مستند ايران، اين روزها پرمخاطب ترين مستندي است كه از تلويزيون پخش مي شود. حميد مجتهدي اين مستند را چهار ساله ساخته است
|
|
|
مي دانيد پديدة سينمايي سال 2005 چه بود؟ نه فيلم افسانه اي نارنيا بود، نه كارتون ديجيتالي جوجه كوچولو و نه فيلم خلاقانة شهر گناه . اين پديده، فيلم مستند رژة پنگوئن ها بود كه با فروش حيرت انگيزش توانست همه را شگفت زده كند.انگار چند سالي است كه مستندها جور ديگري شده اند. درست است كه هميشه فيلم هاي مستند، همگام با فيلم هاي داستاني و تجاري در دنيا اكران شده اند و گه گاه پديده اي هم ظهور كرده است و واكنش هايي را در برداشته است. ولي ظاهرا در اين چند سال، مستندها جذابيت بيشتري پيدا كرده اند.سال پيش حسابي چاقم كن (فيلمي عليه مك دونالد) حسابي سر و صدا كرد. سال قبلش هم مستند فار نهايت 11/9 نخل طلاي كن را برده و سال قبل ترش بولينگ براي كلمباين به عنوان بهترين مستند تاريخ سينما شناخته شد. ديگر مستند ها رقيب جدي فيلم هاي داستاني شده اند. انگار يكي دو سال است كه تلويزيون ما هم به مستند، بيشتر اهميت مي دهد. خريد مستندهاي موفق خارجي، پخش برنامه هايي مثل مستند،۵ و ساخت مستندهاي خوبي مانند مهاجران و يادگاري را نبايد دست كم بگيريم. چه برنامة مستند۵ ، چه مهاجران و چه يادگاري ، جزو پربيننده ترين برنامه هاي سال هاي اخير تلويزيون بوده اند. انگار مستند كم كم دارد براي مردم ما هم مهم مي شود و به جز راز بقا، طرفدار انواع ديگر مستند هم شده اند. امسال در اين هجوم برنامه هاي مستند، با يك پديدة فوق العاده روبه رو شديم: مستند ايران ؛ برنامه اي كه با تصاوير فوق العاده و نورپردازي معركه اش همه را مسحور خودش كرده است. توليد سنگين و پر هزينة مستند ايران هم گواهي است بر اهميت دادن تلويزيون و مخاطبانش به ساخت و پخش مستندهاي ديدني.مستندي كه پشت آن مردي عاشق به نام حميد مجتهدي قرار دارد. اوكارگرداني است كه وقتي از اصفهان و كاشان مي گويد، فكر مي كني كه مجنون دارد در وصف ليلي حرف مي زند.
|
|
|
احسان ناظم بكايي-كاوه مظاهري
چرا بين اين همه موضوع، رفتيد سراغ ايران؟
عِرق مملكت را طوري داريم كه نمي توانيم به راحتي از آن بگذريم و برويم جلو. سنم هم به جايي رسيده كه هميشه مي خواستم يك يادگاري داشته باشم. خيلي هم فكر كردم روي اين قضيه كه چه كار بكنيم كه از بقية كارهاي مستند، بهتر باشد.
به چه نتيجه اي رسيديد؟
به اين نتيجه رسيديم كه دوربين بايد جلو بيايد و حركت كند. دوربين بايد صحبت كند، مخاطب اش را پيدا كند. ما مي خواستيم خلاف حرف هايي كه گفته مي شود، عمل كنيم. مي خواستيم بگوييم اين مملكت، امنيت دارد. يك جور اعلام موجوديت در دنياي امروز. اين كه ايران، آني نيست كه شما مي گوييد. اين است كه ما نشان مي دهيم. اين كه دو تا خانم، بلند مي شوند از تهران راه مي افتند و مي روند طرف كاشان و اصفهان و شيراز، و كسي هم با آن ها كاري ندارد.
اين كار چقدر طول كشيد؟
برنامه چهار سال طول كشيد. با همين امكاناتي كه در اين اتاق هست، اين كار انجام شد. وسايل جديد و دوربين هاي HD سفارش داديم. ولي همة اين ها براي كيفيت كار بود، نه سهولت كار. اگر واقعا ندانيم چه مي خواهيم، سهولت كار معني ندارد. راستش ايران، سوژه اي است كه به اين راحتي نمي شود از كنارش رد شد. يا واردش نشو يا اگر واردش شدي، بايد تا آخر بروي.
خب، آن وقت، شما چطور وارد شديد؟
از تهران و موزه سعدآباد و نياوران و فرشچيان شروع كرديم، و آمديم به بيت امام و حرم امام. حرم امام را يك بار 10 صبح گرفتيم و يك بار 3 بعدازظهر عيدفطر (اول زمستان 82). از آسمان، موقع ابري بودن، فيلم گرفتيم كه قشنگ ترين حركت آن جا بود.
در شلوغي بازار تهران چه كار كرديد؟
شايد باور نكنيد. در آن جمعيت، ريل گذاري كرديم و دوربين حركت كرد. در حرم شاه عبدالعظيم هم همين طور. ان شاءالله در چهار برنامه اي هم كه براي مشهد خواهيم ساخت، داخل حرم امام رضا را هم مي گيريم.
دماوند را چطوري گرفتيد؟ خيلي خوب درآمده بود. از خط الرأس، يك دور كامل چرخيده بوديد.
همان خط الرأس، نزديك بود ما را بكشد (مي خندد)... چون همين طور كه داشتم فيلم مي گرفتم، ديدم يك هو سر دوربين رفت آسمان. ماندم. آن جا قرار نبود آسمان را بگيريم. بعد پيچيد رفت سمت برف ها. گفتيم: يا اباالفضل، رفتيم پايين. تموم شد ديگه. ولي خب، خلبان كار را درست كرد.
خودتان پشت دوربين بوديد؟
بله. دماوند 19 هزار پا است. قرار بود يازده هزار پا با هلي كوپتر بالا برويم. ولي تا 16 هزار پا رفتيم بالا. شده بوديم مثل پرطاووس، همين طور اين طرف و آن طرف مي رفتيم. ولي گرفتيم.
هيچ كس هم تا به حال، دماوند را از بالا نديده بود. هميشه از كنار يا پايين ديده بوديم.
هيچ كس اين تصوير را نگرفته و نتوانسته 360 درجه، دور قله بچرخد. ما كامل چرخيديم. از صفر چرخيديم تا برگشتيم سر جايمان. خدا هم كمك كرد، آسمان آبي و بسيار قشنگ و ابرهاي زيبا.
فصل خوبي هم رفتيد؟
من اصلا تمام دوندگي ام اين بود كه توي فروردين، برويم سراغ دماوند. آن موقع، بدترين باد را هم دارد، ولي هوا شفاف است. نه آلودگي زمستان را دارد، نه برگشت نور تابستان را و نه زردي پاييز. تازه من مي خواستم زودتر بگيرم، چهاردهم يا پانزدهم كه نشد. ولي آخر،
۳۰ فروردين 84 دماوند را گرفتيم. من خيلي با دماوند حرف داشتم.
به غير از دماوند، كجا ها خطر كرديد؟
ما خيلي جاها در خطر بوديم. روي درياچة نمك، دوربينمان 10 سانتي متر با زمين فاصله داشت. اگر يك سنگ چهار پنج سانتي متري روي زمين بود، هلي كوپتر كله مي كرد.
شانته هاينز (مجري هلندي الاصل تلويزيون آفريقاي جنوبي) نقش اصلي اين كار را در جلوي دوربين داشت كه با خاطرات خوبي از ايران رفت. او را نشسته بر ديوارهاي تخت جمشيد مي بينيد
مواظب خودتان باشيد!
خب اگر بخواهيم كار كنيم، با ترس جور در نمي آيد. من كه اعتقادي به ترس ندارم.
راستي، چطور با هلي كوپتر فيلم مي گيريد؟
نبايد از سيستم ترسيد. براي همين، من الان خودم را نمي بندم. دو تا درِ هلي كوپتر هم باز است. چون اگر يكي باز باشد، هلي كوپتر زياد تكان مي خورد و روي كار تأثير مي گذارد. راستش ما اين قدر به هلي كوپتر عادت كرده ايم كه وقتي كنار ميز تدوين مي نشينيم، دلمان برايش تنگ مي شود!
دوربين را چطور به هلي كوپتر متصل مي كنيد؟ وسيلة خاصي دارد؟
الان چند سال است با كش، دوربين را مي بندم. جنس كش، جنس همين باربند ماشين هاست. داده ايم چند تا آهن هم درست كرده اند و كش ها را به آن ها مي بنديم.
به نظرتان بهترين قسمت برنامه، كدام است؟
مي توانم بگويم قشنگ ترين قسمت برنامه در اصفهان بود. فكر نمي كنم فيلم برداري هوايي از اين شهر را ديگر كسي بتواند بهتر از اين انجام بدهد.
چقدر براي اصفهان، وقت گذاشتيد؟
شش ماه. تازه با فيلم برداري هوايي، بيشتر هم شد. اصفهان را از طلوع تا غروب، هم هوايي گرفتيم، هم زميني. چون اگر از راست به چپ فيلم هوايي بگيريم، روي زمين هم مجبوريم از راست به چپ فيلم بگيريم.
ميدان نقش جهان را چطوري كار كرديد؟
آن جا كار براي گروه ما خيلي سخت بود. شايد باور نكنيد، ولي ما كل ميدان نقش جهان را نورپردازي كرديم. ديگر حتي يك پروژكتور هم در تهران نبود. هر 320 تايش را آورديم اصفهان. شهرداري و برق و استانداري اصفهان هم خيلي كمكمان كردند.
با نور طبيعي چرا كار نكرديد؟
با نور طبيعي هم گرفتيم.
ولي دوربين هاي ديجيتالي جديد كه احتياج به نورپردازي ندارد.
ببينيد، من اين دوربين را به عنوان دوربين فيلم برداري نگاه كردم. نه به عنوان DVcam. اگر اين طوري نگاه مي كردم، كيفيت همين طوري مي شد كه همه استفاده مي كنند. نگذاشتيم ابزار بر ما غلبه كند. ما بر ابزار غلبه كرديم. اين طور نبود كه بگوييم نور خوب است، فيلم را بگيريم و برويم. بگير و برو تو كار ما نبود، هيچ جايش.
شما تو كارتان چقدر از كامپيوتر استفاده مي كنيد؟
هيچ وقت، اتكا به كامپيوتر نداشتيم. نگفتيم بچه ها بگيريد، بعدا پاي كامپيوتر درست مي كنيم. به اين معتقد نيستم. هر كاري مي خواهد بشود، بايد سر صحنه بشود. هر تصحيح رنگي مي خواهد بشود، بايد سر صحنه بشود. هر تصحيحي كه در حركت بخواهد بشود، حركت تند و كند شود، بايد سر صحنه بشود. چون ما نمي خواهيم مخاطب را گول بزنيم.
تا 16 هزار پا رفتيم بالا. شده بوديم مثل پرطاووس همين طور اين طرف و آن طرف مي رفتيم
ديگر حتي يك پروژكتور هم در تهران نبود. هر 320 تايش را آورديم اصفهان
شايد اگر بگويم با اين بناها صحبت مي كنم، فكر كنيد ديوانه ام. من صبح، اول با دوربينم صحبت مي كنم، بعد با بناها
مثلا كي اين كار را كرديد؟
مثلا براي سد زاينده رود، خورشيد را در آب مي خواستيم. زمستان بود و دو طرف، برف. درهاي هلي كوپتر، باز بود. دستم دو ساعت توي آن سرما يخ زد. چون نمي شود با دستكش به لنز دست زد. ولي همان چيزي را كه مي خواستيم، گرفتيم. خورشيد روي آب، بازي مي كرد. با كامپيوتر كار نكرديم، لايه نينداختيم تا شفافيت را بگيريم.
چرخيدن به دور مسجد امام اصفهان را هم خوب از كار درآورده بوديد.
اجازه دادند برويم دور گنبد مسجد. من روزهاي اول نتوانستم كار كنم. به خودم مي گفتم مگر مي شود چنين چيزي را در بياورم؟ براي همين، ما از همه چيز فيلم گرفتيم. از همه جا، از هوا. اين مسجد، هر طرفش حكايتي دارد. وقتي دوربين دور مسجد چند صد سالة امام مي چرخد، از تمام زوايا، امكان ديدن را به مخاطب مي دهد. ما در ساعات مختلف روز، از اين بنا تصوير گرفتيم تا به مخاطب بگوييم مسجد امام در تمام ساعات روز، زيباست.
از زمين، حداكثر از سه زاويه مي شود يك بنا را نشان داد. ولي وقتي 360 درجه دور مسجد بچرخيم، تمام جزئيات مشخص مي شود.
وقتي دوربين وارد اتاق موسيقي عالي قاپو مي شود، چقدر صداي موسيقي، خوب بر صحنه ها مي نشيند. به اين هماهنگي چطور رسيديد؟
شايد باور نكنيد، ولي من با صداي تار، دوربين را حركت دادم. صداي تار، همان جا توي سرم پيچيده بود و علي درخشاني با صبوري، آن موسيقي زيبا را ساخت. براي كل مجموعه، موسيقي تك نوازي شد و همين جا تلفيق شد. همين زحمت، باعث شد تا موسيقي به خوبي، جواب گفتار متن را بدهد.
متن ها چطور؟ اول، تصوير آماده مي شد، بعد متن ها نوشته مي شد؟
ما آمديم، تصوير گرفتيم، تدوين كرديم، منابع را جمع آوري كرديم. بعد به آقاي ابراهيميان گفتيم اين تصاوير و اين هم منابع. ما تحقيق ميداني را با دوربين انجام داديم و تحقيق كتابخانه اي كه خيلي هم زياد انجام شد، به عهدة ابراهيميان بود. مثلا تحقيق براي نوشتن متن اصفهان، چهار ماه طول كشيد. بهروز رضوي هم با كمال فروتني مي آمد و متن ها را مي خواند.
چرا متن انگليسي است، بعد ما دوبلة آن را مي شنويم؟
زبان بين المللي، انگليسي است. چه بخواهيم چه نخواهيم، مجبوريم. چون من دوست دارم تمام دنيا اين مستند را ببيند.
نسخة انگليسي با نسخه اي كه ما الان مي بينيم، فرق دارد؟ چون متن فعلي، پر از شعر و مثال هاي فارسي سنگين است.
نه، اصلا. چون مفاهيم، ماهيت خودش را از دست نمي دهد.
شما طوري فيلم برداري كرده ايد كه هيچ خرابي اي پاي بناها ديده نمي شود. مثلا كنار خانة بروجردي هاي كاشان، نه زباله اي است نه خرابي اي، در حالي كه خيلي ها كه به ديدن اين جور بناها مي روند، هميشه از خرابي و نرسيدن به آن ها مي نالند.
شما دست گذاشتيد روي نقطة حساس. الان در همة شهرهاي بزرگ، امتيازهاي منفي از مثبت خيلي بيشتر است. هر جاي دنيا بروي، حتي در نيويورك، تقاطع خيابان 50 با 42، جايي است كه آدم از زندگي سير مي شود. اما اين ها را كه ما نمي بينيم. بخواهي دوربين ببري آن جا، جلويت را مي گيرند. ولي اين جا ما مي رويم نكات منفي را مي گيريم تا دل غربي ها را شاد كنيم. به هواي يك مجسمه كه بله ما برندة فلان فستيوال شديم.
تازه، كاشان خيلي زيباتر از اين است كه من نشان دادم؛ خيلي زيباتر. كاشان، يازده هزار سال، تاريخ دارد. ممكن است كنار خانة بروجردي ها، خرابه اي باشد. وقتي بادگيرهاي به آن عظمت، كنار دستم است، چرا بروم سراغ آن جا.
خب به كاشان رسيديم. دربارة كار در آن جا بگوييد.
ببينيد، من يك چيزي دارم كه به اش مي گويم Golden Time (زمان طلايي). يعني زماني كه خورشيد غروب مي كند، لحظاتي كه آسمان آبي مي شود، حول و حوش 20 دقيقه. با فيلتر زرد و نورپردازي، همان چيزي مي شود كه شما در خانة بروجردي ها ديديد.
ديگر براي خانة بروجردي ها چه كاري كرديد؟
چهار روز وقت رفت. هزينة زيادي هم برد. ما دوربين را مي خواستيم ببريم وسط استخر خانه و از آن جا به سمت بنا جلو ببريم. ريل چيديم و حركت كرديم. ريل، لنگر انداخت و تعادل به هم ريخت. بايد مواظب بوديم ريل وارد كار نشود. بالاخره بعد از سه روز، آن حركت زيبا انجام شد. اولش اين صحنه را كوتاه كردم، چون دو دقيقه بود. ولي مدير گروه وقتي آمد و همة صحنه را ديد، گفت: همة دو دقيقه را بگذار، حيف است .
خيلي توي زحمت و سختي افتاديد.
ببينيد اين حس كه 200 سال پيش، چطوري اين خانه را ساخته اند، باعث شد ما تكان بخوريم. آن موقع كه ماشين حساب و كامپيوتر نداشته اند. يك شاقول بوده و يك تكه چوب و فكر. آن فكر، يك چنين بناي عظيمي را ساخته. ما هم بايد فكرمان را تكان مي داديم و راه حل ارائه مي داديم.
جايي بود كه خيلي تحت تأثير قرار بگيريد؟
مسجد شيخ لطف الله، مسجد امام، مسجد جامع اصفهان، محراب الجايتو، چه جوري بگويم؟ آدم مي ماند با اين نوشتة دور محراب چه كرده اند. (هيجان زده مي شود.) اين مغز چي بوده؟ دور تا دور محراب با گچ. كِي؟ سال ها پيش. الان خانه مي سازند، يك مشت به ديوارش بزني، خراب مي شود. واقعا كاشي كاري مسجد شيخ لطف الله چطوري بوده؟ طوري طراحي كرده اند كه دو تا رنگ توي هم نرفته!
من اعتقاد دارم كف دست آدم هيچ وقت عرق نمي كند. ولي وسط ميدان نقش جهان كه ايستادم، اين حالت به من دست داد. نمي دانستم از كجا شروع كنم؟ از عالي قاپو، از بازار قيصريه، از مسجد امام، از مسجد شيخ لطف الله.
اگر بخواهي راحت رد شوي، يك برنامة بيست دقيقه اي مي سازي و مي روي. ولي اين برنامه، قلم ابراهيميان را مي خواهد كه بگويد: هاي هاي، اي اصفهان اي نصف جهان صداي بهروز رضوي و تار درخشاني را مي خواهد.
فيلم برداري به دليل بي نظير بودن بناها، بايد بي نظير باشد. چطور به اين ايده هاي جالب فيلم برداري رسيديد؟
شايد اگر بگويم با اين بناها صحبت مي كنم، فكر كنيد ديوانه ام. من صبح، اول با دوربينم صحبت مي كنم، بعد با بناها. من معتقدم با سوژه، بايد حس برقرار كرد. بعد بايد با خورشيد و نور آن بازي كرد. ما در اصفهان و تخت جمشيد، خيلي با آن بازي كرديم. بايد بگرديم، ببينيم چي بوده و در كجاها مي شود نوآوري كرد.
راستي در اين كار، منشي هاي صحنه زياد هستند. چرا؟
ما منشي صحنة فيلم برداري داريم كه عين فيلم برداري معمولي، يادداشت مي كند. اين كه دوربين از كجا به كجا رفت و از كجا به كجا مي خواهد برود. منشي صحنه داشتيم براي صدابرداري، براي تدوين. تعداد زيادي هم نوار DVcam داشتيم، بالاي 120 تا. هر نوار، يك ساعت بود و اين ها احتياج به نظارت و يادداشت داشت. يكي دو نفري هم خسته شدند.
هزينة كار چقدر شد؟
هزينه بالا بود. هلي كوپترها هر ساعت، بالاي پنج ميليون تومان شد. اين هلي كوپترها را از پنها مي گرفتيم كه قابليت مانور قشنگي دارند. خلبان ها يكي از يكي عاشق تر. خلبان ها مانوري نبودند، ولي هرچه بودند، ايراني بودند.
جايي بود حسرت بخوريد كه مثلا چرا اين بنا اين طوري شده؛ چرا هيچ كس ازش مراقبت نمي كند؟
كليساي استپانوس در شهر جلفا در آذربايجان. آن جا در دره اي، دو تا كليسا بود. يكي از اين كليساها را ديدم كه مثل يك آدمِ تنها مانده بود و تَرَك بزرگي هم خورده بود. آن جا دلم گرفت.
الان مشغول چه كاري هستيد؟
فيلم برداري زميني يزد را انجام داديم. كويرش مانده. ما آن جا هلي كوپتر را چسبانديم به دخمة زرتشتي ها.
سري بعد، كي شروع مي شود؟
براي سري بعد، هشت ماه فيلم برداري داريم براي 27 تا 33 برنامه. در اين برنامه، دوربين روي سه پايه نيست و همه اش در حال حركت است. اگر دوربين را روي سه پايه بگذاريم، مي شود عكاسي. براي همين، رفتم توي حركت. اگر خدا كمك كند كه كل ايران را پوشش بدهيم، سعادتي خواهد بود.
فكر مي كنيد كل ايران چقدر طول مي كشد؟
شش سال طول مي كشد. تا حد زيادي هم برنامه ريزي كرده ايم. مي خواهيم عيد نوروز به شيراز برويم. كوچ عشاير در فارس را خواهيم گرفت. همين طور سراغ مراسم مختلف در محرم و رمضان و همين طور، انواع غذاها هم مي رويم. به احتمال زياد، زيباترين كارمان هم، كار هوايي در حاشية خليج فارس خواهد بود.
بازخوردها چطور بود؟
خيلي خوب. ما تجاري كار نكرديم و آگهي هم نداشتيم. ولي مي گويند اگر خوب زحمت بكشيد و خوب كار كنيد، جاي خودتان را پيدا مي كنيد، تازه ما از دانشجوهاي هنر هم مي خواهيم كه بيايند ببينند چطور است. بيايند كمك كنند.
شما با اين كه آمريكا بوديد، ولي خيلي با حرارت دربارة ايران حرف مي زنيد.
۲۷ سال در خارج بودم، ولي هميشه خودم را شهروند درجه دو مي ديدم و هميشه دلم تنگِ اين خاك بود. خودم دنبال اين برنامه بودم. وقتي پيشنهاد شد، بخش مالي اش برايم مهم نبود. بالاخره ما ايروني هستيم. غذاي ايروني، آب ايروني، هواي ايروني را دوست داريم. ما صبح ها با صداي خربزه فروش ها بيدار مي شديم.