- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۵۱ - شنبه ۱۰ دي ۱۳۸۴ - - Dec 31, 2005
docharkhe
نگاه كن دوباره دوباره نگاه كن
ما جهان را نه آن گونه كه هست بلكه آن گونه كه خودمان هستيم، مي بينيم
دكتر استفان آر كاوي
022587.jpg
موريس كرنليوس اشر طراح مشهور هلندي كه هر يك از كارهايش را مي توان مانند امضايش بازشناخت. در كارهايش رازآميزي، سادگي طبيعي زندگي، ابعاد بصري غيرواقعي، پوشاندن سطح با طرح هاي مكملِ هم، حركت از طرح هاي دوبعدي بي جان به طرح هاي سه بعدي جان دار و شگفتي هايي از اين دست را مي بينيم. دو طرح از اشر زينت اين مطلب اند.
در طرح اول ببين مي تواني پله ها را دنبال كني؟
در طرح دوم كجا خواهي ايستاد تا نيفتي؟
022593.jpg
مرحلة اول: 10 ثانيه به اين تصوير خيره شويد و تا اين 10ثانيه تمام نشده، سراغ تصوير دوم نرويد. چه مي بينيد؟ يك خانم جوان؟
022596.jpg
مرحلة دوم: پس از اتمام 10ثانية مرحلة اول، حالا به اين تصوير نگاه كنيد. چه مي بينيد؟ يك خانم جوان با سر و وضعي مرتب، بيني كوچك و...؟
022590.jpg
مرحلة سوم: در اين تصوير سوم چه مي بينيد؟ پيرزني در هم شكسته و غمگين با يك بيني بزرگ و قوز كرده و...؟ باور مي كنيد كه اين پيرزن همان دختر خانم جواني باشد كه در تصوير دوم ديده بوديد؟

مرحلة چهارم: اين همان تصوير دوم است. سعي كنيد پيرزني را كه در مرحلة سوم ديده بوديد، در اين تصوير پيدا كنيد. گوش اين دختر خانم جوان، مي تواند چشم آن پيرزن باشد و... حالا مي توانيد تصوير پيرزن را تشخيص بدهيد، درست است؟

محمد كياسالار
ديو چو بيرون رود، فرشته درآيد اولين چيزي كه به ذهن آدم مي آيد، اين است كه وقتي ديو مي رود، فرشته مي آيد. اما اين مصراع را مي شود جور ديگري هم خواند و فهميد: ديو ـ چو بيرون رود فرشته ـ درآيد يعني ديو وقتي مي آيد كه فرشته رفته باشد، يا به قول آن معلم ادبيات مان كه با آن بيت معروف سعدي شوخي مي كرد و دقيقا بر عكس مي خواندش: تن آدمي شريف است به جان آدميت؟‎/ نه! همين لباس زيباست نشان آدميت و… مي گويند كه المجاز قنطره الحقيقه: مجاز، نردبان حقيقت است. فهم حقيقت ـ آن طور كه هست و نه آن طور كه ما مي خواهيم باشد و نه آن طور كه ما مي فهميم ـ بسيار دشوار و حتي به قول بعضي ها غيرممكن است. چرا كه هر كسي با پيش فرض ها و قابليت هاي ذهني و روحي خودش به سراغ فهم حقيقت مي رود و طبيعتا به اندازة خودش هم مي فهمد. اما اين كه اين توضيح واضحات چه ربطي دارد به موفقيت، سؤالي است كه بخشي از جوابش را همين هفته خواهيم گرفت.
استفان كاوي مي گويد سال ها پيش، همين آزمايش را بر روي 100 نفر از دانشجويانش در دانشگاه هاروارد انجام داده و ديده است كه 85 نفر از آن ها وقتي به تصوير دوم مي رسند، تشخيص اوليه شان يك دختر جوان و زيباست، نه يك پيرزن غمگين و شكسته. او مي گويد: اين ضعف تشخيص، ناشي از همان 10 ثانية اول و همان خيره شدن به تصوير اول است. و نهيب مي زند كه: وقتي فقط 10 ثانيه براي شرطي شدن ذهن  و جهت گيري نگاهمان كافي است و ما فقط در همان مدت كوتاه، به اين پيش فرض ذهني مي رسيم كه تصوير دوم هم بايد چيزي در حال و هواي تصوير اول باشد، واي به حال شرطي شدن در طول يك عمر زندگي! اين حرف او مبالغه آميز نيست: تأثيراتي كه محيط كار و خانواده و جامعه بر ذهن ما مي گذارند، باعث مي شوند جهان را نه آن گونه كه هست، بلكه آن گونه كه خودمان هستيم، ببينيم... و نه فقط در اين تصاوير، بلكه در صحنه هاي ديگري از زندگي هم براي همه مان پيش  آمده يا پيش مي آيد كه از يك اتفاق واحد، يك حرف واحد، يك شخص واحد و... تعابير مختلف، متضاد و گه گاه متناقضي دريافت كنيم. نگاه موفق اما نگاهي است كه هر پديده اي را از زواياي مختلف ببيند و هميشه سعي كند پيش فرض هاي ذهني اش را ـ حتي المقدور ـ در قضاوت  نهايي اش دخالت ندهد.
اين قضيه در بحث ارتباطات و روابط اجتماعي هم كاربرد دارد. ما براي فهميدن ديگران بايد خودمان را جاي آن ها بگذاريم، نه اين كه از آن ها بخواهيم در موقعيت ما قرار بگيرند و موعظه ها يا دل خواسته هاي ما را مو به مو اجرا كنند. البته پيش از اين مرحله بايد مرحلة مهم تري را به سلامت طي كنيم كه همان گوش كردن به حرف هاي طرف مقابل مان است، با رعايت اين دو قيد بسيار مهم: صميمانه و حتي المقدور بدون  هيچ پيش فرض ذهني.

آداب شنيدن و شنيده شدن
022599.jpg
يك روز، زن و شوهر ميانسالي براي مشاوره به دفترم مراجعه كردند. آن ها ده سال بود كه مدام با همديگر دعوا و مرافعه داشتند و حالا ديگر، ه ر دو به اين باور رسيده بودند كه جدايي تنها راه حلشان است. پس از مدتي گفت وگو با آن زوج، خيلي زود دريافتم كه ريشة تمام اختلافاتشان يك چيز است...
اين ماجرا را استفان كاوي تعريف مي كند. او يكي از سرشناس ترين مشاوران خانواده و نويسندة كتاب معروف هفت عادت مردمان كارآمد است. استفان كاوي، روايت آن ماجرا را اين طور ادامه مي دهد: زن مي گفت شوهرش بسيار ولخرج و بي فكر است. مرد هم اعتقاد داشت همسرش بسيار خسيس است و مي خواهد تمام درآمد مرد را پس انداز كند. اما اين زوج اصلا نمي توانستند مشكلاتشان را در كنار يكديگر بيان كنند. چرا كه دائما صحبت همديگر را قطع مي كردند و هيچ كدامشان به ديگري اجازه نمي داد كه حرفش را تمام كند. به همين خاطر، تصميم گرفتم آن ها را در جلسات جداگانه اي روانكاوي كنم.
طي همين جلسات، متوجه شدم كه زن در خانة پدرش با تجربة ناگواري دست و پنجه نرم كرده است. پدر آن زن، مرد بسيار خوشگذران و عياشي بوده كه تمام ثروتش را در قمار از دست داده و هنگامي كه به ورشكستگي افتاده، زندگي را به كام اهل خانه زهر كرده است. آن زن به طور ناخودآگاه، هميشه در هراس است كه مبادا آن تجربة ناگوار، دوباره در زندگي جديدش هم تكرار شود.
از طرفي، مرد هم به شدت تحت تأثير رفتار نادرست پدرش در خانواده بود. چرا كه پدر آن مرد نيز فردي بسيار مقتصد و خسيس بوده كه هرگونه امكانات رفاهي را از همسر و فرزندانش دريغ مي كرده. حالا اين مرد هم به طور ناخودآگاه، هميشه در هراس بود كه مبادا همان حس آزاردهنده را به همسر و فرزندانش انتقال دهد.
من صحبت هاي آن دو را جداگانه ضبط كردم و براي يكديگر پخش كردم. وقتي آن ها به عمق دغدغه هاي همديگر پي بردند، تنفرشان به عشق تبديل شد و دريافتند كه هيچ گاه نبايد لذت شنيده شدن و فهميده  شدن را از يكديگر دريغ كنند.
استفان كاوي ادامه مي دهد: متأسفانه يكي از بدترين عادت هاي ما در اين زندگي ماشيني، همين است كه اصلا اجازه نمي دهيم ديگران حرف بزنند. همكلام مان اگر دوستمان باشد يا دشمنمان
ـ خيلي فرق ندارد ـ حرفش را قطع مي كنيم و با عجله حرف خودمان را مي زنيم. حتي اگر كلامش را هم قطع نكنيم، بي صبرانه نوبت خودمان را انتظار مي كشيم تا پس از اتمام صحبت هاي او، جوابمان را به سويش شليك كنيم. صبورترهايمان هم اگر اين طور نباشند، اغلب از اواسط صحبت همكلام شان، ديگر به حرف هايش گوش نمي دهند و در ذهنشان به جوابي مي انديشند كه انگار بايد بلافاصله ساخته و پرداخته كنند.
اين عادت، جدا از اين كه انرژي فوق العاده اي از ما مي گيرد و ما را عصبي مي كند، باعث مي شود كه لذت شنيده شدن و فهميده شدن را از همكلام مان بگيريم و البته ديگران هم به همين ترتيب، اين لذت را از ما دريغ خواهند كرد.

فهرست
نامه به سردبير
نامه ها‎/ فهرست
سينما تلويزيون
به رنگ ارغوان در جشنواره؟
دختر ترشي فروش
رويداد هفته
گوي طلايي تمشك طلايي
ورزشي
زهرماربخريد، به جام جهاني برويد
دخترخاله شوماخر!
رويداد هفته
هميشه خودم را يك ايراني مي دانستم
SMS بهترين اختراع بشر!
اجتماعي
آن كه راه وارد شدن را نداند، در جست وجوي راه بيرون رفتن درمانده گردد
زندگي
كار تمام شده، ابهام نه
فردوسي توي داربست
رويداد هفته
سينما
ده برگ برنده
ستاره ها در تنور حاجيان
اين پنجاه نفر
برشت حاجيان
محبوبيت كيف مي دهد
با هم زندگي مي كنيم
شهرت بدون ثروت
روزها
و از خرمي ندانستم چگونه روم
شايد آره، شايد نه، فكرش رو نكن
خانواده شيشه اي
من پسر خوبي نبودم
رويدادها
جهان كوچك
ببر خيزان اژدهاي غران
بازار مال ما است يا چيني ها؟
به زودي آمريكاي چشم بادامي
مگر مي تواني نخري؟
جناب چين! اقتصادتان را به كدام باشگاه فرستاده ايد؟
بشكه بشكه توي كام اژدها
هنر روز
كاخ سه سلسله
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  روزها  |  جهان كوچك  |
|  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |
|  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |