وزير بهداشت اش را با كلت كشت بيچاره گفته بود براي آرام كردن ايران صدام مدتي حكومت را به البكر برگرداند
به برادرش علي حسين المجيد معروف به علي شيميايي مدال مي دهد.علي شيميايي مسؤو ل كشتار مردم حلبچه است
محمدرضا ابوالحسني
صدام حسين المجيد، در يكي از سال هاي 1935 تا 1939 در روستاي العوجه حوالي تكريت به دنيا آمد. كسي نمي داند بچة كه بوده و چه مي كرده. يكي از بدل هايش مي گويد پدر صدام، يك يهودي دوره گرد بوده كه يك روز، سري به روستاي آن ها زده و روز بعد هم رفته. 28 آوريل 1937 كه خود صدام مي گويد تاريخ تولدش است، در واقع، تاريخ تولد يكي از دوستانش است كه بعدها خودش او را كشت. به هر حال، صدام پدر نداشت و مادرش با يك عرب بدوي بدنام ازدواج كرد. اين ناپدري، صدام را وادار مي كرد از خانة مردم چيز بدزدد و بخورد. يادگارهاي اين ناپدري، خشونت، بي رحمي، و سه برادر بود؛ برزان، وطبان و سبعاوي.
از اولين ترور تا تصفيه خونين
هفت هشت سالش كه شد، با دايي اش به بغداد رفت. دايي اش در بغداد، معلم بود. به شدت از انگليسي ها متنفر بود و همان قدر هيتلر و آلمان را دوست داشت. صدام، اين علاقه و نفرت را از او ياد گرفت. در سال 1958 كار كمونيست ها در عراق گرفته بود. صدام به تحريك دايي اش يكي از سران كمونيست هاي بغداد را با كلت كشت. انگار اين، اولين ترور صدام بود. كمي بعد، او وارد تشكيلات نوپاي حزب بعث شد. سواد چنداني نداشت و حتي نتوانسته بود بر عكس پسردايي اش عدنان خيرالله، وارد دانشكدة افسري شود. تصميم گرفت از خودش لياقت نشان بدهد. حزب بعث تصميم گرفته بود رئيس جمهور تازة عراق، عبدالكريم قاسم را ترور كند. صدام هر طور بود، خودش را در تيم ترور جا داد. ترور ناموفق بود، و صدام به مصر گريخت تا مدتي بعد كه حزب بعث در عراق كودتا كرد. صدام با ليست كمونيست ها از قاهره به بغداد آمد و مسؤول رسيدگي به پروندة محكومان سياسي شد. محل محاكمه هم قصر النهايه بود. بعثي ها بلافاصله گارد ملي تشكيل دادند. قوي ترين رقيب حزبي آن ها حزب كمونيست بود كه اسامي سرانشان در جيب صدام بود. بعثي ها در كمتر از شش ماه، ريشة كمونيست ها را در عراق خشكاندند. بعدها يكي از بعثي ها به صدام گفت: من يكي شان را مي شناختم. كمونيست نبود. بي گناه بود. صدام گفت: اگر يك بي گناه كشته شود، بهتر از اين است كه يك گناهكار زنده بماند. اين، منطق صدام بود و تا امروز فقط يك بار برخلاف آن رفتار كرده است.
او كه جنگ بلد نبود
مردم كه از بي رحمي بعثي ها خسته شده بودند، به رئيس جمهور شكايت كردند و او هم بعثي ها را از حكومت كنار گذاشت. صدام را هم زنداني كردند. صدام كمي بعد، از زندان فرار كرد و به سوريه رفت. بعد مخفيانه به عراق برگشت و يك تشكيلات قوي امنيتي زيرزميني راه انداخت. سال 1968 باز بعثي ها كودتا كردند و اين رئيس جمهور را هم سرنگون كردند. نقش اصلي در كودتا به عهدة تشكيلات امنيتي صدام بود. بعد از كودتا صدام معاون رئيس جمهور شد. اما در واقع، رئيس جمهور، حسن البكر، كاره اي نبود و كارها را صدام انجام مي داد.
سال 1969 صدام به كردهاي شمال عراق حمله كرد و شكست خورد. براي پيروزي بايد مي جنگيد؛ كاري كه بلد نبود. ذهنش پي راه هاي ساده تر بود. چيزي كه با داشتنش، بشود يك شبه، ريشة حريف را سوزاند، چيزي مثل امشي. مجبور بود تا اين امشي را پيدا نكرده، امتياز بدهد. با شوروي قرارداد دوستي پانزده ساله بست. در عوض، تعهد كرد عراق در سازمان ملل، طبق نظر شوروي رأي بدهد. اجازة استفاده از بندر ام القصر عراق را هم كه ته خليج فارس بود، به شوروي داد. شوروي هم تأمين سلاح و تجهيزات مورد نياز عراق و آموزش نظاميانش را به عهده گرفت.
كميته برنامه ريزي استراتژيك
سال 1973 صدام كميتة برنامه ريزي استراتژيك را درست كرد. خودش، عدنان خيرالله و عدنان حمداني بودند. كار اين كميته، تجهيز عراق به سلاح هسته اي، شيميايي و ميكروبي بود؛ طوري كه كسي بويي نبرد. اين كار را با اسم توسعة كشاورزي، مقابله با آفات و تهية سموم نباتي مي كردند. وقتي عزت ابراهيم الدوري توانست مقدار زيادي سم آفت كش بخرد كه در تهية سلاح شيميايي نقش اساسي داشت، عضو درجة دوي اين كميته شد. اين كميته فارغ التحصيلان عرب، مخصوصا فلسطيني هاي دانشگاه هاي مطرح جهان مثل MIT را به عراق دعوت مي كرد و شرايط كار عالي اي برايشان فراهم مي كرد تا عملا راه را براي دستيابي عراق به سلاح هايي كه صدام دوست داشت، هموار كند. صدام بايد چند سالي صبر مي كرد. عجله اي هم نداشت. با پول نفت كه قيمتش در نتيجة جنگ رمضان بين سوريه و اسرائيل چند برابر شده بود، خيلي كارها مي شد كرد. كار ديگر صدام، پيدا كردن يك اسلحه فروش خوب بود كه اولا آمريكا، شوروي يا انگليس نباشد و ديگر اين كه كاري نداشته باشد كه خريدارش سلاح ها را براي چه كاري مي خواهد. فرانسه هر دو شرط را داشت. صدام به پاريس رفت. در آن اوضاع بحران نفتي، شيراك در به در دنبال كسي مي گشت كه نفت بدهد و هر چيز دلش خواست، از فرانسه ببرد. صدام جوان، همان كس بود. في الفور، قرارداد اولين سري هواپيماهاي ميراژ فرانسوي و تأسيس يك رآكتور هسته اي شبيه رآكتور هسته اي ديمونا را بستند. ديمونا رآكتوري بود كه فرانسه براي اسرائيل در صحراي نقب ساخته بود.
قرارداد الجزاير
سال 1974 صدام باز به كردها حمله كرد. اين بار، شوروي و آمريكا هر دو عليه صدام بودند. شاه ايران از طرف آمريكا، و شوروي هم مستقيم، هر چه توانستند به كردها سلاح دادند. چيزي به سقوط كامل صدام نمانده بود كه او دست به دامن شاه شد. با امضاي قرارداد 1975 در الجزاير، شاه تعهد كرد به كردها كمك نكند. در عوض، صدام پذيرفت خط مرزي بين ايران و عراق در رود اروند، مثل همة مرزهاي آبي ديگر دنيا خط القعر باشد، نه ساحل شمالي ـ شرقي رودخانه.
انقلاب ايران
سال 1979 انقلاب ايران پيروز شد. حالا صدام مي توانست بقية عرب ها را از ايران بترساند و ازشان حق و حساب بگيرد. عراق، تنها كشور عربي اي بود كه وضع نظامي و اقتصادي خوبي داشت. صدام قبلا آقايي جهان عرب را فقط مي خواست، و حالا مي توانست. شوروي، خودش را درگير افغانستان كرده بود. آمريكا هم در ايران گير كرده بود و دنبال قهرماني مي گشت كه با هزينه هاي كمتر، غائله را بخواباند. تيرماه سال 1358، شش ماه بعد از پيروزي انقلاب، صدام حسن البكر را از مقامش خلع كرد و خودش رئيس جمهور عراق شد و پس از مدت كوتاهي به ايران حمله كرد.
صدام و اسرائيل
دو سال اول جنگ بد نبود، بعد بد شد. درست زماني كه رآكتور هسته اي عراق آمادة كار بود، هواپيماهاي اسرائيلي سر رسيدند و نابودش كردند. صدام سال ها عمر و پول بابتش داده بود. از آن سو، جنگي كه صدام فكر مي كرد دست بالا دو ماه طول بكشد، حالا دوساله شده بود. ايراني ها به مرز رسيده بودند و بصره زير چنگشان بود. صدام آن قدر عصباني بود كه در جلسة هيأت دولت، وزير بهداشت اش را به خاطر يك كلمه حرف، با كلت كشت. وزير بيچاره گفته بود بهتر است براي آرام كردن ايران، صدام مدتي ادارة حكومت را به البكر برگرداند.
از همين زمان، خطوط قرمز صدام، رفته رفته كم رنگ تر شد. ديگر عدنان خاشقچي، ميلياردر سعودي، دلال اسلحه بين عدنان خيرالله وزير دفاع عراق و اسرائيلي ها، براي فروش سلاح به عراق شده بود. صدام با آمريكايي ها مذاكره كرد و سفارت آمريكا در عراق را كه از زمان جنگ شش روزة اعراب و اسرائيل بسته بود، باز كردند. خيلي زود، رايزني ها به نتيجه رسيد و سفارت آمريكا در عراق، باز شد. آمريكايي ها به صدام قول دادند سرويس هاي اطلاعاتي شان به او در جنگ كمك كنند. آواكس هاي آمريكايي در عربستان، ريزترين خبرهاي نقل و انتقال نظامي و خريد هاي ايران را به عراق مي دادند تا صدام در جنگ، تنها نماند. ماهواره ها هم عكس هاي دقيقي از سرتاسر مرز به عراق مي فرستادند. يك چيز ديگر هم بود؛ بمب شيميايي. غربي ها ترجيح مي دادند هيچ يك از اين ها را نبينند.
جنون در حلبچه
تا حدود دو سال، ايران پيروزي چنداني در جنگ به دست نياورد. در زمستان 1364، رزمندگان ايراني با گذشتن از اروند، فاو را گرفتند؛ كاري كه نشدني به نظر مي رسيد. ديگر از صدام كاري برنمي آمد. آمريكايي ها به فكر تطميع ايران افتادند. مك فارلين به ايران سفر كرد، اما كسي تحويلش نگرفت. كسي هنوز درست نمي داند عمليات كربلاي چهار ايران چطور لو رفت. اما هر چه بود، عمليات خيلي زود متوقف شد و صدام سرحال از اين پيروزي، به فرماندهان نظامي اش مدال داد. اما ايران دست بردار نبود. فوري كربلاي پنج را شروع كرد. كربلاي پنج عملا شديدترين جنگ قرن بيستم در وسعت محدود، شد. آمريكا ايران را تحريم كرده بود. يك سال بعد، صدام سلاح شيميايي اش را در حلبچه استفاده كرد. فاجعه بود، اما بايد لااقل تا زماني كه جنگ ايران و عراق ادامه داشت، خبري از آن به گوش مردم دنيا نمي رسيد. صدام هنوز به درد مي خورد.
آتش بس
سال 1988 بالاخره ايران قطعنامة 598 را پذيرفت و جنگ تمام شد. اما صدام بايد از يك طرف، دائما سرزنش نظامياني مثل پسردايي اش عدنان خيرالله و ماهر عبدالرشيد را مي شنيد كه از عملكردش در ادارة جنگ و كشور، انتقاد مي كردند، و از طرفي بايد فكري به حال افتخاري مي كرد كه از دست رفته بود. به هر حال، عوامل صدام با دستكاري در هلي كوپتر عدنان خيرالله، او را كشتند. ماهر به اندازة عدنان، زبان دراز نبود و پدرزن قصي، پسر صدام هم بود. فقط در خانه اش تحت نظر بود و ماند تا چهارده سال بعد، روزي كه نيروهاي آمريكايي رسيدند و نجاتش دادند.
خانم گلاسپي سفير آمريكا در عراق كه به صدام اطمينان داد آمريكا در برابر حمله صدام به كويت سكوت خواهد كرد
چاله كويت
آمريكايي ها مي دانستند تا سلاح هايي كه در طول جنگ با ايران به عراق داده اند، هست، تضميني نيست كه صدام از آن ها استفاده نكند. بايد راهي پيدا مي كردند كه اين سلاح ها را آبرومندانه نابود كند. خانم ايپريل گلاسپي، سفير وقت آمريكا در عراق، به صدام اطمينان داد اگر به كويت حمله كند، آمريكا عكس العملي نشان نمي دهد. كمتر از يك هفته بعد، اوايل اوت 1991، صدام به كويت حمله كرد و بلافاصله هم پيمانان ديروزش سرش ريختند و تا وقتي مطمئن نشدند همة سلاح هايش را نابود كرده اند، دست از سرش برنداشتند.
وقتي شيعيان در جنوب و كردها در شمال، عليه صدام قيام كردند. ناگهان آمريكايي ها موضع خود را عوض كردند و بار ديگر از صدام حمايت كردند. نظرشان اين بود كه بالاخره يك نفر بايد بر عراق حكومت مي كرد. ما ترجيح داديم صدام باشد.
آمريكايي ها از سپردن عراق به يك حاكم شيعه يا كرد كه آن ها نمي شناختند، مي ترسيدند. آمريكا كه پرواز هواپيماهاي عراقي را ممنوع كرده بود، اجازه داد صدام از هلي كوپترهاي جنگي اش استفاده كند. در عرض يك هفته، صدام پانصد هزار نفر از شيعيان عراق را كشت تا غائله را آرام كرد. باز هم آمريكايي ها دوست نداشتند خبر اين واقعه در دنيا بپيچد. كسي هم چيزي نفهميد.
پير و ورشكسته
از 1992 تا 2002 صدام ديگر چيزي نداشت. همة ذكاوت اش را در اين سال ها صرف كرد تا شيرخشك و داروهايي را كه به عراق مي فرستادند، قاچاقي بفروشد. پانصدهزار كودك ديگر در عراق مردند تا جيب هاي او پر شود. در اين دوره، او سراغ سميرا شاه بندر، زن رئيس هواپيمايي بغداد رفت و با او ازدواج كرد. خيلي دشوار نبود. ديگر ساجده و پسرش عدي، چندان دل خوشي از او نداشتند و جدا زندگي مي كردند. سال 2002 آمريكا و انگليس به عراق حمله كردند و در كمتر از ده روز، اين كشور را گرفتند. صدام تا مدتي گم بود. پسرهايش در بمباران شديد بغداد كشته شدند. كمي بعد هم خودش را گرفتند. در كل عمرم فقط يك بار به يك دوست اعتماد كردم و نتيجه اش را هم ديدم. گفت راحت و آسوده استراحت كنم. خوابيدم. چشم كه باز كردم، پوتين هاي يك نظامي آمريكايي را جلوي رويم ديدم.