|
دعوت به مراسم گردن زني
محمدرضا كاتب در سومين رمانش توانسته به نقطه تعادلي بين ارزش داستاني هيس و فرم گرايي پستي برسد
|
|
|
طرح : محمدرضا دوست محمدي
در اين رمان برعكس كتاب هاي هيس و هستي تم اصلي و محوري داستان خود خشونت است
احسان رضايي
سليقه چيز مهمي است، به خصوص در ادبيات. معيارهاي فني و تكنيكي هر چقدر هم كه دقيق باشند، باز ملاك سليقه، جدي ترين ملاك است. نشانه اش هم همين كه در داوري ها و جوايز مختلف ادبي، كارهاي مختلفي به عنوان اثر برگزيده يا تحسين شده معرفي مي شوند. شايد بهترين روش براي شناخت يك اثر خوب، مراجعه به اين نتايج متفاوت و انتخاب اثري است كه از سوي چند سليقة مختلف انتخاب شده باشد. وقت تقصير ، رمان جديد محمدرضا كاتب از تحسين شده ترين كارهاي امسال بود. وقت تقصير بعد از تحسين شدن در جوايز گلشيري و منتقدان مطبوعات، به عنوان رمان برگزيدة جايزه يلدا هم انتخاب شد.
سيماي مرد هنرمند در جواني
محمدرضا كاتب، پسر بااستعداد ادبيات دهه هفتاد است. او متولد 1345 است. كار نويسندگي را خيلي زود و در سنين نوجواني آغاز كرد. اولين كارهايش در كيهان بچه ها منتشر شد و نخستين كتاب هايش طنز بودند. مانند اكثر نويسندگان بعد از انقلاب تربيت كارگاهي دارد. او نخستين آثار خود را در جمع داستان نويسان مسجد جوادالائمه (ع) نوشت و از جوان ترين اعضاي اين حلقة موسوم به نويسندگان انقلابي به حساب مي آيد. در دانشكدة صدا و سيما تحصيل كرده است. كتاب زياد مي خواند و برخلاف داستان هاي جديدش خودش آدم بسيار شوخ طبع و خوشرويي است. معمولا لبخند به لب دارد. از مصاحبه گريزان است و آن طور كه دوستانش مي گويند در مواجهه با رسانه ها خيلي خجالتي مي شود. تربيت كارگاهي اش باعث شده كه به راحتي تن به چاپ كتاب ندهد. با اين حال، از اكثر همدوره هايش پركارتر است. فقط در دهة 60 ، نه كتاب منتشر كرد. موضوع اصلي كتاب ها، جنگ و مخاطب عمدة آن ها كودكان بودند. كتاب هاي بعدي اش دست ها پشت گردن ، فقط به زمين نگاه كن (منتخب دومين دورة كتاب سال دفاع مقدس در سال 73)، يك حرف قشنگ تر بزن و دوشنبه هاي آبي ماه بود. اين آخري، سكويي بود براي نگارش رمان تحسين شدة هيس در سال 78 (كه جايزة برترين رمان سال منتقدان و نويسندگان مطبوعات را برد).
كاتب نويسندة گوشه گيري است. خيلي در محافل و جمع هاي ادبي ديده نمي شود. و در پاسخ به خبرنگاران، هميشه يك جمله را تكرار مي كند: مشغول چكش كاري رمان جديدي هستم. كاتب علاوه بر نويسندگي، فيلم مستند هم مي سازد. فيلم نامه هم مي نويسد. معروف ترين كار سينمايي او، همكاري با بهمن قبادي در نگارش فيلم نامة لاك پشت ها پرواز مي كنند است. شخصيت سَتِلايت در اين فيلم كار اوست. در جشنوارة فيلم كودك امسال هم از فيلم نامة فيلم سرخي سيب كال كه كار مشترك كاتب و محمدعلي طالبي است، تقدير شد.
آرامش در حضور ديگران
با انتشار رمان هيس و بعد از آن پستي ، كاتب گرايش خود به ادبيات مدرن و تسلط خود بر اين فرم را به نمايش گذاشت. با اين رمان ها چهرة واقعي محمدرضا كاتب در حوزة ادبيات داستاني مشخص شد. او نويسنده اي است كه با روايت پيچيده و به شدت خشن، تصويري صريح از انسان امروز را به نمايش مي گذارد. به همين دليل است كه رمان هاي كاتب خواننده را شوكه مي كند. هيس درباره هوس است و پستي درباره تضادهاي وجود آدمي. كاتب در پستي فرم روايتش را گسترش مي دهد و با چند داستان پراكنده كه به نحوي به هم مرتبط مي شوند، آن خط اصلي داستاني هيس را كنار مي گذارد و مدرن ترين كار داستاني ادبيات ايران را تجربه مي كند. كارهاي كاتب كه در مدرن بودن هيچ كم از آثار مارگرت دوراس و آلن رب گريه ندارد، در تلخي و تيرگي يادآور ادبيات آمريكاي لاتين است. او در پستي جامعه و انسان هايي را به تصوير مي كشد كه از خشونت ابايي ندارند و به مردن و يا كشته شدن خيلي فكر مي كنند. البته نداشتن خط مستقيم داستاني باعث شد كه اين رمان چندان با استقبال مواجه نشود. كاتب در سومين رمانش اما توانست به نقطة تعادلي بين موضوع واحد داستاني هيس و فرم گرايي پستي برسد. در اين رمان برعكس پستي ، ما با موضوع داستاني روبه رو هستيم، يعني تم اصلي و محوري داستان، خود را به كليت اثر تحميل مي كند. تم اصلي اين داستان، اين بار خود خشونت است.
من مرگ را سرودي كردم
داستان وقت تقصير (برخلاف هيس و پستي ) در سال هايي دورتر مي گذرد و آدم ها تا حدودي ته رنگ تاريخي دارند. در زماني نه چندان دور (كه به عهد ناصري مي خورد) در شهري بي دركجا، كارگزاران حكومتي، شكنجه و اعدام متهمان را به موضوعي براي معامله تبديل كرده اند. آن ها محكومان را از دولت مي خرند و برايشان قيمت تعيين مي كنند. در رقابت خانواده هاي متهم و شاكي، مأموران درخواست هر طرفي را كه پول بيشتري بپردازد، قبول مي كنند. شاكيان پول مي دهند تا متهم فجيع تر و زجرآورتر به قتل برسد و خانوادة متهمان هم پول مي دهند تا يا آزادي متهم را بخرند يا اين كه حداقل سريع تر كشته شود و كمتر زجر بكشد. اين روند با وضعيت مردي به نام ابرو گره مي خورد كه به جرم ياغي گري و خروج عليه حكومت دستگير شده و حالا منتظر نحوة مردن خود است. او هيچ حرفي نمي زند و روزگارش را به انتظار چگونه مردن و چطور زجر كشيدن خود مي گــذراند. رفــتار سايــر شخصيت هاي داستان هم حول زجر و مرگ او تعريف مي شود. خانواده اش به دنبال رهايي او هستند، شاكي ها به دنبال بيشتر زجر كشيدنش، و مأموران هم مدام در اين فكرند كه بيشتر بازارگرمي كنند. از نظر زماني داستان تنها در چند روز اتفاق مي افتد، اما خرده روايت هاي فراوان و حاشيه هاي متعدد كتاب كه به گذشته و آيندة شخصيت ها مي پردازد، آن را به اثري چندلايه و پيچيده تبديل كرده است. كاتب در اين اثر سعي در شكافتن روحيات و خلقيات افراد مختلف در مواجهه با خشونت، آن هم اصلي ترين جلوة خشونت يعني مرگ، دارد. در وقت تقصير حداقل چهار مرگ فجيع توصيف شده ولي مهم تر از خود اتفاق، واكنش آدم هاي حاضر در صحنه، نسبت به اين اتفاق است. اين رمان، هر چند فضايي كاملا ايراني دارد، ولي در خشونت و سردي هيچ كم از كارهاي آمريكاي لاتين ندارد.
|