تب ركوردزني پخت غذا بدجوري ما ايراني ها را گرفته يعني ثبت ركورد در گينس اين قدر مهم است؟
دانيال ابوالحسن
بعضي ها مي گويند رنگ و بو و طعم غذا در برانگيختن احساس آدميان، نقش اساسي دارد. آن هم در انسان هاي مشرق زمين، كه احساسي بودن يكي از مشخصات اصلي آن هاست. عده اي معتقدند كه عاشقي، درست از وقتي آغاز شد كه پاي آتش در زندگي انسان به ميان آمد. سپس در اثر پخته شدن چيزهاي مختلف، آن بخار جادويي مسحور كننده از كاسه هاي غذا برخاست و همگي برگرد سفره، يك بو، يك مزه و يك رنگ را تجربه كردند. گروهي ديگر هم بر اين باورند، آن هايي كه از خوردن غذا لذت مي برند، در بروز عواطف و احساسات موفق ترند. همة اين گفته ها و عقايد را مي توان شنيد و آن وقت باور كرد كه به هرحال، غذا براي همة ما ايرانيان مهم است. آن قدر مهم كه گاهي شما در مهماني ها و جشن ها بيشترين زمان را به جمع شدن دور سفره هاي رنگارنگ اختصاص مي دهي. هر از چندي هم در گوشه اي از شهر، مدعيان هنر آشپزي را دور هم جمع مي كني تا ذوق و سليقة آن ها در قالب مسابقه اي رو در روي هم قرار گيرد، و حالا در چند ماه اخير تصميم جدي گرفته اي تا به مدد توانايي و استعداد آشپزي ايراني، ركوردهاي پخت و پز در جهان جا به جا شود. درست و دقيق نمي داني كه اين ايده و فكر آخري را از كجا گرفته اي، ولي يقين داري كه اين كارها در فرهنگ ايراني جايي ندارد. حالا مجبوري هزار و يك دليل و استدلال منطقي و غيره منطقي جور كني تا به ديگران بفهماني كه بعضي وقت ها، تقليد از مردمان ينگه دنيا اشكالي ندارد. شايد هم بگويي با اين كار همه خواهند فهميد كه هنر نزد ايرانيان است و بس. گاهي هم اين كار را بهانه اي براي جلب توجه مردم به هنر آشپزي عنوان مي كني.
به هر حال، همة اين حرف ها را مي شود از تمام كساني كه در شهرهاي مختلف ايران به دنبال ركوردزني در آشپزي هستند شنيد، مثل آشپزهاي پايتخت نشين كه گوشه اي از اين پهنه اند.
پيتزا مي پزيم، ركورد مي زنيم
صبح است. آدم ها هنوز زنده اند و ماشين ها هم. و شهر كه بايد با زنده بودن هر دوشان زنده باشد، هم! صبح براي شهروندان از هرجايي مي تواند شروع شود. براي بعضي زودتر و براي بعضي ها ديرتر، اگر بگويي خودت آن جا بوده اي دروغ گفته اي، اگر هم بگويي كه اولين هدف آن ها همان چيزي است كه مي گويند باز هم... اما اگر بگويي آن ها واقعا قصد دارند با 200 كيلو قارچ، 50 كيلو نخود سبز 100 كيلو ذرت، 140 ليتر روغن، 100 كيلو سويا، 50 كيلو زيتون، 200 كيلو پنير پيتزا، 20 كيلو فلفل دلمه اي و 20 كيلو ادويه و نمك، بزرگ ترين پيتزاي سبزيجات را طبخ كنند، كمتر دروغ گفته اي.
خبرها و اطلاعات اين اتفاق، شنيدني است؛ خارجي ها هم يك پاي قصه هستند. خب، وقتي صحبت از پيتزا مي شود پس حتما ايتاليايي ها هم، بايد يك سر قضيه باشند. از همة اين ها جالب تر مشاركت چند شركت خصوصي داخلي و يك شركت ايتاليايي با سازمان ميراث فرهنگي براي پختن بزرگ ترين پيتزاي سبزيجات جهان است. كمي فكر مي كني ولي زياد سر در نمي آوري. نمي داني چرا اين تركيب ميراث فرهنگي زياد با وزن و قافية اين متن، جور در نمي آيد! مخصوصا وقتي براي ركورد زني يك غذاي غير بومي مثل پيتزا انتخاب شده باشد. در ضمن، زيتون هاي اين پيتزا هم از طرف وزارت جهاد كشاورزي اهدا شده است. مي توان اهداف زيادي براي فراهم كردن شرايط پخت يك پيتزاي 18 متري تصور كرد، ولي وقتي سراغ تاجيك مسؤول ستاد اجرايي اين برنامه مي روي، اهدافي را اعلام مي كند كه زياد با ماهيت فعاليت هاي بخش خصوصي در كشور ما منطبق نيست: پيتزا جزء غذاهاي fast food حساب مي شود و اكثر مردم فكر مي كنند كه اين غذاها نمي تواند مقوي باشد. ما با پختن اين پيتزاي سبزيجات، ثابت كرديم كه با استفاده از مواد غذايي پروتئين دار مي شود غذاي سالم تهيه كرد. در حقيقت، هدف از پخت اين پيتزا ترويج فرهنگ مصرف سبزي ها و استفاده از انواع غذاهاي سالم بدون عوارض بوده است.
فكر مي كني آدم ها براي رسيدن به شهرت چه كار مي كنند؟ بعضي ها بازيگر فيلم ها و سريال ها مي شوند، عده اي خود را وارد دنياي توپ گرد و مستطيل سبز مي كنند، تعداد معدودي دنبال اختراع مي روند، گروهي هم مي نويسند تا يك روز اثر ادبي مهمي خلق كنند... اما دنياي امروز راه هاي ديگري هم براي مشهور شدن، پيش روي شما قرار مي دهد. كافي است اسم كسي در كتاب ركوردها (guiness book) ثبت شود. آن وقت هر كسي در هر كجاي دنيا اين كتاب را تورق كند، اسم او را خواهد ديد. اين، يعني انگيزه اي مهم، كه افراد را به انجام كارهاي عجيب و غريب مجبور مي كند. به هرحال، قرار است كه سال آينده نام شركت خصوصي برگزاركنندة برنامة طبخ بزرگ ترين پيتزاي سبزيجات، به همراه ركوردشان در كتاب ركوردها ثبت شود. اگر بگويي اين موضوع اصلا براي آن ها مهم نبوده است دروغ گفته اي، اما اگر بگويي كه با آن همه مواد غذايي مي شد براي چند مركز بهزيستي يا خيلي از گرسنه هاي ابرشهر تهران غذا تهيه كرد، اصلا دروغ نگفته اي.
وقتي براي مرزبندي
بي شك نقش آن ها خيلي مهم است، همان هايي كه جهان را به يك دهكدة كوچك تبديل كرده اند: اينترنت، ماهواره و خيلي چيزهاي ديگر. حالا يكي اتفاق كوچك در آن طرف دنيا مي افتد و خيلي زود زمزمة آن در بين مردمان اين سوي دنيا مي پيچد. جامعه شناسان مي گويند تا چند دهة ديگر صحبت كردن از مرزهاي فرهنگي غيرممكن خواهد بود، مرگ خيلي از آداب و رسوم بومي خواهد رسيد تا فرهنگ ها يكدست شوند، مگر آداب و رسومي كه واقعا در دل شهروندان يك جامعه، ريشه دوانده باشند.
ركورد شكني در پخت غذاها هم، از همان فرهنگ هاي غير ايراني است كه حالا در تهران و ديگر شهرهاي ايران به سرعت گسترش مي يابد. تا به حال بزرگ ترين املت به طول 30 متر، بزرگ ترين ظرف ماكاروني به وزن
800 كيلو، بزرگ ترين كباب كوبيده به طول 40 متر و بزرگ ترين كوكوي ماهي به وزن 800 كيلو را پخته ايم و در چند ماه آينده، طبخ بزرگ ترين سمبوسه و بزرگ ترين همبرگر در دستور كار قرار دارد.
چند ساعت بعد، داخل تاكسي نشسته اي و به يكي از كودكان كار خيره شده اي، اين كه غذا چقدر در زندگي ما اهميت دارد، تمام ذهنت را اشغال كرده است. ناگهان گويندة راديو، خبر پخت بزرگ ترين كوفته تبريزي را در شهر آذري زبانان مي دهد. كاري نمي شود كرد، اين ماجرا ادامه خواهد داشت.