- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۵۳ - شنبه ۲۴ دي ۱۳۸۴ - - Jan 14, 2006
docharkhe
اين مصاحبه چگونه در دوماه داغ و داغ تر شد؟
وقايع نگاري يك جنجال
023394.jpg
023400.jpg
احسان ناظم بكايي

چهارشنبه 4 آبان
پرونده برره شكل مي گيرد

شب هاي برره گرفته است و تلفات مي دهد! قرار مي شود يك موضوع ويژة شش صفحه اي دربارة برره برويم. با ابوالفضل زرويي نصرآباد مصاحبه مي كنيم. او از كار خوشش آمده. هر چند به نظر مي آيد به دليل مشغلة زياد، مشتري پروپا قرص برره نيست؛ چون جواب هايش كلي است. صالح علاءهم خيلي مديري را تحويل مي گيرد و به او لقب آرش كمانگير مي دهد. چند تا اظهار نظر و بخشي از بيانية سازندگان برره در دفاع از خودشان هم، بخشي ديگر از اين موضوع ويژه است. ولي بدنة اصلي پرونده، مصاحبه امير قادري با داريوش كاردان است. مصاحبه اي كه به دليل كمبود جا و طولاني بودن، مقداري از آن حذف مي شود، ولي پتانسيل جنجال درست كردن را دارد.

شنبه 14 آبان
مجله با روي جلد مهران مديري منتشر مي شود

تقريبا مطمئن هستيم كه اين شماره حسابي مي تركاند، با موضوع ويژه و عكس روي جلد مهران مديري كه با همكاري خود مديري و عكاسي از او شكل گرفت. و البته با مصاحبة كاردان... كارداني كه حسابي شاكي بود:
دو قسمت از شب هاي برره را كه ديدم گفتم اين برنامه ادامه پيدا نمي كند. من اين سريال را اصلا يك برنامة تلويزيوني به حساب نمي آوردم، مثل يك برنامه رو حوضي براي عروسي است. اين چه ديالوگي است: من نخود مي خورم تا نفخ كنم و عشق را از خودم دروكنم اصلا احتياجي به اين كارها نيست. از اين راحت تر هم مي شود مردم را خنداند. ناسزا هم بگوييد مردم مي خندند. يك پيرمرد شصت ساله به آن يكي مي گويد جيگر(!) در بدترين دوره هاي ابتذال سينما و تلويزيون هم با چنين موردي برخورد نكرده ام. آقا اگر اين حرف ها آزاد است، بگوييد تا ما هم بزنيم.

يك شنبه 15 آبان
كاردان شاكي است

زنگ مي زنيم به كاردان تا اين شماره را برايش بفرستيم، حسابي شاكي است كه چرا مجله را زودتر برايش نفرستاده ايم. فكر مي كند هفتة پيش مصاحبه چاپ شده. آخر از ديروز تا حالا كلي با او تماس گرفته اند و دربارة اين مصاحبه گفته اند! توضيح مي دهيم كه ديروز، مجله، چاپ شده است!

شنبه 21 آبان
خوانندگان عليه كاردان موضع مي گيرند (1)

خواننده هاي مجله نسبت به پروندة برره كلي واكنش نشان داده اند و همه هم عليه مصاحبة كاردان موضع گرفته اند.
سلمان عابديني: آقاي كاردان عزيز! طنز شما را مردم نمي پسندند، طنز شما براي يك دهة پيش خوب بود، نه الان. طنز شما نوعش قديمي است و اين طنز روايتش قديمي است. شما موقعيت شناس نيستيد.شما به هر روشي متوسل مي شويد تا مردم را بخندانيد.
بهشيد: يك نوع حسادت آشكار ديده مي شود. وقتي كسي مثل آقاي كاردان با توجه به مصاحبه هاي قبلي خود و اظهار فضل خود دربارة اين نوع برنامه سازي و كارهاي مهران مديري، برنامه اي مثل شبكه 5/3 مي سازد، مسلما واضح است كه بايد چنين مصاحبه اي را هم انجام دهد. شما كار خوبي كرديد كه با چاپ اين مصاحبه به همه نشان داديد كه يك چنين كساني هم هستند كه فهم درستي از برنامه سازي طنز ندارند و به خود اجازه مي دهند كه نقد هم انجام بدهند.
حتي شنيده مي شود خود عوامل برره هم در فكر هستند با خلق شخصيتي شبيه خرناس، اين مصاحبه را تلافي كنند.

شنبه 28 آبان
خوانندگان عليه كاردان موضع مي گيرند(2)

دو هفته مي گذرد، ولي هم چنان نظرهاي مخاطبان مي رسد.
جمشيدي: خود آقاي كاردان از كجا شروع كرده اند؟ حالا فكر كرده اند خيلي موفق هستند با آن برنامه اي كه چند تا دانشجو هم مي توانستند آن را تنظيم كنند؟
مهدي س: آقاي كاردان، فقط لطف كرده و در صحبت هايشان مستقيما به آقاي مديري فحش نداده  بودند.

چهارشنبه 23 آذر
كاردان همان حرف ها را تكرار مي كند

يك ماهي از چاپ مصاحبة كاردان و حرف و حديثهايش مي گذرد. در اين مدت شب هاي برره آن قدر گرفته است كه صف بندي  مخالفان و موافقان به مجلس و ساير اركان حكومتي هم كشيده شده. هفته   نامة سينما در شمارة امروز خود با داريوش كاردان مصاحبه مي كند، مصاحبه اي با تيتر من مرد برنامه هاي نود شبي نيستم. كاردان همان حرف هاي مصاحبه با ما را يك جور ديگر تكرار مي كند:
البته زماني هم بوده است كه من هم، پاي برنامه هاي مهران مديري نشسته ام و از ديدن آن خنديده ام ولي در كل عطايش را به لقايش مي بخشم. هنگامي كه با من صحبت مي كردند مي گفتند مهران مديري با استعداد است ولي او مثل ژياني است كه ده تن بار به رويش گذاشته اند و پس از مدتي به پت پت مي افتد.
ادب از كه آموختي از بي ادبان هم حدي دارد. دروغ گويي نشان مي دهند، لهجه اي را مسخره مي كنند. هيچ  كس نمي پرسد اصطلاحاتي مثل شل وزني، دروكني يا ادرار در كوزه مي ريزند از كجا آمده است. پاچه  خواري ترجمة مؤدبانة كدام كلمه نامؤدبي است، اگر آزاد است به من هم بگوييد تا در برنامه ام نشان بدهم.

دوشنبه 12 دي
مصاحبه دوباره جنجالي مي شود

بعد از حدود دو ماه، گردانندگان سايت انتخاب، تازه اين مصاحبه را كشف مي كنند! در بخش نظرات بينندگان اين سايت هم، مخاطبان حسابي كاردان را نواخته اند.
ناصر كارآمد: واقعا ناراحت كننده است كه يك فردي مثل مديري با اين استعداد در طنز توسط يك نفر كه كوچك ترين استعدادي در اين زمينه ندارد به باد انتقاد گرفته شود.
جواد حاجي آقا: وقتي شما با لباس عربي مي رقصيديد وكلينتون پيت حلبي مي خوانديد، كپي برابر با اصل ابتذال را به نمايش در  مي آوريد. اداي مهدي فخيم زاده را در آوردن، حركات و خنده هاي ملك مطيعي در تبليغات شنگول ماكارون، تبليغات شنگولان دانش و ... نوعي ابتذال است. آقاي كاردان، خودشكن؛ آينه شكستن خطاست.
محمد: آقاي كاردان فكر مي كنند، تيپ استاد خرناس جالب است؟ آيا مردم بايد به اين تيپ بخندند يا حرف هايش را متفكرانه و روشنفكرانه، مورد تجزيه و تحليل قرار بدهند؟
پگاه: شما لطفا به جاي اين كه نگران به پايان رسيدن دورة طنز مديري باشيد، فكري به حال 5/3 بكنيد كه مردم ايران آن را حتي درحد يك برنامة نوجوان هم به شمار نمي آورند.
به غير از اين بازتاب ها، يكي از طنزنويس هاي شناخته شده و از نويسندگان سابق نشريات هم در جواب كاردان نوشت:
به نظر من كاردان يا مردم را نمي شناسند يا اميدوار است مردم ايران هماني باشند كه او فكر مي كند، نه هماني كه هستند. من بسياري از برنامه هاي كاردان را ديده ام و سليقة او را مي شناسم، در بهترين حالت هم خودش مي داند كه حتي اگر در كمال آزادي هم برنامة تلويزيوني بسازد، قادر به ساختن طنز موفق تلويزيوني نيست. مردم دوست دارند شب ، نيم ساعت بخندند. شب هاي برره بهترين پاسخ مديري و سازندگان به اين نياز است. لطفا اگر بلديد كار بهتري بكنيد. اگر بلد نيستيد، بگذاريد مردم حالشان را بكنند.

سه شنبه 13 دي
كاردان حرف هايش را پس نمي گيرد

خبرگزاري انتخاب خبري را با اين تيتر منتشر مي كند: كاردان؛ حرف هايم را در مورد شب هاي برره پس نمي گيرم. اگر دقيقا متن مصاحبه ام با اين نشريه بر روي سايت شما آمده است، بايد بگويم نظر من همان است و عوض نشده است. پيمان قاسم خاني بالاخره به حرف مي آيد و مي گويد: آقاي كاردان پيشكسوت هستند و نظرشان براي ما محترم است. ما احترام ايشان را نگه مي داريم و اميدواريم بتوانيم كارهاي بهتري ارائه بدهيم، تا نظر موافق همه را جلب كنيم. يكي از جذابيت هاي ايشان، زبان تند و تيزشان است و همين چيز هاست كه آقاي كاردان را دوست داشتني مي كند. به نظر من، مقولة هنر و طنز سليقه  اي است و نمي توان به كسي ايراد گرفت كه چرا از كاري خوشش نيامده  است.

چهارشنبه 14 دي
واكنش ها ادامه دارد

روزنامة باني فيلم كه انگار تازه دو زاري اش افتاده در صفحة اول تيتر مي زند: تازه ترين واكنش ها به سريال شب هاي برره بعد در توضيح آن در صفحة ده، بخش هايي از حرف هاي كاردان را كه در خروجي سايت انتخاب قرار گرفته، بدون ذكر منبع اصلي مصاحبه، چاپ كرده است. انعكاس اين مصاحبه در بقيه جاها هم ادامه دارد. تلفن همراه كاردان همچنان خاموش است.

كاردان عليه برره همه عليه خرناس
يك سايت اينترنتي با گذاشتن متن مصاحبه دو ماه پيش ما با كاردان جنجال تازه اي را درباره برره به راه انداخت
023439.jpg
اسكناس هاي برره اي در خيابان ها خريد و فروش مي شود. زوج طغرل و دوبرره، حسابي گل كرده اند. مهران مديري مي گويد كه برره بيشتر از۹۰ قسمت نخواهد بود. پخش همزمان برره از شبكة جام جم ادامه دارد. سيامك انصاري مهمان شبكة جام جم است. پيام هاي تقدير و تشكر از برره اي ها از نقاط مختلف دنيا به سوي او سرازير مي شود. او مي گويد احتمالا پخش برره تا عيد ادامه خواهد داشت. شعر گفتن به سبك بگوري رايج شده. مردم براي گفتن مشكلاتشان به راديو زنگ مي زنند، ولي به زبان برره اي حرف مي زنند و شعر برره اي مي خوانند. مجري هم به برره اي به آن ها پاسخ مي دهد. خبرگزاري رويترز هم برره را سوژه خبري خود قرار داده. ولي ديگر از كارشناسان و متخصصان و منتقدان دلسوز و غير دلسوز چندان خبري نيست و به برره حمله نمي كنند و يا از آن دفاع نمي كنند.
ولي كمي صبر كنيد. انگار دوباره وضعيت قرمز است. سايت انتخاب از حملة شديد اللحن كاردان به برره اي ها خبر مي دهد. يعني كاردان دوباره عليه برره حرف زده؟ بقية سايت ها هم از تهاجم كاردان به برره مي گويند و كار به روزنامه ها هم كشيده مي شود. ولي حرف هايش چقدر آشناست: همين آقاي مهران مديري. ايشان سال هاست كه برنامه دارند. با لطايف الحيل مردم را خنداندند. آدم، دور خودشان جمع كردند. ولي بالاخره يك جا تقش درمي آيد... بابا اين كه همان مصاحبه دو ماه پيش ماست! مگر تا الان خواب بوده اند؟ يعني توي اين بنگاه هاي خبرپراكني چيزي به نام به روز بودن اهميت ندارد؟ يعني كسي تو اين سايت ها نيست كه فرق بين سؤال و جواب را بداند و حرف هاي مصاحبه كننده (امير قادري) را به عنوان نظرات مصاحبه شونده (كاردان) به خورد ملت ندهد؟ باز هم به معرفت سايت انتخاب كه حداقل يك بار از همشهري جوان در مصاحبه اش نام برده. بقيه يا اصلا اسمي نبرده اند و يا عبارتي در اين مايه ها آورده اند: كاردان كه با يك نشريه سينمايي (!)گفت و گو كرده، ادامه مي دهد... خودشان هم حسابي شلوغ كرده اند. همة اين ها هم به خاطر يك خبر بيات مال دو ماه پيش!

محبوب هاي عوضي
محمد جباري
خوانندگان سايت هاي انعكاس دهنده مصاحبه كاردان هم مثل خوانندگان مجلة خودمان، از خجالت كاردان درآمده اند و در دفاع از مديري و برره هر چه خواسته اند بار كاردان كرده اند. يادتان كه هست؟ چند تا از اين واكنش ها را در چند شماره مجله خوانديد. هركسي سعي كرده بود يك جوري از مهران مديري و برره در برابر حرف هاي كاردان دفاع كند. بيشتر هم از قانون سوم نيوتن استفاده كرده بودند و با حرف هايي به همان تند و تيزي و حتي آتشين تر به مقابله حرف هاي كاردان آمده بودند. به هر حال، حرف هاي كاردان از حد نقد منصفانه فراتر رفته بود و اين واكنش ها خيلي هم طبيعي بود. ولي چيزي كه آدم را به حيرت مي انداخت، شدت اين واكنش ها بود. از رك و صريح بودن اين واكنش ها (كه از ويژگي هاي جوان هاي همسن و سال خودمان به حساب مي آيد) و رعايت نكردن آداب ديرين بزرگ ترهايمان( يعني همان محافظه كاري ريشه دار قديمي) كه بگذريم، اين واكنش ها بيشتر آدم را به ياد دفاع جانانه از محبوب و معشوق در برابر دشمن مي انداخت. اعتراض (گيريم ناحق ) كاردان به برره و مديري و اين همه واكنش آتشين؟
يعني اين قدر محبوب و معشوق دور و برمان كم شده كه برره جاي خالي همه آن ها را پر كرده است؟يعني هيچ چيز اساسي تري پيدا نمي شود كه غيرت و رگ گردنمان را براي آن ها كنار بگذاريم؟يعني به هيچ چيز درست و حسابي ديگري در اين شهر درندشت توهين نمي شود كه همه براي دفاع از برره بسيج مي شوند؟
يكي از دوستان، چند سال اول دانشگاه به جاي سر كلاس رفتن بيشتر توي كانون تئاتر دانشگاه بود و به جاي درس خواندن، تئاتر كار مي كرد و تئاتر مي ديد و خلاصه، يك عشق خاك صحنه واقعي. تئاتر برايش شده بود يك محبوب اساسي زندگي. چيزي كه مي گفت بدون آن زندگي برايش ممكن نيست. كانون تئاتر دانشگاه هم برايش شده بود يك جور معبد براي ستايش هنر مقدس تئاتر . توي آن دو سه سال خيلي ها انتقادات تند و تيزي نسبت به كانون تئاتر و تئاتر داشتند. ولي او جانانه از تئاتر و كانون تئاتر دفاع مي كرد. از يك عاشق چيز ديگري هم انتظار نمي رفت. بايد حتي پاي همة بدي هاي محبوبش هم مي ايستاد و چشمش را به روي آن ها مي بست. در واقع چشمش اصلا آن ها را نمي ديد، فقط خوبي بود و خوبي. بعد از دو سه سال يك اتفاق، مدتي او را از تئاتر دور كرد و آن چيزي كه بايد اتفاق مي افتاد ، افتاد. از دور كه نگاه كرد ، ديگر تئاتر و كانون تئاتر همه اش زيبايي نبود. محبوبش بود ولي ديگر محبوب اساسي زندگي او نبود. چيز بزرگ تري جاي آن را گرفته بود.
دوران جواني است و آدرس هاي عوضي. دوران جواني است و گم شدن دركوچه پس كوچه ها.دوران جواني است و محبوب هاي عوضي.

دوبله يك ارتش مخفي است
صداي ماندگار، يعني منوچهر والي زاده، هنوز همان صداي ۴۰ سال پيش را دارد؛ صدايي كه اين روزها زياد مي شنويم
023445.jpg
دوبله يك چيز پنهاني است و همينش قشنگ است نبايد اين قدرپشت صحنة دوبله را پخش كرد
كاوه مظاهري- فاطمه عبدلي
اين  روزها تلويزيون و راديو را كه روشن مي كني، هر آن، ممكن است صداي منوچهر والي زاده را بشنوي كه دارد جاي يكي حرف مي زند. روز دوم فوريه (روز گراندهاگ)، JFK، جزيره، سريال مظنونين، بله آقاي وزير، و فيلم چهار برادر، فقط چند تا از كارهاي اخير او هستند. او اين روزها جاي خيلي از بازيگران مطرح دنيا مثل تام كروز، ويل اسميت، هريسون فورد و... حرف زده است. يك غروب پاييز، يك خانة نسبتا قديمي، طرف هاي اميرآباد، يك زندگي ساده و جمع و جور و يك خانوادة مهمان نواز. رفتيم سراغ والي زاده، چون صدايش را دوست داريم. رفتيم بپرسيم چرا تازگي ها جاي همه حرف مي زند؟ يك كم ازش شاكي بوديم كه چرا توي هر فيلم هندي و آمريكايي و اروپايي، صدايش هست. مي خواستيم بدانيم خودش از اين اوضاع، راضي است يا مجبور است كه آن قدر پركار باشد؟ خسته نمي شود؟ اين را باعث افت خودش نمي داند؟ والي زاده جوابمان را مي داد و ته  همه اش صحبت مي رسيد به اين جا كه عاشق دوبله است؛ به اين كه اگر باز هم به عقب برگردد، دوبله را شروع مي كند. همة حرف هايش بر مي گشت به حال و هواي لاله زار و آدم ها و تئاتر هاي قديم. از سركار استوار گفت تا لوك خوش شانس از اين كه اين دوبله هاي جديد كارتون ها چقدر بد است. از اين كه اسپارتاكوس را بهترين دوبله اش مي داند. ولي تا مي خواستيم برويم سراغ حرف خودمان كه چرا اين همه كار، باز هم يك جوري بحث را مي كشيد به علاقه اش و لذتي كه از دوبله مي برد و اين كه شايد گاهي مجبور است. (انگار كه يك پير كاركشته بخواهد به مريدانش حالي كند كه هنوز چيزي از زندگي نمي دانيد.) والي زاده با 65 سال سن آن قدر سروحال و جوان است كه همه اش مي ترسيم چشمش بزنيم. دوست داريم برايش دعا كنيم كه اوضاع كاري و زندگي اش هميشه همان طور باشد كه دوست دارد.
الان دوبلة يك فيلم چقدر طول مي كشد؟
صبح ساعت 9 شروع مي شود و تا 5 بعدازظهر، تمام مي شود. البته با آدم هاي حرفه اي، نه بچه هاي جديد.
قديم چقدر طول مي كشيد؟
حدود 10 روز.
فرقش چيه؟ فيلم، فيلم است ديگر!
قديم، فيلم ها آپارات و 35 ميلي متري بود. نوار VHS، آن زمان نبود. ما بايد حداقل 50 بار، فيلم ها را مي ديديم تا بتوانيم تمرين كنيم. تازه فيلم ها هم فيلم هاي ديگري بود. با الان فرق داشت.
استوديوها آن زمان، زيادتر بود. رقابت هم زياد بود.
واقعيت اش اين است كه نوارهاي ويديو كار را خراب كردند. مثلا الان عده اي درخانه شان مي نشينند و فيلم دوبله مي كنند. مثل همين كارتون هاي جديد.
قديم، مردم هر بازيگر را با صداي يك دوبلور مي شناختند. تا آخر هم همان دوبلور به جاي آن بازيگر صحبت مي كرد. چرا الان اين طوري نيست؟
آن موقع، دوبلورها احترام همديگر را داشتند. كار حرفه اي بود. واقعا جز ايرج دوستدار، كسي نمي توانست جاي جان وين و جري لوئيس صحبت كند. مثلا يك بار استوديو دماوند، يك فيلم از توني كورتيس آورد و به من گفت جايش حرف بزن. آن زمان، معمولا كاووس دوستدار كه توي استوديوي مولن روژ (سينما سروش كنوني) كار مي كرد، به جاي توني كورتيس حرف مي زد. من به استوديو مولن روژ رفتم و كاووس را ديدم و به اش گفتم كه اين طوري شده. گفت من به آن جا نمي آيم. بعد ازش اجازه گرفتم كه جاي توني كورتيس حرف بزنم. ولي الان اين طوري نيست.
با اين حال، چند وقت پيش كه فيلم گلن گري گلن راس را نشان دادند، باز هم آقاي نوذري آمد جاي جك لمون حرف زد.
بله، اين دفعه احترام اش را داشتند. ولي مثلا چند وقت پيش، آقاي متقالچي بعد از 14 سال از آلمان برگشت و جاي جك لمون صحبت كرد و گفت من نمي دانستم كه فلاني، جك لمون است. مگر مي شود آدم در حرفة خودش چنين اشتباهي بكند؟
خيلي ها مي گويند شماها درِ دوبله را روي جوان ها بسته ايد.
اين را، هم قبل از انقلاب به ما مي گفتند، هم الان مي گويند. درِ هنر را نمي شود بست. مگر مي شود جلوي يك نقاش، آهنگساز يا ... را گرفت؟ هر كس كارش خوب باشد، خود به خود جلو مي آيد. الان 170 تا 180 گوينده جوان وارد دوبله شده اند. الان فيلم ها به سرعت در عرض يك روز دوبله مي شود. خيلي از اين جوان ها به خاطر بي تجربگي شان نمي توانند با اين سرعت كار كنند.
خودتان الان چند سال است كه كار دوبله مي كنيد؟
حدود 45 سال.
راستي بچة كجاييد؟
تهران. توي خيابان سعدي، كوچة بوشهري به دنيا آمدم. چهارم تير 1319 خانه مان روبه روي تئاتر نصر بود.
حتما وقتي هفت هشت ساله شديد، رفتيد تئاتر نصر؟
من يك برادري داشتم كه توي تئاتر گيتي (لاله زار) كار مي كرد: گريم مي كرد، بازي مي كرد، بليت مي فروخت و... همين انتظامي اين ها، آن جا پيش پرده مي خواندند. مرتضي احمدي، حميد قنبري و... هم آن جا كار مي كردند. من هم همه اش دنبال داداشم بودم. پنج شنبه جمعه ها مي رفتم توي گيشه، اعلام برنامه مي كردم. دو تومان هم دستمزدم بود.
پس كي بازيگري را شروع كرديد؟
از دبيرستان. آن موقع رفتم خانه جوانان كه جايش تقريبا توي خيابان جمهوري، بغل سينما آسياست. آن جا آقاي گل سرخي (پيانيست)، گروه تئاتر سعدي را تشكيل داد. ما هم با همين گروه رفتيم توي لاله زار توي تئاتر دهقان يك پيس (piece يا نمايش) بازي كرديم. بهروز وثوقي هم توي آن پيس بود. كارگردان كار، خانم مورين بود.
چه جوري پايتان به دوبله باز شد؟
توي همان پيس، آقاي متين (شوهر خانم مورين) به ام گفت: صدات خوبه، بيا دوبله. تا اين را گفت، دست و پايم لرزيد. آن موقع با خسرو خسروشاهي، زياد سينما مي رفتيم (بچه محل بوديم) و از دوبله خيلي خوش مان مي آمد. گفتم: دوبلة كجا؟ ، گفت: استوديو شاهين فيلم. يك خط گذاشت جلويم و درجا گفتم. وقتي ديد كه هم استعداد دارم و هم علاقه، من را به استادي به اسم علي كسمايي معرفي كرد كه سناريست (فيلم نامه نويس) فيلم هاي ولگرد و غفلت بود.
023442.jpg
اگر يكي دو روز هم توي خانه باشم، كار مدير دوبلاژي مي كنم در ماه، تقريبا 20 روز تمام وقت كار مي كنم
اولين باري كه جاي نقش اول صحبت كرديد، يادتان هست؟
معلوم است كه يادم است. جاي مل فرر صحبت كردم. سال 1338 بود. يكي دو سال بعد بود كه خانم تاجي احمدي ـ خدا بيامرزدش ـ به ام گفت: فيلم بازي مي كني؟ و بعد من را به استوديو عصر طلايي معرفي كرد.
خانم احمدي هم دوبلور بود؟
بله، جاي ناتالي وود حرف مي زد.
چه صداي خوبي هم داشتند. فيلم مشترك هم با هم داشتيد؟
چون من بيشتر دوبلور جوان ها بودم، كنار خانم احمدي، نقش هاي زيادي را گفتم. مثل ري چارلز. جاي خواننده ها هم خيلي حرف زدم. مثلا الويس پريسلي.
اولين فيلمي كه بازي كرديد، چي بود؟
فيلم خداداد بود كه توي دو نقش بازي مي كردم. سه تا فيلم ديگر هم با همان استوديو كار كردم كه دو تايش با بهروز وثوقي بود كه نقش منفي بازي مي كرد: گل گمشده به كارگرداني عباس شباويز و فرشته اي در خانه بود به كارگرداني مرحوم اوهانيان.
آن موقع ها سريال سركار استوار خيلي سر و صدا كرده بود. هنوز هم پدر و مادرهاي ما شما را با آن سريال مي شناسند.
مردم ، خيلي آن سريال را دوست داشتند. من نقش جناب سروان را بازي مي كردم. يك سريال ديگر هم به اسم قصه عشق بازي كرديم كه مثل بمب توي تهران صدا كرد. سال 55 هم تلخ و شيرين را بازي كردم كه باز هم مردم خوششان آمد.
با اين حساب، كي دوبله كار مي كرديد؟
هر وقت مي توانستم، دوبله مي كردم. سريال ها را اگر پيشنهاد مي شد، كار مي كردم. هر جا كه بودم، تمام راه ها به رم ختم مي شد، يعني همة راه ها به دوبله ختم مي شد. بعد از انقلاب هم اگر دوبله نبود كه ما از غصه مرده بوديم. دوبله ما را ارضا مي كرد.
بعد از انقلاب كه ديگر به آن صورت، فيلم خارجي دوبله نمي شد!
چرا، سال 65 دوباره دوبله راه افتاد، ما رفتيم تلويزيون. تازه آن موقع، صدابرداري سرصحنه زياد نمي شد و اكثر فيلم ها دوبله مي شدند. براي همين، هر سال از آبان ماه تا دهه فجر كه جشنواره شروع مي شد، كار ما سكه مي شد. يك چيزي حدود 20 تا فيلم ايراني دوبله مي كردم. دستمزدهاي 300 هزار تومان و 500 هزار تومان مي گرفتيم. ولي وقتي صدابرداري سر صحنه دوباره باب شد، نان ما هم آجر شد.
بعدش چي كار كرديد؟
دوباره رفتيم سراغ فيلم خارجي. البته هنوز هم كساني مثل مسعود كيميايي دوست دارند كه فيلمشان دوبله شود. يا مرحوم علي حاتمي، عاشق دوبلة فيلم هايش بود. چون گوينده ها بودند كه به هنرپيشه ها جان مي دادند. الان ماشاءالله همه با استعدادند و صدايشان هم خوب است. اين يكي كه ماشاءالله آواز هم مي خواند. (اشاره مي كند به عكس مهران مديري روي جلد مجلة خودمان و پشت بندش مدام از برره و سيامك انصاري تعريف مي كند.)
توي دوبلورها صميمي ترين دوستتان چه كسي است؟
تمام قديمي ها صميمي ترين دوستانم هستند. ولي توي كارم هميشه يك نفر را به عنوان الگوي خودم در نظر داشتم: منوچهر اسماعيلي. هميشه احترام كاري و پيش كسوتي اش را نگه داشته ام. واقعا آدم دوست داشتني اي است. چند تا مدير دوبلاژ هم بودند كه معمولا با آن ها كار مي كنم. مثل آقاي خسروشاهي، جلال مقامي، سعيد مظفري، خانم زهره شكوفنده، خانم شهلا ناظريان. از دوستان خوبم هم آقاي عرفانيان و آقاي خسرو شاهي هستند. بچه هاي قديم هستيم ديگر. همه با هم بزرگ شديم و با هم دوست ايم. همه برايم عزيزند.
توي هفته چقدر كار مي كنيد؟
الحمد الله وقتم هميشه پر است. اگر يكي دو روز هم توي خانه باشم، كار مدير دوبلاژي مي كنم. در ماه، تقريبا 20 روزم پر است و كار مي كنم.
شده مثلا وسط دوبلة يك فيلم، گريه تان بگيرد؟
بارها اين اتفاق افتاده. به خاطر اين كه لحظاتي هست كه ما واقعا وارد نقش مي شويم. اگر اين كار را نكنيم، حس صحنه خوب در نمي آيد. آن چيزي كه يك دوبله را خوب مي كند، همين حس است. وگرنه همة صداها بالقوه قشنگ هستند.
كدام يكي از بازيگرهايي را كه تا حالا به جايشان حرف زديد، بيشتر دوست داريد؟
از قديمي ها رابرت واگنر، جان گلن فورد، توني كورتيس و جيم وست را دوست دارم كه همه شان فراموش شده اند و نسل جديد، اصلا اين ها را نمي شناسد.
از جديدها چي؟
تام كروز، جان تراولتا، مل گيبسون، رابرت دنيرو (توي پدرخواندة 2).
با كدامشان راحت تر حس مي گرفتيد؟
تام كروز، جان تراولتا و رابرت واگنر.
الان چقدر اختيار داريد كه بتوانيد فلان نقش از فلان فيلم را انتخاب كنيد و جايش حرف بزنيد.
راستش اين كار به عهدة مدير دوبلاژ است. او بايد صداها را انتخاب كند. ديگر مثل قديم هم نيست كه مثلا صداي يك بازيگر را فقط فلان دوبلور بگويد. آن زمان گذشت كه فيلم را مي خواباندند تا فلان دوبلور بيايد و فيلم را دوبله كنند.
تا حالا شده يك فيلم زبان اصلي ببينيد و دوست داشته باشيد آن را دوبله كنيد، يا جاي يك كاراكترش حرف بزنيد؟
زياد اتفاق افتاده. مثلا چند سال پيش، فيلم روح را روي نوار ديدم. آن قدر از اين فيلم خوشم آمد كه بدو بدو فيلم را برداشتم و رفتم خانة قنبري (مدير دوبلاژ). پيش خودم گفتم: اين از آن فيلم هايي است كه دوبله نمي شود. تا اين كه چند وقت پيش، دوبله اش كردند و من هم جاي پاتريك سوايز (نقش اصلي اش) حرف زدم. ولي چه دوبله اي! 90 دقيقه فيلم را كردند 60 دقيقه. حساب كن 30 دقيقه از فيلم در بيايد، چي مي شود!
فكر مي كنيد بهترين دوبله توي ايران، مال كدام فيلم بوده؟
يكي از فيلم هايي كه خيلي دوست دارم و هر موقعي كه بيكار مي شوم، به خاطر دوبله اش هم كه شده، نگاهش مي كنم، اسپارتاكوس استنلي كوبريك است. خودم تويش حرف نزدم، ولي خيلي دوستش دارم.
فكر مي كنيد خوب است كه مردم بفهمند قيافة فلان دوبلور چه شكلي است؟
نه، دوبله يك چيز پنهاني است. اين برنامة شما و سيما از بس دوربينش را آورد توي واحد دوبلاژ، همة رؤياهاي مردم را خراب كرد. ما آدم داريم كه بي ريخت است، ولي صداي زيبايي دارد. مردم با توجه به صدايي كه مي شنوند، هميشه چهره اي را توي ذهنشان تصور مي كنند، با ديدن چهرة واقعي صاحب صدا، آن رؤيا از بين مي رود. همين پنهاني دوبله است كه قشنگ است.
اگر به 45 سال پيش برگرديم، باز هم همين كار را مي كنيد؟
اگر بشود ـ كه چنين چيزي غيرممكن است ـ دوباره دوبله را به شكل بهتري شروع مي كنم. كار ما بازنشستگي ندارد. من عاشق كارم هستم.

همين يك كارتون
023490.jpg
چي شد كه به جاي لوك خوش شانس حرف زديد؟
خسرو خسروشاهي (دوبلور آلن دلون) كه مدير دوبلاژ يك كاري بود، من را صدا كرد. من هم رفتم. ديدم يك كارتون است. به اش گفتم: اينو بزن جلو تا فيلمش بياد. اين كارتون چيه؟ گفت: دوبله همينه. گفتم:  تو كه كارتون دوبله كن نبودي! گفت: اين اسمش لاكي لوكه. توي دنيا خيلي اسم در كرده. دادند به من دوبله كنم... مي خوام به جاي لوك، تو حرف بزني. گفتم: بي خيال. ما كه كارتون نگفته ايم. گفت: نه، اين يكي خيلي قشنگه.

وقتي پخش شد چي؟
يك دفعه ديدم من اين قدري كه با اين كارتون معروف شدم، با آن همه آرتيست گنده كه جايشان حرف زده بودم، معروف نشده بودم. اتفاقا همان موقع، يك نشريه اي از اين رنگ وارنگ ها هم آمد باهام مصاحبه كرد. گفتم: لوك چي چيه بابا! خبرنگارش گفت: نمي دوني چقدر سر و صدا كرده. بعد كه مصاحبه را چاپ كردند، تيتر زدند مصاحبه با لوك خوش شانس . خيلي ناراحت شدم. زنگ زدم، گفتم: تو كي با لوك مصاحبه كردي؟ لوك كه كارتونه. اقلا مي نوشتي با منوچهر والي زاده كه گويندة لوك خوش شانسه.

قسمت هاي اول، صداي جالي هم خيلي خوب بود، ولي بعدا خراب شد.
براي اين كه اولش حسين عرفانيان به جايش حرف مي زد. اين اسب، مغز متفكر لوك بود. طرف، سريال را روي فكر و معنويات ساخته بود. الكي كه نيست. صداي حسين براي جالي خيلي مناسب بود. دفعه هاي بعد، ديگر صبر نكردند كه عرفانيان بيايد. براي همين، دو سه نفر ديگر به جايش حرف زدند كه اصلا به آن خوبي نشد.

قبلش هم كارتون دوبله كرده بوديد؟
يك كارتون قبل از انقلاب به اسم عصر حجر بود كه من و آقاي قنبري و منوچهر نوذري و ... تويش حرف مي زديم.

نان بخور و نمير دوبلوري
نقش اول: نود هزار تومان
دوبلة يك فيلم چقدر هزينه دارد؟
مثلا پول گويندگي و دوبلة يك فيلم هندي، منهاي مسائل فني اش حدود يك ميليون و سيصد هزار تومان مي شود.
توي صدا و سيما؟
نه، مقولة صدا و سيما فرق دارد. آن جا گوينده ها يك سري درجه بندي خاص دارند كه از درجه يك شروع مي شود تا 7. هر كدام از اين درجه ها هم خوب و متوسط دارند. درجة گوينده هاي با تجربه 7 خوب است. به كساني كه مثلا در فيلم، يكي دو جمله بيشتر ندارند كه بگويند، اصطلاحا دوبلة مردي يا زني مي گوييم. در خارج از صدا و سيما، يك دفعه فلان مؤسسه به ما مي گويد براي دوبلة اين فيلم، ششصد هزار تومان بيشتر پول نداريم و ما هم بايد با همان پول، سر و ته قضيه را هم بياوريم. نتيجه هم همين دوبله هاي بدي مي شود كه الان مي بينيد. مدير دوبلاژ حتي اگر بخواهد با بچه هاي درجة يك و دو هم كار بكند، هزينة دوبلة يك فيلم، بيشتر از هفتصد هزار تومان در مي آيد.
دستمزد دوبلورها براي هر فيلم چقدر است؟
از ده دوازده هزار تومان شروع مي شود تا من كه درجة 7 خوب هستم و گوينده ارشد حساب مي شوم و 93 هزار تومان مي گيرم. البته اگر رول اول را بگويم. اگر نقش، خيلي مهم باشد و صاحب فيلم هم ما را دوست داشته باشد، 120 تا 130 هزار تومان هم مي دهند.

دوبله هاي جديد و استقبال مردم از آن ها
مخالفم!
اگر مثلا يك شخصيت توي فيلم اصلي، لهجه داشته باشد، شما هم توي دوبله به آن ها لهجة تركي، كردي يا ... مي دهيد؟
به هيچ وجه. كساني هم كه چنين كاري را مي كنند، جزء انجمن دوبله نيستند. كارتون هايي هم كه به اين صورت دوبله شده و در تلويزيون و جاهاي ديگر مي بينيد، تحت نظر انجمن ما نبوده اند.
چنين كاري درست است؟
نه خير. اصلا كار حرفه اي نيست. ما به اصالت فيلم،  هيچ وقت نمي توانيم دست بزنيم. مگر در مسائلي كه با قوانين مملكت ما سازگاري نداشته باشد و مدير دوبلاژ، مجبور به تغيير آن ها شود، تا حداقل، داستان بي ربط از آب در نيايد.
مي دانيد اين دوبله ها چطوري شكل گرفتند؟
يكي از دوستان قديمي ما كه اتفاقا دوبلور خوبي است، بعد از 25 سال از خارج برگشت و اين گند را به بار آورد. روز اول، برگشت گفت فيلم ها بايد اين طوري دوبله بشود و... بعد يك نفر را مثلا از توي خيابان آورد و گفت دوبله كن. خودش هم نقش اصلي را دوبله كرد. در صورتي كه يارو نه گويندگي مي دانست، نه مدير دوبلاژي مي فهميد چي است، نه جمله را مي شناخت و نه فيلم را مي شناخت. رفت و زير دست اين ها نشست و كار كرد. اگر اين اتفاقات نبود، دوبلة ما همچنان در دنيا حرف اول را مي زد.
ببخشيد آقاي والي زاده، ولي شما خيلي بد درباره اين دوبله ها حرف مي زنيد. از آن طرف مردم از اين دوبله هاي جديد (مخصوصا كارتون ها) خيلي خوششان مي آيد. اشكالش چيست؟
يكي از اصول كار دوبله براي انتخاب صداها، اين است كه اگر مثلا دو تا مرد در سرتاسر فيلم با هم كار داشتند، دو تا صدا بايد انتخاب شود كه با هم كنتراست (تضاد) داشته باشند. اگر دو تا صداي بم بگذارند كنار هم، مثل صداي عرفانيان و اسماعيلي، گوش شنونده آزار مي بيند. توي اكثر دوبله هاي جديد، اين چيزها رعايت نمي شود. اين ها كار مدير دوبلاژ است كه دوبلورهاي جديد بلد نيستند. نتيجه اش را هم كه مي بينيد.

نگاهي به وضعيت دوبله امروزنسبت به گذشته
صداهاي ناماندگار
كاوه مظاهري
سرهم بندي بهترين واژه اي است كه در مورد اكثر دوبله هاي امروز مي توان به كار برد. زماني بازيگرهاي درپيت سينما به خاطر دوبله هاي شاهكارشان توي ايران به محبوبيت مي رسيدند. دوستداران نورمن ويزدوم در ايران بيشتر از انگلستان (زادگاه نورمن) بود لات و لوت ها عين جان وين صحبت مي كردند. وقتي آلن دلون حرف مي زد مردم حال مي كردند. بي راه نبود كه مي گفتند دوبله به فيلم جان تازه مي دهد اما حالا كجاييم؟ دوبلة هملت و صداهاي بانوي زيباي من حالا كجا رفته اند؟ كجا رسيده ايم؟
تا چند سال پيش فكر مي كردم دوبلة تركيه جزء مزخرف ترين دوبله هاي دنياست، انگار جاي همة بازيگرهاي مرد فيلم ها يك نفر صحبت مي كند و جاي همة بازيگرهاي زن هم يك نفر. اما برنامه هاي سينمايي پرده شيشه اي و سينما جهان و... كه از هر فيلم فقط 40 دقيقه اش را نشان مي دهند روي ترك ها را هم كم كردند. حتي دوبلة فاجعة بعضي از فيلم هاي سري جديد سينما 4 هم دست كمي از آن ها ندارد. موسيقي فيلم در اكثر موارد، چيز ديگري است، صداي اصلي فيلم و صداي دوبله گاهي با هم شنيده مي شود. افكت هاي صوتي بالكل تعطيل است. انتخاب صداها اغلب شكمي و كيلويي است و كل كار حداكثر در عرض يك روز دوبله مي شود.زمان آن گذشته كه وقتي صداي فلاني را مي شنويم ياد بازيگر خاصي بيفتيم. جاي تام كروز 3 نفر حرف مي زنند، دوبلورهاي دنيرو هم n نفر هستند. وضعيت دوبلة بازيگرهاي زن هم كه معني دقيق واژة عدم قطعيت است.روزگاري اگر دوبله يك فيلم بد بود همه تعجب مي كردند، ولي حالا وقتي با دوبلة خوب اين را تحليل كن مواجه مي شويم به ذوق مي آييم.اين جور مواقع دنبال كسي يا چيزي مي گرديم كه تقصيرها را به گردنش بيندازيم؛ اين بار نوبت چيست؟ دوبلورهاي جديد، دستمزدهاي كم، صدا و سيما، استوديوهاي دوبله يا تنزل سليقه عمومي مردم؟

مردي براي همه بازيگرها
اين ها تنها تعداد كمي از بازيگرهايي هستند كه والي زاده جاي آن ها حرف زده است
023349.jpg

فهرست
نامه به سردبير
نامه ها‎/ فهرست
سينما تلويزيون
بيا، پول زور وَدم
لاتيني هاي كار درست
رويدادهفته
گوي طلايي تمشك طلايي
تلويزيون
وقايع نگاري يك جنجال
كاردان عليه برره همه عليه خرناس
محبوب هاي عوضي
دوبله يك ارتش مخفي است
همين يك كارتون
نقش اول: نود هزار تومان
مخالفم!
صداهاي ناماندگار
مردي براي همه بازيگرها
ورزشي
مورينيو هم فيلم مي شود
چشم ندارم ببينمت
رويدادهفته
هيجان فقط به درد تماشاگران مي خورد!
بوداي كوچك
تيم ملي در آفسايد سياست!
جنگيدم و برگشتم
درست بگوييد خوشبخت مي شويد!
تيغ، جراحي ... و حالا آدم ديگري شدي!
اجتماعي
دوست داشتن مردم و مهرباني با آن ها، نيمي از عقل است
زندگي
مرغ همسايه، آنفلوانزا گرفته
تنظيم گزارش در كافه تيتر!
رويدادهفته
روزها
آن كه گفت آري
رقصنده در تاريكي
ALI
رويدادها
جهان كوچك
عروس آتش
بعلبك، زمزمه پايان ناپذير قرون
صور، معلق در ميان رؤيا و حقيقت
محصول مشترك نازيسم و صهيونيسم
فراموش كن! به نفعت است
آن ها كه به نان و نوايي رسيدند
آن ها كه كتك خوردند
هنر روز
انوشه، شهر زير و رو
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  روزها  |  جهان كوچك  |
|  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |
|  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |