- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۵۴ - شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴ - - Jan 21, 2006
docharkhe
هنوز ، بعداز 1365 سال
راه انداختن يك هيأت خودماني و جمع وجور، كار سختي نيست. يك  دل گرفته مي خواهد و چند تا آدم پايه كار، و كمي جزئيات بي اهميت كه توي اين شش صفحه مي خوانيد
023856.jpg
احسان ناظم بكايي
شاخ درآوردن ندارد. جماعت را مي بيني كه پابرهنه و سياهپوش، دنبال استكان و نعلبكي هستند؛ يا سر اين كه كي اول برود زير علم، چانه مي زنند. آن قدر آدم پايه هست كه هيچ كاري رو زمين نمي ماند. ديگر تعجب نمي كني وقتي مي بيني آن پسر پرروي سر چهارراه، آقا سبيلو بداخلاقه، پيرزن غرغروي كوچه، و بقيه، همه دستشان بند يك كاري است. اين راز محرم است.
شما هم همة  اين ها را مي دانيد و چشم و گوشتان از بچگي، اين ها را ديده. حالا هم كه بزرگ شده ايد، دست به كار مي شويد. راه انداختن يك هيأت جمع  و جور، كار سختي نيست.

چطوري يك هيأت جمع و جور راه بيندازيم؟
لازم نيست خرج زيادي بكنيد. لااقل نه آن قدر زياد كه فكرش را مي كنيد. كافي است چند نفري دور هم جمع شويد و يك هيأت جمع و جور راه بيندازيد. همت اگر داشته باشيد، همه چيز حل است. فقط مي ماند يك سري جزئيات بي اهميت كه توي 3 صفحة بعد مي خوانيد. (راستي! قيمت ها همه به تومان است)
023895.jpg
023880.jpg
023907.jpg
023898.jpg

چند برش تاريخي
۱۴ قرن عزاداري
اولين جلسات عزا كه زيربناي هيأت هاي فعلي است، بعد از شهادت امام حسين شكل گرفت، ولي به دليل فشار حاكمان وقت، به صورت پنهاني برگزار مي شد.
در قرن چهارم، اولين حكومت شيعه در ايران روي كار آمد و آل بويه عزاداري علني براي شهداي كربلا را آزاد كردند. در سال 353 هجري، معزالدوله آل بويه كه بغداد پايتخت بني عباس را در اختيار داشت، روز عاشورا را در اين شهر، تعطيل عمومي اعلام كرد و دسته هاي عزاداري در اين شهر به راه افتادند.
در اوايل قرن دهم، اسماعيل صفوي، تشيع را مذهب رسمي اعلام كرد. اين كار او باعث شد عزاداري علاوه بر جنبة علني، حالت حكومتي هم پيدا كند.
در زمان قاجاريه، مجالس عزا، گسترش يافت؛ طوري كه در اوايل حكومت ناصرالدين شاه، تهران 150 هزار نفري، 54 تكية ثابت داشت.
در سال 1248 شمسي، به دستور او تكية دولت با ظرفيت 20 هزار نفر و با 150 هزار تومان ساخته شد. اين تكيه كه در جنوب كاخ گلستان قرار داشت، به دستور رضاخان خراب شد.
هيأت ها به غير از كارهاي متداول مثل سينه زني، روضه خواني، و دسته گرداني، كارهاي جالب ديگري هم مي كردند؛ مثل كمك به ساخت و گسترش سيستم آب رساني و لوله كشي آب به ياد تشنگي اهل بيت.
چون از هر قشر و سن و قوميتي در برپايي هيأت هاي گوناگون نقش دارند، بنابراين، اسامي هيأت ها خيلي متنوع است. يك سري نام شهر يا محله اي را كه در آن زندگي مي كرده اند (يا مي كنند) انتخاب مي كنند، مثل آذربايجاني هاي مقيم مركز، تهراني هاي مشهد، كربلايي ها و... بعضي هيأت ها هم به صورت صنفي تشكيل شده اند، مثل كفاش ها، بزازها، خياط ها و... برخي ديگر هم به سن و سال افراد اشاره دارند، مثل نوجوانان قنات آباد و...
در هيأت هاي قديمي، مسؤوليت ها از پدر به پسر منتقل مي شود و حتي نام هاي فاميلي افراد هم اين مسؤوليت ها را نشان مي دهد، مثلا رزاقي نام فاميل كساني است كه در آشپزخانه كار مي كنند. يا همين احسان ناظم بكايي خودمان، در حقيقت، ناظم البكا يا مسؤول برقراري نظم و دسته گرداني بوده!... نخنديد، شوخي نمي كنيم!

يك هيأت خيلي جديد
عاشوراي 2005
ساختارشكني، آن هم در يك مراسم مذهبي كه سال هاست با سبك و سياق خاصي برگزار مي شود، كار جسورانه  اي است. مخصوصا اگر قرار باشد اين اتفاق در اصفهان، يكي از مذهبي ترين شهرهاي ايران بيفتد. ولي ظاهرا يك جمع پر شر و شور از دانشجوها و طلبه هاي اصفهاني، به اندازة كافي جسور بودند و سال 77، هيأت جديدي راه انداختند به اسم عاشورائيان. اين هيأت، حالا از بزرگ ترين هيأت هاي اصفهان است.
بچه هاي عاشورائيان، از چهار عنصر تبليغات، رنگ و نور و صدا به بهترين نحو استفاده كردند تا در عرض كمتر از هفت سال به سمبل نوآوري در عرصة عزاداري تبديل شوند. وقتي مراسمي دارند، پوستر برنامه ها را در سطح شهر اصفهان پخش مي كنند، براي اعضا هم با پست، دعوت نامه مي فرستند. ولي تبليغاتشان به اين ها محدود نمي شود. تيزر، تبليغاتي مراسم شان از شبكه سوم و شبكه اصفهان پخش مي شود. كافي است يكي از تيزرهايشان را ببينيد تا به خوش ذوقي تيم هنري شان پي ببريد. عاشورائيان، حساب ويژه اي روي دبيرستاني ها باز كرده اند. از طريق مدارس برايشان دعوت نامه ارسال مي كنند. در اغلب هيأت هاي مذهبي، رنگ سياه، رنگ غالب است، اما در برنامه هاي عاشورائيان، رنگ ها از در و ديوار بالا مي روند.
سيستم صوتي عاشورائيان هم يك سيستم حرفه اي است با باندهاي صوتي. باندها طوري تنظيم مي شوند كه كل مجموعه در بهترين حالت پوشش داده شود.
چيزي كه بيشتر از همه، عاشورائيان را متمايز مي كند، نحوه اجراي برنامه هاي آن هاست. بعد از يك سخنراني كوتاه، حدود 7 دقيقه، نمايش سايه ها انجام مي شود. توي اين نمايش، قطعاتي از آهنگ هاي عليرضا  عصار پخش مي شود. فكرش را بكنيد، موسيقي پاپ وسط يك برنامة عزاداري! مداحي هم در اين هيأت، جور ديگري است. مسؤولان برپايي اين مراسم از سبك قديمي كه سيستم صوتي و ميكروفن نبود، استفاده كرده اند. يك مداح جوان با يك سويشرت ساده روي سكويي وسط جمعيت مي ايستد و بقيه با او همراهي مي  كنند. عاشورائيان از كليپ هاي تصويري هم استفاده مي كنند.
بعد از پايان مراسم هم نشرية روزانه اي بين عزادارها توزيع مي شود به نام يك، دو، سه كه چهار صفحه اي است و در دو رنگ سياه و قرمز به چاپ مي رسد. فعلا سه سال است كه اين نشريه راه افتاده. حدود 200 تايي هم خبرنگار دارد. به غير از اين، سايت عاشورائيان هم هست؛ با آدرس سر راست www.123-a.com كه مي توانيد حسابي تويش چرخ بزنيد.
مطمئنا برنامه هاي عاشورائيان، حالا حالاها جاي كار دارد. ولي همين، خودش بدجور ماية دلگرمي است. همين كه توي يك شهر قديمي، يك سري دانشجو و طلبة پرشر و شور پيدا مي شوند و مي نشينند دور هم و به اين فكر مي كنند كه عزاداري امام حسين توي اين زندگي جديدي كه داريم، چه شكلي بايد باشد.

بستة پيشنهادي همشهري جوان
يك هيأت 50 متري
قبل از اين كه وارد عدد و رقم بشويم و هزينة يك هيأت متوسط را برآورد كنيم، بايد بدانيم خيلي از اين موارد، خودش جور ميشود. همه با هم كمك مي كنيم و هرچي در خانه داريم، مي آوريم و حسينيه را علم مي كنيم. حالا فرض مي كنيم، مي خواهيم يك حسينيه بسازيم با ابعاد 10*۵ متر با ارتفاع 3 متر، در كنار خيابان يا در يك فضاي كاملا باز كه يك طرفش ديوار است. بفرماييد؛ اين هم بستة پيشنهادي همشهري جوان!
023901.jpg
023904.jpg

چطوري يك دسته راه بيندازيم؟
023886.jpg
023832.jpg
023931.jpg
023877.jpg
احسان ناظم بكايي
هر موقع سال كه سر و صدا بكني، همه اعتراض مي كنند. ولي اين چند شب، وقتي روي طبل و سنج مي  زني و توي كوچه راه مي افتي، حتي پيرمرد غُرغروي سركوچه هم كه سابقة طولاني اي در پاره كردن توپ هاي دولاية بچه ها دارد، روي سكوي كنارخانه اش مي نشيند و با اين سر و صدا گريه مي كند.
اين شب ها حتي آن دسته هاي پنج شش نفرة بچه گانه كه فقط طبل و سنج دارند، دل آدم را مي لرزاند. اگر مي خواهيد يكي راه بيندازيد، اول اين نكته ها را بخوانيد.

داستان يك هيأت 126 ساله
ميراث حاج مرزوق
فكرش را بكنيد! يك عده زمان ناصرالدين شاه، دورهم جمع بشوند و هيأتي را درست كنند كه تا الان بدون وقفه، برنامه دارد و جلساتش منظم و به طور هفتگي اجرا مي شود.
خب، 126 سال پيش، پارچه فروشي هاي بازار تهران، همچين كاري كردند. آن ها بعد از چند سال مقدمه چيني، هيأت خودشان را به اسم هيأت جان نثاران حسيني صنف بزاز تهران را انداختند. محل هيأت هم مسجد ميرزا موسي، نزديك مسجد جامع بازار بود.
براي اين كه مداحي و سينه زني هيأت از همان ابتدا، اصيل باشد، طلبه اي از كربلا به نام حاج مرزوق وارد جمع هيأتي ها شد.
تلاش او براي اين كه اين مراسم با سنگيني انجام شود، مؤثر بود؛ طوري كه الان هم نوع سينه زني و نوحه خواني به همان سبك قديمي اي انجام مي شود كه او راه انداخت. دستة بزازها بعد از سينه زني، با پاي برهنه و به صورت دو، در حالي كه به سر و سينه مي كوبند، از حسينيه خارج مي شوند و هروله كنان به سمت بازار مي روند. در بازار، سينه زنان از بازار بزرگ و امام زاده زيد و پاچنار عبور مي كنند و به حسينيه بر مي گردند.
بزازها در كنار حسينيه اي كه در تهران داشتند، همراه با تعداد ديگري از بازاري ها در كربلا هم حسينيه اي ساختند و در آن جا هم عزاداري انجام مي دادند. اصلا مي گويند حالت خاص دستة بزازها، يادگار آن زمان است.
اين حالت خاص دسته گرداني، شبيه مراسمي است كه هنوز هم در عاشورا در بين الحرمين انجام مي شود.
در زمان رضا شاه، با ممنوع شدن عزاداري و دسته گرداني،  حسينيه به ظاهر تعطيل شد. ولي جلسات به طور مخفي و شبانه در خانة اعضاي هيأت شروع مي شد و تا نزديكي هاي صبح ادامه داشت. صبح هم براي اين كه مأموران حكومتي متوجه نشوند، افراد به صورت تك تك و تدريجي از خانه خارج مي شدند.
روحاني هيأت هم بعد از پايان مراسم، عبا و عمامة خود را در بقچه اي مي پيچيد و با لباس عادي از مجلس خارج مي شد.
كار جالب ديگري كه مي كردند، اين بود كه چون نمي توانستند سردرخانه اي را كه جلسه در آن برگزار مي شد، پرچم بكوبند، بلندقدترين مرد هيأت مي رفت سركوچه مي ايستاد تا هم نقش نشانة هيأت را بازي كند و هم عزادارها را راهنمايي كند. برخلاف بعضي هيأت ها كه نسبت به ورود تكنولوژي جديد مثل بلندگو و برق مقاومت نشان مي دادند و ترجيح مي دادند بانگ صدايشان طنين انداز شود، بزازها (كه متحول بودند) به تدريج، اين تكنولوژي ها را زودتر در خانه هاي خود استفاده كردند و خيلي سريع، سيستم هاي جديد را جايگزين كردند. بعد از رضاشاه، فعاليت هاي مذهبي دوباره آزاد شد. در اين سال ها. براي اين كه عزادارها علاوه بر شنيدن روضه، شاهد صحنه هايي از واقعه باشند، در حياط حسينيه، تعزيه را به صورت صامت اجرا مي كردند. هر روز هم متعلق به يكي از شهداي كربلا بود. مثلا روز هفتم، قاسم؛ روز هشتم، علي اكبر؛ و روز نهم، حضرت عباس. در اين روز، همزمان با مراسم روضه خواني، شبيه اين افراد، سوار بر اسب سفيد وارد حياط مي شد و با اشقيا كه با لباس هاي قرمز بر اسب نشسته بودند،  به جنگ مي پرداخت. با شهادت آن ها هم سينه زني و بر سر و سينه كوبيدن به اوج مي رسيد. اين ماجرا تا 20 سال پيش  هم ادامه داشت.
در اواخر زمان شاه، عراق تعداد زيادي از ايراني ها را اخراج كرد و حسينيه هايشان را خراب كرد. با اين كار، بزازهاي زيادي به كشور برگشتند و حسينية آن ها هم تخريب شد.
اين اتفاق باعث شد تا تمام اعضاي هيأت در تهران ماندگار شوند و اين مجموعه را گسترش بدهند؛ طوري كه حدود 20 سال است اين هيأت، داراي ساختمان بزرگ و سه طبقه اي شده كه طبقة زيرين آن، يكي از بزرگ ترين آشپزخانه هاي شهر را دارد كه مي تواند در يك وعده، پنج هزار نفر را اطعام كند.
در كنار اين ها، دوشنبه شب ها، جلسات هفتگي هيأت به صورت دوره اي در خانة اعضا برپا مي شود. اين جلسات، بعد از نماز مغرب و عشا است و يك ساعت و نيم بعد هم تمام مي شود.
همين الان در هيأت بزازها، سه نسل در كنار هم به عزاداري مشغول اند؛ پدر، پسر، نوه. هنوز هم به همان شيوة قديمي دم مي گيرند و دور 8 ستون وسط حسينيه مي چرخند و در دو دستة جدا سينه زني مي كنند.
دستة جلو فرياد مي زند: امشبي را شه دين در حرمش مهمان است، مكن اي صبح طلوع
و بعد عقبي ها درست مثل نياكانشان جواب مي دهند: صبح فردا بدنش زير سم اسبان است، مكن اي صبح طلوع .

بستة پيشنهادي همشهري جوان
يك دسته 100 نفري
023883.jpg

فهرست
نامه به سردبير
نامه ها‎/ فهرست
سينما تلويزيون
كي زبان برره اي را در وكرده؟
بالاخره شروع شد
رويدادهفته
گوي طلايي تمشك طلايي
ورزشي
عواقب آويزون بازي
رسيدگي مي كنيم
رويدادهفته
يادتان بخير دست هاي سحرآميز
لبخند مي زد و ما را به بهشت مي برد
هفت روزي كه او را اسطوره كرد
توي ترافيك تهران كيف مي كنم!
داستان از يك جايي آب مي خورد
پنج سال پيش يك روز سرد
محبوب العلما!
تورجام جهاني منتظر ماهي هاي درشت!
اگر مسافران ايراني از آلمان برنگردند
سفر بي بازگشت به ژاپن
ارائه خدمات اجباري و رسوايي در پاراگوئه
اجتماعي
بهترين سپاس در مقابل يك نعمت، بخشش آن است
زندگي
شما بايد جواب بدهيد
جاده هاي ركورددار
رويدادهفته
سينما
آقاي جشنواره با استعداد
مردي كه جشنواره نمي  دانست
ستارة امسال كيست؟
شهر فرنگ
هفت فرمان تئاتري
سال غايبان
ببخشيـد،ديگر از شما بدم نمي آيد
كدام نمايش ها را ببينيم؟
دانش
مأموران ما در مريخ
تنها اميد ايران، جوانان آن هستند
روزها
تركيبي از شور و خويشتن داري
خواهرمرگ دختر آفتاب
توريست ها مي روند در تاج محل مي ميرند
رويدادها
هنر روز
يك فانوس دريايي در دل كوير
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  روزها  |
|  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |
|   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |