
من در دبيرستان تيزهوشان مشهد درس مي خواندم. اين مدرسه، جو خوبي داشت و بچه ها اغلب به صورت خودجوش، خيلي از كارها را خودشان مي كردند. من در مدرسة خودمان، اصلا آدم شاخصي نبودم. فقط يك نيرويي من را وادار مي كرد كه كارم را ادامه بدهم. بعد ديدم جايي به نام جشنواره خوارزمي هست كه مي شود در مورد كارم به نتايج ملموسي برسم. به خاطر همين، 3 دوره در جشنواره شركت كردم.
چطور به رشته كامپيوتر و كارهاي نرم افزاري علاقه مند شديد؟
بچه كه بودم، راستش دوست نداشتم كاره اي بشوم. ولي به فيزيك علاقه داشتم. به همين خاطر هم رشته رياضي ـ فيزيك را انتخاب كردم. مطالعاتم در اين رشته، بعدها مرا با كامپيوتر و برق آشنا كرد.
اين كار مشتركي كه با هم انجام داديد، منجر به آشنايي و بعد، ازدواج تان شد؟
ما هم ورودي و هم رشته اي بوديم و به صورت يك تيم، اين كار را شروع كرديم. در حوزة تحقيقات و IT، من كارهاي ديگري هم انجام داده بودم. به همين خاطر، سرپرستي مديريت فني اين كار را هم من به عهده داشتم. بعد از مدتي كه از شروع كار گذشت، به صورت ممتد و پيوسته، فقط من و همسرم مانديم كه اين كار را ادامه داديم. تا اين كه بعد از سه سال به نتيجه رسيد. اما در زمينة ازدواج بايد بگويم بيش از اين كار تيمي، در فضاي دانشگاه بود كه با هم آشنا شديم و از هم شناخت پيدا كرديم.
حالا بگوييد اين سيستم يكپارچة كتابخانة ديجيتال يعني چه؟
ببينيد، دانشكده هاي يك دانشگاه، ممكن است در نقاط مختلف پراكنده باشند. مثل دانشگاه آزاد يا خواجه نصير كه واحدهاي پراكنده و غيرمتمركز دارند. كتابخانه هاي اقماري اين مراكز پراكنده، يك حداقل زيرساخت شبكه اي دارند كه اين قسمت ها را به هم وصل مي كند. اما مسلم است كه ترجيح مي  دهند يك سيستم يكپارچه داشته باشند. طرح ما اين خواستة آن ها را برآورده مي كند.
تا به حال، مقايسه اي هم بين محصولات موجود در اين زمينه و كار خودتان انجام داده ايد؟
البته همين جوري هم به خودي خود، اين كار در كنار ساير محصول هاي تجاري ايران، حرف براي دفاع كردن، زياد دارد! چون دانشگاه، علاوه بر اهداف آكادميك، مي  خواسته كه اين طرح تجاري بشود و برايش ارزش افزوده داشته باشد. ما در حال حاضر، هم يك محصول تجاري داريم و هم يك زيرساخت كاملا علمي كه مي توانيم با ساير محصولات، مقايسه اش كنيم. اين طرح 5 تا نقطة قوت عمده در بخش نرم افزار دارد كه هر كدام در نوع خودش، نو و جديد است. علاوه بر اين، بايد بگويم صورت مسألة اين كار، خواسته هايي بوده كه نرم افزارهاي موجود داخلي نتوانسته اند به آن ها پاسخ بدهند. كارفرماي اين كار، كتابخانه مركزي دانشگاه علم و صنعت بود كه خودش قبلا از يك محصول تجاري ايراني استفاده مي كرد. اين محصول، خيلي از نيازهايي را كه آن موقع به ذهنشان مي رسيد، پاسخگو نبوده. به همين خاطر، اين پروژه را تعريف كردند و خواستند كه ما آن را به سرانجام برسانيم.
در حال حاضر از اين سيستم در كجاها استفاده مي شود؟
در دانشگاه خود ما از آن به صورت كامل استفاده مي شود. تقريبا يك سال و نيم است كه فاز اول اين كار راه اندازي شده و فاز دوم آن هم از 9 ماه پيش راه افتاده. اين سيستم در واحد بهشهر دانشگاه علم و صنعت، دانشگاه شهيد رجايي و دانشگاه كاشان هم نصب شده. ضمنا با دانشگاه هاي ديگر در حال مذاكره هستيم.
آيا اين كار را جايي هم ثبت كرده ايد؟
چون اين يك پژوهش كاربردي است در ثبت Patent جايگاهي ندارد. شايد بخش هاي مختلف آن را بتوانيم به صورت مقاله ثبت كنيم.
اگر يكي آمد و ادعا كرد كه اين كار را او انجام داده، چي؟
خوش به حالش! ما هم ازش مي خريم! اگر توانست بسته هاي نرم افزاري ما را تغيير بدهد، حرفي نيست. چون كسي نمي تواند اين كار را بكند. برنامة ما از لحاظ امنيتي، فوق العاده در سطح بالايي است.
از حالا به بعد چه تصميمي داريد؟ بعد از اين كه اين پروژه به پايان رسيد...
ما تا الان هم فقط اين كار را انجام نمي داديم. كارهاي ديگري هم به موازات اين كار داشتيم. شايد در خيلي از مواقع، وقت ما را مي گرفت. ولي هم كارهاي پژوهشي ديگر و هم درسمان را همزمان با اين كار پيگيري مي كرديم.
چطور وقت مي  كرديد به همة كارهايتان برسيد؟
اين هم سؤال خوبي است. برنامه ريزي مي كرديم! شايد همه چيز را به نحو احسن انجام نمي شد، اما قابل قبول بود.
كارهاي شما خيلي وقتگير است. اگر بگوييد چطور وقت انجام همة آن ها را داشتيد، ما هم ياد مي گيريم!
برنامه ريزي! ما درس را با ديدي كه اكثر دانشجوها نگاه مي كنند، نمي بينيم. يك كم قضيه را خاكستري مي بينيم. به نظر ما بايد بين كارها تعادل برقرار شود.
اين خاكستري ديدن، يعني چي؟
يعني وقتي درس مي خوانيد، فقط درس دغدغة اصلي تان نباشد. وقتي كار مي كنيد، فقط كار دغدغه تان نباشد. هميشه همة مسائل بايد پس زمينة ذهن  شما باشد و سعي كنيد بينشان تعادل برقرار كنيد. اين را در مورد خودمان مصرّانه مي گويم كه اگر ما اين همه تجربة كاري نداشتيم، هيچ وقت نمي توانستيم يك كار پژوهشي انجام بدهيم. و اگر اين قدر تجربة پژوهشي نداشتيم، نمي  توانستيم درسمان را به اين راحتي بخوانيم.

قهرماني با چسب دوقلو
نفر اول اميدهاي جهان كه چشم همه را گرفته به دايي اش رفته است! او قهرماني بزرگسالان كشور را نشانه رفته و بعد به طلاي جهان فكر مي كند
024174.jpg
مرتضي هاشميان
قهرمان كاراته
براي رسيدن به سكوي اول جهان حريفاني هستند كه بايد شكستشان بدهم من جوان هستم و آن ها پيرمرد! حالا بايد ببينيم جواني مي برد يا تجربه
ليلي خرسند

يك دايي قهرمان داشته باش كه راه به راه مدال بگيرد. تو هم خيال مي كني كه چه خبر است و خودت را مي كشي كه يك روز مثل او بشوي. مخصوصا اگر اين دايي، كاراته كا باشد و تو را ياد قهرمان فيلم هاي بزن بزن بيندازد. مرتضي هاشميان در عالم بچگي، عاشق دايي اش بود. عليرضا كتيرايي قهرمان كاراتة ايران، هر بار مدال آسيايي و جهاني مي گرفت، مرتضي را جر ي تر مي كرد كه راه او را برود: خيلي مشتاق بودم كه مثل دايي ام كاراته كا شوم. 10 سالم بود كه ديگر تصميمم را گرفتم و كارم را شروع كردم. مرتضي در اصفهان كلاس رفت. كلاس هاي مدرسه زياد به او اجازه نمي داد كه به ورزش برسد. با اين حال، دو سال بعد، قهرمان كاراتة اصفهان شد و سال 81 هم نفر سوم ايران شد. براي مسابقات جهاني يونان 2002 هم به اردوي تيم ملي دعوتش كردند. اما روزهاي آخر به مرتضي گفتند كه خط خورده و بايد منتظر سال بعد باشد. براي مسابقه هاي آسيايي ژاپن هم همين اتفاق افتاد. چند ماهي را در اردو تمرين كرد، اما روزهاي آخر خط خورد: خيلي سخت است كه تا پشت در بروي، اما نرسيده برگردي. با اين خط خوردن ها مصـــمــم تر مــي شــوم كه بــهــتر كــار كنــــم. يـك دوره، آســــيايي برگزار نشد. بعــد هم مسابقه هاي آسيايي ماكائو بود. ارديبهشت ماه همين امسال بود كه عضو تيم ملي شدم و در آسيايي، مدال طلا گرفتم. با اين مدال كم كم مربيان تيم ملي به او اطــمينان كــردند. براي مسابقه هاي اميدهاي جهان هم مرتضي يكي از نفراتي بود كه به اردو رفت. اما روزهاي آخر، باز هم مشكل پيدا كرد: در تمرين با دايي ام مصدوم شدم. كتفم بدجوري صدمه ديد و دكترها گفتند يك و نيم تا دو ماه بايد ثابت بماند. من خيلي زحمت كشيده بودم. نمي توانستم به راحتي بگذرم. هر كاري كه مي توانستم، كردم تا به جهاني بروم. در كاراته كه بيشترين ضربه ها با دست زده مي شود و كتف فشار زيادي را تحمل مي كند، خيلي سخت است كه مصدوم باشي: به لطف دكتر لشكري، مشكلي پيش نيامد. كتفم را بست. كلي چسب زده بود. با اين چسب ها قهرماني خيلي چسبيد. هم به من، هم به بقيه. بعد از اين قهرماني مرتضي بود كه نظر همه نسبت به او تغيير كرد. آن ها كه انتظار نداشتند او با مصدوميت قهرمان شود، مطمئن شدند كه او بهترين 70 كيلوگرم ايران است.
مرتضي در قبرس با درد كشنده اي مبارزه كرد. اما حالا همه مي گويند جوان اول كاراتة امروز ايران است. كاراته كايي كه با خونسردي مبارزه مي كند و بعضي ها به او لقب استراتژيست داده اند. او مبارزي است كه براي خودش مربيگري هم مي كند. در مقابل حريف، خيلي راحت، همه چيز تحت كنترل اش است و هيچ  يك از واكنش هايش بدون برنامه نيست. حركات او طوري است كه به نظر مي رسد 10 سال با بزرگان دنيا بازي كرده است. هر چند جسارت را از دايي اش به ارث برده، اما مثل او تنوع تكنيك ندارد. شايد اين تنها ايراد مرتضي باشد. مرتضي قهرمان اميدهاي جهان شده و حالا به قهرماني بزرگسالان فكر مي كند. اما براي رسيدن به اين مقام، يك حريف بزرگ دارد. مهدي عموزاده، پرافتخارترين و پرمدال ترين كاراته كاي ايران، در وزن اوست و فعلا قصد خداحافظي ندارد. اين، كار مرتضي را سخت مي كند: من الان به اردوهاي تيم ملي فكر نمي كنم. نگاه من به سكوي اول جهان است. براي رسيدن به سكوي اول جهان، حريفاني هستند كه بايد شكستشان بدهم. من جوان هستم و آن ها پيرمرد! حالا بايد ببينيم جواني مي برد يا تجربه. مرتضي لقب پيرمرد را به عموزاده مي دهد و اين فقط به خاطر رابطة خوب آن هاست:  با عموزاده دوست هستم. او از رفقاي دايي ام است و من هم رابطة خوبي با او و بقية كاراته كاهاي تيم ملي دارم. عموزاده و مرتضي تا به حال با هم مبارزه نكرده اند. شايد رقابت آن ها قبل از جهاني 2006 فنلاند، جذاب باشد. شايد او اين بار نتواند عموزاده را كنار بگذارد، اما خيلي از كارشناسان مي گويند او كاراتة ايران را براي يك دهه تضمين مي كند. چه شروع مدال آوري او از 2006 باشد، يا چند سال ديرتر اين اتفاق بيفتد.
مرتضي هاشميان در ليگ كاراته هم عملكرد خوبي داشته و جزو بازيكنان بدون باخت است. همه چيز كاراته براي او جذاب است، به جز يك مورد: پول . مرتضي مي گويد: اگر بخواهم به پول كاراته فكر كنم، بي انگيزه مي شوم. پولي ندارد. تنها درآمد ما از ليگ است كه براي هر سال، چهار پنج ميليون مي شود. اين پول براي بچه خوش تيپي مثل مرتضي خيلي ناچيز است.
در اين شرايط بايد به فكر كار ديگري بود: اين، پول كرايه ماشين آدم هم نمي شود. فعلا كه كاراته همة وقتم را گرفته. وقت كنم، يك شغل مناسب پيدا مي كنم. منتظر آينده هستم.

فهرست
نامه به سردبير
نامه ها‎/ فهرست
سينما تلويزيون
اين سرفه، سوغات شماست
گل جشنواره آفسايد است؟!
رويدادهفته
گوي طلايي تمشك طلايي
تلويزيون
يك فيلم با دو مناسبت
قحطي فيلم!
ورزشي
مي بازيم، مي ميريم، منت نمي پذيريم
بزن و بكوبه
رويدادهفته
معماي آبراموويچ لرد چلسي
ميلياردري از ناكجا آباد
سوار بر ماشين مجللي به نام چلسي
اجتماعي
هيچ كس نبايد از مشقتي كه به او رسيده آرزوي مرگ كند
زندگي
هفت، حلال مشكلات
خون مي خواهيم، خون!
رويدادهفته
سينما
و اسكار اهدا مي شود به...
اين ها هم شانس دارند
دانش
سرما مي خوريد و مي ميريد به همين سادگي
جاي هيچكاك خالي است!
از آنفلوانزاي پرندگان چه مي دانيم؟
در هنگ كنگ اتفاق افتاد
دارويي كه هنوز ساخته نشده است
هيولا خود را به روز مي كند
داستان صدا
تماشاچي ها
بازخواني داستان
نسل صبور
وقت، كافي نبود
روزها
و انقلاب از ديوارها مي گذشت
وقتي همه خواب بودند
روديدادها
هنر روز
كره ماه در دل ايران
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  داستان صدا  |  روزها  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |