- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۴۸ - شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۴ - - Dec 10, 2005
docharkhe
يك شارلاتان كوچك رقت انگيز
صدام كه حالادارند در دادگاه محاكمه اش مي كنند، در مدت رياست جمهوري اش
ضربه هايي اساسي به سه كشور ايران،عراق و كويت زد
020838.jpg

در دادگاه چه مي گذرد؟
متهم؛ ديكتاتور ورشكسته
020835.jpg
به برادرش علي حسين الميد معروف به علي شيميايي مدال مي دهد علي شيميايي مسئول كشتار مردم حلبچه است
بهمن دارالشفايي
مكان زندان متهم را كسي نمي داند.
از تيم پنج نفرة قضاوت فقط يك نفر خودش را معرفي كرده است.
چند نفر از تيم وكيلان مدافع فقط نامشان را اعلام كرده اند و جلوي دوربين نيامده اند.
بيشتر شاهدها از پشت پرده شهادت مي دهند.
محافظت از ساختمان دادگاه ـ به گفتة كريستين امانپور گزارشگر ارشد سي ان ان ـ از كاخ سفيد هم شديدتر است.
تصاوير دادگاه با بيست دقيقه تأخير، از تلويزيون پخش مي شود.
اين جا دادگاه صدام است. دادگاهي كه اولين جلسه اش حدود يك  سال و نيم بعد از دستگير شدن متهم برگزار شد. يك سال و نيم پيش كه تلويزيون ها صدام را باقيافه اي ناآشنا نشان دادند كه يك سرباز آمريكايي، دارد دهان او را مي كاود، خيلي ها تعجب كردند كه چرا او نيز همان كاري را نكرد كه هيتلر 60 سال پيش كرده بود. صدام خودش را نكشت تا اولين ديكتاتوري باشد كه در صندلي متهم يك دادگاه مي نشيند. تا اتهاماتي عليه او مطرح شود كه شبيه شان تا به حال، كمتر در دادگاهي ديگر طرح شده است: اعدام 148 مرد در روستاي دجيل، تبعيد و سركوب قيام شيعيان و كردها در سال 1991، استفاده از بمب شيميايي در حلبچه در سال 1988، اشغال كويت در سال 1990، اجراي برنامه انفال در سال 1988 كه طي آن، حدود 182 هزار كرد كشته شدند و روستاهاي كردنشين زيادي كاملا ويران شد، دستگير و مفقودالاثر شدن 8 هزار كرد در سال 1983، كشتار شيعيان در سال 1974. مقامات دادگاه اعلام كرده اند كه اين ليست هنوز بسته نشده است و ايران هم از دادگاه خواسته شروع جنگ 8 سالة ايران و عراق در سال 1359 را نيز به اين فهرست اضافه كنند.
دادستان دادگاه تصميم گرفته اولين اتهامي كه در دادگاه بررسي مي شود، كشتار روستاي دجيل باشد. در سال 1983 وقتي صدام در حال بازديد از روستاي عموما شيعه نشين دجيل در 60 كيلومتري شمال بغداد بود، عده اي سعي كردند او را ترور كنند كه البته تلاششان بي ثمر بود. صدام بلافاصله دستور داد هر طور شده، مهاجمان شناسايي شوند. بلافاصله چند صد نفر از اهالي روستا را دستگير و 148 مرد دجيلي را اعدام كردند. خيلي از دستگيرشدگان هم تا چهار سال در زندان ماندند. خيلي ها مي گويند همين اتهام مي تواند باعث صدور حكم اعدام براي صدام شود. ولي وكلاي او شواهد دادگاه را در مورد دستور مستقيم صدام به كشتار ـ كه يك فيلم خبري و شهادت يك مأمور امنيتي سابق است ـ ضعيف مي دانند و فكر مي كنند موكلشان از اين اتهام تبرئه خواهد شد.
020841.jpg
وكلاي صدام هم در اين مدت، خبرساز بوده اند. در فاصلة جلسة اول و دوم دادگاه كه چهل روز طول كشيد- دو نفر از تيم وكلا كشته شدند و بقية وكلا كه تعدادشان حدود 1100 نفر بود، گفتند كارشان را ادامه نخواهند داد كه البته با تأمين هايي كه دولت به آن ها داد، اين مشكل حل شد. رمزي كلارك هم كه حدود چهل سال پيش، مدتي دادستان كل آمريكا بوده، در فاصلة دو جلسة دادگاه به تيم دفاع صدام ملحق شده است. كلارك مي گويد برگزار شدن يك محاكمة جدي و دقيق براي صدام، براي روشن شدن حقيقت تاريخي، ضروري است و او دوست دارد به اين روند كمك كند.

يك نظر
020874.jpg
اين صدام حسين، من از اول وقتي كه روي كار آمدم، تنبه دادم كه اين ديوانه است، اين عقلش درست كار نمي كند و لهذا، با ديوانگي دارد عمل مي كند و خودش را به هلاكت مي رساند.
بايد ما بترسيم از اين ديكتاتورها در اواخر عمرشان. اواخر عمرشان ديوانه مي  شوند اين ها. آغا محمدخان قجر هم ديوانه شد آن آخر عمرش. نادر شاه هم ديوانه شد آن آخر عمرش. بعضي شان هم از اول ديوانه اند؛ مثل رضا شاه.
از اول ديوانه بود! اين شاه الان به حال ديوانگي و عصبي دارد زندگي مي كند.
اين حكومت، حكومت بعثي عراق، رفتني است.
ان شاءالله.
من يك راه براي تو سراغ دارم و آن راه، انتحار است. همان طوري كه هيتلر بعد از آن كه به شكست رسيد، خودش را كشت، تو هم اگر مردي و مثل هيتلري، خودت را بكش.
امام خميني(ره)

نگاهي به زندگي يك ديكتاتور
صدام حسين المجيد
وزير بهداشت اش را با كلت كشت بيچاره گفته بود براي آرام كردن ايران صدام مدتي حكومت را به البكر برگرداند
020868.jpg
به برادرش علي حسين المجيد معروف به علي شيميايي مدال مي دهد.علي شيميايي مسؤو ل كشتار مردم حلبچه است
محمدرضا ابوالحسني
صدام حسين المجيد، در يكي از سال هاي 1935 تا 1939 در روستاي العوجه حوالي تكريت به دنيا آمد. كسي نمي داند بچة كه بوده و چه مي كرده. يكي از بدل هايش مي گويد پدر صدام، يك يهودي دوره گرد بوده كه يك روز، سري به روستاي آن ها زده و روز بعد هم رفته. 28 آوريل 1937 كه خود صدام مي گويد تاريخ تولدش است، در واقع، تاريخ تولد يكي از دوستانش است كه بعدها خودش او را كشت. به هر حال، صدام پدر نداشت و مادرش با يك عرب بدوي بدنام ازدواج كرد. اين ناپدري، صدام را وادار مي كرد از خانة مردم چيز بدزدد و بخورد. يادگارهاي اين ناپدري، خشونت، بي رحمي، و سه برادر بود؛ برزان، وطبان و سبعاوي.

از اولين ترور تا تصفيه خونين
هفت هشت سالش كه شد، با دايي اش به بغداد رفت. دايي اش در بغداد، معلم بود. به شدت از انگليسي ها متنفر بود و همان قدر هيتلر و آلمان را دوست داشت. صدام، اين علاقه و نفرت را از او ياد گرفت. در سال 1958 كار كمونيست ها در عراق گرفته بود. صدام به تحريك دايي اش يكي از سران كمونيست هاي بغداد را با كلت كشت. انگار اين، اولين ترور صدام بود. كمي بعد، او وارد تشكيلات نوپاي حزب بعث شد. سواد چنداني نداشت و حتي نتوانسته بود بر عكس پسردايي اش عدنان خيرالله، وارد دانشكدة افسري شود. تصميم گرفت از خودش لياقت نشان بدهد. حزب بعث تصميم گرفته بود رئيس جمهور تازة عراق، عبدالكريم قاسم را ترور كند. صدام هر طور بود، خودش را در تيم ترور جا داد. ترور ناموفق بود، و صدام به مصر گريخت تا مدتي بعد كه حزب بعث در عراق كودتا كرد. صدام با ليست كمونيست ها از قاهره به بغداد آمد و مسؤول رسيدگي به پروندة محكومان سياسي شد. محل محاكمه هم قصر النهايه بود. بعثي ها بلافاصله گارد ملي تشكيل دادند. قوي ترين رقيب حزبي آن ها حزب كمونيست بود كه اسامي سرانشان در جيب صدام بود. بعثي ها در كمتر از شش ماه، ريشة كمونيست ها را در عراق خشكاندند. بعدها يكي از بعثي ها به صدام گفت: من يكي شان را مي شناختم. كمونيست نبود. بي گناه بود. صدام گفت: اگر يك بي گناه كشته شود، بهتر از اين است كه يك گناهكار زنده بماند. اين، منطق صدام بود و تا امروز فقط يك بار برخلاف آن رفتار كرده است.

او كه جنگ بلد نبود
مردم كه از بي رحمي بعثي ها خسته شده بودند، به رئيس جمهور شكايت كردند و او هم بعثي ها را از حكومت كنار گذاشت. صدام را هم زنداني كردند. صدام كمي بعد، از زندان فرار كرد و به سوريه رفت. بعد مخفيانه به عراق برگشت و يك تشكيلات قوي امنيتي زيرزميني راه انداخت. سال 1968 باز بعثي ها كودتا كردند و اين رئيس جمهور را هم سرنگون كردند. نقش اصلي در كودتا به عهدة تشكيلات امنيتي صدام بود. بعد از كودتا صدام معاون رئيس جمهور شد. اما در واقع، رئيس جمهور، حسن البكر، كاره اي نبود و كارها را صدام انجام مي داد.
سال 1969 صدام به كردهاي شمال عراق حمله كرد و شكست خورد. براي پيروزي بايد مي جنگيد؛ كاري كه بلد نبود. ذهنش پي راه هاي ساده تر بود. چيزي كه با داشتنش، بشود يك شبه، ريشة حريف را سوزاند، چيزي مثل امشي. مجبور بود تا اين امشي را پيدا نكرده، امتياز بدهد. با شوروي قرارداد دوستي پانزده ساله بست. در عوض، تعهد كرد عراق در سازمان ملل، طبق نظر شوروي رأي بدهد. اجازة استفاده از بندر ام القصر عراق را هم كه ته خليج فارس بود، به شوروي داد. شوروي هم تأمين سلاح و تجهيزات مورد نياز عراق و آموزش نظاميانش را به عهده  گرفت.

كميته برنامه ريزي استراتژيك
سال 1973 صدام كميتة برنامه ريزي استراتژيك را درست كرد. خودش، عدنان خيرالله و عدنان حمداني بودند. كار اين كميته، تجهيز عراق به سلاح هسته اي، شيميايي و ميكروبي بود؛ طوري كه كسي بويي نبرد. اين كار را با اسم توسعة كشاورزي، مقابله با آفات و تهية سموم نباتي مي كردند. وقتي عزت ابراهيم الدوري توانست مقدار زيادي سم آفت كش بخرد كه در تهية سلاح شيميايي نقش اساسي داشت، عضو درجة دوي اين كميته شد. اين كميته فارغ التحصيلان عرب، مخصوصا فلسطيني هاي دانشگاه هاي مطرح جهان مثل MIT را به عراق دعوت مي كرد و شرايط كار عالي اي برايشان فراهم مي كرد تا عملا راه را براي دستيابي عراق به سلاح هايي كه صدام دوست داشت، هموار كند. صدام بايد چند سالي صبر مي كرد. عجله اي هم نداشت. با پول نفت كه قيمتش در نتيجة جنگ رمضان بين سوريه و اسرائيل چند برابر شده بود، خيلي كارها مي شد كرد. كار ديگر صدام، پيدا كردن يك اسلحه  فروش خوب بود كه اولا آمريكا، شوروي يا انگليس نباشد و ديگر اين كه كاري نداشته باشد كه خريدارش سلاح ها را براي چه كاري مي خواهد. فرانسه هر دو شرط را داشت. صدام به پاريس رفت. در آن اوضاع بحران نفتي، شيراك در به  در دنبال كسي مي گشت كه نفت بدهد و هر چيز دلش خواست، از فرانسه ببرد. صدام جوان، همان كس بود. في الفور، قرارداد اولين سري هواپيماهاي ميراژ فرانسوي و تأسيس يك رآكتور هسته اي شبيه رآكتور هسته اي ديمونا را بستند. ديمونا رآكتوري بود كه فرانسه براي اسرائيل در صحراي نقب ساخته بود.

قرارداد الجزاير
سال 1974 صدام باز به كردها حمله كرد. اين بار، شوروي و آمريكا هر دو عليه صدام بودند. شاه ايران از طرف آمريكا، و شوروي هم مستقيم، هر چه توانستند به كردها سلاح دادند. چيزي به سقوط كامل صدام نمانده بود كه او دست به دامن شاه شد. با امضاي قرارداد 1975 در الجزاير، شاه تعهد كرد به كردها كمك نكند. در عوض، صدام پذيرفت خط مرزي بين ايران و عراق در رود اروند، مثل همة مرزهاي آبي ديگر دنيا خط القعر باشد، نه ساحل شمالي ـ شرقي رودخانه.
020844.jpg
انقلاب ايران
سال 1979 انقلاب ايران پيروز شد. حالا صدام مي توانست بقية عرب ها را از ايران بترساند و ازشان حق و حساب بگيرد. عراق، تنها كشور عربي اي بود كه وضع نظامي و اقتصادي خوبي داشت. صدام قبلا آقايي جهان عرب را فقط مي خواست، و حالا مي توانست. شوروي، خودش را درگير افغانستان كرده بود. آمريكا هم در ايران گير كرده بود و دنبال قهرماني مي گشت كه با هزينه هاي كمتر، غائله را بخواباند. تيرماه سال 1358، شش ماه بعد از پيروزي انقلاب، صدام حسن البكر را از مقامش خلع كرد و خودش رئيس جمهور عراق شد و پس از مدت كوتاهي به ايران حمله كرد.

صدام و اسرائيل
دو سال اول جنگ بد نبود، بعد بد شد. درست زماني كه رآكتور هسته اي عراق آمادة كار بود، هواپيماهاي اسرائيلي سر رسيدند و نابودش كردند. صدام سال ها عمر و پول بابتش داده بود. از آن سو، جنگي كه صدام فكر مي كرد دست بالا دو ماه طول بكشد، حالا دوساله شده بود. ايراني ها به مرز رسيده بودند و بصره زير چنگشان بود. صدام آن قدر عصباني بود كه در جلسة هيأت دولت، وزير بهداشت اش را به خاطر يك كلمه حرف، با كلت كشت. وزير بيچاره گفته بود بهتر است براي آرام كردن ايران، صدام مدتي ادارة حكومت را به البكر برگرداند.
از همين زمان، خطوط قرمز صدام، رفته رفته كم رنگ تر شد. ديگر عدنان خاشقچي، ميلياردر سعودي، دلال اسلحه بين عدنان خيرالله وزير دفاع عراق و اسرائيلي ها، براي فروش سلاح به عراق شده بود. صدام با آمريكايي ها مذاكره كرد و سفارت آمريكا در عراق را كه از زمان جنگ شش روزة اعراب و اسرائيل بسته بود، باز كردند. خيلي زود، رايزني ها به نتيجه رسيد و سفارت آمريكا در عراق، باز شد. آمريكايي ها به صدام قول دادند سرويس هاي اطلاعاتي شان به او در جنگ كمك كنند. آواكس هاي آمريكايي در عربستان، ريزترين خبرهاي نقل و انتقال نظامي و خريد هاي ايران را به عراق مي دادند تا صدام در جنگ، تنها نماند. ماهواره ها هم عكس هاي دقيقي از سرتاسر مرز به عراق مي فرستادند. يك چيز ديگر هم بود؛ بمب شيميايي. غربي ها ترجيح مي دادند هيچ يك از اين ها را نبينند.

جنون در حلبچه
تا حدود دو سال، ايران پيروزي چنداني در جنگ به دست نياورد. در زمستان 1364، رزمندگان ايراني با گذشتن از اروند، فاو را گرفتند؛ كاري كه نشدني به نظر مي رسيد. ديگر از صدام كاري برنمي آمد. آمريكايي ها به فكر تطميع ايران افتادند. مك فارلين به ايران سفر كرد، اما كسي تحويلش نگرفت. كسي هنوز درست نمي داند عمليات كربلاي چهار ايران چطور لو رفت. اما هر چه بود، عمليات خيلي زود متوقف شد و صدام سرحال از اين پيروزي، به فرماندهان نظامي اش مدال داد. اما ايران دست بردار نبود. فوري كربلاي پنج را شروع كرد. كربلاي پنج عملا شديدترين جنگ قرن بيستم در وسعت محدود، شد. آمريكا ايران را تحريم كرده بود. يك سال بعد، صدام سلاح شيميايي اش را در حلبچه استفاده كرد. فاجعه بود، اما بايد لااقل تا زماني كه جنگ ايران و عراق ادامه داشت، خبري از آن به گوش مردم دنيا نمي رسيد. صدام هنوز به درد مي خورد.
آتش بس
سال 1988 بالاخره ايران قطعنامة 598 را پذيرفت و جنگ تمام شد. اما صدام بايد از يك طرف، دائما سرزنش  نظامياني مثل پسردايي اش عدنان خيرالله و ماهر عبدالرشيد را مي شنيد كه از عملكردش در ادارة جنگ و كشور، انتقاد مي كردند، و از طرفي بايد فكري به حال افتخاري مي كرد كه از دست رفته بود. به هر حال، عوامل صدام با دستكاري در هلي كوپتر عدنان خيرالله، او را كشتند. ماهر به اندازة عدنان، زبان دراز نبود و پدرزن قصي، پسر صدام هم بود. فقط در خانه اش تحت نظر بود و ماند تا چهارده سال بعد، روزي كه نيروهاي آمريكايي رسيدند و نجاتش دادند.
020871.jpg
خانم گلاسپي سفير آمريكا در عراق كه به صدام اطمينان داد آمريكا در برابر حمله صدام به كويت سكوت خواهد كرد
چاله كويت
آمريكايي ها مي دانستند تا سلاح هايي كه در طول جنگ با ايران به عراق داده اند، هست، تضميني نيست كه صدام از آن ها استفاده نكند. بايد راهي پيدا مي كردند كه اين سلاح ها را آبرومندانه نابود كند. خانم ايپريل گلاسپي، سفير وقت آمريكا در عراق، به صدام اطمينان داد اگر به كويت حمله كند، آمريكا عكس العملي نشان نمي دهد. كمتر از يك هفته بعد، اوايل اوت 1991، صدام به كويت حمله كرد و بلافاصله هم پيمانان ديروزش سرش ريختند و تا وقتي مطمئن نشدند همة سلاح هايش را نابود كرده اند، دست از سرش برنداشتند.
وقتي شيعيان در جنوب و كردها در شمال، عليه صدام قيام كردند. ناگهان آمريكايي ها موضع خود را عوض كردند و بار ديگر از صدام حمايت كردند. نظرشان اين بود كه بالاخره يك نفر بايد بر عراق حكومت مي كرد. ما ترجيح داديم صدام باشد.
آمريكايي ها از سپردن عراق به يك حاكم شيعه يا كرد كه آن ها نمي شناختند، مي ترسيدند. آمريكا كه پرواز هواپيماهاي عراقي را ممنوع كرده بود، اجازه داد صدام از هلي كوپترهاي جنگي اش استفاده كند. در عرض يك هفته، صدام پانصد هزار نفر از شيعيان عراق را كشت تا غائله را آرام كرد. باز هم آمريكايي ها دوست نداشتند خبر اين واقعه در دنيا بپيچد. كسي هم چيزي نفهميد.

پير و ورشكسته
از 1992 تا 2002 صدام ديگر چيزي نداشت. همة ذكاوت اش را در اين سال ها صرف كرد تا شيرخشك و داروهايي را كه به عراق مي فرستادند، قاچاقي بفروشد. پانصدهزار كودك ديگر در عراق مردند تا جيب هاي او پر شود. در اين دوره، او سراغ سميرا شاه بندر، زن رئيس هواپيمايي بغداد رفت و با او ازدواج كرد. خيلي دشوار نبود. ديگر ساجده و پسرش عدي، چندان دل  خوشي از او نداشتند و جدا زندگي مي كردند. سال 2002 آمريكا و انگليس به عراق حمله كردند و در كمتر از ده روز، اين كشور را گرفتند. صدام تا مدتي گم بود. پسرهايش در بمباران شديد بغداد كشته شدند. كمي بعد هم خودش را گرفتند. در كل عمرم فقط يك بار به يك دوست اعتماد كردم و نتيجه اش را هم ديدم. گفت راحت و آسوده استراحت كنم. خوابيدم. چشم كه باز كردم، پوتين هاي يك نظامي آمريكايي را جلوي رويم ديدم.

خوشگذراني بعد از يك ترور
صدام در قاهره
020847.jpg
در زمان جنگ هاي اعراب و اسرائيل عبدالكريم قاسم، رئيس جمهور عراق، نپذيرفته بود كه عراق به اتحاد عربي اي كه مصر رهبرش بود، بپيوندد. براي همين، جمال عبدالناصر رئيس جمهور مصر، ميانة خوشي با او نداشت و وقتي صدام و رفقاي بعثي اش قاسم را ترور كردند، هر چند نتوانستند او را بكشند، محبوب ناصر شدند. در عراق، تروريست ها را خيلي زود، غيابا محاكمه و به اعدام محكوم كردند. صدام به مصر رفت و تا سال 1963 آن جا ماند. سرويس امنيتي مصر، يك آپارتمان و مقرري مناسبي به او داده بود. صدام در همين مدت، درسش را هم تمام كرد و سال 1961 به دانشكدة حقوق رفت. مثل بعضي جاهاي ديگر دنيا كه سياسي ها مي توانند درس نخوانده مدركشان را از بعضي دانشگاه ها بگيرند، صدام هم سال ها بعد كه همه كارة عراق بود، بالاخره ليسانس حقوقش را گرفت. مهم ترين كار صدام در مصر، ارتباط با دفتر سيا در قاهره بود. آمريكايي ها به او علاقه مند شده بودند. آن ها اسامي سران حزب كمونيست عراق را در اختيار صدام گذاشتند. ليستي هفتصد نفره كه بعدها خيلي به كار صدام آمد. آخرين كار صدام در قاهره، ازدواج با دختر دايي اش ساجده خيرالله بود. بعد از اين ماجراها حزب بعث در عراق كودتا كرد و صدام به عراق برگشت تا ماشين كشتار بعث را راه بيندازد.

جايي كه صدام با تمام مخالفانش يك جا تصفيه حساب كرد
آن مجلس نسبتا بسيار رمانتيك
در تيرماه سال 1358، صدام حسن البكر را از مقامش خلع كرد و خودش رئيس جمهور عراق شد. البته از پيش برادر ناتني اش برزان را مأمور كرده بود كه همة مخالفان اين كار را در داخل حزب بعث، شناسايي كند. روز موعود، صدام با ليست بلند بالاي مخالفان به جلسة حزب آمد. اول محيي المشهدي جدي ترين مخالف اش صحبت كرد. معلوم بود در مدتي كه محيي پيش برزان بوده، برزان از پذيرايي كم نگذاشته است. محيي مثل بلبل چهچه زد و گفت به صدام و كشور و حزب خيانت كرده است. صدام در تمام اين مدت، سيگار برگش را مي كشيد. بعد صدام صحبت كرد و گفت خيانت چه كار بد نابخشودني اي است. بعد ليستش را درآورد و لاي پك هايي كه به سيگار برگش مي زد، يكي يكي، نام خائنان را مي خواند. كسي حق بحث و چون و چرا نداشت. خائنان را مي بردند بيرون. بعد يك نفر آدم چاق و كت شلواري بلند شد و در حمايت از صدام شعار داد. بعد چند نفر ديگر. بعد صدام احساساتي شد و گريه افتاد. بقيه هم دستمال هاشان را بيرون كشيدند و نم اشكي فشاندند. دو ماه بعد هم بيست و چند نفر از خائنان را اعدام كردند. عدنان حمداني هم اعدامي بود؛ يار غار صدام در كميتة برنامه ريزي استراتژيك. اما قدرت، رفاقت و اين حرف ها سرش نمي شود. همه چيز رو به راه بود. آغاز خون بار يك حكومت خونين.

دو پسر، دو دختر، و دو داماد
مهرباني در خانواده صدام
020850.jpg
آدم اگر دو دختر و دو پسر داشته باشد، طبعا بعد از مدتي، دو داماد هم پيدا مي كند. مخصوصا اگر رئيس جمهور مادام العمر عراق هم باشد. صدام كامل و حسن كامل وقتي مي رفتند خواستگاري دخترهاي صدام، به فكرشان هم نمي رسيد كه يك روز پدرزن شان اين قدر بدبخت شود. براي همين، سال 1995 كه ديدند ديگر نمي شود اوضاع را تحمل كرد، از عراق فرار كردند و به اردن رفتند. ساده بودند. فكر مي كردند كسي به آن ها كه عمري با صدام سر كرده بودند، تابعيت خواهد داد. چند وقت بعد، دست از پا درازتر به عراق برگشتند. عدي پسر بزرگ صدام، دو ساعت تمام، خانة آن ها را زير گلوله گرفت و بالاخره خانه شان را آتش زد و آن ها را زنده زنده كباب كرد. اما امان از آه خواهر كه اگر بگيرد، بد مي گيرد. يك سال بعد، عدي را ترور كردند و ويلچرنشين شد و قصي، برادر كوچك ترش رسما جاي او را كنار پدر گرفت.

فهرست
نامه به سردبير
نامه ها‎/ فهرست
سينما تلويزيون
رستاخيز سينماي ايران
رويداد هفته
آقا بهروز رضايت داد
گوي طلايي و تمشك طلايي
تلويزيون
حس غريبي كه يك مرغ مهاجر دارد
اين مهاجران واقعي
براي جوان هايي كه چمدانشان را نبسته اند
ورزشي
يك تيم و هزار خاصيت
با لباس هاي تروتميز
رويداد هفته
رستگاري در پاريس
مبارز راه آزادي
اجتماعي
بخيل را آسودگي ، حسود را خوشي و دلمرده را وفا نيست
زندگي
شباهت ميان كارتن خواب ها با رونالدينيو
فاجعه در مهرآباد
رويداد هفته
سينما
خداحافظي با افسانه ها
چوپان دروغگو!
موسيقي
كشتار با كمانچه در تهران
چهار نفر و يك اجرا
بي خيال استاد، پول بليت را بچسب
حنجره تاريخي استاد
روزها
پيامبرزاده و پادشاه
بالاخره حافظ يا سعدي؟
نقش دوم ها
از گلستان من ببر ورقي
رويدادها
جهان كوچك
يك شارلاتان كوچك رقت انگيز
متهم؛ ديكتاتور ورشكسته
يك نظر
صدام حسين المجيد
صدام در قاهره
آن مجلس نسبتا بسيار رمانتيك
مهرباني در خانواده صدام
هنر روز
زيرآسمان هشتم
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |