هر گوشة كشور را كه نگاه كني، براي برپايي يلدا سنت مخصوص خودش را دارد. هر چند كه شايد الان به درستي معلوم نباشد آداب و رسوم اين شهرها چقدر ماندگار مي مانند و چقدر به رسميت شناخته مي شوند. وقتي آدم عصر ارتباطات جمعي باشي و كارت با فشار دادن چند تا دگمه راه بيفتد، طبيعي است كه از اين سنت ها چيز دندان گيري نداني. اما اصلا بعيد نيست كه وقتي با گوشه اي از اين سنت ها آشنا شدي، دلت لك بزند براي اين كه يك خرده تجربه اش كني.
اصفهان
با سيني وسوسه انگيزي مي روند خانة عروس
هر كسي ميوه هاي زمستاني و خشكبار و خوردني هاي خودش را، مي آورد خانة بزرگ فاميل و آن جا دور هم هستند. اگر شما هم اين روش را بپسنديد، هم جمعتان پا برجا است و هم توي هزينة اجراي مراسم به هم كمك كرده ايد.شب يلداي بعضي شهرستان هاي اصفهان مثل دامغان و روستاهاي آن، با هندوانه و انار و انگور معني پيدا مي كند. ولي آن را به شكل آونگ مصرف مي كنند و همراه با خشكبار براي پذيرايي مهمان ها مي گذارند.مثل رسم خيلي جاهاي ديگر، توي اين شب، يك سيني وسوسه برانگيز، پر از ميوه و آجيل و هديه از طرف خانة داماد مي رود براي خانة عروس. اين جوري، شادي ها را تقسيم مي كنند.
كرمان
منتظر قارون هيزم شكن مي مانند
گاهي شب يلدا را تا صبح بيدار مي مانند. آن ها يك داستان قديمي دارند. مي گويند در اين شب، قارون به شكل هيزم شكني كه كوله اي از هيزم بر پشت دارد، به خانه شان مي آيد و برايشان هيزم مي آورد. بعد اين هيزم ها تبديل به شمش هاي طلا مي شوند. اين افسانه فقط مخصوص كرماني ها نيست، در دوران باستان هم مردم، چله نشيني مي كردند و اعتقاد داشتند بعد از چله، قارون برايشان شمش زر مي آورد.شايد اين جور خيال بافي ها در دنياي مدرن امروز حماقت به نظر برسند. ولي آن سر دنيا، مردم هنوز هم شب عيد كريسمس منتظر مي مانند بابا نوئل برايشان هديه بياورد. و صبح...، كنار كاجي كه وسط خانه براي اين عيد تزئين كرده اند، پر از هديه مي شود.هديه هايي كه آدم هاي خانه يواشكي براي هم كنار گذاشته اند. شايد ما هم بد نيست هيزم شكن و قارون افسانه هاي خودمان بشويم.
تالش
۴۰ نوع خوراكي مي خورند
در شب چله، 40 نوع خوراكي بايد خورد، اين را تالشي ها مي گويند. براي اين شب، يك رسم جالب هم دارند. اين رسم به كار آن هايي مي آيد كه با گل و كتاب و هر چيزي كه دم دستشان مي رسد، فال مي گيرند.اگر بخواهيد مثل آن ها فال بگيرد، بايد پوست هندوانه هاي شب يلدا را ببُريد. چهار قسمت كنيد. چهار تكه را در دست بگيرد و نيت كنيد. پوسته ها را از جلو به پشت سرتان بيندازيد. طبق رسم تالشي ها، اگر دو قطعة سبز و دو قطعة سفيد بيفتد، خوب است. يك قطعة سبز و سه قطعه سفيد، باطل است. و هر چهار قطعة سبز يعني كه شما خيلي خوش شانس ايد!
يلداي دانشجويي
شايد شلخته تر و بي ربط تر از جمع هاي يلداي مهماني هاي خانوادگي به نظر بيايد، ولي مطمئنا خودماني تر است.
ديگر لازم نيست پايت را روي پايت بيندازي و مرتب سرت را به نشانه تأييد حرف هاي بزرگ ها تكان بدهي و بترسي آن حرف هاي تكراري و رسمي، هيچ وقت تمام نشوند. دور يك اتاق، همه توي سر و كلة هم مي زنيد و بگو بخندتان به راه است. فقط از روز قبل، يك نفر را مسؤول خريد كنيد و سهم پول هر نفر را با ليست خريدتان تطبيق بدهيد. با خوراكي هاي محلي بچه هاي شهرهاي مختلف هم سفره تان رنگين تر مي شود.
همدان
با سوزن فال مي گيرند
آخر شب، نوبت فال سوزن است. بعد از آن كه جمع خانواده حسابي گرم شد ، همداني ها يك تكه پارچة آب نديده مي آورند. پيرزني از حفظ شعر مي خواند و دختر بچة كوچكي روي آن تكه پارچه سوزن مي زند. قبل از خواندن شعر، توي دلتان نيت مي كنيد. شعري كه خوانده مي شود، جواب نيت تان است.خانم بزرگ هاي همداني، اين شعرها را براي فال سوزن مي خوانند كه هر كدامش جواب نيت تفأل است:
ـ سر كوچه پسندت كردم اي گل/كوتاه بودي بلندت كردم اي گل
ترش بودي مثل آب ليمو/ به مثل خرده قندت كردم اي گل
جواب: اعتماد و اطمينان داشته باش.
ـ بلند بالا به بالات آمدم من/ براي خال لب هات آمدم من
شنيدم خال لب هات مي فروشي/ خريدارش منم چند مي فروشي
جواب: دوستدار حقيقي است.
اردبيل و آذربايجاني ها
دور طبق هاي غذا، شال قرمز مي اندازند
يكي از اعضاي خانه، ماستي را كه شبيه پنير درست شده، مي بُرد. بريدن ماست، آخرين رسم شب يلداست. ماستِ پنيري هم چيزي است كه خاص خودشان است.مي گويند خوردن ماست بريده شده در شب يلدا، بدن را در مقابل سوز و سرماي زمستان مقاوم مي كند.تازه عروس هاي آذربايجاني را اين شب، مفصل تر از شهرهاي ديگر تحويل مي گيرند. طبق هاي گرد بزرگي كه تويشان تحفه هاي پيشكشي مي چينند و كنارش يك هندوانة تزئين شده مي گذارند و مي فرستند براي عروس. دور طبق ها را شال هاي بزرگ قرمز آويزان مي كنند تا اين شال هاي رنگين، براي خودشان و عروس، خوشبختي بيافرينند.
كمره يا خمين
رشته اي كشمش سبز به سقف مي آويزند
اين جوري نيست كه مثل ما شهرنشين ها، تازه عصر سي ام آذر، ياد سفرة يلدايشان بيفتند. كدبانوي خانه از همان موقع كه فصل نوبر انگور است، به فكر بوده. با چند تا كوزة دهان گشاد به باغ رفته و به همسرش گفته كه خوشه هاي نورس انگور را بدون اين كه از شاخه جدا كند، به او بدهد. بعد هم آن ها را توي كوزه گذاشته و كوزه را زير خاك قايم كرده. وقتي اين كار را ماهرانه انجام بدهي، تا شب عيد نوروز هم مي تواني حبه انگورهاي صحيح و سالم و آبدار نوش جان كني. براي اين سفرة هفت رنگ، چند رشته كشمش سبز را كه از قبل، از سقف اتاق به بند كشيده اند، مي آورند و در كنار اين ها، هم كدو حلوايي مي پزند و هم گندم برشته مي كنند. تا همين سي چهل سال پيش، توي روستاهاي كمره مرسوم بوده. روز چهل و يك زمستان، كوسه در مي آوردند كه چيزي شبيه به مراسم قاشق زني چهارشنبه سوري است. يك نفر نقش كوسه را بازي مي كند. پوستين مي پوشد، ريش مصنوعي مي گذارد و با عروس و ساير همراهان، درِ خانه ها مي رود و انعام مي گيرد.
يلداي مدرن
موبايلت زنگ مي خورد. جوجه هات رو بشمار، آخر پاييزه!!! يلدات مبارك. تازه وقتي SMS را خواندي، بين درگيري هاي يك روز شلوغ كاري، ياد يلدا مي افتي. وقت نمي شود اعضاي خانه يا دوست هايت را با آجيل و ميوه و شيريني دور هم جمع كني. مي روي سراغ پيتزا و همبرگر و هات داگ كه با يك تلفن، مي شود آن ها را سفارش داد. اگر حتي براي اين دست پيشنهادها هم دير شده باشد، مي روي دنبال تبريك با SMS يا اي ميل.
هندوانه هاي تزئين شده از كتاب ميوه آرايي آموزشگاه سونيا و سانيا
يلداي مجردي
اين كه تنهايي زندگي مي كنيد يا اعضاي خانواده تان دل و دماغ اين جور مراسم ها را ندارند، يا اين كه همخانه اي هايتان خواب را به هر برنامة ديگري ترجيح مي دهند، هيچ كدام نمي تواند دليلي باشد براي بي خيال شب يلدا شدن.
خودتان دست به كار شويد. يك شمع، يك كاسه آجيل و يك بشقاب ميوه، مي توانند يك سفرة يلداي يك نفره را بسازند. اگر هم اهل شاهنامه خواني نيستيد و دلتان مي خواهد فال حافظ را يك نفر ديگر برايتان بگيرد، ساعت 12 شب، راديو پيام، با فال سهيل محمودي خلوت كنيد.
گيلان و شمالي ها
حافظ را به شاخه نبات قسم مي دهند
شب يلدا توي خانه هاي گيلاني، هم مهماني دارد، هم همان خوراكي هاي مرسوم و هم آن هندوانة گنده و آبدار كه مي گويند هر كس در شب چله بخورد، در تابستان احساس تشنگي نمي كند. اما آن ها هم مثل خيلي از ما، بدون فال حافظ، يلدايشان صبح نمي شود. باسواد خانواده، ديوان حافظ را دست تك تك افراد جمع مي دهد. قبل از اين كه ديوان را با انگشت مياني باز كنند، توي نيتشان مي گويند: اي حافظ شيرازي! تو را به شاخه نبات خانم سوگندت مي دهم مرادم را بدهي. اگر در خانه ديوان حافظ نباشد، از همسايه قرض مي گيرند يا به خانة همساية نزديكي مي روند كه آن را داشته باشد. بيشتر از سه بار، با ديوان، فال نمي گيرند. فكر مي كنند بيشتر از آن، حافظ را ناراحت مي كند و ديگر حرف هاي خوب و خوش نمي زند.پيشكش فرستادن براي عروس، توي رسم شمالي ها هم هست. فقط يك ماهي بزرگ تزئين شده هم مي گذارند كه اين يكي، خاص سيني خودشان است.
كرمانشاه و لرها
گندم برشته ها را روي بام مي ريزند
مثل وقتي كه مي خواهد نوروز برسد، زنان آذرشهري با خانه تكاني از يلدا استقبال مي كنند. ولي براي كرمانشاهي ها تأثيري كه اين شب، روي روزهاي بعد از آن دارد، مهم تر از خود شب است. اين را از رسم و رسومات با مزه شان مي توانيد حدس بزنيد. زنان آن ها پوست آجيل هاي شب يلدا را در آب روان مي ريزند تا سالشان پر باران شود. ريختن مقداري از آجيل شب يلدا در آجيل عروسي هم برايشان شگون دارد. مردم تكاب در شب يلدا گندم برشته مي خورند و چند مشتش را به نيت آمدن يك سال پر بركت، براي پرنده هاي روي بام مي پاشند. اهالي آذرشهر براي شب يلدايشان، هندوانة ممقان كه يك نوع ممتاز است، مي خرند. انگاري قرار است اين هندوانه نگذارد سوز و سرماي چلة زمستان رويشان اثر كند.
ملاير
بدبختي ها را مي ريزند توي رودخانه
مراسم شان بلبشو و هرچه پيش آيد خوش آيد، نيست. به شب چله شان چله زري مي گويند و ساعت به ساعتش يك رسم خاص دارد. دم غروب، بانوي خانه سرچشمه مي رود و يك جام پرآب مي آورد و آن را رو به قبله مي گذارد سر تاقچه. ساعت هشت، دو تا بشقاب نقل رنگي روي كرسي مي گذارند و يك سيني پر از شمع درست مي كنند تا مثل روشني آن شعله هاي كوچك، آينده شان روشن باشد. درمرحلة بعدي با قرعه كشي، يكي از دختران جمع را انتخاب مي كنند و اسمش را چله زري مي گذارند. چله زري، لباس عروس مي پوشد و باقي زن ها دورش ترانه مي خوانند و پايكوبي مي كنند و برايش هديه مي آورند. از هر خانه اي شمع هايي آورده اند و دور عروس، روشن كرده اند. زن و مرد، دست هايشان را روي شمع ها مي گيرند و به صورت هايشان مي مالند و آخر شب، جام آبي را كه از چشمه آورده بودند، توي رودخانه خالي مي كنند. دست و رويشان را توي آن آب شسته بودند تا نحوست و بدبختي را با خودش ببرد.
سنندج و كردها
خربزه ترشي مي اندازند
جلو جلو به فكر سور و سات اش هستند. سه ماه مانده به زمستان، انگور بادامي هايي كه روي شاخه هايشان از چوب يا طناب آويزان اند، يعني پيشواز شب يلدا؛ خانم هاي كدبانوي سنندجي، چند تا خربزه براي اين شب ترشي مي اندازند. آن هايي كه تازه عروس دارند، خربزه ترشي را با خنچه اي پر از ميوه و شيريني و آجيل براي دخترشان مي فرستند. توي شهرهاي نقده، پيرانشهر، اشنويه و مهاباد، بيت خوان ها كردي مي خوانند. جوان ترها جوراب بازي و فنجان بازي مي كنند كه قِلِقش را فقط از خودشان مي توانيد ياد بگيريد.برف و باران شب يلدا، براي كردها يك نشانه است. اعتقاد دارند اين بارش برايشان بركت مي آورد، بركت براي روزهاي پيش روي سال آينده.