- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۴۹ - شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۴ - - Dec 17, 2005
docharkhe
اين شماره: شب يلدا
يلدا جشن رنگ است. حيف است شهر خاكستري مان دل به اين جشن رنگ ندهد
شام آخر آذر
021405.jpg
مرضيه قاضي زاده
يكي داد مي زند: خون! و مسافرهاي به هم چپيدة اتوبوس، مردي را نگاه مي كنند كه ايستاده نزديك در، و لكة قرمزي روي لباسش بزرگ و بزرگ تر مي شود. مرد مي خندد و به زحمت، كيسة پارچه اي انارها را از بين لباس خودش و مردي كه به اش چسبيده، مي كشد بالا و نشان همه مي دهد:  از بس چسبيديم به هم، انارهايم آب لمبو شد. تركيد. چندتايي مي خندند. بقيه هنوز نگاهشان به بيرون است. خيابان بدجور قفل كرده و به نظر مي آيد حالا حالاها اتوبوس نمي تواند جلوتر برود. نصفي از بلندترين شب سال،  در ترافيك و لاي هياهو و شلوغي اتوبوس مي گذرد.
021438.jpg
عادت مي كنيم. به همة اين ها عادت مي كنيم. ياد مي گيريم با وجود همة اين بلايا و گرفتاري هاي شهري، اندكي، خوش باشيم. اين اندكي، شايد هي اندك تر شود، ولي مي ماند. باقي مي ماند. شايد ديگر مثل اجدادمان يلدا را به اميد برف و باران هاي پر بركت و به اميد اين كه نحوست شب هاي سال گرفته شود، بيدار نمانيم. ولي به خاطر رنگ هايش يلدا را جدي مي گيريم. به خاطر دور هم بودن كه خيلي به اش احتياج داريم. شهر خاكستري به قرمزي انار، زردي برگه هاي سيب و زردآلو، و سبزي پوست هندوانه، به همة رنگ ها نياز مبرم دارد. دسته گل هايي كه براي هم خريده ايم شايد در ترافيك پلاسيده شوند. انارهايي كه مي بريم دور هم بخوريم مي تركند ولي مي رويم. مي ريزيم بيرون و برايمان مهم نيست كه شهر گنجايش مان را ندارد. گنجايش و ظرفيت را بي خيال. نفس كشيدن آن قدرها هم مهم نيست. فعلا شهر به شبي پر از جشن و رنگ و پيش هم بودن نياز دارد. نبايد يلدا را ازش دريغ كنيم.

شب يلدا بين اقوام مختلف ايران
چه كسي بود صدا زد: يلدا ؟
هر گوشة كشور را كه نگاه كني، براي برپايي يلدا سنت مخصوص خودش را دارد. هر چند كه شايد الان به درستي معلوم نباشد آداب و رسوم اين شهرها چقدر ماندگار مي مانند و چقدر به رسميت شناخته مي شوند. وقتي آدم عصر ارتباطات جمعي باشي و كارت با فشار دادن چند تا دگمه راه بيفتد، طبيعي است كه از اين سنت ها چيز دندان گيري نداني. اما اصلا بعيد نيست كه وقتي با گوشه اي از اين سنت ها آشنا شدي، دلت لك بزند براي اين كه يك خرده تجربه اش كني.
021450.jpg
اصفهان
با سيني وسوسه انگيزي مي روند خانة عروس
هر كسي ميوه هاي زمستاني و خشكبار و خوردني هاي خودش را، مي آورد خانة بزرگ فاميل و آن جا دور هم هستند. اگر شما هم اين روش را بپسنديد، هم جمعتان پا برجا است و هم توي هزينة اجراي مراسم به هم كمك كرده ايد.شب يلداي بعضي شهرستان هاي اصفهان مثل دامغان و روستاهاي آن، با هندوانه و انار و انگور معني پيدا مي كند. ولي آن را به شكل آونگ مصرف مي كنند و همراه با خشكبار براي پذيرايي مهمان ها مي گذارند.مثل رسم خيلي جاهاي ديگر، توي اين شب، يك سيني وسوسه برانگيز، پر از ميوه و آجيل و هديه از طرف خانة داماد مي رود براي خانة عروس. اين جوري، شادي ها را تقسيم مي كنند.
021411.jpg
كرمان
منتظر قارون هيزم شكن مي مانند
گاهي شب يلدا را تا صبح بيدار مي مانند. آن ها يك داستان قديمي دارند. مي گويند در اين شب، قارون به شكل هيزم شكني كه كوله اي از هيزم بر پشت دارد، به خانه شان مي آيد و برايشان هيزم مي آورد. بعد اين هيزم ها تبديل به شمش هاي طلا مي شوند. اين افسانه فقط مخصوص كرماني ها نيست، در دوران باستان هم مردم، چله نشيني مي كردند و اعتقاد داشتند بعد از چله، قارون برايشان شمش زر مي آورد.شايد اين جور خيال بافي ها در دنياي مدرن امروز حماقت به نظر برسند. ولي آن سر دنيا، مردم هنوز هم شب عيد كريسمس منتظر مي مانند بابا نوئل برايشان هديه بياورد. و صبح...، كنار كاجي كه وسط خانه براي اين عيد تزئين كرده اند، پر از هديه مي شود.هديه هايي كه آدم هاي خانه يواشكي براي هم كنار گذاشته اند. شايد ما هم بد نيست هيزم شكن و قارون افسانه هاي خودمان بشويم.
021417.jpg
تالش
۴۰ نوع خوراكي مي خورند
در شب چله، 40 نوع خوراكي بايد خورد، اين را تالشي ها مي گويند. براي اين شب، يك رسم جالب هم دارند. اين رسم به كار آن هايي مي آيد كه با گل و كتاب و هر چيزي كه دم دستشان مي رسد، فال مي گيرند.اگر بخواهيد مثل آن ها فال بگيرد، بايد پوست هندوانه هاي شب يلدا را ببُريد. چهار قسمت كنيد. چهار تكه را در دست بگيرد و نيت كنيد. پوسته ها را از جلو به پشت سرتان بيندازيد. طبق رسم تالشي ها، اگر دو قطعة سبز و دو قطعة سفيد بيفتد، خوب است. يك قطعة سبز و سه قطعه سفيد، باطل است. و هر چهار قطعة سبز يعني كه شما خيلي خوش شانس ايد!
021420.jpg
يلداي دانشجويي
شايد شلخته تر و بي ربط تر از جمع هاي يلداي مهماني هاي خانوادگي به نظر بيايد، ولي مطمئنا خودماني تر است.
ديگر لازم نيست پايت را روي پايت بيندازي و مرتب سرت را به نشانه تأييد حرف هاي بزرگ ها تكان بدهي و بترسي آن حرف هاي تكراري و رسمي، هيچ وقت تمام نشوند. دور يك اتاق، همه توي سر و كلة هم مي زنيد و بگو بخندتان به راه است. فقط از روز قبل، يك نفر را مسؤول خريد كنيد و سهم پول هر نفر را با ليست خريدتان تطبيق بدهيد. با خوراكي هاي محلي بچه هاي شهرهاي مختلف هم سفره تان رنگين تر مي شود.
021447.jpg
همدان
با سوزن فال مي گيرند
آخر شب، نوبت فال سوزن است. بعد از آن كه جمع خانواده حسابي گرم شد ، همداني ها يك تكه پارچة آب نديده مي آورند. پيرزني از حفظ شعر مي خواند و دختر بچة كوچكي روي آن تكه پارچه سوزن مي زند. قبل از خواندن شعر، توي دلتان نيت مي كنيد. شعري كه خوانده مي شود، جواب نيت تان است.خانم بزرگ هاي همداني، اين شعرها را براي فال سوزن مي خوانند كه هر كدامش جواب نيت تفأل است:
ـ سر كوچه پسندت كردم اي گل/كوتاه بودي بلندت كردم اي گل
ترش بودي مثل آب ليمو‎/ به مثل خرده قندت كردم اي گل
جواب: اعتماد و اطمينان داشته باش.
ـ بلند بالا به بالات آمدم من‎/ براي خال لب هات آمدم من
شنيدم خال لب هات مي فروشي‎/ خريدارش منم چند مي فروشي
جواب: دوستدار حقيقي است.
021441.jpg
اردبيل و آذربايجاني ها
دور طبق هاي غذا، شال قرمز مي اندازند
يكي از اعضاي خانه، ماستي را كه شبيه پنير درست شده، مي بُرد. بريدن ماست، آخرين رسم شب يلداست. ماستِ پنيري هم چيزي است كه خاص خودشان است.مي گويند خوردن ماست بريده شده در شب يلدا، بدن را در مقابل سوز و سرماي زمستان مقاوم مي كند.تازه عروس هاي آذربايجاني را اين شب، مفصل تر از شهرهاي ديگر تحويل مي گيرند. طبق هاي گرد بزرگي كه تويشان تحفه هاي پيشكشي مي چينند و كنارش يك هندوانة تزئين شده مي گذارند و مي فرستند براي عروس. دور طبق ها را شال هاي بزرگ قرمز آويزان مي كنند تا اين شال هاي رنگين، براي خودشان و عروس، خوشبختي بيافرينند.
021429.jpg
كمره يا خمين
رشته اي كشمش سبز به سقف مي آويزند
اين جوري نيست كه مثل ما شهرنشين ها، تازه عصر سي ام آذر، ياد سفرة يلدايشان بيفتند. كدبانوي خانه از همان موقع كه فصل نوبر انگور است، به فكر بوده. با چند تا كوزة دهان گشاد به باغ رفته و به همسرش گفته كه خوشه هاي نورس انگور را بدون اين كه از شاخه جدا كند، به او بدهد. بعد هم آن ها را توي كوزه گذاشته و كوزه را زير خاك قايم كرده. وقتي اين كار را ماهرانه انجام بدهي، تا شب عيد نوروز هم مي تواني حبه انگورهاي صحيح و سالم و آبدار نوش جان كني. براي اين سفرة هفت رنگ، چند رشته كشمش سبز را كه از قبل، از سقف اتاق به بند كشيده اند، مي آورند و در كنار اين ها، هم كدو حلوايي مي پزند و هم گندم برشته مي كنند. تا همين سي چهل سال پيش، توي روستاهاي كمره مرسوم بوده. روز چهل و يك زمستان، كوسه در مي آوردند كه چيزي شبيه به مراسم قاشق زني چهارشنبه سوري است. يك نفر نقش كوسه را بازي مي كند. پوستين مي پوشد، ريش مصنوعي مي گذارد و با عروس و ساير همراهان، درِ خانه ها مي رود و انعام مي گيرد.
021432.jpg
يلداي مدرن
موبايلت زنگ مي خورد. جوجه هات رو بشمار، آخر پاييزه!!! يلدات مبارك. تازه وقتي SMS را خواندي، بين درگيري هاي يك روز شلوغ كاري، ياد يلدا مي افتي. وقت نمي شود اعضاي خانه يا دوست هايت را با آجيل و ميوه و شيريني دور هم جمع كني. مي روي سراغ پيتزا و همبرگر و هات داگ كه با يك تلفن، مي شود آن ها را سفارش داد. اگر حتي براي اين دست پيشنهادها هم دير شده باشد، مي روي دنبال تبريك با SMS يا اي ميل.
021414.jpg
هندوانه هاي تزئين شده از كتاب ميوه آرايي آموزشگاه سونيا و سانيا
يلداي مجردي
اين كه تنهايي زندگي مي كنيد يا اعضاي خانواده تان دل و دماغ اين جور مراسم ها را ندارند، يا اين كه همخانه اي  هايتان خواب را به هر برنامة ديگري ترجيح مي دهند، هيچ كدام نمي تواند دليلي باشد براي بي خيال شب يلدا شدن.
خودتان دست به كار شويد. يك شمع، يك كاسه آجيل و يك بشقاب ميوه، مي توانند يك سفرة يلداي يك نفره را بسازند. اگر هم اهل شاهنامه خواني نيستيد و دلتان مي خواهد فال حافظ را يك نفر ديگر برايتان بگيرد، ساعت 12 شب، راديو پيام، با فال سهيل محمودي خلوت كنيد.
021408.jpg
گيلان و شمالي ها
حافظ را به شاخه نبات قسم مي دهند
شب يلدا توي خانه هاي گيلاني، هم مهماني دارد، هم همان خوراكي هاي مرسوم و هم آن هندوانة گنده و آبدار كه مي گويند هر كس در شب چله بخورد، در تابستان احساس تشنگي نمي كند. اما آن ها هم مثل خيلي از ما، بدون فال حافظ، يلدايشان صبح نمي شود. باسواد خانواده، ديوان حافظ را دست تك تك افراد جمع مي دهد. قبل از اين كه ديوان را با انگشت مياني باز كنند، توي نيتشان مي گويند: اي حافظ شيرازي! تو را به شاخه نبات خانم سوگندت مي دهم مرادم را بدهي. اگر در خانه ديوان حافظ نباشد، از همسايه قرض مي گيرند يا به خانة همساية نزديكي مي روند كه آن را داشته باشد. بيشتر از سه بار، با ديوان، فال نمي گيرند. فكر مي كنند بيشتر از آن، حافظ را ناراحت مي كند و ديگر حرف هاي خوب و خوش نمي زند.پيشكش فرستادن براي عروس، توي رسم شمالي ها هم هست. فقط يك ماهي بزرگ تزئين شده هم مي گذارند كه اين يكي، خاص سيني خودشان است.
021423.jpg
كرمانشاه و لرها
گندم برشته ها را روي بام مي ريزند
مثل وقتي كه مي خواهد نوروز برسد، زنان آذرشهري با خانه تكاني از يلدا استقبال مي كنند. ولي براي كرمانشاهي ها تأثيري كه اين شب، روي روزهاي بعد از آن دارد، مهم تر از خود شب است. اين را از رسم و رسومات با مزه شان مي توانيد حدس بزنيد. زنان آن ها پوست آجيل هاي شب يلدا را در آب روان مي ريزند تا سالشان پر باران شود. ريختن مقداري از آجيل شب يلدا در آجيل عروسي هم برايشان شگون دارد. مردم تكاب در شب يلدا گندم برشته مي خورند و چند مشتش را به نيت آمدن يك سال پر بركت، براي پرنده هاي روي بام مي پاشند. اهالي آذرشهر براي شب يلدايشان، هندوانة ممقان كه يك نوع ممتاز است، مي خرند. انگاري قرار است اين هندوانه نگذارد سوز و سرماي چلة زمستان رويشان اثر كند.
021444.jpg
ملاير
بدبختي ها را مي ريزند توي رودخانه
مراسم شان بلبشو و هرچه پيش آيد خوش آيد، نيست. به شب چله شان چله زري مي گويند و ساعت به ساعتش يك رسم خاص دارد. دم غروب، بانوي خانه سرچشمه مي رود و يك جام پرآب مي آورد و آن را رو به قبله مي گذارد سر تاقچه. ساعت هشت، دو تا بشقاب نقل رنگي روي كرسي مي گذارند و يك سيني پر از شمع درست مي كنند تا مثل روشني آن شعله هاي كوچك، آينده شان روشن باشد. درمرحلة بعدي با قرعه كشي، يكي از دختران جمع را انتخاب مي كنند و اسمش را چله زري مي گذارند. چله زري، لباس عروس مي پوشد و باقي زن ها دورش ترانه مي خوانند و پايكوبي مي كنند و برايش هديه مي آورند. از هر خانه اي شمع هايي آورده اند و دور عروس، روشن كرده اند. زن و مرد، دست هايشان را روي شمع ها مي گيرند و به صورت هايشان مي مالند و آخر شب، جام آبي را كه از چشمه آورده بودند، توي رودخانه خالي مي كنند. دست و رويشان را توي آن آب شسته بودند تا نحوست و بدبختي را با خودش ببرد.
021435.jpg
سنندج و كردها
خربزه ترشي مي اندازند
جلو جلو به فكر سور و سات اش هستند. سه ماه مانده به زمستان، انگور بادامي هايي كه روي شاخه  هايشان از چوب يا طناب آويزان اند، يعني پيشواز شب يلدا؛ خانم هاي كدبانوي سنندجي، چند تا خربزه براي اين شب ترشي مي اندازند. آن هايي كه تازه عروس دارند، خربزه ترشي را با خنچه اي پر از ميوه و شيريني و آجيل براي دخترشان مي فرستند. توي شهرهاي نقده، پيرانشهر، اشنويه و مهاباد، بيت خوان ها كردي مي خوانند. جوان ترها جوراب بازي و فنجان بازي مي كنند كه قِلِقش را فقط از خودشان مي توانيد ياد بگيريد.برف و باران شب يلدا، براي كردها يك نشانه است. اعتقاد دارند اين بارش برايشان بركت مي آورد، بركت براي روزهاي پيش  روي سال آينده.

يادداشت
يلدا، شبي به بلنداي اعصار
سيامك رحماني
پارسال چند روز مانده به آخر پاييز، مينو زنگ زده بود از كلرادو. مي گفت براي شب يلدا ميهمان دارند. مي گفت شهريار پايش را توي يك كفش كرد كه بايد آش رشته درست كني. مي گفت حالا انار از كجا بياوريم؟ هندوانه هست، اما طعم ندارد. آجيل از كجا بياوريم؟ به شوخي گفتم حالا سوادتان هم كه نمي رسد حافظ بخوانيد. گفت زنگ مي زنيم شما كه سوادتان مي رسد، از تهران برايمان فال بگيريد! چقدر حسرت مي  خورد كه حالا شما آن جا دور هم جمع مي شويد، اما ما اين  جا به كي بايد بگوييم كه امشب شب يلداست. طفلك فكر مي كرد اين جا چه خبر است. يادش رفته بود مردم چه گرفتارند. آن شب هاي يلداي شلوغ و پروپيمان ديگر خيلي وقت است گذشته.
پيش خودم گفتم نگاه كن. چند هزار كيلومتر آن ورتر هم كه باشي، باز ياد  آن هندوانه و انار هست. آن وقت همين انار، آدم ها را در تمام دنيا به همديگر وصل مي كند. به ريشه هايشان وصل مي كند. فكر كردم همين انار و هندوانه ما را به چند هزار سال پيشمان وصل كرده است. همين شب يلدا و نوروزها و چهارشنبه سوري هاست كه مثل نخ تسبيح، از آغاز آفرينش تا وقتي كه دنيا دنياست، ما را به هم مربوط مي كند. ما را با تمام آن هايي كه حالا در سراسر دنيا پراكنده شده اند، اما يادشان نرفته است كه شب بيست و يكم دسامبر را هر طور شده، كمي دور هم بگذرانند.
از آخرين يلداي خاطره انگيزي كه داشتيم، چند سال گذشته. از آن سال كه با امير و رضا و سينا و بقيه بوديم و سينا فال حافظ گرفت و همه ريسه مي رفتند. آن آدم ها كجا هستند الان. هر كدامشان كدام گوشة دنيا گرفتار شده اند. چندتايشان هنوز فرصت دارند آخر پاييز را يك بار ديگر، پاي سفره اي بنشينند كه اين همه سال رفته و هنوز جمع نشده  است. نكند يلدا دارد آخرين نفس هايش را مي كشد؟ يك چيزي درون آدم هست كه مي گويد نه. يك چيزي هست كه مي گويد اين ها همه مي ماند. ما مي رويم و يلدا مي ماند. همچنان كه آن آتش هاي آخرين سه شنبه شب سال مي ماند. همچنان كه ماهي  هاي توي تنگ. شايد هزار سال ديگر، كسي چيزي از آجيل و هندوانه نداند. اما همة اين ها هم كه نباشد، ياد آن هست. مثل نوروز و سيزده به در كه نمي ميرند. حتي اگر ديگر كسي نداند كه اين ها چطور از دل تاريخ درآمده اند. حتي اگر ديگر كسي نداند كه شب يلدا از كجا آمده است و همه فراموش كرده باشند كه در آخرين روز آذرماه، اهورامزدا اهريمن را شكست داده و خورشيد متولد شده است.
چهارشنبه شب كه برسد، همه مي دانند چه بايد بكنند و كجا بايد بروند. چه باك اگر كسي تاريخ نمي داند. چه اهميتي دارد كه بدانيم يلدا چه معنايي دارد. بلندترين شب سال كه برسد، دوباره همديگر را پيدا خواهيم كرد تا يادمان بماند كه همديگر را گم نكنيم. در شب بلند زمان، تنها نمانيم.

شب يلدا، شب تولد مهر است
نوزاد غنچه نيلوفر
در اساطير ميترايي مي گويند مهر در شب يلدا با مشعلي در يك دست و خنجري در دست ديگر، از يك درخت سرو، يا يك تخته سنگ، يا از ميان غنچة نيلوفري (شبيه ميوة كاج) كه درون غاري است، متولد مي شود.
شايد به همين خاطر بوده كه پيروان مهر، توي غارها يا جاهاي فروافتاده و گود (مهرابه) شمع روشن مي كردند و مهر را ستايش مي كردند. توي دشت ها و نواحي پست هم كه غاري وجود نداشته، كنار سنگ بزرگي به شانة غار، مراسم مي گرفتند و با گذشت زمان، اين سنگ ها مقدس مي شدند. آيين مهر از طريق مبلغان، تجار، مردمان و سربازان اروپاي شرقي كه با زندگي در مجاورت ايران با اين آيين آشنا شده بودند، به اروپا و روم و يونان راه پيدا كرد. طوري كه زماني بيشتر از 350 سال، آيين آن سرزمين ها شد.
پيروزي نور بر تاريكي و شب زايش مهر، از فرهنگ آريايي به بقية فرهنگ هاي باستاني رفته است. در اين روز، پادشاهان ساساني با تن پوش هاي سفيد، پست و منصبشان را فراموش مي كردند و مثل مردم عادي، بين جمعيت حاضر مي شدند. شاه بدلي، از بين مردم انتخاب مي شد و توي خيابان هاي شهر قدم مي زد. اما دربارة اين كه لغت يلدا چه زمان و چگونه به زبان پارسي آمد، مي گويند به همان زمان ساساني ها بر مي گردد. چهار هزار سال پيش، مصريان مثل ايرانيان باستان، تولد مجدد حيات را در اين شب جشن مي گرفتند و پايكوبي شان تا 12 روز ـ كه از 12 حالت خورشيد در 12 ماه سال گرفته شده بود ـ ادامه داشت. جشن بذر مي گرفتند و خانه هايشان را تزئين مي كردند. جنگ و خشونت را در اين روز فراموش مي كردند و از پولدارها گرفته تا فقيرها و برده ها، كنار هم جمع مي شدند. جالبش اين جاست كه فرزندان در اين روز، سرپرست خانه مي شدند. افراد خانواده هم تا صبح، دنبال اين بودند كه شمع روشن كنند تا تاريكي و ظلمت فرار كند.
زرتشتيان هم مشابه همين رسم را دارند كه طبق آن، آتش بايد در تمام شب بسوزد تا اهريمن مغلوب شود. افراد خانه هم بايد در اين شب جشن بگيرند و تا در آمدن خورشيد براي در امان ماندن محصولات از سرما دعا بخوانند.
شب يلدا براي آيين مسيح هم معنا دار است. مسيحيان ابتدا دو جشن يلدا (تولد مهر) و تولد مسيح را در يك روز برپا مي كردند. درختي كه توي جشن هاي كريسمس شان مي گذارند، از درخت يلدا گرفته شده. در دوران پارس باستان، در يلدا درخت سبزي را تزئين مي كردند كه نشانة سبزي هميشگي و روز تولد خورشيد بود. دختران جوان، لباس هاي بافته شده اي از نقره را به دور درخت مي بستند تا آرزوهايشان برآورده شود. همزماني تولد مسيح با شب يلدا سبب شد كه اين دو جشن با هم برگزار شوند. ولي به تدريج با تغيير مداوم تاريخ و اشتباهاتي كه در كبيسه روي داد، اين زمان تغيير كرد؛ و از آن به بعد، اين دو جشن با چند روز اختلاف گرفته مي شود.
درخت كريسمس را هم لوتران آلماني در قرن هجدهم با اقتباس از درخت يلداي پارسيان، دوباره به جمع تزئينات شب تولد مسيح آورد. حتي بابانوئل هم كه توي جشن هاي كريسمس ديده مي شود، در فرهنگ سُرياني با يلدا تطبيق داده شده. پيرمردي با ريش سفيد انبوه و شنل قرمز. رنگ قرمز، رنگ مورد علاقة پيروان آيين مهر بوده. رنگي براي شادي و سرور كه در هر دو آيين، به آن توجه شده است.

اقلام يلدا را از كجا بخريم؟
سرچشمه حسن آباد يا استانبول؟
موسي حسيني راوندي
ما كه هر چقدر تحقيق كرديم و از دوست و آشنا و فك و فاميل ـ بالاخص پدربزرگ ها ـ سؤال كرديم فلسفة هندونه كُشون در شب يلدا چيست، چيزي دستمان نيامد.
يعني نفهميديم چرا رسم شده كه در بلندترين شب سال كه اولين شب زمستاني هم هست، كنار بخاري يا شومينه بنشينيم و هندوانة به آن سردي را بخوريم؟
همه مي گويند در اين شب، خوردن هندوانه، انار، مركبات، كدو حلوايي، آجيل و... رسم است. هيچ كس هم به درستي نمي گويد، چرا؟
فقط از اصالت و اهميت اين رسم، همين را برايتان بگوييم كه مديرعامل سازمان ميادين در ميادين و تره بار شهرداري تهران، مدت ها قبل، از آغاز ذخيره سازي ميوه براي شب يلدا در ميادين ميوه و تره بار تهران خبر داد. آن ها اعلام كردند كه اعتبارات ويژه اي براي اين كار در نظر گرفته شده است.
به هر حال اگر مي خواهيد حق انتخاب از ميان كوه هايي از هندوانه را داشته باشيد، سرچشمه را فراموش نكنيد. پايين تر از ميدان بهارستان، بيست سي مغازة ميوه فروشي هست كه شب يلدا، مي شود بورس هندوانه و ديگر اقلام ميوه. آمار يك بورس ديگر هندوانه فروشي را هم مي  دهيم كه اگر غرب يا جنوب تهران زندگي مي كنيد، به آن جا سر بزنيد. نرسيده به ميدان حسن آباد هم خياباني وجود دارد كه از چند شب مانده به شب يلدا، مي شود بورس هندوانه! بالا شهري ها هم بروند سمت بهجت آباد.
براي آجيل هم آمار هر جا را كه خواستيم بدهيم، ديديم خدايي اش به پاي بازار تهران نمي رسد.
كافي است اين روزها يك سر برويد بازار تهران تا ببينيد چه خبر است. آجيل است كه روي آجيل ريخته شده و با قيمت هايي بسيار مناسب تر از ديگر نقاط تهران، مي توانيد انواع و اقسام آن را خريداري كنيد.
براي خريد ماهي هم برويد چهارراه استانبول.
اما اگر مي خواهيد بي دردسر خريد كنيد، همان كاري را بكنيد كه مديرعامل سازمان ميوه و تره بار گفته است. يعني زودتر بخريد تا خدايي نكرده، مثل سال هاي گذشته، بازار سياه درست نشود!

فهرست
نامه به سردبير
نامه ها‎/ فهرست
سينما تلويزيون
اخراجي ها
تهراني پر از سينما!
رويدادهفته
گوي طلايي و تمشك طلايي
تلويزيون
خداحافظ آقاي دست و دلباز
نوذري هاي زنده
نان سنگك صبح هاي جمعه
سه نسل را خنداند
ورزشي
آنگولا دوستت داريم
تومث هيچ كسي نيستي
رويدادهفته
خوره ها ازجام  جهاني مي گويند
جمله هاي دهان سوز
چهار ستاره مقابل ايران
رقابت براي ميكروفن جام جهاني
سه شهر مقدر
يك سمبل پشمالو
بزرگ ترين ماهي طلايي در قلاب نعلبنديان
عشق سياه و سفيد جهاني
اجتماعي
سرزنش و ملامت بسيار، آتش لجاجت را شعله ور مي كند
زندگي
جشنواره جوان خوارزمي هفت ساله شد!
فقط چند سانتي متر تا خفگي!
رويدادهفته
سينما
بازگشت كينگ كونگ
ازوالت ديزني تا تعزيه
دست پخت هاي تبليغاتي
فيلمسازي به سبك حرفه اي
دايي جون سهراب
كنار رنجروور سبزاسپيلبرگ
پيتر پا برهنه و ديويد افسرده
دانش
نه همين صورت زيباست !
كندن و چسباندن صورت
تكنيك آمريكايي
كتاب ها و فيلم ها
روزها
فوت مولانا ۲۶ آذر، 17 دسامبر 1273 م
پيشگويي هاي مرد مريخي
وقتي نابغه و نويسنده يكديگر را ديدند
رويدادها
جهان كوچك
مي گيرند و مي برند
وقتي عوضي ها عوضي مي گيرندت
من فقط زدم تو گوشش
هنر روز
بندري كنار كوير
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |