صداي ماندگار، يعني منوچهر والي زاده، هنوز همان صداي ۴۰ سال پيش را دارد؛ صدايي كه اين روزها زياد مي شنويم
دوبله يك چيز پنهاني است و همينش قشنگ است نبايد اين قدرپشت صحنة دوبله را پخش كرد
كاوه مظاهري- فاطمه عبدلي
اين روزها تلويزيون و راديو را كه روشن مي كني، هر آن، ممكن است صداي منوچهر والي زاده را بشنوي كه دارد جاي يكي حرف مي زند. روز دوم فوريه (روز گراندهاگ)، JFK، جزيره، سريال مظنونين، بله آقاي وزير، و فيلم چهار برادر، فقط چند تا از كارهاي اخير او هستند. او اين روزها جاي خيلي از بازيگران مطرح دنيا مثل تام كروز، ويل اسميت، هريسون فورد و... حرف زده است. يك غروب پاييز، يك خانة نسبتا قديمي، طرف هاي اميرآباد، يك زندگي ساده و جمع و جور و يك خانوادة مهمان نواز. رفتيم سراغ والي زاده، چون صدايش را دوست داريم. رفتيم بپرسيم چرا تازگي ها جاي همه حرف مي زند؟ يك كم ازش شاكي بوديم كه چرا توي هر فيلم هندي و آمريكايي و اروپايي، صدايش هست. مي خواستيم بدانيم خودش از اين اوضاع، راضي است يا مجبور است كه آن قدر پركار باشد؟ خسته نمي شود؟ اين را باعث افت خودش نمي داند؟ والي زاده جوابمان را مي داد و ته همه اش صحبت مي رسيد به اين جا كه عاشق دوبله است؛ به اين كه اگر باز هم به عقب برگردد، دوبله را شروع مي كند. همة حرف هايش بر مي گشت به حال و هواي لاله زار و آدم ها و تئاتر هاي قديم. از سركار استوار گفت تا لوك خوش شانس از اين كه اين دوبله هاي جديد كارتون ها چقدر بد است. از اين كه اسپارتاكوس را بهترين دوبله اش مي داند. ولي تا مي خواستيم برويم سراغ حرف خودمان كه چرا اين همه كار، باز هم يك جوري بحث را مي كشيد به علاقه اش و لذتي كه از دوبله مي برد و اين كه شايد گاهي مجبور است. (انگار كه يك پير كاركشته بخواهد به مريدانش حالي كند كه هنوز چيزي از زندگي نمي دانيد.) والي زاده با 65 سال سن آن قدر سروحال و جوان است كه همه اش مي ترسيم چشمش بزنيم. دوست داريم برايش دعا كنيم كه اوضاع كاري و زندگي اش هميشه همان طور باشد كه دوست دارد.
الان دوبلة يك فيلم چقدر طول مي كشد؟
صبح ساعت 9 شروع مي شود و تا 5 بعدازظهر، تمام مي شود. البته با آدم هاي حرفه اي، نه بچه هاي جديد.
قديم چقدر طول مي كشيد؟
حدود 10 روز.
فرقش چيه؟ فيلم، فيلم است ديگر!
قديم، فيلم ها آپارات و 35 ميلي متري بود. نوار VHS، آن زمان نبود. ما بايد حداقل 50 بار، فيلم ها را مي ديديم تا بتوانيم تمرين كنيم. تازه فيلم ها هم فيلم هاي ديگري بود. با الان فرق داشت.
استوديوها آن زمان، زيادتر بود. رقابت هم زياد بود.
واقعيت اش اين است كه نوارهاي ويديو كار را خراب كردند. مثلا الان عده اي درخانه شان مي نشينند و فيلم دوبله مي كنند. مثل همين كارتون هاي جديد.
قديم، مردم هر بازيگر را با صداي يك دوبلور مي شناختند. تا آخر هم همان دوبلور به جاي آن بازيگر صحبت مي كرد. چرا الان اين طوري نيست؟
آن موقع، دوبلورها احترام همديگر را داشتند. كار حرفه اي بود. واقعا جز ايرج دوستدار، كسي نمي توانست جاي جان وين و جري لوئيس صحبت كند. مثلا يك بار استوديو دماوند، يك فيلم از توني كورتيس آورد و به من گفت جايش حرف بزن. آن زمان، معمولا كاووس دوستدار كه توي استوديوي مولن روژ (سينما سروش كنوني) كار مي كرد، به جاي توني كورتيس حرف مي زد. من به استوديو مولن روژ رفتم و كاووس را ديدم و به اش گفتم كه اين طوري شده. گفت من به آن جا نمي آيم. بعد ازش اجازه گرفتم كه جاي توني كورتيس حرف بزنم. ولي الان اين طوري نيست.
با اين حال، چند وقت پيش كه فيلم گلن گري گلن راس را نشان دادند، باز هم آقاي نوذري آمد جاي جك لمون حرف زد.
بله، اين دفعه احترام اش را داشتند. ولي مثلا چند وقت پيش، آقاي متقالچي بعد از 14 سال از آلمان برگشت و جاي جك لمون صحبت كرد و گفت من نمي دانستم كه فلاني، جك لمون است. مگر مي شود آدم در حرفة خودش چنين اشتباهي بكند؟
خيلي ها مي گويند شماها درِ دوبله را روي جوان ها بسته ايد.
اين را، هم قبل از انقلاب به ما مي گفتند، هم الان مي گويند. درِ هنر را نمي شود بست. مگر مي شود جلوي يك نقاش، آهنگساز يا ... را گرفت؟ هر كس كارش خوب باشد، خود به خود جلو مي آيد. الان 170 تا 180 گوينده جوان وارد دوبله شده اند. الان فيلم ها به سرعت در عرض يك روز دوبله مي شود. خيلي از اين جوان ها به خاطر بي تجربگي شان نمي توانند با اين سرعت كار كنند.
خودتان الان چند سال است كه كار دوبله مي كنيد؟
حدود 45 سال.
راستي بچة كجاييد؟
تهران. توي خيابان سعدي، كوچة بوشهري به دنيا آمدم. چهارم تير 1319 خانه مان روبه روي تئاتر نصر بود.
حتما وقتي هفت هشت ساله شديد، رفتيد تئاتر نصر؟
من يك برادري داشتم كه توي تئاتر گيتي (لاله زار) كار مي كرد: گريم مي كرد، بازي مي كرد، بليت مي فروخت و... همين انتظامي اين ها، آن جا پيش پرده مي خواندند. مرتضي احمدي، حميد قنبري و... هم آن جا كار مي كردند. من هم همه اش دنبال داداشم بودم. پنج شنبه جمعه ها مي رفتم توي گيشه، اعلام برنامه مي كردم. دو تومان هم دستمزدم بود.
پس كي بازيگري را شروع كرديد؟
از دبيرستان. آن موقع رفتم خانه جوانان كه جايش تقريبا توي خيابان جمهوري، بغل سينما آسياست. آن جا آقاي گل سرخي (پيانيست)، گروه تئاتر سعدي را تشكيل داد. ما هم با همين گروه رفتيم توي لاله زار توي تئاتر دهقان يك پيس (piece يا نمايش) بازي كرديم. بهروز وثوقي هم توي آن پيس بود. كارگردان كار، خانم مورين بود.
چه جوري پايتان به دوبله باز شد؟
توي همان پيس، آقاي متين (شوهر خانم مورين) به ام گفت: صدات خوبه، بيا دوبله. تا اين را گفت، دست و پايم لرزيد. آن موقع با خسرو خسروشاهي، زياد سينما مي رفتيم (بچه محل بوديم) و از دوبله خيلي خوش مان مي آمد. گفتم: دوبلة كجا؟ ، گفت: استوديو شاهين فيلم. يك خط گذاشت جلويم و درجا گفتم. وقتي ديد كه هم استعداد دارم و هم علاقه، من را به استادي به اسم علي كسمايي معرفي كرد كه سناريست (فيلم نامه نويس) فيلم هاي ولگرد و غفلت بود.
اگر يكي دو روز هم توي خانه باشم، كار مدير دوبلاژي مي كنم در ماه، تقريبا 20 روز تمام وقت كار مي كنم
اولين باري كه جاي نقش اول صحبت كرديد، يادتان هست؟
معلوم است كه يادم است. جاي مل فرر صحبت كردم. سال 1338 بود. يكي دو سال بعد بود كه خانم تاجي احمدي ـ خدا بيامرزدش ـ به ام گفت: فيلم بازي مي كني؟ و بعد من را به استوديو عصر طلايي معرفي كرد.
خانم احمدي هم دوبلور بود؟
بله، جاي ناتالي وود حرف مي زد.
چه صداي خوبي هم داشتند. فيلم مشترك هم با هم داشتيد؟
چون من بيشتر دوبلور جوان ها بودم، كنار خانم احمدي، نقش هاي زيادي را گفتم. مثل ري چارلز. جاي خواننده ها هم خيلي حرف زدم. مثلا الويس پريسلي.
اولين فيلمي كه بازي كرديد، چي بود؟
فيلم خداداد بود كه توي دو نقش بازي مي كردم. سه تا فيلم ديگر هم با همان استوديو كار كردم كه دو تايش با بهروز وثوقي بود كه نقش منفي بازي مي كرد: گل گمشده به كارگرداني عباس شباويز و فرشته اي در خانه بود به كارگرداني مرحوم اوهانيان.
آن موقع ها سريال سركار استوار خيلي سر و صدا كرده بود. هنوز هم پدر و مادرهاي ما شما را با آن سريال مي شناسند.
مردم ، خيلي آن سريال را دوست داشتند. من نقش جناب سروان را بازي مي كردم. يك سريال ديگر هم به اسم قصه عشق بازي كرديم كه مثل بمب توي تهران صدا كرد. سال 55 هم تلخ و شيرين را بازي كردم كه باز هم مردم خوششان آمد.
با اين حساب، كي دوبله كار مي كرديد؟
هر وقت مي توانستم، دوبله مي كردم. سريال ها را اگر پيشنهاد مي شد، كار مي كردم. هر جا كه بودم، تمام راه ها به رم ختم مي شد، يعني همة راه ها به دوبله ختم مي شد. بعد از انقلاب هم اگر دوبله نبود كه ما از غصه مرده بوديم. دوبله ما را ارضا مي كرد.
بعد از انقلاب كه ديگر به آن صورت، فيلم خارجي دوبله نمي شد!
چرا، سال 65 دوباره دوبله راه افتاد، ما رفتيم تلويزيون. تازه آن موقع، صدابرداري سرصحنه زياد نمي شد و اكثر فيلم ها دوبله مي شدند. براي همين، هر سال از آبان ماه تا دهه فجر كه جشنواره شروع مي شد، كار ما سكه مي شد. يك چيزي حدود 20 تا فيلم ايراني دوبله مي كردم. دستمزدهاي 300 هزار تومان و 500 هزار تومان مي گرفتيم. ولي وقتي صدابرداري سر صحنه دوباره باب شد، نان ما هم آجر شد.
بعدش چي كار كرديد؟
دوباره رفتيم سراغ فيلم خارجي. البته هنوز هم كساني مثل مسعود كيميايي دوست دارند كه فيلمشان دوبله شود. يا مرحوم علي حاتمي، عاشق دوبلة فيلم هايش بود. چون گوينده ها بودند كه به هنرپيشه ها جان مي دادند. الان ماشاءالله همه با استعدادند و صدايشان هم خوب است. اين يكي كه ماشاءالله آواز هم مي خواند. (اشاره مي كند به عكس مهران مديري روي جلد مجلة خودمان و پشت بندش مدام از برره و سيامك انصاري تعريف مي كند.)
توي دوبلورها صميمي ترين دوستتان چه كسي است؟
تمام قديمي ها صميمي ترين دوستانم هستند. ولي توي كارم هميشه يك نفر را به عنوان الگوي خودم در نظر داشتم: منوچهر اسماعيلي. هميشه احترام كاري و پيش كسوتي اش را نگه داشته ام. واقعا آدم دوست داشتني اي است. چند تا مدير دوبلاژ هم بودند كه معمولا با آن ها كار مي كنم. مثل آقاي خسروشاهي، جلال مقامي، سعيد مظفري، خانم زهره شكوفنده، خانم شهلا ناظريان. از دوستان خوبم هم آقاي عرفانيان و آقاي خسرو شاهي هستند. بچه هاي قديم هستيم ديگر. همه با هم بزرگ شديم و با هم دوست ايم. همه برايم عزيزند.
توي هفته چقدر كار مي كنيد؟
الحمد الله وقتم هميشه پر است. اگر يكي دو روز هم توي خانه باشم، كار مدير دوبلاژي مي كنم. در ماه، تقريبا 20 روزم پر است و كار مي كنم.
شده مثلا وسط دوبلة يك فيلم، گريه تان بگيرد؟
بارها اين اتفاق افتاده. به خاطر اين كه لحظاتي هست كه ما واقعا وارد نقش مي شويم. اگر اين كار را نكنيم، حس صحنه خوب در نمي آيد. آن چيزي كه يك دوبله را خوب مي كند، همين حس است. وگرنه همة صداها بالقوه قشنگ هستند.
كدام يكي از بازيگرهايي را كه تا حالا به جايشان حرف زديد، بيشتر دوست داريد؟
از قديمي ها رابرت واگنر، جان گلن فورد، توني كورتيس و جيم وست را دوست دارم كه همه شان فراموش شده اند و نسل جديد، اصلا اين ها را نمي شناسد.
از جديدها چي؟
تام كروز، جان تراولتا، مل گيبسون، رابرت دنيرو (توي پدرخواندة 2).
با كدامشان راحت تر حس مي گرفتيد؟
تام كروز، جان تراولتا و رابرت واگنر.
الان چقدر اختيار داريد كه بتوانيد فلان نقش از فلان فيلم را انتخاب كنيد و جايش حرف بزنيد.
راستش اين كار به عهدة مدير دوبلاژ است. او بايد صداها را انتخاب كند. ديگر مثل قديم هم نيست كه مثلا صداي يك بازيگر را فقط فلان دوبلور بگويد. آن زمان گذشت كه فيلم را مي خواباندند تا فلان دوبلور بيايد و فيلم را دوبله كنند.
تا حالا شده يك فيلم زبان اصلي ببينيد و دوست داشته باشيد آن را دوبله كنيد، يا جاي يك كاراكترش حرف بزنيد؟
زياد اتفاق افتاده. مثلا چند سال پيش، فيلم روح را روي نوار ديدم. آن قدر از اين فيلم خوشم آمد كه بدو بدو فيلم را برداشتم و رفتم خانة قنبري (مدير دوبلاژ). پيش خودم گفتم: اين از آن فيلم هايي است كه دوبله نمي شود. تا اين كه چند وقت پيش، دوبله اش كردند و من هم جاي پاتريك سوايز (نقش اصلي اش) حرف زدم. ولي چه دوبله اي! 90 دقيقه فيلم را كردند 60 دقيقه. حساب كن 30 دقيقه از فيلم در بيايد، چي مي شود!
فكر مي كنيد بهترين دوبله توي ايران، مال كدام فيلم بوده؟
يكي از فيلم هايي كه خيلي دوست دارم و هر موقعي كه بيكار مي شوم، به خاطر دوبله اش هم كه شده، نگاهش مي كنم، اسپارتاكوس استنلي كوبريك است. خودم تويش حرف نزدم، ولي خيلي دوستش دارم.
فكر مي كنيد خوب است كه مردم بفهمند قيافة فلان دوبلور چه شكلي است؟
نه، دوبله يك چيز پنهاني است. اين برنامة شما و سيما از بس دوربينش را آورد توي واحد دوبلاژ، همة رؤياهاي مردم را خراب كرد. ما آدم داريم كه بي ريخت است، ولي صداي زيبايي دارد. مردم با توجه به صدايي كه مي شنوند، هميشه چهره اي را توي ذهنشان تصور مي كنند، با ديدن چهرة واقعي صاحب صدا، آن رؤيا از بين مي رود. همين پنهاني دوبله است كه قشنگ است.
اگر به 45 سال پيش برگرديم، باز هم همين كار را مي كنيد؟
اگر بشود ـ كه چنين چيزي غيرممكن است ـ دوباره دوبله را به شكل بهتري شروع مي كنم. كار ما بازنشستگي ندارد. من عاشق كارم هستم.